تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392  | 11:24 PM | نویسنده : محمد ب

عشقمه خال سیاهت     قبلمه روی ماهت

یه گوشه از نگاهت     دنیامه 2

قسم به عشق مادر     فردا روزی تو محشر

جار میزنم که حیدر    بابامه 2

با علیه حساب و کتابم     می میرم اگه نده جوابم

اگه به جایی رسیدم گدای بو ترابم

تا نجف پر میگیره     هر کی تو این مسیره

کوری چشم دومی فقط علی امیره

علی یا حیدر

تو ذکر ربنامی     ترنم لبامی

عشق میکنم بابامی     یا حیدر 2

خسته ای از حواشی     میخوای که رو به راشی

کافری گر نباشی     با حیدر 2

هفت آسمونا زیر پاهاشه     اونکه حاتم طایی گداشه

بی علی و بی فاطمه دنیا میخوام نباشه

دست تو رو سر من     وقف تو پیکر من

شادم از این که بابامی ،فاطمه مادر من

علی یا حیدر

کرده دلم باز هواتو     نگیری از من نگاتو

این نوکرا رو باتو     میشناسن 2

خونم به دستت حلاله    کی میدی پس حواله

هنر جوهات مثاله     عباسن 2

میبینی رسیده جون به لبم     دیوونه ی علی شد لقبم

عمریه که ریزه خور سفره ی بی بی زینبم

عشق تو بی کرانه     شور تو بی امانه

اسم تو و گل پسرات مفاتیح الجنانه

علی یا حیدر *


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392  | 8:58 PM | نویسنده : محمد ب

چشمه ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر

باغ عشق و آرزوها شد شکوفا در غدیر

فصل باران بود و رویش، فصل سبز زیستن

خنده، گل می کرد بر لبهای صحرا در غدیر

بود پیدا در زلال جاری تکبیرها

نقطه پایان عمر تشنگی ها در غدیر

جبرئیل آمد که: بلِّغ یا محمّد! زانکه نیست

این تجلّی را مجال جلوه إلاّ در غدیر

رفت بالا از جهاز اشتران و خطبه خواند

خطبهای شورآفرین و شورافزا در غدیر

تا که بردارد پیمبر پرده از رازی بزرگ

کرد بیرون زآستین دست خدا را در غدیر

عرشیان، در اشتیاق خاکیان می سوختند

تا علی با دست احمد رفت بالا در غدیر

«گفت: هرکس را منم مولا، علی مولای اوست»

کرد گل، گل نغمه احمد چه زیبا در غدیر!

نخل سَرسبز نبوّت شد گلآرا، تا که شد

از فروع دین: تولاّ و تبرّا، در غدیر

دستِ رد بر سینه اغیار می زد آشکار

«عادِ مَن عاداهِ» او افکند غوغا در غدیر

گاه بیعت بود و، بدعت پا به پای فتنهها

خیمه می زد در کنار آرزوها در غدیر

خشمهای شعلهور، پژواککینِ جاهلی

خطِّ سیر خود جدا کرد آشکارا در غدیر

یاد دارید ای زلالی فطرتان مِی پرست!

پیر مِیخواران صفا می کرد با ما در غدیر؟!

یاد دارید ای قیامت قامتان! مولا علی

از قیام خود قیامت کرد برپا در غدیر؟!

کهکشان در کهکشان، اشراق بود و روشنی

از طلوع آفتابِ عالمْ آرا، در غدیر

طور بود و نور بود و کشف و اشراق و شهود

شد بهشت آرزوها آشکارا در غدیر

لَنْ تَرانی گو، ترانی گوی شد تا جلوه کرد

با تماشایی ترین تصویر، مولا در غدیر

 

خُم به جوش آمد که: ساقی، ساقیکوثر شدهست

مِی ز چشم مست ساقی، باده پیما در غدیر

هرچه پیمودید یاران باده، بادا نوشِتان!

با حریفان گفت ساقی: نوش بادا در غدیر

گلسرود شوق را هستی به لب دارد که: من

آنچه راگم کرده بودم، گشت پیدا در غدیر

محمّدعلی مجاهدی (پروانه)

غدیریه های فارسی /


ادامه مطلب
نظرات 0

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4