سلام یک "مدافع" به فرماندهان غریبش

"سامراء"یکی از شهرهای بزرگ استان "صلاح‌الدین" درعراق است که در قرن سوم هجری ساخته شده و در بخش شرقی رود "دجله" در فاصله ۱۲۵ کیلومتری شمال "بغداد" واقع است. مرقد مطهر دو امام شیعه، حضرت امام "علی النقی(علیه السلام)" و حضرت امام "حسن عسکری(علیه السلام)" در این شهر قرار دارد که به همین دلیل آن را برای شیعیان از اهمیت بسیاری برخوردار کرده است.

به علت قرار داشتن این شهر در منطقه ای که شیعیان به لحاظ جمعیتی در آن از تراکم کمتری برخوردارند، این اماکن متبرکه، همواره در غربتی مشهود بسر می برند. حرم شریف امامان دهم و یازدهم، حتی در سال 1384 شمسی مورد حمله تروریستی قرار گرفته و آسیب جدی دید که واکنش وسیعی را در میان شیعیان به دنبال آورد.

در جنگهای اخیر مردم عراق علیه مهاجمان تکفیری، موسوم به "داعش"، شهر "سامراء" و حرم امامین "هادی" و "عسکری"(علیهما السلام) بارها از سوی مهاجمان مورد تهدید و آتشبار قرار گرفت که با مقاومت سرسختانه و پرشور ارتش عراق و یگان های "مدافع حرم"، دشمنان اهل بیت از دستیابی به حرم مطهر بازماندند و خطر مرتفع گردید.

عکسی که می بینید، یکی از مدافعانِ حرمین عسکریین(علیهما السلام) را در حال ادای احترام نظامی به بارگاه مقدس دو امام مظلوم و غریب شیعیان(علیهما السلام) نشان می دهد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 آذر 1393  ] [ 9:37 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهید حاج حسین خرازی

به روایت همرزم شهید حسین خرازی: مرحله اوّل عملیات که تمام می‌شود، آزاد باش می‌دهند و یک جعبه کمپوت

گیلاس خنک، عینهو یک تکه یخ. انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می‌گوید «نمی‌خواین از

مهمونتون پذیرایی کنین؟» می‌گویم «چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم

چی کارشون کنی». چند دقیقه می‌نشیند. تحویلش نمی‌گیریم، می‌رود. علی که می‌آید تو، عرق از سر و رویش

می‌بارد. یک کمپوت می‌دهم دستش. می‌گویم «یه نفر اومده بود، لاغر مردنی. کمپوت می‌خواست بهش ندادیم.

خیلی پررو بود.» می‌گوید «همین که الآن از آنجا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟» می‌گویم «آره. همین.» می‌گوید

«خاک! حاج حسین بود که.»


ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 1:50 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

سلامتی همه مادرای شهدا صلوات

مادرش میگفت!سخت تر از نبودنش
یادآوری آخرین لبخند پسر شهیدش بود…


ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 1:49 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهید گمنام

 

 

گردان کمیل ، کانال را پاکسازی می کرد تا به پاسگاه برسد...


کانال های ذوزنقه ای شکل، کار فرانسوی ها بود و دوشکاهای سوار شده بر تانک های عراقی،

مستقیم، جاده را می زدند.


روز سوم، ارتباط کمیل با مقر قطع شد.

آخرین حرف را بچه ها به حاج همت گفتند: 

حاجی به امام بگو ما عاشورایی جنگیدیم ....

و حاج همت ، آنسوی بی سیم، فقط می توانست سر به جعبه های مهمات بکوبد و اشک بریزد.

نه آب رسید و نه غذا. 

دوازده نفر با یک قمقمه سر کردند

عراقی ها که به کانال رسیدند، اکثر بچه ها از تشنگی شهید شده بودند. 

بقیه را هم تیر خلاص زدند. 
بچه ها در قتلگاه ماندند برای همیشه. 

قتلگاهی پر از لب های تشنه و پر از لاله هایی که سال ها بعد نیز با یک سوراخ درجمجمه های پر از گل پیدا شدند و شهید گمنام ، خوانده شدند...

شهید گمنام..


ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 10:40 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهید احمد علی نیری

 

 

 او یکی ازشاگردان خاص ایت الله حق شناس بود.آن هنگام که این استاد برجسته اخلاق ،برای تشییع پیکر احمد علی به مسجد امین الدوله آمده بودند کرامات وخاطرات عجیبی از این بنده مخلص خدا بیان کرده ودرباره ایشان اظهار داشتند:

 “آه آه ،آقا،در این تهران بگردید ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می شود یا نه؟!”

ایشان در مجلسی که بعد از شهادت احمد علی داشتند بین دونماز ،سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص

داده وبا آهی از حسرت که در فراق احمد بود بیان داشتند:

“این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم .از احمد پرسیدم چه خبر؟به من فرمود:تمام مطالبی که (از برزخ و…)می گویند

حق است .از شب اول قبر وسوال و…اما من را بی حساب وکتاب بردند.رفقا ،ایت الله بروجردی حساب وکتاب داشتند

.اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود.چه کرد که به اینجا رسید!”

شهید احمد علی نیری


ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 10:21 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

روضه..

 

 

اومد پیشم گفت: خیلی دلم گرفته. روضه میخونی؟؟؟ شاید دیگه فرصت نباشه!!
 

گفتم! برو شب عملیاته! خیلی کار دارم!!
 
رفت و با دوستش برگشت! اصرار که فقط چند دقیقه!! خواهش میکنم.
 
3تایی نشستیم
 
گفتم:چه روضه ای؟
 
گفت:دلم هوای عباس کرده!
 
منم شروع کردم!
 
ای اهل حرم میر علمدار نیامد.علمدار نیامد!
 
سقای حرم سید و سالار نیامد.علمدار نیامد!
 
کلی وقت با همین2بیت گریه کردند.رهاشون کردم ب حال خودشون!
 
عملیات با رمز یا ابالفضل العباس شروع شد.
 
بیسیم زدم وضعیتشو بپرسم
 
گفتند:چند لحظه قبل شهید شد با دست بریده و نارنجک به دست !

ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 10:20 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

اخرین دیدار

 

 

 

اخرین دیدار پدر شهید بیضایی با فرزند دلیرش...

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 10:19 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهادتت مبارک ای برادر

 

 

 

از نامش میپرسی؟؟؟

نامش علی است اهل لبنان است،نمیدانم شهید آوینی را میشناخت یا نه ولی عملش جوری

بود که انگار قبلا با سخنان سید اهل قلم اشناییت داشته!آنجا که سید اهل قلم میگوید:آن روزها

دروازه ای برای شهادت داشتیم و حال معبری تنگ، هنوز برای شهید شدن وقت هست دل را باید

صاف کرد!

7سال عضو حزب الله لبنان بود ...همه او را دوست داشتن چرا که اخلاقی زیبا و پسندیده داشت

با آغاز جنگ در سوریه به سوریه رفت و شهید شد...

خواهرش خیلی دوستش داشت  تا فارسی بیاموزد علت این امر را از او پرسیدم.در جوابم گفت

:علی خیلی امام خامنه ای دوست داشت دلش میخواست یک روز به ایران بیاید و با او صحبت کند

علی عاشق امام خامنه ای بود...

روحش شاد و راهش پررهرو باد

تقدیم به همه ی علی هایی که از معبر تنگ شهادت رد شدند.شهادتت مبارک ای برادر!


ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 10:18 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

برگرد ای شهید و دستی بر آر

 

 

با چراغی


همه جا گشتم و گشتم در شهر


هیچکس هیچکس اینجا


به تو مانند نشد ...

 


ادامه مطلب
[ شنبه 1 آذر 1393  ] [ 9:55 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهید بهشتی

 

 

دكتربهشتی رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌ بودند، فضا كاملا پرشده بود. بیرون عليه ايشان شعار

می‌دادند.

آخر سر گفتند؛ حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقی ها نخورید.


گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند.

 گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است».

آشفته شده‌ بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

ادامه مطلب