عاشورائيان
نهضت عاشورا
صفحه نخست            پست الکترونيک           RSS           

 

«زهیر بن قین بجلی» از مکه با فاصله ای به طرف کوفه در حرکت بود، اما چون از حرکت کاروان امام حسین(ع) و هدف آن حضرت نیز آگاهی داشت، سعی می کرد که با ایشان روبه رو نشود تا مبادا ناچار شود به یاران امام بپیوندد و مجبور به جهاد و مبارزه گردد. از این رو هر گاه کاروان آن حضرت در منزلی توقف می کرد زهیر حرکت می کرد و هر گاه کاروان امام حسین(ع) حرکت می کرد، او توقف می نمود، تا آنکه در منزلی بناچار هر دو کاروان فرود آمدند.

زهیر با همسر و همراهانش مشغول خوردن غذا بود که فرستاده ای از سوی امام حسین(ع) وارد خیمه آنان شد و گفت:

«حسین بن علی تو را به حضور خود دعوت کرده و مرا فرستاد تا تو را به حضور ایشان ببرم» زهیر که همواره از چنین موقعیتی می گریخت، سرانجام با آن روبه رو شد و با تحیر به فکر فرو رفت. در این میان همسر زهیر به نام «دلهم دختر عمرو» رو به همسرش کرده، اظهار داشت:

«فرزند رسول خدا(ص) تو را می خواند و تو تأمل می کنی؟! سبحان اللّه ! اگر به حضور او روی و سخنش را بشنوی و باز گردی چه مانعی دارد؟»

همین جمله، باعث شد تا زهیر برخیزد و به محضر فرزند رسول اللّه شرفیاب شود. رفتن او همان و مجذوب آن حضرت شدن همان. پس از ملاقات نزد همسرش بازگشت و بساط خیمه را جمع کرد و به کاروان امام حسین(ع) پیوست و در روز عاشورا با افتخار به شهادت نایل شد. همسر زهیر نیز به نزد خانواده اش باز گشت. این زن با ایثار و ازخودگذشتگی و تحمل مشکلات در زندگی آینده، زمینه را برای سعادت همسرش فراهم ساخت. او نمونه ای از معرفت و اعتقاد یک زن نسبت به دین مکتب و رهبری آن است.

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 15 بهمن 1391 

 

عبداللّه بن عمیر از مجاهدان اسلام بود که در کوفه زندگی می کرد. به مجرد آنکه شنید سپاهی از کوفه برای جنگ با فرزند پیامبر بسیج شده، خود را برای یاری آن حضرت آماده کرد و تصمیم گرفت به کربلا سفر کند. مطلب را با همسر در میان گذاشت. او نیز تشویق و ترغیبش کرد، اما از عبداللّه خواست که او را به همراه خود ببرد. عبداللّه به همراه همسر و مادرش به کربلا آمد و چون جوانی شجاع و جنگجو بود در روز عاشورا حماسه ها آفرید و با بدنی مجروح، خدمت امام حسین(ع) آمد و در حضور امام از مادرش سؤال کرد:

«ای مادر آیا از من راضی شدی؟» مادرش پاسخ داد:

«نه. تا تو را کشته در راه پسر پیامبر نبینم راضی نمی شوم.»

این سخن از یک مادر، خطاب به فرزند، آن هم در میدان جنگ، یکی از عظمتهای نهضت عاشوراست.

از چنین حماسه هایی در سایر جنگها خبری نیست. به خاطر همین عظمتهاست که نهضت عاشورا نهضتی الهام بخش برای همه ملتهاست.

عبداللّه به میدان کارزار بازگشت و به شهادت رسید. همسر جوان وی خود را به کنار بدن قطعه قطعه شده عبداللّه رساند و اظهار داشت:

«بهشت بر تو گوارا باد! از خدا می خواهم که در بهشت نیز همراه تو باشم.

در همین حال، دشمن ناجوانمرد با ضربه ای بر سر این زن، او را نیز در کنار همسرش به شهادت رساند. این تنها زنی است که در نهضت عاشورا به شهادت رسید. دشمن که از حضور مادر عبداللّه در سپاه امام آگاه بود، سر بریده او را به طرف خیمه ها پرتاب کرد. مادر عبداللّه از خیمه بیرون آمد و سر بریده عزیزش را در آغوش گرفت و دوباره با بیان این جمله که «حالا از تو راضی شدم اما ما قربانی ای که در راه خدا داده ایم پس نمی گیریم.» سر را به طرف دشمن پرتاب کرد. و سپس عمود خیمه را برداشت و به دشمن حمله کرد. امام با مشاهده این صحنه در حق او دعا کرد: «خداوند به شما جزای خیر دهد، تو را رحمت کند به سوی زنان بازگرد، جهاد بر زنان واجب نیست.» او نیز به امر امام به خیمه ها بازگشت.

 

 



ادامه مطلب ...


شنبه 14 بهمن 1391 

رباب دختر امرءالقیس، تنها همسر امام حسین(ع) در کربلا و مادر دو فرزند آن حضرت یعنی سکینه و عبداللّه بود. فرزند خردسالش در کربلا به شهادت رسید و خود و دخترش نیز به اسارت رفتند. هر چند از این بانوی بزرگوار در روز عاشورا در کتابهای تاریخ، نامی و یادی به میان نیامده است، اما در کوفه و در مجلس عبیداللّه بن زیاد که سر مقدس ابا عبداللّه الحسین(ع) را در مقابل او قرار دادند از میان بانوان برخاست و سر مقدس را در آغوش گرفت و بوسید و این گونه نوحه سرابی کرد:

و احسینا فلا نسیت حسینا اقصدته اسنته الادعیاء ـ

غادروه بکربلاء صریعا لاسقی اللّه جانبی کربلاء

در عین مرثیه سرایی، حقایقی را در سینه تاریخ ثبت و ضبط می کند که: حسین در راه خدا شهید شد و بدن مطهرش با نیزه ها پاره پاره گردید، آن گاه بدنش را با کمال گستاخی و با بی احترامی روی خاک انداختند. این گونه نوحه سرایی کرد تا کسی تصور نکند که امام حسین(ع) به مرگ طبیعی یا بیماری از دنیا رفت و تا خیانتکاران از مورخان در صدد تحریف حق و حقیقت نباشند.

نقش زنان در نهضت اباعبداللّه الحسین(ع) منحصر به موارد یادشده نیست، بلکه زنان دیگری نیز به تناسب شخصیت خویش در موقعیتهای گوناگونی نقش مؤثری ایفا کرده اند. زنی از قبیله «بکر بن وائل» هنگام سوزاندن خیمه ها با حمایت از خاندان رسول خدا(ص) و اعتراض علیه وحشیگریهای دشمن یادی از خود به جا گذاشت. حلیمه و ام حبیبه با اقدامات خود در کوفه در جهت آماده سازی برخی از اذهان برای ورود اهل بیت و انجام فعالیتهای ضد حکومتی نام خود را در تاریخ ثبت نمودند



ادامه مطلب...


جمعه 13 بهمن 1391 

1. صبر و پایداری و مقاومت در برابر سختی ها و مصیبت ها، چه در طول نهضت و چه پس از حادثه ی عاشورا.

2. شهامت و دلیری در افشای حقایق و گفتن سخن حق در برابر سلطه ی جائر که در اسلام از بزرگترین جهادها محسوب می شود.

3. پیام رسانی و تبیین و روشنگری در طول سفر، حتی پس از بازگشت از سفر کربلا به مدینه، که توسط حضرت زینب «سلام الله علیها»، امّ کلثوم و دیگر بانوان اهل بیت انجام می گرفت.

4. کارهای پرستاری، پشتیبانی ، امدادگری در روز عاشورا و صحنه های پس از آن.

5. روحیه  بخشی و تشجیع رزم آوران یا ترغیب مادران و یا همسران شهدا نسبت به دفاع از امام و فداکاری در راه حق، در عمل زنان اهل بیت و همسر زهیر، همسر مسلم بن عوسجه و امّ وهب و ... .

6. مدیریت در شرایط بحران، که عمدتاً نقش حضرت زینب »سلام الله علیها» بود به عنوان قافله سالار اسیران و سرپرست کودکان و حفظ مدیریت آن مجموعه ی داغدار، در شرایط سخت در دوران اسارت و در مقابل نیرو های دشمن و کوچ دشوار شهر به شهر تا رسیدن به شام و سپس به مدینه.

7. تغییر ماهیت اسارت و تبدیل آن به آزاد سازی انسان ها و بیدادگری اذهان جامعه. زینب و امّ کلثوم و فاطمه دختر امام حسین «علیه السلام» ، اسیران آزادی بخش بودند و ذهنیت مردم را نیز از اسیران جنگی متحول ساختند.

8. عمق بخشیدن به بعد تراژیک حادثه، که حاصل نقش حضور زنان و دخترکان در یک ماجرا است و تأثیر گذاری عاطفی صحنه های پس از عاشورا و بسیج عواطف به نفع جبهه های حق. گریستن و سوگواری های اهل بیت «علیهم السلام» و گریاندن مردم کوفه و شام با سخنرانی هایشان از عوامل این عمق بخشی به بعد عاطفی حماسه ی عاشورا بود.

9. مراعات حدود الهی و عفاف و متانت یک زن مسلمان و متعهد، حتی در شرایط اسارت و زیر سلطه ی سربازان دشمن. (پیام های عاشورا، پژوهشکده ی تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، قم، سال 1379 ه.ش، صص 304 و 305)



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 12 بهمن 1391 

 

نقش دختر امیرالمؤمنین علی(ع) از عصر عاشورا و با شهادت برادر بزرگوارش آغاز شد. زمانی که دشمن ناجوانمردانه خیمه ها را به آتش کشید و اهل بیت رسول خدا(ص) را در عصر عاشورا در بیابان آواره ساخت، زینب با آن همه مصیبت که بر او وارد شده بود و مسؤولیت زنان و کودکان را بر عهده داشت، با صبر و استقامت، آنان را زیر خیمه های سوزان جمع کرده، شب را به صبح رسانید. صبح روز یازدهم که با وضع اسفبار آنان را به عنوان «اسیر» آن هم از کنار بدنهای شهدا عبور دادند، زینب در کنار بدن مطهر امام مرثیه های جانسوزی دارد. از محتوای سخنان آن حضرت بر می آید که آنچه از نهاد او در گودال قتلگاه برمی خاست، تنها مرثیه خوانی و اظهار درد از مصایب نبود، بلکه بیان وقایع و حقایقی بود تا در تاریخ ثبت شود و دشمنان پیامبر و اهل بیت آن حضرت قادر به تحریف نهضت الهی عاشورا نباشند و حقایقی را وارونه جلوه ندهند. از همین جا مأموریت اهل بیت در کنار زدن پرده از چهره کریه حاکمان وقت شروع شد.

«اَلیومَ ماتٌ جَدّی رسولُ اللّه (ص) یا اصحاب محمداه هؤلاء ذریة المصطفی یساقون سوق السبایا»

گویا امروز روز مرگ جدم رسول خداست. ای یاران محمد! اینان خاندان مصطفی هستند که اسیرشان کرده، می برند. زنان و فرزندان مصیبت زده را با اهانت از کربلا تا کوفه بردند. کوفیان که امام را به شهر خود دعوت کرده و سپس بی وفایی نموده، نه تنها ایشان را در برابر حکومت تنها گذاشتند، که بسیاری از آنان برای جنگ با آن حضرت راهی کربلا شدند.

اهل بیت که با انبوه مردم کوفه روبه رو گشتند، از این فرصت استثنایی برای تبیین هدف نهضت امام حسین(ع) و یاران گرانقدرش و بیان جنایتها و خیانتهای حکومت و ایادی آن بخوبی استفاده کردند. به طوری که حرکتها و قیامهای متعددی پس از نهضت عاشورا در کوفه رخ داد و حاکمان متعددی برای اداره آن شهر مأموریت یافتند. در جمع مردم کوفه، حضرت زینب، ام کلثوم، فاطمه صغرا، دختر امام و امام سجاد سخنرانی کردند؛ حتی اگر به واسطه وجود مأموران حکومتی قادر نبودند، به آرامی و در فرصتی معین برای مردم سخن بگویند، اما گاه و بیگاه و به صورت پراکنده از هنگام ورود به شهر تا دارالاماره عبیداللّه بن زیاد و در موقعیتهای گوناگون سخنانی ایراد کردند. همه آنان چند هدف را دنبال کردند:

اول ـ مردم را به خاطر بی وفایی و خیانتشان سرزنش کردند و شهادت اباعبداللّه الحسین(ع) را ناشی از خیانتهای مردم معرفی کردند.

دوم ـ سرنوشت شومی که در دنیا در انتظار مردم است و نیز عذاب الهی را در قیامت به آنان یادآوری نمودند.

سوم ـ خود را به طور کامل معرفی کردند تا چنانچه تبلیغات دشمن در خارجی معرفی کردن آنان عده ای را فریب داده، حقایق روشن شود.

مردم که منتظر ورود عده ای شورشی و طغیانگر بودند، با مشاهده زنان و فرزندان و اهل بیت رسول خدا(ص) و دختران امیرالمؤمنین علی(ع) با آن وضع رقتبار و با شنیدن سخنان آنان به عمق جنایتی که در حق فرزند رسول خدا روا داشته بودند، پی بردند. مردم اشکها ریختند و صدای شیون و زاری بلند شد. این تنها بخشی از مأموریت زینب(س) و امام سجاد(ع) در کوفه بود. بخش دیگر مأموریت در مجلس ابن زیاد بود.

اهل بیت را به شکل اسیر وارد مجلس عبیداللّه بن زیاد کردند. از سخنانی که ابن زیاد در آن مجلس مطرح کرد، هدف حکومت روشن می شود. ابن زیاد که منتظر بود تا اهل بیت امام حسین(ع) با روحیه ای شکست خورده و دلی ترسان در مجلس او حاضر شوند به طوری که جرأت حرف زدن و حتی نفس کشیدن نداشته باشند. ناگهان توجهش به سوی زنی جلب شد که با ابهت وارد مجلس شد. سه مرتبه سؤال کرد که این زن کیست؟ اما آن حضرت بدون هیچ گونه اعتنایی به حاکم جنایتکار کوفه، سؤال او را بی پاسخ نهاد، تا آنکه برخی اظهار داشتند:

«او زینب دختر فاطمه است.»

عبیداللّه به خیال خام خود برای زدن ضربه ای به روحیه زینب و نیز با موضعی حق به جانب اظهار داشت:

سپاس خدای را که شما را رسوا کرد، شما را کشت و دروغگوییهای شما را آشکار ساخت.

زینب(س) بی درنگ برای عقیم نهادن نقشه کثیف عبیداللّه در وارونه جلوه دادن حقایق فرمود:

«الحمد اللّه الذی اکرمنا بمحمد(ص) و طهرنا تطهیرا لا کما تقول انت انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا»

سپاس خدای را که با وجود مبارک پیامبرش محمد(ص) به ما کرامت بخشید و ما را گرامی داشت و ما را از هر گونه آلودگی پاک گردانید. حقیقت آن گونه نبود که تو اظهار داشتی بلکه شخص فاسق رسوا می شود و بدکار دروغ می گوید و او غیر از ماست.

ابن زیاد بار دیگر اظهار داشت نظرت در باره آنچه که خدا با برادرت و خاندانت کرد چیست؟ عبیداللّه که پیوسته سعی می کرد به جنایات خویش رنگ دینی و الهی بخشیده اعمال خود را به خدا نسبت دهد و وانمود کند که خدا این گونه خواسته بود که ما عمل کردیم، این بار با پاسخی دندان شکن از جانب بانوی نمونه کربلا رسوا شد:

«ما رأیت الا جمیلاً هولاء القوم کتب اللّه علیهم القتل فبرزو الی مضاجعهم و سیجمع بینک اللّه و بینهم ...»

من جز زیبایی ندیدم، این گروه کسانی بودند که خداوند شهادت را برای آنان مقدر ساخته بود، از این رو، به خوابگاههای ابدی خود فرو رفتند و بزودی خداوند تو و آنان را جمع خواهد کرد و تو را به محاکمه خواهد کشید، ببین که آیا در آن محاکمه پیروز خواهی شد یا نه؟ مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!

ابن زیاد از خشم به خود می پیچید. تصمیم به کشتن زینب گرفت و دستور قتلش را صادر کرد، اما شخصی از اطرافیان به او گفت: ای امیر! او یک زن است. شما زنی را به خاطر اظهاراتش مجازات می کنی؟

امام سجاد(ع) نیز نظیر این برخورد را با عبیداللّه داشت.

صحنه دیگری که اهل بیت در آن حضوری فعال داشته و نقشی مهم ایفا کردند، شام، مرکز خلافت بود. زینب و امام سجاد(ع) با تلاش خویش، جو حاکم بر این شهر را که برای وارد کردن خارجیان چراغانی کرده بودند، متحول ساختند. مردم با مشاهده اهل بیت پیغمبر متعجب گشته و به فریبی که از ناحیه یزید و ایادی او خورده بودند، واقف گشتند. این کاروان مصیبت زده را دو شخصیت والامقام هدایت می کردند. امام سجاد(ع) می فرماید:

ما دوازده نفر بودیم که با زنجیر به هم بسته بودند. یک طرف زنجیر به دست من و سر دیگر آن به دست عمه ام زینب بود.

در مجلس یزید ورقی دیگر بر افتخارات زینب کبری افزوده شد. یزید با تکبر و غرور، مجلسی باشکوه بر پای ساخته بود و اعیان اشراف و کارگزاران حکومتی را جمع کرده بود تا به خیال خویش ابهت مجلس، قدرت سخن گفتن و ابراز وجود را از اسرا بگیرد. اهل بیت را از تالارهای متعددی عبور دادند تا به تالار اصلی وارد کردند. یزید با خوشحالی و رضایت در حال خواندن اشعاری بود و آرزو می کرد که ای کاش پدرانم بودند و می دیدند که من چگونه انتقام جنگ بدر را گرفتم. سپس با دو بیت شعر زیر، باطن پلید و بی اعتقادی خود را به همه مقدسات آشکار ساخت:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبر جاء و لا وحی نزل

لست من خندف ان لم انتقم

من بنی احمد ما کان فعل

حضرت زینب با شنیدن این اشعار این چنین قاطعانه به او پاسخ داد:

«ای یزید! آیا گمان کردی که زمین و آسمان را فتح کرده ای و این لطفی از جانب خدا برای تو و شکستی و ذلتی برای ماست؟! تو فکر می کنی قدر و منزلت تو پیش خدا بزرگ است که این گونه باد در دماغت افکنده ای ... آرام باش! آرام باش! آیا این آیه شریفه و این سخن خدا را فراموش کرده ای که فرمود: کسانی که کفر ورزند گمان نکنند که مهلتی که به آنان دادیم به نفع آنهاست، ما این مهلت را دادیم تا بر گناهان و جنایاتشان افزوده شود و برای آنان در روز جزا عذابی دردناک آماده است.» با سخنان طولانی و کوبنده زینب(س) یزید در موضعی انفعالی قرار گرفت. این بیانات به همراه سخنان امام سجاد(ع) علاوه بر آثاری که بر برخی از اطرافیان یزید به جا گذاشت، یزید را مجبور ساخت که ابن زیاد را به عنوان مجرم و جنایتکار اصلی معرفی کند و خود را از اینکه دستور قتل امام را صادر کرده باشد تبرئه نماید و اهل بیت را با عزت و احترام به مدینه باز گرداند تا اندکی از عواقب این جنایت کاهش یابد.

عظمت این بانوی بزرگوار در صورتی آشکار می شود که مصائبی که تا آن روز دیده بود، وضعیت اسفباری که از کربلا تا کوفه تا شام با آن روبه رو بود، تبلیغات وسیع حکومتی و برخورد مردم و مجلس یزید و سایر خصوصیات و شرایط در نظر گرفته شود.

آری اینکه زنی در چنین شرایطی آن گونه در برابر یزید، رأس حکومت جنایت و در حضور همه سخن بگوید و او را مفتضح نماید، جز از خاندان عصمت و طهارت ساخته نیست.

در همین مجلس، مردی به سوی یکی از زنان اشاره کرده و از یزید خواست تا او را به عنوان کنیز به وی ببخشد که با پاسخ کوبنده زینب رو به رو گردید که نه تو و نه او، اربابت حق چنین کاری را ندارید. یزید بر آشفت و با تکبر اظهار داشت: من هر کاری بخواهم انجام می دهم. یزید با با پاسخ دختر امیرالمؤمنین روبه رو شد که فرمود: مگر آنکه از دین خارج شوی و چنین عملی را انجام دهی.

 



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 11 بهمن 1391 

 

جناده انصاری که خانواده خویش را هم به کربلا آورده بود، در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسید. پس از شهادت او، فرزند یازده ساله اش شمشیری به کمر بسته به محضر امام آمد تا اجازه ورود به میدان جنگ را بگیرد. امام فرمود:

«این نوجوان پدرش کشته شده و شاید مادرش راضی به چنین امری نباشد؛ اجازه ندهید به میدان برود.» او با شنیدن این سخن به امام عرض کرد:

«مادرم به من امر کرد تا در رکاب شما بجنگم و این شمشیر را هم مادرم به کمرم بسته است» آن حضرت با شنیدن این سخن، اجازه رفتن به میدان را به او داد. تصور این امر و درک چنین عظمتی برای یک زن که با شهادت همسرش، نوجوان یازده ساله اش را نیز به میدان نبرد و برای شهادت اعزام نماید، جز برای آن زنانی که در هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران در برابر استکبار جهانی و شرق و غرب، علاوه بر همسر، نه تنها جوان که جوانانشان را برای شهادت در راه خدا و جانبازی در راه امام خمینی، آن مرد الهی(رض) ترغیب و تشویق نمودند، امکان پذیر نیست.

این نوجوان برخلاف عادت مرسوم عرب که افراد در میدان جنگ با ذکر نام پدر و اجداد، خود را معرفی می کردند این چنین به معرفی خود پرداخت:

اَمیری حسینٌ وَ نِعْمَ الامیر

سُرورُ فؤاد البشیر النذیر

علیُّ و فاطمةُ والده

فَهَلْ تَعْلَمونَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ

آقا و امیر من حسین است و چه آقای خوبی است، مایه خوشحالی قلب پیامبر بشارت دهنده و ترساننده است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند، آیا برای او نظیر و مانندی می شناسید؟

نقش زنان پس از شهادت امام حسین(ع)

با مطالعه عظمت روحی برخی از زنانی که در صحنه کربلا حماسه آفریدند، شکوه و عظمت و بزرگواری زنان اهل بیت امام حسین(ع) مانند زینب کبرا، ام کلثوم، فاطمه دختر امام، رباب همسر امام و ... روشنتر می شود. اینان که به امر امام حسین(ع) تا زمانی که آن حضرت زنده بود، اجازه نداشتند که از خیمه ها بیرون بیایند تا مبادا با اظهار سخن یا انجام عملی، خدشه ای به کرامت، عزت و عظمت اهل بیت پیامبر وارد شود، پس از شهادت امام و یارانش از عصر روز عاشورا مأموریت خطیرشان آغاز شد.

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 8 بهمن 1391 

بانوان از جهات گوناگون درقيام عاشورا نقش داشتند كه به طور فشرده به آنها اشاره مي كنيم:
1- نقش ناپيدا و غير مستقيم

مرداني كه درقيام عاشورا حماسه آفريدند. هر كدام دست پرورده و تربيت شده دامن زنان شجاع، فدا كار و مومني بودند.

و اين ام البنين(1) آن بانوي فداكار و با ايمان بود كه فرزندي همچون عباس به اسلام تحويل داد. اين ماجرا به خوبي نشان مي دهد كه بهره مندي جامعه از انسانهاي بزرگ، تاريخ ساز و فداكار نيازمند آن است كه دردرجه نخست بايد از وجود زنان شجاع، با ايمان، عفيف و فداكار و... بهره مند باشد.

2- ترغيب و تشويق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه

زنان علاوه بر آنكه از جهت تربيت حماسه سازان كربلا، در قيام عاشورا نقش مهمي را ايفا كردند از جهت ترغيب و تشويق شوهران و فرزندان خويش چه پيش ازعاشورا و چه در روز عاشورا سهم بسزايي داشتند.

يكي از ياران فداكار و با وفاي امام حسين (ع) زهير بن قين است. زهيربن قين از چنان شايستگي و لياقتي در صحنه كربلا برخوردار بود كه از سوي امام حسين (ع) به فرماندهي جناح راست سپاه منصوب گرديد. (2) چنين شخصيتي با اين همه عظمت و بزرگواري درآغاز درياري كردن امام (ع) مردد بود و بر اثر تشويق و هشدار همسرش - ديلم دختر عمرو - در راه حسين (ع) گام نهاد. شايد اگر زهير از همراهي چنين همسري برخوردار نبود. به آن همه افتخار و ايثار دست نمي يافت.

يكي از زنان فداكار و نمونه مادر وهب بن عبدالله كلبي است. او همراه فرزند و عروس خود درصحنه كربلا حضور يافتند. در روز عاشورا مادر وهب به فرزندش گفت:

فرزندم برخيز فرزند رسول خدا (ص) را ياري كن. (3)

3- حضور در نبرد

دراسلام جنگيدن و شركت در صحنه هاي پيكار و جهاد ابتدايي بر زنان واجب نگرديده است. حتي در صحنه كربلا نيز يك امر دفاعي بود. بنابر صلاح ديد انديشه امام حسين (ع) كه كاملا نيز طبيعي است به زنان اجازه نبرد كارزار نداد. از اين رو زنان در نبرد عاشورا حضور نظامي نداشتند. درروز عاشورا تنها دو زن به ميدان نبرد رفتند كه امام حسين (ع) آنان را بازگرداند.(4)

شايد دليل آنكه در روزعاشورا امام حسين (ع) به زنان اجازه نبرد نداد با اينكه رسول خدا (ص) در شرايط اضطراري همانند جنگ احد و حنين به آنان اجازه نبرد مي داد، اين باشد از يك سو جنگيدن زنان، در حفظ جان مقدس امام حسين(ع) بي تاثير بود. و از سوي ديگر براثر كشته شدن زنان، معلوم نبود امام سجاد(ع) به چه سرنوشتي گرفتار مي گردد. از سوي ديگر چنانچه مي دانيم در قيام امام حسين(ع) مسئوليت پيام رساني نهضت عاشورا برعهده زنان نهاده شد و در صورتي كه زنان كشته مي شدند نهضت امام حسين(ع) ناتمام مي ماند به احتمال زياد مجموع عوامل گذشته دليل عدم اجازه امام(ع) به زنان براي حضور در نبرد بود.

4- مسئوليت زنان پس از عاشورا

گفتيم كه هدف نهضت و قيام حسيني برانگيختن حساسيت ديني و مذهبي مسلمانان و بيداركردن وجدان هاي خفته آنان بود.

امام صادق(ع) در زيارت اربعين مي فرمايند: خون پاكش را در راه تو بخشيد تا بندگانت را از جهالت و حيرت گمراهي نجات بخشد. (5)

هنگامي كه مي خواستند كاروان اسيران را از كربلا به كوفه حركت دهند، آنان را از كنار كشته هاي شهدا حركت دادند. وقتي زنان بر بالين عزيزان خود رسيدند، چنان منظره دلخراشي آفريدند كه مشاهده آن سنگدل ترين اشخاص را متأثر و ناراحت كرد و در آن صحنه زينب كبري(س) با بدن برادر خود سخن گفت. سخنان حضرت زينب كبري(س) در آن موقعيت دوست و دشمن را به گريه واداشت. (6)

در طول سفر كاروان اسيران، هريك از زنان اهل بيت در موقعيت مناسب براي مردم به سخنراني مي پرداختند.

به عنوان نمونه

حضرت زينب كبري(س)

يكي از سخنراني ها، سخنراني زينب كبري(س) در كوفه بود. سخنان حضرت زينب(س) در كوفه چنان تأثيري در مردم گذاشت كه راوي گويد: پس از خطبه زينب(س) مردم را ديدم كه از شدت پشيماني حيرت زده دستان خود را به دندان مي گزند و در آن ميان پيرمردم سالخورده اي را در كنار خود مشاهده كردم كه چنان مي گريست كه محاسن سپيدش از اشك تر شده بود.(7)

از سخنراني ديگري كه در كوفه ايراد شد، سخنراني فاطمه دختر امام حسين(ع) بود او نيز با سخنان كوبنده و آتشين خود مردم كوفه را زيرباران نكوهش و ملامت قرارداد. سخنان اونيز آن چنان در مردم اثر كرد كه همه به گريه افتادند و گفتند:

اي دختر پاكان، بس است! دل هاي ما را سوزاندي، سينه هاي ما را تنگ كردي و اندرون ما را آتش زدي.(8)

پس از او ام كلثوم دختر اميرمؤمنان براي مردم به ايراد سخن پرداخت. پس از سخنان او آن چنان مردم منقلب شدند كه راوي مي گويد پس از سخنان ام كلثوم صداي ضجه و گريه و زاري مردم بلند شد. زنان موي خود را پريشان كردند و خاك بر سر خود مي ريختند. صورت هاي خود را خدشه مي زدند و سيلي به صورت خود مي نواختند و مرگ و نابودي خود را درخواست مي كردند و مردان نيز مي گريستند هيچ زن و مردي ديده نشده مثل آن روز گريه كنند.(9)

درتمام اين سخنراني ها تلاش اهل بيت بر بازگو كردن جزئيات حوادث كربلا به چشم مي خورد و اين مطلب علاوه بر آنكه سبب برانگيختن احساسات مردم مي گرديد. حادثه كربلا را از خطر تحريف و دستبرد حفظ مي كرد و مجال هرگونه شايعه پراكني و شايعه سازي را از حكومت امويان مي گرفت.

علاوه بر اهل بيت كه مسئولت اصلي پيام رساني نهضت امام حسين(ع) را به عهده داشتند، زنان در شهرهاي ديگر با عزاداري و گريه هاي خود پيام نهضت حسيني را به مردم مي رساندند و به اين وسيله وجدانهاي مردم را از خواب گراني كه در آن فرو رفته بودند بيدار مي كردند.

وقتي خبر شهادت امام حسين(ع) به مدينه رسيد. اسماء دختر عقيل با گروهي بر سر قبر پيامبر(ص) رفتند و در آنجا ناله سردادند و انصار را اين گونه مخاطب قرار دادند:

چه خواهيد گفت در پاسخ پيامبر اكرم(ص) در روز قيامت كه فقط سخن صدق پذيرفته مي شود؟ وقتي آن حضرت از شما پرسيد: چرا عترت مرا ياري نكرديد و شما آنان را در مقابل ستمگران تنها گذارديد و تسليم ظالمان كرديد.

امروز نيز در پيشگاه خدا كسي را شفاعت نمي كند. (10)

امروز نيز بر زنان مسلمان و فداكار لازم است تا با حفظ عفت و پاكدامني خود، پيام آزادي خواهي، عدالت خواهي و ظلم ستيزي نهضت حسيني را به همه انسانها برسانند و با حفظ ياد و خاطره شهيدان كربلا در جامعه و حضور در صحنه هاي سياسي در مواقع مناسب و لازم روحيه ظلم ستيزي و مبارزه با بي عدالتي و فحشاء و منكرات را در جامعه زنده نگهدارند.

اما بيش از اين موارد كه تازه بعضي از آنها هم ، بعنوان اضطرار جايز شده ، ما تابع رواياتي هستيم كه از ائمه اطهار(ع) به ما رسيده!
متشكرم

پي نوشت :

1- سيدمحسن الامين، اعيان الشيعه ج 7 ص 429

2- عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين(ع)، دارالثقافه للطباغه والنشر، الطبعه الثاني1411ق ص 255

3- سيدبن طاووس، ص 45 و 46/ مقتل الحسين، منشورات مكتبه المفيد ج 2 ص 12

4- جهت اطلاع رجوع شودبه.

- سيدبن طاووس، اللهوف المطبعه الحيدريه.

- ابن نما الحلي، مثيرالاحزان، مدرسه الامام المهدي، ص 25

- محمد الحسون، ام علي مشكور، اعلام النساء المؤمنات، انتشارات اسو- چاپ اول 1411- ص 373

5- مفاتيح الجنان، زيارت اربعين امام حسين

6- سيدبن طاووس، اللهوف ص 58

7- علي نظري منفرد، قصه كربلا، انتشارات سرور ص 430

8- عبدالرزاق مقرم ص 315

9- علامه مجلسي، بحارالانوار ج 45/ ص 11

10- شيخ طوسي، الامالي، دارالثقافه، چاپ اول 1414 ص 89 و 90



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 5 بهمن 1391 

وقتي‌ امام‌ حسين‌ از مدينه‌ به‌ مكه‌ و از آن‌جا به‌ كربلا آمد، زينب‌ همراه‌ برادرش‌ بودو در واقع‌ سرپرست‌ بانوان‌ و كودكان‌ بود و تا آخرين‌ توان‌ در اين‌ سفر به‌ برادر و نهضت‌برادرش‌ كمك‌ كرد. با اين‌كه‌ در سن‌ 55 سالگي‌ بود، بزرگترين‌ و سخت‌ترين‌ مصائب‌ را درراه‌ به‌ ثمر رساندن‌ اهداف‌ عاليه‌ برادرش‌ امام‌ حسين‌ تحمل‌ نمود. بانوان‌ حرم‌، به‌ خصوص‌خواهرش‌ ام‌ كلثوم‌ و دختر برادرش‌ سكينه‌ و همسر برادرش‌ رباب‌ نيز كمال‌ تحمل‌ واستقامت‌ را كردند.

زينب‌ دو فرزندش‌ محمد و عون‌ را با خود به‌ كربلا آورده‌ بود و اين‌ دو نوجوان‌ در راه‌حسين‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. چون‌ كوهي‌ استوار در برابر حوادث‌، ايستادگي‌ كرد. اگر گريه‌مي‌كرد، گريه‌اش‌ فرياد بر ضد ظلم‌ بود. فرياد بيداري‌ بود.

او پيام‌آور خون‌ شهيدان‌ بود، وگرنه‌ به‌ ابن‌ زياد نمي‌گفت‌: «جز زيبايي‌ و سعادت‌،چيز ديگري‌ نديدم‌». او حتي‌ وقتي‌ به‌ مدينه‌ بازگشت‌، در هر فرصتي‌ پيام‌ شهيدان‌ كربلا رابه‌ مردم‌ مي‌رساند.

 

بقیه در ادامه مطالب ...



ادامه مطلب ....


سه شنبه 3 بهمن 1391 

با نگاهي‌ به‌ تاريخ‌ عاشورا، مشاهده‌ مي‌شود كه‌ زناني‌ كه‌ در صحنه‌هاي‌ كربلاحضور داشتند با به‌ عهده‌ گرفتن‌ نقش‌هاي‌ گوناگون‌، اين‌ نهضت‌ را ماندگاركردند. در واقع‌درس‌هاي‌ آموزنده‌ اين‌ نهضت‌ كه‌ بانوان‌ فداكار ا´ن‌ را عرضه‌ كردند، هركدام‌ اين‌ واقعيت‌ راآشكار مي‌كند كه‌ نيمي‌ از تاريخ‌ وقايع‌ عاشورا را زنان‌ به‌ دوش‌ كشيده‌اند. از جمله‌ ابعادآموزندة‌ اين‌ حضور مي‌توان‌ به‌ موارد زير اشاره‌ نمود:

ـ مشاركت‌ زنان‌ در جهاد: شركت‌ در جبهة‌ پيكار و همدلي‌ و همراهي‌ با نهضت‌مردانة‌ امام‌ حسين‌ و مشاركت‌ در ابعاد مختلف‌ آن‌ از جلوه‌هاي‌ اين‌ حضور است‌. چه‌همكاري‌ «طوعه‌» در كوفه‌ با نهضت‌ مسلم‌، چه‌ همراهي‌ همسران‌ برخي‌ شهداي‌ كربلا،چه‌ اعتراض‌ و انتقاد برخي‌ همسران‌ سپاه‌ كوفه‌ به‌ جنايت‌هاي‌ شوهرانشان‌، مثل‌«زن‌خولي‌».

ـ آموزش‌ صبر: روحية‌ مقاومت‌ و تحمل‌ زنان‌ به‌ شهادت‌ها در كربلا، درس‌ ديگرنهضت‌ بود. اوج‌ اين‌ صبوري‌ و پايداري‌ در رفتار و روحيات‌ «زينب‌ كبري‌» جلوه‌گر بود.

ـ پيام‌ رساني‌: افشاگري‌هاي‌ زنان‌ و دختران‌ كاروان‌ كربلا، چه‌ در اسارت‌ و چه‌ دربازگشت‌ به‌ مدينه‌، نشانة‌ پاسداري‌ از خون‌ شهدا بود.  بانوان‌ در خطبه‌ها و در گفت‌و گوهاي‌پراكنده‌ خويش‌ كه‌  به‌ تناسب‌ زمان‌ و مكان‌ بود، امويان‌ را نشانه‌ گرفتند.

حضور زنان‌ در همراهي‌ بعضي‌ انبيا و پيامبر خاتم‌ و نهضت‌ عظيم‌ عاشورا نشان‌مي‌دهد كه‌ اين‌ حضور مي‌تواند بار عاطفي‌ را در اين‌ گونه‌ حركت‌ها افزايش‌ دهد، ضمن‌اين‌ كه‌ در پيام‌ رساني‌ در ادامه‌ حركت‌ نيز مؤثر بوده‌اند.

پرستاري‌: رسيدگي‌ به‌ بيماران‌ و مداواي‌ مجروحان‌ از نقش‌هاي‌ ديگر زنان‌ درجبهه‌ها از جمله‌ عاشوراست‌. نقش‌ پرستاري‌ و مراقبت‌ حضرت‌ زينب‌ از امام‌ سجاد از اين‌نمونه‌هاست‌.

مديريت‌: بروز صحنه‌هاي‌ دشوار و بحراني‌، استعداد افراد را شكوفا مي‌سازد. نقش‌حضرت‌ زينب‌ در نهضت‌ عاشورا و سرپرستي‌ كاروان‌ اُسرا، درس‌ مديريت‌ در شرايط‌بحران‌ را مي‌آموزد. وي‌ مجموعة‌ بازمانده‌ را براي‌ اهداف‌ نهضت‌ هدايت‌ كرد و با هر اقدام‌خنثي‌ كنندة‌ نتايج‌ عاشورا از سوي‌ دشمن‌ مقابله‌ نمود و نقشة‌ ا´نان‌ را خنثي‌ كرد.

ـ حفظ‌ ارزش‌ها: درس‌ ديگر زنان‌ قهرمان‌ در كربلا، حفظ‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ واعتراض‌ به‌ هتك‌ حُرمت‌ خاندان‌ نبوت‌ و رعايت‌ عفاف‌ و حجاب‌ در برابر چشم‌هاي‌ آلوده‌است‌. زنان‌ اهل‌بيت‌ با آن‌كه‌ اسير بودند و لباس‌ها و خيمه‌هايشان‌ غارت‌ شده‌ بود و با وضع‌نامطلوب‌ در معرض‌ ديد تماشاچيان‌ بودند؛ اما اعتراض‌كنان‌ بر حفظ‌ عفاف‌ تأكيدمي‌كردند. ام‌ كلثوم‌ در كوفه‌ فرياد كشيد: «آيا شرم‌ نمي‌كنيد براي‌ تماشاي‌ اهل‌بيت‌ پيامبرجمع‌ شده‌ايد؟»

وقتي‌ هم‌ كه‌ در كوفه‌ در خانه‌اي‌ بازداشت‌ بودند، زينب‌ اجازه‌ نداد جز كنيزان‌، كسي‌وارد خانه‌ شوند. در سخنراني‌ خود در كاخ‌ يزيد نيز به‌ شهر به‌ شهر گرداندن‌ بانوان‌اعتراض‌كرد.

تغيير ماهيت‌ اسارت‌: اسارت‌ را به‌ آزادي‌ بخشي‌ تبديل‌ كردند و در قالب‌ اسارت‌ به‌اسيران‌ واقعي‌ درس‌  آزادگي‌ دادند.

ـ عمق‌ بخشيدن‌ به‌ بعد عاطفي‌ و تراژديك‌ كربلا: گريه‌ها، شيون‌ها، عزاداري‌ برشهدا و تحريك‌ عواطف‌ مردم‌ به‌ ماجراي‌ كربلا عمق‌ بخشيد و بر احساسات‌ نيز تأثيرگذاشت‌ و از اين‌ رهگذر ماندگارتر شد.

 



ادامه مطلب ....


دوشنبه 2 بهمن 1391 

نقش‌ اول‌ ـ تبيين‌ حقيقت‌ قيام‌: قيام‌ و مسافرت‌ امام‌ حسين‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌،براي‌ جنگ‌ با بني‌ اميه‌ نبود، بلكه‌ براي‌ نهي‌ از منكر، تغيير بدعت‌ها، اصلاح‌ كار امت‌ وآشكار ساختن‌ حق‌ و حقيقت‌ بود.

همراه‌ آوردن‌ بانوان‌، نظر به‌ اوضاع‌ و احوال‌ و عوامل‌ طبيعي‌ آن‌ روز ، اين‌ مطلب‌ راتأييد مي‌كند كه‌ حركت‌ امام‌ حسين‌ از حجاز به‌ سوي‌ عراق‌ به‌ سبب‌ دعوت‌نامه‌هايي‌ بودكه‌ رجال‌ بزرگ‌ اهل‌ كوفه‌ به‌ او نوشته‌ بودند و خواستار سفر امام‌ به‌ كوفه‌ بودند بر حسب‌وظيفة‌ ديني‌ به‌ دستياري‌ و تشريك‌ مساعي‌ اهل‌ كوفه‌، احكام‌ و حقايق‌ اسلام‌ را ترويج‌كنند. وجود بانوان‌ در اين‌ مسافرت‌ حاكي‌ از ا´ن‌ بود كه‌ حضرت‌، دعوت‌ كوفيان‌ را از صميم‌دل‌ قبول‌ كرده‌ و با زن‌ و فرزند به‌ طرف‌ آنها رهسپار گرديده‌ است‌ و خيال‌ حيله‌ و دورنگي‌ وفرار در كار نبوده‌ است‌. اين‌ معني‌ در تهييج‌ اشخاصي‌ كه‌ به‌ وعده‌هاي‌ خود وفا نكردند، اثرمهمي‌ داشت‌.

نقش‌ دوم‌ ـ تعيين‌ حد فداكاري‌ در راه‌ دين‌: طبق‌ آيات‌ و روايات‌ مختلف‌، مسلمان‌در راه‌ دين‌ و حفظ‌ آن‌ بايد از مال‌و جان‌  خويش‌ بگذرد. امام‌ حسين‌ عملاً اين‌ مطلب‌ را به‌عموم‌ مردم‌ تعليم‌ داد. براي‌ اين‌ كه‌ فطرت‌ بشري‌ طوري‌ آفريده‌ شده‌ كه‌ در بيشتر وقت‌هااز جانبازي‌ و كشته‌ شدن‌ خود چندان‌ وحشتي‌ ندارد، اما هنگامي‌كه‌ متوجه‌ شد در صورت‌تسليم‌ نشدن‌، زن‌ و بچه‌اش‌ گرفتار خواهند شد، در برابر دشمن‌ تسليم‌ مي‌گردد و اعتذارمي‌نمايد.

امام‌ حسين‌ در كربلا در شرايط‌ سختي‌ قرار گرفته‌ بود. او و خانواده‌اش‌، با ياران‌ كم‌ ونبودن‌ آب‌ و آذوقه‌، در ميان‌ سي‌ هزار دشمن‌  محاصره‌ شده‌ بودند. ناله‌ و پريشاني‌ خواهران‌و دخترانش‌ او را متأثر مي‌سازد و مكرر از طرف‌ دشمن‌ به‌ او تسليم‌ شدن‌ در برابر يزيدپيشنهاد مي‌شود. با اين‌ همه‌ تا آخرين‌ لحظه‌، عزت‌ و شهامت‌ خود را حفظ‌ كرد، به‌ خواري‌و ننگ‌ ، تن‌ نداد و در برابر ستمكاران‌ سر تسليم‌ فرود نياورد.

روز عاشورا كه‌ به‌ تدريج‌ نشانه‌هاي‌ گرفتاري‌ بانوان‌ ظاهر مي‌شد، آنان‌ را به‌ صبردعوت‌ مي‌كرد و به‌ ثواب‌ اجرهاي‌ پروردگار اميدوارمي‌ ساخت‌. امام‌ حسين‌ با اين‌ رفتار وگفتار، ارزش‌ و اهميت‌ دين‌ را بيان‌ نمود و به‌ تمامي‌ مسلمانان‌ درس‌ دينداري‌ داد.

نقش‌ سوم‌ ـ گريه‌ و ناله‌: خاندان‌ امام‌ حسين‌ در جاهاي‌ مختلف‌ و حساس‌ طوري‌ناله‌ و گريه‌ نموده‌اند كه‌ حتي‌ دشمنان‌ را هم‌ منقلب‌ و متأثر ساخته‌اند. اين‌ گريه‌ها آن‌ روزمانند شعله‌ سوزاني‌ بود كه‌ بر خرمن‌ هستي‌ و كاخ‌هاي‌ بيداد حكومت‌ بني‌ اميه‌ مي‌افتاد ونابودش‌ مي‌كرد. شهادت‌ امام‌ حسين‌ و ياران‌ وي‌ با آن‌ وضع‌ رقت‌ بار، ا´نقدر مردم‌ را متاثرنمي‌كرد كه‌ ناله‌ها و گريه‌هاي‌ بانوان‌، مردم‌ را تحت‌ تاثير قرار مي‌داد. ناله‌ و گرية‌ بانوان‌ درروز عاشورا، مجلس‌ ابن‌ زياد و يزيد و ساير جاها پس‌ از واقعه‌ كربلا گوياي‌ يك‌ نسيم‌ جان‌افزا و حيات‌ بخشي‌ بود كه‌ هر ساعت‌ بر پيكره‌ اين‌ نهضت‌ عظم‌ مي‌دميد، بر افروخته‌ترمي‌كرد و درهمه‌ جا ا´ن‌ را زنده‌ نگه‌ مي‌داشت‌ و نمي‌گذاشت‌ نفوذ بني‌ اميه‌ ا´ن‌ را از بين‌ ببردوبي‌ اثر نمايد. در شهر كوفه‌، شام‌، مدينه‌ وبين‌ راه‌ها با گريه‌ها و ناله‌هاي‌ جان‌ سوزخود،طوري‌ شهادت‌ و واقعة‌ عاشورا را مجسم‌ مي‌ساختند، گويا مردم‌ ا´ن‌ واقعة‌ اسف‌ بار راديدند.

نقش‌ چهارم‌ ـ اسيري‌ بانوان‌: موضوع‌ اسيري‌ ا´ل‌ پيامبر پس‌ از كشتن‌ عزيز انشان‌ا´ن‌ روز نظر تمامي‌ مسلمانان‌ كاري‌ بود برخلاف‌ منطق‌ دين‌ و قرا´ن‌، مخصوصاً با ا´ن‌ وضع‌رقت‌ بار. شكنجه‌ و فشاري‌ كه‌ در كربلا در راه‌ها و در شهر شام‌ به‌ آنان‌ روا داشتند. ديگربني‌ اميه‌ نتوانست‌ روي‌ اين‌ عمل‌ خلاف‌ دين‌ و قرآن‌ خود، پرده‌پوشي‌ كند، در نتيجه‌،دشمني‌ آنان‌ با پيامبر و فرزندانش‌، قرآن‌ و اسلام‌، جلوي‌ چشم‌ همه‌ مردم‌ آشكار شد.مسلمانان‌ به‌ تدريج‌ حساب‌ آنها را از اسلام‌ و قرآن‌ جدا كردند.

بانوان‌ هم‌ موضوع‌ اسيري‌ خود را با لحن‌ انكار و اعتراض‌ به‌ كارهاي‌ بني‌ اميه‌ درجاهاي‌ متعدد ذكر مي‌نمودند و مردم‌ را منقلب‌ مي‌كردند. هنگامي‌كه‌ اهل‌ شام‌ از اهل‌بيت‌عصمت‌ پرسيدند: شما كيستيد؟ سكينه‌ دختر امام‌ حسين‌ فرمود: «ما اسيران‌ آل‌ محمدهستيم‌».

در مجلس‌ يزيد، فاطمه‌ دختر امام‌ حسين‌ صدا زد: اي‌ يزيد دختران‌ رسول‌ خدااسير باشند؟

بر اثر اين‌ سخن‌ حاضران‌ و خانوادة‌ يزيد در پس‌ پرده‌ صدايشان‌ به‌ گريه‌ بلند شد.

شكي‌ نيست‌ اين‌ نوع‌ تأثّرات‌ براي‌ اسيري‌ آل‌ پيامبر، خشم‌ و نفرت‌ مردم‌ را برامويان‌ برانگيخت‌ و حكومت‌ آنها را در نظر مردم‌ منفور و متزلزل‌ ساخت‌ و آنچه‌ در كربلا،در كوفه‌ و در مسير شام‌  به‌ وقوع‌ پيوست‌، سودمندترين‌ تبليغ‌ بر ضد بني‌ اميه‌ بود.

شيخ‌ بهايي‌ مي‌نويسد: هنگامي‌ كه‌ زنان‌ اسير وارد منزل‌ شدند، زن‌هاي‌ آل‌ ابي‌سفيان‌ با چشمان‌ پر از اشك‌ از آنان‌ استقبال‌ كردند و دست‌هاي‌ آنان‌ را بوسيدند و سه‌ روزهمراه‌ آنان‌ به‌ سوگواري‌ پرداختند.

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 1 بهمن 1391 

با توجه‌ به‌ نبوغ‌ و علم‌ و مهارتي‌ كه‌ امام‌ در اوضاع‌ سياسي‌ اسلام‌ داشت‌؛ از روي‌نقشة‌ صحيح‌ و مجراي‌ طبيعي‌، شروع‌ به‌ مبارزه‌ كرد و هرچيزي‌ كه‌ در پيشرفت‌ مقصودش‌مؤثر بود، به‌ كار بست‌. مؤثرترين‌ عاملي‌ كه‌ در پيشرفت‌ هدف‌ امام‌ حسين‌ دخيل‌ بود،همراه‌ آوردن‌ و شركت‌ زنان‌ در اين‌ نهضت‌ عظيم‌ ديني‌ بود. اگر  امام‌ حسين‌ با يك‌ عده‌ ازياران‌ و وابستگان‌ خود به‌ كوفه‌  مي‌رفت‌ و شهيد مي‌شد، بلافاصله‌ دستگاه‌هاي‌ تبليغاتي‌بني‌ اميه‌ كه‌ در همه‌ جا آماده‌ و مجهز بودند و تمام‌ پيشامدها را به‌ نفع‌ آنان‌ توجيه‌ مي‌كرد،به‌ كار مي‌افتادند.

بر اثر تبليغات‌ سوء بني‌ اميه‌، مردم‌ اين‌ قيام‌ و جنگ‌ را از جنگ‌هاي‌ معمولي‌ ميان‌اعراب‌ تلقي‌ مي‌نمودند و سر و صداها در مدت‌ كمي‌ خاموش‌ مي‌گشت‌ و باز بني‌ اميه‌ دركرسي‌ سلطنت‌ قرار مي‌گرفت‌ و بر مبناي‌ مرام‌ خود عمل‌ مي‌كرد، اما شركت‌ بانوان‌ در اين‌قيام‌، نگذاشت‌ نقشة‌ شوم‌ بني‌ اميه‌ عملي‌ شود.

مرحوم‌ آيتي‌ اصرار دارد كه‌ اهتمام‌ زنان‌ اهل‌بيت‌ به‌ خطبه‌ و خطابه‌ در فرصت‌هاي‌مختلف‌، با بودن‌ امام‌ علي‌ بن‌ الحسين‌، همه‌ براي‌ اين‌ بوده‌ كه‌ مانع‌ تحريف‌ حادثة‌ كربلاشوند (چه‌ لفظي‌ و چه‌ معنوي‌). متن‌ آن‌چه‌ واقع‌ شده‌ بود را به‌ صورت‌ خطبه‌ و خطابه‌ بيان‌كردند و هدف‌ِ امام‌ را هم‌ تشريح‌ كردند.

راز مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ حسين‌ مي‌خواهد از  راه‌  شهادت‌، ماده‌اي‌ تهيه‌ كند كه‌ باتبليغ‌ روي‌ آن‌، براي‌ ابد دستگاه‌ اموي‌ را رسوا سازد و آيين‌ ظلم‌ و ستم‌ آنان‌ را محكوم‌نمايد.

مرگ‌ و شهادت‌ ركن‌ اساسي‌ و هستة‌ مركزي‌ نقشة‌ حسين‌ است‌، اگر صحنة‌لرزانندة‌ كربلا به‌ وجود نيايد، زينب‌ كبري‌ و زين‌ العابدين‌ با كدام‌ سرمايه‌ مي‌توانند قدم‌ درراه‌ تبليغ‌ گذارند و با كدام‌ حربه‌ مي‌توانند پيكر ظلم‌ اموي‌ را در هم‌ كوبند.

حسين‌ مي‌رود تا با جانبازي‌ پرشكوه‌ خود، اين‌ سرمايه‌ را تهيه‌ كند، مي‌رود تا باايجاد يك‌ صحنة‌ شكننده‌، حربة‌ لازم‌ را به‌ دست‌ زينب‌ و بازماندگان‌ خود بسپرد. به‌همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ او خود تنها در اين‌ راه‌ نمي‌رود، بلكه‌ زنان‌ و كودكان‌ و جميع‌بستگانش‌ را نيز به‌ همراه‌ مي‌آورد. به‌ او گفتند: اي‌ حسين‌، اكنون‌ كه‌ خود عازم‌ اين‌ سفرهول‌ انگيز و خطرناك‌ هستي‌، چرا كودكان‌ و زنان‌ را با خود مي‌بري‌؟ محمد حنفيه‌، باچشماني‌ اشكبار اصرار مي‌ورزيد كه‌ حسين‌ از بردن‌ زنان‌ و كودكان‌ خودداري‌ كند، ولي‌حسين‌ به‌ همه‌ يك‌ جواب‌ مي‌داد و مي‌فرمود: «نه‌، آنها نيز بايد در اين‌ مسافرت‌ با من‌باشند، خداوند خواسته‌ آنان‌ نيز لباس‌ اسارت‌ به‌ تن‌ داشته‌ باشند.»

آري‌ بايد يك‌ كاروان‌ اسير به‌ راه‌ افتد و در لباس‌ اسارت‌، دربارة‌ قتل‌ حسين‌ تبليغ‌كند و كوفه‌ و شام‌ را منقلب‌ نمايد.

 



ادامه مطلب


شنبه 30 دی 1391 

حدود 1400 سال‌ پيش‌ در سرزميني‌ به‌ نام‌ كربلا، در ميان‌ ريگ‌زارهاي‌ خشك‌ وبدون‌ حيات‌، واقعه‌اي‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ با درخشش‌ خود به‌ ابديت‌ پيوست‌؛ «واقعة‌ عاشورا»،رهبر آن‌ كسي‌ جز «حسين‌ بن‌ علي‌» نبود، حسيني‌ كه‌ آيين‌ ظلم‌ و ستم‌ را درهم‌ كوبيد.

امام‌ حسين‌ (ع) براي‌ نجات‌ انسان‌ها به‌ پاخاست‌ و قيام‌ كرد و در اين‌ راه‌ حتي‌خاندان‌ خود را هم‌ به‌ استقبال‌ شهادت‌ فرستاد. در كاروان‌ِ حسين‌ فقط‌ يك‌ عده‌ سربازنظامي‌ شركت‌ نداشت‌، بلكه‌ كارواني‌ عاشق‌ بودند از زن‌ و مرد، پير و جوان‌، كودك‌ وبزرگ‌سال‌، كه‌ ماجراي‌ فداكاري‌ها و جان‌ فشاني‌هاي‌ هركدام‌ در تاريخ‌ به‌ جا مانده‌ است‌.

به‌ راستي‌ امام‌ حسين‌ خوب‌ مي‌دانست‌ كه‌ از مجراي‌ تجهيزات‌ نظامي‌، قدرت‌درهم‌ كوبيدن‌ آن‌ دستگاه‌ پر قدرت‌ و جبار را ندارد، ولي‌ نقشة‌ امام‌ حسين‌ (ع) براي‌رسيدن‌ به‌ هدف‌ والاي‌ خود، چيز ديگري‌ بود. نقشة‌ او، به‌ تصوير كشيدن‌ فداكاري‌ وجانبازي‌ و شجاعت‌ افراد كاروان‌ بود و شعار آنها «هيهات‌ مِن‌َ الذِّلَه‌».

در اين‌ ميان‌، اگر نبود صبر و بردباري‌ زنان‌ هنگام‌ مصائب‌ و داغ‌ عزيزان‌شان‌ و اگرنبود پشتيباني‌ و حمايت‌ همه‌ جانبه‌ (لفظي‌ و عملي‌) آنان‌ از همسران‌ و فرزندان‌ خود وتشويق‌ آنان‌ به‌ حمايت‌ از مولاي‌ خود تا سر حد جان‌، عاشورا به‌ كجا مي‌انجاميد؟

به‌ راستي‌ نهضت‌ عاشورا را بدون‌ رشادت‌ها و شجاعت‌ها و بردباري‌هاي‌ بزرگ‌بانوي‌ كربلا، «زينب‌»، چگونه‌ مي‌توان‌ وصف‌ نمود؟ آن‌ گاه‌ كه‌ زنان‌ با احساسات‌ خود به‌فرزندان‌ و همسران‌شان‌ روحيه‌ مي‌دادند و پرستاري‌ مهربان‌ بر بالين‌ آنها بودند وبا سخن‌و ناله‌ و زاري‌شان‌ لرزه‌ بر اندام‌ دشمنان‌ مي‌انداختند،  ناديده‌ نمي‌توان‌ گرفت‌ .

ما نيز به‌ منظور تبيين‌ هرچه‌ بيشتر نقش‌ زنان‌ در نهضت‌ عاشورا در اين‌ مقال‌ به‌بررسي‌ و تحقيق‌ در لا به‌ لاي‌ صفحات‌ تاريخ‌ كربلا پرداخته‌ايم‌ تا شايد بتوانيم‌ در اين‌سال‌، عزت‌ و سربلندي‌ زنان‌ نهضت‌ عاشورا را دريابيم‌ و پويندة‌ راه‌ پر افتخار آنان‌ باشيم‌.



ادامه مطلب


شنبه 30 دی 1391 

زنانى که در کربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على(ع) بودند و برخى جز آنان، چه از بنى هاشم یا دیگران. زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانى، از اولاد(ع) بودند، فاطمه و سکینه، دختران سید الشهدا (ع) بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در کربلا بودند (1) پنج زن که از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از: کنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله کلبى، مادر عبد الله کلبى، مادر عمر بن جناده، زینب کبرى(ع). زنى که در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوى نمیریه قاسطیه، زن عبد الله بن عمیر کلبى که بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت کرد و همان جا با عمود غلام شمر که بر سرش فرود آورد، کشته شد. در عاشورا دو زن از فرط عصبیت و احساس، به حمایت از امام برخاستند و جنگیدند: یکى مادر عبد الله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن روى کرد و امام او را برگرداند. دیگرى مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت ومردى را به وسیله آن کشت، سپس شمشیرى گرفت و با رجزخوانى به میدان رفت، که امام حسین(ع) او را به خیمه‏ها برگرداند (2) دختر عمر (همسر زهیر بن قین) نیز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسینى پیوست. زهیر بیشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینى شد و به امام پیوست. رباب، دختر امرء القیس کلبى، همسر امام حسین(ع) نیز در کربلا حضور داشت، مادر سکینه و عبد الله. زنى از قبیله بکر بن وائل نیز حضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهیان کوفه به خیمه‏هاى اهل بیت، شمشیرى برداشت و رو به خیمه‏ها آمد و آل بکر بن وائل را به یارى طلبید. زینب کبرى وام کلثوم، دختران امیر المؤمنین(ع)، همچنین فاطمه دختر امام حسین(ع) نیز جزو اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانی هاى افشاگرانه داشتند. مجموعه این بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراى اهل بیت را تشکیل مى‏دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خیمه‏ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهى و اسیر به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند. اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور «پیام رسانى» باید اشاره کرد (آن گونه که در بحث «اسارت» گذشت). البته جهات دیگرى نیز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مى‏شود که هر کدام مى‏تواند به عنوان «درس عبرت» مورد توجه باشد: ـ مشارکت زنان در جهاد. شرکت در جبهه پیکار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى این حضور است. چه همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى کربلا، چه حتى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایت هاى شوهران شان مثل زن خولى. آموزش صبر. روحیه مقاومت و تحمل زنان به شهادت ها در کربلا درس دیگر نهضت بود. اوج این صبورى و پایدارى در رفتار و روحیات زینب کبرى(ع) جلوه‏گر بود. ـ پیام رسانى.افشاگری هاى زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه. پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراکنده به تناسب زمان و مکان. ـ روحیه بخشى. در بسیارى از جنگ ها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه، به رزمندگان روحیه مى‏بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران بعضى از شهدا این نقش را داشتند. ـ پرستارى. رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از نقش هاى دیگر زنان در جبهه‏ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) یکى از این نمونه‏هاست. (3) ـ مدیریت. بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مى‏سازد. نقش حضرت زینب(ع) در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس«مدیریت در شرایط بحران»را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه‏هاى دشمن را خنثى ساخت. ـ حفظ ارزش ها. درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزش هاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشم هاى آلوده است. زنان اهل بیت، با آن که اسیر بودند و لباس ها و خیمه‏های شان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تأکید مى‏ورزیدند.ام کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى‏کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده‏اید؟ وقتى هم در کوفه در خانه‏اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز بر این گونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید...» (4) و نمونه‏هاى دیگرى از سخنان و کارها که همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزش هاست. ـ تغییر ماهیت اسارت. اسارت را به آزادى بخشى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند. ـ عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا. گریه‏ها، شیون ها، عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم، به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت و از این رهگذر، ماندگارتر شد.

پى‏نوشتها 1ـ زندگانى سید الشهدا، عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،کبریت احمر و انساب الأشراف . 2ـ همان،ص .236 3ـ در این زمینه ر.ک:مقاله«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پیام هلال،شماره 26،شهریور1369). 4ـ عوالم(امام حسین)،ص 403،حیاة الامام الحسین،ج 3،ص .378 فرهنگ عاشورا صفحه 195



ادامه مطلب....


پنج شنبه 28 دی 1391 

پیرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن می توان گفت:ی كی آنكه آنان چند نفر و چه كسانی بودند، دیگر آنكه چه نقشی داشتند. زنانی كه در كربلا حضور داشتند، برخی از اولاد علی - علیه السلام - بودند، و برخی جز آنان، چه از بنی هاشم یا دیگران.زینب، ام كلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانی، از اولاد علی - علیه السلام - بودند، فاطمه و سكینه، دختران سیدالشهدا - علیه السلام - بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، كنیز خاص امام حسین - علیه السلام - و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در كربلا بودند. [1] 5 نفر زن كه از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمدند

بقيه در ادامه مطالب ...



ادامه مطالب ...


چهارشنبه 23 آذر 1390 

واقعه عاشورا گرچه حقيقتاً تلخ و جانسوز است اما در درون خود تابلوي زيبايي است از آزادگي و شناخت انسان‌ها و همچنين بزرگي مقام زن، دوشادوش زن و مرد را مي‌توان به شكل كامل در حادثه كربلا مشاهده كرد.




ادامه مطلب....


چهارشنبه 16 آذر 1390 

گریه ها، شیونها،عزاداری بر شهدا و تحریک عواطف مردم، به ماجری کربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تاثیر گذاشت واز این رهگذر، ماندگارتر شد.

شهادت مظلومانه سید الشهدا و یارانش در کربلا،تاثیر بیدارگر و حرکت آفرین داشت و خونی تازه در رگهای جامعه اسلامی دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهای آن حماسه،در طول تاریخ،جاودانه ماند.حتی در همان سفر اسارت اهل بیت نیز تاثیرات سیاسی این حادثه در اندیشه های مردم آشکار شد.گروهی از اسرا را که به شام می بردند،چون به تکریت رسیدند، مسیحیان آنجا در کلیساها جمع شدند و به نشان اندوه بر کشته شدن حسین «ع »،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لینا» نیز رسیدند.

مردم آنجا همگی گرد آمدند و بر حسین و دودمانش سلام و درود فرستادند وامویان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بیرون کردند.چون خبر یافتند که مردم «جهینه » هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «کفر طاب »رفتند،به آنجا نیزراهشان ندادند.به حمس که وارد شدند،مردم تظاهرات کردند و شعار دادند:«اکفرا بعدایمان و ضلالا بعد هدی؟»و با آنان درگیر شدند و تعدادی را کشتند.





یک شنبه 13 آذر 1390 

همان گونه که می دانیم، حفظ و نگهداری یک نهضت و انقلاب، از انجام آن مهمتر است. حضرت زینب (علیهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال 61 هجری، پیام رسای خویش را از دشت خونین کربلا برای مسلمانان ابلاغ نمود و آن را برای همیشه در تاریخ، زنده نگاه داشت.

 


حضرت زینب


ادامه مطلب ....


یک شنبه 13 آذر 1390 

زینب کبری و ام کلثوم، دختران امیرالمومنین«ع»،همچنین فاطمه دختر امام حسین«ع» نیز جزء اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانیهای افشاگر داشتند.

     

پس از واقعه تلخ عاشورا، رسالت سنگین بانوان کاروان حسینی آغاز گردید. آنان با وجود شرایط سخت جسمی و روحی، می بایست از اندیشه و کلام و احساس یاری گرفته و با خطبه های پرشور خویش، مردمی که در عمق نادانی به سر می بردند را از حقانیت راه امام حسین(علیه السلام) و مظلومیت ایشان آگاه سازند و به رهبری زینب(علیهاالسلام)، به نشر معارف اسلام و رساندن پیام شهیدان بپردازند تا اسلام را از هدم و زوال نجات بخشند.

اینجاست که به هدف والای امام حسین(علیه السلام) از همراه نمودن زنان و کودکان، با خویش پی می بریم.

شهید مطهری می فرمایند: ...« ابا عبدالله(علیه السلام) اهل بیت خودش را حرکت می دهد، برای اینکه در تاریخ رسالتی عظیم را انجام دهند. برای اینکه نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند، اما با قافله سالاری زینب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج شوند، از عصر عاشورا زینب(علیهاالسلام) تجلی می کند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»

فعالیت ها و حماسه زن عاشورایی را پس از قیام، می توان به دو بخش تقسیم نمود:

1) حماسه آفرینی زینب(علیهاالسلام)، در نهضت عاشورا

2) نقش و فعالیت سایر بانوان، در این نهضت

 

 






یک شنبه 13 آذر 1390 

واقعه عاشورا گرچه حقیقتاً تلخ و جانسوز است اما در درون خود تابلوی زیبایی است از آزادگی و شناخت انسان‌ها و همچنین بزرگی مقام زن، دوشادوش زن و مرد را می‌توان به شکل کامل در حادثه کربلا مشاهده کرد.

 

مردان در صحنه نبرد جنگیدند به شهادت رسیدند و زنان پیام ایشان را شهر به شهر ابلاغ کردند و به اسیری رفتند.

نمی‌توان بدون تعمق این جمله را بر زبان جاری ساخت بی آنکه مفهوم عمیق‌اش را دریافت. وقتی مطرح می‌شود که  «کربلا می‌مرد اگر زینب نبود» در این کلام رازی نهفته است که نیاز به شناخت مکتب عظیم عاشورا دارد.

بقيه در ادامه مطالب ....




ادامه مطالب ...


شنبه 12 آذر 1390 

زینب(س)، الگوی ایثار و از خودگذشتگی


  ایثار به معنای دیگری را بر خود ترجیح دادن، از سجایای اخلاقی و از صفات حسنه است، این که انسان، در عین نیاز، دیگری را بر خویشتن برگزیند. در روایات ما به «بالاترین درجه ایمان» و «برترین درجه احسان» تعبیر شده است. کربلا مدرسه عشق و ایثار بود: ایثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. این بالاترین نوع ایثار است و همین است که عامل تقدس قیام عاشورا و عامل تمایز آن از سایر قیام هاست.
   
  زینب(س)؛ الگوی شهامت و شجاعت
   
  انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، دیگر غیر خدا را کوچک بلکه هیچ وفاقد اثر می بیند. سر شجاعت اولیای الهی نیز در همین است. امیر مؤمنان علی(ع) که او را در شجاعت و شهامت سر آمد می دانیم؛ در سایه خدا باوری به این درجه رسیده است. طبیعی است که فرزندان و دست پروردگان او نیز چنین باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسین(ع) می گریزد و توان مقابله با او را ندارد. اگر عباس بن علی(ع) چون شیر به دشمن یورش می برد و حتی طفل نابالغ خاندان علی (عبدالله بن الحسن) از دشمن خوفی ندارد، به خاطر همین ارتباط محکم است که با منبع قدرت پیدا کرده اند. زینب (س) نیز از همین خاندان است. او دختر آزاده زهرا (س) و تربیت شده علی(ع) است.
  او یک زن است ولی چون مردان بر سر دشمن فریاد می زند ، تحقیرشان می کند واز احدی هم هراس به دل ندارد. او از زوزه سگان یزید و از برق شمشیر خون چکان آدمکشان او واهمه ای ندارد.
   
  زینب(س)؛ الگوی عفت و پاکی
   
  عفت و پاکدامنی، برازنده ترین زینت زنان است و گرانقیمت ترین چیزی است که یک فرد می تواند به آن ستوده شود. یکی از درس های عاشورا، همین درس عفت و پاکدامنی است. در این حادثه استثنایی تنها چیزی که زینب کبری(س) و دیگر زنان حتی کودکان را به شکوه وامی داشت، همین مسأله بود. اهل بیت آموخته اند که از کسی درخواستی نداشته باشند، ولی در این مورد بخصوص در تاریخ می خوانیم که حتی از شمر هم درخواست می کنند که مثلاً اسیران را جلوتر ببرند تا به تماشای سرهای مقدس بریده شده مشغول شوند.




شنبه 12 آذر 1390 

یام رسانی و افشاگری از اهداف اصلی نهضت عاشورا بوده است که بر این مطلب شواهد و قرائن عدیده ای وجود دارد، پاسخ امام حسین(ع) به اطرافیان مبنی بر این که: «ان الله شاء ان یراهن سبایا» دلیل بر آن است که خداوند بدینوسیله می خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. زینب(س) و همراهان، تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنرانی، سوگواری و مرثیه خوانی می کردند تا عواطف آنها تحریک شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را علیه طاغوت بشورانند. از این رو اسیران اهل بیت و در رأس آنان زینب(س) دختر علی(ع)، با طرح و نقشه قبلی، از هر فرصتی برای تحقق این هدف مقدس استفاده می کردند.





شنبه 12 آذر 1390 

زینب کبری(س)، دختر علی و زهرا (علیهما السلام) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت، در مدینه منوره دیده به جهان گشود. در پنج سالگی مادرش را از دست داد و از همان دوران طفولیت با مصیبت آشنا شد. او در دوران عمر بابرکت خویش، مشکلات و رنج های زیادی را متحمل شد.

زینب (س) و سرپرستی کاروان کربلا
   
  آن گاه که مشکلات و مصائب، یکی پس از دیگری به انسان هجوم می آورد یا وقتی که انسان بیمار می شود و از سنگینی مصائب می کاهد. در ماجرای غم انگیز کربلا، آقا ابا عبدالله الحسین (ع) وظیفه حفظ و مراقبت از زنان و کودکان و پرستاری از بیماران را به خواهرش 
  زینب کبری(س) سپرده بود، چرا که خوب می دانست زمانی که تازیانه دشمن فرود می آید، وقتی که کف پای اطفال یتیم تاول می زند یا آنگاه که فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگی از مرکبش می افتد و وقتی که آن ملعون خواستار کنیزی یادگار امام می شود، در تمامی این موارد فقط زینب(س) است که می تواند پناهگاه و تکیه گاهشان باشد. آری، او که مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش می بارد و مشکلات چون توفان او را در برمی گیرد و داغ های پی درپی آزارش می دهد، حتی لحظه ای از وظیفه اش نسبت به «پرستاری و مراقبت» از کاروان اسرا و از امام سجاد(ع) کوتاهی نمی کند. جمعی زن و کودک که داغدار، گرسنه و تنشه و بی پناه هستند، شدیداً به یک سرپرست نیازمندند و آن فرد کسی جز دختر آزاده زهرا(س) نیست.
  عصر عاشورا، اگر چشم دل باز کنیم، خواهیم دید که یک خانم مضطرب و حیران در کنار خیمه ای آتش گرفته بر سر و سینه می زند و ناله می کند و می گوید: خدایا چه کنم؟ بیمارم در میان خیمه در حال سوختن است. خواهیم دید که او اشک چشم کودکان را پاک کرده و آتش دامنشان را خاموش می کند. برای این که تازیانه دشمن بدن ضعیف و لاغر کودکی را نیازارد، خود را سپر او قرار می دهد و خاطره تازیانه های دشمن بر بدن عزیز مادرش زهرا را زنده می کند. دستور حرکت صادر شده و کاروان بدون کاروان سالار را به اسیری می برند. کاروان اسیران درخواست می کنند که جهت وداع، از کنار قتلگاه عبور داده شوند. همین که زنان داغدار و کودکان عزادار به قتلگاه می رسند، با منظره دلخراشی مواجه می شوند: لاله های گلستان محمدی پرپری که درآغوش می کشند. در این میان امام علی بن الحسین(ع) وضع خاصی دارد. او بیمار است و علاوه بر آن پاهای مبارک و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالای مرکب به گلزار خزان دیده می نگرد و اشک می ریزد. بوی خون، منظره غیرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجیبی داده است. بدن های پاک و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و دیگران، تاب و توان از او برده است.





شنبه 12 آذر 1390 



( کل صفحات : 2 )    1   2   
پيوندها
  • كعبه دلها
  • راسخون
  • فطرس
  • محرم 1390
  • قالب وبلاگ راسخون
  • موسسه فرهنگي راسخون
  • آمار وبلاگ
    • کل بازديد : 79831 بار
    • تعداد کل نظرات : 19 نظر
    • تعداد کل پست ها : 86 پست
    • تاريخ ايجاد وبلاگ :
      سه شنبه 8 اسفند 1391 
    • آخرين بروز رساني :
      سه شنبه 8 اسفند 1391 
    فال حافظ- اشاره اي فرما
    Google


    در اين سايت
    در كل اينترنت
    onLoad and onUnload Example

    دريافت كد ستاره باران وبلاگ

    Digital Clock - Status Bar