ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125438 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

#عکس
#هنرمندان
#خسروشکیبایی
#حسین_پناهی

چه مهمانانی بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت...



[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 3:13 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
💎همیشه
حساب«نعمت هایت»را داشته باش
نه «مصیبت هایت»
حساب «داشته هایت»را داشته باش
 نه«باخت هایت»
حساب«دوستانت»را داشته باش
 نه«دشمنانت»
حساب«سلامتی ات»را داشته باش
 نه«سکه هایت را"



[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 3:10 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
💎کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت
 دریا دزد کفشهای من !
مردی که ازدریاماهی گرفته بود ، روی ماسه ها نوشت
دریا سخاوتمندترین سفره هستی !
موج آمد و جملات را با خود شست .....
تنها برای من این پیام را گذاشت که
برداشت های دیگران درمورد خودت را در وسعت خود حل کن تا دریا باشی



[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 3:09 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
پیرمرد تو جاده یه جمله جالبی گفت که حیفم اومد به شما هم نگم :  زندگي مثل آب توي ليوانه ترک خورده ميمونه
بخوري ‌تموم ميشه
نخوري حروم ميشه

از زندگيت لذت ببر چون در هر صورت تموم ميشه . . .
از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر.

 

به قول فامیل دور که میگفت :

آقای مجری
بهت یه نصیحت برادرانه میکنم
اگه زندگیت ته کشید
بشین با ته دیگش حال کن !
هی نگو به آخرش رسیدم!!!



[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 3:08 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
دست و پا گر شکند
 با نسخه درمان میشود

 چشم گریان هم
دمی با بوسه خندان میشود
ای خدا هرگز نبینم بشکند
قلب کسی
دلشکسته باطنش از ریشه ویران میشود



[ سه شنبه 27 تیر 1396  ] [ 10:20 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#طنز
مردی پس از طلاق گرفتن از همسر خود با او تماس گرفت!!
و گفت: خانم ببخشید
اشتباه کردم
لطفا مرا ببخش
و به خانه برگرد!!
زن در جواب گفت : آیا در کنارت یک لیوان داری؟
!؟!؟
مرد گفت: بله دارم!!
زن گفت: اکنون آن را محکم بر زمین بکوب.
مرد چنان کرد که زن گفته بود.
سپس زن گفت: حالا که دیدی آن لیوان شکسته و هزار تکه شده، آیا میتوانی تکه هایش را جمع کنی و دوباره بسازی!؟!؟
مرد در پاسخ گفت: نه نشکسه ، !!
لیوان استیل بود

و زن پاسخ داد: خدا لعنتت کنه.. عصر بیا دنبالم



[ سه شنبه 27 تیر 1396  ] [ 10:20 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه

جهان سوم جاییست که درآمد یک دعانویس از یک برنامه نویس بیشتر است.
جهان سوم جایی است که بسیاری از مردمانش  با یک عطسه از هدف خود دست می کشند.
جهان سوم جاییست که مردمانش حتی حوصله ۵ دقیقه مطالعه در روز را ندارند

این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند،
آدمها هستند که آن را می سازند.
جهانسوم جا نیست
شخص است.



[ سه شنبه 27 تیر 1396  ] [ 10:19 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
خوب باش
اما به اندازه ی توانت
منتش را هم روی کسی نگذار
خوب بودن یا نبودن
انتخاب توست
می توانی باشی یا نباشی
امااگر انتخابت خوب بودن است
در انتخابت بمان.
ادامه بده
اما منتظر نباش برایت کف بزنند
انتظار تلافی هم نداشته نباش.

خیلیها با خوبی ات غریبی می کنند
چون بلد نیستن جواب خوبی را بدهند
یاد نگرفته اند
می ترسند.

خیلیها هم نه.
بلدند چکار کنن که تو خوبتر شوی.

اما تو فقط
تا جایی که توانش را داری در راهت بمان
تقلا نکن بیشتر از خودت باشی
اگر خوب بودنت را با تقلا حفظ کنی زود خسته می شوی
می رنجی
توقع برگشت داری
همش دلت می خواهد جواب دوست داشتنت
خواستنت
مهرت
لبخندت
تلفنت....
چیزی باشد درست اندازه ی مهربانی ات.

اما
مهربانی که اندازه ندارد
چیز بی اندازه را هم که نمی شود پیمانه زد.شمرد

حالا بنشین با خودت فکر کن
فکر کن و ببین می توانی
خوب باشی و در خوب بودنت
بی انتظار
بمانی؟



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:11 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
چندین سال پیش که کنکور دادم روز بعد از امتحان کنکور
اومدم خونه و افتادم رو فرش و نفس راحتی کشیدم،(قاعدتا
باید میفتادم رو تخت،  منتها فقط یه تخت داشتیم که داده
بودیم فرشته خانم، همسایه مون، که وضع حمل کرده بود،
 یک محل بود و یک تخت که برای بیماری های صعب
العلاج و شکستگی خونه به خونه میچرخید،بگذریم)
داشتم به آینده ی روشنی که  بعد از لیسانس در انتظارمه
فکر میکردم، البته بعد از گذشت چهارده سال از اون روز
هنوزم دارم فکرمیکنم به آینده و هنوز چیز خاصی رقم
نخورده.(تف تو روی آدم دروغگو،این تف البته چاپ
نشده).

در اون سال اکبر پسر بزرگ فرشته خانم هم کنکور داد،
اون قبول نشد و چون هجده سالش بود رفت سربازی، منم
هجده سالم بود و رفتم دانشگاه.

همون اول مهر من با یک کیف سامسونت بسیار
بزرگ(خوانندگان محترم حتی تصورشم نمیکنند چقدر اون
کیف بزرگ بود) باد به غبغب انداخته از جلو خونه ی
اکبر اینا رد شدم و رفتم دانشگاه،  اکبر هم فرشته خانم اینا
دم در بدرقه میکردن بسمت عجب شیر و یک نگاهی به هم
انداختیم و من خندیدم.

چهارسال بعد، من لیسانس گرفتم و باید میرفتم سربازی،
دفترچه فرستادم و روانه شدم بسمت آموزشی در مرزن
آباد چالوس، دم در اکبر رو دیدم، دوسال سربازی رو تموم
کرده بود و با یک کاردانی کشاورزی در اداره ی
کشاورزی استخدام شده بود، اونجام باز نگاهی به هم
انداختیم، اما ایندفعه اکبر میخندید.(می خندی اکبر؟
باید...استغفرالله، این پرانتز هم البته چاپ نشده باز)

هجده سالگی برای من خوب شروع نشده بود، کاش میرفتم
سربازی،  هنوزم دارم میدوام تا به اکبر برسم، افسوس که
سالها فاصله ست.
اکبر اگه این متنو میخونی بدون که تو بُردی داداش!

پاورقی: روی شانه ی سمت راست من، آن فرشته‌ ی
نازنین،جناب سروان روحانی، فرمانده ی گروهان جهاد
گردان کربلای مرکز آموزشی شهید ادیبی ناجاست.
و سمت چپ من شخص کاظم قلم چی با همون استایل
معروفش میباشد

روزنامه ی قانون /ضمیمه ی طنز
#مهدی_احمدیان



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:09 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
١- اگه میخوای راحت باشی ، کمتر بدون ؛
و اگه میخوای خوشبخت باشی ، بیشتر بخون.

٢- تا پایان کار، از موفقیت در آن ، با کسی صحبت نکن.

٣- قبل از عاشق شدن ،
ابتدا فکر کن  ، که آیا طاقت دوری ، جدایی و سختى رو دارى يا نه؟

٤- برای حضور در جلسات ، حتی یک دقيقه هم تأخير نكن.
٥- "سکوت" تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.

٦- نصیحت کردن ، فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.( در بين جمع كسى را نصيحت نكن )

٧- در مورد همسر کسی  اظهار نظر نکن ،
 نه مثبت نه منفی.

٨-  نوشیدنی های داخل لیوان و یا فنجان را تا آخر ننوش.

٩-  در اختلاف خانوادگی حتی اگر حق با تو است ،  شجاع باش و تو از همسرت عذر خواهی کن.

١٠- برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.

١١- نه آنقدر کم بخور که ضعیف شوی ،
و نه آنقدر زیاد بخور که مریض شوی.

١٢- بدترین شکل دل تنگی آن است ،
که در میان جمع باشی و تنها باشی.

١٣- شخص محترمی باش ،
و بدون اطلاع به خانه و محل کار کسی نرو.

١٤- هوشیار باش،
استفاده از مشروبات و نوشیدنی الکلی تو را گرفتار خواهد کرد.

١٥- وجدانت را گول نزن،
چون درستی و نادرستی کارت را به تو اعلام می کند.

١٦- موقع عطسه کردن ، حتما از دیگران فاصله بگیر و از دستمال استفاده کن.
 ولی با تمام وجود عطسه کن.

١٧- عاشق همسرت باش تا بهشت را ببینی.
١٨- کثیف نکن، اگر حوصله تمیز کردن نداری.

١٩- بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است، تجربه کردنش را به تو پیشنهاد می کنم.

٢٠- همه جا از همسرت تعریف و تمجید کن، حتی در جهنم.

٢١- با کارمندانت مهربان، ولی قاطع باش.

٢٢- غرور کسی رو نشکن،
چون مثل شیشه ی شکسته برای تو، خطر آفرین است.
٢٣- عمل خلاف را، نه تجربه کن، نه تکرار.

٢٤- در جايى كه اشتباهى ازت سر زد ، با شجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.
٢٥- هنر نواختن را یاد بگیر،
نواختن موسیقی در هیچ کشوری گدایی نیست.

٢٦- هنگام صحبت کردن با دیگران ،
به چشم آنها نگاه کن تا پیام و کلام تو را درک کنند.
٢٧- با دندان، میخ نکش.


٢٨- کسی را که به تو امیدوار است ،
نا امید نکن.
٢٩- برای کسی که دوستش داری ،
در روز تولدش پیام تبریک ارسال کن.

٣٠- اولین خیّر باش.
٣١- با داشتن همسری خوب و خوش اخلاق، همه کس و همه چیز را یکجا داری.

٣٢- در دفتر و منزل، گل های زیبا داشته باش.
٣٣- حسابداری و روشهای آنرا یاد بگیر.

٣٤- تزریق سرم وآمپول را یاد بگیر.
٣٥- وارد سیاست نشو.

٣٦- به سفر و همسفر فکر کن.
 ٣٧- تا ندانی ، نمی توانی ؛
پس بدان ، تا بتوانی.


 چکیده ای از کتاب
 این کارو نکن،  این کارو بکن _ احمد فارسی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:09 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘایشان ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ .
ﻣﻼ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ .
ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎو ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻬﺮ ﺯﺣﻤﺘﯽ  ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞ ﺳﮑﻪ ﻓﺮﺍﻫﻢﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻭﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ .

ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻣﻼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﮑﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﺻﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺧﺮﻭﺝ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺟﻠﻮ ﻭ ﭘﻮﻟﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ .

ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼﮔﻨﮓ ﻭ ﮔﯿﺞﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﻣﻼ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ مراميست  ! ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟


ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪي ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : من به اين سكه ها نيازي ندارم چون كارشان را كردند !!
و ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪﺍﺳﺖ .

_اﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﯾﺪ.چون برايش بهايي پرداخت كرده بوديد

_ﺩﻭﻡ اينكه من  ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺻﺤﺒﺖ  كردم
چون در جيبم پول بود

در دنیای امروز
فقر آتشی است که خوبیها را می سوزاند.
و ثروت پرده ایست که بدیها را می پوشاند.



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:08 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه

دیوانه تر از خودش ندیده

در ولایتی دیوانه ای بود که با حرکات خویش موجب آزار و اذیت مردم می شد، به خصوص، زمانی که دیوانه به حمام می رفت، رفتارهای غیر معقول خود را، بیش از پیش از خود نشان می داد و مردم از ترس او، مادامی که او در صحن حمام بود، وارد حمام نمی شدند.

روزی بر طبق عادت، دیوانه حمام را قرق کرده بود، مرد تازه واردی که چیزی در مورد دیوانه نمی دانست، خواست وارد حمام شود، استاد حمامی رو به تازه وارد می کند و می گوید :
"برادر اکنون به حمام نرو، دیوانه ای در صحن حمام است." تازه وارد به حرف حمامی گوش نمی کند و وارد حمام می شود و در همان بدو ورود لنگی را با آب حمام خیس می کند و آنرا به در و دیوار حمام و پشت دیوانه می زند و آنچنان رفتارهای دیوانه واری از خود نشان می دهد که، باعث وحشت دیوانه اصلی می شود
 و دیوانه از حمام فرار می کند و در حین فرار به استاد حمامی می گوید :"مبادا به حمام بروی، دیوانه ی داخل حمام هست! "

استاد حمامی که شگفت زده شده است، رو به تازه وارد می کند و می گوید: چه کار کردی؟
تازه وارد مي گوید :"دیوانه ی شما، تا به حال دیوانه تر از خودش ندیده بود! "این کنایه برای کسانی به کار می رود که می خواهند هر چه خودشان می گویند همان باشد، وبا رفتارهای غیر منطقی خود باعث رنجش دیگران می شوند
 اما وقتی کسی رفتار زشت خودشان را به رویشان می آورد و متوجه ماهیت کار خویش می شوند، این مثل به کار می رود که :"دیوانه ترا از خودش ندیده بود! "



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:02 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
💎کشیش کلیسا بعد از مدتی دید کسانی‌ که میان پیشش برای اعتراف به گناهانشون، معمولا خجالت میکشن و براشون سخته که به خیانتی که به همسرشون کردن اعتراف کنن... برای همین اعلام میکنه: از این به بعد هر کی‌ می‌خواد بیاد به خیانت به همسرش اعتراف کنه برای اینکه راحت تر باشه، به جای بکار بردن "خیانت کردم" بگه "زمین خوردم".

ازاین موضوع سالها می‌گذره و کشیش پیر می‌شه و میمیره. کشیش بعدی که میاد بعد از مدتی میره سراغ خانم شهردار و بهش میگه: من فکر کنم شما باید فکری به حال تعمیر خیابونهای محل بکنین... من از هر ۱۰۰تا اعترافی که می شنوم، ۹۰ تاشون همین اطراف یه جایی خوردن زمین.

شهردار هم که ماجرا رو می دونست متوجه میشه که هیچ کس جریانو به کشیش جدید نگفته از خنده روده بر میشه.

کشیش یک کم نگاهش میکنه و بعد میگه: ‌حالا هی‌ بخند ولی‌ همین شوهرخودتون هفته‌ای نیست که دست کم ۳ بار زمین نخوره!



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:01 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
💎روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است .
او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت.

 سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت. کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند. آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت. کرم پیش روی همه تکه تکه شد .

دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجه‌ای می‌توانند از این آزمایش بگیرند. یکی از حضار جواب داد: «اگه الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمی‌شود!»

هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی می‌کنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم.
ما همان حرفی را می‌شنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط می‌کنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد.
مهم آن است که برای اتخاذ تصمیم عاقلانه، بر تمامی زوایای یک رخداد دقیق شویم.
گاهی هم حرف زدن با آدمی که خودش نمیخواهد بفهمد واقعا فایده ای ندارد



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:01 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
بی مقدمه مرا " عشقم " صدا کن ...
اگر بدانی دنیا ، با این بی مقدمه ها چقدر زیبا می شود …
همیشه که نباید کلی نقشه کشید برای کاری و ازقبل برنامه ریزی کرد .
گاهی هم آدم دلش ضعف می رود برای یک بوسه ، یک آغوش ، یک فدایت شوم ، یک " دوستت دارمِ " بی مقدمه ...



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 4:00 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
از این تنهایی هزارساله
خسته‌ام...
از این که صدای تو را بشنوم
خیال کنم وهم بوده
این که هرچی بخواهم بخرم
می گویم حالا نه
صبر می کنم وقتی آمدی
از این اجاق خاموش
این قابلمه ها، ماهیتابه ها
این شراب که هنوز بازش نکرده ام
گیلاس های خاک گرفته
بشقاب های دلمرده
این فیلم که قرار بود با هم ببینیم
متکایی که سرت را می گذاشتی
خودم که بهانه‌جو شده
از انتظار خسته ام
همینجا نشسته ام
و فکر می کنم
چه خوب! که زمین گرد است
عشق من !
می روی آنقدر می روی که باز
آنسوی زمین می رسی به من..



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:59 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
‏مراقب حرفایی که میزنید و مینویسید باشید، کلمه‌ها گلوله‌های ناپیدایی هستن که از جسم آدم رد میشن و میشینن توی روح و فکرشون و از توو میخورنشون



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:58 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
فنجان فنجان چاےِ شیرین
خستگے ام را
رفع نمے ڪند
اتفاق شیرین ترے باید بیفتد
مثل افتادنِ ردِ لبخندِ تو
روےِ لبم...



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:56 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

آخرين مطالب
پیوندها