


ادامه مطلب
1. "سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین مومنی-شب7محرم94-مهدیه تهران”
دانلود فایل
2. "روضه شالبافان-شب7محرم94-مهدیه تهران”
دانلود فایل
3. "زمینه شالبافان-شب7محرم94-مهدیه تهران”
دانلود فایل
4. "شور شالبافان-شب7محرم94-مهدیه تهران”
دانلود فایل
5. "واحد شالبافان-شب7محرم94-مهدیه تهران”
دریافت فایل
ادامه مطلب
مداحی صوتی:
بخش اول - غزل مصیبت (آقا امشب چه خوبه به اینا نظر کنی) [حاج محمود کریمی] [17:08]
دریافت فایل
بخش دوم - غزل مصیبت (یادم نمیره پسرم به سینه ناخن زدنت) [حاج محمود کریمی] [7:23]
دریافت فایل
بخش سوم - زمینه (همراه بابایی هم قد سقایی) [حاج محمود کریمی] [7:25]
دریافت فایل
بخش چهارم - زمینه (مادر لالا بکن خوابی) [حاج محمود کریمی] [3:44]
دریافت فایل
بخش پنجم - زمینه (مرده بودم زنده شدم عشق تو را بنده شدم) [حاج محمود کریمی][1:40]
دریافت فایل
بخش ششم - واحد (ای عزیزکم صدات می گیره) [حاج محمود کریمی] [6:08]
دریافت فایل
بخش هفتم - واحد (پریدند و گشتند و شمشیر باهم) [حاج محمود کریمی] [2:56]
دریافت فایل
بخش هشتم - دودمه (زائر روی زهرایی با روی تماشایی) [حاج محمود کریمی] [3:00]
دریافت فایل
مداحی تصویری:
بخش اول - غزل مصیبت (آقا امشب چه خوبه به اینا نظر کنی)
دریافت فایل
بخش دوم - غزل مصیبت (یادم نمیره پسرم به سینه ناخن زدنت)
دریافت فایل
بخش سوم - زمینه (همراه بابایی هم قد سقایی)
دریافت فایل
بخش چهارم - زمینه (مادر لالا بکن خوابی)
دریافت فایل
بخش پنجم - زمینه (مرده بودم زنده شدم عشق تو را بنده شدم)
دریافت فایل
بخش ششم - واحد (ای عزیزکم صدات می گیره)
دریافت فایل
بخش هفتم - واحد (پریدند و گشتند و شمشیر باهم)
دریافت فایل
بخش هشتم - دودمه (زائر روی زهرایی با روی تماشایی)
دریافت فایل
ادامه مطلب



ادامه مطلب



ادامه مطلب

بلاذری در انساب الاشراف نقل میکند که ابنزیاد، عمربنسعد را روانه کربلا کرد و فراخوان عام داد که همه مردم باید در پادگان نخیله حاضر شوند و هیچکس تخلف نکند. او به منبر رفت و معاویه را ستایش کرد و از احسان و بخشش و توجهش به مرزداران سخن راند و الفت و همبستگی و یکپارچگی دوران او را یادآور شد و گفت: «یزید پسر اوست، با همان روش و منش؛ راهش را ادامه و سیره او را برپا میدارد و اکنون، صد درصد بر حقوق و پاداش شما اضافه کرده است. پس هیچیک از کارآگاهان و کلانتران و کاسبان و ساکنان شهر نباید برجای بمانند و همگی باید بیرون بروند و با من اردو بزنند. از فردا هر کس را بیابیم که سرپیچی کرده باشد، در امان نخواهد بود.»
سپس از شهر خارج شد و اردو زد و حصینبننمیر را که با چهار هزار نیرو در قادسیه بود، فرا خواند و او با همراهانش به نخیله آمد.
پس از آن کثیر بن شهاب حارثی و محمدبناضعث و اسماءبنخارجه را خواست و گفت: «در بین مردم گشت بزنید و آنها را به اطاعت کردن و مقاومت وا دارید و از سرانجام کار و فتنه و نافرمانی بترسانید و دلگرمشان کنید که پادگان بیایند.» آنها نیز به کوفه رفتند و به گشتزدن پرداختند و عدهای را تنبیه کردند و سپس به ابنزیاد ملحق شدند و تنها کثیربنشهاب باقی ماند که با شدت و قدرت در کوفه گشت میزد و مردم را جمع میکرد و از فتنه و تفرقه و یاری حسین(ع) برحذر میداشت.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب






