وقف پنجره ای رو به روشنایی
 
  وقف عشق ،وقف مردم بی کس
 

 

وقف
وقف


 

نويسنده : مهدي هشيار




 
وقف يعني ايستادن. وقف جزو اعمال ستودني است که قرآن به آن اشاره کرده است. گذشتگان با مقوله وقف آشنا بودند و بخشي از اموال خود را براي خدايان و معابد انفاق مي کردند. در کتاب مذهبي زرتشتيان، اوستا مي خوانيم:«اهورا مزدا از کسي خشنود است که بينوايان را دستگيري کند.» 
افراد يکسان نيستند. ما بايد طبق تعاليم الهي و دستور نبوي به محرومان کمک کنيم تا برابري برقرار شود . وقف يکي از روش هاي پسنديده نياکان ما بوده است. سنت وقف، ويژه اسلام و کشورهاي اسلامي و شرقي نيست . در کشورهاي غربي و حتي در نقاط دورافتاده جزاير استراليا و افريقا و در ميان سرخ پوستان امريکاي جنوبي و در هند و نپال و تبت نيز اين سنت وجود داشته و دارد. عراقي ها در قديم با تصرفات مالي که شبيه وقف بوده، آشنا بودند. پادشاه، زميني را در اختيار بعضي کارکنان خود مي گذاشت تا از درآمد آن بهره بگيرد، بدون آن که مالک زمين شود يا بتواند آن را به ديگري منتقل کند. مردم مصر، املاکي براي معبدها و مقبره ها اختصاص مي دادند تا درآمد آن صرف تعميرات و اقامه مراسم و خرج کارکنان و خادمان شود. در موزه مصر نقوشي وجود دارد که حاکي از وقف املاک براي کارکنان معبدهاست. 
روميان با نظام مؤسسه هاي کنيسه و خيريه آشنا بودند که به اداره فقيران و ناتوانان مي پرداخت. نظام مالي آلماني ها شبيه وقف است. مالک مال خود را براي مدت معين يا تا ابد به خانواده اش اختصاص مي داد. 
امروزه در کشور فرانسه، نوعي از تصرفات مالي وجود دارد که شبيه وقف اولادي است. طبق قانون، پدر اجازه دارد مالي را به فرزندانش ببخشد يا به نفع او وصيت کند که در دوره حياتش، از آن استفاده کند و بعد از مرگش به اولادش يا برادرش منتقل شود. 
فرانسه از اين عمل حقوقي، تحت عنوان هبه منتقله نام مي برد که در قانون اين وقف را چنين معرفي مي کنند:«وقف بر امور خيريه عبارت است از اختصاص دادن مال معيني از دارايي و سرمايه براي هميشه به عمل خير، اعم از آن که عام باشد يا خاص». 
وقف خاص اسلام و جوامع اسلامي نبوده و اين حرکت خيرخواهانه در بيش تر کشورها وجود داشته است. در کشورهاي غربي و حتي نقاط دورافتاده استراليا و افريقا و در ميان سرخ پوستان آمريکاي جنوبي، سنت وقف مطرح بوده که موقوفاتي را براي پرستش گاه ها و کليساها اختصاص مي دادند. 
انديشه وقف در طول قرن ها به عنوان ابزاري فراگير در عمران نواحي مطرح بوده و حتي نقش مؤثري در تشکيل پديده هاي جغرافيايي سرزمين هاي اسلام، چه درون شهر و چه برون شهري داشته است. 
اگر دولت مردان سرزمين هاي اسلامي به واقفان معتقد مسلمان اطمينان دهند که به نيابت آن ها ارج نهاده مي شود، نهاد وقف به منزله اهرمي مردمي ، به صورت داوطلبانه و خودجوش در خدمت عمران منطقه قرار مي گيرد و بستر زايش پديده هاي جغرافيايي بديعي خواهد بود. 
اگر نگاهي گذرا به تاريخ وقف و مضمون وقف نامه ها بيندازيم، در مي يابيم واقفان خير انديش، زوايا و جوانب نيازها را در نظر گرفته اند. البته نيازهاي عمومي و خصوصي مردم نسبت به زمان ها و مکان هاي مختلف متفاوت است، اما در روزگار ما تأسيس و مديريت فضاهاي آموزشي، درماني، مسکن و جاده از اولويت بيشتري برخوردارند. از اين رو، از راه هاي گوناگون و با تلاش در معرفي وقف و مفهوم آن به عموم مردم، مي توان در جهت اولوليت هاي جامعه کمک شود.
مرحوم کليني در اصول کافي از امام صادق(ع)نقل کرده است :«خداوند براي فقرا در اموال ثروت مندان به قدر کفايت قرار داده است و اگر اين مقدار آن ها را کفايت نمي کرد، بيش تر قرار مي داد و مشکلات فقرا از ناحيه کساني است که آن ها را از حق شان باز مي دارند».
منبع:نشريه ي انتظار نوجوان، شماره ي 58. 
/ج

[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [10:59 PM]  [حسین عرب جعفری]

 

وقف، از چشم‌انداز نشانه‌شناسي (2)
وقف، از چشم‌انداز نشانه‌شناسي (2)



 





 

4. علم‌گرايي
 

وقف از دو راه با علم و علم‌گرايي ارتباط مي‌يابد:

4-1. موقوفات خاص؛ 
 

نوع و جنس بسياري از موقوفات در ايران يا هر كشور ديگري، نشان از علايق و گرايش‌هاي مردم آن كشور دارد. بنابراين از راه موقوفات، مي‌توان دريافت كه مردم كشورها يا شهرها و يا مناطق گوناگون، چه چيزهايي را براي زيست ديني و مدني خود مهم مي‌شمردند. در ايران، بيشترين موقوفات، مربوط به مراكزي ديني(مانند مساجد و حسينيه‌ها و آستان قدس رضوي و امام‌زادگان) است. پس از آن، نوبت به مراكزي علمي و كالاهاي فرهنگي(مانند كتاب) مي‌رسد كه بيشترين موقوفات را دارد. وقف‌هاي عام‌المنفعه، مانند پل‌ها، آبنبارها، كاروان‌سراها و بيمارستان‌‌ها در مرتبة سوم است. (18)
بخش عظيمي از مراكز علمي و پژوهشي، كالاهاي فرهنگي و مدارس بزرگ جهان اسلام، در گذشته و اكنون، وقف‌هاي عام و خاص است. به سخن ديگر، اگر پشتيباني و حمايت بي‌دريغ وقف نبود، كاروان علم در ايران و جهان اسلام منازل چنداني را طي نمي‌كرد و شايد از ايستگاه نخستين خود نيز فراتر نمي‌رفت. كتاب‌خانه‌هاي غني و مدارس بزرگ با امكانات فراوان و حقوق مكفي براي مدرسان و شهريه براي محصلان، از حسنات وقف بوده است كه مسلمانان را هماره در راه دانشوري مدد رسانده است.(19) هنوز و همچنان نيز، وقف از بزرگ‌ترين حاميان دانش ديني و علوم جديد در ايران است. نمونه‌ را، چندين دائره المعارف اسلامي و كتابخانة بزرگ و مركزي در ايران بر كاكل وقف مي‌چرخد و جز اين راهي براي راه‌اندازي و مديريت مالي آنها نبود. (20)
نمونة تاريخي كمك‌هاي حياتي وقف به علم و پيشرفت دانش‌هاي ديني در ايران و جهان اسلام، مدارس نظاميه در دوران سلاجقه است كه بي‌ترديد اثر مهمي بر پيشرفت علمي مسلمانان نهاد. بسياري از نامداران تاريخ ايران و اسلام، همچون سعدي(21) و غزالي، شاگردان اين مدارس بودند.(22) 
به هر روي، مطالعة وقف و وقفيات، نشانه‌هاي بسياري را پيش روي ما مي‌نهد كه به مدد آنها مي‌توان ميزان دانش‌گرايي و علم‌دوستي مسلمانان را در ادوار مختلف تاريخي تخمين زد.

4-2. واقفان؛
 

وقف از راه ديگري نيز وضعيت دانش و دانشوري را در جهان اسلام، آشكار مي‌كند و آن شمار شخصيت‌هاي حقوقي و حقيقي واقفان است. وقف، در ايران تنها يك عمل عبادي نبوده است؛ بلكه نوعي فعاليت علمي نيز به شمار مي‌آمده است. وقف و وقف‌گرايي، نياز به معرفت علمي و هشياري داشته است. بدين رو وقف در انديشة بسياري از مردم عادي نمي‌گنجد. مردم عوام، كمتر به وقف اهتمام ورزيده‌اند و مطابق آنچه از وقف‌نامه‌ها برمي‌‌‌آيد، اكثر واقفان يا كثيري از آنان، از قبيلة دانشمندان يا دانش‌دوستان بوده‌اند. به همين دليل است كه تناسب آشكاري ميان اهتمام به وقف با ميزان دانشوري و فرزانگي جامعه وجود دارد؛ همچنان‌كه تناسب روشني ميان وقف و وضعيت اقتصادي مردم به چشم مي‌خورد. نگاهي گذرا به وقف‌نامه‌ها و شخصيت‌هاي حقيقي و حقوقي واقفان، به‌خوبي نشان مي‌دهد كه وقف از جنس فعاليت‌هاي اهل علم يا دوستداران علم يا آشنايان با علوم و اهميت آن بوده است. از هر ده واقف، بيش از نيمي از آنان، يا دانشمند است يا ‌دانش‌دوست يا دانش‌پرور. براي نمونه، خواجه نظام الملك طوسي را بايد در نظر آورد كه از فرزانگان جهان اسلام نيز به شمار مي‌آمد و نيز مي‌توان به اسامي واقفان كتاب در كتاب‌خانه‌هاي بزرگ ايران، مانند كتاب‌خانة آستان قدس رضوي و كتاب‌خانة دانشگاه تهران و كتا‌خانة آيت الله مرعشي نجفي در قم اشاره كرد. (23)

5. رونق اقتصادي 
 

رابطة تلازمي وقف با رونق اقتصادي، بديهي است؛ اما نه به اين معنا كه وقف فقط در دوران شكوفايي اقتصادي بوده است و بس. سرچشمة وقف، اعتقاد به خدا و آخرت، و نوع‌دوستي در ميان انسان‌ها است و رونق اقتصادي، فقط بر حجم و ميزان آن مي‌افزايد. بنابراين مي‌توان، گسترش كمّي و كيفي وقف را از نشانه‌هاي شكوفايي اقتصادي شمرد.
اقتصاد از دو جهت، با وقف ارتباط مي‌گيرد: نخست اين‌كه در غيبت تأمين اجتماعي، توش و تواني براي وقف‌هاي آن‌چناني نيست و كسي كه از عهدة هزينه‌هاي زندگي خود برنمي‌آيد، حتي اگر بخواهد، قادر به حضور در اين عرصه نيست. بنابراين هر جا و هر زمان كه اقتصاد عمومي كشوري روزگار خوشي داشته باشد، مردم توان بيشتري براي وقف اموال خود دارند. از اين رو، دوره‌هاي طلايي وقف را مي‌توان دوره‌هاي شكوفايي اقتصادي هم دانست و يكي را دليل ديگري شمرد؛ همچنان‌كه كسادي اقتصاد، كسادي وقف را هم در پي دارد.
اقتصاد از راه ديگري نيز بر وقف اثر مي‌گذارد و آن، تأثير در انگيزه‌ها است. به سخن ديگر، افزون بر آن‌كه توانمندي مردم براي وقف، موقف به رونق اقتصادي است، انگيزه‌مندي آنان نيز زير نفوذ همين عامل است. مردمي كه با فقر دست‌وپنجه نرم مي‌كنند، نه تنها قادر به انفاق‌هاي خرد و كلان نيستند، انگيزه‌اي هم براي امور معنوي ندارند. از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است كه معاد، بر دوش معاش است: منْ لامعاشَ لَهُ لا معادَ لَهُ؛(24) «آن‌كه معاش ندارد، معاد هم ندارد.» پيام و مفاد اين سخن شگفت، آن است كه تنگ‌دستي و ناداري، انسان را از معاد و معنويت نيز غافل مي‌كند. در كتاب شريف خصال نيز آمده است: كادَ الفقرُ ان يكون كفراً؛(25) «نزديك است كه فقر به كفر بينجامد.» همچنين از ايشان روايت شده است كه در دعاي خويش مي‌گفت: خدايا، از كفر و فقر به تو پناه مي‌‌برم. مردي پرسيد: آيا كفر و فقر را كنار هم مي‌گذاري؟ فرمود:‌ آري. (26)
مراد از كفر در اين آيات، كفر اعتقادي نيست؛ بلكه مقصود كفر عملي است؛ زيرا آنچه از فقر مي‌زايد لزوما انكار خداوند نيست؛ بلكه گاه فقر و نداري، چنان انسان را به تنگ مي‌آورد كه او را از تكاليف ديني‌اش غافل مي‌كند و به راهي ديگر مي‌برد؛(27) چنان‌كه امام علي(ع) مي‌فرمايد: فقر، انسان را فراموش‌كار مي‌كند.(28) زير خيمة فقر، خبري از معنويت و خداگرايي نيست و وقف نيز در دامن معنويت مي‌رويد و مي‌بالد. بدين رو مردمي كه گرفتار معيشت‌هاي تنگ‌اند، چندان پرواي خدا و آخرت ندارند تا براي روز جزاي خود كاري كنند. 
ابوالفتوح رازي در تفسير آية يازدهم سورة جمعه مي‌نويسد: سالي در مدينه قحطي بود. در يكي از جمعه‌هاي آن سال، پيامبر گرامي(ص) خطبة جمعه مي‌خواند كه ناگهان از بازار مدينه بانگ كارواني كه از شهرهاي دور آمده بود، به گوش‌ها رسيد. جز اندكي، همه نماز را رها كردند و به بازار رفتند تا از كاروان نورسيده، مايحتاج خود را خريداري كنند. (29)
عطار نيشابوري، اين حالت را در ضمن حكايتي شيرين، به‌نيكي بازگفته است:
كسي از اهل دلي پرسيد: اسم اعظم خدا چيست؟ گفت: اسم اعظم خداوند «نان» است. پرسيد: چگونه ممكن است نام مِهين خدا نان باشد؛ حال آن‌كه او را اسماي حسنا است و بهترين نام‌ها براي او است؟ مرد عارف گفت: در روزگاري كه قحطي به نيشابور آمده بود، چهل روز در شهر گشتم و هيچ اثري از دين و نماز نديديم. نه بانگ اذان به گوشم رسيد و نه درب مسجدي را باز ديدم. پس يقين كردم كه نام اعظم خدا نان است كه چون باشد، ايمان و تقوا هست و اگر نباشد، اثري از دين و آيين نباشد.
نه شنودم هيچ‌جا بانگ نماز نه دري بر هيچ مسجد بود باز
پس بدانستم كه نان، نام مهين است نقطة جمعيت و بنياد دين است (30)
زيباتر و گوياتر از همه رسول خدا(ص) دربارة تأثير فقر بر اخلاق و معنويت سخن گفته است. آن وجود گرامي، در مناجاتي، به آستان ربوبي عرض مي‌كند كه خدايا، نان را براي ما فراوان گردان و ميان ما و نان جدايي ميفكن، كه اگر نان نباشد، نه روزه مي‌گيريم و نه نماز مي‌گزاريم و نه واجباتت را به جاي مي‌آوريم: اللهمّ بارِک لنا في الخُبز و لا تُفَرِّقْ بيننا و بينَه فلولا الخبزُ ما صلّينا و لا صُمْنا و لا ادَّينا فرائضَ ربّنا.(31) نيز در عبارتي كوتاه و گويا فرموده است: لولا الخُبز لما عُبدَ الله؛(32) «اگر نان نباشد، كسي خدا را نمي‌پرستد.» شايد از همين رو است كه اهل معرفت گفته‌اند در روزگاري كه فقر و تنگ‌دستي بر مردم هجوم آورده است، چندان نبايد انتظار دينداري از مردم داشت و تا مي‌توان بايد بر آنان آسان گرفت و مدارا كرد.
بنابراين فقر، هم از آن رو كه توان مادي انسان را صفر مي‌كند و هم از آن رو كه انگيزه‌هاي معنوي را در دل انسان مي‌كُشد، دشمن وقف است. بر اين پايه، هر گاه كه وقف رونق گرفت، مي‌توان اطمينان يافت كه اقتصاد شكفته است و سفرة مردم خالي از آب و نان نبوده است.

6. آزمون تعهد ديني و پايبندي به قانون
 

وقف و شيوة نگه‌داري از موقوفات، از آزمون‌هاي مهم تاريخي براي مردمي است كه ادعاي تعهد و انضبلط اجتماعي دارند. اگر حرمت موقوفات و مفاد وقف‌نامه‌ها همان‌گونه كه ثبت و وصيت شده است، مراعات نگردد، پرده از بي‌مبالاتي و هرج و مرج اجتماعي برمي‌دارد. بدين رو سرنوشت وقف، همسان سرنوشت مردم است و به مثابة آزمون بزرگ ملت‌ها، آيينه‌وار در مقابل آنها مي‌ايستد و ماهيت‌شان نمايان مي‌كند.
در برخي ادوار تاريخي، حفظ و نگه‌داري از وقفيات، كارنامه‌اي اسف‌بار دارد و از همين رهگذر مي‌توان دريافت كه در آن دوران، كشور دچار هرچ و مرج بوده است و قانون عرف و شرع به محاق رفته است. مثلا بنايي كه براي اهل عبادت وقف شده است، به خدمت بازاريان درآمده است يا محلي كه براي محصلان بوده است، عبادتگاه شده است يا پولي كه بايد صرف كتاب و كتاب‌خانه مي‌شده است، براي لشكريان هزينه كرده‌اند. لاابالي‌گري در مصرف وقف، نشانة بي‌قانوني و استبداد كور است و نيز حاكي سرنوست كشوري كه مردمش پارسايي را رها كرده‌اند و شرعيات را وقعي نمي‌نهند. چنين وضعيت ناروايي است كه حافظ را وادشته است كه بگويد:
فقيه مدرسه دي مست بود و فتوا داد که مي حرام ولي به ز مال اوقاف است
اين فتوا را كسي داده است كه در حال هشياري نبوده است؛ وگرنه برخورداري از اوقاف را بر خود حرام‌تر از شراب ‌نمي‌شمرد. او مي‌ديد كه در جامعة ديني آن روز شيراز، كساني از اوقاف برخوردارند كه كمترين سزاواري را دارند و بدين رو از زبان فقيهي ناهشيار، فتوا مي‌دهد كه اين پخته‌خواري‌ها از شراب‌خواري نيز ناموجه‌تر و حرام‌تر است. به نوشتة يكي از شارحان حافظ:
لطف طنز بيت در اين است كه فقيه مدرسه مست بوده، سپس در عين مستي فتوا داده و چون گفته‌اند «مستي و راستي» پس فتواي او راست و درست هم هست كه همانا در مصرع بعد بيان شده است: مي خوردن از خوردن مال وقف بهتر است. در عين حال به گناه ديگر خود كه استفادة [نامشروع] از مال وقف باشد، اعتراف يا اشارة ضمني كرده است.(33) 
اعتراض حافظ، نه بر وقف است و نه بر بهره‌وري از آن. او به استفاد‌ه‌هاي ناروا و رياكارانه از وقف خرده مي‌گيرد. در ديوانش يك‌بار نيز به خود مي‌بالد كه به اندازة درمي از مال وقفي در اموال او نيست:
ز دلبرم که رساند نوازش قلمي
کجاست پيک صبا گر همي‌کند کرمي 
قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق
چو شبنمي است که بر بحر مي‌کشد رقمي 
بيا که خرقه من گرچه رهن ميکده‌هاست
ز مال وقف نبيني به نام من درمي
او بر خود مي‌بالد و اين را از افتخارات خود مي‌داند كه به اندازة يك درهم در اموال او، مال وقفي يافت نمي‌شود. زيرا استفاده از وقف را چنان خطير و ظريف مي‌داند كه پرهيز از آن مهم‌تر از پرهيز از دادن خرقه به ميكده‌ها است. رهن خرقه در ميكده، يعني گروگاني ايمان در دست كفر. او مي‌گويد من اگر مرتكب چنين گناهي هم بشوم، بهتر است تا به ناروا دست به سوي مالي برم كه مستحق آن نيستم.
در «آسيب‌شناسي وقف» بايد به اين نكته توجه بليغ شود و اعتراض‌هايي مانند نهيب‌هاي حافظ را جدي گرفت؛ زيرا استفاده‌هاي نابجا و ناروا از اين موهبت(وقف) موجب مي‌گردد كه اندك‌اندك انگيزه‌هاي مؤمنان نيز در امر وقف، كاستي گيرد و آن رونق شايسته و بايستة وقف رو به سردي گذارد. در واقع سخنان و هشدار كساني مانند حافظ، هم ترغيب بيشتر واقفان است و هم ترهيب وقف‌خواران بي‌مبالات.
همة انتقاد آنان به نوع مصرف وقف است و اينكه نبايد آن را نابجا و در غير محل آن مصرف كرد. مثلا سعدي مي‌گويد:
آن را كه سيرتي خوش و سرّي است با خداي
بي نان وقف و لقمه دريوزه، زاهد است (34)
يعني تا ضرورت ايجاب نكرده است، نبايد دست به سوي لقمة وقفي دراز كرد، وگرنه خلاف تقوا و زهد است. پس زاهد كسي است كه از لقمة وقفي هم كناره مي‌گيرد؛ اگرچه مستحق آن باشد. به قول عطار نيشابوري:
مخور جز بر ضرورت لقمة وقف 
صفا هرگز نيارد لقمة وقف (35)
عطار به خود مي‌بالد كه هرگز عيال موقوفات نبوده است و اين پرهيز را چنان مهم و ارزشمند مي‌‌داند كه گويي دين يعني همين.
بود مردار مال وقف، پيشم بود اين مرتبه آيين و كيشم
اين سخن به اين معنا است كه كسي كه نيازي به بهره‌وري از اوقاف ندارد، نبايد از آن بهره گيرد و اگر ناپرهيزگارانه لقمة وقفي در دهان گذاشت، جانش را تيره و تباه كرده است.
بسياري از اعتراض‌ها به موقوفه‌خواري و زندگي وقفي در ادبيات كهن ما، بازگوي همين آسيب‌ها است. در ادب فارسي، اعتراضات معناداري به كيفيت مصرف اوقاف شده است كه هشداردهنده و تأمل‌انگيز است. اعتراض به سوء‌ استفاده‌هاي تاريخي از موقوفات، نوعي اعتراض به بي‌تقوايي و بي‌مبالاتي و رياكاري گروهي از حاكمان و دين‌بازان نيز بوده است. مثلا سعدي در گلستان نقل مي‌كند كه از عالمي پرسيدند كه نظرت دربارة نان وقفي چيست؟ در پاسخ گفته است: اگر آن نان را براي آن مي‌ستانند كه معاش‌شان مختل نگردد و به عبادت خدا مشغول باشند، حلال است؛ اما اگر خدا را عبادت مي‌كنند كه به آنان نان وقفي دهند، حرام است. عين عبارات سعدي اين‌گونه است:
يکي از علماي راسخ را پرسيدند: چه گويي در نان وقف؟ گفت: اگر نان از بهر جمعيت خاطر ستانند، حلال است، و اگر جمع[= گوشه عبادت] از بهر نان مي نشينند حرام. (36)
نان از براي كنج عبادت گرفته‌اند
صاحب‌دلان، نه كنج عبادت براي نان
در واقع سعدي، مصرف‌كنندگان وقف را به دو دسته تقسيم كرده است:
1. آنان كه از وقف استفاده مي‌كنند تا توان و فرصت عبادت خدا را داشته باشند(صاحب‌دلان).
2. آنان كه خدا را عبادت مي‌كنند تا به آنان نان و آب و زندگي وقفي دهند(رياكاران).
اولي را حلال و دومي را حرام مي‌‌داند.
در اسرار‌التوحيد هم مي‌خوانيم:
آورده‌اند که در آن وقت که شيخ ما ـ قدّس الله روحه العزيز ـ به نيشابور بود، استاد ِ امام بُلقاسم قشيري را ـ قدّس الله روحه العزيز ـ پيغام داد که مي‌شنويم که در اوقاف تصرّف مي‌کني. مي بايد که نيز[= ديگر] تصرّف نکني. استادِ امام جواب باز فرستاد که اوقاف در دست ما است، در دل ما نيست. شيخ ما جواب باز فرستاد که ما را مي‌بايد که دست شما چون دل شما باشد. (37)
معناي اين سخن آن است كه با مال وقفي بايد در نهايت احتياط و تقوا رفتار كرد و مبالات بسيار داشت و تا مي‌توان بايد از وابستگي به آن پرهيز كرد؛ چنان‌كه هيچ تعلق خاطر و ميل قلبي به آن نباشد.
مجذوب تبريزي در ديوانش، بيتي دارد كه مضمون آن، گويا چنين باشد: اگر مالي را وقف جايي كردند و از آن مال، بيش از آنكه مواظبت شود، استفاده گردد، بهتر آن بود كه آن مال را وقف ميخانه‌ها مي‌كردند؛ زيرا اگر از موقوفه‌اي آن‌گونه كه مي‌بايست، نگه‌داري نشود و در راه خير به كار گرفته نشود، نشانة بي‌تقوايي است و بي‌تقوايان در ميخانه بيش از مسجد و خانقاه‌اند:
خانقاهي که به خرجش نکند دخل وفا
صرفهّ وقف در آن است که ميخانه شود
يعني خانقاهي كه خرج آن بيش از درآمدهاي وقفي آن است، جايگاه بي‌تقوايان است و اگر قرار است وقف در چنين مكان‌هايي مصرف شود، ميكده‌ها ترجيح دارند.
صائب تبريزي هم از بي‌مبالاتي در حفظ موقوفات در روزگار خودش خبر مي‌دهد و رندانه اين بي‌مبالاتي را دليلي مي‌آورد براي آنكه خود را وقف معشوق كند تا زودتر خراب و مست شود:
چون هرچه وقف گشت به‌زودي شود خراب
کرديم وقف عشق تو ملک وجود خويش (38)
شاعر ديگري نيز گفته است:
به خير خلق مرا گشته دل دو صد پاره
گليم وقف بلي زود مي شود پاره (39)
از ابياتي كه پيشتر يادآوري شد و مشابه آنها چنين بر‌مي‌آيد كه در قرون گذشته، گاهي در حفظ و نگه‌داري موقوفات اهتمام لايق و شايسته‌اي نمي‌شده و پاره‌اي از موقوفات رو به فرسودگي مي‌گذاشتند. بنابراين، همين را هم مي‌توان نشانه‌اي از آشفتگي اوضاع و بي‌توجهي مردم و حاكمان در آن روزگاران به اموال وقفي قلمداد كرد.
نجم‌الدين رازي در مرصاد العباد، ضمن تحسين وقف و شمردن فضايل آن، توصيه‌هاي جالب و مهمي را نيز مي‌افزايد كه نشانگر دغدغه‌هاي مردم و مشكلات وقف در آن روزگاران است:
«يکي از سعادت‌هاي ملوک آن است که در احياي خيرات و مبرات و ميراث و اوقاف ديگران بکوشد که به مثقال ذره، سعي در تغيير و تبديل آنها نشود و از رايزنان بد سيرت فاسد عقيدت تغيير اين معني قبول نکنند...
زينهار در حضرت پادشاه اگر زاهدي يا جاهلي يا عالم فاسقي مداهنه کنند و رخصت دهد که مال خيرات و اوقاف در قسم ديگري صرف مي‏شايد کرد يا به لشکر توان داد يا به عمارت پلي يا رباطي يا ثغري يا سدي توان کرد، حاشا و کلا بدان مغرور نشود و اين، هيچ روا نبود الا بر مصرفي که صاحبان خيرات و اوقاف و مبرات معين نموده‏اند... و ديگر آنکه بر پادشاه واجب است بر اوقاف و ميراث و خيرات و مبرات اميني صاحب ديانت مشفق منصف که اهل آن کار باشد بگمارد تا در عمارت اقاف کوشد و دست ظالمان و مستأکله را از تعدي و تجاوز کوتاه نمايد و حق به مستحق رساند... وقتي اين ضعيف در شام شنيدم که ملک صلاح‏الدين ايوبي عادت داشت که چون شهري گرفتي در آنجا بناي خير کردي. چون ديار مصر گرفت با قاضي فاضل که وزير بود گفت: مي‏خواهم که در مصر خانقاهي بسازم. قاضي گفت: من مي‏خواهم در ديار مصر، ملک اسلام هزار بقعهة خير بنا کند! گفت: چگونه ميسر شود؟ گفت: در ديار مصر، هزار بقعة خير، بيش بنا کرده‏اند و خللي عظيم بر آن خيرات و مبرات راه يافته است. اگر ملک اسلام بفرمايد تا آن خيرات و اوقاف به عمارت و صلاح آورند و از تصرف مستأکله‏ها بيرون کنند و به اميني عالم متدين مشفق بسپارند تا به مصرف برساند ثواب آن جمله در ديوان ملک باشد و چنان بود که آن خيرات را ملک بنا نموده است. بفرمود تا چنان کردند؛ تقبل الله و شکر الله سعيه.» (40)
غزالي، رعايت شرايط وقف و استفاده از موقوفات را مانند مراعات شروط نماز واجب مي‌داند:
«از جملة آنچه حرام محض باشد، آن است که از اوقاف خورند نه بر وفق شرط واقف. پس آن کس که به تفقه اشتغال ندارد، آنچه از مدارس مي‏گيرد حرام است و آن کس که مرتکب معصيتي مي‏شود که بدان سبب شهادت وي را نپذيرند، آنچه را به اسم صوفيه - از وقف يا جز آن – ستاند، حرام است، و ما مداخل شبهات و حلال و حرام را در کتابي مفرد از کتب احياء علوم‏الدين ياد کرده‏ايم؛ پس بر توست که آن را طلب کني، چون معرفت حلال و طلب آن - مثل نمازهاي پنجگانه - بر هر مسلمان فرض است.» (41)

پي نوشت ها :
 

18 . براي نمونه، ناصرخسرو در سفرنامة خود، از وقف چشمه و بيمارستان در كشورهاي اسلامي سخن مي‌گويد: «چون از شهر به سوي جنوب، نيم فرسنگي بروند و به نشيبي فرو روند، چشمة آب از سنگ بيرون مي‏آيد، آن را عين سلوان گويند. عمارات بسيار بر سر آن چشمه کرده‏اند و آب آن به ديهي مي‏رود و آنجا عمارات بسيار کرده‏اند و بستان‌ها ساخته و گويند هر که بدان آب سر و تن بشويد، رنج‌ها و بيماري‌هاي مزمن از او زايل شود و بر آن چشمه وقف‏ها بسيار کرده‏اند. و بيت‏المقدس را بيمارستاني نيک است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارو و شربت دهند و طبيبان باشند که از وقف، مرسوم ستانند.» سفرنامة ناصرخسرو، تصحيح دکتر دبير سياقي، ص 37.
19 . عبدالجليل قزويني در كتاب النقض، به تصحيح مرحوم محدث ارموي، چاپ دانشگاه تهران، شمار بسياري از كتابخانه‌ها و مراكز علمي شيعه را كه تكيه بر درآمدهاي وقفي داشته‌اند، نام برده است. نيز براي نمونه ر.ك: تاريخ فرهنگ اصفهان، دانشگاه، 1355، ص132؛ محمدمهدي بن محمدرضا الاصفهاني: نصف جهان في تعريف الاصفهان، به تصحيح و تحشيه منوچهر ستوده، تهران، اميرکبير، 1368، ص69؛ محمدتقي دانش‏پژوه، فهرست نسخه‏هاي خطي کتابخانه موزه ايران باستان، مقاله‏اي در نشريه نسخه‏هاي خطي، جلد دوم (تهران: دانشگاه تهران، 1340)، ص 218ـ217؛ محمدخليل مرعشي صفوي، مجمع التواريخ، به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، تهران، ب.ن، 1328؛ عبدالحسين سپنتا، تاريخچه اوقاف اصفهان، اوقاف، 1346؛ مهدي بياني، احوال و آثار خوشنويسان، انتشارات علمي.
20 . فقط در يكي از كتاب‌خانه‌هاي وقفي قاهره در عصر فاطميون 2200 نسخة خطی، فقط از کتاب تاريخ طبری وجود داشت که يکی از آنها به خط مولف بود!
21 . سعدي در بوستان مي‌گويد: «مرا از نظاميه ادرار بود» يعني براي من از مدرسة نظاميه، ماهانه حقوقي مي‌رسيد كه با آن زندگي‌ام را اداره مي‌كردم. حافظ نيز در مصراع «وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيذ» اشاره به همين كمك‌هاي مالي مي‌كند. 
22 . براي آشنايي‌ بيشتر با مدارس نظاميه و شيوة مديريت علمي و مالي آن، ر.ك: جلال الدين همايي، غزالي‌نامه، كتاب‌فروشي فروغي، بي‌جا، بي‌تا، ص 131 به بعد.
23 . براي تحقيق بيشتر ر.ك: ابوسعيد احمد بن سلمان، مقدمه‌اي بر فرهنگ وقف، انتشارات سازمان اوقاف.
24 . سيوطي، الجامع الصغير، ج2، ص183.
25 . صدوق، خصال، ج1، ص12.
26 . كنز العمال، ج6، ص493، ح16687: اللهم اني اعوذ بك من الكفر و الفقر. فقال رجل: ايعدلان؟ قال: نعم.
27 . سعدي در ابتداي گلستان مي‌گويد: اغلب تهيدستان، دامن عصمت به معصيت مي‌آلايند و گرسنگان نان مي‌ربايند.
28 . ر.ك: الحياه، ج4، ص286.
29 . تفسير ابوالفتوح رازي، ج11، ص158؛ تفسير طبري، ج28، ص103.
30 . عطار نيشابوري، مصيبت‌نامه، ص419.
31 . كليني، كافي، ج 5، كتاب المعيشه؛ حكيمي، الحياه، ج6، ص122.
32 . ميداني، مجمع الامثال، ج2، ص258.
33 . بهاء‌الدين خرمشاهي، حافظ‌نامه، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم، ج1، ص276.
34 . گلستان.
35 . عطار، ديوان.
36 . كليات سعدي، تصحيح فروغي، انتشارات امير كبير، ص91.
37 . محمدبن منور، اسرارالتوحيد، تصحيح شفيعي كدكني، انتشارات آگاه.
38 . ديوان صائب.
39 . هادي رنجي.
40 . نجم‏الدين رازي، مرصادالعباد، چاپ شمس العرفا، ص 264 - 263.
41 . ر.ك: زرين کوب، با کاروان انديشه، اميرکبير، چاپ دوم، ص 163.

منبع:فصلنامه وقف میراث جاویدان ش 74
/ع

 


[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [10:59 PM]  [حسین عرب جعفری]

 

 گسترش فرهنگ وقف
گسترش فرهنگ وقف


 

نويسنده: مهدي هشيار




 
هر چند با دور شدن از صدر اسلام و روي کار آمدن غاصبان حکومت اسلامي، ضربات جبران ناپذيري بر ارزش هاي مکتبي وارد شد، اما در عين حال، سنت وقف گسترش يافت و از انحصار بر فقرا خارج شد و به تأسيس مراکز علمي و تأمين زندگي عالمان و ايجاد کتاب خانه ها و مراکز عالم المنفعه تعميم يافت.
امروزه وقف به معناي داشتن سرمايه مازاد بر نياز خود و خانواده است که براي رضاي خدا، وقف عام يا خاص است، اما واقعيت وقف چيز ديگري است که حتي با کم ترين هزينه مي توانيم وقف بزرگي را به ثبت برسانيم. همان گونه که مساجد و تکايا و هيئت هاي عزاداري مردمي اداره مي شوند و هر کس به هراندازه مي تواند در اين موقوفات سهيم باشد، مي توانيم مراکز علمي، پژوهشي و آزمايشگاهي را با مسأله وقف توان مندتر کنيم.
آيا ايجاد تعاوني هاي وقف در هرمنطقه اي که نياز عمومي مردم را بر طرف کند، نمي تواند حرکتي در جهت گسترش فرهنگ وقف باشد؟ آيا نبايد مردم را با وقف آشنا کنيم؟ آيا ايجاد انگيزه و ليست کردن نيازهاي عمومي که فقط صرف نيازهاي جسمي نباشد، بلکه تمام جنبه هاي نيازهاي بشر مسلمان را در برداشته باشد، نمي تواند وقف را هدف مند کند و به سمت تعالي موقوفات سوق دهد؟
در منشورهايي که از طرف ديوان سنجر به حکام صادر مي شد، مي نوشتند که متوليان وقف را بايد ازنظر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، جزو مظاهرخاص پيشرفت و رفاه جامعه بدانيم.
ثروت طبق آموزه هاي ديني ما بعد از درگذشت يک نفر به خانواده هايي انتقال مي يابد و ممکن است اين انتقال در مسير ديني مصرف نشود. چه زيباست که صاحبان ثروت، قبل از فوت و انتقال ثروت، موقوفاتي را براي نسل خود يا براي عموم در نظر بگيرند که انتقال ثروت در مسير ديني خودش قرار بگيرد.
يکي از پديده هاي جالب و با اهميت در شهرهاي اسلامي، تداوم املاک از طريق قوانين اسلامي وقف وارث بود. براساس نوشته ها، وقف به واقف اجازه مي دهد که املاکش را براي استفاده دائمي بهره برداران، اهدافش را نسبت به انتقال منافع، تعيين بهره برداران و ديگر موضوعات مربوط ماندگار سازد. 
وقف علاوه بر آثار مذهبي، فرهنگي، آموزشي و اقتصادي ، آثار جغرافيايي مهمي دارد. در برخي مناطق که پديده وقف گسترش يافته، چهره جغرافيايي آن مناطق دگرگون شده است. هم چنين وقف در سيما و چشم انداز جغرافيايي شهرها مؤثر بوده است. 
همان طور که براي هر سنت نيک احتياج به تبليغ و آگاهي داريم، شايسته است مبلغيني براي وقف تربيت شوند که وقف را به صورت يک نظام شناخته شده به مردم معرفي و از هدر رفتن ثروت ها و موازي کاري ها جلوگيري کنند. شايد به اين تابلو برخورد کرده باشيد که نوشته مسجد فلان يا حسينيه فلان باني ندارد، ولي نظارت بر موقوفات دارد و در جهت پيشرفت وقف کمک کار خوبي به نظر مي رسد.
مثلاً با ايجاد نمازخانه اي مناسب در يک مدرسه، محل مناسبي براي نماز و عبادت دانش آموزان فراهم مي شود و هم مي تواند سالن امتحانات و سالن ورزشي و محلي براي جلسات باشد. استفاده چند منظوره و سازماندهي شده از وقف باعث رغبت مردم در ايجاد فضاهاي مورد نياز در هر منطقه اي مي شود.
استفاده از مسجد در موارد خاص که فقط اقامه نماز باشد، باعث شده برخي مساجد مخروبه و خالي از نمازگزار باشد. براي موقوفات، بايد نظامي تعريف شود. اگر شهرسازان و متوليان شهرسازي، جايگاه موقوفات را از قبل در کالبد شهرها، پيش بيني و در دستور کار خود قرار داده باشند، عملاً مشکلي براي مکان يابي نخواهيم داشت.
چه زيبا مي شود اگر کنار چند مجتمع مسکوني، يک مجتمع فرهنگي که شامل مسجد، ورزش گاه، کتاب خانه، کتاب فروشي و شهربازي وجود داشته باشد. جدا بودن اماکن فرهنگي از يک ديگر و نبود يک راهنماي جامع شهري باعث شده اوقات جوانان تلف شود. چرا که عده اي به جاي کتاب خانه، پارک را براي مطالعه کردن انتخاب مي کنند؟ آيا جاي فضاهاي متناسب براي مطالعه کردن در کشور خالي نيست؟ غالباً فضاهاي آموزشي ما شادابي و طراوت شان را از دست داده و به مکاني آموزشي تبديل شده اند.
مهم اين است که براي گسترش فرهنگ وقف يک انسجام فکري و حرکتي چند جانبه از سوي نهادهاي مختلف و مردمي صورت بگيرد که وقف به عنوان يک آموزه ديني و لازم الاجرا، مثل نماز و روزه در جامعه مطرح شود که ان شاء الله جامعه فردا را پوياتر و متعالي تر ببينيم.
منبع:نشريه انتظار نوجوان، شماره61
 

[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [10:59 PM]  [حسین عرب جعفری]

 

نگاهي به انگيزه هاي ديني ـ اجتماعي وقف نامه ها (2)
نگاهي به انگيزه هاي ديني ـ اجتماعي وقف نامه ها (2)


 

نويسنده: دکتر محمد جواد شمس * 




 

ب)نگاهي به انگيزه هاي ديني ـ اجتماعي وقف نامه ها 
 

در اين بخش، با تأملي در برخي از وقف نامه هاي شهرستان نيريز از توابع فارس (1)، به انگيزه هاي ديني و اجتماعي واقفان توجه مي کنيم. در نيريز فارس، موقوفات بسياري وجود دارد که از آن ميان، وقف نامه حدود 220 موقوفه در دست است. 
1) نخستين اطلاعي که درباره وقف در اين منطقه داريم به قرن يازدهم هجري بر مي گردد. از اين دوره وقف نامه اي مربوط به«مدرسه غياثيه» در دست است. اين وقف نامه در دوره صفوي و در عهد سلطنت شاه سليمان صفوي (حک 1077 يا 1078 ـ 1110 ق) و در تاريخ 1093 نوشته شده است. 
کاتب اين وقف نامه، پس از تحميد باري تعالي و نعت رسول اکرم (ص) و مدح مولاي متقيان علي (ع) به مدح شاه سليمان صفوي پرداخته است. متوليان و واقفان اين مدرسه عبارت بودند از سه برادر به نام هاي ميرزا زين الدين علي (عليا)، ميرزا غياث الدين علي (عليا)، و ميرزا نصر الدين علي (عليا) فرزندان حاجي شرف الدين عبدالله مين باشي. اين افراد پس از فوت حاجي شرف الدين در قطعه زميني از اراضي مشهور به علي آباد که پدرشان به ارث گذاشت، مسجد و مدرسه غياثيه را بنا کردند. در اين وقف نامه در توصيف مسجد و مدرسه آمده است: مسجد در غايت وسعت مشتمل بر حجره اي رفيع، معروف به گنبدي و يک باب صفه مرتفع در جلو حجره ياد شده است. مدرسه داراي چهارده باب حجره تحتانيه است که هر يک از حجره ها، صفاي رفيع در پيش دارد«و يک باب صفه مرتفعه مشابه معازي مسجد مذکور که موسوم به مدرس در غايت متانت و رزانت و خوب ترين صورتي صفت انجام و با حسن وجهي در عين روح صفا و کمال فيض و ضياء صورت اتمام پذيرفته».
محل اين مدرسه در محله شادخانه يا«سهادخانه»(2) در کنار گودال بزرگي که امروزه موسوم به گاوچاهي است قرار داشته که در اثر سيل از بين رفته است. تاريخ دقيق ويراني اين مدرسه دانسته نيست، اما با توجه به اينکه آخرين اصلاحات در وقف نامه مربوط به سال 1124هـ . ق است، لذا اين حادثه مي بايست بعد از اين تاريخ رخ داده باشد. اين مدرسه موقوفاتي نيز داشته، از جمله مقدار زيادي از قنات هاي خبار، شادابخت، جلال آباد و آباد زرتشت وقف آن بوده است. از ديگر موقوفات مدرسه، مي توان برخي از دکان ها و حمام نزديک آن را نام برد. 
در ادامه جهت اطلاع بخشي از اين وقف نامه را نقل مي کنيم: 
«هو الواقف علي الضماير و السرائر تعالي شأنه 
بسم الله الذي تنزه ذاته عن الامکنه و الجهات و تقدس وجوده عن الازمنه و الحرکات و تعالي شأنه عن الحد و عدالصفات و توسل الي نيل سبحان رحمه المتوسلون بالصدقات و تقرب الي جناب حضرته المتقربون بالقربات و فان من عبيده المنصرفون بالزلفات و استيسر اهل الخير بالنعيم المضيم و الدرجات.

اي حمد و ثنايت به سصبب عز و جلال 
و از اسم تو نامي صحف اهل کمال

نام تو کليد مخزن هر علم است 
اي قادر و قيوم و قدير متعال

افتتاح کلام به نام واجب الاعظام سلطاني سزد که به امر نافذ ازلي جنود مجنده اعيان ممکنات را از سر حد عدم به دارالملک وجود متوجه ساخت و منشور خلافت کبري به نام آدم خاکي مرقوم رقم عنايت گردانيد...» پس از نعت رسول اکرم (ص) و اهل بيت عليهم السلام و مدح شاه سليمان صفوي، خطبه وقف را نگاشته که قسمتي از آن چنين است:
«بسم الله الرحمن الرحيم و الثقه بالله العلي العظيم هو الرفيع تعالي شأنه احمدک يا من وقف علي مواقف العز و الکبرياء و يا من بقوام الاخره و الاولي و يا من لا يجزي جزاء الخير الا خيرا يا من بشرنا بقول من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و يا من امرنا بمراعات الاولاًد و ذوي القربي... و بعد قد صدر الاقرار الصحيح الشرعي و الاعتراف الصريح الملي الديني من الحضرات العاليات الرفيع القدر عظيم الشأن و البرکات ذو الجواد و البر و المجد و العز و الحسنات حفظهم الله تعالي من الافات و العاهات و فقهم باعمال الخيرات و قيام الطاعات و امنهم من احوال العقبات في يوم العرصات بالوقف و التوليه و القيود و الشروط المشروعه المسطوره في طي هذا الکتاب المستطاب المصون عن الريب و الارثياب من المبدأ الي المآب بمحضر مؤلف هذه الصحيفه الصحيحه الشرعيه راقم النعيقه الضريحه المليه و الدينيه و انا اقل الاقلين و اذل الاذلين العبد المذنب الفقير المقصر المقر بالتقصير الراجي بعفو الله العفو القوي و المحتاج بفيض فضل ربه الکريم الغني ابن شمس الدين محمد ابن عطاء الله ابن قطب الدين حيدر الحسيني الصفوي رفيع الدين محمد خادم شريعه المصطفوي حامدا و شاکرا لله و مصليا علي رسوله واله و اولاده و عترته المعصومين الطاهرين الطيبين المرحومين شفعاء يوم الدين محبهم مؤمن تقي في الجنه مخلدا عدوهم کافر شقي في النار مؤبدا». 
کاتب پس از آنکه خطبه اي به فارسي ايراد کرده، مطالبي درباره شأن و جايگاه وقف و واقف آورده و از واقفان نام برده و به نيکويي ستوده است.» صاحب الخيرات و المبرات و جامع اقسام الطاعات و العبادات الواصل الي جوار رحمه الله الملک القدوس المدفون بارض الطوس حاجي شرف الدين عبدالله ميرباشي رحمه الله و جعل الجنه مثواه » بعد از آن از ميرزا زين الدين علي، ميرزا غياث الدين علي و ميرزا نصيرالدين علي که از ديگر واقفان بوده اند به نيکي ياد کرده و مي گويد: «تمامي يک قطعه زمين مفروضه از اراضي بستان مشهوره به علي آباد متصله به عمارات مهمات خانه حضرات عاليات رفيع القدر و الدرجات سابق التعريف و الالقاب واقعه در قصبه طيبه ي نيريز من اعمال شبانکاره ي فارس که از ارث والد ماجد به حضرات عاليات واجب الاکرام حفظهم الله تعالي... اختصاص يافته، مسجدي مشتمل بر يک باب حجره رفيعه معروفه به گنبدي و يک باب صفه مرتفعه ملصفه از جانب قبلي به حجره مذکور در غايت وسعت، و نهايت ارتفاع و مدرسه مشتمله بر چهارده باب حجره تحتانيه که هر يک از حجرات صفه رفيعه در پيش دارد و يک باب صفه مرتفعه که مشابه معاذي صفه مسجد مذکور موسوم به مدرس بنا گذاشته و در عين غايت متانت و رزانت و خوب ترين صورتي صفت انجام و با حسن وجهي در عين روح و صفا و کمال فيض و ضيا صورت اتمام پذيرفته و مدعوه به مدرسه غياثيه و بعد از اتمام همگي و جملگي » مسجد را به حدود و توابعه تقربا الي الله تعالي و طلبا لمرضاته و طمعا في جنانه و حزبا من عقباته و خوفا من عذابه وقف صحيح شرعي محلد به دوام الي يوم القيامه نمودند بر کافه مؤمنين و مؤمنات و عامه مسلمين و مسلمات و تمامي و جملگي مدرسه را به حدودها و توابع ها و لواحق ها و مسنوبات ها بدون استثناء شيء از آنها قويه الي الله تعالي و اخلاصا و اقتناه لرضائه واقتينا في يوم تشخص فيه الابصار مهطعين مقنعي رؤسهم (3)«مبتهلا الي فضله بالتقبيل بقبول حسن متضرعا الي اجراه ]شايد اجره[ علي الوجد الاصلح و الاسلوب الاحسن وقف صحيح شرعي وحبس مخلديني و صدقه لازمه...»
همچنان که در اين وقف نامه اشاره شد، انگيزه وقف طلب خشنودي خداوند و تقرب به او و نيز طمع بهشت و ترس از عذاب آخرت ذکر شده است. در اين وقف نامه شروطي نيز براي متوليان و کساني که از موقوف نامه استفاده مي کنند ذکر شده که به اختصار نقل مي کنيم: 
«... از شروط منعقده در متن عقد وقف آنکه متولي يک نفر از علوم دينيه از تفسير و فقه و حديث و اصول و ما يتعلق بها من النحو و الصرف و المعاني بيان که از سکنه مدرسه ممتاز بوده باشد و به جهت افاده علوم مسفوره که در ايام تحصيل در مدرسه مذکور به درس و بحث اشتغال داشته باشد تعيين نمايد و موازي دوازده نفر از طلبه کرام اثني عشري المذهب متمسکين بولاء حضرات ائمه معصومين طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين تبري از اعادي دين غير متهمين به خلاف مذهب غير متظاهري الفسق و زياده از عدد مذکوره که موازي دوازده نفر است به اذن و تجويز متولي ساکن مدرسه باشند و از حاصل و نماء موقوفات موظف و به استفاده علوم مسفوره اشتغال نمايند.... و شرط ديگر آنکه طلبه متأهلين ثلث اوقات ايام هفته در مدرسه باشند و در باقي ايام و بيتوته مختارند و غير متأهلين بايد که ثلث ايام هفته و اکثر ليالي در مدرسه به سر برند و در باقي مدت مختارند و يک نفر خادم به جهت کنس مدرسه و فتح و اغلاق درب و قيام به مصالح و ما يتعلق بهاي طلبه کرام تعيين نمايند که به امور مسفوره قيام نموده و از حاصل موقوفات مدرسه موظف بوده يک نفر ديگر مؤذن بصير به اوقات صلواه متصف به صفه صلاح تعيين و مقرر دارند که در مسجد مذکور به شغل اذان گويي قيام نموده هر ساله به تجويز متولي از حاصل موقوفات مسجد به جعاله مقرره موظف و تسليم وي نمايند و از شروطي معتبره سابغه بر وفق شريعت مقدسه مطهره و نقص واقف آنکه در هيچ مرتبه از مراتب محال موقوفه را نگيرند و مورد رهن و مبايعه لازم و مشروطه و مصالحه و هيچ يک از عقود ناقله باعثه بر اخراج وقف ننمايند.» يکي از جالب ترين و قابل توجه ترين بخش هاي وقف نامه، دستور العملي است که درباره امانت دادن کتاب آمده است. ظاهراً کتاب هاي بسياري وقف مدرسه غياثيه بوده و به همين جهت قواعد و ضوابط خاصي براي آن تعيين کرده بودند: «لازم الاحترام ساکنين و واردين مدرسه مسفوره مسمي به مدرسه غياثيه که از آنجا مستفيض و مستفيد گرديده ثواب آن به روزگار حضرات عاليات متوليان عظام کرام در هر مرتبه از مراتب عايد گردد، مشروط اينکه کتب مذکوره در مدرسه مسفوره مضبوط بوده به وقت احتياج به هر يک از حضرات مدرس و طلبه عظام که رجوعي داشته باشد ضابط کتب سر رشته بران نگاه داشته که چيزي از آن منتفع گردد ضابط کتب مذکور را به او بسپارد که از آن منتفع شده زياد از مدت سه ماه نزد احدي که وثيقه داده نگذارند و اگر چنانچه دفع احتياج او در عرض مدت مسوره نشده باشد کتاب مذکور از وي شاد [شاند] يک هفته در مکان خود ضبط و بعد از آن به مومي اليه داده اخذ وثيقه به شرح فوق نموده تا زماني که رفع احتياج وي شود». 
با توجه به مطالبي که از اين وقف نامه نقل شد، لازم است نکاتي چند از انگيزه هاي ديني ـ اجتماعي و نيز رواني مطرح شود. پيش از اين گفتيم که بنا به نص صريح وقف نامه، انگيزه وقف صرفاً ديني و براي تقرب به خداوند، طلب رضاي او، به طمع نيل به بهشت و به خاطر ترس از جهنم بوده است. اما با نگاهي دقيق تر و با ديدي ژرف تر مي توان انگيزه هاي ديگري نيز در آن رديابي کرد. عناوين و القاب بلندي که کتاتب به فرزندان شرف الدين عبدالله ميرباشي نسبت داده، حکايت از جايگاه و منزلت اجتماعي آنان دارد. توصيفي که وي از مسجد و مدرسه مي کند نشان دهنده بضاعت مالي بسيار واقفان دارد و لذا از اين جهت نيز از موقعيت خاصي برخوردار بوده اند. 
از جمله القاب و عناويني که به ميرزا زين الدين نسبت داده شده عبارت است از: «عاليحضرت سامي رتبت متعالي منزلت متوالي مرحمت ملکوتي صفوت نيکو خصلت فرشته طينت و شرافت و نجابت و نقابت و معالي پناه... مجمع المکارم و الفاخر ممدوح الکابر و الاصاغر ذي النفس السليم و الخلق العظيم ». 
در ستايش مير غياث الدين علي نيز آمده است: «عاليجاه ذوي العز و الشرف و المجد و الاقتدار عظيم الشأن رفيع القدر و الامکان عمده الاشراف و النجباء العظام الکرام و ربده الکابر و الاعاظم و العالي في الايام صاحب الخيرات و المبرات في السر و الجهاد و جامع اقسام الطاعات و العبارات في اليل و النهار ذي النسب الطاهر و الحسب الظاهر الذي ما دحه الاکابر و الاصاغر منبع الجود و الکرم مربي ارباب العلم و الحکم مجمع مکارم الاخلاق و المحاسن الشيم نقاوه الکابر الاولياء و سلاله اعاظم التقيا غوث الغرباء و عون الضعفاء الايح من شمسه العلياء آثار السعادات الابدين».
ميرزا نصير الدين علي نيز با همان عناوين و القاب و اوصاف ستايش شده است: «عاليحضرت دفيع مرتبت منيع منزلت قدس ملکي صفوت خجسته خصلت شرافت و نجابت... و معالي ثناه عزت و مکرمت و معمدت و عوالي دستگاه... رأفت و عطوفت و محاسن و محامد اطوار عاليمقدار رفيع مقدار ثمره ي شجره ي شرافت و اقبال اغصان دوحه نجابت و اجلال محمد محاسن اخلاق و مظهر مکارم انفاق... ربده الاشراف و النجباء... ممدوح الخواص و العوام ذي النفس السليم و الخلق العظيم و الرأي القويم و العقل المستقيم سعادتمندي که آثار صفاي صفات صلاحيت و اهليت از جبين... ظاهر و هويدا و خردمندي که اکسير تدبير ابوذر جمهري از رأي متينش ساطع و پيدا».
کاتب نيز در ادامه بر جنبه هاي ديني و ثواب اخروي وقف تأکيد کرده و گفته است که موجب سعادت ابدي و وسيله دست يابي به«مراتب عاليه اخروي » است. 
اين القاب و توصيفات را به دو گونه مي توان ارزيابي کرد: الف ـ واقفان در واقع چنين بوده اند ـ البته نه در آن حدي که کاتب گفته ـ و از مرتبه علمي و شأن و منزلت اجتماعي بالايي برخوردار بوده اند؛ ب ـ اين نسبت ها و عناوين ساخته و پرداخته کاتب بوده و واقفان از چنين منزلتي برخوردار نبوده اند و حتي در مراتبي فروتر و نازل تر قرار داشته اند و صرفاً چون از مال و ثروت زيادي برخوردار بوده اند چنين توصيف شده اند. حال آنکه واقع خلاف اين گفته ها بوده است. اگر شق دوم در دست باشد، بايد گفت که هر چند اين عمل وقف از نظر اجتماعي حايز اهميت بسيار است اما از نظر اخلاق فردي و دينداري شخصي نه تنها مورد قبول نيست بلکه انعکاس عقده هاي رواني خود کم بيني و... است. اما شق نخست را مي توان به گونه اي توجيه کرد. نياز افراد به دست يابي به مراتب بالاي اجتماعي، جلب اعتماد و احترام اجتماع و نيز برخي از نيازهاي رواني از جمله ارضاي برخي از کاستي هاي زندگي علمي، ديني و... خود يکي از علل و عواملي است که سبب مي شود تن به چنين توصيفات مبالغه آميز و عناوين غير واقع دهد. 
شايان ذکر است که واقفان خود از متن وقف نامه آگاه اند و معمولاً متن به توسط آنان مهر و امضا مي شده است. به هر حال اين وقف نامه نشان مي دهد که انگيزه وقف صرفاً ديني نيست و انگيزه هاي اجتماعي و نيازهاي رواني نيز در آنان تأثير داشته است؛ هر چند در سرتاسر وقف نامه صرفاً انگيزه هاي ديني مطرح مي شود. افزون بر آن ظاهراً واقفان از تعرض حاکمان نيز در امان بوده اند و از اين طريق اموال و ثروت هاي خود را محفوظ نگه مي داشتند. البته اين موضوع اصل سنت وقف را زير سؤال نمي برد؛ به هر حال چنان که در آغاز مقاله اشاره شد، موضوع وقف، سنتي اسلامي و ديرينه و مورد پسند است حال اگر برخي از واقفان انگيزه هاي غيرديني نيز داشتند و مسأله فقط مربوط به خود آنان است و اين موضوع خللي در اخلاقي ـ انساني و ديني بودن سنت وقف وارد نمي سازد. 
 

پي نوشت ها :
 

* استاديار دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد اسلامشهر
1 ـ جهت اطلاع نک: شمس تبريزي، محمد جواد، تاريخ و فرهنگ نيريز، تهران، 1379 ش
2 ـ در قديم محله بازار را محله « سهاد خانه » مي گفتند و اهل نيريز « سهاد » را به معني فولاد دانند و به سبب آنکه در کنار اين محله کارخانه فولادسازي بوده اين محله را امروزه « شادخانه » مي گويند. ( نک: حسيني فسايي، فارسنامه ناصري، ج 2 / ص 1567 ) 
3 ـ سوره ابراهيم / آيه 43 ـ 43
 

 


[سه شنبه 21 آبان 1392 ]  [10:58 PM]  [حسین عرب جعفری]