زیباییت ای ماه به هر شهر، شهیر است
دلها به کمند غمِ عشق تو اسیر است
تنها نه به راه تو منم بی دل و مجنون
دیوانه عشق تو به هر ملک، کثیر است
خورشید صفا چهره رخشنده طاهاست
ای تالی احمد، رخ تو ماه منیر است
بر تخت جلال تو زند بوسه سلیمان
قدر تو عیان در نظر شخص بصیر است
در مدح تو، ای مظهر اضداد چه گوییم
بالاست مقام تو و گفتار قصیر است
با این که تویی پادشه عالم هستی
کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است
پامال کند عدل تو بنیاد ستم را
دست تو یداللّه و به مظلوم، نصیر است
بغض تو دلیلی ست که دوزخ هدف اوست
حُبّ تو رفیقیکه به فردوس بشیر است
برگیر «حسان» ساغر می از کف ساقی
کاین باده حلالست چو از خُمّ غدیر است
حبیب چایچیان (حسان)
خلوتی با غدیر
ادامه مطلب
بر من آن روز که خوردم ز می خمّ غدیر
کشف شد قدرت اسرار خداوند قدیر
ساقی از روی چو مه پرده برافکن امروز
کافتابی زده سر از افق خمّ غدیر
مطرب عشق به شور آی و بزن راه حجاز
راست کن از دل عشّاق نوای بم و زیر
جز علی کیست مقامات نبی را برهان
جز علیکیست کنایات نبی را تفسیر
دست او بود که در از در خیبر برکند
ورنه هر دست نباشد به جهان خیبر گیر
دل من زنده جاوید شد از مهر علی
خارجی گو بنگر لطف مسیحا و بمیر
میرسیدعلی رضوی (قدرت)
سیمای علی(ع) در شعر فارسی

ادامه مطلب