متأسفانه قبل از آن كه ايرانيان به ارزش فرهنگ عوام خود و آنچه كه فرهنگ عوام را در برميگيرد پي ببرند و از آن سود جويند، بيگانگان به اهميت آن دست يافتهاند. «علت آن هم از يك سو جذابيت طبيعي فرهنگ عوام و غنا و ريشهي آن بود و از سوي ديگر حس كنجكاوي و غنيمت اندوزي بيگانگاني كه نخستين بار به ايران پاي نهاده و همه چيز برايشان جالب مينمود.» (ممنون، 1367) و هيچ سفرنامهاي نيست كه از دورهي صفويه به بعد دربارهي ايران نوشته شده و نامي از عزاداري ماه محرم در آن برده نشده باشد.
كنت گوبينو، ويلمس، ادوارد برون، الكساندر خوچكو، چكلوفسكي، برزين، از معروفترين مستشرقاتي ميباشند كه در اين باره به تحقيق و در آثار خود به اظهار نظر پرداختهاند.
براي نمونه ادوارد برون معتقد است كه «تنها نمايش بومي كه ميتوان نام برد همان تعزيهي ايام محرم ميباشد.» (همايوني، 1380، ص 231)
و ويلمس كه مدت زيادي را در ايران به سر برده بود و به صف علاقهمندان تعزيهخوانيها پيوسته، مينويسد كه «شايد تعزيهخوانيها جالبترين نمايشي باشد كه تاكنون اجرا شده است بدين علت كه داستانهايي چون آدم و حوا، هابيل و قابيل، هاجر و اسماعيل پيش واقعهي زنجيري هستند كه به اوج اعلاء يعني شهادت امام حسين(ع) و ياران، و خانوادهاش منتهي ميشود.» (برون، 1345، ص 327)
پس از دوران مشروطيت عواملي باعث افول و يا فراموشي كم شدن جاذبههاي اجتماعي و فرهنگي تعزيه در ايران شد كه از آن عوامل ميتوان تأثير مظاهر فرهنگ و تمدن غرب، اعيان زدگي، جنبهي تشريفاتي يافتن اين مراسم، ابتذال و فساد دروني آن، مخالفت برخي از روشنفكران و روحانيون و علماي مذهبي و برخي از سياستهاي خاص رضاشاه را نام برد. اما جامعهي ديني - سنتي ايران تعزيه را بوجود آورد تا با آن تاريخ حماسههاي خود را روايت كند و با روايت و بازنمايي آنها رفتارهاي مردم را به انگارههاي ازلي نزديك سازد. حال اين پرسش مطرح است كه آيا با تحولات اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي دهههاي اخير همچون گذشته ميتوان از تعزيهخواني در هدايت اعضاي جامعه سود جست و يا تعزيه به نخستين وزش باد تجدد ناپديد خواهد گشت.» (شهيدي، 1380، ص 48، به نقل از رشيدبن شنب، نمايش در ممالك عربي، ص 50)