ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125386 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

به دوستی گفتم غمگینم و هرکاری می کنم چپه است و اشتباهی .
دوستم گفت یه روز خیلی دور ما توی خونه مون ناودوون داشتیم ، از همون لوله های بزرگ سفالی که آب رو از سرپشت بوم به حیاط می برن ،کبوترای خنگ سر این ناودوونه لونه درست می کردن و با اولین بارون پاییز ،لونه شون شسته می شد و خودشون می افتن توی ناودون ،فکر کن چقدر می ترسیدن از اون همه سیاهی بی تمام .

پر می زدن وتلاش می کردن و جیغ می کشیدن اما بارون روی سرشون می ریخت و زیرپاشون یه چاه سیاه بود .

دوستم می گفت ما خیلی دلمون واسشون می سوخت می دویدیم توی حیاط اما کاری نمی شد کرد ،مادربزرگمون می گفت صبرکنین ،خسته می شن و راست می گفت خسته می شدن از پر زدن و خودشون رو توی تاریکی رها می کردن و با آب بارون شسته می شدن و عین سنگریزه از توی ناودون بیرون می افتادن .

بعد می دیدیشون که با بال های باز رو به آسمون خوابیدن و دارن بارون رو تماشا می کنن .

دوستم می گفت دست بردار از پر زدن ، همه چی رو رها کن ،شاید تاریکی ببلعدت و دوباره به روشنی برگردی و گمونم من قبول کردم .
#داستان_کوتاه



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:31 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است.

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!
(الناز جهانگیری / 10 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم!
(شاهین روحی / 11 ساله)

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد!
(تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!
(نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم.
از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست!
(فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!
(سوسن خاطری / 9 ساله)


آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند!
(سحر آذریان / ۹ ساله)


بسم الله الرحمن الرحیم.
خدایا!
از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟
(حسن / 8 ساله)


خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره!
(پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی!
(پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!!
(زهره صبورنژاد / 7 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکسجید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم...
(مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم!
(روشنک روزبهانی / 8 ساله)


خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن داداش بدهی!
(شایان نوری / 9 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و خانم معلم‌مان هم مرا بوس کند
(امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند!
(فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!
(شقایق شوقی / 9 ساله)


خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد با مامان و کیف صبحانه برگرديم خانه. پاهای من هم یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی  می‌خوان دعامی‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود!
(باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!
(محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم! و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم!
(سالار یوسفی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا ميکنم  آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم!
(نیشتمان وازه / 10 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم!
(هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند
 ما شما را خیلی دوست داریم!
(مینا امیری / 8 ساله)
#رفاقتانه



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:30 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

بیماری یخچال گرایی:

نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال می‌کند در حالی‌ که نه تشنه است نه گرسنه است و نه اصلا میداند که چه می‌خواهد، از علائم این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج میشود و سرگردان راه آشپزخانه را در پیش می‌گیرد، درب یخچال را باز می‌کند، چیزی برنمیدارد و درب را می‌بندد.
این بیماری به وفور در میان متولدین دهه های ۶۰ و ۷۰ به چشم میخورد
#رفاقتانه



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:30 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

نکات کوچک شهروندی

 وقتی برای اولین بار  با کسی تماس می گیریم
 خوب است که قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم
و بگوئیم امکان تماس گرفتن هست؟
من به شخصه شماره های ناشناس را پاسخ نمی دهم.

 وقتی با کسی تماس می گیریم و جواب نمی دهد، به او پیام بدهیم، خودمان را معرفی کنیم و بنویسیم در صورت امکان با ما تماس بگیرد.

 اگر کسی در تلگرام آنلاین است یا در اینستاگرام پُست می گذارد دلیل نمی شود حتماً اگر آن لحظه تماس می گیریم وظیفه دارد پاسخ ما را بدهد و اگر ندهد یعنی «دوووچِمون نداله!» و « ما را تحقیر کرده و به پشیزی فروخته است»! نه! ممکن است دل و دماغ پاسخ دادن نداشته باشد. همدیگر را درک کنیم.

 این روزها به دلایل مختلف امکان دارد شماره تماس ما در گوشی دیگران پاک شود، اگر زنگ می زنیم و طرف مقابل ما را نمی شناسد نگوییم: بی معرفت! دیگه ما رو فراموش کردی! نارفیق! دوستای تازه پیدا کردی و ...
به جای این حرف ها عذر طرف مقابل را بپذیریم و حرف مان را بزنیم چون هیچ بعید نیست فردا شماره های گوشی خودمان پاک شود.

 عمر شوخی هایی مثل «اگه گفتی من کی هستم؟!»، « نه! کمی بیشتر فکر کن ببین صدامو نمی شناسی و ...» به سرآمده، مردم اعصاب و حوصله این چیستان ها را ندارند.
سلام و علیک کنیم و خودمان را معرفی کنیم. خلاص!

 ما از وضعیت کاری، روحی و موقعیت طرف مقابل خبر نداریم، وقتی تماس می گیریم بعد از معرفی خودمان بپرسیم « الان امکان صحبت کردن را دارید یا نه؟» اگر گفت نه!.. درک کنیم و در یک موقعیت مناسب تماس بگیریم.

اینکه شماره تلگرام کسی را داریم دلیل نمی شود هر پستی که می پسندیم را برایش ارسال کنیم.
 در ارسال اخبار بد، تلخ و گزنده هم به شدت صرفه جویی کنیم.
دلیلی ندارد حال دیگران را بد کنیم. از ارسال صبح بخیرهای کیلویی با عکس دسته گل و فنجان چای هم جداً خودداری کنیم. هیچ جذابیتی ندارد. دستکم برای من ندارد!


 شب، زمان استراحت اکثر انسان هاست.
 تماس های «کاری» مان را در طول روز بگیریم.
 آن چند دقیقه را به خودمان و دیگران استراحت بدهیم.

 در تاکسی، اتوبوس، مترو یا جاهای عمومی تلفنی حرف نزنیم، اگر می زنیم داد نزنیم، اگر داد می زنیم فحش ندهیم، اگر فحش می دهیم فحش جنسی ندهیم و ...!

همه ما به یاد گرفتن محتاج هستیم.
همه ما بدون هیچ استثنایی.
#اجتماعی



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:29 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

ریشه در باد!

 دهه هفتاد وقتی خشایاراعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند
و شادمهر با «اگر روزی رسد دستم به دامانت، کنم جان را به قربانت، ولی بی لطف و احسانت چگونه…»
دل از ما ربوده بود
 قاسم افشار هم از راه رسید.
 یک جورهایی ابی ِمناطق محروم بود.

این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد:
چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی!

 هفته نامه ای از او پرسیده بود هر کس از خانه پدرش قهر می کند می رود خواننده می شود و موسیقی پاپ خراب شده. نظر شما چیه؟
جواب افشار خوب یادم مانده است:
_  وقتی یک شیر آب را بعد از مدتها باز می کنید اولش آب، زرد و جِرم گرفته است. طول می کشد تا صاف و زلال بشود.

 آن روزها ما موجودات ناسپاسی بودیم و با خوش باوری فکر می کردیم بالاخره یه روزخوب میاد و دنیا قرار نیست به مسخره بازی هایش ادامه بدهد
اما ادامه داد!

 این روزها اینستاگرام برای من دانشگاه جامعه شناسی است.
 شاید این حرف اغراق آمیز به نظر برسد اما هر روز از این کهکشان چیزهای تازه ای یاد می گیرم.
 هر روز مثل آن مرد از اصحاب کهف که با سکه های سیصد سال پیش تر آمده بود شهر نان بخرد، شگفت زده می شوم و هی به خودم می گویم بالاخره این آبِ زرد رنگ و جِرم گرفته باید زلال شود و... نمی شود!

انتظار ندارم همه در اینستاگرام از هگل و نیچه بنویسند اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چندصدهزارنفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم

 آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، ابروهای کُتلتی و لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند یا ویدئو منتشر کنند "از این به بعد همه هزینه ها برای تو میشه!..جووون!"
اما وقتی سطح دغدغه  تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پک و "سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده"
 سقوط می کند،می شود پرسید: ما داریم به کجا می ریم؟

 شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!).
به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود.
هم عکس عزاداری محرم داشتند، هم فحاشی به عرب سوسمارخور که به ایران آریایی حمله کرد
 هم فحش به ایرانِ "خراب شده"
 هم پرچم شیر و خورشید و عکس شاه و هشتگ من سپاهی هستم!

لامصب ها، روحی با این درجه از کشسانی را از کجا خریده اید؟

 این آزادی اندیشه نیست، آشفتگی اندیشه است.
جوگیری فصلی است. اعتقاد نداشتن به هیچ چیز و همه چیز!

 رقصیدن با هر بادی که می وزد.
 آدم بی تعلق، آدم معلق است. بی ریشه. خطرناک.
بیایید یک جا لنگر بیندازیم.
#اجتماعی



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:28 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#صفرویک   افشای چت



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:28 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

یه اصفهانی با یه خانم کارمند ازدواج

 میکنن و باهم قرار میزارن که خرج

 خونه بعهده مرد باشه و اجاره خونه بعهده خانم

 بعد20 سال آقاهه فوت میکنه خانمه

 متوجه میشه خونه ملک شخصی آقاهه

 بوده و این مدت از پول اجاره خرج خونه رو میداد✋️😐
#طنز



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:27 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

امیدوارم که زلزله دیگه تکرار نشه ولی بیاید این مطالب رو که یکی از دوستان زحمت کشیدن فرستادن رو بلد باشیم:


اصول ایمنی زلزله
چگونه برای زلزله آماده شویم؟
چه اصولی را رعایت کنیم؟

بنده بخشی از کارم همین مدیریت بحرانه.
 کمی توضیحات فنی اولیه می‌دم. توی ذهن داشته باشین

اول:
اگر در ساختمان هستین (خانه یا محل کار) تقریباً برای بیرون رفتن شانسی ندارین چون زلزله بیش از ۱۵ ثانیه بهتون فرصت نمیده.
دوم: در ساختمان چه می‌شه کرد؟

۱. در ضربات رفت و برگشتی سازه در فشار و کشش شیشه‌های پنجره به شکل انفجاری شکسته و پرتاب می‌شن.
در حین و پس از زلزله زخم شیشه ممکنه جراحت سنگین ایجاد کنه. شیشه‌ها رو میشه با برچسب یا نوارچسب مهار کرد که در صورت شکستن خرد و پرتاب نشن.


۲.۲. کمدهای بزرگ، بوفه و امثالهم با اولین ضربه زلزله خواهند افتاد و جراحت یا حتی مرگ رو ممکن می‌کنن. کمدها، بوفه و هرچیز سنگین که عمودی در ساختمان هست رو با پیچ و رول پلاک مناسب به دیوار فیکس و محکم کنید. از گذاشتن چیزهای شکستنی و سنگین در طبقات بالای اونها اجتناب کنید.

۲.۳. اگر ساختمان شما بالای سه طبقه‌ست و طی ۱۵سال گذشته ساخته شده، ضرایب زلزله توش رعایت شده (امیدوارم) بنابراین امن‌ترین‌جا موندن توی همون خونه‌ست.
از بادبندی داشتن دیوارهای با مساحت بیش از ۲۰متر اطمینان حاصل کنید. لوسترهای بزرگ و فانتزی رو محکم کنید.

۲.۴. بنا به نوع طراحی در ایران، راه‌پله هم جای امنه.
 اما توی راه پله ندوید.
فقط وارد راه پله بشید. دویدن و اضطراب باعث ازدحام و ترس و زمین خوردن و جراحات سنگین می‌شه.

چهارچوبهای در و کنج‌های دیوار هم خوب و امن هستن. سر و گردن رو با دست بپوشونید چون حساس‌ترین محل هستن.

سوم: بعد از زلزله چه کنیم؟

بیایید با خودمون روراست باشیم. بعد از زلزله شهر فاجعه خواهد بود.
عزیزان و نزدیکان ممکنه زیر آوار باشن، به شدت زخمی باشن، یا توی فرار و لابلای جمعیت غیرقابل دسترسی باشن و خبری ازشون نداشته باشیم. موبایل آنتن نمیده، برق و آب قطعه. گاز نشتی داره.

۱.۳. از الان با نزدیکان قرار بذارید که بعد از زلزله کجا هم رو پیدا کنید.
 مثلاً سر کوچه یا توی پارک محل.

هرکس تا ۱۰ دقیقه بعد از زلزله اونجا نبود یعنی زیر آواره یا زخمی شده و جایی مونده. خیلی مهمه که افراد سالم سریع همدیگه رو پیدا کنن. و برای بعدش برنامه بریزن.

۲.۳. جعبه کمک‌های اولیه،آب معدنی،بیسکوییت خشک،چراغ قوه،کاپشن،شلوار و کفش راحت بذارید توی کوله و بذارید جایی که بتونید راحت و سریع پیداش کنید.

در بهترین حالت موبایل کار میکنه.نورش رو تا حد امکان کم کنید، و فقط sms بزنید.
احتمالاً به خاطر ترافیک شانسی برای تماس صوتی نخواهید داشت.


۳.۳. اگر زیر آوار موندین و هوشیار هستین، راه تنفس رو با بخشی از لباس بپوشونین.
 تنفس غبار ساختمانی می‌تونه شما رو از خفگی بکشه یا تنگی نفس ایجاد کنه. داد نزنید. آروم باشید و با ضربه به دیوار جای خودتون رو اطلاع بدین.
اگر می‌دونین کسی جایی گیر افتاده، به نیروهای امدادی خبر بدین.

۴.۳. بعد از فاجعه شما اولین نیروهای امدادی هستین، و در ایران تا کسی برسه تا مدتها «تنها نیروی امدادی» هستین.
یه دوره کمک‌های اولیه یا مطالعه مناسب در این مورد خیلی مفیده.
 باید بلد باشین چطور خون رو بند بیارین یا چطور شکستگی رو فیکس کنین. امروز یاد بگیرین تا فردا موثر باشین.

پایان
۴.۴. همه مطالبی که در مورد «مثلث حیات» گفته می‌شه مطلقا چرنده.

متاسفانه افراد غیر مطلع و بیسواد و مدعی با اراجیف نامربوط شهروندان رو تحت خطر قرار میدن.

 مثلث حیات اگر سقف و کف دال بنتی (یکپارچه) نباشه جواب نمیده.
#زلزله



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:27 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

شما خیال می‌کنید آن دزدی که شبها از دیوار، با آن همه مخاطرات، بالا می‌رود و یا زنی که عفت خود را می‌فروشد، تقصیر دارد؟ وضع معیشتْ بد است که این همه مفاسد را بوجود می‌آورد
امام خمينى  #سیاست



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:26 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سلامتی   سس مایونز

 



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:25 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0


چله‌ی بزرگ
چله‌ی کوچک
چارچار
سده
اَهمن‌وبهمن
سیاه‌بهار
 و سرماپیرزن

 کلمات زیبا و دوست داشتنی بالا کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا و با رگ و خون آن عزیزان عجین شده است.

 زمستان به دو بخش تقسیم میشده است:

 چله بزرگ(چله کلان) و چله کوچک(چله خرد)
که چله بزرگ از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه می باشد
 و چهل روز کامل و چله کوچک از یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه بیست روز کامل، و به همین دلیل چون بیست روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.

غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار می شده و مردم دور هم جمع می شدند و از این جشن لذت می بردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، جشن سده را گرامی می داشتند.

 این دوبرادر( چله بزرگ و چله کوچک) در هشت روز در کنار همدیگر هستند که آن 8 روز را ( چار چار) می نامند.

به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک  چار چار گفته می شود.
 پس از چار چار نوبت به  اهمن و بهمن پسران پیرزن (ننه سرما ) می رسد که خودی نشان دهند.

 10 روز اول اسفند را اهمن و 10 روز دوم اسفند را بهمن می گویند
 و این 20 روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دو چله طعنه بزنند، با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند؛
اهمن وبهمن ،آرد كن صدمن ،روغن بیار ده من
 هیزم بکن خرمن عهده ی همه بامن

 تا اینجا 20 روز از اسفند به نام اهمن  وبهمن نامگذاری شده اند ومی ماند 10 روز آخر اسفند ماه که 5 روز اول، "سیاه بهار" نام گرفته و شعری هم که قدیمی ها می خوانند؛ سیاه بهار شب ببار و روز بکار.

 از این شعر هم مشخص می شود در این ایام، شب ها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان مشغول کشت و زراعت بوده اند

 5 روز آخر هم سرماپیرزن نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری، گاهی آفتابی،گاهی همراه با باد و اکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد که قدیمی های دل پاک براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهره ‌های آن به زمین می ريزد.
#رفاقتانه



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:24 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#تلنگر
ﻫﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ،ﺑﺎﻭﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ : ‏« ﻣﻦ ﺁﺩﻡ ﺯﺭﻧﮕﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ‏» ، ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺣﮑﻢ ﻣﺤﮑﻮﻣﯿ‌ﺖ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﻨﻔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺖ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﮐﻨﺪ؛ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺍﺭﯼ، ﮐﻼﻡ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ، ﭼﻨﺪﺑﺮﺍﺑﺮﺵ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ . ﺍﻭﻝ ﺫﻫﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮﺍﻭﻗﺎﺕ ﺧﻮﺩﮔﻮﯾﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻣﻨﻔﯽ؛ ﭼﻮﻥﺯﯾﺮﺑﻨﺎﯼ ﻫﺴﺘﯽ، ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺳﺖ . ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﻋﺎﻟﯽ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﭘﯿﺶﺑﯿﺎﯾﺪ . ﻧﮕﺮﺵ ﻭ ﺫﻫﻨﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻩ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﻮﺩ ﺩﺭﺻﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﺕﺑﻪ ﻧﻮﻉ ﻧﮕﺮﺵ ﺗﻮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﻩ ﺩﺭﺻﺪ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ.



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:23 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#روانشناسی
شخصیت شناسی از روی اندازه انگشت ها


انسان ها متفاوت آفریده شده اند به همین دلیل دو نفری که ملاقات می کنید ممکن نیست یک شخصیت مشابه داشته باشند. همین باعث شده دنیایی که در آن زندگی می کنیم مکان سرگرم کننده و جالبی برای زندگی کردن باشد.

شخصیت شناسی از روی اندازه انگشت ها

A.جذاب  و واقع بین
آیا انگشت حلقه بلندتر از انگشت اشاره است؟
پس شما فردی جذاب و واقع بین هستید.  کسانی که انگشت حلقه آن ها بلندتر از انگشت اشاره است شخصیت جذابی دارند که از همان برخورد اول دیگران را به خود جذب می کنند.
 طبیعت کاربردی و حلال مشکلات آن ها باعث می شود از کودکی به رشته های مهندسی و علمی گرایش بیشتری داشته باشند.
هر مشکلی که سر راه آن ها قرار بگیرد در زمان خیلی کوتاهی رفع خواهد شد.


B.با اعتماد به نفس
آیا انگشت اشاره شما بلندتر از انگشت حلقه است؟ این یعنی شما اعتماد به نفس بالایی دارید. این گونه افراد به قدری به خودشان اعتماد دارند که بعد از تصمیم گیری هرگز پشیمان نمی شوند. آن ها هیچوقت از ریسک کردن نمی ترسند و برای چیزی که می خواهند سخت تلاش می کنند و تا زمانی که به هدف نرسند خسته نمی شوند.


C.آرام و صلح طلب
اگر انگشت اشاره و انگشت حلقه به یک اندازه هستند پس انسان آرام و صلح طلبی هستید. شما سعی می کنید جلوی هرج و مرج را در زندگی بگیرید و شخصیتی آرام، خونسرد، سازمان یافته و منظم هستید. این افراد برای خانواده، دوستان و همکاران انسان های قابل اعتمادی هستند و طبیعت وفادار و آرامبخشی دارند. آن ها تا جایی که می توانند از درگیری و دعوا اجتناب می کنند و در سازگاری و وفق دادن خودشان با دیگران و شرایط تمام تلاششان را می کنند.

ترجمه :مریم اسدی



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:23 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
سال‌ها پيش در دهكده‌ ی كوچك دور افتاده‌ای،
خانه‌ای به‌نام هزار آينه مشهور بود.

يك سگ شاد كوچولويي متوجه اين خانه شد
و تصميم گرفت به تماشاي آن‌جا برود.
 وقتي به آن‌جا رسيد، پله‌ها را شادي‌كنان تا دم در بالا پريد.
از دم در با گوش‌هاي رو به بالا و دمش
 كه با سرعت تكان مي‌خورد نگاهي انداخت.

 با تعجب بسيار ديد كه به هزار سگ شاد كوچولويي خيره مانده
كه دمشان به سرعت دم خودش تكان مي‌خورند.

 سگ لبخندي زد و جوابش هزاران لبخند گرم و دوستانه بود.
وقتي خانه را ترك مي‌كرد، با خودش فكر كرد:
«اين خانه جاي جالبي است. گاهي به اين‌جا خواهم آمد».

 در همين دهكده، سگ ديگري كه مانند سگ اول شاد نبود،
تصميم گرفت به اين خانه سري بزند.
آرام پله‌ها را بالا رفت و سرسنگين از دم در نگاه كرد.

 وقتي ديد هزار سگ با سردي به او خيره شده‌اند،
غرغري به آنها كرد و برايش غيرمترقبه بود
كه هزار سگ در جواب به او غرغر مي‌كنند.
وقتي آن‌جا را ترك مي‌كرد با خود فكر كرد:
«چه جاي وحشتناكي، ديگر به اين خانه برنخواهم گشت».

به یاد داشته باش این تو هستی که معنای هر رويدادی را تعيين مي‌كني



[ چهارشنبه 27 دی 1396  ] [ 4:23 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
بیچاره آذر
از آغاز هم کسی چشم به راهش نبود
اصلا انگار همه این دختر ته تغاری پاییز را از یاد برده اند
حتی کسی نیامد که جوجه هایش را بشمارد
آخرین شب, قبل رفتن هم دقیقه ای بیشتر می ماند
تا ببیند کسی سراغش را می گیرد
اما همه مجذوب گیسوی کمند و سیاه یلدا می شوند.



[ دوشنبه 25 دی 1396  ] [ 3:49 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه   شهر عریان



[ دوشنبه 25 دی 1396  ] [ 3:49 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

آخرين مطالب
پیوندها