ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125442 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

#رفاقتانه
آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ.
به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟»
گفت: «عقل.»
پرسید: «جای تو کجاست؟»
گفت: «مغز.»
از دومی پرسید: «تو کیستی؟»
گفت: «مهر.»
پرسید: «جای تو کجاست؟»
گفت: «دل.»
از سومی پرسید: «تو کیستی؟»
گفت: «حیا.»
پرسید: «جایت کجاست؟»
گفت: «چشم.»
سپس به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد: «تو کیستی؟»
جواب داد: «تکبر.»
پرسید: «محلت کجاست؟»
گفت: «مغز.»
گفت: «با عقل یک جایید؟»
گفت: «من که آمدم عقل می‌رود.»
از دومی پرسید: «تو کیستی؟»
جواب داد: «حسد.»
محلش را پرسید.
گفت: «دل.»
پرسید: «با مهر یک مکان دارید؟»
گفت: «من که بیایم، مهر خواهد رفت.»
از سومی پرسید: «کیستی؟»
گفت: «طمع.»
پرسید: «مرکزت کجاست؟»
گفت: «چشم.»
گفت: «با حیا یک جا هستید؟»
گفت: «چون من داخل شوم، حیا خارج می شود.»



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:55 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
هیچ کس انتخاب نکرده با چه قیافه‌ای، در چه خانواده‌ای و با چه شرایطی به دنیا بیاد.
هیچ کس را به خاطر هیچ چیزش مسخره نکنیم.
درباره ی دیگران قضاوت نکنیم

همان اندازه که به یک مدیر، مهندس با دکتر احترام می‌گذاریم، به همان اندازه به یک کارگر، رفتگر و مستخدم هم احترام بگذاریم.

خودمان را از هیچ کس برتر نبینیم، ما وجودمان از یک خالق خلق شده پس همیشه متواضع باشید



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:55 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
خیلی فوق العاده بود


"مجلس ترحیم خودم"

آمدم مجلس ترحیم خودم
همه را می دیدم
همه آنهایی که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت،
از نجابت هایم،
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر،
راستی این همه اقوام و رفیق!
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم
همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان،
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است

یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است!

یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد
و ثوابی که نیامد بر من

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،من کنارش رفتم
اشک در چشم، عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت
چه غریب است مرا

آن مَلِک آمد باز
آن عزیزی که  به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا
می توان برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد

روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا و
می توانم برگردم

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد

باز واعظ آهسته بگفت
معذرت می خواهم
خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم
زنده هستند هنوز

خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر بشتاب
مضطرب، رفت که رفت

یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد، خبر فرمایید
سوگواری بکنیم

عهد ما نیست
به دیدار کسی، کو زنده است
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است"!!

واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید

مَلِک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز

من که در حیرتم از کرده ی این مردم نیز ... !!!
کاش باور بکنیم، کاش بیدار شویم ، خوب اندیشه کنیم، معنی واقعی امدن و رفتن چیست ؟
کاش دلی شاد کنیم تا هنوز در بر ماست



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:54 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
مدیری(که به دلایلی بجز لیاقت ؛مدیر شده بود)
نمی توانست خود را با موقعیت جدید تطبیق دهد ؛
 روزی در دفترش بصدا در آمد و این مدیر برای اینکه نشان دهد چقدر مهم و قوی و پر مشغله است ؛ تلفن را برداشت و از ملاقات کننده اش درخواست کرد که وارد شود. ملاقات کننده در حالی که نشسته بود منتظرمدیر بود


آقای مدیر خودش را سرگرم صحبت با تلفن نشان داد و مرتب با تکبر و غرور می گفت :
«برای من  مشکلی نیست و من راحت میتوانم این مسئله را حل کنم »
وپس از چند دقیقه گوشی تلفن  را گذاشت و از ملاقات کننده پرسید : چه کاری میتوانم برای شما انجام دهم ؟

مرد ملاقات کننده مودبانه گفت :
«من برای وصل کردن تلفن شما آمده ام ؛ زیرا تلفن شما قطع است»



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:54 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
بهترين و بدترين آدمها را در بين دينداران ديدم
 بهترين آنها کساني بودند که ميخواستن خودشان به بهشت
بروند و چقدر بي آلايش و پاک بودن، سرشان به کار
خودشان بود و بي آزار بودن و بهترين مشوق من به دين
بودند
و بدترين آنها کساني بودند که ميخواستند غير از خودشان
بقيه را هم به بهشت ببرند، چقدر وحشتناک بود برخورد با
آنها، تظاهر و ريا و خشونت و‌توحش در بين آنها موج
ميزد.



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:53 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه
دکتر الهی قمشه ای چقد زیبا گفته

وقتی دعا میکنی
دعای تو از این جهان خارج میشود و به جایی میرود که هیچ زمانی نیست.
دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود.
دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود.
و تقدیر نویس مهربان عالم
 تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد
 مولانا میگوید :
گر در طلب گوهر کانی، کانی
گر در هوس لقمه نانی، نانی  
این نکته رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:53 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

ازکرخه تا راین,
#داستان_کوتاه
درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم.

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.

پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.

این را بگفت و روانه شد.

خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.

از او بخواه که دارد
و میخواهد که از او بخواهی

از او مخواه که ندارد
و می ترسد که از او بخواهی.

خواجه عبدالله انصاری



[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 3:52 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

نكات جالب روانشناسی

_عاشق شدن تاثیری مشابه مصرف کوکایین بر مغز و
اعصاب دارد.

_گرفتن دست کسی که عاشقش هستید می‌تواند درد
فیزیکی، همین‌طور استرس و ترس را کاهش دهد.

_آدم‌هایی که اعتماد به نفس پایینی دارند تمایل دارند
دیگران را “قضاوت” و آنها را تحقیر کنند

_خاطرات به مرور زمان تحریف می‌شوند.

_هر انسان به‌طور متوسط حداقل یک خاطره‌ی ساختگی
دارد.

_حدودا ۸۰ درصد صحبت‌های گروهی آدم‌ها، گلایه است.

_افسردگی نتیجه‌ بیش ‌از حد فکر کردن است.

_ذهن مشکلاتی را خلق می‌کند که حتی وجود نداشته‌اند.

_اگر خودتان را متقاعد کنید که خوب خوابیده‌اید، مغزتان
فریب می‌خورد که شما واقعا خوب خوابیده اید.

_هرچه نامطمئن‌تر باشید بیش‌تر جبهه می‌گیرید و از
عقایدتان دفاع می کنید

_امروزه سطح اضطراب یک نوجوان دبیرستانی به‌طور
متوسط به اندازه‌ی یک بیمار روانی در دهه‌ی ۱۹۵۰
است.

_آغوشي طولانی‌تر از ۲۰ ثانیه مواد شیمیائی در بدن‌تان
ترشح می‌کند که باعث می‌شود به شخصی که در آغوش
گرفته‌اید اعتماد کنید.

_آدمها در هنگام خستگی فیزیکی راستگوتر هستند.
براي همین است که آدمها‌ در مکالمات آخر شب دست به
اعتراف می‌زنند.



[ سه شنبه 13 تیر 1396  ] [ 4:38 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

- چرا فاصله ریل های قطار 143.5 سانتیمتر است؟
چون در آغاز واگن های قطار توسط کسانی ساخته شد که قبلاً سازندگان تراموا و کالسکه بودند بنابر این از همان معیارهایی برای ساخت محور واگن ها استفاده کردند که در ساخت محور تراموا و کالسکه به کار می رفت.

- چرا فاصله چرخ های کالسکه این قدر بود؟
چون خیابان های قدیم (کالسکه رو) مطابق با این فاصله ساخته شده بود.

- چه کسی تعیین کرده عرض خیابان این قدر باشد؟
رومی ها ٬نخستین مهندسان راهساز در اروپا ٬این طور تصمیم گرفته بودند.

- دلیلش چه بود؟
ارابه های جنگی را دو اسب می رانند و وقتی دو اسب را از نژادی که آن زمان به کار می رفت٬ کنار هم بگذاریم٬ فضایی معادل ۱۴۳.۵ سانتیمتر را اشغال می کند.


بدین ترتیب رومی های باستان فاصله ی ریل های قطار امروز را تعیین کرده اند٬ ریل هایی که برای مدرن ترین قطارهای سریع السیر هم به کار می رود و وقتی مهاجران اروپایی به ایلات متحده رفتند و شروع کردند به کشیدن خط آهن٬ فکر نکردند شاید بهتر باشد این فاصله را تغییر دهند و همان نسبت را رعایت کردند.

اين موضوع بر ساخت سفینه های فضايی هم تاثير گذاشت؛ زیرا مهندسان امريکايی میخواستند مخازن سوخت را بزرگتر بسازند، اما اين مخازن در ايالت یوتا ساخته می شد و بايد آن ها را با قطار به مرکز فضايی فلوريدا می رساندند ، و تونل ها گنجايش شيئی به اندازه ی بزرگ تر را نداشت ؛ در نتيجه ، مجبور شدند تسليم نظر روميان درباره ی فاصله ی مناسب بين دو ريل بشوند.


و اینگونه فاصله بین دو اسب از نژاد رایج در زمان رومیان بر نحوه ساخت سفینه ای فضایی در قرن 20 تاثیر گذاشت.


باور کنید هر تصمیمی که در زندگی میگیرید
 یک روزی در یک زمانی و در جایی از کائنات تاثیر خواهد گذاشت.

سرنوشت تمام عالم هرچند اندک هرچند بینهایت ناچیز ،به تصمیم امروز تو بستگی دارد.



[ شنبه 10 تیر 1396  ] [ 3:18 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0


پنجاه و نه؛ پنجاه و هشت؛ پنجاه و هفت ...
راننده ی عصبانی که نتواتسته بود به موقع ماشین را از چراغ زرد رد کند، گفت:
'این چراغ لعنتی چقدر دیر سبز میشه'
بعد با مشت راستش روی فرمان کوباند و با عصبانیت زمزمه کرد:
' اگه بتونم قبل از 6 خودمو برسونم سر خط می تونم یه کورس دیگه بیارم بالا. اونوقت، از اون طرف هم می ذارن مسافر ببرم؛
 وگرنه شیف عصر که راه بیفته، دیگه ما رو تو خط راه نمیدن!'


شش؛ پنج؛ چهار ...
دخترک فال فروش، دوست گل فروشش را از بین ماشین ها صدا کرد:
سارا! بیا داره سبز می شه!

سارا نگاهی به چراغ راهنمایی وسط چهار راه انداخت و در حالیکه داشت خودش را به دوستش می رساند، گفت:'
این چراغ چقدر زود سبز می شه! نمی ذازه آدم یه ذره پول دربیاره'

دو دختر در سکوی چراغ راهنمایی وسط چهار راه، کنار آقای پلیس پناه گرفتند.

راننده ی مبهوت شروع به حرکت کرد.

خدا ،خدای همه ست



[ چهارشنبه 7 تیر 1396  ] [ 4:58 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0


در قانون انیشتین داریم :
 E=mc2
 یعنی انرژی از بین نمیرود، تبدیل میشود.

راستی انرژی ما به چی تبدیل میشود!؟
به اخم کردن
به تحقیر دیگری
به عصبانیت
به حسادت
به افکار منفی ؟

یا
انرژی‌مون تبدیل میشه
به لبخند
به تشویق
به خندیدن
به افکار مثبت
به همکاری
به هم نوع دوستی
به امید
به اعتماد به نفس
کدام یک ؟


این ما هستیم که تصمیم میگیریم انرژی‌مان را به منفی یا به مثبت تبدیل كنيم



[ چهارشنبه 7 تیر 1396  ] [ 4:56 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0


کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض می دهد یا ضامن وام آنها می شود و به دروغ نمی گوید که ندارم و گرفتارم،احمق نیست. کریم و جوانمرد است.

كسي كه در مقابل بي ادبي و بي شخصيتي ديگران با تواضع و محترمانه صحبت مي كند و مانند آنها توهين و بددهني نمي كند،احمق نيست. مودب و باشخصيت است.

کسی که از معایب و کاستی های دیگران، درمی گذرد و بدی ها را نادیده می گیرد،احمق نیست. شریف است.

کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمی کند و خیال می کند دیگران انصاف و شعور دارند،
احمق نیست، مناعت طبع دارد.

کسی که برای شنیدن حرف ها و شعرها و قصه ها و اثار هنری یک جوان بی تجربه وقت می گذارد و حوصله به خرج می دهد،
احمق نیست، انسان است.

کسی که به موقع می آید و برای با کلاس بودن، عده ای را منتظر نمی گذارد
احمق نیست، منظم و محترم است.

کسی که به دیگران اعتماد می کند و آنها را سر سفرۀ خود می نشاند و به خانه اش راه می دهد یا به محفل دوستانه و چای و قهوه ای دعوت می کند و صمیمانه و دوستانه رفتار میکند،احمق نیست، متواضع و مهربان است.

کسیکه شما مدام ازش مطلب و حاصل زحمتاشو میدزدین ولی به روتون نمیاره احمق نیست، انسانه.


انسان بودن هزينه سنگيني دارد.



[ چهارشنبه 7 تیر 1396  ] [ 4:51 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

ازکرخه تا راین
#داستان_کوتاه
💎عقاب میتواند 70 سال زندگی کند ولی..

عمر عقاب 70 سال است ولی به 40 که رسید چنگال هایش بلند شده وانعطاف گرفتن طعمه را دیگر ندارد..نوک تیزش کندو بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پر به سینه میچسبد وپرواز برایش دشواراست.
آنگاه عقاب است و دوراهی: بمیرد یا دوباره متولد شود. ولی چگونه ؟؟!!
عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدر بر صخره ها میکوبد تا کنده شودو منتظر میماند تا نوکی جدید بروید. بانوک جدید تک تک چنگال هایش را ازجای میکند تا چنگال نو درآید. و بعد شروع به کندن پرهای کهنه میکند.
این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر زندگی کند.
برای زیستن باید تغییر کرد.
درد کشید و خاطرات و عادات کهنه و سنت های نادرست گذشته را رها کرد..
برای اینکه در زندگی موفق باشید:
باید تغییر کنید و درد بکشید
و از آنچه که دوست دارید بگذرید
باید پر و بالتان را حرص کنید وگرنه میمیرید



[ چهارشنبه 7 تیر 1396  ] [ 4:42 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

ازکرخه تا راین
#روانشناسی
بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.

بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوییم : گرفتارم.

بگوییم : راست می‌گی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو.

بگوییم : خدا سلامتی بده.
نگوییم : خدا بد نده.

بگوییم : هدیه برای شما.
نگوییم : قابل ندارد.

بگوییم : با تجربه شده.
نگوییم : شکست خورده.

بگوییم : مناسب من نیست.
نگوییم : به درد من نمی‌خورد.

بگوییم : با این کار چه لذتی می‌بری؟
نگوییم : چرا اذیت می‌کنی؟

بگوییم : شاد و پر انرژی باشید خدا قوت.
نگوییم : خسته نباشید.

بگوییم: من.
نگوییم: اینجانب.

بگوییم: دوست ندارم.
نگوییم: متنفرم.

بگوییم: آسان نیست.
نگوییم: دشوار است.

بگوییم : بفرمایید.
نگوییم : در خدمت هستم.

بگوییم : خیلی راحت نبود.
نگوییم : جانم به لبم رسید.

بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم.
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.
#روانشناسی



[ چهارشنبه 7 تیر 1396  ] [ 4:41 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

ازکرخه تا راین,
#داستان_کوتاه
سالیان سال،شهر مونتری در کالیفرنیا بهشت پلیکان ها بود.این شهر محل بسیاری از کارخانجات کنسرو ماهی بود.در واقع خیابانی به نام راسته کنسروسازی در این شهر هست.

پلیکان ها به این علت این شهر را دوست داشتند که ماهیگیران صیدشان را تمیز می کردند و پس مانده ها را دور می ریختند و پلیکان ها می توانستند با آن ها دلی از غذا درآورند.در شهر مونتری هر پلیکانی می توانست بی هیچ تلاشی حسابی غذا بخورد.

اما به مرور زمان میزان ماهیان سواحل کالیفرنیا کاهش یافت و کارخانجات کنسروسازی یکی یکی بسته شدند.اینجا بود که پلیکان ها دچار مشکل بزرگی شدند.

آن ها سال های سال ماهی نگرفته بودند و چاق و تنبل شده بودند. حالا که غذای سهل الوصولشان از بین رفته بود، عملاً دچار قحطی شدند.

طرفداران محیط زیست منطقه به مغزشان فشار آوردند تا راهی برای کمک به پلیکان ها پیدا کنند، و سرانجام راه حل را یافتند.پلیکان هایی را از منطقه ای دیگر وارد کردند که عادت داشتند هر روز به صید ماهی بروند، و آن ها را با پلیکان های محلی درآمیختند.

تازه واردها فوراً شروع به صید غذای خودشان کردند و مدتی طول نکشید که پرندگان بومی گرسنه هم به آن هاپیوستند و بار دیگر  شروع به ماهیگیری کردند.


نتیجه:
افراد تنبل و خوشگذران را از زندگیتان کم کم حذف کنید و با افرادی هم نشین شوید که فعال،موفق و پرتلاش هستند.
آن ها شما را خود به خودبا خودشان همراه خواهند کرد



[ چهارشنبه 7 تیر 1396  ] [ 4:40 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میگفت:
بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش
می‌کنی.
هر چه خم شود خالی تر می‌شود.
 اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود.

دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از
غم، از غصه،از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران.
 قرآن می‌گوید:
 "هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها، خم شو و به خاک
بیفت.
" این نسخه‌ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است:
 "ما قطعا می‌دانیم و اطلاع داریم، دلت می‌گیرد، به خاطر
حرف‌هایی که می‌زنند."
"سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن"

 حجر آیه ۹۸



[ پنج شنبه 1 تیر 1396  ] [ 12:26 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

آخرين مطالب
پیوندها