|
ازکرخه تاراین | ||
|
|
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:07 PM ] [ رامتین جم ]
زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد. زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟ غول جواب داد : نخیر حالا بگو آرزوت چیه؟ من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی که با یکدیگر دارند خاتمه دهند و صلح کامل در این منطقه برقرار شود و کشورهایه متجاوزگر و مهاجم نابود شوند. غول نگاهی به نقشه کرد و گفت : ما رو گرفتی ؟ درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها. زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین… من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم. مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه. مردی که بتونه غذا درست کنه و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه. مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه! ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل. غول مقداری فکر کرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:07 PM ] [ رامتین جم ]
#هشت_سال
شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه. [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:06 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:06 PM ] [ رامتین جم ]
#رفاقتانه انگليسی: هلندی: آفریقایی: فرانسوی: آلمانی: گرجستان: ايتاليايی: هندی: ايرانى: [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:05 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:04 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:03 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:03 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:02 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:02 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 12:01 PM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:59 AM ] [ رامتین جم ]
#طنز این عبارت را بر درب های زیادی دیدیم منازل مطب شرکت و .. . اما من جایی دیدم کسی بر درب منزلش نوشته بود : متفاوت فکر کردن مغز بزرگتر و هوش نمی خواهد کمی وجدان بیدار کافیه. بعد ها متوجه شدم كنار خونش آرايشگاه زنانه است. طرف اينطوری از خانمها شماره میگرفته😯😧 والا مملکت نیست سرای نوابغه!! [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:54 AM ] [ رامتین جم ]
#رفاقتانه انگليسی: هلندی: آفریقایی: فرانسوی: آلمانی: گرجستان: ايتاليايی: هندی: ايرانى: [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:53 AM ] [ رامتین جم ]
#رفاقتانه
٣- در وعده هاي غذايي شان سبزي مي خورند ٥- پير و جوان ورزش مي كنند ٧- مهرباني با ديگران و روابط مستحكم فاميلي در فرهنگ شان نهادينه شده [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:53 AM ] [ رامتین جم ]
#داستان_کوتاه ⭐️در اقیانوﺱِ بی پایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید. شما قایقتان را به کدام ساحل بستهاید؟ ساحل افکار منفی، ناامیدی، ترس، زیادهخواهی، غرور کاذب، خودبزرگبینی، گذشته یا ... [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:52 AM ] [ رامتین جم ]
[ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:52 AM ] [ رامتین جم ]
#رفاقتانه به جای تبریک، شادباد خجسته باد به جای ماکت بگوییم پیش سازه به جای تصفیه بگوییم پالایش به جای اصلاحات بگوییم بهسازی به جای ظرفیت بگوییم گنجایش زبان ارزشمند پارسی را پاس بداریم [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:51 AM ] [ رامتین جم ]
#داستان_کوتاه شبی آغا محمد خان قاجار نتوانست از زوزهٔ شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها مجازاتی حسابی برای شغالان طلب کرد. هر یک مجازاتی سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت تر را برای شغالان جستجو میکرد. دستور داد تمامی شغالانی را که در آن حوالی یافت میشد، را بیابند و زنده به حضورش آورند. وقتی شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگولهای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمهها از صدای زنگوله شغالان میگریختند و هیچ یک نتوانستند طعمهای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی از گرسنگی مردند. نشریه: کانون دوره اول، شهریور ۱۳۵۴ - شماره ۱۸۸ [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:51 AM ] [ رامتین جم ]
#عاشقانه
اختاپوس خوشحال میشه که قراره دوستی داشته باشه و میگه باشه. کوسه میگه: که یکی از بازوهاتو بدی بخورم. کوسه بازوی اختاپوس رو خورد و دوستی اونها شروع میشه. اونها خیلی با هم شاد بودن ، با سرعت شنا میکردن و خاطره میساختن با هم. اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگه بهش بده و اختاپوس برای حفظ دوستیشون این کار رو میکرد. تا اینکه یک شب، دیگه بازویی برای اختاپوس باقی نمونده بود و کوسه بهش گفت من گرسنه ام. اختاپوس گفت آخه من دیگه بازویی ندارم بعد از اینکه کوسه گرسنگیش رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد.
کوسه هایی وارد زندگیمون میشن اما باز هم ادامه میدیم تا جایی که دیگه هیچ احساس خوب و دوست داشتنی نسبت به درونمون. و خودمون نداریم. اما بالاخره خسته میشیم و رابطه رو قطع می کنیم. این داستان پایان تلخ تر دیگه ای هم میتونه داشته باشه،اینکه کسی که سالها آزار مون داده، برمیگرده و میگه : دلم برات تنگ شده...! - برگرفته از فیلم short term 12 [ پنج شنبه 23 آذر 1396 ] [ 11:51 AM ] [ رامتین جم ]
|
|
| [ ویرایش : راسخون ] [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||