عاشورائيان
نهضت عاشورا
صفحه نخست            پست الکترونيک           RSS           

یکی از غنی‏ترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارت‏نامه‏هاست که معصومان علیهم‏السلام بیان کرده‏اند، این دعاها و زیارت‏نامه‏ها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب می‏باشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفته‏اند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرموده‏اند.

علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:
  «ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفته‏اند و از آن‏ها مستفاد می‏شوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمی‏شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم‏اند و با آنان محاورت داشته‏اند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می‏کردند و سخن می‏گفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیه‏السلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ" و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ" امّا در ادعیه و مناجات‏ها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»


زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامه‏ای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی است. مرحوم محدث قمی قدس‏سره در این باره نوشته است:
 

«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدس‏سره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهم‏السلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی‏نظیر است.»
 

از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامت‏های الهی معرفی شده است



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 25 بهمن 1391 

 






درنتيجه در اواخر سلطنت زنديه تعزيه شكل خود را پيداكرده و كمي بعد در ابتداي دوره قاجاريه تعزيه به دليل حمايت شاهان و نيز طبقه جديد مرفه بازرگان و سياسي دامنه دارتر شد. اين پشتيباني تنها يك حمايت خالص از نمايش نبود، بلكه وسيله اي براي به دست آوردن وجاهت ملي بود. زيرا بسياري هم در اثر تفسيرهاي مخالف علما، از حمايت تعزيه روي گرداندند و به ساختمان مسجد و محراب پرداختند.

 

بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطالب ...


سه شنبه 24 بهمن 1391 

حضرت آیت الله مکارم شیرازی ضمن قدردانی از حضور با شکوه مردم در مراسم عاشورای سال جاری، برپایی این مراسم معنوی را بسیار مهم برشمرد و اظهار داشت: عاشورا نظام و اسلام را در جهان بیمه می کند و گاهی این مراسم واجب کفایی است.

بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطالب ...


دوشنبه 23 بهمن 1391 

مام حسین علیه السلام با عمل خود به انسان های مؤمن آموخت هنگامی که اساس مکتب با خطر مواجه می شود، باید در راه حفظ آن از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزند. امام حسین علیه السلام وقتی دید زمام جامعه اسلامی به دست فردی مثل یزید افتاده است که به صورت علنی احکام الهی را زیر پا می گذارد قیام کرد و مردم را هم برای مبارزه با یزید فرا خواند و در این راه از جان و مال و فرزندان و یارانش گذشت و اجازه نداد که مرد فاسقی چون یزید احکام الهی را پایمال سازد و فرمود: «ای شمشیرها، اگر دین محمّد صلی الله علیه و آله وسلم جز با قتل من حفظ نمی شود، مرا در بر گیرید». بدین ترتیب عمل آن حضرت الگویی شد برای تمام انسان های مومن که در مواقع به خطر افتادن ارزش های الهی با سرمشق گرفتن از عمل کرد امام حسین علیه السلام در برابر طاغوت ها قیام کرده، جلو تعدی آنها را بگیرند و از این طریق ارزش های دینی را در طول قرون متمادی از خطرها حفظ کنند

 

بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطلب ...


یک شنبه 22 بهمن 1391 

شبيه خواني، يا به اصطلاح عامه تعزيه خواني، عبارت از مجسم کردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين، سيد الشهداء، و ياران آن بزرگوار يا يکي از حوادث مربوط به واقعه کربلا بود.

تعزيه و شبيه خواني ظاهرا در ايران ريشه قديمي تري دارد. ديلميان، که پادشاهان ايراني و شيعي مذهب بودند، مظالم خلفا و داستان جانگذاز کربلا را به صورت شبيه مجسم مي ساختند. اما اين نمايشها صامت بود و افراد نمايش با لباس مناسب سوار و پياده خودنمايي مي کردند تا آنکه بعدها تعزيه خواني همراه با شعر و آواز، که در واقع يک نوع ملودرام بود، معمول گرديد.

 

بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطالب ...


شنبه 21 بهمن 1391 

تمام سال نذری در گوشه دل پنهان می کنند، باشد که محرم فریادهایشان یکصدا شود با هفتاد و دو تن و گوش فلک مرحمتی از عزیز پیغمبر نصیبشان کند که عامه همیشه قهرمان ساز و پهلوان پرور بوده است و شخصیت ها و قهرمانان تاریخی همه گاه فراتر از تاریخ رفته اند و به صورت اسطوره از دل فرهنگ عامه بیرون آمده اند. در فرهنگ سنتی ما همواره مراسم آیینی و اسطوره ای با مفاهیم متنوع برگزار می شده اند و دست مایه های نمایش های آئینی ایران در قالب عزاداری بوده اند ، در این میان مهم ترین و شاید اصلی ترین این مراسم سوگواری، اجرای تعزیه و دسته های نخل گردانی و حمل تابوت های تمثیلی شهیدان دینی و تاریخی است که گویی در زندگی روزانه ما حیاتی دوباره می یابد.

 

بقيه در ادامه مطالب .....



ادامه مطلب ...


جمعه 20 بهمن 1391 

ایران ‌‌سرزمین فرهنگ‌های گونه‌گون‌، سرزمین همزیستی فرهنگ‌ها‌، سرزمین کثرت و ‌وحدت‌ است‌. ایران به لحاظ گستردگی قلمرو و قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص دچار گستردگی و پراکندگی فرهنگی و در نتیجه برخورد این فرهنگ‌ها دارای فرهنگی پویا‌، رو به گسترش و در مسیر تحول بوده است.صرف نظر از تغییراتی که به دلیل ظهور و سقوط حکومت‌های گوناگون و بروز جنگ‌های مختلف در فرهنگ مردم ایران به وجود آمد‌، ایران و ایرانی همواره دارای جایگاه خاصی در عرصه جهانی بوده است.تعدد عناصر فرهنگی در ایران فرصت مناسبی را در اختیار پژوهشگران می‌گذارد تا در این میدان تحقیق به وسعت ایران زمین به بررسی ابعاد مختلف این عناصر و سیر تحول و تغییرات آن بپردازند.

 

بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطالب ...


پنج شنبه 19 بهمن 1391 

 


كربلا تنها يك مكان نيست. كربلا به واسطه عاشوراي حسين است كه كربلا مي شود و باز به خاطر وي است كه فرهنگ تعزيت عاشورايي ادامه پيدا مي كند. بي گمان از ريشه دارترين مناسك مذهبي و فرهنگي ما، دهه اول محرم است.

 

 

بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطالب ...


چهارشنبه 18 بهمن 1391 

مختار گفت : حمد خدای را که تو را به دستم رسانید ! بعد گوشتش را با قیچی برید تا مرد .

شرحبیل که در کربلا از پشت بر صورت امام حسین (ع) زد ، مختار دستور داد تا او را با آتش بسوزانیدند.

در دنیا و آخرت سیراب نشوی!

اما دونفر را دیدم که همیشه به دنیال سقاها بودند . آب آنها را تا آخر می نوشیدند اما سیر نمی شدند ؛ زیرا او امام را دیده بود که آبی را به دهانش نزدیک کرده و از آن می نوشیدند ، او به آن حضرت تیری انداختند ، امام فرمودند : ( خداوند در دنیا و آخرت تو را از آب سیراب نکند ) . پس مرد تشنه ، خود را در داخل فرات انداخت و آن قدر آب نوشید که به هلاکت رسید                       

  کتاب لهوف نوشته سید ابن طاووس

 



ادامه مطلب ...


سه شنبه 17 بهمن 1391 

وى يكى از سران جنايتكار سپاه شام بود كه با بى‏رحمى تمام به‏قتل و غارت خاندان وحى در كربلا كوشيد و با جنايات خود، روى‏جنايتكاران تاريخ را سفيد كرد.

او سرانجام به دست مختار افتاد. وقتى يقين كرد كه كشته مى‏شودچنين لب به سخن گشود:

اى امير! در كربلا سه تير سه شاخه داشتم كه آن‏ها را با زهرآميخته كرده بودم. با يكى از آن‏ها گلوى على اصغر را كه درآغوش پدرش بود. دريدم. با دومى هنگامى كه امام‏حسين(ع)پيراهنش را بالا زد تا خون پيشانى‏اش را پاك سازد. قلبش‏را نشانه گرفتم و با سومى گلوى عبدالله بن حسن(ع)را كه‏دركنار عمويش بود. شكافتم.

مختار كه جنايات حرمله را از زبان خودش شنيده بود تصميم گرفت‏كه او را به سخت‏ترين شكل مجازات كند. براى روشن شدن چگونگى‏مجازات او حديث زير را مى‏خوانيم:

«منهال بن عمرو كه از اهالى كوفه بود، مى‏گويد: براى انجام‏حج‏به مكه رفتم. بعد از انجام مناسك حج‏به مدينه رفته به حضورامام سجاد(ع)شرفياب شدم. حضرت پرسيد: حرمله بن كاهل اسدى چه‏كار مى‏كند؟

گفتم: او زنده است و در كوفه سكونت دارد. امام دست‏هاى خود را به آسمان بلند كرد و فرمود: «اللهم اذقه‏حر الحديد، اللهم اذقه حر النار» ; خدايا! داغى آهن را به اوبچشان. خدايا! داغى آتش را به او بچشان.

به كوفه بازگشتم. مختار ظهور كرده و بر اوضاع مسلط شده بود. بعد از چند روز، به ديدار مختار شتافتم. او را در بيرون خانه‏اش‏ملاقات كردم. به من گفت: اى منهال! چرا نزد ما و زير پرچم مانمى‏آيى و به ما تبريك نمى‏گويى و در قيام ما شركت نمى‏كنى؟

گفتم: به مكه رفته بودم. باهم گرم صحبت‏شديم تا به ميدان‏«كناسه‏» كوفه رسيديم. در آن‏جا مختار توقف كرد. فهميدم كه درانتظار كسى است. زمانى نگذشت كه چند نفر نزد او آمده گفتند: اى‏امير! بشارت باد كه حرمله دستگير شد. سپس ديدم چند نفر ديگرحرمله را كشان كشان نزد مختار آوردند. مختار با ديدن حرمله‏گفت: سپاس خداوندى را كه مرا بر تو مسلط نمود.

سپس فرياد زد: الجزار الجزار; (يعنى آى قطع كننده)جزار حاضر شد. مختار به او روكرد و گفت: دست‏هاى حرمله را قطع‏كن. او چنين كرد. آنگاه فرياد زد: پاهايش را نيز قطع كن. جزارچنين كرد. سپس صداى مختار بلند شد: آتش بياوريد. آتش بياوريد.

طولى نكشيد كه با جمع كردن نى‏ها آتشى شعله‏ور شعله‏هاى آتش‏زبانه مى‏كشيد. حرمله را با دست و پاهاى بريده داخل آتش‏افكندند.

با ديدن اين منظره گفتم: سبحان الله! مختار كه به شگفتى من‏پى برده بود گفت: ذكر خدا خوب است ولى چرا تسبيح گفتى؟!

گفتم: در سفر حج‏به محضر امام سجاد(ع)رسيدم. حضرت جوياى حال‏حرمله شد. وقتى برايش گفتم كه او در كوفه زنده است، دست‏به‏آسمان بلند نموده، فرمود: خدايا داغى آهن و آتش را به اوبچشان. اكنون شاهد به اجابت رسيدن دعاى امام هستم. مختارپرسيد: آيا به راستى اين سخن را از امام سجاد(ع)شنيدى؟ گفتم: آرى به خدا سوگند شنيدم. مختار از مركب خود به زير آمد و دوركعت نماز بجا آورد و سجده‏هاى طولانى انجام داد. آن‏گاه فرمود: على بن‏الحسين(ع) نفرين‏هايى كرد و خداوند نفرين‏هاى او را به دست‏من اجرا نمود.

به نقل از سايت الشيعه

 



ادامه مطلب ...


دوشنبه 16 بهمن 1391 

 

«زهیر بن قین بجلی» از مکه با فاصله ای به طرف کوفه در حرکت بود، اما چون از حرکت کاروان امام حسین(ع) و هدف آن حضرت نیز آگاهی داشت، سعی می کرد که با ایشان روبه رو نشود تا مبادا ناچار شود به یاران امام بپیوندد و مجبور به جهاد و مبارزه گردد. از این رو هر گاه کاروان آن حضرت در منزلی توقف می کرد زهیر حرکت می کرد و هر گاه کاروان امام حسین(ع) حرکت می کرد، او توقف می نمود، تا آنکه در منزلی بناچار هر دو کاروان فرود آمدند.

زهیر با همسر و همراهانش مشغول خوردن غذا بود که فرستاده ای از سوی امام حسین(ع) وارد خیمه آنان شد و گفت:

«حسین بن علی تو را به حضور خود دعوت کرده و مرا فرستاد تا تو را به حضور ایشان ببرم» زهیر که همواره از چنین موقعیتی می گریخت، سرانجام با آن روبه رو شد و با تحیر به فکر فرو رفت. در این میان همسر زهیر به نام «دلهم دختر عمرو» رو به همسرش کرده، اظهار داشت:

«فرزند رسول خدا(ص) تو را می خواند و تو تأمل می کنی؟! سبحان اللّه ! اگر به حضور او روی و سخنش را بشنوی و باز گردی چه مانعی دارد؟»

همین جمله، باعث شد تا زهیر برخیزد و به محضر فرزند رسول اللّه شرفیاب شود. رفتن او همان و مجذوب آن حضرت شدن همان. پس از ملاقات نزد همسرش بازگشت و بساط خیمه را جمع کرد و به کاروان امام حسین(ع) پیوست و در روز عاشورا با افتخار به شهادت نایل شد. همسر زهیر نیز به نزد خانواده اش باز گشت. این زن با ایثار و ازخودگذشتگی و تحمل مشکلات در زندگی آینده، زمینه را برای سعادت همسرش فراهم ساخت. او نمونه ای از معرفت و اعتقاد یک زن نسبت به دین مکتب و رهبری آن است.

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 15 بهمن 1391 

 

عبداللّه بن عمیر از مجاهدان اسلام بود که در کوفه زندگی می کرد. به مجرد آنکه شنید سپاهی از کوفه برای جنگ با فرزند پیامبر بسیج شده، خود را برای یاری آن حضرت آماده کرد و تصمیم گرفت به کربلا سفر کند. مطلب را با همسر در میان گذاشت. او نیز تشویق و ترغیبش کرد، اما از عبداللّه خواست که او را به همراه خود ببرد. عبداللّه به همراه همسر و مادرش به کربلا آمد و چون جوانی شجاع و جنگجو بود در روز عاشورا حماسه ها آفرید و با بدنی مجروح، خدمت امام حسین(ع) آمد و در حضور امام از مادرش سؤال کرد:

«ای مادر آیا از من راضی شدی؟» مادرش پاسخ داد:

«نه. تا تو را کشته در راه پسر پیامبر نبینم راضی نمی شوم.»

این سخن از یک مادر، خطاب به فرزند، آن هم در میدان جنگ، یکی از عظمتهای نهضت عاشوراست.

از چنین حماسه هایی در سایر جنگها خبری نیست. به خاطر همین عظمتهاست که نهضت عاشورا نهضتی الهام بخش برای همه ملتهاست.

عبداللّه به میدان کارزار بازگشت و به شهادت رسید. همسر جوان وی خود را به کنار بدن قطعه قطعه شده عبداللّه رساند و اظهار داشت:

«بهشت بر تو گوارا باد! از خدا می خواهم که در بهشت نیز همراه تو باشم.

در همین حال، دشمن ناجوانمرد با ضربه ای بر سر این زن، او را نیز در کنار همسرش به شهادت رساند. این تنها زنی است که در نهضت عاشورا به شهادت رسید. دشمن که از حضور مادر عبداللّه در سپاه امام آگاه بود، سر بریده او را به طرف خیمه ها پرتاب کرد. مادر عبداللّه از خیمه بیرون آمد و سر بریده عزیزش را در آغوش گرفت و دوباره با بیان این جمله که «حالا از تو راضی شدم اما ما قربانی ای که در راه خدا داده ایم پس نمی گیریم.» سر را به طرف دشمن پرتاب کرد. و سپس عمود خیمه را برداشت و به دشمن حمله کرد. امام با مشاهده این صحنه در حق او دعا کرد: «خداوند به شما جزای خیر دهد، تو را رحمت کند به سوی زنان بازگرد، جهاد بر زنان واجب نیست.» او نیز به امر امام به خیمه ها بازگشت.

 

 



ادامه مطلب ...


شنبه 14 بهمن 1391 

رباب دختر امرءالقیس، تنها همسر امام حسین(ع) در کربلا و مادر دو فرزند آن حضرت یعنی سکینه و عبداللّه بود. فرزند خردسالش در کربلا به شهادت رسید و خود و دخترش نیز به اسارت رفتند. هر چند از این بانوی بزرگوار در روز عاشورا در کتابهای تاریخ، نامی و یادی به میان نیامده است، اما در کوفه و در مجلس عبیداللّه بن زیاد که سر مقدس ابا عبداللّه الحسین(ع) را در مقابل او قرار دادند از میان بانوان برخاست و سر مقدس را در آغوش گرفت و بوسید و این گونه نوحه سرابی کرد:

و احسینا فلا نسیت حسینا اقصدته اسنته الادعیاء ـ

غادروه بکربلاء صریعا لاسقی اللّه جانبی کربلاء

در عین مرثیه سرایی، حقایقی را در سینه تاریخ ثبت و ضبط می کند که: حسین در راه خدا شهید شد و بدن مطهرش با نیزه ها پاره پاره گردید، آن گاه بدنش را با کمال گستاخی و با بی احترامی روی خاک انداختند. این گونه نوحه سرایی کرد تا کسی تصور نکند که امام حسین(ع) به مرگ طبیعی یا بیماری از دنیا رفت و تا خیانتکاران از مورخان در صدد تحریف حق و حقیقت نباشند.

نقش زنان در نهضت اباعبداللّه الحسین(ع) منحصر به موارد یادشده نیست، بلکه زنان دیگری نیز به تناسب شخصیت خویش در موقعیتهای گوناگونی نقش مؤثری ایفا کرده اند. زنی از قبیله «بکر بن وائل» هنگام سوزاندن خیمه ها با حمایت از خاندان رسول خدا(ص) و اعتراض علیه وحشیگریهای دشمن یادی از خود به جا گذاشت. حلیمه و ام حبیبه با اقدامات خود در کوفه در جهت آماده سازی برخی از اذهان برای ورود اهل بیت و انجام فعالیتهای ضد حکومتی نام خود را در تاریخ ثبت نمودند



ادامه مطلب...


جمعه 13 بهمن 1391 

1. صبر و پایداری و مقاومت در برابر سختی ها و مصیبت ها، چه در طول نهضت و چه پس از حادثه ی عاشورا.

2. شهامت و دلیری در افشای حقایق و گفتن سخن حق در برابر سلطه ی جائر که در اسلام از بزرگترین جهادها محسوب می شود.

3. پیام رسانی و تبیین و روشنگری در طول سفر، حتی پس از بازگشت از سفر کربلا به مدینه، که توسط حضرت زینب «سلام الله علیها»، امّ کلثوم و دیگر بانوان اهل بیت انجام می گرفت.

4. کارهای پرستاری، پشتیبانی ، امدادگری در روز عاشورا و صحنه های پس از آن.

5. روحیه  بخشی و تشجیع رزم آوران یا ترغیب مادران و یا همسران شهدا نسبت به دفاع از امام و فداکاری در راه حق، در عمل زنان اهل بیت و همسر زهیر، همسر مسلم بن عوسجه و امّ وهب و ... .

6. مدیریت در شرایط بحران، که عمدتاً نقش حضرت زینب »سلام الله علیها» بود به عنوان قافله سالار اسیران و سرپرست کودکان و حفظ مدیریت آن مجموعه ی داغدار، در شرایط سخت در دوران اسارت و در مقابل نیرو های دشمن و کوچ دشوار شهر به شهر تا رسیدن به شام و سپس به مدینه.

7. تغییر ماهیت اسارت و تبدیل آن به آزاد سازی انسان ها و بیدادگری اذهان جامعه. زینب و امّ کلثوم و فاطمه دختر امام حسین «علیه السلام» ، اسیران آزادی بخش بودند و ذهنیت مردم را نیز از اسیران جنگی متحول ساختند.

8. عمق بخشیدن به بعد تراژیک حادثه، که حاصل نقش حضور زنان و دخترکان در یک ماجرا است و تأثیر گذاری عاطفی صحنه های پس از عاشورا و بسیج عواطف به نفع جبهه های حق. گریستن و سوگواری های اهل بیت «علیهم السلام» و گریاندن مردم کوفه و شام با سخنرانی هایشان از عوامل این عمق بخشی به بعد عاطفی حماسه ی عاشورا بود.

9. مراعات حدود الهی و عفاف و متانت یک زن مسلمان و متعهد، حتی در شرایط اسارت و زیر سلطه ی سربازان دشمن. (پیام های عاشورا، پژوهشکده ی تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، قم، سال 1379 ه.ش، صص 304 و 305)



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 12 بهمن 1391 

 

نقش دختر امیرالمؤمنین علی(ع) از عصر عاشورا و با شهادت برادر بزرگوارش آغاز شد. زمانی که دشمن ناجوانمردانه خیمه ها را به آتش کشید و اهل بیت رسول خدا(ص) را در عصر عاشورا در بیابان آواره ساخت، زینب با آن همه مصیبت که بر او وارد شده بود و مسؤولیت زنان و کودکان را بر عهده داشت، با صبر و استقامت، آنان را زیر خیمه های سوزان جمع کرده، شب را به صبح رسانید. صبح روز یازدهم که با وضع اسفبار آنان را به عنوان «اسیر» آن هم از کنار بدنهای شهدا عبور دادند، زینب در کنار بدن مطهر امام مرثیه های جانسوزی دارد. از محتوای سخنان آن حضرت بر می آید که آنچه از نهاد او در گودال قتلگاه برمی خاست، تنها مرثیه خوانی و اظهار درد از مصایب نبود، بلکه بیان وقایع و حقایقی بود تا در تاریخ ثبت شود و دشمنان پیامبر و اهل بیت آن حضرت قادر به تحریف نهضت الهی عاشورا نباشند و حقایقی را وارونه جلوه ندهند. از همین جا مأموریت اهل بیت در کنار زدن پرده از چهره کریه حاکمان وقت شروع شد.

«اَلیومَ ماتٌ جَدّی رسولُ اللّه (ص) یا اصحاب محمداه هؤلاء ذریة المصطفی یساقون سوق السبایا»

گویا امروز روز مرگ جدم رسول خداست. ای یاران محمد! اینان خاندان مصطفی هستند که اسیرشان کرده، می برند. زنان و فرزندان مصیبت زده را با اهانت از کربلا تا کوفه بردند. کوفیان که امام را به شهر خود دعوت کرده و سپس بی وفایی نموده، نه تنها ایشان را در برابر حکومت تنها گذاشتند، که بسیاری از آنان برای جنگ با آن حضرت راهی کربلا شدند.

اهل بیت که با انبوه مردم کوفه روبه رو گشتند، از این فرصت استثنایی برای تبیین هدف نهضت امام حسین(ع) و یاران گرانقدرش و بیان جنایتها و خیانتهای حکومت و ایادی آن بخوبی استفاده کردند. به طوری که حرکتها و قیامهای متعددی پس از نهضت عاشورا در کوفه رخ داد و حاکمان متعددی برای اداره آن شهر مأموریت یافتند. در جمع مردم کوفه، حضرت زینب، ام کلثوم، فاطمه صغرا، دختر امام و امام سجاد سخنرانی کردند؛ حتی اگر به واسطه وجود مأموران حکومتی قادر نبودند، به آرامی و در فرصتی معین برای مردم سخن بگویند، اما گاه و بیگاه و به صورت پراکنده از هنگام ورود به شهر تا دارالاماره عبیداللّه بن زیاد و در موقعیتهای گوناگون سخنانی ایراد کردند. همه آنان چند هدف را دنبال کردند:

اول ـ مردم را به خاطر بی وفایی و خیانتشان سرزنش کردند و شهادت اباعبداللّه الحسین(ع) را ناشی از خیانتهای مردم معرفی کردند.

دوم ـ سرنوشت شومی که در دنیا در انتظار مردم است و نیز عذاب الهی را در قیامت به آنان یادآوری نمودند.

سوم ـ خود را به طور کامل معرفی کردند تا چنانچه تبلیغات دشمن در خارجی معرفی کردن آنان عده ای را فریب داده، حقایق روشن شود.

مردم که منتظر ورود عده ای شورشی و طغیانگر بودند، با مشاهده زنان و فرزندان و اهل بیت رسول خدا(ص) و دختران امیرالمؤمنین علی(ع) با آن وضع رقتبار و با شنیدن سخنان آنان به عمق جنایتی که در حق فرزند رسول خدا روا داشته بودند، پی بردند. مردم اشکها ریختند و صدای شیون و زاری بلند شد. این تنها بخشی از مأموریت زینب(س) و امام سجاد(ع) در کوفه بود. بخش دیگر مأموریت در مجلس ابن زیاد بود.

اهل بیت را به شکل اسیر وارد مجلس عبیداللّه بن زیاد کردند. از سخنانی که ابن زیاد در آن مجلس مطرح کرد، هدف حکومت روشن می شود. ابن زیاد که منتظر بود تا اهل بیت امام حسین(ع) با روحیه ای شکست خورده و دلی ترسان در مجلس او حاضر شوند به طوری که جرأت حرف زدن و حتی نفس کشیدن نداشته باشند. ناگهان توجهش به سوی زنی جلب شد که با ابهت وارد مجلس شد. سه مرتبه سؤال کرد که این زن کیست؟ اما آن حضرت بدون هیچ گونه اعتنایی به حاکم جنایتکار کوفه، سؤال او را بی پاسخ نهاد، تا آنکه برخی اظهار داشتند:

«او زینب دختر فاطمه است.»

عبیداللّه به خیال خام خود برای زدن ضربه ای به روحیه زینب و نیز با موضعی حق به جانب اظهار داشت:

سپاس خدای را که شما را رسوا کرد، شما را کشت و دروغگوییهای شما را آشکار ساخت.

زینب(س) بی درنگ برای عقیم نهادن نقشه کثیف عبیداللّه در وارونه جلوه دادن حقایق فرمود:

«الحمد اللّه الذی اکرمنا بمحمد(ص) و طهرنا تطهیرا لا کما تقول انت انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا»

سپاس خدای را که با وجود مبارک پیامبرش محمد(ص) به ما کرامت بخشید و ما را گرامی داشت و ما را از هر گونه آلودگی پاک گردانید. حقیقت آن گونه نبود که تو اظهار داشتی بلکه شخص فاسق رسوا می شود و بدکار دروغ می گوید و او غیر از ماست.

ابن زیاد بار دیگر اظهار داشت نظرت در باره آنچه که خدا با برادرت و خاندانت کرد چیست؟ عبیداللّه که پیوسته سعی می کرد به جنایات خویش رنگ دینی و الهی بخشیده اعمال خود را به خدا نسبت دهد و وانمود کند که خدا این گونه خواسته بود که ما عمل کردیم، این بار با پاسخی دندان شکن از جانب بانوی نمونه کربلا رسوا شد:

«ما رأیت الا جمیلاً هولاء القوم کتب اللّه علیهم القتل فبرزو الی مضاجعهم و سیجمع بینک اللّه و بینهم ...»

من جز زیبایی ندیدم، این گروه کسانی بودند که خداوند شهادت را برای آنان مقدر ساخته بود، از این رو، به خوابگاههای ابدی خود فرو رفتند و بزودی خداوند تو و آنان را جمع خواهد کرد و تو را به محاکمه خواهد کشید، ببین که آیا در آن محاکمه پیروز خواهی شد یا نه؟ مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!

ابن زیاد از خشم به خود می پیچید. تصمیم به کشتن زینب گرفت و دستور قتلش را صادر کرد، اما شخصی از اطرافیان به او گفت: ای امیر! او یک زن است. شما زنی را به خاطر اظهاراتش مجازات می کنی؟

امام سجاد(ع) نیز نظیر این برخورد را با عبیداللّه داشت.

صحنه دیگری که اهل بیت در آن حضوری فعال داشته و نقشی مهم ایفا کردند، شام، مرکز خلافت بود. زینب و امام سجاد(ع) با تلاش خویش، جو حاکم بر این شهر را که برای وارد کردن خارجیان چراغانی کرده بودند، متحول ساختند. مردم با مشاهده اهل بیت پیغمبر متعجب گشته و به فریبی که از ناحیه یزید و ایادی او خورده بودند، واقف گشتند. این کاروان مصیبت زده را دو شخصیت والامقام هدایت می کردند. امام سجاد(ع) می فرماید:

ما دوازده نفر بودیم که با زنجیر به هم بسته بودند. یک طرف زنجیر به دست من و سر دیگر آن به دست عمه ام زینب بود.

در مجلس یزید ورقی دیگر بر افتخارات زینب کبری افزوده شد. یزید با تکبر و غرور، مجلسی باشکوه بر پای ساخته بود و اعیان اشراف و کارگزاران حکومتی را جمع کرده بود تا به خیال خویش ابهت مجلس، قدرت سخن گفتن و ابراز وجود را از اسرا بگیرد. اهل بیت را از تالارهای متعددی عبور دادند تا به تالار اصلی وارد کردند. یزید با خوشحالی و رضایت در حال خواندن اشعاری بود و آرزو می کرد که ای کاش پدرانم بودند و می دیدند که من چگونه انتقام جنگ بدر را گرفتم. سپس با دو بیت شعر زیر، باطن پلید و بی اعتقادی خود را به همه مقدسات آشکار ساخت:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبر جاء و لا وحی نزل

لست من خندف ان لم انتقم

من بنی احمد ما کان فعل

حضرت زینب با شنیدن این اشعار این چنین قاطعانه به او پاسخ داد:

«ای یزید! آیا گمان کردی که زمین و آسمان را فتح کرده ای و این لطفی از جانب خدا برای تو و شکستی و ذلتی برای ماست؟! تو فکر می کنی قدر و منزلت تو پیش خدا بزرگ است که این گونه باد در دماغت افکنده ای ... آرام باش! آرام باش! آیا این آیه شریفه و این سخن خدا را فراموش کرده ای که فرمود: کسانی که کفر ورزند گمان نکنند که مهلتی که به آنان دادیم به نفع آنهاست، ما این مهلت را دادیم تا بر گناهان و جنایاتشان افزوده شود و برای آنان در روز جزا عذابی دردناک آماده است.» با سخنان طولانی و کوبنده زینب(س) یزید در موضعی انفعالی قرار گرفت. این بیانات به همراه سخنان امام سجاد(ع) علاوه بر آثاری که بر برخی از اطرافیان یزید به جا گذاشت، یزید را مجبور ساخت که ابن زیاد را به عنوان مجرم و جنایتکار اصلی معرفی کند و خود را از اینکه دستور قتل امام را صادر کرده باشد تبرئه نماید و اهل بیت را با عزت و احترام به مدینه باز گرداند تا اندکی از عواقب این جنایت کاهش یابد.

عظمت این بانوی بزرگوار در صورتی آشکار می شود که مصائبی که تا آن روز دیده بود، وضعیت اسفباری که از کربلا تا کوفه تا شام با آن روبه رو بود، تبلیغات وسیع حکومتی و برخورد مردم و مجلس یزید و سایر خصوصیات و شرایط در نظر گرفته شود.

آری اینکه زنی در چنین شرایطی آن گونه در برابر یزید، رأس حکومت جنایت و در حضور همه سخن بگوید و او را مفتضح نماید، جز از خاندان عصمت و طهارت ساخته نیست.

در همین مجلس، مردی به سوی یکی از زنان اشاره کرده و از یزید خواست تا او را به عنوان کنیز به وی ببخشد که با پاسخ کوبنده زینب رو به رو گردید که نه تو و نه او، اربابت حق چنین کاری را ندارید. یزید بر آشفت و با تکبر اظهار داشت: من هر کاری بخواهم انجام می دهم. یزید با با پاسخ دختر امیرالمؤمنین روبه رو شد که فرمود: مگر آنکه از دین خارج شوی و چنین عملی را انجام دهی.

 



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 11 بهمن 1391 

 

جناده انصاری که خانواده خویش را هم به کربلا آورده بود، در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسید. پس از شهادت او، فرزند یازده ساله اش شمشیری به کمر بسته به محضر امام آمد تا اجازه ورود به میدان جنگ را بگیرد. امام فرمود:

«این نوجوان پدرش کشته شده و شاید مادرش راضی به چنین امری نباشد؛ اجازه ندهید به میدان برود.» او با شنیدن این سخن به امام عرض کرد:

«مادرم به من امر کرد تا در رکاب شما بجنگم و این شمشیر را هم مادرم به کمرم بسته است» آن حضرت با شنیدن این سخن، اجازه رفتن به میدان را به او داد. تصور این امر و درک چنین عظمتی برای یک زن که با شهادت همسرش، نوجوان یازده ساله اش را نیز به میدان نبرد و برای شهادت اعزام نماید، جز برای آن زنانی که در هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران در برابر استکبار جهانی و شرق و غرب، علاوه بر همسر، نه تنها جوان که جوانانشان را برای شهادت در راه خدا و جانبازی در راه امام خمینی، آن مرد الهی(رض) ترغیب و تشویق نمودند، امکان پذیر نیست.

این نوجوان برخلاف عادت مرسوم عرب که افراد در میدان جنگ با ذکر نام پدر و اجداد، خود را معرفی می کردند این چنین به معرفی خود پرداخت:

اَمیری حسینٌ وَ نِعْمَ الامیر

سُرورُ فؤاد البشیر النذیر

علیُّ و فاطمةُ والده

فَهَلْ تَعْلَمونَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ

آقا و امیر من حسین است و چه آقای خوبی است، مایه خوشحالی قلب پیامبر بشارت دهنده و ترساننده است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند، آیا برای او نظیر و مانندی می شناسید؟

نقش زنان پس از شهادت امام حسین(ع)

با مطالعه عظمت روحی برخی از زنانی که در صحنه کربلا حماسه آفریدند، شکوه و عظمت و بزرگواری زنان اهل بیت امام حسین(ع) مانند زینب کبرا، ام کلثوم، فاطمه دختر امام، رباب همسر امام و ... روشنتر می شود. اینان که به امر امام حسین(ع) تا زمانی که آن حضرت زنده بود، اجازه نداشتند که از خیمه ها بیرون بیایند تا مبادا با اظهار سخن یا انجام عملی، خدشه ای به کرامت، عزت و عظمت اهل بیت پیامبر وارد شود، پس از شهادت امام و یارانش از عصر روز عاشورا مأموریت خطیرشان آغاز شد.

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 8 بهمن 1391 

با اندکی تأمل به فلسفه عزاداری حسینی که همان  زنده نگه داشتن اسلام و مکتب اهل بیت( ع) است متوجه می شویم که در اثر ورود آسیب‌ها، آفات و تحریفات این هدف و فلسفه اصلی تا حدودی فراموش گشته و اهداف کاذب دیگری جایگزین آن شده است.من در این مقاله سعی دارم نمونه ای از این انحرافات را متذکر شوم تا بلکه توجه مسئولین امر جلب شده و برای مقابله با آن اقدامی بکنند.

 

بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطالب ...


شنبه 7 بهمن 1391 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، آنچه ملّت را در مقابل استکبار جهانی ، مقاوم و بی باک ساخت و امت انقلابی و رهبری انقلاب ، تن به سازش ندادند ، همان درس عزتی بود که از // هیهات منّا الذّله // ابا عبداللّه آموخته بودند و آنچه که در سالهای دفاع مقدس ، جبهه ها را گرم نگه می داشت و سیل نیروی عظیم انسانی به جبهه ها سرازیر می شد و فتح الفتوح ها می آفرید ، درسهای آموخته از کربلا و مکتب شهادت بود . امام امت فرمود : // انقلاب اسلامی ایران ، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است .// (صحیفه نور ج 18 ص12 ) و فرمود : // این خون سیدالشهدا است که خونهای همه ملتهای اسلامی را به جوش می آورد // . (صحیفه نور ج 15 ص 204)
ته از عاشوراست ، تا پایان نیز به این فرهنگ وفادار می ماند .

 بقيه در ادامه مطالب ....



ادامه مطلب ...


جمعه 6 بهمن 1391 

بانوان از جهات گوناگون درقيام عاشورا نقش داشتند كه به طور فشرده به آنها اشاره مي كنيم:
1- نقش ناپيدا و غير مستقيم

مرداني كه درقيام عاشورا حماسه آفريدند. هر كدام دست پرورده و تربيت شده دامن زنان شجاع، فدا كار و مومني بودند.

و اين ام البنين(1) آن بانوي فداكار و با ايمان بود كه فرزندي همچون عباس به اسلام تحويل داد. اين ماجرا به خوبي نشان مي دهد كه بهره مندي جامعه از انسانهاي بزرگ، تاريخ ساز و فداكار نيازمند آن است كه دردرجه نخست بايد از وجود زنان شجاع، با ايمان، عفيف و فداكار و... بهره مند باشد.

2- ترغيب و تشويق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه

زنان علاوه بر آنكه از جهت تربيت حماسه سازان كربلا، در قيام عاشورا نقش مهمي را ايفا كردند از جهت ترغيب و تشويق شوهران و فرزندان خويش چه پيش ازعاشورا و چه در روز عاشورا سهم بسزايي داشتند.

يكي از ياران فداكار و با وفاي امام حسين (ع) زهير بن قين است. زهيربن قين از چنان شايستگي و لياقتي در صحنه كربلا برخوردار بود كه از سوي امام حسين (ع) به فرماندهي جناح راست سپاه منصوب گرديد. (2) چنين شخصيتي با اين همه عظمت و بزرگواري درآغاز درياري كردن امام (ع) مردد بود و بر اثر تشويق و هشدار همسرش - ديلم دختر عمرو - در راه حسين (ع) گام نهاد. شايد اگر زهير از همراهي چنين همسري برخوردار نبود. به آن همه افتخار و ايثار دست نمي يافت.

يكي از زنان فداكار و نمونه مادر وهب بن عبدالله كلبي است. او همراه فرزند و عروس خود درصحنه كربلا حضور يافتند. در روز عاشورا مادر وهب به فرزندش گفت:

فرزندم برخيز فرزند رسول خدا (ص) را ياري كن. (3)

3- حضور در نبرد

دراسلام جنگيدن و شركت در صحنه هاي پيكار و جهاد ابتدايي بر زنان واجب نگرديده است. حتي در صحنه كربلا نيز يك امر دفاعي بود. بنابر صلاح ديد انديشه امام حسين (ع) كه كاملا نيز طبيعي است به زنان اجازه نبرد كارزار نداد. از اين رو زنان در نبرد عاشورا حضور نظامي نداشتند. درروز عاشورا تنها دو زن به ميدان نبرد رفتند كه امام حسين (ع) آنان را بازگرداند.(4)

شايد دليل آنكه در روزعاشورا امام حسين (ع) به زنان اجازه نبرد نداد با اينكه رسول خدا (ص) در شرايط اضطراري همانند جنگ احد و حنين به آنان اجازه نبرد مي داد، اين باشد از يك سو جنگيدن زنان، در حفظ جان مقدس امام حسين(ع) بي تاثير بود. و از سوي ديگر براثر كشته شدن زنان، معلوم نبود امام سجاد(ع) به چه سرنوشتي گرفتار مي گردد. از سوي ديگر چنانچه مي دانيم در قيام امام حسين(ع) مسئوليت پيام رساني نهضت عاشورا برعهده زنان نهاده شد و در صورتي كه زنان كشته مي شدند نهضت امام حسين(ع) ناتمام مي ماند به احتمال زياد مجموع عوامل گذشته دليل عدم اجازه امام(ع) به زنان براي حضور در نبرد بود.

4- مسئوليت زنان پس از عاشورا

گفتيم كه هدف نهضت و قيام حسيني برانگيختن حساسيت ديني و مذهبي مسلمانان و بيداركردن وجدان هاي خفته آنان بود.

امام صادق(ع) در زيارت اربعين مي فرمايند: خون پاكش را در راه تو بخشيد تا بندگانت را از جهالت و حيرت گمراهي نجات بخشد. (5)

هنگامي كه مي خواستند كاروان اسيران را از كربلا به كوفه حركت دهند، آنان را از كنار كشته هاي شهدا حركت دادند. وقتي زنان بر بالين عزيزان خود رسيدند، چنان منظره دلخراشي آفريدند كه مشاهده آن سنگدل ترين اشخاص را متأثر و ناراحت كرد و در آن صحنه زينب كبري(س) با بدن برادر خود سخن گفت. سخنان حضرت زينب كبري(س) در آن موقعيت دوست و دشمن را به گريه واداشت. (6)

در طول سفر كاروان اسيران، هريك از زنان اهل بيت در موقعيت مناسب براي مردم به سخنراني مي پرداختند.

به عنوان نمونه

حضرت زينب كبري(س)

يكي از سخنراني ها، سخنراني زينب كبري(س) در كوفه بود. سخنان حضرت زينب(س) در كوفه چنان تأثيري در مردم گذاشت كه راوي گويد: پس از خطبه زينب(س) مردم را ديدم كه از شدت پشيماني حيرت زده دستان خود را به دندان مي گزند و در آن ميان پيرمردم سالخورده اي را در كنار خود مشاهده كردم كه چنان مي گريست كه محاسن سپيدش از اشك تر شده بود.(7)

از سخنراني ديگري كه در كوفه ايراد شد، سخنراني فاطمه دختر امام حسين(ع) بود او نيز با سخنان كوبنده و آتشين خود مردم كوفه را زيرباران نكوهش و ملامت قرارداد. سخنان اونيز آن چنان در مردم اثر كرد كه همه به گريه افتادند و گفتند:

اي دختر پاكان، بس است! دل هاي ما را سوزاندي، سينه هاي ما را تنگ كردي و اندرون ما را آتش زدي.(8)

پس از او ام كلثوم دختر اميرمؤمنان براي مردم به ايراد سخن پرداخت. پس از سخنان او آن چنان مردم منقلب شدند كه راوي مي گويد پس از سخنان ام كلثوم صداي ضجه و گريه و زاري مردم بلند شد. زنان موي خود را پريشان كردند و خاك بر سر خود مي ريختند. صورت هاي خود را خدشه مي زدند و سيلي به صورت خود مي نواختند و مرگ و نابودي خود را درخواست مي كردند و مردان نيز مي گريستند هيچ زن و مردي ديده نشده مثل آن روز گريه كنند.(9)

درتمام اين سخنراني ها تلاش اهل بيت بر بازگو كردن جزئيات حوادث كربلا به چشم مي خورد و اين مطلب علاوه بر آنكه سبب برانگيختن احساسات مردم مي گرديد. حادثه كربلا را از خطر تحريف و دستبرد حفظ مي كرد و مجال هرگونه شايعه پراكني و شايعه سازي را از حكومت امويان مي گرفت.

علاوه بر اهل بيت كه مسئولت اصلي پيام رساني نهضت امام حسين(ع) را به عهده داشتند، زنان در شهرهاي ديگر با عزاداري و گريه هاي خود پيام نهضت حسيني را به مردم مي رساندند و به اين وسيله وجدانهاي مردم را از خواب گراني كه در آن فرو رفته بودند بيدار مي كردند.

وقتي خبر شهادت امام حسين(ع) به مدينه رسيد. اسماء دختر عقيل با گروهي بر سر قبر پيامبر(ص) رفتند و در آنجا ناله سردادند و انصار را اين گونه مخاطب قرار دادند:

چه خواهيد گفت در پاسخ پيامبر اكرم(ص) در روز قيامت كه فقط سخن صدق پذيرفته مي شود؟ وقتي آن حضرت از شما پرسيد: چرا عترت مرا ياري نكرديد و شما آنان را در مقابل ستمگران تنها گذارديد و تسليم ظالمان كرديد.

امروز نيز در پيشگاه خدا كسي را شفاعت نمي كند. (10)

امروز نيز بر زنان مسلمان و فداكار لازم است تا با حفظ عفت و پاكدامني خود، پيام آزادي خواهي، عدالت خواهي و ظلم ستيزي نهضت حسيني را به همه انسانها برسانند و با حفظ ياد و خاطره شهيدان كربلا در جامعه و حضور در صحنه هاي سياسي در مواقع مناسب و لازم روحيه ظلم ستيزي و مبارزه با بي عدالتي و فحشاء و منكرات را در جامعه زنده نگهدارند.

اما بيش از اين موارد كه تازه بعضي از آنها هم ، بعنوان اضطرار جايز شده ، ما تابع رواياتي هستيم كه از ائمه اطهار(ع) به ما رسيده!
متشكرم

پي نوشت :

1- سيدمحسن الامين، اعيان الشيعه ج 7 ص 429

2- عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين(ع)، دارالثقافه للطباغه والنشر، الطبعه الثاني1411ق ص 255

3- سيدبن طاووس، ص 45 و 46/ مقتل الحسين، منشورات مكتبه المفيد ج 2 ص 12

4- جهت اطلاع رجوع شودبه.

- سيدبن طاووس، اللهوف المطبعه الحيدريه.

- ابن نما الحلي، مثيرالاحزان، مدرسه الامام المهدي، ص 25

- محمد الحسون، ام علي مشكور، اعلام النساء المؤمنات، انتشارات اسو- چاپ اول 1411- ص 373

5- مفاتيح الجنان، زيارت اربعين امام حسين

6- سيدبن طاووس، اللهوف ص 58

7- علي نظري منفرد، قصه كربلا، انتشارات سرور ص 430

8- عبدالرزاق مقرم ص 315

9- علامه مجلسي، بحارالانوار ج 45/ ص 11

10- شيخ طوسي، الامالي، دارالثقافه، چاپ اول 1414 ص 89 و 90



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 5 بهمن 1391 

زناني‌ كه‌ در نهضت‌ عاشورا و در صحنه‌هاي‌ گوناگون‌ آن‌ شركت‌ داشتند،عبارت‌انداز:

ـ زينب‌ كبري‌: زينب‌ از زنان‌ كربلاست‌ كه‌ به‌ «ام‌ المصائب‌» معروف‌ است‌. او به‌برادرش‌ علاقة‌ بسيار داشت‌ و شوهرش‌ يكي‌ از متمولين‌ عرب‌ بود. بردباريش‌ مانند امام‌حسن‌ و شجاعتش‌ مانند امام‌ حسين‌ بود.

همانا جبرئيل‌ كه‌ به‌ پيامبر پيام‌ آورد كه‌ نام‌ اين‌ دختر را زينب‌ بگذار، گريان‌ گرديد.وقتي‌ پيامبر سبب‌ گريه‌ را پرسيد، عرض‌ كرد: اين‌ دختر از آغاز زندگي‌ تا پايان‌ روزگارناپايدار، بي‌ رنج‌ نخواهد زيست‌. گاهي‌ به‌ درد مصيبت‌ تو مبتلا و گاهي‌ در غم‌ پدر و زماني‌به‌ دردِ فراق‌ برادرش‌ حسن‌ دچار خواهد بود. افزون‌بر ا´ن‌ به‌ مصائب‌ كربلا و نوائب‌ دشت‌نينوا گرفتار مي‌شود و چندان‌ كه‌ مويش‌ سفيد و قامتش‌ تا خواهد شد. آن‌ وقت‌ فاطمه‌عرض‌ كرد: «يا ابتاه‌، چه‌ ثواب‌ دارد آن‌ كس‌ كه‌ بر دخترم‌ زينب‌ گريه‌ كند؟» پيامبر فرمود:«ثواب‌ او مثل‌ ثواب‌ كسي‌ است‌ كه‌ بر برادرش‌ حسين‌ گريه‌ كند» گويند زينب‌ در زناشويي‌ باعبدالله‌ شرط‌ كرده‌ بود كه‌ من‌ به‌ برادرم‌ حسين‌ علاقمندم‌ و بايد همه‌ روزه‌ مرا اجازه‌فرمايي‌ حسين‌ام‌ را زيارت‌ كنم‌ و بر اين‌ منوال‌ بود تا حسين‌ مدفون‌ شد.

 

بقیه در ادامه مطالب .....



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 4 بهمن 1391 

وقتي‌ امام‌ حسين‌ از مدينه‌ به‌ مكه‌ و از آن‌جا به‌ كربلا آمد، زينب‌ همراه‌ برادرش‌ بودو در واقع‌ سرپرست‌ بانوان‌ و كودكان‌ بود و تا آخرين‌ توان‌ در اين‌ سفر به‌ برادر و نهضت‌برادرش‌ كمك‌ كرد. با اين‌كه‌ در سن‌ 55 سالگي‌ بود، بزرگترين‌ و سخت‌ترين‌ مصائب‌ را درراه‌ به‌ ثمر رساندن‌ اهداف‌ عاليه‌ برادرش‌ امام‌ حسين‌ تحمل‌ نمود. بانوان‌ حرم‌، به‌ خصوص‌خواهرش‌ ام‌ كلثوم‌ و دختر برادرش‌ سكينه‌ و همسر برادرش‌ رباب‌ نيز كمال‌ تحمل‌ واستقامت‌ را كردند.

زينب‌ دو فرزندش‌ محمد و عون‌ را با خود به‌ كربلا آورده‌ بود و اين‌ دو نوجوان‌ در راه‌حسين‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. چون‌ كوهي‌ استوار در برابر حوادث‌، ايستادگي‌ كرد. اگر گريه‌مي‌كرد، گريه‌اش‌ فرياد بر ضد ظلم‌ بود. فرياد بيداري‌ بود.

او پيام‌آور خون‌ شهيدان‌ بود، وگرنه‌ به‌ ابن‌ زياد نمي‌گفت‌: «جز زيبايي‌ و سعادت‌،چيز ديگري‌ نديدم‌». او حتي‌ وقتي‌ به‌ مدينه‌ بازگشت‌، در هر فرصتي‌ پيام‌ شهيدان‌ كربلا رابه‌ مردم‌ مي‌رساند.

 

بقیه در ادامه مطالب ...



ادامه مطلب ....


سه شنبه 3 بهمن 1391 

با نگاهي‌ به‌ تاريخ‌ عاشورا، مشاهده‌ مي‌شود كه‌ زناني‌ كه‌ در صحنه‌هاي‌ كربلاحضور داشتند با به‌ عهده‌ گرفتن‌ نقش‌هاي‌ گوناگون‌، اين‌ نهضت‌ را ماندگاركردند. در واقع‌درس‌هاي‌ آموزنده‌ اين‌ نهضت‌ كه‌ بانوان‌ فداكار ا´ن‌ را عرضه‌ كردند، هركدام‌ اين‌ واقعيت‌ راآشكار مي‌كند كه‌ نيمي‌ از تاريخ‌ وقايع‌ عاشورا را زنان‌ به‌ دوش‌ كشيده‌اند. از جمله‌ ابعادآموزندة‌ اين‌ حضور مي‌توان‌ به‌ موارد زير اشاره‌ نمود:

ـ مشاركت‌ زنان‌ در جهاد: شركت‌ در جبهة‌ پيكار و همدلي‌ و همراهي‌ با نهضت‌مردانة‌ امام‌ حسين‌ و مشاركت‌ در ابعاد مختلف‌ آن‌ از جلوه‌هاي‌ اين‌ حضور است‌. چه‌همكاري‌ «طوعه‌» در كوفه‌ با نهضت‌ مسلم‌، چه‌ همراهي‌ همسران‌ برخي‌ شهداي‌ كربلا،چه‌ اعتراض‌ و انتقاد برخي‌ همسران‌ سپاه‌ كوفه‌ به‌ جنايت‌هاي‌ شوهرانشان‌، مثل‌«زن‌خولي‌».

ـ آموزش‌ صبر: روحية‌ مقاومت‌ و تحمل‌ زنان‌ به‌ شهادت‌ها در كربلا، درس‌ ديگرنهضت‌ بود. اوج‌ اين‌ صبوري‌ و پايداري‌ در رفتار و روحيات‌ «زينب‌ كبري‌» جلوه‌گر بود.

ـ پيام‌ رساني‌: افشاگري‌هاي‌ زنان‌ و دختران‌ كاروان‌ كربلا، چه‌ در اسارت‌ و چه‌ دربازگشت‌ به‌ مدينه‌، نشانة‌ پاسداري‌ از خون‌ شهدا بود.  بانوان‌ در خطبه‌ها و در گفت‌و گوهاي‌پراكنده‌ خويش‌ كه‌  به‌ تناسب‌ زمان‌ و مكان‌ بود، امويان‌ را نشانه‌ گرفتند.

حضور زنان‌ در همراهي‌ بعضي‌ انبيا و پيامبر خاتم‌ و نهضت‌ عظيم‌ عاشورا نشان‌مي‌دهد كه‌ اين‌ حضور مي‌تواند بار عاطفي‌ را در اين‌ گونه‌ حركت‌ها افزايش‌ دهد، ضمن‌اين‌ كه‌ در پيام‌ رساني‌ در ادامه‌ حركت‌ نيز مؤثر بوده‌اند.

پرستاري‌: رسيدگي‌ به‌ بيماران‌ و مداواي‌ مجروحان‌ از نقش‌هاي‌ ديگر زنان‌ درجبهه‌ها از جمله‌ عاشوراست‌. نقش‌ پرستاري‌ و مراقبت‌ حضرت‌ زينب‌ از امام‌ سجاد از اين‌نمونه‌هاست‌.

مديريت‌: بروز صحنه‌هاي‌ دشوار و بحراني‌، استعداد افراد را شكوفا مي‌سازد. نقش‌حضرت‌ زينب‌ در نهضت‌ عاشورا و سرپرستي‌ كاروان‌ اُسرا، درس‌ مديريت‌ در شرايط‌بحران‌ را مي‌آموزد. وي‌ مجموعة‌ بازمانده‌ را براي‌ اهداف‌ نهضت‌ هدايت‌ كرد و با هر اقدام‌خنثي‌ كنندة‌ نتايج‌ عاشورا از سوي‌ دشمن‌ مقابله‌ نمود و نقشة‌ ا´نان‌ را خنثي‌ كرد.

ـ حفظ‌ ارزش‌ها: درس‌ ديگر زنان‌ قهرمان‌ در كربلا، حفظ‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ واعتراض‌ به‌ هتك‌ حُرمت‌ خاندان‌ نبوت‌ و رعايت‌ عفاف‌ و حجاب‌ در برابر چشم‌هاي‌ آلوده‌است‌. زنان‌ اهل‌بيت‌ با آن‌كه‌ اسير بودند و لباس‌ها و خيمه‌هايشان‌ غارت‌ شده‌ بود و با وضع‌نامطلوب‌ در معرض‌ ديد تماشاچيان‌ بودند؛ اما اعتراض‌كنان‌ بر حفظ‌ عفاف‌ تأكيدمي‌كردند. ام‌ كلثوم‌ در كوفه‌ فرياد كشيد: «آيا شرم‌ نمي‌كنيد براي‌ تماشاي‌ اهل‌بيت‌ پيامبرجمع‌ شده‌ايد؟»

وقتي‌ هم‌ كه‌ در كوفه‌ در خانه‌اي‌ بازداشت‌ بودند، زينب‌ اجازه‌ نداد جز كنيزان‌، كسي‌وارد خانه‌ شوند. در سخنراني‌ خود در كاخ‌ يزيد نيز به‌ شهر به‌ شهر گرداندن‌ بانوان‌اعتراض‌كرد.

تغيير ماهيت‌ اسارت‌: اسارت‌ را به‌ آزادي‌ بخشي‌ تبديل‌ كردند و در قالب‌ اسارت‌ به‌اسيران‌ واقعي‌ درس‌  آزادگي‌ دادند.

ـ عمق‌ بخشيدن‌ به‌ بعد عاطفي‌ و تراژديك‌ كربلا: گريه‌ها، شيون‌ها، عزاداري‌ برشهدا و تحريك‌ عواطف‌ مردم‌ به‌ ماجراي‌ كربلا عمق‌ بخشيد و بر احساسات‌ نيز تأثيرگذاشت‌ و از اين‌ رهگذر ماندگارتر شد.

 



ادامه مطلب ....


دوشنبه 2 بهمن 1391 

نقش‌ اول‌ ـ تبيين‌ حقيقت‌ قيام‌: قيام‌ و مسافرت‌ امام‌ حسين‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌،براي‌ جنگ‌ با بني‌ اميه‌ نبود، بلكه‌ براي‌ نهي‌ از منكر، تغيير بدعت‌ها، اصلاح‌ كار امت‌ وآشكار ساختن‌ حق‌ و حقيقت‌ بود.

همراه‌ آوردن‌ بانوان‌، نظر به‌ اوضاع‌ و احوال‌ و عوامل‌ طبيعي‌ آن‌ روز ، اين‌ مطلب‌ راتأييد مي‌كند كه‌ حركت‌ امام‌ حسين‌ از حجاز به‌ سوي‌ عراق‌ به‌ سبب‌ دعوت‌نامه‌هايي‌ بودكه‌ رجال‌ بزرگ‌ اهل‌ كوفه‌ به‌ او نوشته‌ بودند و خواستار سفر امام‌ به‌ كوفه‌ بودند بر حسب‌وظيفة‌ ديني‌ به‌ دستياري‌ و تشريك‌ مساعي‌ اهل‌ كوفه‌، احكام‌ و حقايق‌ اسلام‌ را ترويج‌كنند. وجود بانوان‌ در اين‌ مسافرت‌ حاكي‌ از ا´ن‌ بود كه‌ حضرت‌، دعوت‌ كوفيان‌ را از صميم‌دل‌ قبول‌ كرده‌ و با زن‌ و فرزند به‌ طرف‌ آنها رهسپار گرديده‌ است‌ و خيال‌ حيله‌ و دورنگي‌ وفرار در كار نبوده‌ است‌. اين‌ معني‌ در تهييج‌ اشخاصي‌ كه‌ به‌ وعده‌هاي‌ خود وفا نكردند، اثرمهمي‌ داشت‌.

نقش‌ دوم‌ ـ تعيين‌ حد فداكاري‌ در راه‌ دين‌: طبق‌ آيات‌ و روايات‌ مختلف‌، مسلمان‌در راه‌ دين‌ و حفظ‌ آن‌ بايد از مال‌و جان‌  خويش‌ بگذرد. امام‌ حسين‌ عملاً اين‌ مطلب‌ را به‌عموم‌ مردم‌ تعليم‌ داد. براي‌ اين‌ كه‌ فطرت‌ بشري‌ طوري‌ آفريده‌ شده‌ كه‌ در بيشتر وقت‌هااز جانبازي‌ و كشته‌ شدن‌ خود چندان‌ وحشتي‌ ندارد، اما هنگامي‌كه‌ متوجه‌ شد در صورت‌تسليم‌ نشدن‌، زن‌ و بچه‌اش‌ گرفتار خواهند شد، در برابر دشمن‌ تسليم‌ مي‌گردد و اعتذارمي‌نمايد.

امام‌ حسين‌ در كربلا در شرايط‌ سختي‌ قرار گرفته‌ بود. او و خانواده‌اش‌، با ياران‌ كم‌ ونبودن‌ آب‌ و آذوقه‌، در ميان‌ سي‌ هزار دشمن‌  محاصره‌ شده‌ بودند. ناله‌ و پريشاني‌ خواهران‌و دخترانش‌ او را متأثر مي‌سازد و مكرر از طرف‌ دشمن‌ به‌ او تسليم‌ شدن‌ در برابر يزيدپيشنهاد مي‌شود. با اين‌ همه‌ تا آخرين‌ لحظه‌، عزت‌ و شهامت‌ خود را حفظ‌ كرد، به‌ خواري‌و ننگ‌ ، تن‌ نداد و در برابر ستمكاران‌ سر تسليم‌ فرود نياورد.

روز عاشورا كه‌ به‌ تدريج‌ نشانه‌هاي‌ گرفتاري‌ بانوان‌ ظاهر مي‌شد، آنان‌ را به‌ صبردعوت‌ مي‌كرد و به‌ ثواب‌ اجرهاي‌ پروردگار اميدوارمي‌ ساخت‌. امام‌ حسين‌ با اين‌ رفتار وگفتار، ارزش‌ و اهميت‌ دين‌ را بيان‌ نمود و به‌ تمامي‌ مسلمانان‌ درس‌ دينداري‌ داد.

نقش‌ سوم‌ ـ گريه‌ و ناله‌: خاندان‌ امام‌ حسين‌ در جاهاي‌ مختلف‌ و حساس‌ طوري‌ناله‌ و گريه‌ نموده‌اند كه‌ حتي‌ دشمنان‌ را هم‌ منقلب‌ و متأثر ساخته‌اند. اين‌ گريه‌ها آن‌ روزمانند شعله‌ سوزاني‌ بود كه‌ بر خرمن‌ هستي‌ و كاخ‌هاي‌ بيداد حكومت‌ بني‌ اميه‌ مي‌افتاد ونابودش‌ مي‌كرد. شهادت‌ امام‌ حسين‌ و ياران‌ وي‌ با آن‌ وضع‌ رقت‌ بار، ا´نقدر مردم‌ را متاثرنمي‌كرد كه‌ ناله‌ها و گريه‌هاي‌ بانوان‌، مردم‌ را تحت‌ تاثير قرار مي‌داد. ناله‌ و گرية‌ بانوان‌ درروز عاشورا، مجلس‌ ابن‌ زياد و يزيد و ساير جاها پس‌ از واقعه‌ كربلا گوياي‌ يك‌ نسيم‌ جان‌افزا و حيات‌ بخشي‌ بود كه‌ هر ساعت‌ بر پيكره‌ اين‌ نهضت‌ عظم‌ مي‌دميد، بر افروخته‌ترمي‌كرد و درهمه‌ جا ا´ن‌ را زنده‌ نگه‌ مي‌داشت‌ و نمي‌گذاشت‌ نفوذ بني‌ اميه‌ ا´ن‌ را از بين‌ ببردوبي‌ اثر نمايد. در شهر كوفه‌، شام‌، مدينه‌ وبين‌ راه‌ها با گريه‌ها و ناله‌هاي‌ جان‌ سوزخود،طوري‌ شهادت‌ و واقعة‌ عاشورا را مجسم‌ مي‌ساختند، گويا مردم‌ ا´ن‌ واقعة‌ اسف‌ بار راديدند.

نقش‌ چهارم‌ ـ اسيري‌ بانوان‌: موضوع‌ اسيري‌ ا´ل‌ پيامبر پس‌ از كشتن‌ عزيز انشان‌ا´ن‌ روز نظر تمامي‌ مسلمانان‌ كاري‌ بود برخلاف‌ منطق‌ دين‌ و قرا´ن‌، مخصوصاً با ا´ن‌ وضع‌رقت‌ بار. شكنجه‌ و فشاري‌ كه‌ در كربلا در راه‌ها و در شهر شام‌ به‌ آنان‌ روا داشتند. ديگربني‌ اميه‌ نتوانست‌ روي‌ اين‌ عمل‌ خلاف‌ دين‌ و قرآن‌ خود، پرده‌پوشي‌ كند، در نتيجه‌،دشمني‌ آنان‌ با پيامبر و فرزندانش‌، قرآن‌ و اسلام‌، جلوي‌ چشم‌ همه‌ مردم‌ آشكار شد.مسلمانان‌ به‌ تدريج‌ حساب‌ آنها را از اسلام‌ و قرآن‌ جدا كردند.

بانوان‌ هم‌ موضوع‌ اسيري‌ خود را با لحن‌ انكار و اعتراض‌ به‌ كارهاي‌ بني‌ اميه‌ درجاهاي‌ متعدد ذكر مي‌نمودند و مردم‌ را منقلب‌ مي‌كردند. هنگامي‌كه‌ اهل‌ شام‌ از اهل‌بيت‌عصمت‌ پرسيدند: شما كيستيد؟ سكينه‌ دختر امام‌ حسين‌ فرمود: «ما اسيران‌ آل‌ محمدهستيم‌».

در مجلس‌ يزيد، فاطمه‌ دختر امام‌ حسين‌ صدا زد: اي‌ يزيد دختران‌ رسول‌ خدااسير باشند؟

بر اثر اين‌ سخن‌ حاضران‌ و خانوادة‌ يزيد در پس‌ پرده‌ صدايشان‌ به‌ گريه‌ بلند شد.

شكي‌ نيست‌ اين‌ نوع‌ تأثّرات‌ براي‌ اسيري‌ آل‌ پيامبر، خشم‌ و نفرت‌ مردم‌ را برامويان‌ برانگيخت‌ و حكومت‌ آنها را در نظر مردم‌ منفور و متزلزل‌ ساخت‌ و آنچه‌ در كربلا،در كوفه‌ و در مسير شام‌  به‌ وقوع‌ پيوست‌، سودمندترين‌ تبليغ‌ بر ضد بني‌ اميه‌ بود.

شيخ‌ بهايي‌ مي‌نويسد: هنگامي‌ كه‌ زنان‌ اسير وارد منزل‌ شدند، زن‌هاي‌ آل‌ ابي‌سفيان‌ با چشمان‌ پر از اشك‌ از آنان‌ استقبال‌ كردند و دست‌هاي‌ آنان‌ را بوسيدند و سه‌ روزهمراه‌ آنان‌ به‌ سوگواري‌ پرداختند.

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 1 بهمن 1391 



( کل صفحات : 2 )    1   2   
پيوندها
  • كعبه دلها
  • راسخون
  • فطرس
  • محرم 1390
  • قالب وبلاگ راسخون
  • موسسه فرهنگي راسخون
  • آمار وبلاگ
    • کل بازديد : 79990 بار
    • تعداد کل نظرات : 19 نظر
    • تعداد کل پست ها : 86 پست
    • تاريخ ايجاد وبلاگ :
      سه شنبه 8 اسفند 1391 
    • آخرين بروز رساني :
      سه شنبه 8 اسفند 1391 
    فال حافظ- اشاره اي فرما
    Google


    در اين سايت
    در كل اينترنت
    onLoad and onUnload Example

    دريافت كد ستاره باران وبلاگ

    Digital Clock - Status Bar