#داستان_کوتاه
مدیری(که به دلایلی بجز لیاقت ؛مدیر شده بود)
نمی توانست خود را با موقعیت جدید تطبیق دهد ؛
روزی در دفترش بصدا در آمد و این مدیر برای اینکه نشان دهد چقدر مهم و قوی و پر مشغله است ؛ تلفن را برداشت و از ملاقات کننده اش درخواست کرد که وارد شود. ملاقات کننده در حالی که نشسته بود منتظرمدیر بود
آقای مدیر خودش را سرگرم صحبت با تلفن نشان داد و مرتب با تکبر و غرور می گفت :
«برای من مشکلی نیست و من راحت میتوانم این مسئله را حل کنم »
وپس از چند دقیقه گوشی تلفن را گذاشت و از ملاقات کننده پرسید : چه کاری میتوانم برای شما انجام دهم ؟
مرد ملاقات کننده مودبانه گفت :
«من برای وصل کردن تلفن شما آمده ام ؛ زیرا تلفن شما قطع است»
[ یک شنبه 25 تیر 1396 ] [ 3:54 PM ] [ رامتین جم ]