وقف پنجره ای رو به روشنایی
 
  وقف عشق ،وقف مردم بی کس
 

 

اقدام خداپسندانه
اقدام خداپسندانه





 

گفت وگو با حاج سيد حسين رضازاده،موسس و بنيان گذار خوابگاه هاي خيريه دانشجويي حضرت جواد عليه السلام

ساخت مسکن و ايجاد سرپناه براي زوج هاي جوان،به ويژه نخبگان و آينده سازان علمي کشور،جهت تشويق آنان به ازدواج و احياي سنت نيکوي نبوي،از جمله کارهايي است که تلاش و اقدام خيران متدين و نيک انديش را مي طلبد.ايجاد خوابگاه در فضاي علمي، آغازگر پيشرفت و تعالي جامعه است.جامعه اي برگرفته از تعاليم ارزشمند و نوراني اهل بيت عصمت و طهارت عليهم صلوات الله.خوشبختانه در سال هاي اخير شاهد تلاش بسياري از خيرين در اين راستا بوده ايم.حاج سيد حسين رضازاده از جمله خيريني است که با تاسي به مولا ومقتداي خود حضرت علي عليه السلام،با همکاري دانشگاه صنعتي اصفهان و شماري ديگر از خيرين،مجموعه خوابگاه هايي را با عنوان خوابگاه هاي خيريه دانشجويي حضرت جواد عليه السلام احداث و وقف نموده است تا ضمن تسهيل ازدواج جوانان،امکانات لازم براي رشد علمي دانشجويان را فراهم آورد.در گفت و گوي زير با جنبه هاي مختلف اين اقدام خداپسندانه بيشتر آشنا مي شويم.
چه شد که تصميم گرفتيد،مجموعه خوابگاه هاي خيريه حضرت جواد عليه السلام را احداث و پس از آن،وقف نماييد؟
يکي از زيبنده ترين و ماندگارترين جلوه هاي نيکوکاري وخيرخواهي وقف است و از آن جهت که داراي آثار و نتايج ماندگاري در مقايسه با ديگر اعمال خيرخواهانه مي باشد،از جايگاه ويژه اي برخوردار است.
به همين منظور اينجانب با توجه به توافقنامه منعقد شده با دانشگاه صنعتي اصفهان،اعياني مجموعه خوابگاههاي امام جواد عليه السلام را وقف نمودم تا براي هميشه در جهت اسکان دانشجويان متاهل دانشگاه صنعتي اصفهان مورد بهره برداري قرارگيرد و هيچ کس و هيچ مقامي و هيچ مرجعي حق تغيير کاربري اين مجموعه را نداشته باشد.اميدوارم همه متمولين و افرادي که از موهبت مالي خدادادي بهره اي برده اند؛از اين حرکت خدا پسندانه الگوبرداري کنند و براي بقا و ماندگاري خود و بازماندن پرونده خيرات و برکات،در اين مسير اقدام نمايند و فرصت را از دست ندهند.
اين طرح را با چه هدف و انگيزه اي دنبال کرديد؟
اين طرح با چند هدف مقدس از جمله ايجاد مسکن براي زوج هاي جوان،تشويق جوانان به امر ازدواج احياي سنت نبوي و همچنين احياي سنت وقف دنبال شد.در واقع بايد گفت،ارزش گذاري به ساحت مقدس دانش،ترويج سنت ازدواج و تامين مسکن براي جوانان،در احداث و وقف اين خوابگاه هاي دانشجويي مورد توجه بوده است.
عمليات ساخت اين مجموعه از کي آغاز شد،طي چه مراحلي به پايان رسيد و براي آن چه ميزان هزينه شده است؟
عمليات ساخت اين مجموعه پس از طراحي سايت محوطه و جانمايي بلوک ها، در سال 1381آغاز شد و4بلوک آن در سه ماهه اول سال 1385آماده بهره برداري گرديد.هزينه اجراي اين چهار بلوک با 7هزارو200مترمربع زير بنا و ظرفيت 96 آپارتمان مسکوني و8سالن اجتماعات چند منظوره،10ميليارد و هشتصد ميليون ريال بوده است که از اين ميزان،چهار ميليارد ريال توسط اين جانب و دو ميليارد و چهارصد ميليون ريال آن توسط خيرين تهراني و خيرانديشان متدين اصفهاني تامين گرديده است.همچنين جهت ايجاد بيست هزار مترمربع محوطه سازي و ايجاد فضاي سبز همراه با آبياري تحت فشار،جدول گذاري و آسفالت گذرگاه ها،نصب چراغ هاي محوطه به منظور تامين روشنايي و انتقال خطوط آب رساني و گازرساني به مجموعه مذکور، دو ميليارد ريال هزينه شد که اين مبلغ توسط دانشگاه صنعتي و شوراي اسلامي شهر اصفهان تامين گرديد.
علاوه بر آن،طراحي و نصب ساختمان موتور خانه مرکزي،نصب دکل تجهيزات،احداث ساختمان پست برق و نصب کل تجهيزات مورد نياز آن و احداث کانال هاي آدم رو در زير محوطه مجموعه جهت انتقال سيستم هاي تاسيسات به بلوک هاي مسکوني،بالغ بر دو ميليارد ريال هزينه به همراه داشت که همه آن توسط دانشگاه صنعتي اصفهان پرداخته شد.احداث بلوک 5 که مزين به نام«کوثر ولايت، حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها»است با زيربناي1800مترمربع جمعاً شش ميليارد و سيصد ميليون ريال هزينه داشت که چهار ميليارد و سيصدميليون آن توسط اينجانب(موسس وبنيانگذار)و دو ميليارد ريال آن توسط دانشگاه صنعتي تامين شد.
ويژگي هاي اين طرح چيست؟
يکي از ويژگي هاي ممتاز اين طرح،بهره مند شدن از عنايت ويژه مقام معظم رهبري در سفر به اصفهان بود.در بعد ساختماني نيز اجراي عالي و با کيفيت معماري اسلامي در فضاهاي داخل و خارج ساختمان از ويژگي ممتاز طرح به شمار مي رود.تابلوهاي کاشي کاري شده در نماهاي جنوبي اين ساختمان چشم هر بيننده اي را خيره مي کند و ديوارهاي شرقي و غربي که مزين به نام مبارک ائمه معصومين عليهم السلام است نيز از ديگر جلوه هاي اين مجموعه مي باشد.
در اجراي اين طرح،چه کساني با شما همکاري نموده اند؟
آيت الله حاج سيد حسن فقيه امامي يکي از شخصيت هاي برجسته حوزه علميه اصفهان و مروج کارهاي خير در جامعه،ازجمله افرادي است که کلنگ اين بنا به دست مبارک ايشان به زمين زده شد که لازم است از ايشان سپسگزاري کنم.تعامل ارزشمند مسوولان محترم دانشگاه صنعتي اصفهان نيز در اجراي اين طرح،با خيرين و اينجانب قابل تقدير بود.همچنين لازم مي دانم از جناب آقاي مهندس ابوالحسن فتحيان،مهندس نيلي احمدآبادي، مهندس سيد کريم داودي،مهندس بهمن احمدي، مهندس احمد کمالي نژاد،مهندس همايون بهزادي،مهندس حميد داوري،مسعود ايليا،حاج سيد عبدالمهدي آل طعمه،مهندس حسن عبوديت و رياست محترم دانشگاه صنعتي اصفهان جناب آقاي دکتر غلامرضا قرباني تشکر و قدرداني کنم.
سخن پاياني را از زبان شما مي شنويم.
پروردگارا!اي هستي بخش وجود،مرا بر نعمات بي کرانت توان شکر نيست.ذره ذره وجودم براي تو و نزديک شدن به تو مي تپد.الهي مرا مدد کن تا امکانات و دارايي اندکم نه نردباني باشد براي فزوني تکبر و غرور،نه حلقه اي براي اسارت و دستمايه اي براي تجارت بلکه گامي باشد براي تجلي تو و متعالي ساختن زندگي خود و خدمت به ديگران.
در هر موقعيتي که هستيد نه اجازه دهيد که به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد که بعضي لحظات تاسف بارکه براي هر انساني خدمتگزار و ايثارگر پيش مي آيد،شما را به ياس و نااميدي بکشاند.سعي کنيد،براي رفع مشکلات جامعه تلاش کنيد.نخست از خود بپرسيد از اين امکانات خدادادي چه استفاده اي کرده ايد،سپس از خدا توفيق خدمت طلب کنيد تا به اين احساس شادي بخش و هيجان انگيز برسيد که شايد من هم بتوانم سهم کوچکي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته باشم.
منبع:بناي ماندگار،ويژه نامه افتتاح مجموعه خوابگاه هاي خيريه دانشجويي حضرت جواد (ع)دانشگاه صنعتي اصفهان.
 

[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [11:04 PM]  [حسین عرب جعفری]

 

فرهنگ سازي و تبليغ رونق کار خير در جامعه
فرهنگ سازي و تبليغ رونق کار خير در جامعه





 

گفت و گو با احمد فاميل دردشتي از خيرين برجسته استان اصفهان 

"احمد فاميل دردشتي"مدير عامل انجمن خيريه حضرت اباالفضل عليهم السلام(ويژه خدمات درماني کليه و قلب)و عضو مجمع خيريه هاي درماني استان اصفهان است. گفت و گو با وي بهانه اي است تا به نتايج و پيامدهاي انجام اعمال خيرانه در جامعه بيشتر آشنا شويم. 
براي آغاز گفت و گو بفرماييد نظر شما در خصوص ازدواج دانشجويي چيست؟آيا با اين کار موافقيد؟ 
واقعيت در رابطه با ازدواج دانشجويي اين است که اگر در جامعه کنوني اين امر در ميان جوانان رونق پيدا کند و قشر جوان و دانشجوي ما بتوانند در کنار اين تصميم،مشکل مسکن و اشتغالشان را حل کرده،اجازه ندهند خدشه اي به ادامه تحصيلشان وارد شود، مي توان آن را اقدام بسيار پسنديده اي تلقي کرد.چرا که اين کار مي تواند پايه هاي اوليه زندگي زوجين را استوار کرده و با فراهم ساختن آرامش ذهني برايشان،زمينه جهش فکري آنها و ارتقاي 
«اقدام آقاي رضازاده،جداي از اجر معنوي اش، بازتاب مهم و ارزشمندي در جامعه خواهد داشت.به طور مثال،در افتتاحيه اين خوابگاه ها بسياري از افراد حضور داشتند و مطمئنا در فکر تک تک اين افراد انگيزه اي به وجود آمد که سبب خواهد شد در آينده اگر توانايي يافتند،به سوي اين اعمال خيرخواهانه روي آورند» 
فرهنگي جامعه را به همرا داشته باشد.در حقيقت اين جوانان هستند که در آينده ستونهاي جامعه خواهند بود و مي توانند خلاقيني را به وجود آورند که جامعه را به سمت و سوي پيشرفت و تحول راهنمايي کند. 
از تهيه مسکن،مي توان به عنوان يکي از اصلي ترين دغدغه هاي جوانان در جامعه امروز نام برد.به گمان شما خيرين تا چه حد مي توانند در حل اين مشکل جوانان نقش داشته باشند؟ 
قطعا نقش خيرين را در اين زمينه نمي توان ناديده گرفت:البته من فکر مي کنم اين موضوع در ابتدا به يک فرهنگ سازي و تبليغ صحيح نياز دارد.در استان ما و همچنين در کل کشور،خيرين بسياري وجود دارند که مشتاقند بدانند در مسير خيرخواهي،دارايي شان را در کجا مي توانند خرج کنند که بازدهي بالا و والايي داشته باشد. 
همانگونه که مستحضر هستيد،وقتي وزير آموزش و پرورش تقاضاي کمک کرد،بيش از52 درصد از خيرين در امر آموزش و پرورش سرمايه گذاري کردند. 
پس اگر در رابطه با مسئله مسکن جوانان و به خصوص جوانان دانشگاهي نيز اطلاع رساني و فرهنگ سازي صحيحي صورت گيرد،مي توان هم از طريق تهيه مسکن و هم فراهم آوردن وامهاي طولاني مدت و بدون بهره براي آنها،کمکي قابل توجه به اين نسل آينده ساز جامعه نمود. 
شما بر لزوم تبليغات در رابطه با عملکرد خيرين تاکيد مي کنيد،شايد براي عده اي اين سوال پيش آيد که آيا اين اقدام ريا نيست؟!مگر نه اينکه اعمال خير بهتر است در خفا انجام شود؟ 
قرآن اشاره مي کند که هر خيري انجام مي دهيد در جايي بايد به صورت پنهان باشد و در جاي ديگر به صورت آشکار.گاهي ممکن است ما به فرد مستحقي کمک کنيم،در اينجا لازم است براي حفظ آبروي شخص هم که شده،عمل را در خفا انجام دهيم.اما گاهي لازم است عمل نيک و خيرخواهانه اي را براي به وجود آوردن انگيزه در دل کساني که آنان نيز توانايي انجام چنين اقداماتي دارند،اعلام کنيم.از نظر من اين،عملي است که بسياري را بيدار مي کند و فرياد مي زند که:آنگاه که تو اين حرکت زيبا را مي بيني و توان ياري رساندن را هم داري،درنگ مکن و به اين کار خداپسندانه بپرداز. 
با توجه به مشکل مبرم جوانان،به ويژه دانشجويان متاهل به تهيه مسکن و اقدام آقاي حاج حسين رضازاده در زمينه ساخت و ساز خوابگاه هاي متاهلي،فکر مي کنيد اين اقدام به چه ميزان مي تواند در فراهم نمودن آرامشي براي دانشجويان و ارتقاي تحصيلي آنها موثر باشد؟ 
اين يک حرکت بسيار ارزشمند است.آقاي حاج سيد حسين رضازاده بر آن شد که در دانشگاه صنعتي اصفهان حدود120واحد مسکنوني با زيباترين شکل بنا کند.اين از نظر جامعه يک حرکت بسيار زيبا و خداپسندانه بود.جواناني که نااميد از تهيه مسکن بودند با اين اقدام بسياري از مشکلاتشان را حل شده يافتند و مطمئنا اين موضوع در آرامش خاطر آنها موثر خواهد بود.بديهي است که به دنبال اين آرامش فکري،ارتقاي تحصيلي نيز وجود خواهد داشت. 
بازتاب عملکرد آقاي رضازاده را در جامعه چگونه ارزيابي مي کنيد؟ 
اقدام آقاي رضازاده،جداي از اجر معنوي اش، بازتاب مهم و ارزشمندي در جامعه خواهد داشت.به طور مثال،در افتتاحيه اين خوابگاه ها بسياري از افراد حضور داشتند و مطمئنا در فکر تک تک اين افراد انگيزه اي به وجود آمد که سبب خواهد شد در آينده اگر توانايي يافتند،به سوي اين اعمال خيرخواهانه روي آورند.من فکر مي کنم اينگونه اقدامات در ساليان سال ماندگار خواهد بود.اجازه دهيد يک مثال عرض کنم،بنيان دانشگاه اصفهان تقريبا 70 سال قبل در عملي خيرخواهانه گذاشته شد. 
اين دانشگاه تا چند صد سال ديگر هم استوار و ماندگار خواهد بود،شايد در برخي زمانها تجديد بنا شود اما اصل آن،ماندگار خواهد بود. 
ساخت و سازهايي که آقاي رضازاده براي آرامش دانشجويان انجام دادند نيز به همين ترتيب پايدار خواهد بود و سبب خواهد شد،در جامعه مسکن سازي براي دانشجويان رونق پيدا کند. 
منبع:بناي ماندگار،ويژه نامه افتتاح مجموعه خوابگاه هاي خيريه دانشجويي حضرت جواد (ع)دانشگاه صنعتي اصفهان
 

[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [11:03 PM]  [حسین عرب جعفری]

 

شناسايي ماهيت وقفشناسايي ماهیت وقف

 

نويسنده: مصطفي مطبعه‌چي



 

چكيده

نويسنده با بيان اينکه معمولاً تعريف هايي که از ماهيت اشياء مي شود پيشيني و متأثر از منطق يونان و فلسفه ارسطويي است ، دو روش ديگر را هم در تبيين ماهيت ذکر مي کند که پسيني است. وي آن دو را روش حقوقي و تاريخي نام نهاده و ماهيت وقف را از دريچه اين دو روش بررسيده است
مؤلف با تأکيد بر اينکه وقف يک ساختار کلي داراي اجزاء است و شخصيت حقوقي دارد، ضعف و نارسايي کتب فقهي در موضوع وقف را نبود نگاه کلان نگر به نهاد وقف مي داند. وي در روش حقوقي از موضوعاتي همچون شرايط مولد احکام وضعي و تکليفي وقف، شرايط عين موقوفه، وقف پول، وقف عين فاقد قبض سخن مي گويد و در روش تاريخي، نقش وقف در تاريخ را به اختصار بيان مي کند. با دو موضوع ساختار وقف و اهميت شخصيت حقوقي وقف پايان مي يابد.
کليد واژه
تعريف حقوقي، تعريف تاريخي، تاريخ وقف، شرايط وقف، ساختار وقف، شخصيت حقوقي وقف

مقدمه

اگر تعريف، آينه تمام‌نماي ماهيت يک چيز باشد و ماهيت نمايانگر آثار و لوازم و مختصات باشد، تعريف، گوياي ويژگي ها و مختصات است. وقف هم مثل ديگر مفاهيم و مقولات آثار و خواصي دارد که با استقراء و احصاء اين خواص و آثار به ماهيت آن مي رسيم؛ آنگاه مي توانيم اين ماهيت را با کلماتي بيان کنيم و در واقع تعريفي از آن عرضه مي نماييم (1)
اما شناسايي ماهيت معمولاً به دو روش قابل اجرا است. اين مقاله درصدد بررسي اين دو روش است که آنها را روش حقوقي و روش تاريخي نام گذاري کرده ام. البته مرسوم است ماهيت هر چيز را با بيان جنس، فصل و عَرَض مي شناسانند. اين روش که امروزه به نام روش پيشيني مشهور است از دوره يونان باستان و فلسفه ارسطويي به ارث رسيده است.
هدف اين مقاله شناسايي و کشف ماهيت (چيستي/خواص و آثار ويژه) وقف است؛ البته نه از طريق تعريف هاي انتزاعي و پيشيني، بلکه از طريق تحقق و شرائطي که صحت وقف وابسته به آنها است. دوم از طريق کارکرد تاريخي وقف. 
همگان وقف را از طريق تعريف هاي عرضه‌شده مي شناسند؛ چون همگان وقف را از اين طريق مي شناسند و روشي معمول و متداول است؛ نيز بسيار در اين زمينه بحث شده و به اشباع رسيده، فکر کردم به شيوه هاي جديدتر فکر کنم.
نکته مهم ديگر اينکه معمولاً وقف را به صورت ترکيبي و به‌هم‌پيوسته و به صورت يک کل منظور نمي کنند، بلکه نگرش تجزيه اي غالب است. مثلاً فقها به هنگام بررسي وقف، از عين موقوفه، واقف، موقوف عليهم و ... صحبت مي کنند و هيچ گاه از يک پديده کلي که در درون ساختار خود همه اين اجزاء را دارد بحث نمي کنند. اما جديداً در بين حقوق دانان و فلاسفه حقوق، مبحثي به نام «شخصيت حقوقي» مطرح شده که ناظر به بررسي کل يک پديده نه اجزاء آن است.
از نظر شخصيت شناختي وقف، نخست بايد کل وقف ارزيابي و تحليل شود، آنگاه کارکرد عمومي اين دستگاه بررسي گردد.
خلاصه اين که براي شناخت وقف سه راه وجود دارد: يکي پيشيني است و بدون ملاحظه کارکرد، تأثير، روابط و تعاملات دروني و بيروني که تعريف، با استفاده از داده هاي لغوي يا منصوص شرعي ارائه مي شود. معمولاً ابتداي هر باب فقهي، تعريف هاي اين گونه اي عرضه مي شود. 
دوم و سوم دو شيوه‌اي است که پس از تحقق وقف و بر اساس کارکرد آن به بيان ماهيت آن مي پردازد. 

شيوه حقوقي

فقيهان و حقوق دانان هر آنچه شرائط صحت را نداشته باشد اساساً فاقد عنوان مي دانند. تلبس مثلاً صلاه به اين عنوان، اوراد، اذکار و اعمالي است که حداقل شرائط مقبوليت را داشته باشد، وگر نه اعمال و اذکار فاقد شرائط، در حقيقت فاقد عنوان صلاه است (2)
در واقع ماهيت عنوان فقهي مشروط به شرائطي است که بدون آن شرائط، اصل ماهيت زائل مي گردد. 
از سوي ديگر، ماهيت وقف با احصاء شرائط و انطباق آنها با واقعيت ها قابل شناسايي است. بنابراين شرائطي که فقها و حقوقدانان براي وقف مطلوب در نظر گرفته‌اند نشانگر اين است که يک وقف در چه شرائطي مشروع و در چه شرائطي نامشروع، يا وقف در چه شرائطي واقعاً وقف است و در چه شرائطي واقعاً وقف نيست تا تعريف‌پذير باشد. اين مباحث نشانگر تعريف فقها از وقف و ماهيت آن است. در واقع در يک روش، براي شناخت ماهيت يک پديده مي‌توان به شرائط تحقق آن نظر افکند.
توضيح اين که همه پديده ها، چند لايه دارند؛ اين لايه ها را درگاه وجودهاي يک پديده ناميده اند و گفته اند: وجود ذهني سپس وجود کتبي و لايه عيني و خارجي، سه لايه مهم پديده هايند. وقف نخست به صورت يک نقشه ذهني است. بعداً روي کاغذ ترميم مي شود و آنگاه اجرا مي گردد. شرائط در واقع زمينه ها و عوامل اجراي اين مفهوم است. براي اين که وقف از يک مفهوم ذهني يا يک توصيف مکتوب به يک واقعيت عيني تبديل شود، نياز به عوامل و زمينه هايي دارد که اصطلاحاً به آن شرائط گفته مي شود. اما اگر بخواهيم اين پديده را بشناسيم، يک روش اين است که واقعيت خارجي و عيني اين پديده را بررسي کنيم و ببينيم آيا شرائطي که در مرحله ذهني و کتبي ملحوظ بودند محقق يافته و اجرا شده اند؟ اين گونه تحليل ها، نوعي شناخت به ما مي دهد که از آن به روش حقوقي براي شناخت وقف ياد کرده ايم. 

انواع شرائط

در موضوع وقف، شرائطي که موجب صحت يا فساد وقف مي‌شود يعني ايجادکننده حکم وضعي است؛ و نيز شرائطي که احکام تکليفي در پي دارد به چند دسته تقسيم مي‌شوند که نمونه‌هاي مشهور هر دسته در اينجا معرفي مي‌گردند:

شرايط عين موقوفه

به اتفاق تمام مذاهب، وقف داراي چهار رکن است: صيغه، واقف، عين موقوفه و موقوفٌ عليه.
در شرع و قانون، هر يک از اين چهار رکن بايد با شرايط شرعي و قانوني خاص اجرا شود تا وقف به صورت صحيح تحقق يابد (3)
امّا مال موقوف يا عين موقوفه بايد داراي چهار شرط باشد: 
1- عين باشد، نه دين يا منفعت؛
2- با بقاي عين بتوان از آن انتفاع برد؛
3- ملکِ واقف باشد، نه ملک ديگري؛
4- امکان قبض آن باشد (4)

تحقق وقف منوط به عين بودن موقوف، قابليت انتفاع داشتن، مملوک و مقبوض واقف است. يعني همه اينها در ماهيت وقف مدخليت و مشارکت دارند. از سوي ديگر تعريف وقف منوط به اينهاست. از سوي ديگر هر نوع کارآمدي از ديدگاه اسلام قابل قبول نيست، بلکه وقفي که مشروط به شرايط خاص باشد مقبول است. براي کارآمد شدن اين وقف بايد تدبير نمود (5) 
صاحب جواهر و بسياري از فقها، قانون کلي اينکه چه چيزي را مي‌توان وقف کرد چنين گفته‌اند: هر چيزي را که بتوان با حفظ عين آن، منفعت حلالي برد، وقف کردن آن صحيح است. 
بنابراين سه دسته مال متصور است: 
عين بقادار ولي بدون منفعت، عين زايل‌شونده ولي داراي منفعت، عين زايل‌شونده و بدون منفعت. 
همه سه گزينه فوق مطابق ضوابط شريعت نيست و براي هر يک مثال هايي ذکر کرده اند. براي دسته اول چيزهايي مثل خون را که در قديم منفعت و سود حلال نداشت مثال زده اند. يا وقف ادوات لهو و لعب و هر آنچه اصلاً داراي منفعت نيست.
دسته دوم سود بردن از چيزهايي است که مساوي با از بين رفتن آن است؛ مانند: خوردني‌ها، شمع و مانند آن.
اين شرايط گوياي اين است که وقف نوعي سرمايه گذاري است. اصل سرمايه بايد محفوظ بماند و درآمد آن به مصرف نيازهاي مقبول برسد. متأسفانه تلقي اغلب و اکثر مردم اين است که وقف، مالي براي تأمين نيازهاي خاص است که پس از تأمين نياز از بين مي رود. در حالي که تلقي شارع بر عکس است و مي خواهد اصل مال تا ابد بماند و زايل نشود و صرفاً از منافع و ثمره آن بهره مند گردند.

وقف پول

درباره صحت وقف دراهم و دنانير ـ واحدهاي پولي که در زمان‌هاي گذشته رايج بود ـ يا نقود و پول‌هاي رايج امروز اختلاف است. محقق حلي در شرايع مي‌گويد: بعضي از فقها گفته‌اند که صحيح نيست. خود محقق اظهار نظر مي‌کند که اظهر، عدم صحّت آن است؛ و صاحب جواهر به دنبال نظر او گويد: محقق حلي، هماهنگ با فتواي جمعي از فقهاي قديم، به عدم صحت فتوا داده است. شهيد اول در کتاب دروس گفته است که شيخ در کتاب مبسوط بر عدم صحت وقف درهم و دينار ادعاي اجماع کرده است. صاحب جواهر از شيخ طوسي نقل مي‌کند که گفته است: در نادرستي اين گونه وقف، اختلافي در ميان فقها وجود ندارد. ابن زهره و ابن ادريس در غنيه و سرائر نيز همين گونه اظهار نظر کرده‌اند (6) بنابراين يکي از شرايط صحت وقف اين است که پول نباشد. به عبارت ديگر ماهيت موقوفه بايد درهم و دينار نباشد. فلسفه و حکمت عدم صحت وقف پول، زوال پذير بودن پول است. پول در قديم مثل ملک نبود و ماندگاري نداشت، از اين رو شأنيت وقف را نداشت، اما امروز که ماهيت پول دگرگون شده است، عده اي از فقهاء به صحت وقف آن فتوا داده اند (7)

ملک واقف

مورد وقف بايد مالي باشد که متعلّق به ديگري نباشد؛ مانند مالي که در رهن است يا مالي که مالک آن ورشکست شده است؛ زيرا حقوق مرتهن و طلبکاران ورشکسته در دارايي او ايجاب مي‌کند که آن را فروخته، از ثمن فروش طلب آنان پرداخت گردد، حال آنکه عين وقف بايد در حبس بماند تا موقوفٌ عليهم از آن منتفع شوند. صاحب جواهر تصريح مي‌‌کند که چنانچه مالي را که مالک آن نيست وقف کند، صحيح نيست (8)

وقف عين فاقد قبض

وقف عين مرهونه و چيزي که تسليم آن امکان ندارد، مانند پرنده در هوا و ماهي در آب، اگر چه مالک آن باشد، حيوان گمشده و عين مغصوبه ـ در صورتي که واقف و موقوفٌ عليه توانايي به دست آوردن آن را ندارند ـ صحيح نيست. بله، اگر آن را براي غاصب وقف کند، صحيح است؛ زيرا قبض محقق است.
اغلب پژوهشگران ويژگي مهم و قابل توجه وقف را استمرار و بقاي عين موقوفه مي‌دانند. هر آنچه را ذاتاً ماندگاري ندارد و زوال‌پذير باشد، و هر آنچه را ماندگار باشد ولي با روش‌هايي مثل فروش و هبه از بين برود، نمي‌توان وقف کرد. هدف شارع اين بوده که نهاد وقف بر شالوده‌هاي مستحکم و بدون زوال تکيه کند تا بتواند از عوايد و منافع آنها، نيازهاي تعيين‌شده را به خوبي برطرف کند (9)

تغيير شرايط

از مباحث فوق معلوم مي‌‌شود که صحت وقف مشروط به شرايطي است و اين شرايط هويت وقف را تشکيل مي‌‌دهند که در هر دوره زماني ممکن است تغيير کنند. مثلاً امروزه پول وضعيتي پيدا کرده که مي‌‌توان با سپرده‌گذاري، عين آن را ثابت نگه داشت و منافع آن را در راه خير مصرف کرد. در اين دوره نظرياتي آمده که شرط دوام و استمرار در وقف را به گونه ديگر تفسير مي نمايد و مثل گذشتگان تعريف نمي کند. مثلاً مي‌توان گفت هر آنچه به گونه‌اي باشد که در شرايط مختلف بتوان از آن درآمد کسب کرد، هر چند اصل موقوفه هم ثبات و دوام نداشته باشد و متغير و زايل‌شونده باشد، اما همين‌قدر که توان توليد ثمره و خلق منفعت را دارد، وقف آن مشروع است. به هر حال تفسيرهاي جديد درباره شرائط، تلقي و تعريف را دستخوش تغيير کرده است.
متأسفانه نهادهاي وقفي به شرط دوام و استمرار وقف کمتر توجه مي‌نمايند. توجه به اين شرط به اين معناست که براي تحقق اين شرط برنامه‌ريزي کنند تا همواره عوايد وقف رو به ازدياد باشد. 
دوام و استمرار وقف به اين معناست که هرگاه بر مالي، به ويژه در مورد املاک، مهر و نشان وقف بخورد، آن مال براي هميشه وقف خواهد ماند و خارج کردن يک موقوفه از حالت وقفي مستلزم طي کردن فرآيندي طولاني و مشکل خواهد بود، البته در صورت موافقت مراجع و محاکم قضايي يا مراجع تقليد، تعويض اموال و املاک وقفي به موارد بهتر و يا به مواردي که ارزش مساوي داشته باشند اشکال ندارد. اموال و املاک جديد نيز همچنان وقف هستند و در راستاي همان اهداف و مقاصد اموال و دارايي‌هاي پيشين استفاده مي‌شود. بنابراين، در مقام نظر، حالت دوام و استمرار وقف مستلزم اين معناست که اموال و يا املاک وقفي نبايد کاهش يا تقليل يابد؛ و به دليل لزوم همين ويژگي (دوام) در وقف بوده که برخي از فقها وقف را فقط در مورد املاک و مستغلات (که حالت بقا و استمرار دارند) صحيح دانسته‌اند. عده‌اي از فقها نيز برخي کالاهاي بادوام را که منافع و عوايد بلندمدت دارند به منزله املاک و مستغلات گرفته‌اند. بنابراين، کتاب، وسايل و ابزار، احشام و پول را نيز مي‌توان وقف کرد (10)
از آنجا که وقف يک عمل اختياري و خيرخواهانه است، بايد به شرايطي که واقف تعيين مي‌کند مو به ‌مو عمل شود؛ البته تا وقتي که متناقض يا مخالف قوانين شريعت نباشد. تفصيل مطلب چنين است که درآمدهاي وقف بايد انحصاراً در راستاي اهدافي که وقف براي آن به وجود آمده است مصرف شود. اهداف وقف نيز تا وقتي که اولاً با قوانين شريعت سازگار باشد و ثانياً قابل حصول باشد نمي‌بايست توسط متولي يا دادگاهي که بر آن نظارت مي‌کند تغيير يابد.

نتيجه گيري

از طريق کاوش در شرائطي که فقها براي وقف صحيح و مطلوب گفته اند به ماهيت وقف مي رسيم. يعني مي يابيم و مي-فهميم که شريعت اسلام درصدد تحقق ماهيتي بوده که مهم‌ترين اثرش تأمين نيازها و رفع مشکلات جامعه اسلامي با قيد دائمي و هميشگي است؛ از اين رو درصدد تأسيس سازماني بوده که سرمايه ثابت داشته باشد و علاوه بر ثبات سرمايه، منافع و سوددهي هم داشته باشد. اين شرائط حقوقي نشانگر ماهيت وقفي است که منظور نظر اسلام و فقهاي مسلمان بوده است.

شيوه تاريخي

در دهه هاي اخير به شيوه هاي پديدارشناختي، تاريخي، ميداني و امثال اينها توجه ويژه مبذول شده است؛ از اين رو دانشمندان در رشته هاي مختلف، ديگر با تعاريف کاملاً ذهني و انتزاعي به سراغ مقولات نمي روند، بلکه با بررسي کارکرد و تأثيرات يک پديده در طول يک دوره زماني مشخص، ماهيت آن را کشف کرده، تلقي واضح تري نسبت به آن پيدا مي-کنند. بدين ترتيب، شناخت و تعريف يک موضوع، پس از بررسي کارنامه يا کارکرد آن در تاريخ عرضه مي شود.
با نگرش تاريخي، چيستي و ماهيت وقف به کارکرد اين نهاد در طول تاريخ بستگي دارد؛ به عبارت ديگر وقف در بسترِ تاريخ هويت ويژه‌اي يافته است، لذا وقف را از تاريخ آن مي‌‌توان شناخت. وقف با وضع بسيط و ابتدائي آغاز شد و به مرور رشد و توسعه يافت. اين گسترش تاريخي، به وقف هويت و ماهيت ويژه‌اي داده است که نشانگر اعتبار واقعي آن است. کارکرد تاريخي وقف در دو جنبه قابل مطالعه است: يکي تأثيرات و دوم شکل‌گيري آن.
بر اساس کارکردهاي وقف مي توان ماهيت آن را کشف کرد؛ زيرا وقف همواره نقش زيادي در توسعه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي کشورها بر عهده داشته است. وقف از بهترين نهادهايي است که در طول تاريخ توانسته ضمن ارضاي معنوي انسان، در اعتلاي اقتصادي و اجتماعي هم مؤثر واقع شود. نيز نخبگان، ديگر فقها و حقوقدانان، مکانيسم‌ها و قوانين و مقررات لازم جهت پشتيباني از وقف را به وجود آورده‌اند؛ نهادهايي مثل سازمان اوقاف و امور خيريه تا حد زيادي از سوء استفاده از اوقاف ممانعت کرده‌اند؛ از اين رو وقف به مثابه نهاد، کارکرد ويژه پيدا کرد. از سوي ديگر در طول تاريخ، موقوفات مورد سوء استفاده سودجويان و در مواردي سوء استفاده حکومت‌ها بوده‌ است؛ از اين رو تأثيرات و کارکرد آن را خدشه‌دار شده‌ است. مي‌توان گفت که در مجموع عدم نظارت مستمر و وجود آشوب‌هاي اجتماعي مخصوصاً در مقاطعي از تاريخ که حکومت از سلسله‌اي به سلسله ديگر منتقل مي‌شده و عدم ثبت موقوفات، از مهم‌ترين عوامل خروج موقوفات از کارکرد طبيعي بوده است. البته، ترديدي نيست که بسياري از اماکن يا در مواردي اشيائي که امروزه تحت عنوان اموال عمومي هستند ريشه در وقف دارند. 
با ثبات حکومت و استقرار آرامش و تأسيس نظام‌هاي معتبر ثبت و اسناد و مدارک قانوني، موقوفات بسيار کمتر از گذشته در معرض سوء استفاده و خروج از کارکرد اصليشان هستند. طبعاً اين امر مي‌تواند زمينه گسترش هر چه بيشتر وقف را فراهم آورد. البته در انواع وقف، تأثيرات و کارکردها هم متفاوت است؛ مثلاً در وقف عام يا خيري، واقف در پي سودرساندن به جامعه است و کارکرد وقف را بايد در اين عرصه جستجو کرد (11)
يکي از کارکردهاي وقف، توسعه فرهنگ جامعه با ساختن مدرسه و مسجد از موقوفات است. در جهان اسلام از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي تمدن و فرهنگ اسلامي «مدارس علوم اسلامي» هستند. تعاليم اسلام و سيره پيامبر(صلي الله عليه و آله) و اهل بيت (عليه السلام)به برکت تلاش و کوشش اين مراکز از آغاز ظهور و گسترش اسلام در اقصي نقاط جهان امکان‌پذير شد؛ زيرا با توسعه نفوذ اسلام در کشورها و آشنايي مردم با فرهنگ و تعاليم غني اسلامي، استقبال عمومي مردم براي آموزش و فراگيري احکام اسلامي طلب مي‌کرد که مراکزي براي آموزش و تعليم احکام و معارف والاي اسلام ايجاد شود؛ از اين‌رو ابتدا مساجد به عنوان اولين مراکز آموزشي مورد استفاده قرار گرفت. 
سپس با گسترش روزافزون طالبان علوم اسلامي مراکز جديدي به نام «مدرسه» به وجود آمد که تاکنون پايگاه‌هاي علم و انديشه وخاستگاه هزاران فقيه، دانشمند و دانش‌پژوه بوده است. در اين ميان مدارس علوم ديني خراسان بزرگ به‌ويژه حوزه کهنسال و پرمايه مشهد مقدس از اهميت و جايگاهي رفيع برخوردار است (12)
به هرحال به وسيله روش کارکردگرايي، مي‌‌توان تأثيرات تاريخي وقف را به دست آورد. اين تأثيرات از ماهيت اين نهاد گزارش کرده است؛ لذا بايد در شناخت و تعريف آن لحاظ شود. شيوه پژوهشي طرفداران کارکردگرا آن است که آثار و نقش هاي مختلف پديده (در اينجا وقف) را در طول تاريخ، استقراء و جستجو کرده، ثبت مي نمايند؛ سپس با پالايش مجموعه تأثيرات و نقش ها به عناوين و محورهايي مي رسند. اين محورها در واقع متغيرهايي است که ماهيت وقف را تشکيل مي دهند و مي سازند. از همين روش مي توان براي تعريف وقف هم بهره گرفت.

ساختار وقف

پيش از اين به دو شيوه حقوقي و تاريخي تمسک جستيم تا ماهيت وقف را کشف کنيم، اما در هر دو شيوه معلوم شد آثار و خواصي مشاهده مي شود، يا فقها بر آثاري تأکيد کرده اند و آن را منوط به شرائط وقف دانسته اند که از مبدئي به نام ماهيت بر مي خيزد. اکنون مي خواهيم اين مبدأ را بيشتر کشف کنيم.
وقف نهادي با شخصيت خاص حقوقي است که به مرور در تاريخ شکل گرفته و داراي ماهيت با عملکرد خاص شده است. تحولاتي که در طول تاريخ در محدوده وقف رخ داده جزء ذات آن است و موجب شکل‌گيري شخصيت آن شده است.
نهادهاي حقوقي نيز مانند موجودهاي زنده يک‌باره به طور کامل خلق نمي‌شوند، بلکه نيازهاي اجتماعي، فکر نخبگان را مشغول مي‌دارد که به منظور پاسخ‌گويي به اين نيازها، سنت‌ها را شکسته و نهاد تازه را برآوردند. نخستين گام‌ها با تمهيدهاي زيرکانه برداشته مي‌شود تا نهادها در استخدام نيازها قرار گيرد؛ سرانجام وقتي نهادي تازه متولد شد، خود نيز در معرض تحول‌ها و تغييرها قرار مي‌‌گيرد.
وقف نيز از اين قانون مستثني نبوده است. نهاد وقف بر اساس نيازهايي شکل گرفت و توانست مالکيت‌هاي خصوصي و فردي را به مالکيت‌هاي جمعي و عمومي تبديل کند. بعدها نظر حقوق‌دانان بر اين جلب شد که به مجموعه‌اي از اموال، شخصيت حقوقي داده شود و بنياد موقوفات به عنوان يک شخصيت حقوقي شکل گرفت؛ زيرا درصدد بودند که ناپايداري عمر انسان نتواند به هدف‌هاي وقفي زيان برساند.
صاحب‌نظران حقوق از «شخصيت حقوقي» تعريفهاي گوناگوني کرده‌اند؛ از جمله: شخصيت حقوقي عبارت است از دسته‌اي از افراد که داراي منافع و فعاليت مشترک هستند، يا پاره‌اي از اموال که به هدف خاصي اختصاص داده شده است و قانون آنها را طرف حق مي‌شناسد و براي آنها شخصيت مستقلي قايل است؛ مانند: دولت، شهر، دانشگاه، شرکت‌هاي تجارتي، و موقوفات (13)
در قوانين مدني و حقوق، شخصيت حقوقي وقف از مسلمات شمرده شده و در موارد بسياري از آن بحث شده است. در اينجا نظرياتي از حقوق‌دانان مشهور آورده مي‌‌شود؛ دکتر محمدجواد صفا در اين باره مي‌نويسد: 
به موجب ماده 3 «قانون تشکيلات و اختيارات سازمان حج و اوقاف و امور خيريه» مصوب 6 دي ماه 1363 که به تأييد شوراي نگهبان رسيده است، هر موقوفه داراي شخصيت حقوقي است و متولي يا سازمان، حسب مورد، نماينده آن مي‌باشد. امتياز قانون مزبور اين است که اين قانون برخلاف قانون اوقاف مصوب تيرماه 1354 که تنها موقوفه عام را واجد شخصيت حقوقي مي‌دانست، هر نوع موقوفه را اعم از عام يا خاص واجد شخصيت حقوقي مي‌داند؛ از اين‌رو به اشکال و ايرادي که از جانب بعضي از نويسندگان حقوق مدني مطرح بوده است که چرا وقف خاص نبايد شخصيت حقوقي داشته باشد پاسخ گفته است. با اين بيان مي‌توان گفت که وقف عام به عنوان شخصيتي در حقوق عمومي محسوب مي‌گردد و وقف خاص به عنوان شخصيتي در حقوق خصوصي تلقي مي‌گردد (14)
مصطفي احمد زرقاء پس از تعريف و بيان اقسام شخصيت حقوقي از نگاه حقوق وضعي، در مقام شمارش برخي از اشخاص حقوقي خاص و فرق آنها با يکديگر مي‌نويسد: «و الأوقاف في التشريع الإسلامي تعتبر من قبيل هذه المؤسسات ذات الشخصيه الحكميه؛ (اوقاف در قانون‌گذاريِ شرع مقدس اسلامي، جزء مؤسسات خيريه‌اي است که داراي شخصيت حقوقي‌ هستند) (15)
دکتر ناصر کاتوزيان در اين باره مي‌نويسد: 
بررسي خط فکري محققان نشان مي‌دهد که کم و بيش متوجه ضرورت شناسايي وجودي مستقل از واقف و موقوفٌ عليه براي وقف بوده‌‌اند… در واقع مي‌توان گفت: وجود يک سازمان حقوقي شخص‌گونه در فکر حقوقدانان ما وجود داشته و تنها نمي‌دانستند که آن را با چه نامي مشخص کنند؛ زيرا از نظر اداري و آثار آنچه ساخته و پرداخته بودند چيزي از يک شخصيت حقوقي کم نداشت (16)
اهمّ نظريات حقوقدانان و پژوهشگران حقوق نقل شد. ديگران هم با کمي اختلاف همين نظرات را دارند (17)
شخصيت حقوقي وقف که در کنار نهاد وقف در طول تاريخ شکل گرفت، داراي ويژگي‌هايي است که برخي از صاحب‌نظران براي آن ده ويژگي برشمرده‌اند (18)

اهميت شخصيت حقوقي وقف

عنوان شخص حقوقي گر چه کمتر مورد بحث و بررسي قرار گرفته است، امّا بي‌گمان از موضوعات پراهميت و کليدي به شمار مي‌آيد و افزون بر ثمره علمي، نقش عملي و کاربردي نيز دارد؛ و تا وضعيت آن در جامعه فقهي ما روشن نشود نمي‌توان به کارآمدي وقف فکر کرد. موضوع‌هايي چون زکات، خمس، وصيت، بيع، هبه و شرکت از اين نظر با وقف اشتراک دارند. يعني هر کدام از اين عناوين شخصيت حقوقي دارند. اين شخصيت غير از اشخاصند که مثلاً در موضوع زکات، زکات مي‌‌دهند يا زکات مي‌‌گيرند يا متولّي زکات‌اند. 
با عنوان شخصيت حقوقي مي‌توان بسياري از معضلات و مشکلات علمي را همچون مالکيت خمس، زکات و وقف حل کرد. در اين عصر که دوره تکنيک، توسعه و ارتباطات است، شخصيت حقوقي وقف و نيز ديگر شخصيت‌هاي حقوقي بسيار کارساز و حلّال مشکلات است. متأسفانه نبودن تصوير صحيح از شخص حقوقي موجب مي‌شود بحث شرکت در فقه، نتواند پاسخ‌گوي اندکي از اين پرسش‌هاي مستحدث و نوپديد باشد. بي‌شک پاسخ صحيح بسياري از پرسش‌هاي علمي ـ فقهي به‌ويژه شرکت، وقف، بانک‌ها، زکات، خمس و بيع در کتاب‌هاي مختلف فقهي در گرو بحث از اين عنوان و پژوهش‌هاي جامع درباره آنها است.
اين بحث نوپيداست و متأسفانه فقها کمتر به آن پرداخته‌اند. در فقهاي اهل سنت، مصطفي احمد زرقاء به اختصار آن را بررسي کرده است.
شايسته است وقف و برخي از عناوين که در فقه، شخصيت حقوقي آنها مطرح است، توسط فقها و دانشمندان حقوق مشترکاً مورد بحث واقع شود تا ابعاد و زواياي آنها به درستي بررسي گردد(19)

نتيجه گيري

تلاش کردم از مباحث فقها در زمينه شرائط وقف و از گزارش هاي مورخان درباره وقف استفاده کنم و ماهيت ساختارمندي براي وقف معرفي نمايم. اين ماهيت يک تشکل و مجموعه به هم پيوسته و مرتبط و داراي عناصر حقوقي و تاريخي ويژه است و مبدأ تأثيرات و آثاري شده است. هدف شارع اسلام فعال‌سازي اين کل و اين شخصيت بوده است و مي خواسته از طرق مکانيسم هايي اين شخصيت به سان يک نهاد خيريه عمل کند، به طوري که نيازهاي ضروري مسلمانان را تکافو و تأمين نمايد. 

پی نوشت ها :

(1) مظفر، محمد رضا، المنطق، بخش تعريفات.
(2) فقيهان به تبع روايات معصومين که مانند اين‌گونه موارد را با ادات نفي (لا صلوه إلا في المسجد) بيان کرده، عنوان «نماز» را بر نماز فاقد شرائط جاري ندانسته‌اند، گفته اند: تلبس به عنوان بايد مشروط به شرائط باشد.
(3) معرفت، محمدهادي، حقيقت وقف، ص37-38. 
(4) جواهر الکلام، ج 28، ص 15.
(5) اين شرائط در مقاله «بررسي تطبيقي تعريف وقف، وقف نقود و شرايط موقوفه» از ولي‌الله ملکوتي‌فر، به تفصيل بررسي شده‌است.
(6) «بررسي تطبيقي...»، ص143.
(7) «بررسي تطبيقي...»، ص 139-148؛ کسائي، سيد علي، «وقف پول»، ص20.
(8) همان، ص 146.
(9) Encyclopedia of Islamic Modern World, vol.4, p.312.
(10) همه ديدگاه‌هاي فقهاي شيعه درباره استمرار را آقاي رحماني آورده و بررسي کرده است (نگاه کنيد به: «ق‍اع‍ده‌ ال‍وق‍وف‌ ب‍ح‍س‍ب‌ م‍ا ي‍وقِ‍ف‍ه‍ا أه‍لُ‍ه‍ا»، وقف ميراث جاويدان، س‍ال ‌5، ش ‌2، ت‍اب‍س‍ت‍ان‌ 1376، ص 62).
(11) قلي‌زاده، احد، «توسعه وقف»، وقف ميراث جاودان، ش 39 و 40، ص 35.
(12) پسنديده، محمود، «مدارس علوم ديني»، وقف ميراث جاودان، ش 35 و 36، ص 39.
(13) رحماني، محمد، «شخصيت حقوقي وقف»، وقف ميراث جاودان، ش 30، ص51.
(14) صفا، محمدجواد، شخصيت حقوقي، ص 208؛ به نقل از پيشين، ص65.
(15) المدخل الفقهي العام، ج 3، ص 276؛ به نقل از همان.
(16) کاتوزيان، ناصر، حقوق مدني، ج 3، ص 132؛ به نقل از همان.
(17) «شخصيت حقوقي وقف»، ص 64ـ65.
(18) همان، ص 66.
(19) پيشين، ص50ـ51.

منابع و مآخذ:
1ـ پسنديده، محمود، «مدارس علوم ديني مشهد در دوره صفويه و تيموري»، وقف ميراث جاويدان، ش 35 و 36، ص39ـ46.
2ـ جعفري لنگرودي، محمدجعفر، ترمينولوژي حقوق، تهران، [1345].
3ـ رحماني، محمد، «شخصيت حقوقي وقف»، وقف ميراث جاويدان، ش 30، ص 50ـ66.
4ـ رحماني، محمد، «ق‍اع‍ده‌ ال‍وق‍وف‌ ب‍ح‍س‍ب‌ م‍ا ي‍وق‍ِف‍ه‍ا أه‍لُ‍ه‍ا»، وقف ميراث جاويدان، س‍ال ‌5، ش ‌2، ت‍اب‍س‍ت‍ان‌ 1376، ص‌ 67-58.
5ـ الزرقاء، مصطفي احمد، المدخل الفقهي العام، دار القلم للطباعه والنشر، 2004م.
6ـ صفار، محمدجواد، شخصيت حقوقي، ت‍ه‍ران‌، ن‍ش‍ر دان‍ا، 1373.
7ـ قلي زاده، احمد، «توسعه وقف و ماهيت حقوقي آن»، وقف ميراث جاويدان، ش 39 و 40، ص 32ـ35.
8ـ مظفر، محمدرضا، المنطق، قم، دارالکتاب، 1365.
9ـ معرفت، محمدهادي، «حقيقت وقف»، وقف ميراث جاويدان، ش 18، ص 32ـ37.
10ـ ملکوتي‌فر، ولي الله، «بررسي تطبيقي تعريف وقف، وقف نقود و شرايط موقوفه»، وقف ميراث جاويدان، ش 33 و 34، ص139ـ 148.
11ـ نجفي، محمدحسن، جواهر الکلام، بيروت، 1994م.
12ـ کاتوزيان، ناصر، حقوق مدني، تهران، 1365، ج3.
13ـ کسائي، سيد علي، «وقف پول»، وقف ميراث جاويدان، ش 51، پاييز 1381، ص17-30.
فصلنامه وقف میراث جاویدان ش 70

 


[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [11:03 PM]  [حسین عرب جعفری]

 

گنج اندوزی و حبس مال (2)
گنج اندوزی و حبس مال (2)


 

نويسنده:محمد مرادی




 

حبس مال
 

اما واژة دوم اقتصادي قرآن که آن هم به ذخيره و نگهداري مال مربوط است حبس مال است. از حبس مال در قرآن به «صدقه»، «انفاق» و «دهش» مال ياد شده است. صدقه، اسم مصدر «صدق» است و در اصطلاح رايج به کمک مالياي گفته ميشود که با قصد قربت و به صورت داوطلبانه به نيازمندان مي-شود،(48) در قرآن اما، کمک مالي و يا فعاليت مالي خاصي است. صدقه به معناي يادشده در قرآن، به همين صورت «صَدَقة»، و غالباً يا به صورت جمع (صَدَقات) (49) و يا به صورت اسم فاعل (مُصَّدِّقينَ و مُصَّدِّقات(50) و مُتَصَدِّقينَ و مُتَصَدِّقات) (51) ياد شده است. نيز از حبس مال، با مادة «إتيان» همچون «آتى» و «يُؤتي» به معناي دادن آمده است. گاهي از آن در فقه به زکات تعبير ميشود. يعني پارهاي از واجبات مالي که در قرآن ياد شده و به صورت تکليف مطرح گرديده، در نهايت زکاتهايي است که به اموالي خاص تعلق ميگيرد، اما همواره چنين نيست و گاهي پارهاي از آيات که در آنها از صدقه ياد شده، اشاره به فعاليت اقتصادي خاصي به جز پرداخت زکات است. 
مفسران بر اساس پارهاي قراين روايي و يا سياقي، برخي از کاربردهاي صدقه و يا دادن مال و نيز انفاق را در قرآن تحبيس المال (نگهداري و حفظ مال) دانستهاند. تحبيس مال هم نوعي نگهداشت مال است. نگهداشتي که کسي حق ندارد مال خاصي را دست به دست کند و يا روا نيست که چنان مالي به کسان صاحب مال منتقل شود، به گونهاي که آنان بتوانند در آن به دلخواه و همچون ديگر اموال خود در آن دخل و تصرف نمايند، اما اين نگهداشت با آنچه پيشتر گذشت و از آن به کنز ياد شد، تفاوتي اساسي دارد.
اين نگهداشت و حبس مال، نه گنج کردن و نگهداري و بي مصرف کردن مال، که نگهداشت آن به منظور مصارف خاص و هميشگي است. اين نگهداشت، در حقيقت سرمايه را به صورت هميشه در جريان نگه داشتن و از دستاندازي اين و آن نگه داشتن است. اين نگهداشت بر خلاف آن قبلي نه تنها نکوهيده نيست که بسيار با فضيلت و ستوده است؛ و بر خلاف آن قبلي که عذاب اخروي سهمگيني دارد، داراي فضيلت و پاداش اخروي چشمگيري است.
اما ريشة اين نگهداشت به فرمان پيامبر باز ميگردد که در آن، پيامبر خدا  پس از فتح خيبر و تقسيم سهام غنيمت به عمر فرمود: «اِحبِس الأصلَ و سَبِّلِ الثَّمَرَةَ»(52) . اين ماجرا و در همين باره با واژه‏اي ديگر نيز تعبير شده است. ماجرا را عبدالله بن عمر چنين نقل كرده كه پدرش را سهمي از خيبر نصيب شد. به حضور پيامبر  رسيد و عرض كرد: مالي عايدم شده كه دوست‏داشتني‏تر از آن سراغ ندارم. پيامبر فرمود: اگر دوست داري آن را صدقه بدهي، اين گونه صدقه بده كه فروخته و بخشيده نشود و براي فقيران و خويشان و بدهكاران و مهمانان و در راه‏ماندگان و... باشد. (53) در اين روايت، از آن مال، به صدقه تعبير شده است. بنماية اصلي حبس و نگهداشت مال به اين فرمان پيامبر باز ميگردد. 
راغب اصفهاني (م 502 ق) لغت‏شناس نامور، کلمة حبس را كه جمع آن احباس است آبگاه دانسته، و مصدر ثلاثي مزيد آن يعني تحبيس را چنين معنا كرده است: «چيزي را وقف ابدي قرار دادن. گفته مي‏شود: هذا حبيس في سبيل الله؛ اين، وقف در راه خدا است(54). 
همو در تعريف وقف و زير مادة «وقف» كتاب يادشده، آن را نگه داشتن و متوقف كردن معنا كرده و گفته كه از آن استعاره گرفته شده و دربارة مالي كه در راه خدا حبس ‏شود به كار برده شده است: وقفتُ الدّار، إذا سَبَّلتَها؛ خانه را در راه خدا وقف كردم؛ هر گاه آن را در راه خدا قرار داده باشي. و بدين صورت، وقف را در راه خدا قرار دادن مال معنا كرده است. از آنجايي كه وقف حبس معنا شده، اصطلاح فقهي آن را بر اساس فرموده‏اي از پيامبرنگه داشتن اصل سرمايه و هزينه كردن درآمد در راه خدا دانسته‏اند. (55) چنان‏که ملاحظه ميشود از اين نگهداشت مال، به حبس مال تعبير شده است؛ يعني نوعي ذخيره کرده و نگهداشتن.
البته اين تعابير، به دوران صدر اسلام باز نميگردد. و واژهاي است ـ چنان که در روايتي آمده ـ جديد. بر پاية روايتي. زراره از امام صادق  پرسيد: كسي كه صدقه داده، مي‏تواند آن را برگرداند؟ امام‏ فرموده است: «إنّ الصدقة أمر مُحدَث، إنّما كان النُّحْلَ و الهبةَ، و لِمَن وهب أو نحل أن يرجع في هبته؛ حُيِّز أو لم يُحَيَّزْ. و لا ينبغي لِمن أعطي اللهَ شيئاً أن يرجِع فيه؛ صدقه امر تازه‏اي است و پيش‏تر بخشش و دهش بوده و كسي كه چيزي را مي‏بخشد و يا مي‏دهد مي‏تواند برگرداند؛ تصرف شده باشد و يا نشده باشد، اما كسي كه چيزي را در راه خدا داده، شايسته نيست كه برگرداند(56) .
برخي تصريح كرده‏اند كه پيش‏ترهاي دور، از وقف به صدقه و گاهي هم با تعبير زكات ياد شده است. «الوقف و الصدقة شي‏ء واحد، و لا يصحّ منهما إلا ما يتقرّب به إلي الله».(57) 
بحراني (م 1186 ق) در توضيح اين عبارت ـ كه از شيخ مفيد (336ـ413 ق) است ـ گفته كه منظور شيخ مفيد اين است كه وقف از صدقات خارج نيست، بلكه اين دو در قصد تقرب به خدا يكي‏اند... و هيچ‏يك بدون نيت صحيح نيست(58) . و فراتر اينكه اصل وقف صدقه شمرده شده است: «الوقف في الأصل الصدقة(59) »؛ و نيز «الوقوف في الأصل الصدقات؛ فلأجل ذلك لم نذكرها».(60) بحراني در شرح اين گفته، نوشته كه اين عبارت نشان مي‏دهد كه در صدر اسلام به وقف صدقه گفته مي‏شد؛ و براي شاهد ادعاي خود رواياتي را آورده كه در آنها گفته شده: «الصدقة محدثة». يعني كاربرد صدقه به چيزي كه به قصد قربت داده مي‏شود، واژة جديدي است و آنچه در زمان پيامبر به كار برده مي‏شد، نِحله و هبه بوده است؛ خواه قصد قربت در آن باشد و يا نباشد(61) .
در سدههاي نخست اسلامي تعبير از وقف به صدقه چنان پر دامنه و گسترده بوده كه فقيهاني به آن اذعان كرده و گفته‏اند كه تعبير لفظ وقف كم بوده و از وقف بيشتر به صدقه تعبير مي‏شده است: 
و الغالب في الأخبار التعبير عن الوقف بالصدقة، بل بلفظ الوقف قليل؛ و قد تطلق علي الصدقة المصطلحة التي هي التمليك للغير تبرّعاً بقصد القربة، و قد تطلق علي الزكاة بقسمَيها؛ كما في قوله: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ(62) ؛ غالباً در اخبار از وقف به صدقه تعبير شده و بلكه با تعبير وقف، كمتر ياد شده است؛ و گاه صدقه به‏كار برده شده و مراد از آن، صدقة اصطلاحي است كه به قصد قربت و به صورت داوطلبانه به ديگران داده مي‏شود. و گاهي منظور از صدقه، هر نوع زكاتي است؛ چنان كه در اين فرمودة خدا آمده: صدقات از آنِ فقيران و... است(63). 
صاحب حدائق هم پس از نقل اين گفتة فيض كاشاني (1007ـ1091 ق) كه اطلاق صدقه بر وقف بسيار بوده و صدقه دادن مردم به همديگر و خويشان، علاوه بر پرداخت زكات، كار تازه‏اي بوده، گفته است: ظاهراً اطلاق صدقه به اين معناي مشهورِ مشروط به شرايط معين، امر تازه‏اي است كه در زمان پيامبر نبوده است. آنچه در زمان پيامبر بوده، بخشش و هبه و صدقه بوده كه به معناي وقف به كار مي‏رفته است؛ همانگونه كه در اوقاف علي و فاطمه و امام كاظم  به‏كار رفته است(64) . ديگران هم همين تعبير را در اين‏باره به كار برده‏اند. راوندي (م 573 ق) اين دو را يكي دانسته و قائل به اين‏هماني است: «الوقف و الصدقة شي‏ء واحد، و لا يصحّان إلا بالقربة إلي الله تعالي»(65) . صاحب رياض هم کاربرد واژة صدقه را در بارة وقف، فراوان دانسته وگفته است: «و المستفاد من تتبّع الأخبار الكثيرة إطلاق الصدقة علي الوقوف كثيراً، حتي أنّه في كثير من وقوف الأئمة و فاطمةَ لم يُذكر فيها الوقف، بل اكتفي بلفظ الصدقة مقرونة بما يدلّ علي إرادة الوقف»؛ آنچه از كاوش در اخبار فراوان به‏دست مي‏آيد، اطلاق صدقه بر وقف است؛ تا جايي كه در بسياري از موقوفات ائمه و فاطمه  تعبير وقف نشده، بلكه به لفظ صدقه بسنده شده و با قرينه دلالت مي‏كند كه مراد وقف است(66) .
به رغم اين تأكيدها و واقعيت تاريخي دربارة كاربرد واژة صدقه براي وقف، در روايات، كلمة «جعل» و «وقف» نيز به‏كار برده شده است و گويي زماني گذشته تا واژة حبس و صدقه تغيير كاربرد داده و واژة وقف جاي آنها را گرفته است(67) . در روايتي آمده كه عمر بن اُذَينَه گفته كه من شاهد قضاوت ابن ابي ليلي دربارة مردي بودم كه مقداري غله براي برخي از خويشانش قرار داده بود، و موقوف عليه خواستار موقوفه شده بود(68). در اين عبارت از واژة «جعل» استفاده شده است: «رجلٌ جعل لبعض قرابته غَلّةَ داره». و در روايت ديگري تعبير «وقف» به كار رفته است: «رجلٌ وقف غَلَّةً له علي قرابةٍ مِن أبيه و أمِّه»(69) . 
وقف در قرآن اما، آية صريحي ندارد و غالباً براي آن، از آيات ديگري که در روايات اسلامي به وقف تفسير شده، استفاده کردهاند. در اينجا سه آية مورد استشهاد با رعايت اختصار و با نگاهي تطبيقي مورد بحث قرار ميگيرد؛ و علاوه بر تأکيد بر دلالت آنها بر وقف و حبس مال، از عاقبت و نتيجة اين عمل هم سخن رفته است(70). 
آية نخست، آيه‏اي است که درآن به موضوع قبله پرداخته شده و به‏تبع آن از بِرّ و نيکي سخن به ميان آمده است: «لَيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ... وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّائِلينَ وَ في الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابرينَ في الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»‏؛ بِرّ، روي‏گرداندن شما به مغرب و مشرق نيست، بلكه]صاحبان[ برّ، آنان هستند كه ايمان آوردند به خدا... و مال را به‏رغم اينكه دوستش داشتند، به خويشان و يتيمان و مساكين و درخواست‏كنندگان و در راه‏ماندگان و بردگان دادند، و نماز به‏پا كردند و زكات پرداختند و به عهدي که بستند وفا کردند؛ و شکيبايان در دشواريها و آسيب-ها و در زمان سختيها. تنها اينانند که تقواپيشه‏اند(71) .
آيه با پيدايش كشمكش ميان مسلمانان پس از تغيير قبله، براي اصلاح اين ذهنيت نازل شد كه تصور مي‏شد كه همة نيكي‏ها و خيرها پس از تغيير قبله، در روي آوردن به قبلة جديد است؛ و نيز گفته شده كه آيه در تعريض به يهود و مسيحيان نازل شده كه به سمت شرق و غرب عبادت مي‏گزاردند و تمام برّ را در اين مي‏دانستند، و خداوند با نزول اين آيه، چنين تصور نادرستي را نفي كرد(72). 
برّ، به احسان گسترده و رضايتمندی زياد، و خير كاملِ فراگير گفته مي‏شود؛ و از همين رو، کارهايی که از درجة عالی و خوب برخوردار است، با واژه «بر» توصيف میشوند. مثلاً گفته مي‏شود: «بِرّ الوالدين و بِرّ الحج»(73) . از برّ به كمال خير و فراگيري آن در نوع خود نيز ياد كرده‏اند. نيز آن را امر دروني بزرگی دانسته‏اند كه چيزی نمیتواند حقيقت آن را از ميان ببرد، مگر چيزی که اساس راستی و درستی درون آدمی را از هم فرو ريزد(74). همين طور آن را به سودي كه كسي با نيت عايد كسي كند گفته ميشود. واژة مترادف با آن يعني «خير» را هم سود مطلق دانسته‏اند و در تفاوت «بِرّ» با «خير» گفته شده كه ضد برّ، عقوق است، در حالي كه ضد خير، شرّ است(75) . 
بِرّ را توسّع در خير هم دانسته‏اند. علامة طباطبايي (م 1360) با ذكر اين معنا، با استناد به گفتة راغب كه بَرّ ضد بحر است و از آن توسع به ذهن مي‏آيد، بِرّ را از همان ريشه دانسته و گفته كه بِرّ، وسعت در خير است. (76) 
در اين آيه، براي تعريف بِرّ به جاي اينکه از مصدر استفاده شود از اسم موصول «مَن» که برای اشاره به شخص و ذات بهکار میرود استفاده شده است تا با بيان مبالغه‏آميز، مقام اهل بِرّ و درهم‏تنيدگي آنان با «برّ» بازگو شود. الف و لام «بِرّ» نيز براي جنس و يا حقيقت و يا براي تعريف مي‏باشد و مراد از آن اين است كه اهل طاعت، وقتي میتوانند به مقام برّ و نيكي برسند كه انفاق كنند(77) . 
بر پاية گسترده بودن معناي «بِرّ»، اين کلمه همة خيرها اعم از اعمال و عقيده،(78) انفاق در راه خير، نفقة واجب و مستحب و خلاصه همه گونه نيكي را شامل مي‏شود(79) . 
بر اساس اين تعريف‏ها كه با توجه به ريشة «بِرّ» و يا ضد آن و يا كاربرد آن به‏دست مي‏آيد، «بِرّ» شامل هر نيكي‏يي است كه نيك بودن آن در شريعت محرز شده و يا در سنت‏هاي اجتماعي و عرف خوب بودن آن قطعي است. در اين آيه، دامنة برّ معرفي شده و بر اساس آن، ايمان به خدا و قيامت، عطاي مال در راه خدا، گزاردن نماز، پرداخت زكات، وفاي به عهد و شكيبايي بِرّ معرفي شده است. انفاقي كه برّ معرفي شده، به «على حُبِّه» مقيد شده و منظور مالي است كه انسان آن را دوست دارد، و يا دادن آن را دوست دارد و يا به خاطر عشقي كه به خدا دارد مالي را در راه او انفاق مي‏كند. اگر منظور از آن دوست داشتن مال باشد، تنها شامل مال نفيس از جهت زيبايي و قيمت و يا خاطره‏انگيز بودن نمي‏شود، بلكه شامل هر مالي هر چند ناچيز و به ظاهر بي‏ارزش هم مي‏شود؛ مالي كه در شرايط سخت نياز انسان را برمي‏آورد و گرسنگي و تشنگي و برهنگي را از او بر طرف مي‏كند. اين مال هر چند ارزش اقتصادي ندارد، اما در موقعيت خاصي به انسان ياري مي‏رساند و نياز او را بر طرف مي‏كند و خود از ارزش والايي برخوردار است و دوست‏داشتني. به تعبير روايتي از پيامبر: «أن تَصَدَّقَ و أنت صحيح شحيحٌ»؛ تو صدقه بدهي در حالي كه سالم هستي و بدان دل بسته‏اي(80) .
بر اساس اين آيه، انفاق يكي از اركان رسيدن به برّ است و كسي كه مي‏خواهد به اين مقام نايل آيد بايد مال خود را در راه خدا بدهد. دهش مال، مطلق است و دهش هر گونه مال اعم از انفاقات واجب و نذورات و كفارات و هر چه انسان به صورت داوطلبانه و براي تقرب به خدا بدهد، مشمول اين آيه است. اين دهش مي‏تواند بذل و بخشش مستحبي و واجب باشد(81) . 
اما اينکه مراد از «وَ آتَى الْمالَ عَلَى حُبِّهِ» در صدر آيه، با وجود «آتَى الزَّكاةَ» در ذيل آن چيست، در ميان مفسران بحث و گفتگو وجود دارد. برخي اين عبارت را نه تكرار كه اجمال و تفصيل دانسته و گفته‏اند كه «آتَى الْمالَ» بيان اجمالي و اصل حكم زكات و «آتَى الزَّكاةَ» بيان مصرف آن است(82) ، ولي عطفِ عبارت دومي بر عبارت‏هاي پيشين و از جمله «آتَى الْمالَ» اين احتمال را ضعيف مي‏كند. احتمال هم دارد كه منظور از عبارت نخست انفاق مستحبي باشد و منظور از عبارت دوم زكات مشهور.
به چند دليل و نيز قرينة ذكر پرداخت زكات در آيه، مراد از پرداخت مال در عبارت «وَ آتَى الْمالَ عَلَى حُبِّهِ» زكات نيست؛ چه اينكه چنين احتمالي ماية تكرار در آيه مي‏شود و تكرار در يك عبارت كوتاه، آن هم از سوي حكيم، قبيح است. به‏علاوه در روايتي فاطمه بنت قيس از رسول خدا  نقل كرده كه وقتي از آن جناب پرسيده شد كه آيا به جز زكاتِ واجب تكليف مالي ديگري هم وجود دارد، ايشان همين آيه را تلاوت فرمود(83) كه به روشني نشان مي‏دهد به جز زكات واجب، تكليف مالي ديگري هم وجود دارد؛ از همين رو مفسراني به قرينة يادشده، عبارت «وَ آتَى الْمالَ عَلَى حُبِّهِ» را تكليف ماليِ ديگري غير از زكات دانسته‏اند(84) . قرطبي هم همين نظر را ترجيح داده و روايت فاطمه بنت قيس را براي آن شاهد آورده و نيز حرف مالك را قرينه‏اي ديگر كه گفته: بر مسلمانان واجب است كه اسيران خود را با انفاق آزاد كنند؛ هر چند همة اموال خود را براي آن بپردازند(85) . شيخ طوسي هم تصريح كرده كه بدون هيچ اختلاف نظري، آيه دلالت بر وجوب زكات مي‏كند و ادامه داده كه بنا به قول شعبي و جُبّائي، بر وجوب اعطاي مالي ديگر غير از زكات هم دلالت دارد؛ مانند انفاق بر واجب النفقه و نذورات و كفارات و هر چه كه انسان براي تقرب به خدا بر خود فرض مي‏كند، که همة اينها بِرّ است(86) . راوندي هم همين ديدگاه شيخ طوسي را بر اساس نظر شعبي و جُبّائي ترجيح داده است. (87) و شوكاني (1173ـ 1250 ق) تصريح كرده كه عبارت مربوط به زكات در آيه قرينه است كه مقصود از اين عبارت، صدقه واجب است. (88) 
اين قرينه‏ها و نيز دليل لفظي باعث گرديده كه مفسران و فقيهاني چون مقدس اردبيلي(89) و فاضل مقداد(90) و كاظمي(91) اين آيه را از آيات مورد استناد در موضوع وقف قرار داده، اطلاق آن را شامل وقف نيز بدانند.
اما به رغم اين گفته‏ها و استنباطها، كساني با استناد به روايتي از پيامبر كه فرمود: «نَسختِ الزّكاةُ كلَّ صدقةٍ في القرآن»،(92) استفادة صدقه واجب را از آيه نادرست دانسته و هر گونه انفاق و صدقه‏اي را به جز زكاتِ واجبِ تعيين‏شده روا نشمرده‏اند. اگر چنين برداشتي از فرمودة پيامبر  درست باشد، تمسك به آيه براي وقف و ديگر صدقات واجب هم با ترديد رو به رو مي‏شود و درست نيست، اما با توجه دلايل و قراين، اين كلام اگر از جهت سندي هم درست باشد، با ادلة ديگر كه در آنها به صراحت از صدقه و انفاق سخن به ميان آمده ناسازگار و متعارض است. در نتيجه يا بايد مرجِّحي براي يكي از اين دو يافت و يا وجه سازگاري و جمع ميان آن دو را به‏دست آورد.
دستور به پرداخت كمك هزينه به نيازمندان و بلكه وجوب تأمين آنها، و نيز اداي نذر واجب و عمل به وصيت و پرداخت پاره‏اي كفارات، احكام مسلّمي‏اند كه با نسخ هر چه جز زكات سازگاري ندارند. به‏علاوه از پيامبر خدا  نقل است كه وقتي از آن جناب پرسيده شد كه به جز زكات تكليف مالي ديگري هم وجود دارد، ايشان همين آية مورد بحث را تلاوت كرده و آن را دليل وجود صدقات ديگر به جز زكات دانسته است(93) . پس نمي‏توان به حديث يادشده براي رد هر گونه تكليف مالي به جز زكات استناد كرد؛ هم‏چنان كه در سخنان بسياري، براي اثبات واجب مالي به جز زكات به آية ياد شده و شواهد و دلايل و قراين ديگر استناد كرده‏اند. براي نمونه، آلوسي (1217ـ1270 ق) (94) و فخر رازي (م 606 ق) واجب مالي ديگري را غير از زكات تکليف دانستهاند(95) . راوندي هم با ذکر چند فقره کمک مالي و از جمله وقف، به دليل بِرّ بودن آنها، آنها را مشمول حكم آيه دانسته است(96) . 
بنا بر اين، از عموم آيه استفاده مي‏شود كه بخششِ مال به جز پرداخت زكات واجب، لازم است و از فرمودة پيامبر كه غير از زكات تكليف مالي ديگري هم بر عهدة مردم هست، استفاده مي‏شود كه وقف از مصادق دهش مال در راه خدا به‏شمار مي‏رود.
در هر صورت بر اساس تفسير و نيز روايات رسيده از پيامبر، از جمله مفاد اين آيه دهش مال و از جمله، وقف و حبس آن در راه خداست. خداوند براي چنين کساني تعبير انسانهاي راست و صادق را بهکار برده و با وصف «مُتَّقونَ»، از آنها ياد کرده است. 
در آيه‏اي ديگر، خداوند صادقان را کساني دانسته که مؤمن به خدا و پيامبرند و با مالشان در راه خدا جهاد و تلاش مي-کنند(97) ؛ و در ديگري، راستان، کساني معرفي شدهاند که از خانه و مالشان دست کشيده و در راه خدا هجرت اختيار کرده-اند(98) . همين سه آيه نشان ميدهد که گويي از مال گذشتن، براي انسان جايگاهي برتر و والا به ارمغان ميآورد و او از راستان و انسانهاي صادق قرار ميدهد.
آية ديگري که در آن به ذخيره سازي مال اشاره شده، آيه-اي است که در آن از انفاق در راه خدا سخن گفته شده است: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتّى تُنفِقُواْ مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنفِقوا مِن شَي‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ»؛ شما هرگز به نيكي نمي‏رسيد مگر اينكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد؛ و هر چه كه انفاق مي‏كنيد، خداوند به آن داناست(99) .
در اين آيه هم از بِرّ و انفاق از مال دوست‏داشتني سخن به ميان آمده و با آية پيشين اين دو وجه مشترك را دارد. در تفسير اين آيه هم گفته شده كه آيه هم شامل صدقة واجب (زكات) و قطعي مي‏شود و هم به قرينة «ما»ي موصول كه از ادات عموم است، همة نيكي‏ها را در بر مي‏گيرد. ابن العربي پس از ياد كرد اينكه آيه شامل انفاق واجب و نيز هر پرداخت خير ديگري مي‏شود، گفته است که همين نظر درست است و دليل آن را نيز عموميت دلالت آيه ذكر كرده است(100) . 
در برابر اين ديدگاه، نظر ديگري وجود دارد كه اين گونه آيات را مجمل مي‏داند و مي‏گويد: آنچه از آنها استفاده مي‏شود، لزوم انفاق از مال حلال و خوب است، و نه از مال بد و حرام؛ همين. و شايسته است كه دربارة اصل انفاق و صدقه از مال خوب، به اين گونه آيات تمسك شود و تفصيل آن، و وجوب و استحبابش به دلايل ديگر واگذار گردد(101). اين گفتة اين نويسنده، هم با عموم آيه و هم با آنچه دربارة نزول اين آيه از پيامبر نقل است، سازگار نيست. عموم آيه و آنچه از رسول خدا نقل شده، دلالت مي‏كند كه آيه هر گونه انفاقي مشمول آن است؛ واجب و مستحب. و البته به قرينة «مِمّا تُحِبّونَ»، قيد خوب و مرغوب بودن مال در انفاق بايد لحاظ شود.
قطب راوندي با عنوان «باب الوقوف و الصدقات» در كتابش به بحث از وقف پرداخته و آياتي را كه براي اصل مشروعيت وقف و يا برخي از احكام آن مي‏توان به آنها استناد كرد، ذكر كرده و به بحث گذاشته است. از جمله وي دربارة اين آيه گفته كه وقتي اين آيه نازل شد، ياران پيامبر علاوه بر پرداخت زكات واجب اموال خود، به انفاق اموال ارزشمند و بهادار خود روي آوردند. از جمله روايت شده كه ابو طلحه پس از شنيدن اين آيه، به پيامبر  عرض كرد: من حياطي دارم كه آن را صدقه قرار دادم. پيامبر به او فرمود: آن را براي فقيران خاندانت صدقه قرار ده؛ و او آن را به حسّان بن ثابت و ابي بن كعب اختصاص داد.
راوندي پس از ذكر اين ماجرا گفته: ظاهر آيات زيادي در قرآن به وقف و صدقه تشويق مي‏كند و اين آيه را را شاهد آورده كه خداوند فرموده است: «وَ افْعَلُواْ الْخَيْرَ»(102) ؛ و گفته كه: اين دستوري است به طاعت و انجام اعمالي كه انسان را به خداوند نزديك مي‏كند.
وي آنگاه به اشكالي كه ممكن است به نحوة استدلال به آية «وَ افْعَلُواْ الْخَيْرَ» براي وقف وارد شود پرداخته و گفته كه ممكن است ايراد بگيرند كه استدلال به اين آيه براي امثال وقف درست نيست؛ زيرا خير پاياني ندارد و در آيه براي انجام كاري كه پايان مشخصي ندارد و تمام شدني نيست دستور داده شده و محال است كه خداوند چيزي را واجب كند كه پايان مشخصي ندارد و در نتيجه محقق شدني نيست؛ و زماني كه واجب كردن همة آن ممكن نبود، واجب كردن بخشي از آن هم به طريق اولي درست نيست. بنا بر اين، استدلال به اين آيه براي وقف باطل است.
و جواب داده: استدلال به اينكه «واجب كردن كاري كه پايان مشخصي ندارد، درست نيست» دليل درستي نيست؛ زيرا اگر فرض كرديم كه شخصي چيزي را وقف فقيري كرد، او كنندة كار خير به حساب مي‏آيد و انجام كار خير به صورت يك بار، هم شدني است و هم درست، و محال نيست كه كار خير، براي يك بار انجام شود؛ پس مشمول آيه مي‏شود.
راوندي آنگاه چگونگي استدلال به اين آيه را براي مشروعيت وقف تشريح كرده و گفته است: استدلال ما به آيه براي وقف و امثال آن چنين است كه: آنچه را كه مي‏شود وجوب و استحباب شامل آن شود معين مي‏كنيم و آنگاه آن را تحت عموم آيه مي‏آوريم كه فرموده: خير انجام دهيد. (103) 
ابن العربي ماجراي ابو طلحه را نقل كرده است كه وقتي اين آيه نازل شد، ابو طلحه به پيامبر عرض كرد: اي رسول خدا، من اين فرمودة خدا را شنيدم كه: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتّى تُنفِقوا» و محبوب‏ترين مال‏هايم كه در يرحا(104) است، براي رضايت خدا صدقه مي‏دهم و آرزو دارم كه در پيشگاه خدا نيكي و ذخيره باشد(105) . هر جا كه خدا به تو رهنمود داده قرارش بده. پيامبر  فرمود: آفرين به تو! آفرين به تو! اين مال، سودمند است. آنچه گفتي شنيدم و نظر من اين است كه آن را براي خويشان خودت قرار دهي. ابو طلحه آن را ميان خويشان و عموزادگانش تقسيم كرد. 
نسائي (م 303 ق) در خبري ماجرا را با اندكي تفاوت از دو خبر پيش چنين آورده كه وقتي اين آيه نازل شد، ابوطلحه به پيامبر  عرض كرد كه خداوند از مال‏هاي ما چيزي مي‏خواهد؟ پس اي رسول خدا! گواه باش كه من آنها را در راه خدا قرار دادم. پيامبر به وي فرمود: «اِجعَلها في قَرابتك؛ اِجعَلها في حسّان بن ثابت و أبيِّ بن كعب»؛ آن را براي خويشانت قرار بده؛ آن را براي حسان بن ثابت و اببي بن کعب قرار بده. (106) 
اما روايت دارقطني (306ـ385 ق) ماجرا را تنها دربارة اين آيه نمي‏داند و از آية قرض هم ياد مي‏كند كه وقتي آية بِرّ و يا قرض نازل شد، ماجراي ابو طلحه پيش آمد(107) . 
ديگر فقيهان و محدثان اهل سنت هم در «كتاب الوقف» اثرشان اين آيه را ذكر كرده و ماجراي ابو طلحه را در ذيل آن آورده و به همان بسنده كرده‏اند و گويي پايه و اساس وقف، همين آيه و آن سخن پيامبر و صدقة ابو طلحه است. شرابيني (م 977 ق) در كتابش گفته است: «و الأصل فيه قوله تعالي: لَنْ تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقوا»؛ و در ادامه ماجراي ابو طلحه را ذكر كرده و نيز از اين آيه ياد كرده است: «وَ ما يَفْعَلوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ»(108) ؛ و خبر مسلم را از پيامبر نقل كرده كه: «إذا مات ابنُ آدمَ انقطع عمله إلّا من ثلاث...» و در توضيح آن افزوده: «و الصدقة الجارية محمولة عند العلماء علي الوقف؛ و أما غيره من الصدقات، فليست بجارية. فحمْل الصدقة في الحديث علي الوقف أولي»؛ صدقة جاري، به نظر علما وقف است، اما صدقات ديگر جاري نيستند، پس بهتر است كه صدقه در اين روايت حمل بر وقف شود(109) . 
و بدين ترتيب، چگونگي تشريع وقف از يك آيه و تفسير و فرمان پيامبر شكل گرفته است.
شبيه همين تعبيرها را دربارة منبع تشريع وقف، دمياطي (م 1310 ق) هم گفته است(110) . در تعبير ديگري از پيامبر رسيده كه ايشان پس از نزول آيه فرمود: «تَصَدَّقْ بأصله»، و همين تعبير پيامبر را اصل و بنياد وقف دانسته‏اند(111) . 
ديگري به صراحت گفته كه وقف ذُرّي از همين آيه گرفته شده و متداول گشته و نام واقفان را به نيكي جاودان گردانده و گروه‏هايي از مردم، با خير چنين واقفاني زندگي خوبي دارند و هر گاه از آن اموال استفاده مي‏كنند براي واقفان آنها دعا مي‏نمايند. اين، همان صدقة جاري است كه پاداشش تمام‏شدني نيست؛ و ابو طلحه نخستين كسي است كه به اشارة پيامبر سنت وقف را بنا نهاد و بنا به فرمودة پيامبر: «مَن سَنّ سنّةً حسنةً، فله أجرُها و أجرُ مَن عمل بها»؛ هر كس سنت نيكويي بنا نهد، پاداش آن و پاداش هر كس كه به آن عمل مي‏كند، نصيب وي مي‏شود، تا روز رستاخيز از پاداش آن برخوردار است. (112) 
مالك در روايتي آورده كه ابو طلحه بيشترين ثروت را در ميان انصار در مدينه داشت و مالي را كه بيش از همه دوست داشت، زمين يرحا در برابر مسجد رسول خدا  بود که پيامبر داخل آن مي‏شد و از آب گواراي آن مي‏نوشيد. آنگاه آيه نازل شد. به خدمت پيامبر عرض كرد كه من آن را صدقه قرار دادم و... (113) 
نيز از محمد بن منكدر نقل است كه وقتي اين آيه نازل شد، زيد اسبي را كه داشت و به آن سبل گفته مي‏شد، خدمت پيامبر آورد و عرض كرد: «هذا يا رسولَ الله في سبيل الله». پيامبر به وي فرمود: خودت آن را بگير(114) . 
و بدينسان، خداوند از انفاقي سخن گفته که خود و آثارش ماندگار است و در برابرش خداوند پاداشي عظيم را براي آن در نظر گرفته است. در بخش پاياني آيه از دانايي خدا به انفاق انفاقکننده سخن رفته، که بشارتي است به وقفکننده تا بداند عملش بيهوده و هدر نيست. در اين آيه به جاي اعلام نتيجه و پاداش براي انفاق و وقف، از اطلاع خدا سخن گفته تا به اين وسيله تضميني باشد براي هر آنچه خدا براي واقف در نظر گرفته است. 
آية ديگري که مفسران و فقيهان در موضوع حبس مال و وقف آن دانستهاند اين آيه است: «وَ ما تُقَدِّموا لِأَنفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدوهُ عِنْدَ اللهِ هُوَ خَيْرًا وَ أَعْظَمَ أَجْرًا وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفورٌ رَحيمٌ» ؛ هر چه خير براي خودتان پيش فرستيد، آن را در پيشگاه خداوند خواهيد يافت. آن براي شما بهتر است و پاداشي بزرگ‏تر دارد. از خدا درخواست آمرزش كنيد كه خداوند آمرزندة مهرورز است(115) .
مشابه همين آيه با تفاوت در تعبير و اضافاتي در سورة بقره هم آمده است(116) . «ما» موصوله و متضمن معناي شرط است که با صله‏اش مبتداست. «تجدوه» خبر مبتدا و به منزلة جزاست. «هـ» مفعول اول و «عند» ظرف آن و «خيراً» مفعول دوم است. منظور از «وَ ما تُقَدِّموا» به قرينة «ما»ي موصول كه از ادات عموم است، همة خيرات و عطايا و صدقات و هر گونه عمل خير و انديشه و عقيده‏اي است كه مي‏تواند به انسان در عالم پس از دنيا ياري رساند.
بر اساس اين آيه، بر انسان لازم است كه خود پيش از آن كه به ديار ابدي سفر كند ذخيره بيندوزد و هرگاه به پيشگاه الهي بار يافت آن را دريافت کند؛ از اين ذخيره‏اندوزي در روايتي از امام صادق  چنين تعبير شده است: «كُن وصيَّ نفسك و لا تقُلْ لغيرك يَبعثْ إليك ما يُصلِحُك»؛ خود وصي خودت باش و به ديگران مگو كه برايت چيزي بفرستند تا امورت را با آن به‏سامان كني(117) .
گفته شده كه منظور از «وَ ما تُقَدِّموا» خيرِ هر چيزي است كه در دنيا باقي گذاشته مي‏شود؛ زيرا تفاوت بسياري است ميان امكانات دنيوي و نعمت فراوان اخروي(118) ؛ و از آن، «به آنچه پس انداختيد» هم تعبير شده است(119) .
در آية سورة بقره احتمال داده شده كه به دليل ذكر عفو و صفح در آية قبل آن، مراد از «ما تُقَدِّمُوا»، گذشت از بدكاران و احسان به آنها باشد. (120) 
در آية پيش از آية سورة بقره از علاقه‏مندي اهل كتاب به كفر مسلمانان سخن گفته و سفارش گرديده كه از آنها گذشت شود تا فرمان خدا برسد. هر چند ممكن است اندوختن خيرات براي خود شامل گذشت از ديگران هم باشد، اما هرگز به آن اختصاص ندارد و عموم آيه به آن انصراف پيدا نمي‏كند.
به هر حال، مفسران و فقيهان بر اساس روايتي، به استفاده از اين آيه در موضوع وقف رهنمون شدهاند. روايت اين است كه وقتي اين آيه نازل شد، پيامبر  فرمود: كدام‏يک از شما مالش را از مال وارثش بيشتر دوست دارد؟ عرض كردند: اي رسول خدا! هيچ‏يك از ما نيست كه مال خود را از مال وارثش بيشتر دوست بدارد. فرمود: «اِعلَموا ما تقولون»؛ بفهميد چه مي‏گوييد! گفتند: اي رسول خدا! ما جز اين را نمي‏دانيم. فرمود: «إنّما مالُ أحدكم ما قُدِّم و مال وارثِه ما اُخِّر»؛ مال شما آن است كه پيش فرستاده شده و مال وارث آن است كه پس انداخته شده(121) .
بر اساس تقديم مال كه در كلام رسول خدا  آمده، وقف مال از زمرة آنها دانسته شده و در نتيجه، آيه مستند حكم آن گرديده است؛ از همين روست كه مفسران به‏صراحت از آن سخن گفته‏اند. جرجاني (م 976 ق) دربارة اين آيه و آيات مشابه آن گفته است:
آيات مذكوره دلالت مي‏كند بر فضيلت عطاياي منجزه مطلقاً؛ مثل وقف و صدقه و سكني و غير آن؛ خواه در حال صحت و خواه در حال مرض. و مراد از مطلق، مطلق احسان و انفاق در راه خداست و وقف و صدقه و هبه بر ارحام و يا سايرين و سكني و بر و خيرات است(122) . 
وي در ادامه افزوده كه «ما»ي موصول اشاره به دو فراز قبل مي‏كند كه اقامة نماز و قرض و يا انفاق را مورد اشاره قرار داده است. يعني اين دو خيرند و براي خود شما مي‏باشند و بهتر از اينها را در پيشگاه خدا خواهيد يافت. ذكر دو نمونة نماز و زكات و يا قرض، بيان دو نمونه ممتاز از خيرات و توجه دادن به آنهاست. تعبير «قرض به خدا»، كه منظور از آن، قرض به مردم است، بهترين تعبير ممكن در انفاق و قرض است. نسبت قرض به خدا به خاطر لطافت در كلام است و چون پاداش آن را خدا مي‏دهد، قرض به خدا نسبت داده شده است. 
به تعبير اصولي، ذكر عام پس از خاص است. يعني اين فراز علاوه بر اين كه آن دو دستور عبادي و مالي را در بر مي‏گيرد، همه خيرها را هم شامل مي‏شود. و اختصاص يافتن اين فراز به دو فراز پيشين، خلاف ظاهر و خلاف اطلاق كلام است.
حاصل اين كه عموم «وَ ما تُقَدِّموا» بر اقدام به هر كار خيري از جمله وقف دلالت مي‏كند؛ و روايتي از پيامبر  در ذيل آيه، براي اين عمومِ آيه مصداق خاص تعيين مي‏كند و بدين ترتيب، آيه از مستندات قرآني وقف به‏شمار آمده است.
بخش پاياني اين آيه قابل تأمل است؛ چرا که در آن به‏صراحت آمده که هر کس هر خيري از جمله مالش را براي خود پيشاپيش بفرستد (در راه خدا وقف کند)، قطعاً آن را در پيشگاه خدا خواهد يافت. يعني مال برايش در نامة اعمالش ثبت ميشود. تعبير به ماندگاري مال وقفي در پيشگاه خدا، خود نکتة مهمي را در بر دارد. يعني آن مال هيچگاه از ميان رفتني نيست و حتماً به صاحبش باز ميگردد. به‏علاوه از آن با قيد «خَيراً» سخن گفته شده است. در آية ديگري هم پس از فرمان به اقامة نماز و پرداخت زکات گفته شده که اگر براي خود پيشاپيش خيري بفرستيد، آن را در پيشگاه خدا خواهيد يافت(123) . فرستادن يعني آن مال به‏واقع، خيري است که اندوخته شده است. از پاداش چنان مالي به «أعظم أجراً» ياد شده است. برترين پاداش ممکن و قابل تصور که براي اعمال خير مدّ نظر است، براي چنين عملي در نظر گرفته شده است. 
در ادامه خداوند فرمان به استغفار داده که ميتواند ناظر به اين نکته باشد که اگر کوتاهي کرديد، از خداوند بخواهيد از شما در گذرد و آن جبران کنيد.
حاصل اينکه: با توجه به اين دو دسته آيه در قرآن کريم دربارة مال و ثروت و اندوختن آن به دست ميآيد که سرمايه و مال و ثروت براي تداوم حيات فردي و جمعي مردمان است، و هر کسي آن را از دست انسانها خارج کند و مال را بدون استفاده بگذارد، و يا در بهترين حالت، آن را در راه خدا هزينه نکند و يا سهم درماندگان را ار آن نپردازد، ستم کرده و در قيامت گرفتار عذابي سهمگين خواهد شد، اما اگر همان مال و ثروت را به گونة ديگري بيندوزد که همواره در چرخش باشد و بخشي از نيازهاي مادي نيازمندان و يا نيازهاي معنوي مردمان را تأمين کند، نه تنها نکوهيده نيست و وعدة عذابي به آن نشده که از بهترين جايگاه و پاداش و خشنودي خداوند برخوردار است. در حقيقت در ذخيرهسازي مال به صورت دوم سرمايه ابدي ميشود و همواره ادامه مييابد و هرگز از ميان نميرود، در حالي که در غير اين صورت، با مصرف کردن مال و يا تقسيم آن ميان وارثان و يا حتي دفن آن به منظور نگه-داري، مال بهتدريج از ميان ميرود و در نتيجه اثر و نقشش نيز کمرنگ و کمرنگتر ميشود و از دسترس خارج ميگردد؛ و اين با فلسفة وجودي آن سازگار نيست.

پي نوشت ها :
 

 

1) معجم مقاييس اللغة، مادة کنز. 
2) الصحاح، مادة کنز.
3) المصباح المنير، مادة کنز.
4) مجمع البحرين، مادة کنز.
5) لسان العرب، مادة کنز.
6) النهاية، باب الراء مع الکاف، واژة رکز.
7) لسان العرب، فصل الراء، مادة رکز. 
8) الانتصار، ص 209.
9) النهاية، باب الکاف مع النون، مادة کنز.
10) توبه (9)، 25.
11) همان.
12) توبه (9)، 35.
13) هود (11)، 12؛ کهف (18)، 82؛ فرقان (25)، 8.
14) کهف (18)، 82.
15) شعراء (26)، 58؛ قصص (28)، 76.
16) توبه (9)، 35.
17) قصص (28)، 76.
18) شعراء (26)، 57 و 58.
19) التبيان، ج 8، ص 25؛ مجمع البيان، ج 7 ص 333.
20) هود (11)، 12.
21) فرقان (25)، 8.
22) کهف (18)، 80 و 81.
23) نساء (4)، 5.
24) بقره (2)، 180.
25) «دخل عليُّ بنُ أبي طالبٍ على رجلٍ من بني هاشمٍ يعودُه. فقال: أُوصي؟ فقال عليٌّ: إنّما قال الله تبارك وتعالى: «إِن تَرَكَ خَيراً»، وإنّما تركتَ مالاً يسيراً، فَدَعهُ لِوَلَدِكَ. فَمَنَعَهُ أن يوصِيَ». المصنف، ج 9، ص 63.
26) همان.
27) توبه (9)، 34.
28) طبري در تفسير آيه مينويسد: «و اختلف أهل العلم في معني الکنز» (جامع البيان، ج 14، ص 217).
29) البحر المحيط، ج5، ص 411.
30) صحيح بخاري، ج2، ص 111؛ الجامع لأحکام القرآن، ج 8 ، ص 123 و 124؛ بيان المعاني، ج 6، ص 429.
31) البحر المحيط، ج 5، ص 411.
32) بيان المعاني، ج 6، ص 430.
33) توبه (9)، 103.
34) البحر المحيط، ج 5، ص 411.
35) بدائع الصنايع، ج 2، ص 2. اين سخن در منابع، بيشتر به عبد الله بن عمر و ديگران منسوب است تا پيامبر. ببينيد: الأم، ج2، ص 3.
36) التبيان، ج 5، ص 210.
37) مجمع البيان، ج 5، ص 6.
38) التفسير الکبير، ج 8، ص 45ـ 46.
39) البحر المحيط، ج 5، ص 411. ابن عطيه هم بعد از نقل اين نظر گفته است: «و هذان القولان يقتضيان أنّ الذم في حبس المال لا في منع زكاته فقط» (المحرر الوجيز، ج 3، ص 28).
40) الحيات، ج 4، ص 160 تا 182.
41) البحر المحيط، ج 5، ص 411.
42) تاريخ المدينة المنورة، ج 2، ص 1040.
43) الميزان، ج 9، ص 251.
44) همان، ص 261 ـ 266.
45) الميزان، ج 9، ص 263.
46) تفسير الوسيط، ج 1، ص 857.
47) الجامع لأحکام القرآن، ج 8 ، ص 128.
48) المفردات في غريب القرآن، مادة صدق.
49) بقره (2)، 264 و271 و 276؛ نساء (4)، 4؛ توبه (9)، 58 و 60 و 79 و 104.
50) حديد (57)، 18.
51) احزاب (33)، 35.
52) مسند حميدي، 219 ق، ج 2، ص 1.
53) سنن دارقطني، ج 4، ص 230.
54) المفردات في غريب الفاظ القرآن، مادة حبس.
55) مستدرک الوسائل، 1320 ق، ج14، ص 48؛ السنن بيهقي، ج 6 ص 162.
56) كافي، ج 7، ص 31.
57) النهاية، ص 596.
58) الحدائق الناضرة، ج 22، ص 154.
59) المهذب، ص 86.
60) السرائر، ج3، ص 152. 
 

منابع و مآخذ
رازي، أحمد بن علي (معروف به جصّاص)، أحكام القرآن، تحقيق محمد صادق القمحاوي، دار إحياء التراث العربي، 1405 ق.
ابن عربي، محمد بن عبد الله، أحكام القرآن، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، دارالفكر، 1996 م.
ابن عطية اندلسي، المحرر الوجيز في تفسير القرآن العزيز، تحقيق عبدالسلام عبدالشافي محمد، دار الکتب العلمية، 1413 ق.
دمياطي بكري، ابوبكر، إعانة الطالبين، دارالفكر، 1418 ق.
علم الهدي، شريف مرتضي، الانتصار، تحقيق: مؤسسة النشر الإسلامي، 1415ق.
بيضاوي، عبد الله بن عمر، أنوار التنزيل، تحقيق محمد بن عبدالرحمن المرعشلي، دار إحياء التراث العربي، 1418 ق.
ابن حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و ديگران، دارالکتب العلمية، 1422 ق.
کاشاني، ابوبکر بن مسعود، بدائع الصنائع، المکتبة الحبيبة، 1409 ق.
ملا حويش، سيد عبدالقادر، بيان المعاني علي حسب ترتيب النزول، مطبعة الترقي 1382 ق. 
جنابذي، سلطان محمد، بيان السعادة، بيروت، مؤسسة الأعلمي، 1408 ق.
ابن شبه، عمر، تاريخ المدينة المنورة، تحقيق فهيم محمود شلتوت، قم، دارالفکر، 1410 ق.
طوسي، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق احمد قصير العاملي، مکتب الإعلام الإسلامي، 1409 ق.
ابن عاشور، محمد طاهر، التحرير و التنوير، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي. 
محمد علي سايس، تفسير آيات الأحکام، بي جا، بي تا.
حسيني جرجاني، سيد امير ابوالفتح، تفسير شاهي يا آيات الاحكام، تحقيق ولي الله اشراقي، تهران، نويد، 1362 ش.
ابن ابي حاتم، تفسير القرآن العظيم، تحقيق اسعد محمد طيب، مكتبة نزار مصطفي، 1419 ق.
فخر رازي، محمد بن عمر، التفسير الكبير، دار إحياء التراث العربي، 1420 ق، چاپ سوم.
طبري، محمد بن جرير، جامع البيان في تأويل آي القرآن، تحقيق الشيخ خليل الميس، دارالفكر، 1415 ق.
قرطبي، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1354 ش.
بحراني، يوسف، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، مؤسسة النشر الإسلامي، 1377 ق. 
حکيمي، محمد و محمد رضا و علي حکيمي، الحياة، انتشارات دليل ما.
آلوسي، سيد محمود، روح المعاني في تفسير القرآن و السبع المثاني، تحقيق عبدالباري عطيه، دار الكتب العلمية، 1415 ق.
طباطبايي، سيد علي، رياض المسائل، تحقيق و نشر مؤسسة النشر الإسلامي، 1421 ق.
مقدس اردبيلي، احمد بن محمد، زبدة البيان في أحكام القرآن، تحقيق محمد باقر بهبودي، مكتبة المرتضوية، بي تا.
ابن ادريس، محمد بن منصور، السرائر، تحقيق لجنة التحقيق، مؤسسة النشر الاسلامي، 1410 ق.
دار قُطني، علي بن عمر، السنن، تحقيق: محمد بن منصور سيد الشوري، بيروت، دارالكتب العلمية، 1417 ق.
نسائي، محمد بن عيسي، السنن، تحقيق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفكر ، 1403ق.
بيهقي، احمد بن حسين، السنن الكبري، دارالمعرفة، بي تا.
جوهري، اسماعيل بن حماد، الصحاح، تحقيق احمد عبد الغفور عطار، بيروت، دارالعلم للملايين، 1407 ق.
سيد محمد كاظم يزدي، العروة الوثقي مع تعليقات عدة من الفقهاء، 1417ق. 
شوكاني، محمد بن علي، فتح القدير، عالم الكتب، بي تا.
راوندي، سعيد بن هبة الله، فقه القرآن في شرح آيات الأحكام، تحقيق سيد احمد حسيني اشكوري، كتابخانه آيت الله مرعشي، 1405 ق، چاپ دوم.
كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تحقيق علي اكبر الغفاري، دار الكتب الإسلامية، 1367 ش.
فاضل مقداد، جمال الدين بن عبد الله، كنز العرفان في فقه القرآن، تحقيق سيد محمد قاضي، مجمع جهاني تقريب بين مذاهب اسلامي، 1419 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزة، 1405 ق.
سرخسي، محمد بن ابي سهل، المبسوط، تحقيق جمع من العلماء، بيروت، دار المعرفة، 1414 ق.
طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين و مطلع النيرين، تحقيق سيد احمد حسيني، مکتب نشر الثقافة الإسلامية، 1408 ق.
طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تحقيق لجنة من العلماء و الخصيصين، بيروت، مؤسسة الأعلمي، 1415 ق.
كاظمي، جواد بن سعيد، مسالك الأفهام إلي آيات الأحكام، المكتبة المرتضوية، 1365 ش.
نوري، حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، تحقيق مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، قم 1408 ق.
حميدي، عبد الله بن زبير، المسند، تحقيق حبيب الرحمن الاعظمي، بيروت، دار الكتب العلمية، 1409 ق.
صنعاني، عبد الرزاق، المصنف، تحقيق و تخريج وتعليق حبيب الرحمن الأعظمي، منشورات المجلس العلمي.
ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، مکتبة الإعلام الإسلامي، 1404 ق.
شرابيني، محمد بن احمد، مغني المحتاج، دار إحياء التراث العربي، 1377ق.
راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، تحقيق صفوان عدنان داوودي، بيروت، دار القلم، 1996 م.
زحيلي، وهبة بن مصطفي، المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، دار الفكر المعاصر، 1418 ق چاپ دوم.
ابن البرّاج، المهذب البارع، مؤسسة النشر الإسلامي، 1406 ق.
طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت: مؤسسة الأعلمي، 1391 ق.
ابن اثير، مجد الدين مبارک، النهاية في غريب الحديث و الأثر، تحقيق ظاهر احمد الزاوي، محمود محمد الطناخي، مؤسسة اسماعيليان، 1364 ش.
فصلنامه وقف میراث جاویدان ش 71

 


[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [11:03 PM]  [حسین عرب جعفری]