شد عيد غدير خم ، اى ساقى گلرخسار ----- شكرانه اين نعمت خشت از سرخم بردار
بردار صلاى عام ، خوش گير به عشرت جام ----- مى خور كه در اين ايام ، بخشند گنه بسيار
مى خور كه نينديشى ، از هيچ كم و بيشى ----- در عالم درويشى ، از شاهى ات آيد عار
تا چند نهان دارى ، راز دل خود، بارى ----- وقت است كه بردارى ، اين پرده ز روى كار
رازى كـه بـه حكم دوست ، مقصود دو عالم اوست ----- او مغز، جهان چون پوست ، اوچون گل و عالم خار
روزى است كه از داور، شد حكم به پيغمبر ----- تا خود به سر منبر، بى پرده كند اظهار
كان را كه منم مولا، او راست على مولا ----- فرموده شه لولاك ، كس را نرسد انكار
تصديق كنان يك سر، بر گفته پيغمبر ----- آن كز همه دشمنتر، برخاست نخستين بار
بخ لك اندر لب ، ليكن ز حسد در تب ----- صد كينه ز حكم رب ، در سينه منافق وار
ادامه مطلب
ترجمه خطبه شقشقيه
مردم هم چون گله گوسپند در كنارم انبوه شده بودند و بدين ترتيب مرا بر منبر خلافت نشانيدند، اما مقرون با قيام من جمعى بيعت مرا درهم شكستند و جمع ديگر از دين به در رفتند و گروه سوم به نام قرآن به قرآن پشت كردند و با من به لجاج و عناد پرداختند.
آن چنان كه گويى گفتار خدا را در ذكر حكيم نشنيدهاند آنجا كه مىگويد:
[تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ] «4».
آن سراى [پرارزش] آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمىخواهند؛ و سرانجام [نيك] براى پرهيزكاران است.
آرى، شنيدهاند و به خاطر سپردهاند، اما دنيا با زيورها و زينتهاى فريباى خود در برابرشان به جلوه افتاد و دل هوسناكشان را از كف ربود.
به آن خدا كه دانه را بشكافد و هسته وجود بشر را در موج خون بپروراند قسم ياد مىكنم، اگر ظلم ظالم و رنج مظلوم در ميان نبود و من خويشتن را محكوم نمىيافتم كه اساس ستم را به هم بشكنم و ستمديدگان را از بند غم آزاد سازم، هرگز پاى بر اين منبر نمىنهادم، مهار اين شتر را به پشتش رها مىساختم و نوبت خود را به چهارمين غارتگر وامىگذاشتم، در اين هنگام آشكارا مىديديد كه دنياى شما با همه رنگ و نيرنگ و زيب و زيورش در چشم على از آب بينى گوسفند هم ناچيزتر است «5».
على مرتضى در خطبه شقشقيه آشكارا به تجاوز خلفا اعتراض مىكند، آشكارا از انحراف و انحطاطشان سخن مىگويد و لغزش جبران ناپذيرشان را با لطايف ادبى از پرده به در مىكشد.
آنها كه سعى مىكنند على را در برابر شيوخ ثلاثه خاضع و راضى جلوه بدهند، حتماً از خطبه شقشقيه شرم خواهند برد و بر آن دست ناپاك كه ميان ملّت اسلام سنگ تفرقه افكند نفرين خواهند فرستاد
ادامه مطلب
نام دیگر برای عید غدیر
ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مىدهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمىدارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى گشاید.
آنچه در زیر مىآید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است كه از روایات برگرفته شده است :
1 ـ بزرگترین عید خدا؛ "عیدالله الاكبر" (1)
2 ـ روز گشایش؛ "یوم وقوع الفرج" (2)
3.روز خشنودى ...
ادامه مطلب
بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پيامبر (ص ) اين جمله را چهار بار تكرار كرد. پروردگارا، دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد. خدايا، ياران على را يارى كن و دشمنان او را خوار و ذيل گردان . پروردگارا، على را محور حق قرار ده .سپس خدا را شاهد مىگیرم كه شنیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: على بهترین كسى است كه او را جانشین خود در میان شما قرار مىدهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاك و نیك هستند. اگر از آنها اطاعت كنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاكم خواهد شد
ادامه مطلب
غدیر در كلام حضرت زهراعلیهالسلام
خدا را شاهد مىگیرم كه شنیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: على بهترین كسى است كه او را جانشین خود در میان شما قرار مىدهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاك و نیك هستند. اگر از آنها اطاعت كنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاكم خواهد شد
ادامه مطلب
|
غدیر در بیان قرآن و عترت |
|
غدیر در سیره اهل بیت علیهم السلام
فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد) - على(ع) و استدلال به غدیر - غدیر از نگاه مولى الموحدین(ع) - منشور علوى(ع) در عید غدیر - غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع) - امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا - امام محمد باقرعلیه السلام و غدیر - امام صادق(ع) در مسجد غدیر
ادامه مطلب
با سلام به صاحب اين روز
عيد غدير يكي از اعياد بزرگ مسلمانان است كه از هر لحاظي براي ما داراي ارزش واعتبار است .
عيد غدير گل خوشبوي امامت است.
غدير درياي بيكران عشق و ولايت است .غدير نشانه تجلي خواست الهي است.
ادامه مطلب
آسمان، سرپناه مولا بود
و زمين، كارگاه مولا بود
عاشقي، پابهپاي او ميرفت
چشم نرگس، نگاه مولا بود
هرچه ميكرد، دلبري ميكرد
مهرباني، سپاه مولا بود
عدل و آزادگي، كه گم ميشد
چشم مردم، به راه مولا بود
روز، هر چيز داشت؛ از او داشت
و شبان، شاهراه مولا بود
روز و شب را، به كار، وا ميداشت:
اين، سپيد و سياه مولا بود!
آب، از الغدير، برميداشت
مَشربي، كه گواه مولا بود
كوفه، هرچند هم، كه بد ميكرد
باز هم، در پناه مولا بود!
پدر خاك بود و، خاكي بود
بيگناهي، گناهِ مولا بود
ادامه مطلب
من كه نخستين شخصيت اين قوم ابوبكر را شايسته ميدان خود نمىشمردم در كنار جمعى فرومايه قرار گرفتم ولى باز هم به حوادث تسليم شدم و با اصحاب شورا در نشيب و فراز همگامى كردم.
يكى به سوى دوست خود خزيد و ديگرى داماد خود را به سوى خود كشيد و بالأخره پاى هوا و هوس به ميان آمد و هماى خلافت بر سر عثمان سايه افكند.
او با غرور و خودپسندى بر پاى خاست و بنىاميه نيز به هوايش از جاى جستند و به جان بيت المال افتادند!!
هم چون شترى كه علفهاى بهارى را آگنده دهان بلع مىكند، اين قوم دهان از مال خدا و خون بندگان خدا آگنده بودند و همى خواستند جهان را يك باره فرو بلعند، تا عاقبت رشتههايش از هم گسيخت و كردار ناهنجارش روز را در چشمش سياه و روزگار را بر وى تباه ساخت.
در اين هنگام ازدحام مردم هم چون يال كفتار به سوى من تكان خورد و از چهار جانب مرا چنان در ميان فشردند كه دو پهلويم درد گرفت و همى ترسيدم پسران پيغمبر حسن و حسين در زير پاى مردم لگدمال شوند.
ادامه مطلب
به دهان مردى ناستوده گوى و درشت خوى.
خلافت را به كسى واگذاشت كه پى در پى لغزش مىكرد و پى در پى پوزش مىخواست.
مردى كه هم چون شترى سركش و نافرمان بود، آن كس كه بر اين شتر نشسته بود در كار خويش در مىماند؛ زيرا نمىدانست با اين شتر خيرهسر كه رشته مهار از بينىاش گذشته چه روشى به پيش بگيرد.
اگر عنان او را فرو پيچد سوراخ بينىاش پاره شود و اگر به حال خويش آزادش بگذارد از پرتگاه فرو افتد.
ملّت بدبخت اسلام به دردهاى بىدرمانى دچار شده بود!
اين دردهاى بىدرمان انحراف او بود، تلوّن او بود، اشتباه او بود، حركت عرضى او بود كه راه زندگى را بجاى طول از عرض مىپيمود، تا سرانجام عمر او هم به سر آمد و روزگار او هم به سر رسيد و من در طى اين روزها و روزگارها هم چنان بردبار بودم و با شدّت محنت مىساختم.
عمر در انتهاى روزگار خود منبر خلافت را به شورايى سپرد كه مرا هم يك تن از اعضاى شورا پنداشت.
چه شوراى شوريده و رسوايى بود
ادامه مطلب

