گوشه‏اى از زندگانى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

- در بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت، از صلب پيامبر اكرم- صلى الله عليه و آله و سلم- و از رحم پاك و مطهر خديجه، دخترى پا به عرصه وجود نهاد، دخترى كه همتاى على (ع)، سرمنشأ و ريشه سلسله امامت و ولايت، و الگوى تمامى مؤمنين و موحدين است .


در يكى از ملاقاتها كه بين پيامبر و جبرئيل صورت گرفت، امين وحى الهى عرض كرد: اى محمد! خداوند على اعلى به تو سلام مى‏رساند و امر مى‏نمايد كه چهل روز از خديجه دورى كنى! آن حضرت 40 روز به خانه خديجه نرفت .
روزها را روزه گرفت و شبها را به عبادت حق تعالى مشغول بود و در اين مدت، در خانه فاطمه بنت اسد به سر مى‏برد و هر شب، هنگام افطار، به على (ع) امر مى‏فرمودند در خانه را باز كنند تا هر كه مى‏خواهد داخل شود و از غذاى حضرت تناول كند .

پس از گذشتن مدت مقرر، جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند على اعلى سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: براى تحفه و كرامت من آماده باش! آنگاه ميكائيل طبقى از ميوه‏هاى بهشتى را فرود آورد .
در آن شب، پيامبر (ص) به على (ع) فرمود تا در منزل را ببندند؛ زيرا خوردن اين غذا بر غير نبى خاتم (ص) روا نبود .
آنگاه پيامبر از آن غذا و آب تناول فرمودند و در آن شب، نطفه بهترين زنان جهان منعقد شد .
چون زمان ولادت فرا رسيد و خديجه درد زاييدن را احساس كرد، از زنان قريش و بنى هاشم، كسانى را طلبيد تا به كمك او بيايند .
اما آنان كه مى‏ديدند ثروتمندترين زن مكه، بلكه حجاز، به ازدواج فقيرترين مرد، آن هم مردى كه سنتها را در هم مى‏شكند درآمده است، از او دورى كردند و پيغام دادند: تو به سخنان ما توجهى نكردى و همسر يتيم ابوطالب شدى كه هيچ ثروتى ندارد؛ ما را با تو كارى نيست! خديجه غمگين و افسرده شد! اما طولى نكشيد كه چهار زن داخل خانه شدند .
خديجه ترسيد، ولى يكى از آن زنان او را به آرامش دعوت كرد و گفت: نترس كه ما فرستادگان خداوند هستيم و براى كمك به تو آمده‏ايم .
من، ساره همسر ابراهيم هستم .
اين، آسيه دختر مزاحم و رفيق تو در بهشت است .
اين يكى مريم، دختر عمران و آن ديگرى كلثوم، دختر موسى بن عمران است .
آنگاه يكى سمت راست، ديگرى سمت چپ، سومى مقابل خديجه و چهارمى بالاى سر ايشان نشست و با كمك آنان، نوزاد متولد شد .
يكى از آنان نوزاد را با آب بهشتى شست و در جامه‏اى پيچيد و او را به سخن درآورد .
نوزاد به اذن خداوند به سخن درآمد و گفت: أشهد أن لا إله إلا الله و أن أبى رسول الله سيّد الأنبياء و أن بعلى سيّد الأوصياء و ولدى سادة الأسباط: گواهى مى‏دهم كه هيچ معبودى غير از خداوند نيست و پدرم، رسول خدا و سرور پيامبران است و شوهرم سرور اوصيا و جانشينان پيامبران و فرزندانم سرور فرزندان هستند .

از امام صادق- عليه السلام- روايت شده است كه فاطمه زهرا (س) نزد حق تعالى نه نام دارد: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، و زهرا .
آن حضرت در خانه نبوت و رسالت رشد و نمو كرد، از شير طهارت نوشيد و دست و بازوى پدر بزرگوار خود گرديد تا جايى كه به واسطه شدت غمخوارى او براى پدر، به ايشان لقب ام ابيها دادند، يعنى مادر پدرش .
پيامبر اكرم- صلى الله عليه وآله- هم با گفتار و هم با عمل مراتب فضل و كمال دختر خود را به مردم نشان مى‏دادند .
هرگاه از سفرى برمى‏گشتند، ابتدا به منزل فاطمه زهرا- عليهما السلام- وارد مى‏شدند و مدتى مى‏نشستند، سپس به منزل خود مراجعت مى‏نمودند .
رواياتى كه در فضل آن حضرت نقل شده است، (چه در كتب اهل سنت و چه كتب اماميه) بسيار زياد است، از جمله اينكه فرمودند: فاطمة بضعة منى؛ يؤذينى ما آذاها و يريبنى ما أرابها: فاطمه پاره تن من است؛ هر كه سبب آزار او شود، مرا آزرده و هر كه به او بدى رساند، به من بدى رسانده است .

و فرمودند: يا فاطمة! إن الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاك: فاطمه جان! خداوند به خاطر خشم تو، خشمگين مى‏شود و به خاطر خشنودى تو، خشنود مى‏گردد .
همچنين در فضيلت آن حضرت، آياتى نيز نازل شده است كه مرحوم سيد عبدالحسين شرف‏الدين آن آيات را در كتاب خود، موسوم به الكلمة الغرّاء فى تفصيل الزهراء (ع) آورده است .
حضرت فاطمه زهرا (س) بنا به روايتى در اول ذى حجه سال دوم هجرى با امير مؤمنان، على (ع) ازدواج كردند .
گرچه افراد ديگرى نيز خواستار اين ازدواج بودند، ولى پيامبر (ص) در اين باره منتظر وحى الهى بودند و سرانجام به اذن پروردگار، دختر خود را به نكاح على (ع) درآوردند .
حاصل اين وصلت فرخنده، دو فرزند پسر يعنى امام حسن مجتبى و امام حسين- عليهما السلام- و دو دختر به نامهاى زينب- سلام الله عليها- و ام كلثوم است .
نسل ائمه نيز از امام حسين- عليه السلام- به وجود آمدند .
زندگانى خانوادگى حضرت، با كمال توافق و مهربانى توأم بود .
كار بيرون از منزل به عهده على (ع) و كار داخل منزل به عهده حضرت زهرا (س) بود .
پس از مدتى فضه را نيز به عنوان خدمتكار به جمع خود پذيرفتند و كارهاى خانه بين آن دو نفر تقسيم شد .
بنا به سفارش پيامبر (ص)، حضرت زهرا (س) هيچ‏گاه در خانه، از شوهر خود تقاضايى نكردند و همواره در سختيها و ناملايمات صبر و بردبارى پيشه مى‏كردند و هرگز از سختيهاى زندگى گله و شكايتى ابراز نداشتند .
به‏يقين مى‏توان گفت يكى از برجسته‏ترين صحنه‏هاى زندگى سياسى - اجتماعى آن حضرت، دفاع از حريم امامت و ولايت بود .
پس از رحلت پيامبر (ص) عده‏اى در محلى بنام سقيفه اجتماع كردند و ادعا كردند پيامبر رحلت كرد و براى پس از خود جانشينى باقى نگذاشت؛ لذا با ابوبكر بيعت كردند .
مهمترين مانع بر سر راه تحكيم امر بيعت، اين بود كه اين مسأله مورد موافقت اهل بيت- عليهم السلام- نبود؛ لذا به پيشنهاد عمر بن خطاب، قنفذ را (كه مردى خشن بود) به خانه على (ع) فرستادند تا از ايشان بيعت بگيرد؛ ولى آن حضرت خواسته آنان را اجابت نكرده، از منزل خارج نشدند .
عمر دستور داد تا قنفذ بدون اجازه داخل منزل شود؛ ولى اين بار فاطمه زهرا (س) مانع شدند .
سپس عمر خود به منزل آمد .
بين او و فاطمه زهرا (س) سخنانى رد و بدل شد .
به دستور وى، پشت در خانه هيزم جمع كردند و تهديد كرد كه اگر على (ع) خارج نشود، خانه را آتش خواهد زد .
پس از گفت و گوهايى كه صورت گرفت، در خانه را آتش زده، به زور وارد شدند و حضرت على (ع) را به مسجد بردند .
بنا به نقل مورخين، در اين واقعه چون در خانه را به زور باز كردند، حضرت زهرا- سلام الله عليهما- بين در و ديوار قرار گرفته، بسختى مجروح شدند و فرزندى كه در شكم داشتند سقط شد و قنفذ نيز ضربه‏اى سخت به بازوى حضرت وارد آورد .
 

غصب فدك


-- از ديگر صحنه‏هاى مربوط به زندگى آن حضرت، مسأله غصب فدك بود .
در اوايل سال هفتم هجرى، سپاه اسلام به طرف قلعه‏هاى خيبر كه در تصرف يهوديان بود حركت كردند و قلعه‏ها را فتح نمودند .
اهالى يكى از قلعه‏ها از در مصالحه برآمده و قريه فدك را كه شامل زمينهايى حاصلخيز بود به پيامبر بخشيدند و جنگ پس از 25 روز پايان يافت .
پس از آن، جبرئيل اين آيه را نازل كرد: و آت ذا القربى حقّه و المسكين و ابن السّبيل .
.
: به خويشاوندان او حقشان را بده همچنين به مسكين و در راه ماندگان (سوره اسراء، آيه 26( پيامبر از جبرئيل پرسيدند: ذا القربى كيست؟ پاسخ داد: ذا القربى فاطمه است و حق او فدك است .
لذا رسول اكرم (ص) فدك را به فاطمه (س) بخشيد .
از سال هفتم تا يازدهم هجرى اين اراضى تحت تسلط ايشان بود و درآمد سرشار آن، بين فقرا تقسيم مى‏شد .
پس از روى كار آمدن ابوبكر، حكومت با كمبود بودجه مواجه شد، زيرا عده‏اى از پرداخت زكات خوددارى مى‏كردند و از طرفى درآمد فراوان فدك كه به فقرا مى‏رسيد، مى‏توانست قلوب عامه را به سمت ديگرى سوق دهد .
لذا حكومت، فدك را به تصرف درآورد و به دستور ابوبكر، كارمندان منصوب از طرف حضرت زهرا (س) از آنجا اخراج شدند .
حضرت به اين عمل اعتراض كردند .
ابوبكر پاسخ داد: من از پيامبر شنيدم كه فرمود: نحن معاشر الأنبياء لا نورث: ما پيامبران براى كسى ميراث باقى نمى‏گذاريم .
اين، در حالى بود كه همگان مى‏دانستند كه فدك از طريق ارث به حضرت زهرا نرسيده بود؛ بلكه پيامبر (ص) آن را در زمان حيات خود به دختر خود بخشيده بودند .
پس از اين پاسخ، حضرت با دلى پرسوز و در ميان گروهى از زنان بنى هاشم به مسجد آمده، پشت پرده نشستند و بشدت گريستند .
پس از لختى درنگ خطبه‏اى مفصل ايراد كردند كه در كتب روايى آمده است .
در آن خطبه پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر (ص) و بيان ثمرات و حكمتهايى كه بر جعل احكام اسلام مترتب شده است، به بيان وقايع پس از رحلت پيامبر (ص) پرداخته، خطاب به ابوبكر فرمودند: اى پسر قحافه! آيا در كتاب خدا نوشته است كه تو از پدرت ارث ببرى، ولى من ارث نبرم؟ چه افتراى بزرگى! آيا عمدا عمل به كتاب خدا را ترك كرديد و آن را پشت سر انداختيد؟ مگر قرآن نمى‏گويد: و ورث سليمان داود: سليمان از داود ارث برد و آنجا كه داستان زكريا را نقل مى‏كند، مگر سخن زكريا را نقل نمى‏كند كه عرض كرد: هب لى من لدنك وليّا يرثنى و يرث من آل يعقوب: پروردگارا به من وليى از جانب خودت عطا كن كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد؟ و مگر نمى‏فرمايد: بعضى از خويشاوندان (در ارث بردن) نسبت به بعضى ديگر در كتاب خدا اولويت دارند؟ و مگر نمى‏فرمايد: خداوند شما را در مورد فرزندان سفارش مى‏كند كه هر پسرى، دو برابر دختر ارث مى‏برد؟ و مگر نمى‏فرمايد: اگر كسى مالى از خود به جاى گذاشت، لازم است كه براى پدر و مادر و خويشاوندانش به نيكى وصيت كند؛ اين حق لازمى است كه بر عهده پرهيزكاران است؟ شما خيال مى‏كنيد كه من از پدرم ارث نمى‏برم؟ آيا پدرم از اين آيات استثنا شده است و اين آيات تنها مخصوص شماست؟ يا اينكه مى‏گوييد اهل دو ملت (و دو آيين) از يكديگر ارث نمى‏برند .
مگر من و پدرم از يك ملت نيستيم؟ آيا شما خيال مى‏كنيد به عموم و خصوص قرآن از پدر و پسر عمويم داناتريد؟ اكنون شتر فدك را با افسار و جهازش بگير كه روز قيامت خود را خواهى ديد و خداوند حاكم خوبى است .
.
.
آنگاه ابوبكر برخاست و گفت: .
.
.
تو اى بهترين زنان و اى دختر بهترين پيامبران، در گفتارت صادق و در عقل و خردت بر همه برترى دارى؛ كسى حق تو را از تو نمى‏گيرد و تو را به دروغ نسبت نمى‏دهد .
به خدا قسم، من از رأى رسول خدا عدول نكردم و جز به فرمان او عمل نمى‏كنم؛ پيشواى يك ملت هرگز به مردمش دروغ نمى‏گويد .
من خدا را به گواهى مى‏گيرم - و گواهى او كافى است - كه از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم كه مى‏فرمود: ما پيامبران طلا و نقره و خانه و زمين به ارث نمى‏گذاريم، ميراث ما كتاب و حكمت و دانش و نبوت است و رزق و دارايى ما متعلق به ولى امر و حاكم پس از ماست، تا هر حكمى كه خواست در مورد آن بكند .
ما آنچه را كه تو مطالبه مى‏كنى، براى خريد اسب و سلاح مصرف كرديم تا مسلمين با آن بجنگند و با كفار جهاد كنند و با بدكاران و گردنكشان مبارزه كنند و اين، به اجماع مسلمين است و همه اين كار را قبول دارند .


حضرت مجددا به آيه يرثنى و يرث من آل يعقوب استناد كردند تا بفهمانند كه روايت نقل شده از جانب ابوبكر، مخالف نص صريح قرآن است و مردود مى‏باشد .
آنگاه مردم را بخاطر سكوتشان نكوهش كرده، با ناراحتى مجلس را ترك كردند .
پس از مراجعت به منزل، على (ع) ايشان را به صبر، آرامش دعوت نمودند .
در كتب روايى آمده است كه فاطمه زهرا (س) تا آخر عمر با ابوبكر تكلم نكرد و از او خشمگين بود .
در مورد وفات فاطمه زهرا (س)، در تاريخ آمده است كه حضرت به اسماء بنت عميس دستور دادند تا آب حاضر كنند؛ سپس وضو ساخته، خود را خوشبو نمودند و جامه‏هاى نو پوشيدند و مقدارى از كافور بهشتى را كه جبرئيل در زمان حيات پدرشان، آورده بود بالاى سر خود گذاشتند؛ آنگاه پاهاى خود را به طرف قبله دراز كردند و به هيئت محتزر خوابيدند، پارچه‏اى روى خود كشيدند و در همان حال به رحمت ايزدى پيوستند .
بنا به وصيت آن حضرت، هيچ يك از كسانى كه در غصب حق ايشان شركت داشتند و يا به آن راضى بودند، در مراسم نماز و دفن ايشان حاضر نشدند و پيكر مطهرشان شبانه و بطور مخفى دفن شد و براى آنكه نتوانند قبر ايشان را بيابند، چند قبر ساختند تا امر مشتبه بماند؛ لذا هنوز نيز قبر آن حضرت مخفى است .
اين احتمال وجود دارد كه آن حضرت در قبرستان بقيع، يا در مسجد پيامبر، (بين قبر آن حضرت و منبر ايشان) و يا در خانه خودشان مدفون شده باشند .
وقتى امير مؤمنان، على- عليه السلام- همسر خود را دفن كردند، فرمودند: السّلام عليك يا رسول الله عنّى و عن ابنتك النّازلة فى جوارك و السّريعة اللّحاق بك! (الخ): سلام بر تو اى رسول خدا .
از جانب خود و از جانب دخترت كه در جوار تو آرميده .
و چه زود به تو ملحق شد! يا رسول الله! در غم از دست دادن دختر برگزيده‏ات صبرم كم و طاقتم تمام شد، ولى پس از مصيبت از دست دادن تو، هر مصيبتى قابل تحمل مى‏شود! من سرت را در لحد قبرت قرار دادم و بين گردن و سينه‏ام بودى كه جان از بدنت خارج شد؛ إنّا لله و إنّا إليه راجعون! دخترت امانتى بود كه باز پس گرفته شد و گروگانى بود كه به صاحبش برگردانده شد؛ اما اندوهم را پايانى نخواهد بود و شبهاى من به بيدارى خواهد گذشت تا زمان مرگم فرا رسد و خدا مرا در سرايى كه تو در آنجا هستى مقيم گرداند .
بزودى دخترت به تو خبر خواهد داد كه چگونه امتت دست به دست هم دادند و بر او ستم كردند؛ پس ماجرا را بطور كامل از او بپرس و جريان را از او جويا شو! .
(نهج البلاغه فيض‏الاسلام، كلام 193( در تاريخ وفات آن بانو اختلاف است .
مشهورترين اقوال آن است كه ايشان پس از 75 روز، يا 95 روز از رحلت پيامبر- صلوات الله عليه و آله وسلم- دار فانى را وداع گفتند .


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 2:05 PM ] [ محمد عباسی اول ]

ولادت و زندگانی حضرت زهرا (سلام الله علیها)

[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 2:03 PM ] [ محمد عباسی اول ]

شخصيت زن از ديدگاه پيامبر و ائمه طاهرين

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصى قايل بود و مرتباً درباره محبت و مهربانى و مداراى با آنها سفارش مى كرد، به زنان سلام مى كرد و مكرر مى فرمود:

من از دنياى شما سه چيز را دوست مى دارم و آن سه چيز عبارت اند از: عطر، زن و نماز كه روشنى چشم من است.

[روش خوشبختى، ص 89] ناگفته پيدا است كه اين سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر شهوت و غريزه جنسى نبود، بلكه آن حضرت با ايراد چنين سخنانى مى خواست زنان را كه در نظر اعراب، موجودى بى ارزش و در حد يك حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، زن را در رديف نماز كه امرى عبادى و مقدس است، قرار داد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقى داد.

ميمونه ، همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم كه مى فرمود: بهترين مردان امت من كسى است كه نسبت به همسر خود بهترين رفتار را داشته باشد و بهترين زنان امت من كسى است كه نسبت به همسر خويش بهترين كردار را داشته باشد. هر زنى كه آبستن مى شود، هر شب و روزى كه بر وى مى گذرد، برابر با هزار شهيد، اجر و پاداش دارد. بهترين زنان امت من زنى است كه در آنچه معصيت نباشد، رضاى شوهر را به دست آورد و بهترين مردان امّت من، مردى است كه با خانواده اش به لطف و مدارا زندگى كند. چنين مردى هر روزى كه بر او بگذرد، اجر صد شهيد دارد.

عمر گفت: يا رسول اللَّه! چگونه مى شود زنى كه رضايت شوهرش را به دست آورد، اجر هزار شهيد و مردى كه با خانواده اش مدارا كند، اجر صد شهيد را داشته باشد؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بدان كه اجر زنان، نزد خداوند، بيش از اجر مردان است. به خدا سوگند كه ستم شوهر نسبت به زن، بعد از شرك به خدا، بزرگترين گناهان است. نسبت به رفتار با موجود ضعيف (زن و يتيم) از خدا بترسيد كه خداوند به خاطر ايشان، شما را مؤاخذه خواهد كرد. هر كه به اين دو نيكى كند، رحمت الهى نصيب او شود و هر كه بدى نمايد، مورد سخط و خشم الهى واقع شود.

[روش خوشبختى، ص 78 تا 79] رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم معيار جوانمردى و فرومايگى انسان را چنين بيان مى فرمايد: جوانمردان، كسانى هستند كه زنان را گرامى مى دارند و فرومايگان نسبت به آنان اهانت مى نمايند.

[ما اكرم النساء الا كريم و ما اهانهن الا لئيم. (آيين همسردارى، ص 6)] و در حديث ديگر مى فرمايد: بهترين شما كسى است كه با خانواده اش رفتار نيك داشته باشد. من نيز با خانواده ام چنين ام.

[خيركم خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى.(حقوق و حدود زن در اسلام، ص 44- 47)] ابن عباس از پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت مى كند: هركس دخترى داشته باشد و نسبت به او اهانتى روا ندارد و فرزند پسرش را بر او ترجيح ندهد، خداوند او را داخل بهشت مى كند.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183] و نيز مى فرمايد: هركسى كه از بازار، متاع و تحفه اى به خانه آرد، اول به دختران بدهد و سپس به پسران. هر آن كس كه دختران را شاد كند، گويى كه از ترس خدا گريسته است، يعنى همان تقرب و پاداش را دارد.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183] پله=4

توجهات پيامبر نسبت به حقوق و شخصيت زن

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم- در روزگارى كه زن ارزش و اعتبارى نداشت- مقام زن را تا سطح يك انسان مستقل و داراى حقوق و شخصيت بالا برده، توصيه مى فرمود كه مقتضيات فطرت زن رعايت شود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم زن را تشبيه به استخوان خميده دنده ها مى كرد و مى فرمود: زن شبيه استخوان خميده دنده هاست و در همان وضعى كه هست، سودمند است. اگر بخواهند آن را راست كنند، مى شكند و ضايع مى شود. [محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران ج 1، ص 386 و 387.]

اين بدان معناست كه خلقت زنان را نمى توان تغيير داد و كارى كه از عهده مردان بر مى آيد و در صلاحيت آنان است، هيچ گاه از عهده زنان بر نمى آيد.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: به دور باد كسى كه خانواده خود را ضايع كند و آنها را به حال خود واگذارد.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران، ج 1، ص 386 و 387.] البته بايد گفت كه زن بايد نكاتى را رعايت كند. چنان كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايد: بهترين زن، كسى است كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشد و در بلا و گرفتارى صبر و بردبارى را از دست ندهد.

[كشكول، ج 2، ص 50] و نيز مى فرمايد: بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسر موافق و سازگار نيست.

[آيين همسردارى، ص 48] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: بهترين زنان كسانى هستند كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشند و در صورت ندارى، راضى و خشنود باشند.

[كشكول، ج 2، ص 90] در حديثى از رسول گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده كه فرموده است:جبرئيل همواره درباره بانوان به من سفارش مى كرد تا جايى كه گمان مى كردم، براى شوهران اُف گفتن به زنان جايز نيست. در برخورد با آنان از خدا بترسيد، چه اينان با پيمانهاى الهى بر شما حلال شده اند و به شكل امانت هاى خدا در خانه هايتان به سر مى برند. آنها به خاطر اينكه همسر، مادران فرزندان، شريك زندگانى و وسيله كاميابى تان هستند، به گردنتان حقى دارند. نسبت به آنان دلگرم و با محبت باشيد و دلهايشان را با محبت به دست آوريد تا با شما زندگى كنند. آنها را دشمن نداريد و شكنجه نكنيد و آنچه را كه به عنوان مهريه به آنها داده ايد، به زور نگيريد.

[فاشفعوا عليهن و طيبوا قلوبهن. (آيين همسردارى، ص 9)] پيامبر عزيز صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايد: بهترين فرزندان شما دختران شما هستند. علامت خوش قدمى زن، اين است كه اولين فرزندش دختر باشد. هركس سه دختر يا سه خواهر را اداره كند، بهشت بر او واجب است.

[آيين همسردارى، ص 405- 409] روزى، مردى كه نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود، اطلاع يافت كه خداوند دخترى به او داده است. آن مرد از اين خبر رنگش تغيير كرد.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: چرا رنگت تغيير كرد؟ عرض كرد: هنگامى كه از خانه خارج مى شدم، همسرم در حال وضع حمل بود. اكنون خبر رسيد كه دخترى به دنيا آورده است.

حضرت فرمود: زمين جايش مى دهد و آسمان سايه برايش مى افكند و خدا روزيش مى دهد.او گل خوشبويى است كه از آن استفاده مى كنى. [آيين همسردارى، ص 405- 409.] پله=4

روش برخورد پيامبر خدا نسبت به همسران خويش

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با همسران خويش با مهربانى و عطوفت و عدالت رفتار مى كرد، به ايشان به نظر مساوى مى نگريست و ترجيحى ميانشان قايل نبود. حتى در مسافرتها هر كدامشان را كه قرعه به نامشان اصابت مى كرد، با خود مى برد، تندخويى ها و بدزبانى همسران خويش را تحمل مى كرد و هيچ گونه خشونتى نسبت به آنها به كار نمى برد. بعضى از همسرانش از رفتار او سوءاستفاده كرده، گستاخى را به حدى رسانده بودند كه اسرار داخلى آن حضرت را فاش مى ساختند.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران، ج 1، ص 183] فاش كنندگان اسرار داخلى، جز حفصه و عايشه نبودند. اين دو، عادت به اين كار ناپسند داشتند و خداوند متعال به دنبال افشاى اسرار، امر به توبه شان فرمود.

[خصايص فاطميه، ص 237] به دنبال جنگ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با بنى نضير و بنى قريظه ، بعضى از همسرانش (عايشه و حفصه) تصور كردند، چون گنجينه هاى يهود به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم افتاده، بايد به فكر زندگى تجملى و اشرافى باشند. به همين خاطر از آن حضرت تقاضاى زر و زيور كردند، ولى با مقاومت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روبه رو شدند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم سخنان درشت آنان را نشنيده گرفت. ابوبكر و عمر (پدران عايشه و حفصه) كه از اين ماجرا آگاه شدند، درصدد تنبيه دخترانشان برآمدند، ولى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آنان را منع فرمود و فقط به كم توجهى به آن دو اكتفا كرد.

پس از يك ماه متاركه، وحى نازل شد كه زنان خود را به يكى از دو كار مخير كن.يا بايد با زندگى ساده و قناعت آميز تو بسازند و به پاداش اُخروى نايل شوند و يا اينكه هر كدامشان را كه در پى زندگانى پرتجمل هستند و اين نوع زندگانى را بر تو ترجيح مى دهند، با تجهيزات كافى و به نحو شايسته رها كنى.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران، ج 1، ص 386 و 387]

به طور كلى، رفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر اساس احترام زن و مقام والاى او بوده است و اين رفتار تا آخرين روز زندگانى آن حضرت ادامه داشت.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:57 PM ] [ محمد عباسی اول ]

قرآن و نقش مادر در تربيت جوانان‏ (1)

بررسى چهره‏ هاى جوان در قرآن‏

احمد عابدينى‏

از مسائل مورد ابتلا، چگونگى برخورد با جوان براى تأثيرپذيرى بيشتر مى‏باشد. هر كسى راه و روشى پيشنهاد مى‏كند و به گونه‏اى مى‏خواهد با جوان تعامل و برخورد داشته باشد، اما كدام راه صحيح است و ملاك راه صحيح چيست. اين گونه پرسش‏ها معمولاً مورد غفلت واقع مى‏شود و اگر كسانى بخواهند راه صحيح يا بهتر را بيابند، به تجربه، آزمايش و آمارگيرى متوسل مى‏شوند.

اما بى‏نقص بودن اين گونه راهها مورد ترديد مى‏باشد و حتى گاهى مى‏توان در درستى آنها مناقشه كرد؛ زيرا جوان مانند يك شى‏ء بى‏جان آزمايشگاهى نيست و صحنه اجتماع آزمايشگاه نيست. در آزمايشگاه تمامى عناصر، ابزار و اشياى مورد آزمايش در اختيار آزمايشگر است اما اشيا اختيارى ندارند، بنابراين آزمايشگر با ثابت قرار دادن آنها به جز يكى، ميزان تأثير و تغييرات آن را اندازه‏گيرى مى‏كند يا سپس امر ديگرى را متغيّر و بقيه را ثابت نگه مى‏دارد و ... اما در اجتماع اوّلاً شرايط و اوضاع به اختيار آزمايشگر نمى‏باشد؛ ثانياً جوان از امور گوناگون اطراف خود، آن گونه كه مى‏خواهد اثر مى‏پذيرد يا بر اطراف اثر مى‏گذارد. نيز اراده، تصميم، عاطفه، احساس، گذشته خانوادگى و تاريخى، خوراك، پوشاك وى و ... در تشخيص و تعيين مسير او و چگونگى تصميمش نقش دارد. اين همه، قابل اندازه‏گيرى، كنترل و نسبت‏سنجى نمى‏باشد. بنابراين پيدا كردن روش و قانون مناسب براى برخورد با جوان، از اين راه، ناقص و حتى ناصحيح مى‏نمايد.

راه ديگرى كه مى‏توان پيمود و راحت‏تر از راه قبلى است و نتايج آن كم‏نقص‏تر مى‏نمايد، همچنين براى ما مسلمانان جاذبه‏دارتر است، بررسى ميزان تربيت «جوان»هاى مطرح‏شده در قرآن و شاخص‏هاى تربيتى و تعيين مقدار تأثير هر يك از آنها بر جوان مى‏باشد.

اين راه براى ما راحت است زيرا قرآن آن را مطرح ساخته، با مطالعه آيات در باره «جوان» مى‏توان به آن رسيد. مردم نيز با توجه به اعتقاداتشان، براى پذيرش اين راه و روش، آمادگى بيشترى دارند. چنان كه نتيجه پيمودن اين راه مورد قبول مسلمانان مى‏باشد زيرا همه اتفاق نظر دارند قرآن، كتاب هدايت و تربيت است. از سوى ديگر امكانات پيمودن اين راه فراهم است زيرا تفاسير گوناگون وجود دارد و بالاخره پيمودن اين راه لازم و حياتى است چون از يك طرف، با جوانان برخورد داريم و هر فردى دوست دارد ثمره وجودى و اميد و آينده خود را، به بهترين نحو تربيت كند. از سوى ديگر چون مسلمان و ديندار هستيم موظفيم قرآن را بشناسيم و با آن برخورد مثبت داشته باشيم. نيز چون قرآن را معجزه جاويد مى‏دانيم و كتابى كه «از پيش رو و پشت سرش باطل نمى‏آيد»(1) و فرستنده آن خالق انسان‏هاست، اطمينان داريم كه آن كتاب به ما بهترين راه هدايت را مى‏نماياند و ما را به سرمنزل مطلوب سوق مى‏دهد. بنابراين، راه و روش قرآن ما را از راههاى ديگران بى‏نياز مى‏كند و حتى قابل ارائه به ديگران براى تربيت جوانان مى‏باشد.

قرآن سرگذشت جوان‏هاى متعددى را مطرح ساخته و به ابعاد گوناگون تربيتى هر يك پرداخته است.

از جوانى كه گوش به فرمان پدر و مربى خويش بود و هر خواسته پدر را قبول مى‏كرد و بر خواسته خود مقدّم مى‏داشت تا جوانى كه به هيچ نحو گوش به سخنان پدر نمى‏داد و حتى در سخت‏ترين وضع و هنگامى كه آثار عذاب الهى ظاهر شده بود، باز بر راه و روش باطل خود اصرار مى‏كرد و بالاخره به هلاكت رسيد. نيز از جوانى كه در بهترين محيط رشد و نمو كرد تا جوانى كه در بدترين محيط از نظر اعتقادى به سر برد. از جوانى كه بيشترين امكانات را در اختيار داشت و سرانجام همه آنها را از دست داد تا جوانى كه هيچ امكاناتى نداشت و كم كم آنها را به دست آورد. از جوانى كه ... .

داستان پسر حضرت نوح(ع)

فرزند نوح از بهترين امكانات هدايتى برخوردار بود ولى به سخنان پدر گوش نداد و نصيحت‏ها و راهنمايى‏هاى او را به هيچ انگاشت و در نافرمانى، از همگان گوى سبقت را ربود حتى تبليغ نهصد و پنجاه ساله پدرش سودى نبخشيد. داستان او چنين است: نفرين نوح به قومش، دستور يافتن براى ساختن كشتى، سوار كردن مؤمنان بر آن، آوردن دو جفت از هر حيوانى، بارش باران‏هاى سيل‏آسا از آسمان، جوشيدن آب فراوان از زمين، به گونه‏اى كه آب همه جا را فرا گرفت و موجب شد كشتى كه در محلى دور از دريا قرار داشت، روى آب قرار گرفت، به گونه‏اى كه براى هر كسى آثار غضب خداوند محسوس بود. حضرت نوح با التماس از فرزندش كه متحيرانه كنارى ايستاده بود، خواست كه به كشتى آيد و نجات يابد ولى لجبازى، تعصب و جاهليت پسر، حتى در آن هنگام به او اجازه نداد بر كشتى سوار شود بلكه با بيان «به كوهى پناه مى‏برم تا از آب پناهم دهد»(2)، اوج لجبازى و حق‏ناپذيرى خود را به نمايش گذاشت.

پدر دلسوخته سال‏ها رنج تبليغ و نصيحت را به جان خريده بود و علاوه بر انجام وظيفه الهى، عاطفه پدرى ايجاب مى‏كرد فرزند را نصيحت كند. آن زمان نيز احساس كرد كه در آخرين لحظه به او گوشزد كند امروز، روز ديگرى است و هيچ چيز نمى‏تواند مانع عذاب الهى شود. به همين جهت به فرزندش گفت: «در برابر فرمان خدا، امروز نگهدارنده‏اى نيست مگر اينكه خداوند به كسى رحم كند»(3) ولى او به آخرين نصيحت پدر اعتنايى نكرد و موجى بين پدر و پسر فاصله شد و او را از پدر جدا ساخت و بالاخره غرق گرديد.

نكته‏ها و پرسش‏ها

1- حضرت نوح از پيامبران اولوالعزم است و همچون بقيه پيامبران در انجام وظايف تبليغى كوشش كرده و راه كاستى يا خطا را نپيموده است، چنان كه طولانى‏ترين مدت را در راه تبليغ صرف كرده، خداوند در هيچ جا از شيوه تبليغ يا كم‏كارى يا كم‏صبرى‏اش انتقاد نكرده، اگر چه از عجول‏بودن حضرت يونس ياد كرده است.(4) اين نشان مى‏دهد كه ميزان و شيوه تبليغ حضرت نوح كاملاً مورد تأييد خداوند بود.

2- پس از اطمينان يافتن حضرت نوح از اينكه قوم، خويشان و حتى زن و فرزندش به او ايمان نمى‏آورند و آن مردمان و حتى نسل‏هاى بعد جز پليدكار و ناسپاس(5) نخواهند بود، تقاضاى عذاب كرد ولى خداوند به سرعت آنان را عذاب نكرد و براى هدايت‏شدن، فرصت‏هاى زيادى در اختيارشان گذاشت. ساختن كشتى كه با توجه به عده كم مؤمنان زمان زيادى طول كشيد، سوار كردن هر نوع حيوان، كه وقت زيادى مى‏طلبيد، بارش تدريجى باران و جوشش آب از زمين كه تا جمع شدن آنها و پر شدن نهرها و جويبارها و جارى شدن در سطح زمين و بالا آمدن زير كشتى نيز مدت زمانى طول مى‏كشيد، همه براى اين بود كه اگر كمترين امكانى براى هدايت‏شدن كسى وجود دارد شكوفا شود و به راه راست روى آورد ولى پسر نوح و دوستان و هم‏مسلكانش ايمان نياوردند بلكه به لجبازى ادامه دادند.

3- حضرت نوح به مقتضاى اينكه پيامبر اولوالعزم و دلسوز فرزندش بود، حتماً او را ارشاد و نصيحت كرده و از همه شگردها براى هدايت او بهره برده بود. از سخنان آخر او مى‏توان فهميد كه در طول عمر از زبان محبت‏آميز استفاده نموده و خواستار هدايت وى بوده است.

چرا اين همه زحمت طاقت‏فرسا و نصايح پدرانه و محبت‏آميز، حتى ديدن نشانه‏هاى عذاب الهى، تأثيرى در پسر نگذاشت و او به راه و روش پدر كه روشى عقل‏پسند و مطابق فطرت بود متمايل نگشت؟

چند پاسخ مطرح است:

1- فرزند حضرت نوح(ع) ذاتاً فاسد بود و چون از ريشه، و از نظر ژنتيكى يا وراثتى مشكل داشت، نمى‏توانست راه حق را برگزيند و مسير هدايت را بپيمايد.

 

نطفه پاك ببايد كه شود قابل فيض
‏ور نه هر سنگ و گِلى لؤلؤ و مرجان نشود
يا عاقبت گرگ‏زاده گرگ شود
گرچه با آدمى بزرگ شود

به اصطلاحِ روايات، او طينت سجّينى (جهنمى) داشته و واقع شدن او در خانه پيامبر خدا از اين طينت نكاسته بود.

2- فرزند حضرت نوح داراى طينتى پاك و خوب بود ولى چون محيط زندگى او پر از فساد بود و مادر و خويشاوندان و همسايگان، همه كافر و مخالف حضرت نوح بودند، محيط زندگى بر او اثر كرد و طينت خوب او را از بين برد و وى را به عنصرى نامطلوب بلكه لجوج و كافر تبديل كرد.

3- عوامل ژنتيكى و محيطى هر دو دست به دست هم داده، عزمِ پسر بر پيمودن مسير ضلالت، بر آنها افزون گشته، موجودى بسيار لجوج و عنود به بار آورد.

به نظر ما تنها احتمال سوم، با واقع و آيات تطبيق دارد و احتمال‏هاى ديگر ناقص يا باطل است.

احتمال اوّل كامل نيست زيرا حضرت نوح پيامبر الهى و داراى جسم و روحى سالم بود و هيچ يك از آبا و نياكان پيامبران به كفر و شرك و پليدى آلوده نبودند. چون فرزند، از صلب حضرت نوح بود نمى‏توانست ذاتاً پليد و منحرف باشد، چنان كه بعداً معلوم خواهد شد ژن و وراثت زمينه‏ساز است نه مجبورساز.

مى‏توان گفت: چون فرزندان، حامل برآيند تعامل ژن‏هاى زن و مرد هستند و زن حضرت نوح از نظر اعتقادى و روحى داراى مشكل بود، آن ويژگى‏هاى روحى مادر در فرزند، بروز بيشترى داشت.

احتمال دوم، كامل نيست زيرا محيط، هر چند فاسد باشد ولى نقش و عليّت تام و كامل در انحراف انسان ندارد. انسان با هر موجود طبيعى ديگر اين تفاوت را دارد كه مقهور كامل شرايط، جوّ و وراثت نيست. وى مى‏تواند در مقابل مشكلات، تصميم مخالف بگيرد و بر خلاف مسير حركت كند، هر چند به سختى در هم بشكند. حضرت موسى(ع) در كاخ فرعون رشد و نمو كرد(6) ولى فطرت حق‏خواهى، حق‏جويى و ياور مظلوم‏بودنش، از بين نرفت.(7) حضرت يوسف در خانه عزيز مصر بزرگ شد ولى خوى و روش آنان را نپذيرفت و بر راه حق اصرار ورزيد.

پسر نوح از مادرى خوب و مؤمن بهره‏مند نبود. حال نقش اين تفاوت در عزم و اراده و تصميم‏هاى غلط او چقدر مؤثر بود، در ادامه روشن خواهد شد.

نيروهاى مؤثر بر انسان‏

دانشمندان، در مورد نيروهاى تأثيرگذار بر انسان نظرهاى گوناگون و متفاوتى مى‏دهند. گروهى مى‏گويند ژنتيك، مهم‏ترين عامل بلكه تنها عامل سعادت يا شقاوت فرد است. همان گونه كه ويژگى‏هاى جسمى والدين به فرزند منتقل مى‏شود و به طور طبيعى فرزند راهى براى فرار از تأثير ژن‏ها ندارد، خصوصيات روحى نظير شجاعت، سخاوت، حق‏طلبى و تجاوزگرى وراثتى است و از آن، راه فرارى وجود ندارد.(8)

اين گروه به احاديثى نظير «السعيدُ سعيدٌ فى بطن اُمّه و الشقىُّ مَن شقى فى بطن اُمه»، تمسك مى‏كنند و همه چيز را تابع و مقهور وراثت مى‏دانند.

از اين گروه پرسيده مى‏شود: پس اولين انسان‏ها چگونه با هم متفاوت شدند؟!

گروه ديگرى در مقابل گروه اوّل قرار دارند و نقش ژنتيك را تقريباً صفر مى‏دانند و تمامى تأثيرات را از تربيت و محيط مى‏دانند. اينان اعلام مى‏كنند كه چند بچه را به ما بسپاريد و هر چه خواستيد، به شما تحويل مى‏دهيم: دانشمند، دزد، جنايتكار و ... .

به نظر مى‏رسد هر دو گروه، انسان را آن گونه كه بايسته است، نشناخته‏اند و هر يك با يك چشم به انسان نگريسته و تنها يكى از ابعاد وى را ديده‏اند. اگر به دقت به انسان مى‏نگريستند، معلوم مى‏گشت كه هر دو عامل در سرنوشت انسان دخالت دارد ولى دخالت هيچ يك كامل نيست.

نقش عزم و اراده‏

خيال نشود اگر با دو چشم (وراثت و محيط) به انسان نظر شود كار تمام است؛ يعنى نبايد تصور شود برآيند ژنتيك و تربيت، علت تامه براى سرنوشت انسان مى‏باشد و آدمى چون جسمى آزمايشگاهى است كه دو نيرو بر آن وارد مى‏شود و برآيند آن تغيير ايجاد مى‏كند. بايد دانست چشم قوى‏تر و دقيق‏ترى نياز است تا نقش عزم و اراده را تعيين كند زيرا عزم و اراده، در عرض و هم‏رديف محيط و وراثت نيست تا مثلاً تأثير هر يك را حدود سى و سه درصد بدانيم يا نقش اراده كمى برتر از آن دو نيست تا تأثير آن دو را شصت درصد و نقش اراده را چهل درصد بدانيم.

اراده، عزم و نيّت، در طول عوامل وراثتى و محيطى است و آنها تنها نقش زمينه‏ساز و مددكار را بازى مى‏كنند و انسان است كه تصميم مى‏گيرد و راه و روشى را برمى‏گزيند و از آنها استفاده لازم را مى‏برد.

در امور روحانى، تربيتى، رفتارى و ... تنها نيّت و عزم انسان است كه تمام موضوع مى‏باشد و به امور ديگر خط و جهت مى‏دهد. اگر گاهى ديده مى‏شود كه اراده تحت تأثير محيط يا وراثت قرار مى‏گيرد، در اثر بى‏توجهى به نيّت و كم انگاشتن تأثير آن است، نه اينكه نيروى اراده و عزم كم باشد و مغلوب وراثت يا محيط شود. در قسمت جسمى و مادى چون عالَم ماده داراى تنگنا و مزاحم‏ها مى‏باشد، وراثت مستقيماً تأثير مى‏كند و اراده نمى‏تواند از تأثير آن بكاهد. بنابراين پدر و مادرِ داراى بيمارى‏هاى جسمى، فرزند بيمار به وجود مى‏آورند و عزم و اراده پدر و مادر يا فرزند نمى‏تواند از انتقال بيمارى جلوگيرى كند.

باز به جهت تنگناها و مزاحم‏ها، عوامل محيطى بر جسم اثر مى‏گذارد و بچه‏اى كه از سوء تغذيه رنج مى‏برد داراى بدنى ضعيف و بيمار مى‏باشد و نمى‏تواند داراى هيكلى مناسب و موزون گردد.

در معنويات، عواطف و راههاى سعادت و شقاوت، از آن‏رو كه جسم و جسميّت نقش چندانى ندارد و تنگناهاى مادى موجود نيست، اراده و عزم، نقش خود را كاملاً مى‏تواند ايفا كند. قرآن كريم مثال‏هايى مى‏آورد كه نشان مى‏دهد افرادى توانسته‏اند بُعد شقاوت و بدبختى را تا آخرين حد بپيمايند. در بُعد سعادت نيز همين طور است. فرزند نوح زمينه‏هاى محيطى و ژنتيكى مناسب را داشت، با اين حال منحرف شد، به گونه‏اى كه قرآن به جاى اينكه او را بدكار بداند، وى را مجسمه بدكارى يا اساساً كارِ بد مى‏داند: «اِنَّه عمل غير صالح؛(9) او عمل غير صالح است.»

پسر نوح آنقدر «بدكاره» بود كه جرثومه فساد و بدكارى شد و آنقدر بدكارى را ادامه داد تا از جرثومه گذشته، خودِ «كار بد» شد، و اين حكايتگر نهايت شقاوت و بدبختى انسان است.

اسماعيل فرزند ابراهيم‏عليهماالسلام‏

مثال ديگر از قرآن در مورد فرزندى كه كاملاً راه هدايت يافته، مطيع پدر و مادر بود و نسبت به آنان حرف‏شنوى داشت، حضرت اسماعيل است. خداوند وى را در پيرى نصيب حضرت ابراهيم نمود.(10) وقتى پدرى تا اواخر عمر فرزندى نداشته باشد و معجزه‏آسا بچه‏دار شود، طبعاً بايد بچه لوس، بى‏تربيت و نازپرورده باشد و در همه جا حرف و خواسته او مهم‏ترين چيز جلوه كند و اراده‏اش بر اراده همه غلبه داشته باشد ولى چنين نبود و اسماعيل نخواست راه ناصواب يا باطل را طى كند.

در دوران شيرخوارگى، پدر، مأمور شد او و مادرش را در بيابانى بدون آب و آبادانى رها سازد.(11) در دورانى كه كودك بيشترين نياز را به يارى پدر داشت، از چنين الطافى محروم شد. اما به طور معجزه‏آسا، در آن محيط خشك و سوزان، با جوشيدن آب زمزم، از تشنگى نجات يافت. قبيله‏هايى كه در بيابان دنبال آب مى‏گشتند و از نشست و برخاست پرندگان، جاى آب را تشخيص مى‏دادند، آنجا را يافتند و با دادن نان و غذا به بچه و مادرش، از آب بهره‏مند شدند. بدين گونه اسماعيل از گرفتارى و گرسنگى نجات يافت تا كم كم رشد كرد، اما همچون هر بچه ديگر كمبود پدر را در زندگى حس مى‏كرد. در اين هنگام پدرش حضرت ابراهيم(ع) آمد و از او خواست در ساختن خانه خدا به او كمك كند. او نيز چنين كرد.(12) وقتى بزرگ‏تر شد و مردى گرديد كه مى‏توانست همتاى پدر به كار بپردازد، پدر گفت: در خواب ديده كه وى را سر مى‏بُرد! پسر به راحتى با انجام اين خواب موافقت كرد و خود را براى ذبح شدن آماده ساخت و صبور و موفق‏بودن در اين امتحان را از خداوند درخواست نمود. علاوه بر اين از رؤياى پدر به «امر» تعبير كرد و پدر را مأمورى كه نيرويى از غيب به وى دستور مى‏دهد، تلقى نمود.(13)

نكته‏ها و پرسش‏ها:

1- به حضرت ابراهيم و امتحانات سختى كه خداوند از او گرفت و وى در همه موفق شد، نمى‏پردازيم. تنها به همين مطلب بسنده مى‏كنيم كه تصميم به گذاشتن زن و فرزند در بيابان يا ذبحِ فرزند، از امتحاناتى بود كه حضرتش به آنها دستور يافت. حضرت اسماعيل در مقابل اين تصميم‏ها تسليم بود. او در كودكى كه زبان اعتراض نداشت و در بزرگى كه مى‏توانست اعتراض كند، هيچ گاه به پدر اعتراض نكرد كه چرا مرا در بيابانِ بدون آب و آبادانى رها ساختى! نيز به پدر اعتراض نكرد كه چه خدمتى به من كرده‏اى كه اكنون انتظار دارى در ساخت خانه خدا به تو كمك كنم؛ چنان كه از پدر نخواست نزد وى در مكه بماند يا نخواست همراه پدر به فلسطين، محل سكونت پدر برود. هر از چندگاهى كه پدر به ديدن او و مادرش مى‏رفت، ابراز رضايت مى‏كردند و اعتراض نمى‏نمودند يا درخواستى نمى‏كردند.(14) اين نشان از روحيه عالى، احترام به پدر و تسليم محض‏بودن مى‏نمايد.

2- حضرت ابراهيم از روحيه عالى فرزند خبر داشت. به همين جهت خواب خود را با او در ميان گذاشت و گرنه، بايد با نقشه‏اى او را غافلگير مى‏كرد تا خواب خود را اجرا نمايد.

3- حضرت اسماعيل مى‏توانست با تشكيك در حجيّت خواب، خود را از خطر برهاند يا به پدر بگويد كه تو در رشد و هدايت من نقشى نداشته‏اى. پس مرا به حال خود رها ساز و قصد گرفتن جانم را نكن. ولى هرگز چنين نكرد بلكه در صدد ترغيب و تشويق پدر براى انجام رسالت الهى برآمد و از رؤياى او به «امر»، تعبير كرد و از پدر خواست مأموريتش را انجام دهد: «يا ابتِ افْعلْ ما تؤمر؛ اى پدر، آنچه را مأمورى انجام ده.»(15) در عين حال، ادب سخن را رعايت كرد و در حالى كه از درد ذبح‏شدن آگاه بود، عزم و اراده‏اش را بر تسليم در مقابل خواستِ پدر و تحمل چنين شدايد و رنج‏هايى در راه انجام مأموريت اعلام نمود.

اين همه ادب، تسليم فرمان پدر بودن و اخلاص و پاكى را، اسماعيل(ع) كِى و چگونه و از چه كسانى فرا گرفت؟

اسماعيل مدت زيادى نزد پدر نبود تا از او درس دين، اخلاص، فداكارى و ... بياموزد. قبايلى كه گِرد زمزم جمع شدند نيز از داشتن پيامبر يا مربى ورزيده‏اى برخوردار نبودند، بنابراين بايد براى اين امور توجيهى يافت. آرى او تنها نزد مادر خويش، «هاجر» بود، كه وى در خانه حضرت ابراهيم پرورش يافته بود.

مقايسه بين دو فرزند

در مقايسه بين اين فرزند و فرزند حضرت نوح كه هر دو فرزند پيامبر بوده و پدران از پيامبران اولوالعزم‏اند و از هر گونه خطايى در تبليغ مبرّا مى‏باشند، مى‏توان دريافت كه از نظر ژنتيكى (تا آنجا كه مرتبط به پدر بوده) بهترين موقعيت را داشته‏اند. اما مادران متفاوت بوده‏اند؛ هاجر زنى فرمانبردار و خوب، و زن نوح الگوى كافران(16) و متمردان بودند.

ممكن است پرسيده شود: مادر اسماعيل، او را در بيابان و به دور از چشم مردم مشرك پرورش داد. اين، يك موقعيت مناسب و خوب براى حضرت اسماعيل بود زيرا هنگامى كه شهر را شرك و كفر فرا گرفته و تبليغات پيامبر نتواند مردم را به دين حق دعوت كند، پرورش يافتن كودك در بيابان، بهتر از پرورش يافتن در چنين جامعه‏اى است و اين عامل (محيط) در خوب شدن اسماعيل نقش داشته است.

پاسخ: عوامل وراثتى و محيطى در سرنوشت فرد دخالت دارد اما نمى‏توان هيچ يك را ثابت دانست. در داستان پسران پيامبران، چند امر ثابت وجود دارد، از جمله اينكه انبيا از نظر جسمى و روحى سالم‏ترين افراد بوده‏اند، ثانياً از نظر فرهنگى و تربيتى، بهترين شرايط را به وجود آورده و رعايت تمامى امورى را كه در رشد فرزند نقش داشته، لحاظ مى‏نمودند. اما وقتى دو فرزند متفاوت شدند بايد به سراغ نقاط تمايز و اختلاف رفت.

در مورد فرزند نوح(ع) و فرزند ابراهيم(ع)، تنها يك تفاوت اساسى وجود دارد و آن مؤمن نبودن همسرِ حضرت نوح(ع) مى‏باشد. دور بودن حضرت اسماعيل از محيط شرك و كفر، نمى‏تواند نقش چندانى داشته باشد، چنان كه برادرش اسحاق در محيط خانوادگى ماند و به فساد نگراييد. افراد ديگرى نظير موسى(ع) و يوسف(ع) نيز در محيط فاسد ماندند ولى فاسد نشدند.

افزون بر اين محيط اطراف حضرت اسماعيل خوب نبود زيرا قبيله جُرُهم اولين گروهى بودند كه كنار آب زمزم سكونت گزيدند و با دادن اجاره‏بهايى مختصر از آب بهره مى‏بردند و مشرك بودند. اگر حضرت اسماعيل به دنبال جوانان منحرف و محيط آلوده‏اى مى‏گشت، بين آنان پيدا مى‏شد.

خلاصه اينكه غير از عزم و اراده كه هر فرد داراست و بين افراد، اراده متفاوت مى‏باشد، مهم‏ترين تفاوتى كه بين فرزند نوح با فرزندان ساير انبيا وجود دارد، نقش مادر مى‏باشد.



1) سوره فصلت، آيه 42.

2) سوره هود، آيه 43.

3) همان.

4) سوره انبياء، آيه 87.

5) حضرت نوح فرمود: «و لا يلدوا اِلّا فاجراً كفّاراً؛ (سوره نوح، آيه 27) اينان جز پليدكار ناسپاس نزايند» كه نشان مى‏دهد از نسل آنان فرد خوبى به وجود نمى‏آمد.

6) سوره قصص، آيه 7 تا 9.

7) همان، آيه‏هاى 15 تا 18.

8) كافى، ج‏8، ص‏81؛ وسائل‏الشيعه، ج‏27، ص‏84، چاپ آل‏البيت.

9) سوره هود، آيه 46.

10) قرآن در اين باره شكر و سپاس حضرت ابراهيم(ع) را نقل كرده است: «الحمد للَّه الذى وهب لى على الكبر اسماعيل و اسحاق»، (سوره ابراهيم، آيه 39).

11) قرآن در اين باره دعاى حضرت ابراهيم(ع) را نقل كرده است: «ربنا اِنّى اسكنتُ مِن ذريتى بوادٍ غير ذى زرع»، (سوره ابراهيم، آيه 37).

12) قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «و اِذْ يرفع ابراهيمُ القواعد مِن البيت و اسماعيل، ربّنا تقبلْ منا ...»، (سوره بقره، آيه 127).

13) قرآن در اين باره فرمود: «فلمّا بلغ معه السعى قال يا بُنىّ اِنّى اَرى‏ فى المنام انّى اَذبحك فانْظر ماذا ترى قال: يا ابتِ افْعل ما تُؤمر ستجدنى اِنْ شاءاللَّه من الصابرين»، (سوره صافات، آيه 102).

14) از قرآن به دست مى‏آيد كه حضرت ابراهيم(ع) تا زمان بزرگ شدن اسماعيل و دستور يافتن به ذبح او چندين بار به مكه سفر كرده است. در يك مرتبه آن سرزمين هنوز بيابان بوده و آثار شهر يا شهرنشينى وجود نداشته است، به همين جهت حضرت ابراهيم دعا مى‏كند: «رب اجْعلْ هذا بلداً آمناً؛ (سوره بقره، آيه 126)، پروردگارا، اينجا را شهر امنى قرار بده». ولى در زمان ديگرى آثار شهرنشينى و وجود جمعيت را مى‏بيند و دعا مى‏كند: «رب اجْعلْ هذا البلد آمناً؛ (سوره ابراهيم، آيه 35)، پروردگارا، اين شهر را ايمن گردان». ذكر «بلد» به صورت نكره در مرحله اول و با «الف» و «لام» در مرحله دوم نشان مى‏دهد كه اين دعاها در دو زمان صورت گرفته و بين دعاها فاصله زيادى بوده تا بيابان به شهر تبديل شده است. دعاى حضرت ابراهيم در هر دو بار براى امنيت آن سرزمين، اهميت امنيت را نشان مى‏دهد. نيز مى‏فهماند ماندن يك زن و كودك در بيابان وحشتناك بوده، غذا و آب و مهم‏تر از آن امنيت آنان مورد توجه بوده است.

15) سوره صافات، آيه 102.

16) سوره تحريم، آيه 10، «و ضرب اللَّه مثلاً للذين كفروا امْرأةَ نوحٍ و امْرأةَ لوطٍ».

ماهنامه پيام زن


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:56 PM ] [ محمد عباسی اول ]

قرآن و نقش مادر در تربيت جوانان(2)

بررسى چهره‏ هاى جوان در قرآن‏
احمد عابدينى‏

حضرت موسى(ع)

جوان ديگرى كه مى‏توان مثال زد و زندگى‏اش را در قرآن مطالعه كرد، حضرت موساى كليم است. او از نظر وراثتى و ژنتيكى داراى موقعيت خوبى بود و از پدر و مادرى مؤمن به وجود آمد(1) و از مادر خود شير نوشيد.(2) زمانى محيط تربيتى او كاخ فرعون بود كه مهد ظلم، جور، حق‏كشى، انسان‏كشى، تبعيض و شرك بود.(3) فرعون با صراحت اعلام مى‏كرد: «أنا ربُّكم الأعلى؛(4) من پروردگار والاى شمايم.» يا مى‏گفت: «ما علمتُ لكم مِن إلهٍ غيرى؛(5) هيچ معبودى غير از خود براى شما سراغ ندارم.» فرعون مخالفان خود را با زور و ارعاب به پرستش خويش وا مى‏داشت و مى‏گفت: «لئن اتخذتَ اِلهاً غيرى لأجعلنّك مِن المسجونين؛(6) اگر خدايى غير از من اختيار كنى تو را [نيز] از زندانيان قرار خواهم داد.»

اين جملات اگر چه در طول مبارزات حضرت موسى(ع) با فرعون توسط وى گفته مى‏شد، ولى نشان مى‏دهد در خانه و كاخش همين روحيه حكمفرما بود.

حكمت خدايى اقتضا كرد كه موسى(ع) دوران كودكى و جوانى را در چنين خانه‏اى به سر بَرَد و پرورش يابد تا به همه ثابت گردد فرعون كه هزاران كودك را كشت(7) تا موسى به دنيا نيايد، نتوانست بر خواست خداوند چيره شود. خداوند خواست موسى(ع) به دنيا بيايد و در خانه فرعون رشد و نمو يابد تا درس عبرتى براى همگان باشد. نكته‏اى كه مهم است و قرآن در موارد متعددى به آن اشاره كرده اين است كه خداوند او را به مادرش برگردانيد تا از او شير بنوشد و دست نوازش بر سر و رويش بكشد. خداوند دو نكته را به مادر موسى گوشزد كرد:

1- برگشتِ موسى نزد مادر؛

2- پيامبر شدن موسى در آينده. به نظر مى‏رسد اوّلى زمينه‏ساز دومى باشد.

«و أوحينا إلى اُمّ موسى‏ أنْ أرضعيه، فإذا خفتِ عليه فألقيه في اليَمّ و لا تخافي و لا تحزن إنّا رادُّوهُ إليك و جاعلُوهُ مِن المرسلين؛(8)

به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير ده و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز و مترس و اندوه مدار كه او را به تو باز مى‏گردانيم و از پيامبرانش قرار مى‏دهيم.»

نكته‏ها:

1- مادرى كه دلهره ماندن يا كشته شدن بچه‏اش را دارد باز بايد بچه را شير دهد.

2- به نظر مى‏رسد «جاعلوه من المرسلين» با «إنّا رادّوه اليك» مرتبط هستند و گرنه كنار يكديگر ذكر نمى‏شدند.

3- راه رساندن موسى به مادرش را در آيه اشاره كرده: «حرَّمنا عليه المَراضع مِن قبل ...؛(9) از پيش شير دايگان را [به نحو تكوينى‏] بر او حرام گردانيده بوديم» در نتيجه موسى پستان هيچ زنى را به دهان نگرفت تا اينكه به مادرش كه ناشناس در صف شيردهندگان قرار داشت رسيد. بنابراين او غذاى دوران كودكى و مقدارى از مسائل تربيتى و هدايتى را از مادر فرا گرفت.

از سوى ديگر موسى(ع) در محيطى كه از نظر فرهنگى بسيار فاسد بود رشد كرد و پاك و پاكيزه ماند تا بر همگان روشن شود مى‏توان در محيطى ناسالم نيز با نيّت و عزمى استوار در مسير حق گام برداشت و از

كفر و شرك محيط، نه تنها اثر نپذيرفت كه اثر گذاشت.

قرآن بيان مى‏كند كه موسى(ع) پس از رشد يافتن و به سن نوجوانى رسيدن، از كاخ بيرون آمد و در شهر به گردش پرداخت و ديد فردى مصرى، يكى از افراد بنى‏اسرائيل را به بيگارى گرفته است. موسى به مصرى اعتراض كرد و با مشتى محكم او را از پاى در آورد.(10) فعلاً سخن اين نيست كه آيا آن مصرى مستحق قتل بود يا آيا راه چاره ديگرى براى نجات سبطى نبود، بلكه سخن اين است كه موسى با اينكه در محيط مصريان، در كاخ فرعون و در جوّ ظلم و فساد تربيت شده بود ولى با ظلم و تجاوز ميانه‏اى نداشت، حتى با ديدن ظلم چنان غضبناك شد كه فرد مصرى را از پاى در آورد. بنابراين هيچ كس نمى‏تواند ادعا كند چون جوّ و محيط فاسد بود ما نيز فاسد شديم و تمامى تقصيرها را بر عهده جوّ و محيط بگذارد.

پرورش موسى(ع) در كاخ فرعون، نمونه‏اى عملى براى جوانان، و مؤمن بودن همسر فرعون الگو و درس عبرتى براى تمامى زنان است.

اراده و عزم، كليدى‏ترين نقش را در تمامى زمينه‏هاى هدايتى و تربيتى انسان بر عهده دارد؛ اگر چه رسيدن به مقام والايى چون نبوت بدون داشتن پدر و مادرى صالح و شيرى پاك ميسر نيست.

آنجا كه حضرت موسى(ع) مادرِ مهربان خود را به همراه نداشت، زن مؤمن ديگرى نقش ايفا كرد؛ يعنى زن فرعون كه باعث شد موسى از رود نيل گرفته شود، و اين كودك از بين هزاران كودك كشته نشود. قرآن اين امور را با لطافت خاصى بيان كرده است.

«و قالتِ امْرأةُ فرعون قُرَّةُ عينٍ لى و لك لا تقتلوه عسى‏ أنْ ينفعَنا أو نتّخذه ولداً و هم لا يشعرون؛(11)

و همسر فرعون گفت: [اين كودك‏] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكشيد، شايد براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم، ولى آنها خبر نداشتند.»

از يك سو، با قاطعيت و جزم به فرعون گفت: نور چشم من و تو است و از سوى ديگر، مأموران و جلادان را از كشتن كودك نهى كرد و فرعون را در مقابل عمل انجام‏شده قرار داد. به دنبال آن با استدلال‏هاى عاطفى نظر همگان را به سوى موسى جلب كرد. آنان از زيركى اين زن كه با چنين برنامه خاصى و سخنى متين، موسى را از مرگ نجات داد، ناآگاه بودند.

در كنار مادر موسى زن فرعون كه زنى مؤمن بلكه نمونه كامل ايمان بود تربيت موسى(ع) را به عهده گرفت و او را مانند فرزند پروريد تا موساى كليم شد. چه خوش گفت امام خمينى كه فرمود: «از دامن زن، مرد به معراج مى‏رود.»(12)

همسر فرعون در كاخ طاغوت و زير سلطه فرعون چنان خوب عمل كرد كه خداوند نه تنها او را الگوى زنان قرار داده كه الگوى همه مؤمنان قرار داده است:

«و ضرب اللَّه مثلاً للذين آمنوا امْرأةَ فرعونَ إذْ قالتْ ربِّ ابْنِ لى عندك بيتاً فى الجنة و نجّنى مِن فرعون و عمله و نجّنى مِن القوم الظالمين؛(13)

براى كسانى كه ايمان آورده‏اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آنگاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه‏اى برايم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان.»

نكته‏ها:

1- از آيه روشن مى‏شود زن فرعون اين جمله را زير شكنجه گفته، زيرا درباريان و جلادان حكومت، به او آزارهاى فراوان مى‏رساندند و او از خداوند يارى و نجات خواست.

2- خداوند در بيان نمونه زنان بد، همسر لوط و همسر نوح را كنار هم ذكر كرده:

«ضرب اللَّه مثلاً للذين كفروا امْرأةَ نوحٍ و امْرأةَ لوطٍ»(14) ولى در مثال زدن و نمونه آوردن از زنان مؤمن، زن فرعون را در يك آيه مستقلاً ذكر كرده، در آيه ديگرى حضرت مريم را با جمله «و مريم ابْنةَ عمران التى احصنتْ فرجَها»(15) بيان كرده است. مقدم داشتن زن فرعون، احتمالاً نشان مى‏دهد كه نقش الگوگيرى از او بيشتر مى‏باشد، زيرا در بدترين شرايط، خطيرترين مسئوليت‏ها - حفظ جان موسى(ع) - را عهده‏دار شد، سپس تربيت او را در حد توان انجام داد.

3- زن حضرت نوح و زن حضرت لوط با اينكه در خانه پيامبران الهى بودند، مجبور به ايمان آوردن نبودند. اساساً تربيت جبرى و زورى راه به جايى نمى‏بَرَد و محيط خانه يا اجتماع، تنها زمينه‏ساز مى‏باشد. فرعون براى كافر ساختن زن خويش و همراه كردن او با خود، از هيچ اقدامى فروگذار نكرد و او را با شيوه‏هاى گوناگون شكنجه كرد! مردى كه بايد براى زن، سرپناه و سايه مهر و محبت باشد، سايه آتش و خون شد به گونه‏اى كه آسيه - همسر فرعون - از خداوند مى‏خواهد مكانى نزد خدا در بهشت برايش قرار دهد. او حتماً توجه دارد كه خداوند جسم نيست و در جايى از بهشت سكونت ندارد تا مكانى در همان گوشه براى آسيه بنيان نهد بلكه مى‏خواهد با اين بيان، اوج نياز خود را به سرپرستى مهربان و مهرگستر بيان كند.

حضرت يوسف‏

حضرت يوسف، نمونه ديگرى از جوانان است كه از نظر وراثتى در خانواده‏اى شايسته به دنيا آمد. پدرش يعقوب، جدش اسحاق و پدر جدش حضرت ابراهيم(ع) بود. از نظر تربيتى هفت سال اوّل زندگى را در خانه پدر و نزد او بود و محبت پدر و مادر نثارش مى‏شد. در روايات آمده است كه بچه تا هفت سال نخست، امير و فرمانرواست: «الولد سيد سبع سنين»(16) يا مى‏فرمايد: «مَن كان عنده صبىّ فليتصاب له؛(17) هر كه بچه‏اى دارد براى او خود را بچه بگيرد» يعنى با او بازى‏هاى بچه‏گانه كند.

در چنين دورانى يوسف در خانه پدر بود و پدر وظايف پدرى را به بهترين نحو انجام داد، اما هنگامى كه طبق روايات ما، بايد در اين دوره، كودك ادب مى‏شد «و يؤدّب سبع سنين»(18) دست حسادت، او را از پدر جدا ساخت و در چاه كنعان انداخت و سرانجام به عنوان برده‏اى در مصر فروخته شد. يكى از درباريان فاسد او را خريد و دوران هفت ساله دوم خود را به جاى ادب شدن در كانون معنويت و علم پدر بزرگوارش، يعقوب، در خانه عزيز مصر گذراند. آنان هر جور خواستند با وى رفتار كردند و هر چه خواستند به او خورانيدند. و پس از گذشت مدتى طولانى يوسف(ع) جوانى برومند شد و به مقتضاى جوانى، داراى اوج شهوت بود، نيز به مقتضاى آرزوهاى دوران جوانى، خواهان رسيدن به مقام‏هاى اجتماعى و سياسى بود. عزير مصر خواست از اين شرايط بهترين بهره‏ها را ببرد و با پرونده‏سازىِ فساد اخلاقى، او را هميشه ترسان سازد تا پيوسته براى مخفى ماندن پرونده فساد اخلاقى تسليم خواسته‏هاى نامشروع عزيز مصر شود ولى عزم و اراده قوى حضرت يوسف و پاى‏بندى به مبانى دينى و اخلاقى، توطئه را خنثى كرد و يوسف پاكدامن از صحنه خارج شد. عزيز مصر، صلاح ديد او را براى تأديب، روانه زندان كند.

در اين نمونه نيز عزم و اراده، سخن اوّل را مى‏گويد. شرايط محيطى اطراف يوسف(ع) به گونه‏اى است كه معمولاً افراد خود را مى‏بازند و با گرفتار شدن در دام شهوت به خطا مى‏افتند، سپس براى سرپوش گذاشتن روى خطا، خطاهاى بعدى را مرتكب مى‏شوند، ولى يوسف(ع) نشان داد كه مى‏توان بر تمامى موانع غالب شد و محيط و زورِ حكومت و شهوت جوانى و فراهم شدن زمينه‏هاى فساد، علت تامّه نيست و بر همه اين اوضاع مى‏توان پيروز گشت.

از آنچه بيان شد رمز تكرار آيه‏اى از قرآن در قصه موسى و يوسف(عليهماالسلام) روشن مى‏گردد:

«و لمّا بلغ أشُدَّه و اسْتوى‏ آتيناه حكماً و عِلْماً و كذلك نَجْزِى الْمحسنين؛(19)

چون [موسى‏] به رشد و كمال خويش رسيد به او حكمت و دانش عطا كرديم و نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم.»

همين آيه، بدون كلمه «و اسْتوى» در داستان حضرت يوسف(ع) تكرار شده است.(20)

در هر دو مورد روشن است كه رسيدن به مقام رشد، قبل از رسيدن به مقام نبوت است. به هر حال مهم عزم و اراده است كه اين دو، در عنفوان جوانى به آن رسيدند. تفاوت ديگر اين دو با پسر حضرت نوح، وجود مادرى مؤمن و خداترس مى‏باشد كه پسر حضرت نوح از آن بى‏بهره بود.

علامه طباطبايى در تفسير الميزان فرموده: اگر دو داستان قرآن يا دو معنا در آيه يا قسمتى مشترك بودند نشان مى‏دهد كه داراى مبدأ واحدى هستند.(21) اين فرمايش نشانه آن است كه يوسف و موساى جوان داراى شرايط واحدى بودند. هر دو از نظر اجتماعى در محيطى فاسد بودند اما توانستند با نيروى اراده بر اوضاع محيط چيره شوند و به جاى تأثيرپذيرى از جوّ و احساسات، از عقل فرمان بگيرند و گِرد فساد نگردند.

اشكال:

اگر نقش مادر اينقدر مهم است چرا در داستان يوسف، هميشه از اندوه و گريه پدر سخن گفته مى‏شود و تمامى تلاش قرآن بر بيان حزن و اندوه يعقوب مى‏باشد و اسمى از مادر يوسف نبرده است؟

جواب:
اوّلاً: در سرگذشت فرزندان انبيا، چون پدر از نظر وراثتى شايسته و كامل است و از نظر تربيتى وظيفه خود را به خوبى انجام مى‏دهد و پدران پيامبران همگى پاك بوده‏اند، با ثابت انگاشتن آنان، نقش مادر روشن مى‏گردد، نه اينكه نقش مادر از ساير عوامل تأثيرگذار بيشتر باشد يا نقش عزم و اراده مورد ترديد قرار گيرد.

ثانياً: چون يوسف خواب ديد كه يازده ستاره و خورشيد و ماه بر او سجده مى‏كنند و آن را براى پدرش بيان كرد، يعقوب(ع) چنين تعبير كرد كه او شخصيت بزرگى مى‏شود، به همين جهت هيچ گاه دريده شدن او توسط گرگ را قبول نداشت. ديگران مى‏خواستند به يعقوب بقبولانند يوسف مرده است ولى او اعتقاد راسخ به زنده بودن يوسف و به مقام والا رسيدن او داشت، اما مادر، عاطفه و عشق مادرى داشت كه امرى روشن است و قرآن در صدد بيان آن نيست بلكه در مقام بيان علم حضورى يعقوب است؛ آنچه كه امروزه تله‏پاتى نام دارد.

اشكال:
مواردى وجود دارد كه مادر نقش چندانى نداشته است، نظير مريم مادر عيسى(ع) كه در كودكى به معبد سپرده شد و حضرت زكريا كفالت او را به عهده گرفت، در حالى كه سزاوار بود مريمِ خردسال تا زمان بلوغ نزد مادرش باشد. همين نشان مى‏دهد كه نقش مادر آنقدر هم زياد نيست.

جواب:
اوّلاً: به اين اشكال مى‏توان جواب نقضى داد: حضرت عيسى(ع) پيامبرى بود كه بدون داشتن پدر و تنها از طريق مادر به دنيا آمد اما پيامبرى كه داراى پدر باشد ولى مادر نداشته باشد در بين انبيا وجود ندارد.

ثانياً: معلوم نيست مريم در كودكى تحت تربيت مادرش نبوده بلكه روشن است مادر مريم او را به معبد تحويل داد و آنان قرعه كشيدند و حضرت زكريا، سرپرستى او را به عهده گرفت. رايج است كه حضانت و نگه‏دارى بچه، با كسى است اما سرپرستى با فرد ديگر. حضرت مريم همين وضع را داشت و مادر حضانت او را به عهده داشت. اشاره‏اى به داستان حضرت مريم مناسب است.

حضرت مريم(عليهاالسلام)

يكى ديگر از كسانى كه دوره جوانى وى در قرآن بحث شده است، حضرت مريم(س) مى‏باشد. مادر مريم قبل از تولد او به گمان اينكه جنين، پسر مى‏باشد او را وقف خدمت به معبد كرد. بنابراين مى‏بايست كودك از خادمان معبد باشد. از اين‏رو از كودكى به آنجا راه يافت و به خدمت مشغول شد. سخت‏گيرى و آزارهاى روحانيان يهود و حسادت آنان با زكرياى پيامبر كه آثارش در آزار و اذيت دخترك ظاهر مى‏گشت از عزم و اراده او در خدمت و خودسازى و عبادت نكاست به گونه‏اى كه خداوند او را لايق ديد از نعمت‏ها و رزق‏هاى مادى و معنوى به طور معجزه‏آسا بهره‏مندش سازد، طورى كه حضرت زكريا دچار شگفتى شده بود و با لحن تعجب‏آميزى از وى پرسيد: «اَنّى‏ لك هذا؛(22) اين ارزاق از كجا برايت آمده است؟!»

نكته:

بودن حضرت مريم در سِلك خادمان و عابدان و رسيدن او به مقام قرب الهى، به همگان نشان داد راه رسيدن به مقام‏هاى عالى، براى همه باز است و مردان امتياز ويژه‏اى ندارند، حتى دختران در عنفوان جوانى مى‏توانند به عالى‏ترين مراحل برسند به گونه‏اى كه پيامبران را به شگفتى اندازند و زمينه‏اى براى دعاى پيامبران فراهم سازند كه از خداوند درخواست‏هايى داشته باشند. حضرت زكريا پس از ديدن مقام و منزلت مريم و ارزاق فوق‏العاده نزد او، از خداوند تقاضاى فرزند كرد. «هنالك دعا زكريا ربَّه ...؛(23) در اين هنگام زكريا پروردگارش را خواند ...» مريم الگوى مؤمنان قرار گرفت تا همه از او درس پاكدامنى بياموزند.(24)

نكته اصلى در زندگى حضرت مريم اين نيست كه بدون تربيت و حضانت مادر، رشد كرده و به مقاماتى رسيده زيرا آيات، حضانت مادر را نفى نكرده و از بود و نبود آن سخنى نگفته است بلكه نكته اصلى داستان، تكامل پيدا كردن يك دختر جوان و رسيدن به درجات عالى كمال مى‏باشد. نكته مهم‏تر اينكه ذكر و ياد مادر مريم در آيات به چشم مى‏خورد:

«إذْ قالتِ امْرأة عمران ربِّ إنّى نذرتُ لك ما فى بطنى محرراً فتقبّلْ منّى إنّك أنتَ السميعُ العليم. فلمّا وضعتْها قالتْ ربِّ اِنّى وضعتُها أُنثى‏ و اللَّه أعلمُ بما وضعتْ و ليس الذكر كاْلأُنثى‏ ... و إنّى سمَّيتُها مريم و إنّى اُعيذُها بك و ذُرِّيَّتها مِن الشيطان الرجيم؛(25)

زن عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزادشده تو باشد، پس از من بپذير كه شنواى دانايى. چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا، من دختر زاييده‏ام - و خدا به آنچه زاييده داناتر بود - و پسر چون دختر نيست - و نامش را مريم نهادم و او و فرزندانش را از شيطانِ رانده شده به تو پناه مى‏دهم.»

بيان سخنان مادر مريم و آميخته ساختن گفته‏هاى او با سخنان خداوند در يك آيه و نقل نكردن سخنى از عمران، پدر مريم، نكته‏هايى دارد كه توجه به آنها نقش مادر مريم را بيش از پيش روشن مى‏سازد.

فرزندان حضرت آدم(ع)

جوان‏هاى ديگرى كه قرآن از آنان سخن به ميان آورده ولى نامى از آنان نبرده است، پسران حضرت آدم(ع) مى‏باشند. در اين مورد نقش عزم و اراده به طور كامل آشكار مى‏گردد و نشان مى‏دهد علاوه بر ژنتيك و محيط، عامل اصلى، اراده و عزم مى‏باشد. آنان هر دو پسران آدم بودند و از لحاظ ژنتيك، محيط زندگى، لطف و عنايت مادر و ... در شرايطى متساوى قرار داشتند زيرا حضرت آدم(ع) بين فرزندانش فرق نمى‏گذاشت. از انسان‏هاى ديگرى كه به يكى كمك كنند ولى ديگرى را به انحراف بكشانند نيز خبرى نبود. علم و تكنيك و حيله‏گرى و تقلب و زد و بندهاى سياسى كه در زمان ما موجود است، در آن زمان خبرى نبود به گونه‏اى كه قابيل پس از كشتن برادرش نمى‏دانست براى مخفى كردن جنايت خويش مى‏تواند برادر مقتول - هابيل - را زير خاك پنهان كند تا اينكه خداوند با فرستادن كلاغى كه زمين را مى‏شكافت، به او راه پنهان‏كارى را آموخت.(26)

در چنان جوّى هيچ عامل بيرونى و ژنتيكى وجود نداشت كه بين دو برادر جدايى افكند. بنابراين، تنها اين تفاوت وجود دارد كه يكى، سليم‏النفس، بخشنده و خيرخواه بود و هنگام قربانى براى خدا موجود بهتر را آورد تا مقبول خداوند واقع شود، اما ديگرى، بخيل و ناسپاس بود، و براى قربانى به مقتضاى طبعش، شى‏ء پست و بى‏مقدار را آورد كه مورد قبول واقع نشد. پس از قبول شدن قربانى هابيل از سوى خداوند، و رد شدن قربانى قابيل، حس حسادت نزد او رشد كرد و برادرش را تهديد به قتل كرد.(27)

هابيل پس از تهديد شدن، با چند جمله در صدد نصيحت و هدايت برادر، برآمد و با اعلام گذشت و دست دراز نكردن به برادر و تصميم بر سكوت خواست برادرش را از مسير انحرافى نجات دهد. وى با بيان اينكه: اگر مرا بكُشى بار گناه انسان‏كشى به دوش تو خواهد افتاد، خواست او را از فرو رفتن در ورطه خطرناك برهاند ولى او به جاى دقت در نصايح برادر و درس‏آموزى از بزرگوارى و صداقت وى، زمينه را براى كشتن او آماده ديد و نفسش نيز وى را بر اين كار تحريك كرد و برادرش را به قتل رسانيد.(28)

نكته‏ها:

وقتى اراده و عزم فردى بر راه و روشى قرار گرفت، از تمامى عوامل و امكانات، در مسير خود استفاده مى‏كند، حتى امور و امكاناتى كه در نگاه نخست در غير اين مسير به كار بروند.

صالح و سِلْم بودن هابيل و گفتن جملاتى نظير اينكه «من دست روى تو بلند نمى‏كنم»، «از خداوند، پروردگار جهانيان مى‏ترسم» و ... اقتضا دارد دل هر سنگدلى را نرم كند و از خشونت باز دارد ولى اين جملات، قابيل را تشويق كرد از آرامش برادر، سوء استفاده كند و او را به قتل برساند.

نتيجه‏

در اين مقاله در تلاش بوديم با توجه به عناصر ثابت، نقش عناصر متغيّر را روشن سازيم. از جمله عناصر ثابت، نقش ژنتيكى و تربيتى خوب انبيا بر فرزندان‏شان بود و ديگرى نقش بد محيط اجتماعى كه فرزندان انبيا در آنجا رشد كردند. اما موردى كه متغيّر بود، يكى وضعيت مادران بود و ديگرى قدرت عزم و اراده افراد. در اين مجموعه با توجه به داستان‏هاى مطرح‏شده در قرآن، معلوم گشت نقش مادر آنقدر مهم است كه در بين فرزندان انبيا تنها يكى بر گمراهى اصرار ورزيد و به هيچ نحو نخواست راه صلاح را بپيمايد و او كسى بود كه مادرش - همسر نوح - در انحراف به سر مى‏برد اما بقيه فرزندان انبيا، افراد خوب و از سِلك پيامبران الهى بودند يا اگر همچون فرزندان يعقوب اشتباه كردند، سرانجام توبه نمودند و از صالحان گشتند.

به اميد اينكه جوانان قدر مادران خود را بيش از پيش بدانند و آنان را يارى نمايند و مادران نيز مسئوليت پرورش فرزند را مهم‏ترين مسئله بدانند و هيچ چيز ديگر را بر آن ترجيح ندهند و بانوان بايد بدانند پرورش فرزند صالح، بااهميت‏تر از كارهاى اجرايى و اقتصادى مى‏باشد.

متأسفانه امروزه تربيت و حضانت بچه، كم‏اهميت و بى‏مقدار جلوه مى‏كند و منشى دكتر، و تايپيست اداره‏شدن و ... مقام بلند جلوه مى‏كند. آنگاه آنان كه بايد بزرگ‏ترين افتخارات را بيافرينند و بهترين جوان‏ها را تربيت كنند، به كارهاى كم‏ارزش كشيده مى‏شوند و آنان كه بايد كار كنند، به اعتياد، جيب‏برى، كيف‏قاپى و ... روى مى‏آورند! و برخى كارفرمايان خوشحالند كه خانم‏ها را استخدام مى‏كنند كه با حقوق كمتر كار مى‏كنند، از نظم بهترى برخوردارند، تخلف نمى‏كنند و بالاخره سود بيشترى نصيب كارفرما مى‏كنند.



1) مادر موسى آنقدر خوب و پاك بود كه سزاوار وحى الهى شد و خداوند به او وحى كرد كه: «بچه خود را شير ده و وقتى بر او ترسيدى او را در صندوقچه‏اى بگذار و در رودخانه بينداز.» (سوره قصص، آيه 7).

2) سوره قصص، آيه‏هاى 12 و 13.

3) همان، آيه 8.

4) سوره نازعات، آيه 24.

5) سوره قصص، آيه 38.

6) سوره شعراء، آيه 29.

7) سوره قصص، آيه 4.

8) همان، آيه 7.

9) همان، آيه 12.

10) همان، آيه 15.

11) همان، آيه 9.

12) صحيفه نور، ج 6، ص 194.

13) سوره تحريم، آيه 11.

14) همان، آيه 10.

15) همان، آيه 12.

16) وسائل‏الشيعه، ج‏15، ص‏195، ح‏7.

17) همان، ص‏203، ح‏2.

18) همان، ص‏194، ح‏4.

19) سوره قصص، آيه 14.

20) سوره يوسف، آيه 22.

21) الميزان فى تفسير القرآن، ج‏1، ص‏260: إنّ القصتين او المعنيين إذا اشْتركا فى جملةٍ او نحوها، فهما راجعان إلى‏ مرجعٍ واحدٍ.

22) سوره آل‏عمران، آيه 37.

23) همان، آيه 38.

24) سوره تحريم، آيه 12.

25) سوره آل‏عمران، آيات 35 و 36.

26) سوره مائده، آيه 31.

27) همان، آيه 27.

28) همان، آيات 27، 28، 29 و 30.

ماهنامه پيام زن ـ شماره 137


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:56 PM ] [ محمد عباسی اول ]

مقام والاى مادر در قرآن

آية الله عبدالله جوادى آملى

نوع دستورهايى كه اسلام به زن ومرد مى‏دهد، در عين حال كه يك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمى‏دارد، وقتى احترام به پدر ومادر را بازگو مى‏كند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه وبالاستقلال طرح مى‏كند. قرآن كريم مى‏فرمايد:

اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما (1)

اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى «اوف‏» مگو وبه آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.

ودر بخشى ديگر مى‏فرمايد: ما سفارش كرديم به انسان كه احسان را نسبت‏به پدر و مادر فراموش نكند:

و وصينا الانسان بوالديه احسانا (2)

وانسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش كرديم.

و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا (3)

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد وبه پدر ومادر خود احسان كنيد. ودر جاى ديگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق ياد مى‏كند:

ان اشكر لي و لوالديك (4)

شكر گزار من وپدر ومادرت باش.

اما با همه اين تجليل‏هاى مشترك، وقتى مى‏خواهد از زحمات پدر ومادر ياد كند، از زحمت مادر سخن مى‏گويد، نه از زحمت پدر، آنجا كه مى‏فرمايد:

و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا (5)

زحمات سى ماهه مادر را مى‏شمارد، كه: دوران باردارى، زايمان، ودوران شيرخوراگى براى مادر دشوار است. وهمه اينها را به عنوان شرح خدمات مادر ذكر مى‏كند. قرآن كريم به هنگام يادآورى زحمات حتى اشاره‏اى هم به اين موضوع ندارد كه: پدر زحمت كشيده است.

بنابراين، آيات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدين آمده است‏بر دو قسم است: يك قسم حق شناسى مشترك پدر ومادر را بيان مى‏كند وقسم ديگر، آياتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كريم اگر درباره پدر حكم خاصى بيان مى‏كند فقط براى بيان وظيفه است، نظير:

و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف (6)

خوراك وپوشاك مادران به طور شايسته به عهده پدر فرزند است.

وليكن هنگامى كه سخن از تجليل وبيان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذكر مى‏كند.


1. اسراء، 23.

2. احقاف، 15.

3. اسراء، 23.

4. لقمان، 14.

5. احقاف، 15.

6. بقره، 233.

زن در آينه جلال و جمال صفحه 177


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:56 PM ] [ محمد عباسی اول ]

ام ابیها ، مادرى مهربان تر از خورشيد!

شخصيت فاطمه زهرا(س), در ابعاد گونه گون قابل بررسى است.
در هر مرحله از مراحل زندگى وى, لايه ها و درسهاى بزرگى نهفته است و با كالبدشكافى و موشكافيهاى عميق, مى توان درسهاى بزرگى آموخت و بايد هم آموخت.
يكى از ابعاد زندگى فاطمه زهرا(س), كه خيلى درخشان و دلنواز است, ((بعد تربيتى)) زندگى حضرت است.
سيره علمى و عملى فاطمه زهرا(س) در امور تربيتى, چيزى نيست كه بتوان ظرافتها و لطافتهاى آن را به قلم آورد و يا اينكه در يك مقال و مقاله بتوان ترسيم كرد.
سيره علمى, تا به مرحله عمل نرسد و عملى نگردد, فايده چندانى ببار نمىآورد. از سيره عملى فاطمه(س), در امر تربيت, سخن بگوئيم, وى را ((بانو و كوثر بيكران)) و     ((مادر محبت)) معرفى كنيم; ولى خودمان در ميدان عمل, بى عارى و بى پروايى بكنيم, آيا چنين كارى شايسته است؟

زمزمه هاى تربيتى زهرا(س)
زلالتر از آب زمزم:
وارهيده از جهان عاريه
ساكن گلزار و ((عينٌ جاريه))(1)

آوازه و آرزوهاى مادر, به ((تربيت)) پيوند خورده است.
در حقيقت, مادر ((پيش مرگ و سر پيشاهنگ)), امر تربيت است و از جمله دل مشغوليها و دلجوئيهاى ديرينه وى تربيت فرزند در ابعاد گونه گون زندگى است.
از ديدگاه اسلام, ((تربيت اسلامى)), خدايى ترين مسئله اى است كه يك مادر دانا با آن مواجه است.
اسلام دين ((تربيت محور)) است و در اين راستا مردان و زنان بزرگى را با ((چراغ هدايت)), جهت ايصال الى المطلوب و ارائه طريق به سوى بشريت فرستاده است.
مولانا در همين راستا راست گفت:

كلكم راع نبى چون راعى است
خلق مانند رمه او ساعى است
از رمه چوپان نترسد در نبرد
ليكشان حافظ بود از گرم و سرد(2)

به هر تقدير, آيا مادران در ميدان تعليم و تربيت به الگوى توانا و زيبا, نياز دارند يا خير؟
جاى ترديد وجود ندارد كه همه انسانها نيازمند الگو هستند و دنبال الگوگيرى و الگويابى مى باشند و اين امر, براى انسانهاى عاقل, بسيار طبيعى است.
آنچه مهم است و جاى دقت دارد, اين است كه از چه كسى بايد پيروى كرد و فرد به عنوان الگو, بايد داراى چه شرايط و ويژگيها باشد؟
از ديدگاه اسلام, اولين شرط براى يك الگو, آن است كه خود عامل به گفته هايش باشد و سيره عملى و علمى زندگى او به عنوان حجت شرعى و عقلى شناخته شده باشد.

اين شرط كه الگو بايد, سيره عملى و علمى وى حجت باشد جز در مورد انبيا و امامان(ع) مصداق ندارد.
در اين نوشتار كوتاه, كوشش شد تا بخشى از فضايل و سيره عملى و علمى فاطمه زهرا(س) در ميدان تربيت, به عنوان مادرى مهربانتر از خورشيد و ((مادر محبت)) به عنوان الگو, براى مادران بيان گردد. تا ميدانى و دريايى به سوى عاشقان گشوده گردد.

زندگى فاطمه زهرا(س) لبريز از لايه ها و لطافت ها است و دسترسى و شناخت عميق از تمامى لايه ها و لطافت هاى زندگى معنوى وى, براى همه كس مقدور نيست.
شخصيت معنوى اين بانوى ((بى كران)) متشكل از ((بسترهاى معنوى)) بسيارى است كه هر كدام از آنها براى يك زندگى معنوى و معنادار بكار آيد.
از اين جهت, كوثر بى كران, كاملترين الگويى است كه مى توان در ابعاد گونه گون زندگى, وى را مقتداى خويش قرار داد, كه يكى از ((لايه ها و لطافت هاى)) زندگى معنوى وى كه بستر معنوى خوبى را براى رشد ربانى و معنوى فراهم مى سازد, ((بستر تربيتى)) زندگى او است.
در ((سيره عملى و علمى)) زندگى وى, ظرافت ها و دقتها موج مى زند.

او مادر است, اما چگونه مادر؟!
مادر امامت است و حسنين در دامن مبارك او تربيت يافته اند.
مادرى است كه از راه تكان دادن گهواره, براى هميشه جهان را تكان مى دهد و از طريق ((لالايى و تاتايى هاى)) حساب شده, جهان و جهانيان را پر از فريادهاى عدالت خواهى مى كند و به سمت عدالت پيش مى راند.

حضرت امير(ع) در مورد تربيت خانوادگى مى فرمايند:
((يا كميل, مر اهلإ ان يروحوا فى كسب المكارم...))
((اى كميل! خانواده ات را فرمان ده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى, و شب ها در رفع نياز خفتگان بكوشند. سوگند به خدايى كه تمام صداها را مى شنود, هر كس دلى را شاد كند, خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد چنان كه شتر غريبه را از چراگاه دور سازد.))(3)

تربيت كلامى كودكان, از زمزمه هاى زيباى مادر در قالب ((لالايى)) و ((تاتايى)), آغاز مى شود.
از اينجاست كه ظرافتهاى تربيت, رخ مى نمايد و يك مادر مسوول را با مشكلات و موانع تربيتى مواجه مى سازد.
مادر با زمزمه هاى ((لالايى و تاتايى)), در واقع مى خواهد در پاكترين سرزمين وجود كودك كه همان هستى و انسانيت كودك است تصرف كند و تصرف مى كند. آيا در چنين حالتى شايسته و بايسته است كه مادر, امر تربيت را سبك و سرسرى انگارد؟

آيا زمزمه هاى كلامى مانند لالايى, تاتايى و غيره مهم نيست و هر لفظ مهمل و بى معنايى كه باشد, اشكال ندارد؟
در اينجا جالب است كه توجه عزيزان را به يك داستان تربيتى كه بسيار جلب توجه مى كند جلب نمائيم.
در شعرى منسوب به ((مادر تربيت)) فاطمه زهرا(س) آمده:
اشبه اباإ يا حسن
واخلع عن الحق الرسن
واعبد الها ذا المنن
و لا توال ذا الاحن

يعنى
حسن جان مانند پدرت باش
حق را از بند اسارت رهاساز
خدايى پر فضل و احسان را بپرست
از دشمنان كينه توز دوستى و پيروى مكن(4)

اين سخن زيبا, از جمله نوازش هاى نورانى حضرت زهرا(س) است به نوزادش حسن(ع). آن زمانى كه حضرت, نوزادش را روى دست بازى مى داد و به هوا مى پراند و به دنبال آن با وى با زبان كودكى سخن مى گفت, چنين زمزمه مى نمود.
فاطمه زهرا(س), قبل از آنكه يك مادر باشد, معلم و مدير شايسته بود. مربى و روان شناسى بود كه در عمل, ((تربيت دينى)) را كاربردى ساخت و ظرافتهاى تربيتى را در خاندان اهل بيت(ع) به نمايش گذاشت.
آنگاه كه حضرت زهرا(س) امام حسين(ع) را بر روى دست نوازش مى كرد, مى فرمود:
انت شبيهٌ بابى؟
لست شبيها بعلى؟

((حسين جان تو به پدرم شباهت دارى و به پدرت على(ع) شبيه نيستى.))

امام على(ع) سخنان فاطمه(س) را مى شنيد و لبخند مى زد.(5)
مادرانى كه فاطمه زهرا(س) را الگوى خويش مى دانند, آيا در امر تربيت هم اين ((مادر تربيت)) را الگوى خود مى دانند يا خير؟
اگر فاطمه زهرا(س) را به عنوان الگوى تربيتى قبول دارند ـ و بايد هم قبول داشته باشند ـ تا به حال چه فكرى كرده اند؟
چه كارى كرده اند؟
چاره اى انديشيده اند يا خير؟...
مادرى كه منتظر مد و تجمل روز است و بازار او را فريفت و گيج كرد, چه كار مى تواند بكند؟
او خود به دهها سرپرست و مادر احتياج دارد تا هستى خود را به ثمن اندك نفروشد.
مادرى ((فن و هنرى)) است كه هر كس استعداد تحصيل آن را ندارد.

مادرى ((كلاس عشق)) است كه به قول مولانا:
در آسمان درها نهى, در آدمى پرها نهى
صد شور در سرها نهى, اى خلق سرگردان تو
مادرانى كه به خطا, خويشتن را از ((عشق مادرى)) محروم مى سازند, وحشتناكترين گمراهى ها را مرتكب مى شوند و خسران ابدى است كه نه در زمان و نه در ابديت جبرانى ندارد.

يك مادر كم حوصله و عصبى, چگونه مى تواند به ظرافتهاى تربيتى جامه عمل بپوشاند؟
چرا ((سوراخ دعا را گم كرده ايم))؟
بيائيم قبول كنيم كه ((تربيت بزرگترين منبع و معدن)) است و ما, در كشف و بهره بردارى آن مشكل داريم.
چند درصد از مادران, همانند فاطمه زهرا(س), زمزمه ها و ساير رفتارهاى تربيتى آنها حساب شده و با ((استانداردهاى تربيت اسلامى)) سازگار است؟
آيا شعر: اتل متل توتوله, گاو حسن چه جوره... با استاندارهاى تربيت اسلامى مى سازد؟
آيا ياد دادن چنين جملاتى, اولين وظيفه برخى ها است؟
مادرى كه دختر هفت تا ده ساله خويش را تقريبا ((نيمه عريان)) در معرض ديد عموم قرار مى دهد, چه تضمينى براى حجاب اسلامى و تربيت او دارد؟ چرا عده اى به نام مادر, به بچه ها و فرزندان خيانت مى كنند؟

مگر خيانت چه هست؟
خيانت به اين نيست كه سر كودك را از قفا جدا بكنند, هر كارى كه روح و انديشه كودك را خدشه دار كند, خود بزرگترين خيانت است و هيچ خيانتى, عمق فاجعه اش, عميق تر از خيانت در امور تربيتى نيست و گناه آن بابخشودنى است.
به هر حال, تا شور و شعور لازم در امر تربيت تحقق پيدا نكند و تا زندگى را سراسر عشق نبينيم, تربيت انقلابى و يا پاكسازى و خودسازى, نوسازى انقلابى تحقق پيدا نمى كند و به بار نمى نشيند.

مادران يخچالى!
تربيت منهاى محبت, آب در هاون كوبيدن است.
كتاب كريم مى فرمايند:
((و قضى ربإ الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا, اما يبلغن عندإ الكبر احدهما او كلاهما فلاتقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما, واخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا;
پروردگارت مقرر داشته است كه جز او را نپرستيد, به پدر و مادر نيكى كنيد, چنانچه يكى يا هر دوى آنها نزد تو به پيرى رسيدند كلمه اى رنجش آور به آنها نگو, و بر سرشان فرياد نزن, و با اكرام با آنها سخن بگو, و با آنها خاكسارى و مهربانى كن, و بگو: پروردگارا همانگونه كه آنها مرا در كودكى پرورش دادند, تو نيز آنها را مشمول رحمت خود قرار بده.))(6)

ظاهر آيه يك معناى روشنى دارد و آن مهربانى و احترام به والدين است. ولى آنچه مهم است و از روح و معناى پنهان اين دو آيه استفاده مى شود, اين است كه وقتى پاى تربيت انسانى و اسلامى به ميان آمد, در مرحله اول والدين بايد اين آيات را در عمل تفسير كنند و يكى از دستورالعمل هاى كار تربيتى خود قرار دهند تا در مرحله بعدى نوبت به فرزندان برسد.
مادرى كه مى خواهد كار تربيتى معنادار انجام دهد, خود بايد:
1 ـ به فرزندان نيكى كند.
2 ـ هنگام ناتوانى در دوران نوزادى و كودكى, و يا دوران ديگر, حتى به آنها اف نگويد.
3 ـ بر سرشان فرياد نزند.
4 ـ با اكرام با آنها سخن بگويد.
5 ـ با آنها خاكسارى و مهربانى كند و بال و پر پر مهر و آغوش گرم خويش را به سوى آنها بازگشايد.
6 ـ از خداوند براى فرزندان, طلب سعادت و رحمت بكند.

فاطمه زهرا(س) كه خود قرآن ناطق و مفسر كبير است, يقينا در كار تربيتى, اين نكات ظريف و عميق قرآنى را كاربردى ساخت و بدان جامعه عمل پوشاند.
در روايت آمده, امام حسن(ع) مريض شد و درد و بى تابى آن بزرگوار بالا گرفت, حضرت زهرا(س) فرزند عزيزش را خدمت رسول خدا برده :
((قالت: يا رسول الله ادع الله لابنإ ان يشفيه, اى رسول خدا! پروردگارت را بخوان تا فرزندت را شفا دهد.))(7)

در جاى ديگر آمده, حضرت زهرا(س) با ياد روزگار شيرين و محبتهاى رسول خدا, خطاب به كودكان خود فرمود:
((اين ابوكما الذى؟ كان يكرمكما و يحملكما مرذه بعد مره؟
اين ابوكما الذى؟ كان اشدذ الناس شفقه عليكما؟
فلا يدعكما تمشيان على الارض و لا اراه يفتح هذا الباب ابدا و لايحملكما على عاتقه كما لم يزل يفعل بكما؟

كجاست پدر مهربان شما دو فرزندم؟ كه شما را عزيز و گرامى مى داشت, و همواره شما را بر روى دوش خود مى گرفت, و نمى گذاشت بر روى زمين راه رويد.
كجاست پدر شما كه مهربان ترين مردم نسبت به شما بود.
ديگر هرگز او را نمى بينم كه اين درب منزل را باز كند, و شما را بر دوش خود گيرد, همان رفتارى كه همواره نسبت به شما انجام مى داد.))(8)

با اين شيوه با فرزندان سخن گفتن, در واقع يك دوره كامل, كلاس ((آموزش محبت)) است. همان كلاسى كه پدر بزرگوارش براى وى برگزار كرد, خود دارد براى فرزندان دلبند خويش برگزار مى نمايد. اين همان كلاس كاربردى عملى است, كه از زيباترين كلاسهاست.
فاطمه زهرا(س) ((مادر محبت)) است و با محبت معنادار وى بايد جهان هدايت مى شد.

اگر با وجود الگوى تربيتى چون فاطمه زهرا(س), عده كثيرى از مادران مسلمان با مشكل تربيتى مواجه هستند, اين به خاطر آن است كه :
اولا شناخت و معرفت عميق, نسبت به شخصيت الگو ندارند.
ثانيا شناخت و تلقى و برداشت درست از تربيت اسلامى ندارند.
ثالثا برخورد و رفتارشان در امر تربيت محبتآميز نيست.
رابعا بسيارى از مادران و پدران تربيت را به عنوان بزرگترين منبع, به حساب نمىآورند.

نويسنده كتاب ((كوچك زيباست)) كه يك بحث اقتصادى در آن مطرح شده است, يكى از عناوين بحث كتاب را ((تربيت, بزرگترين منبع)) قرار داده است.
مى گويد:
((عامل اصلى همه توسعه هاى اقتصادى از ذهن آدمى برمى خيزد. ناگهان, شهامت, قدرت ابتكار, اختراع, تكاپوى سازنده, نه تنها در يك زمينه بلكه در بسيارى زمينه ها در آن واحد از وجود آدمى فوران مى كند... بنابراين مى توان گفت كه تربيت حياتى ترين منبع براى بشريت است.))(9)

به هر تقدير, اگر ظرافتهاى تربيتى كه ((مادر مهربان)) فاطمه زهرا(س), آنها را در امر تربيت بكار مى گرفت, در زندگى انسانى ـ اسلامى مسلمانان جامه عمل پوشيده مى شد, مى بايست در انتظار مى مانديم كه:
از محبت تلخها شيرين شود
از محبت مسها زرين شود
از محبت دردها صافى شود
از محبت دردها شافى شود
از محبت مرده زنده مى كنند
از محبت شاه بنده مى كنند(10)

متاسفانه و صد متاسفانه يكى از مشكلات بسيار بزرگ بر سر راه تربيت, ((فقر شادى و فقر محبت)) است. از چهره و رفتار برخى از نوجوانان و جوانان كمبود محبت و فقر شادى مى بارد.
برخى از والدين, آنقدر نسبت به فرزندان بى مهرى و نامهربانى مى كنند كه بهتر است از آنها به ((والدين يخچالى)) نام ببريم.
مادرى كه مسووليت خطير مادر شدن را پذيرفت, چگونه آغوش محبت و مهربانى به سمت و سوى فرزندان باز نمى كند؟
آيا تمامى مشكلات بر سر راه تربيت را مى توان با ((عروسك انبوه)) حل و فصل كرد؟
برخى ها, كودك را بمبارانى از عروسكهاى عاجز و عجيب و غريب مى كنند و اجازه فكر كردن را از بچه ها مى گيرند.
آيا عروسكها جاى لبخند و محبت مادر را پر مى كنند؟

برخى از مادران كم حوله و بعضا عصبى مى خواهند, فقط بچه ها را سرگرم بكنند, ديگر مهم نيست با چه چيز آنها را سرگرم بكنند؟
كسى با عروسك و اسباب بازى مخالف نيست, سخن بر سر اين است كه:
1ـ عروسك جاى لبخند, بوسه, نوازش و محبت مادر را پر نمى كند و مشكلات بر سر راه امر تربيت را, تنها با اسباب بازى, نمى توان حل و فصل كرد.
2ـ فرزندان را بمبارانى از عروسك و اسباب بازى كردن و قدرت تفكر و خلاقيت را از بچه ها گرفتن درست نيست.
3ـ در بازار خريد و فروش عروسكها و اسباب بازى, بايد حد و مرزى باشد و والدين عزيز, هر اشيايى را به نام اسباب بازى و عروسك نخرند و بدانند كه پشت بعضى از اشيا به نام عروسك, غرض و مرضهاى زيادى خوابيده است.

عروسكى كه با باطرى روشن مى شود وشروع به رقصيدن مى كند, چه آثارى در ذهن صاف كودك ببار مىآورد و چه پيام و پيامدى دارد؟
مادر بايد در امر تربيت, هدفمند, اهل شناخت و مطالعه, با حوصله و صبور, مدير, مهربان و با ادب, با عاطفه و... باشد.
بهشت را به بها زير پاى مادران مى گسترانند, نه به بهانه.
تا با دست مبارك مادران, جهان به لرزه درنيايد و تا در دامن و آغوش گرم مادران, گرماى محبت به جهان صادر نشود... و تا تربيت به مرز استاندارد اسلامى نرسد, هدف اسلام عزيز تامين نمى شود. هدف اسلام عزيز و مورد دعوت دين اسلام, همه بشريت هستند و رسيدن به سعادت از كانال محبت و تربيت.

داستان داورى و مادرى:
اگر مادرى با داورى بين فرزندان مواجه گردد چه بايد بكند؟
داورى و قضاوت, از ظرافت و لطافت خاصى برخوردار است و اين امر بر كسى پوشيده و پنهان نيست. ولى داورى بين فرزندان و كودكان, ظرافت و لطافت كار را صد چندان مى نمايد.
ـ ذهن صاف و دست نخورده كودكان
ـ روح لطيف و ظريف آنها
ـ داورى توام با تربيت
ـ فضاى ذهن كودك و محدوديت هاى آن, همه و همه دست به دست هم مى دهند و كار داورى بين فرزندان و كودكان را با مشكل مواجه مى كند.

آيا مادران مى توانند داوران خوبى براى فرزندان و كودكان خود باشند؟
در اينجا توجه عزيزان را به يك داستان جالب توجه, كه از طرف ((مادر محبت)) حضرت زهرا(س), صورت گرفت, جلب مى نمائيم.
داستان داورى بدين قرار است كه:
((رسول گرامى اسلام درباره مسابقه خطاطى به حسن و حسين(ع) سفارش فرمود:
هر كس خط او زيباتر است, قدرت او نيز بيشتر است.
حسن وحسين هر كدام خط زيبايى نوشتند, اما رسول خدا قضاوت نكرد و آن دو بزرگوار را به مادرشان, فاطمه(س) هدايت فرمود, تا نگرانى قضاوت, با عاطفه مادرى جبران شود.

حضرت زهرا(س) ديد كه هر دو خط زيبا و هر دو در اين مسابقه هنرى شركت نموده اند, چه بايد كرد؟ با خود گفت:
قالت: انا ماذا اصنع و كيف احكم بينهما؟
من چه مى توانم بكنم و چگونه ميان دو كودكم داورى كنم؟
قضاوت نهايى را به تلاش خودشان ارتباط داد و فرمود:
يا قرتى عينى انى اقطع قلادتى على راسكما و انشر بينكما جواهر هذه القلاده فمن اخذ منها اكثر فخطده احسن و تكون قوته اكثر.
اى نور ديدگانم! من دانه هاى اين گردنبند را با پاره كردن رشته آن بر سر شما مى ريزم و ميان شما دانه هاى گردنبند را پخش مى نمايم. هر كدام از شما دانه هاى بيشترى بگيرد, خط او بهتر و قدرت او بيشتر است.))(11)

به حق, ظرافت و زيبايى از لابلاى اين داورى, موج مى زند.
اين داستان حق, داراى لايه هايى است و آمادگى دارد درياى بيكرانى از داوريهاى زيبا را به دينداران و مادران بگشايد و مسير زندگى انسانها را عوض كند. البته اين داستان از باب ((مشت نمونه خروار)) است و از اين قبيل مطالب در سيره علمى و عملى امامان(ع) موج مى زند و فراوان است.
حال مادران در مورد اين داورى, خود به داورى بنشينند و خودشان را در امور تربيتى محك بزنند!
از ديدگاه قرآن و امامان, امر تربيت و ظرافتهاى آن بسيار جدى است و ذره اى كوتاهى در آن روا نباشد.
ذهن, انديشه, روح و انسانيت چيزى نيست كه به راحتى بتوان از كنار آن گذر كرد و يا آن را ناديده گرفت.

على(ع) مى فرمايند:
((لا غنى كالعقل و لا فقر كالجهل و لا ميراث كالادب, و لا ظهير كالمشاوره; هيچ ثروتى چون عقل, و هيچ فقرى چون نادانى نيست. هيچ ارثى چون ادب, و هيچ پشتيبانى چون مشورت نيست.))(12)

حقوق كودكان و عقوق مادران
رسول اكرم(ص) مى فرمايند: ((يا على يلزم الوالدين من ولدهما ما يلزم لهما من عقوقهما))(13)
يا على(ع), همانطورى كه فرزندان ممكن است عاق والدين گردند, والدين هم ممكن است عاق فرزندان گردند.
همانطورى كه حقوق طرفينى و فراگير است, عقوق (ضيق و سختى ها) هم, طرفينى است.
از ديدگاه اسلام, به يك اعتبار, حقوق به دو قسم تقسيم مى گردد:
1ـ حقوق مادى, 2ـ حقوق معنوى.

صاحبان حقوق, عموم مردم مى باشند و مرد و زن, پير و جوان, حتى رحم (بچه در شكم مادر), صاحبان حق محسوب مى شوند.
تربيت انسانى اسلامى, از جمله حقوق معنوى محسوب مى شود و نتيجه آن, پيام يا پيامد بزرگى را به همراه خواهد داشت.
آنچه در بين عرف و عموم مرسوم است و شيوع دارد مساله ((حقوق و عقوق)) والدين است و در اذهان حك شده است كه در صورت سرپيچى فرزندان از والدين, فرزندان مورد عاق والدين قرار مى گيرند و در دنيا و آخرت پيامدهاى بدى در انتظار فرزندان خواهد بود.

اين نكته درست, اما حقوق فرزندان چه؟
آيا در صورت سهل انگارى و بى توجهى به امر تربيت, والدين مورد عاق فرزندان قرار نمى گيرند؟ يقينا چنين است و در صورت كوتاهى در امر تعليم و تربيت, پيامدهاى بسيار بدى در انتظار پدر و مادر خواهد بود.

مادرى كه به خاطر چشم به هم چشميهاى كور و مدستائيها و مدپرستى هاى پليد, شوهر را زير سوال مى برد و با شخصيت و مردانگى او بازى مى كند, آرامش خانواده را به هم مى پاشد و براى امر تربيت ذره اى ارزش قايل نمى شود, مورد عاق فرزندان قرار نمى گيرد و حقوق آنها را پايمال نكرده است؟!
مادرى كه مى تواند فرزندش را همانند حسين فهميده, تربيت بكند و بايد هم چنين بكند, ولى به خاطر توقعات بيجا و كور, و سرگرميهاى فريبنده, فرزندش با همان استعداد و آمادگى سرشار, سر از زندان درمىآورد, چه جوابى دارد؟

عده اى مى گويند در ايران نمى شود كار فرهنگى و تربيتى عميق و هدفمند انجام داد. ولى بايد گفت:
چطور شد, پدر وزيرى, وقتى پسرش در پاكستان متولد شد, و استعداد و نبوغ خاصى را در پسرش شناسايى كرد, مسئله را با يكى از بزرگان محلى در ميان گذاشت, آن عالم, گفت: شما در پاكستان نمى توانيد به هدف برسيد, بهترين و مناسب ترين جا براى رشد و كار فرهنگى, ايران است و شما برويد ايران.
آقاى وزيرى, راهنمايى عالم محل را پذيرفت و آمد قم مقدس و الاذن كه پسرش حدود شانزده سال سن دارد, حافظ كل قرآن, حافظ كل نهج البلاغه, حافظ بيش از هفتاد دوره كتاب, در گرايشهاى مختلف اعم از روايات, فقه, رجال, تفسير وغيره.

خلاصه يك خانواده پنج نفره, كلشان حافظ كل قرآن هستند و زندگى بسيار ساده هم دارند.))
با اين مقدمه, برويم سراغ اصل بحث, و ببينيم رابطه پدر فرزندى بين رسول اسلام(ص) و فاصله زهرا(س) چگونه بوده است؟
شيخ صدوق مى فرمايند:

((رسول گرامى اسلام(ص) هر گاه به مسافرت مى رفت, با فاطمه(س) خداحافظى مى كرد و وقتى از سفر برمى گشت, ابتدا به ديدن فاطمه مى شتافت.
در يكى از مسافرت هاى پيامبر(ص), حضرت زهرا(س) دو دستبند نقره و يك جفت گوشواره براى خويش و يك پرده براى درب منزل خريد, پيامبر(ص) از مسافرت بازگشت و به ديداردختر شتافت.

پس از مشاهده پرده خانه و زيور آلات ساده فاطمه(س) توقف كوتاهى كرد و به مسجد رفت.
حضرت زهرا(س) با خود انديشيد كه پدر ناراحت است و فورى دستبند و گوشواره و پرده را درآورد و خدمت رسول خدا فرستاد و پيام داد:
((قالت: تقرا عليإ ابنتإ السلام و تقول اجعل هذا فى سبيل الله)) دخترت براى تو سلام مى فرستد و مى گويد كه اين[ زيور آلات اندك] را نيز در راه خدا انفاق كن.
پيامبر(ص) پس از مشاهده بخشش و ايثار فاطمه(س) سه بار فرمود:
((فداها ابوها; پدرش فداى او باد.))(14)
در مقابل, حضرت زهرا(س) درباره عواطف گرم پدرانه رسول خدا(ص) مطلبى را نقل فرمود كه قابل توجه و ارزيابى است:

وقتى آيه 63 سوره نور نازل شد كه:
((رسول خدا را آنگونه كه همديگر را صدا مى زنيد, نخوانيد))

فاطمه زهرا(س) مى فرمايد:
ترسيدم كه رسول خدا را به لفظ ((اى پدر)) بخوانم.
من[ هم مانند ديگران پدر را] به نام ((يا رسول الله)) صدا زدم.
[بدين خاطر] پيامبر, يك بار, يا دوبار, يا سه بار از من روى گردانيد[ و پاسخ نگفت]. سپس رو به من كرد و فرمود:
اى فاطمه(س) اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است. تو از من هستى و من از تو هستم.

همانا اين آيه براى ادب كردن جفاكاران درشت خوى قريش, انسانهاى خودخواه و متكبر, نازل شده است.
مرا با جمله ((اى پدر)) خطاب كن كه مايه حيات قلب من است و خداوند را خشنود مى كند.(15)
اين گونه مطالب در سيره عملى پيامبر(ص) و فاطمه زهرا(س) و امامان(ع) موج مى زند و اينجا ديگر سخن از عقوق والدين و فرزندان نيست, سخن از حقوق محض است و اخلاق جهانشمول.
نقش تربيتى اينگونه روابط, بسيار بالا است و انسانيت و عاطفه در آن, بسيار فراوان و ريشه دار.
تا بحال, در هيچ جاى دنيا, چنين روابطى بين ((پدر و دختر)) صورت نگرفته است. اين رابطه, بر خلاف همه روابط معروف در دنيا داراى شان نزول است و هميشه تاريخ, درسآموز.

اين جمله پيامبر(ص) كه در حق فاطمه زهرا(س) فرمود:
((فداها ابوها)), به بلنداى تاريخ پيام تربيتى دارد.
اين جمله گرانسنگ, مى تواند ميزان و محك بسيار مناسبى باشد, تا همه كسانى كه با امور تربيتى در ارتباط و تماس هستند عموما و والدين خصوصا, خودشان را در معرض محك قرار دهند و فاصله ها را آسيب شناسى كنند.
اگر فاصله ها زياد هست, كه زياد هم هست چرا؟
چه بايد كرد؟

خلاصه سخن آن كه:
مردم عصر فضا و تكنولوژى عموما و مسلمانان خصوصا, دنبال آن چيزهايى كه به جد بايد باشند, نيستند, و دنبال آن چيزهايى كه اصلا نبايد باشند, هستند. و به عبارت ديگر ((سوراخ دعا را گم كرده اند)).
دكور و تجمل, مسلح شدن به مد روز, هماهنگى و همراهى با بازار, رقابت كور با همسايه در ظاهرسازى, پيروى و الگوگيرى سريع از وامانده ها و سرخورده هاى غربى, دنبال هر خس و خاشاك, روانه شدن, روى آوردن به مواد مخدر, به بهانه عروسى ادا و اطوار درآوردن, ريخت و پاش فراوان, سر و صداها و روى آوردن به سوى صداهاى آلوده و... همه و همه براى آنها مهم است و سراسيمه دنبالش مى دوند ولى امر تربيت, قناعت زيبا, محبت و مدارا, الگوگيرى دينى و ارزشى, حلال و حرام الهى, روح قرآن, سيره عملى امامان و معصومين(ع) برادرى و برابرى, تعهد دينى و... چندان برايشان مهم نيست و به راحتى از كنارش گذر مى كنند.

متاسفانه عده اى از مسلمانان كه زياد هم هستند, از سيره عملى امامان و معصومين الگو نمى گيرند ولى از غربى, آنهم غربى بنجول و سرخورده از زندگى, الگو مى گيرند و در جامعه دينى, انگشت نمايى مى كنند.
به هر تقدير, مادران بدانند, كه با اندك توجه, مى توانند زمينه هاى زندگى بسيار زيبا را فراهم كنند.
مگر حضرت زهرا(س) از چه ابزارهاى تربيتى استفاده مى كرد كه مادران عصر فضا با آن امكانات بى بهره هستند؟!
فاطمه زهرا(س), فقط روح و انديشه بلند داشت و بس.
ابزارهاى تربيتى حضرت, عاطفه بود و محبت.
بينش بود و هدفمندى.
و جاذبه بود و جانفشانى در امر تربيت.

نتيجه و خلاصه:
امور تربيتى و ظرافتها و لطافت هاى آن, مقام و منزلت مادر و مسوولت پذيرى وى, الگو بودن فاطمه زهرا(س) در ((سيره علمى و عملى)) در اين نوشتار, مثلث بحث را تشكيل مى دهد.
امر تربيت, به عنوان بزرگترين منبع و از خدايى ترين مسئله اى است كه هر انسان مسوول با آن روبرو است و كوتاهى در اين امر تمام هستى يك انسان را زير سوال مى برد.
كسى كه بيش از همه در ميدان تعليم و تربيت نقش ايفا مى كند مادر است, و مادر اولين فردى است كه كار تربيتى را آغاز مى كند و در اين جهت تمام حركات و رفتار مادر, اعم از زمزمه ها و لالايى, لبخند, نفس كشيدن, ظاهر و باطن, تاثير عميقى بر كودك و روح او مى گذارد و مثلث شخصيت وى را تشكيل مى دهد.
اگر مادران در امر تربيت كوتاهى بكنند و به عنوان مادران بى مسووليت معرفى و معروف گردند, عقوق و عوارض بدى در انتظار آنها است و هيچ عذرى پذيرفته نيست.
در پايان بايد گفت, آنچه مى تواند مادران و فرزندانشان را در امر تربيت, بيمه كند, عمل كردن به ((سيره و رفتار عملى و علمى)) فاطمه زهرا(س) است ولا غير.

 

پى نوشت ها:

1ـ مثنوى معنوى, دفتر چهارم, بيت 1767, اشاره به آيه 12 غاشيه.
2ـ همان, دفتر سوم.
3ـ نهج البلاغه, حكمت 257.
4ـ مناقب ابن شهر آشوب, ج3, ص389.
5ـ همان.
6ـ سوره اسرا, آيات 17 ـ 23 ـ 24.
7ـ بحارالانوار, ج59, ص104.
8ـ محمد, دشتى, ((نهج الحياه ـ فرهنگ سخنان فاطمه)) قم, موسسه تحقيقاتى اميرالمومنين, 1375, ص74.
9ـ اى. اف. شوماخر, ((كوچك زيباست)) على رامين, تهران: صدا و سيما, چهارم, 1378, ص61.
10ـ مثنوى معنوى, دفتر دوم, ابيات 1529 ـ 1531.
11ـ محمد, دشتى, همان, يا بحارالانوار, ج45, ص190, ح36.
12ـ نهج البلاغه, حكمت 54.
13ـ بحارالانوار, ج77, ص60, ح3, باب 43.
14ـ محمد دشتى, همان.
15ـ همان.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:54 PM ] [ محمد عباسی اول ]

حضرت فاطمة الزّهرا (سلام الله علیها)

ردیف


حضرت فاطمة الزّهرا (سلام الله علیها)
 

دانلود کتاب

مؤلف

1

چهل داستان و چهل حدیث فاطمی(س)

عبداللّه صالحى

2

آئينه ايزد نما حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

حكيم ربانى و عارف صمدانى حضرت آيت الله محمد رضا ربانى
3 فاطمه سلام الله علیها گلواژه آفرينش

سيد ضيا‌ء مرتضوى
4 فاطمه عليها سلام الگوى حيات زيبا  محمد جواد مروجى طبسى
5 در مکتب فاطمه سلام الله علیها دكتر على قائمى
6 نماز و عبادت فاطمه زهرا سلام الله عليها عباس عزيزى
7

ترجمه و تحقيق از جلد 43 بحارالانوار
 
زندگاني حضرت زهرا (عليهاالسلام ) - جلد اول

علامه محمد باقر مجلسي
مترجم و محقق:
محمد روحاني زمان آبادي
8

ترجمه و تحقيق از جلد 43 بحارالانوار
 
زندگاني حضرت زهرا (عليهاالسلام ) - جلد دوم

علامه محمد باقر مجلسي
مترجم و محقق:
محمد روحاني زمان آبادي
9

ترجمه و تحقيق از جلد 43 بحارالانوار

زندگاني حضرت زهرا (عليهاالسلام ) - جلد سوم

علامه محمد باقر مجلسي
مترجم و محقق:
محمد روحاني زمان آبادي
10

فاطمة الزهرا عليهاالسلام

علامه امينى
10

كتابشناسى حضرت زهرا (س)

---------------------

-------------------

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:53 PM ] [ محمد عباسی اول ]

شعر ولادت حضرت زهرا(س)

ای همسر گرامی پیغمبر

ام الائمه فاطمه را مادر

تبریک جنّ و انس گوارایت

کامشب خدای داده تو را کوثر

این است نخل آرزوی طاها

این است میوة دل پیغمبر

این است جان پاک رسول الله

این است بر جمال خدا مظهر

این است آن سپهر که آینده

سادات عالمند ورا اختر

از منطقش صدای خدا بشنو

در صورتش جمال خدا بنگر

لبخند می زنند به رخسارش

سارا و مریم، آسیه و هاجر

برگیر رو نما ز رسول الله

تا بنگرد به صورت این دختر

تو هست خویش را به خدا دادی

حق هدیه کرد بر تو چنین گوهر

این گوهری که داد خدا بر تو

در مخزنش نداشت از این بهتر

این است بر رجال جهان بانو

این است بر زنان جنان سرور

انسیه صورت است و محمد خو

حوریه سیرت است و خدا منظر

در حیرتم که فاطمه آوردی

یا زاده ای پیامبری دیگر

خوانم خداش، نیست خدا راضی

گویم بشر بشر نکند باور

دُرَی که داشت، در یم رحمت جا

سیبی که بود، نخل خدا را بر

این است دختری که خداوندش

فرموده است، فاطمه اطهر

افضل ز انبیاست به جز احمد

برتر ز اولیاست به جز حیدر

با این همه رسول خدا بوسید

او را جبین و صورت و دست و سر

هم شخص مصطفاش مدیحت خوان

هم نطق مرتضاش ثنا گستر

انسیه ای که خواجة لولاکش

بگرفته چون کتاب خدا در بر

حوریه ای که پیش تر از خلقت

آغوش کبریاش شدی بستر

آرد نماز سجده به پای او

بر خاک بندگی چو گذارد سر

در زیر پای فضة دربارش

روح القدس گشوده ز هم شهپر

خورشید، بی فروغ تجلایش

چون آتشی است در دل خاکستر

چشمی که از خداش جدا بیند

گردد شعاع مهر در آن خنجر

جز مهر او نجوشدم از سینه

جز وصف او نرویدم از حنجر

جز ذکر او نگفته ام از آغاز

جز مدح او نگویم تا آخر

بی مهر او قسم به خدا هرگز

جنت به هیچ کس نگشاید در

پیغمبری نجات نخواهد یافت

بی دوستی فاطمه در محشر

بر خاک فضه اش نرسد هرگز

عالم اگر شود همه سیم و زر

با یک اشاره اش همگی سلمان

با یک نظاره اش همگان بوذر

متن اوامرش همه جا معروف

کل نواهیش همه از منکر

یک لحظه دل برد ز دو صد یوسف

چشم افکند اگر به روی قنبر

پای محب او به سر رضوان

جای عدوی او به دل آذر

شد یک تنه سپاه علی ، نگذاشت

یک موی کم شود ز سر حیدر

یک شهر با علی همگی دشمن

یک فاطمه بر او شده یک لشکر

صحرا و خانه و اُحد و مسجد

شد در حمایت علی اش سنگر

تا روز حشر بحر ولایت را

کشتی علی است، فاطمه اش لنگر

"میثم" بگیر درس ولایت را

زین مادر حسین و حسن پرور


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:52 PM ] [ محمد عباسی اول ]

یادگاری ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) : کاغذ دیواری (Wallpaper)

[ سه شنبه 5 اسفند 1393  ] [ 1:52 PM ] [ محمد عباسی اول ]