ضربان قلبم حسین
کوچه کوچه دلم پر از غوغاست هر طرف خیمه عزا برپاست قدسیان سوگوار و محزونند همه هستى سیه پوش عزاست ماه خون و خروش و ماتم شد ماه خون خدا محرم شد ... ...
درباره ما
تا نفس در سینه روز و شب بُود دم حسیــــن و بازدم زینــب بُود  ما یک پیـــــاله ایم که لبریــــز باده ایم ایـن یک پیالـه را به ملک هم نداده ایم بـا هر سـلام صبح به ارباب بی کفــــن انگـــار روبروی حـــــــرم ایستــــاده ایم بـــا نوکری خانـه ی اربـــــــاب با وفـــــا احساس میکنیم که اربــــــاب زاده ایم شکر خدا که نان شب ما حسیــن شد ممنــون لطف مــــــادر این خــانواده ایم داریم با حسیـن حسیـن پیـر می شویم خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
نویسنده
امید صبوری
آماروبلاگ
کل بازدید : 142652
تعداد نظرات : 12 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 12 مهر 1395  عدد
تعداد کل پست ها : 266
آخرین بروز رسانی : شنبه 16 بهمن 1395 
پربازدیدترین پست ها
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

روز شمار محرم
روزشمار محرم عاشورا>
دانشنامه منبرک عاشورایی
دانشنامه عاشورا
مقتل الحسین
مقتل الحسین
نذر صلوات

قالب وبلاگ | ابزار صلوات شمار
پخش زنده حرمین شریفه
پخش زنده حرم
سایت بزرگان منبرک عاشورایی
تصویر منتخب
مطالب اخیر وبگاه

غنچه‌ی خونین کربلا (2)

سرنوشت قاتل حضرت علی اصغر(ع)

منهال بن عمرو گوید: از کوفه به سفر حج رفتم و در مراجعت در مدینه خدمت علی بن الحسین علیه‌السلام رسیدم. آن حضرت فرمود: از حرمله چه خبر داری؟
عرض کردم: در کوفه زنده است.
آن حضرت دستهای خود را بلند نمود و فرمود:
«اللهم أذقه حر الحدید، اللهم أذقه حر الحدید، اللهم أذقه حر النار»
«خدایا حرارت آهن را به او بچشان، خدایا حرارت آهن را به او بچشان، خدایا حرارت آتش را به او بچشان».
منهال گوید: چون به کوفه آمدم، دیدم مختار خروج کرده بود، به خاطر سفر چند روز در خانه ماندم، بعد به ملاقات مختار رفتم، در بیرون خانه‌اش او را دیدم، گفت: چه شد به دیدن ما نیامدی! و به ما تبریک نگفتی؟ گفتم: به مکه رفته بودم.
با هم رفتیم تا به کناسه کوفه رسیدیم. لحظه‌ای صبر کرد، گویا انتظار چیزی می‌کشید، که ناگاه جماعتی با شتاب آمدند و می‌گفتند: البشاره ای امیر، حرمله را دستگیر کرده‌اند. طولی نکشید او را (دست بسته) آوردند.
چون مختار او را دید، حمد خداوند بجای آورد که بر او ظفر یافته. سپس دستور داد دست و پای او را قطع کردند و بعد از آن او را آتش زدند.
چون چنین دیدم، گفتم: سبحان الله، مختار پرسید: سبب تسبیح تو چیست؟ من جریان ملاقات خود را با امام سجاد علیه‌السلام و نفرین آن حضرت را نقل کردم. مختار گفت: بخدا این کلمات را از علی بن الحسین شنیدی؟! گفتم: آری. مختار (برای شکرگزاری) از اسب پیاده شد، دو رکعت نماز خواند و سجده شکر نمود و سجده را طول داد.
با هم برگشتیم چون نزدیک خانه‌ی ما رسید، من او را به خانه دعوت کردم، تا غذا میل نماید.
مختار گفت: ای منهال، تو مرا خبر دادی که حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام چند دعا نمود که آن دعاها بدست من مستجاب شد. پس از من خواهش خوردن طعام می‌کنی؟ نه، امروز روزی است که به خاطر سپاسگزاری باید روزه باشم. (3)
از حضرت امام باقر علیه‌السلام روایت شده که به عقبة بن بشر اسدی فرمودند: ما در میان شما بنی‌اسد خونی داریم. عرض کرد: ای اباجعفر، رحمت خدا بر شما باد، گناه من چیست و آن خون کدامست؟
آن حضرت فرمودند: کودکی از حضرت حسین علیه‌السلام را نزد او آوردند، و در دامنش نهادند، یکی از شما بنی‌اسد تیری زد و او را ذبح نمود. حضرت حسین علیه‌السلام دو کفش را از آن خون پر کرد و بر زمین ریخت (به روایت صحیح به هوا پاشید). سپس فرمود:
«رب ان تک حبست عنا النصر من السماء، فاجعل ذلک لما هو خیر و انتقم لنا من هؤلاء الظالمین»
«پروردگارا، اگر در این وقت مصلحت در یاری ما ندانستی ما را پاداشی بهتر عنایت فرما و از این ستمکاران انتقام ما را بگیر» (4)

منبع: 

(1)- بحارالانوار/ ج 45/ ص 332؛ منتهی الآمال/ ج 1/ ص 451.
(2)- نفس المهموم/ ص 349.



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 6:43 PM | نظرات(0)

 در بنی‌اسرائیل جوانی بود که گاو و گوساله‌ای داشت که وسیله‌ی معیشت خود قرار داده بود. روزی جهت گرانی گوشت، دست و پای گوساله را بست و در حضورش مادرش، با کارد او را ذبح کرد.
گاو بر طفل سر بریده‌ی خود نظر کرد، چنان نعره‌ای کشید که در و دیوار از ناله‌اش به لرزه درآمد و مثل باران اشک می‌ریخت و سر به آسمان بلند کرد، فورا دستهای آن جوان اسرائیلی خشک شد.
آن جواب پیش موسی آمد و طلب شفاعت کرد. حضرت به غضب آمد، او را از خود دور نمود و فرمود: چقدر بی‌رحم و بی‌انصاف بودی که در حضور مادر سر طفل را جدا کردی. (1)
کمیت شاعر بر امام صادق علیه‌السلام وارد شد و برای آن حضرت اشعار و مرثیه می‌خواند و آن جناب گریه شدیدی می‌نمود، و همچنین زن‌ها و اهل حرم در پشت پرده گریه می‌نمودند و ناله‌ی آن‌ها بلند بود.
ناگاه کنیزی از پشت پرده بیرون آمد و کودکی در دامن امام صادق علیه‌السلام گذاشت. گریه حضرت بی‌نهایت شدید شد و صدای آن حضرت و زنان از پشت پرده به گریه بلند شد (2)



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 5:44 PM | نظرات(0)

✍ شیخ شوشتری  در کتاب فوائدالمشاهد روایت کرده است که:

حضرت سیدالشهداء ( ع ) در کربلا به اصحاب خود فرمودند:

"هر کس ما را به جان خودش یاری نماید،👌👌 در درحات عالیه بهشت با ما خواهد بود.
🌹جد بزرگوارم (ص) به من خبر دادند که:

🌹فرزندم حسین(ع) در زمین کربلا در حالی که بی کس و تنها و تشنه باشد شهید خواهد شد، 
⬅️هر کس او را یاری کند مرا یاری کرده است،و فرزند او حضرت قائم را یاری کرده است،
⬅️و هر کس  ما را به زبان خود یاری نماید، در روز قیامت در زمره ی ما خواهد بود."

📚 شیوه های یاری قائم آل محمد؛فقیه ایمانی
 



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 5:37 PM | نظرات(0)

رجعت امام حسین(ع)در دولت امام مهدی (عج)

👈🏼امام حسین (ع) در شب و روز عاشورا از رجعت خود سخن گفتند و فرمودند: 👇🏼👇🏼
 
💠" من اولین کسی خواهم بود که زمین شکافته می شود و رجعت می کنم"  
 
   
📘بحار الانوار ج 53 ، ص 62



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 5:34 PM | نظرات(0)

فرشته های یاور امام حسین(ع) ، یاور امام مهدی (عج)

👈🏼شیخ صدوق از امام رضا(ع) نقل می کند:👇🏼👇🏼

💠" چهار هزار فرشته برای یاری امام حسین(ع) به زمین فرود آمدند.آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند حسین(ع) کشته شده است. از این رو ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت هستند تا اینکه قائم قیام کند و از یاران  او خواهند بود" 

  
📘امالی صدوق ، مجلس 27
 



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 5:29 PM | نظرات(0)

به گزارش "ورزش سه"، با توجه به این که قرار است روز تاسوعا بازی ایران برابر کره در مرحله انتخابی جام جهانی برگزار شود، مسوولان سازمان لیگ استادیوم آزادی را مشکی پوش کردند تا فضا برای عزاداری سالار شهیدان در این بازی آماده شود.


پیش از این مسوولان فدراسیون فوتبال تلاش زیادی کردند که این بازی را به تعویق بیندازند اما این موضوع با مخالفت کنفدراسیون فوتبال آسیا روبرو شد و در نهایت شورای تامین شهر تهران اجازه برگزاری این بازی در ظهر تاسوعا را صادر کرد.

 



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 5:20 PM | نظرات(0)

حضرت علی‌اصغر

ماه محرم شده بود. نرگس یک روز وقتی از مدرسه اومد خونه به مامانش گفت که معلمم گفته باید برای فردا یک نقاشی بکشیم که درباره حضرت علی اصغر پسر امام حسین(ع) باشه. 

اما من نمی تونم چون درباره علی اصغر چیز زیادی نمی دونم. مامان نرگس بهش گفت: ناراحت نبا ش دخترم من برای تو تعریف می کنم که در کربلا چه اتفاقی افتاد و علی اصغر چطور به شهادت رسید.

تو هم خوب گوش کن تا هم با بچه های امام حسین(ع) بیشتر آشنا بشی  وهم این که بتونی یک نقاشی خوب بکشی.

مامان نرگس داستان علی اصغر را این طوری تعریف کرد: روز عاشورا وقتی که امام حسین(ع) تنها شده بودند و همه یارانشون به شهادت رسیده بودند به سمت دشمن رفتند وگفتند: آیا کسی هست ما را یاری کند؟ مگر من پسر پیامبر شما نیستم؟ و...

وقتی امام حسین(ع) صحبت می کردند از خیمه ها صدای گریه و ناله بلند شد. امام برای خداحافظی به خیمه ها رفتند. صدای علی اصغر را شنیدند که از تشنگی گریه می کرد.

امام به حضرت زینب گفتند علی اصغر را به من بده تا با او خداحافظی کنم. بعد علی اصغر را بغل کردند و بوسیدند.

 امام حسین(ع) به سمت دشمن آمدند وگفتند اگر به من رحم نمی کنید به این نوزاد رحم کنید. ناگهان حرمله که از افراد سپاه دشمن بود تیری را به سمت علی اصغر پرتاپ کرد،  تیر به گلوی علی اصغر خورد و به شهادت رسید.

امام حسین(ع) دستشون رو از خون علی اصغر پر کردند وبه آسمان پاشیدند وفرمودند: این ها برای من آسان است چون برای خداست.

نرگس قطره ی اشکی از چشمانش چکید و رو به مامانش گفت: حالا علی اصغر را شناختم.



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 5:14 PM | نظرات(0)

سوره ی مبارکه مريم: آيه 7

يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا(7)

اى زكريا! ما تو را به فرزندى بشارت مى‏دهيم كه نامش «يحيى‏» است و پيش از اين، همنامى براى او قرار نداده‏ايم! (7)

 

امام صادق عليه‌السلام فرمود: 
ما از قبل براي او همنامي قرار نداديم، حسين‌بن‌علي‌ عليهما السلام و يحيي‌بن زکريا است که از قبل همنامي نداشتند و آسمان فقط بر آن دو چهل روز گريست. گفته شد: گريستنش چگونه بود؟ فرمود: 
به سرخي طلوع مي‌کرد و به سرخي نيز غروب مي‌نمود.



نویسنده امید صبوری ، شنبه 17 مهر 1395 4:14 PM | نظرات(0)

👌🏼کوفه ، پایگاه مشترک امام حسین(ع)و حضرت مهدی (عج)

💠" امام حسین(ع)از مکه به سمت کوفه رفت وحضرت مهدی (عج) از مکه به سوی کوفه خواهد رفت و مقر حکومت خود را کوفه قرار خواهد داد ، یعنی راه نیمه سیدالشهداء را به پایان خواهد رساند" 

  
📘بحارالانوار ، ج2 ص 225
 



نویسنده امید صبوری ، شنبه 17 مهر 1395 4:08 PM | نظرات(0)

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir