بسیجی آنلاین
با ولایت ؛ تا شهادت

اي حسينون سر سپاهي غم گونونده دادخواهي
دور اياقه دوت اليمدن قويما تك من بي‌پناهي

يگانـه ياوريـم- شيـر نـام آوريم
يارالي قارداشيم- وفالي يولداشيم

 اباالفضليم اويان
****
كس سنون تك قانه باتماز شورش محشر ياراتماز
پرچمون گر ياتدي بوگون تا جهان وار بيرده ياتماز
ايتمه غم چكمه آه- اي عالمه دلبخواه
زاده بــوالحسن- ميــر لشگرشكـن
****
اي شهادت افتخاري تا جهان وار عشقي جاري
آديوا ايلـر تــوسّل عـالمين هـر كامكــاري
اي نمـاد وفـا- شاهد با صفا
جان ام‌البنين- ماه روي زمين
****

 

asdsadfsf

 

****
اي بو دشتين گل فروشي پاكبــاز جــان فـروشي
ايلدون بير مشكه خاطـر باش و جاندان چشم‌پوشي
مرتضــا همّتيـم- مايـه‌ي عــزّتيم
قويما خاكه يوزون- يومّا مندن گوزون
****
داغلي دردون قلبي داغلار اشكيمي رخساره باغلار
سن سوسوز سقّايه قارداش گوزگوز اولموش مشگون آغلار
اي دچـار تَعَـب- سـاقي تشنه لب
اود جهانه سالان- يرده مشگي قالان
****

منبع:سایت مدایح


[شنبه 2 آذر 1392 ]  [8:33 PM]  [ ]

رابطه تنگاتنگ و به هم تنیده قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) آن قدر عمیق و ریشه دار است که قلم و بیان از عهده ترسیم آن برنمی آیند.حدیث مشهور و متواتر ثقلین این حقیقت را به طور کامل روشن می سازد; زیرا رسول اکرم ـ ارواحنافداه ـ در آن حدیث شریف فرموده اند: «من می روم و دو متاع سنگین، گران بها و ارزشمند در میان شما می گذارم: یکی کتاب خدا، قرآن کریم و دیگری عترت اهل بیت من ، و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

در میان امامان معصوم و حجت های بالغه الهی، پیشوای عزّت و آزادی و رهبر جهاد و شهادت و فداکاری، حضرت سیّدالشهدا، حسین بن علی (علیه السلام) امتیازی ویژه دارد!

پیوند امام حسین با قرآن کریم، فوق العاده ریشه دار است; چنان که عبارات زیارتنامه های آن حضرت و غیر آن، به روشنی گویای این حقیقت انکارناپذیر است.

در زیارت آن حضرت در عید فطر و قربان می خوانیم:

«اشهد انّک التّالى لکتاب الله; من شهادت مى دهم که تو[اى امام حسین] تلاوت کننده کتاب خداوند بودى.»

و در زیارت آن حضرت در شب قدر می خوانیم:

«اشهد انّک قد اقمت الصلوة ... و تلوت الکتاب حق تلاوته; شهادت مى دهم که تو [اى حسین بن على] نماز را به پا داشتى... و قرآن را بدان گونه که شایستگى تلاوت داشت تلاوت فرمودى.»

و در بعضی از زیارت های آن سیّد ابرار و امام احرار و آزادگان ـ مانند همان زیارت عید فطر و قربان ـ می خوانیم:

«السلام علیک یا شریک القرآن; سلام بر تو [اى حسین] اى که شریک و همتاى قرآنى.»


تجسّمی از آیات قرآن

مِهر و قَهر امام حسین (علیه السلام) به قرآن بازگشت می کرد و رایحه طیّبه و معطّر قرآن از همه کارهای وی پدیدار بود و در مواردی خود، به آیه مربوط استشهاد می کردند و تصریح می نمودند که در این رفتار مخصوص، استنادشان به آن آیه کریمه است و یا رفتارشان از قرآن کریم سرچشمه می گیرد; به بیان دیگر، اخلاق و رفتار آن بزرگوار، تجسّم و ترسیم آیه های پربرکت قرآن بود و بار رفتار بزرگوارانه خود، آیه های قرآن را زنده می کرد و در میان جامعه گسترش می داد و امّت را به سوی قرآن، تشویق می کرد.


آیه ای که هنگام خروج از مدینه خوانده شد

با تحقیق در منابع تاریخی و حدیثی که ما به آنها دسترسی داشتیم؛ چنین بر می‌آید که امام حسین (علیه السلام) در مسیر حرکتشان از مدینه تا کربلا در جایگاه‌های مختلف به تناسب آیاتی را تلاوت فرمود.
ظلم همان نادیده گرفتن حق دیگری است و هرچه فرد مظلوم بالاتر و مهم تر باشد ظلم به او هم به همان اندازه بدتر و قبیح تر است تا به ظلم به خدا که بالاترین و برترین موجود خداست و همان طور که در صفات نامتناهی است اگر ظلم به او شود نیز شدت بدی ان بی نهایت می باشد. که در قران از ظلم به خدا به ظلم عظیم تعبیر شده است یعنی ظلم بسیار بزرگ

در شب یک‌شنبه بیست و هشتم ماه رجب، هنگام خروج از مدینه و رهسپار شدن به سوی مکّه که فرزندان، برادرزادگان و برادرانش نیز با بیشتر خاندانش همراه او بودند جز برادرش محمّد ابن حنفیّه؛ این آیه شریفه را قرائت فرمود: [ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 35، طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج 1، ص 435]

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ»؛ [ قصص، 21.] موسی ترسان و نگران از آن‌جا بیرون رفت [در حالی که] می‌گفت: «پروردگارا، مرا از گروه ستم‌کاران نجات بخش».

طبق این آیه؛ حضرت موسی (علیه السلام) برای رهایی از شرّ فرعونیان از مصر به سوی مدین خارج شد.[ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، طیب، ج 2، ص 137، ؛ طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 34]

امام حسین (علیه السلام) با خواندن این آیه حال خروج خود را از شهر مدینه به حال خروج حضرت موسی (علیه السلام) از مصر تشبیه کرده که آن‌ حضرت از ترس فرعون مصر ناچار به ترک شهر و دیار و فرار از شهر گردید، و امام حسین (علیه السلام) نیز به خاطر فرعون زمان خود مجبور به ترک دیار و خانه و کاشانه خود شد.

تلاوت این آیه شریف نشان دهنده تصمیم بنی امیه بر قتل سید الشهدا است و خروج از مدینه به این علت است که اگر امام حسین اصرار بر توقف در مدینه می‌کردند ، در نهایت بنی امیه مجبور بودند که امام حسین علیه السلام را در مدینه به شهادت برسانند. (الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 35)
ظلم

ظالم کیست که حسین علیه السلام از خدا راه نجات می خواهد؟

ظلم به معنای منظور نکردن حق و حقوق دیگری است. و اگر انسان در دنیا حقوق پروردگار را در مد نظر نداشته باشد و به آنها بی توجهی کند در حقیقت ظلم به خدا کرده است.

خدای تعالی همه نعمت ها را در دنیا برای رفاه و آسایش بندگان خلق فرموده است و خواسته است که آنها در دنیا با داشتن همه نعمت ها و وسایل رفاهی فقط به رشد روحی خود بپردازند و معارف و حقایق را بیاموزند و اگر ما انسان ها به جای استفاده از نعمت ها و عمل به معارف و حقایق ، فقط به دنبال هوی و هوس های زودگذر خود برویم و پشت پا به همه حقایق بزنیم ، در حقیقت بزرگترین ظلم را به خدای تعالی کرده ایم و حق خدا را پوشاندیم.

گناه و نافرمانی پروردگار از یک نظر ظلم به خود است زیرا سبب می شود خوشی و نعمت را از خود سلب کنیم اما از نظر دیگر ظلم به پروردگار است.

خدای تعالی با کرامت و بزرگواری همه نعمت ها را به ما داده و خواسته تا ما بهترین زندگی را داشته باشیم. گناه و معصیت پروردگار مانند این است که به این میزبان پر محبت و کریم که همه چیز را برای ما مهیا کرده است سیلی بزنیم و بگویم حال که اجازه می دهد به او سیلی بزنیم پس چرا نزنیم؟! این نهایت پستی و بی ارزشی انسان را نشان می دهد.

در آیه ای از قرآن کریم خدای تعالی می فرماید: «ان الشرک لظلم عظیم» زیرا ظلم همان نادیده گرفتن حق دیگری است و هرچه فرد مظلوم بالاتر و مهم تر باشد ظلم به او هم به همان اندازه بدتر و قبیح تر است تا به ظلم به خدا که بالاترین و برترین موجود خداست و همان طور که در صفات نامتناهی است اگر ظلم به او شود نیز شدت بدی آن بی نهایت می باشد. که در قرآن از ظلم به خدا به ظلم عظیم تعبیر شده است یعنی ظلم بسیار بزرگ.
امام حسین (علیه السلام) با خواندن این آیه حال خروج خود را از شهر مدینه به حال خروج حضرت موسی (علیه السلام) از مصر تشبیه کرده که آن‌حضرت از ترس فرعون مصر ناچار به ترک شهر و دیار و فرار از شهر گردید، و امام حسین (علیه السلام) نیز به خاطر فرعون زمان خود مجبور به ترک دیار و خانه و کاشانه خود شد

و کسی می تواند مرتکب چنین ظلم و گناه بزرگی شود که در مقابل پروردگار و محبت او کسی یا چیزی را علم کرده و به جای دوست داشتن و محبت داشتن به پروردگار, آن چیز را دوست داشته باشد.

همان طور که با مطالعه تاریخ به آن پی می بریم ، بنی امیه و آنانی که در مقابل بزرگترین نعمت خداوند ؛ ولایت حسین علیه السلام ایستادند ، بزرگترین ظالمان عالم بوده و بزرگترین ظلم را انجام دادند.

همان هایی که زر و زیور دنیا و قدرت ناپایدار این دنیا کورشان کرد و چشم بسته به جای لبیک گفتن به امام زمانشان به هوس های خود لبیک گفتند.

آنهایی که محبت دنیا و مادیات در دلهایشان رخنه کرده و برای رسیدن به آن از هیچ عملی ولو کشتن پسر فاطمه و اسارت خاندان او مضایقه نکردند.

گویا آنان این آیات را نشنیده اند و یا نه ، قطعاً خود را به نشنیدن زده اند که می فرماید :

«لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ» (بقره/258) افرادی که ظلم می کنند خدا لطفش را از آنها برمی دارد. هدایتشان نمی کند. راه حق را پیدا نمی کنند و در باطل گم می شوند.

«إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (انعام/21) افرادی که ظلم می کنند رستگار نمی شوند «لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمینَ» (ابراهیم/13)

قرآن میگوید: «أَلا لَعْنَه یُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمینَ» (هود/18) «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ» (هود/44) «وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ» (بقره/270)

روز قیامت ظالم یار و یاور ندارد. «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُواای مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» (شعراء/227)

«ما لِلظَّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاعُ» (غافر/18) افرادی که ظلم می کنند ممکن است اینجا یک باندی باشند و کمک هم بکنند، ولی روز قیامت دوست صمیمی و حمیمی نیست.

«ما لِلظَّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ». «فَوَیْلٌ لِلَّذینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ یَوْمٍ أَلیمٍ» (زخرف/65) وای بر ظالمین. «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» (جن/15) آتش گرفته و در دوزخند. «تَرَی الظَّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا كَسَبُوا» (شوری/22)روز قیامت که پرونده باز میشود، ظالم سرش را پایین می اندازد و شرمنده است.

وای کاش ما نیز در این دوران خود را به نشنیدن نزنیم و با اعمال و کردارمان ، چون آنان رفتار نکنیم!!

بخش قرآن تبیان


[جمعه 1 آذر 1392 ]  [12:57 PM]  [ ]

امام حسین (علیه السلام) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدْل و شریک قرآن است از این‌ روست که در فرازی از زیارتنامه ی شریفش می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران»؛
سلام بر تو ای «شریک قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشی امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

 

امام حسین(علیه السلام) گوهر تابناک و چراغ درخشانی است که هماره بر تارک تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‌های خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمی و ناجوانمردی را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است.
عنصر جاودانه‌ای که به یقین رمز ماندگاریش را در الهی بودنش باید جُست. سیره ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‌ای از حقیقتش دست یافت.
امام حسین(علیه السلام) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدْل و شریک قرآن است از این‌روست که در فرازی از زیارتنامه ی شریفش می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران؛ (1)
سلام بر تو ای «شریک قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشی امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

رسولُ اللَّه (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «انى تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى‏ یَردِا عَلَىّ الحوض» (2)
حال که ائمه (علیهم السلام) به طور عام و امام حسین(علیه السلام) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندی محکمی با قرآن دارند ، باید تفسیر قرآن را در آنان جُست که در «وجود آنها کرامت‏ها و فضیلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.» «فیِهْم کوائِمُ القرآن و هُمْ کُنوُز الرَّحمان»(3)

انس آدمی با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتی دارد که انسان برای آن چیز قائل است .
ره‌پویان راه یقین و سالکان وادی علم و معرفت از آن‌جا که محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند می‌دانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوی از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت می‌دانند ؛ از این‌ رو با آن انس ویژه‌ای داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیات بخش خدایی می‌کنند.
قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مۆمنان می‌خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله ی انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(4) هر آنچه برایتان امکان دارد قرآن بخوانید».
امام حسین از کسانی بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این‌ رو در قسمتی از زیارت‌نامه‌اش می‌خوانیم: «أشهد أنّکَ...تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛گواهى مى‏دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیری معنای قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینی حمد و سپاس می‌گوید: «اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى‏ ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»
امام حسین (علیه السلام) انس ویژه‌ای با قرآن داشت چون منزلتی بزرگ برای آن قائل بود. نمونه‌ای از این منزلت را می‌توان در حکایت زیر مشاهده کرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(علیه السلام) «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتی که آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا کرد. از آن حضرت دلیل آن سۆال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مى‏توان کار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه کرد؟!»(5)
انس امام حسین با قرآن را می‌توان در تمام زوایای زندگیش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظش، سیره علمی و عملی‌اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود.
آری، اهل‌بیت و به ویژه امام حسین (علیه السلام) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکی به قرآن نباشد .
حرکت و قیام حسینی از همان آغاز بر مبنای قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‌های این حماسه را می‌توان با قرآن بدست آورد ، بلکه امام (علیه السلام) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن می‌دانست که نمونه‌هایی از آن را ذکر می‌کنیم.

الف) در نخستین برخورد با والی مدینه، خود و اهل‌بیت را معدن رسالت و... معرفی می‌کند و می‌فرماید: «در حالى‏که یزید مردى فاسق و شرابخوار و... است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.»(6)
ب) هنگامی که مروان اصرار می‌کند که والی مدینه از امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد ،امام (علیه السلام) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان می‌دارد: «اِلَیک عَنّی، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلی نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(7)
ماه محرم
ج) آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(8) و این همان دعایی است که حضرت موسی (علیه السلام) به هنگام خروجش با بنی‌اسرائیل آن را بر زبان جاری ساخت.
د) آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(9) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسی که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه می‌کند.
ه) پس از ورود به مکه نامه‌ای برای سران قبایل بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد: «وَ اَنا ادعوکم اِلى‏ کتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ»(10)
و) وقتی که عصر پنج‌شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد ، از برادرش اباالفضل (علیه السلام) درخواست می‌کند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:
«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة کتابِهِ و کثرة الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى‏داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم» امام آن شب به خیمه باز می‌گردد و تمام شب را چنین می‌کند. (11)
اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمی محدود نمی‌شود ، بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام (علیه السلام) را به دمشق آورده بر نی حمل می‌کردند، من پیش روی او بودم.
شخصی سوره ی کهف را می‌خواند تا رسید به آیه ی شریفه ی «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(12) آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب کهف، واقعه‏ى شهادت و بردن من بر نى است» (13)
آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل» به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسی که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه می‌کند
«سلمة بن کهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم که بر نی این آیه را می‌خواند «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(14) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»(15)

حق تلاوت قرآن
در قرآن، ایمان‌آورندگان به این کتاب الهی کسانی معرفی شدند که حق تلاوت را به جای آورند: «الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئکَ یُۆْمِنُونَ بِه؛(16) کسانى که کتاب آسمانى به آن دادیم و آن‏را چنانکه باید مى‏خوانند ایشانند که بدان ایمان دارند...»
امام صادق(علیه السلام) درباره چگونگی رعایت حق تلاوت قرآن می‌فرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مى‏خوانند، سعى مى‏کنند معنایش را بفهمند، احکام و فرامینش را به کار مى‏بندند و به وعده‏هایش امیدوارند و از عذابش مى‏ترسند... به خدا سوگند که حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت‏ سر هم خواندن حروف و کلمات و تلاوت سوره‏ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نیست...»(17)
امام حسین از کسانی بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این‌ رو در قسمتی از زیارت‌نامه‌اش می‌خوانیم: «أشهد أنّکَ...تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛(18) گواهى مى‏دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیری معنای قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینی حمد و سپاس می‌گوید: «اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى‏ ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»(19)

پی نوشت ها:
1. بحار الانوار، ج 98، ص 355.
2. منبع پیشین، ج 23، ص 133: مرحوم سید هاشم بحرینی در کتاب غایة المرام این حدیث را با سی و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل کرده است.
3. نهج البلاغه، خطبهء 154.
4. مزمل/ 20.
5. تفسیر البرهان، ج 1، ص 100.
6. الفتوح، ج 5، ص 14.
7. احزاب/ 33.
8. قصص/ 21 و 22.
9. قصص/ 22؛ الفتوح، ج 2، ص 25.
10. تاریخ طبری، ج 3، ص 28.
11. بحارالانوار، ج 44، ص 392 و ج 45، ص 3.
12. کهف/ 9.
13. بحار الانوا، ج 45، ص 32 و 188.
14. بقره/ 137.
15. معالی السبطین، ج 2، ص 115.
16. بقره/ 121.
17. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص 236، نقل از میزان الحکمه، ج 10، ص 4824.
18. کامل الزیارات، ص 371.
19. تاریخ الطبری، ج 3، ص 315.
بخش قرآن تبیان


[جمعه 1 آذر 1392 ]  [12:56 PM]  [ ]

چون رسل و رسائل كوفيان بيوفا از حد گذشت تا آنكه دوازده هزار نامه نزد حضرت سيدالشهداء عليه السلام جمع شد لاجرم آن جناب نامه‌اي به اين مضمون در جواب آنها نگاشت :

بسم الله الرحمن الرحيم
اين نامه ‌ايست از حسين بن علي به سوي گروه مسلمانان و يا مؤمنان كوفيان.

اما بعد به درستي كه هاني و سعيد آخر كس بودند از فرستادگان شما برسيدند و مكاتيب شما را برسانيدند بعد از آنكه رسولان بسيار و نامه‌هاي بيشمار از شماها به من رسيده بود و بر مضامين همه آنها اطلاع يافتم و حاصل جميع آنها اين بود: كه ما امامي نداريم به زودي به نزد ما بيا شايد كه حق تعالي ما را به بركت تو بر حق و هدايت مجتمع گرداند. اينك به سوي شما فرستادم برادر و پسر عم وثقة اهل بيت خويش مسلم بن عقيل را پس اگر بنويسد به سوي من كه مجتمع شده است رأي عقلاء و دانايان و اشراف شما بر آنچه در نامه‌ها درج كرذه بوديد، همانا من به زودي به سوي شما خواهم آمد. انشاء الله، پس قسم به جان خود كه امام نيست مگر آنكسي كه حكم كند در ميان مردم به كتاب خدا و قيام نمايد در ميان مردم به عدالت و قدم از جاده شريعت مقدسه بيرون نگذارد و مردم را بر دين حق مستقيم دارد، والسلام.

پس مسلم بن عقيل پسر عم خويش را كه به وفور عقل و علم و تدبير وصلاح سداد و شجاعت ممتاز بود طلبيد و براي بيعت گرفتن از اهل كوفه با قيس بن مسهر صيداوي و عماره بن عبدالله سلولي و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبي متوجه آن صوب گردانيد و امر كرد او را به تقوي و پرهيزكاري و كتمان امر خويش از مخالفان و حسن تدبير و لطف و مدارا و فرمود كه اهل كوفه بر بيعت من اتفاق نمايند، حقيقت حال را براي من بنويس، پس مسلم آن حضرت را وداع كرده از مكه بيرون شد.

سيد بن طاووس و شيخ بن نما و ديگران نوشته‌اند كه حضرت امام حسين عليه السلام نامه نوشت به مشايخ بصره كه از جمله احنف بن قيس و منذربن جارود و يزيد بن مسعود نهشلي و قيس بن هيثم (به تقديم ياء مثنّاه بر ثاء مثلّثه) بودند. بدين مضمون :

" بسم الله الرحمن الرحيم اين نامه‌ ايست كه از حسين بن علي بن ابيطالب.

اما بعد همانا خداوند تبارك و تعالي محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را به نبوت و رسالت برگزيد تا مردمان را بذل نصيحت فرمود و ابلاغ رسالت پروردگار خود نمود آنگاه حقتعالي او را تكرماً به سوي خود مقبوض داشت و بعد از آن اهل بيت آن حضرت به مقام او احق و اولي بودند ولكن جماعتي بر ما غلبه كردند و حق ما را به دست گرفتند و ما به جهت آنكه فتنه انگيخته نشود و خونها ريخته نگردد خاموش نشستيم اكنون اين نامه را به سوي شما نوشتم و شما را به سوي خدا و رسول خدا مي‌خوانم پس به درستي كه شريعت نابود گشت و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله برطرف شد، اگر اجابت كنيد دعوت مرا و اطاعت كنيد فرمان مرا شما را از طريق ضلالت بگردانم و به راه راست هدايت نمايم والسلام."

پس آن نامه را به مردي از مواليان خود سليمان نام كه مكني به ابورزين بود سپرد كه به تعجيل تمام بصناديد بصره رساند، سليمان چون نامه آن حضرت را به اشراف بصره رسانيد از مضمون آن آگهي يافتند و شادمان شدند.

پس يزيد بن مسعود نهشلي مردم بني تميم و جماعت بني حنظله و گروه بني سعد را طلب فرمود چون همگي حاضر شدند گفت اي بني تميم چگونه است مكانت و منزلت من در ميان شما ؟ گفتند به به از براي مرتبت تو به خدا سوگند كه تو پشت و پشتوان مائي و هامه فخر و شرف و مركز عز و علائي و در شرف مكانت بر همه پيشي گرفته‌اي، يزيد بن مسعود گفت: همانا من شما را انجمن ساختم تا با شما مشورتي كم و از شما استعانتي جويم، گفتند ما هيچ دقيقه از نصيحت تو فرو نگذاريم و آنچه صلاح است در ميان آريم اكنون هر چه خواهي بگوي تا بشنويم. گفت دانسته باشيد كه معاويه هلاك گشته و رشته جور بگسيخت و قواعد ظلم و ستم فرو ريخت و معاويه پيش از آنكه بميرد براي پسرش بيعت گرفت و چنان دانست كه اين كار بر يزيد راست آيد و بنيان خلاقت او محكم گردد و هيهات از اين انديشه محال كه صورت بندد جز به خواب و خيال و با اين همه يزيد شرابخوار فاجر در ميان است دعوي دار خلافت و آرزومند امارات است و حال آنكه از حليه حلم بري و از زينت علم عري است، سوگند به خدا كه قتال با او از جهاد با مشركين افضل است.

هان اي جماعت حسين بن علي پسر رسول خدا است (صلي الله عليه و آله) با شرافت اصل و حصافت عقل او را فضلي است از هندسه صفت بيرون و علمي است از اندازه جهت افزون او را به خلافت سلام كنيد يعني محكم دست بيعت با او فرا دهيد كه با رسول خدا صلي الله عليه و آله قرابت دارد و عالم به سنن و احكام است صغير را عطوفت كند و كبير را ملاطفت فرمايد، و چه بسيار گرامي است رعيت را رعايت او و امت را امامت او لاجرم خداوند او را بر خلق حجت فرستاد و موعظت او را ابلاغ داد.

هان اي مردم ملاحظه كنيد تا كوركورانه از نور حق به يكسوي خيمه نزنيد و خويشتن را در وادي ضلالت و باطل نيفكنيد، همانا صخر بن قيس يعني احنف در يوم جمل از ركاب امير المومنين عليه السلام تقاعد ورزيد و شما را آلايش خذلان داد، اكنون آن آلودگي را به نصرت پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله بشوئيد.

سوگند با خداي كه هر كه از نصرت آن حضرت مسامحت آغازد خداوند او را در چاه مذلت اندازد و ذلت او را در عترت و عشيرت او به وراثت سرايت كند و اينك من زره مبارزت در بر كرده‌ام و جوشن مشاجرت بر خود پوشيده‌ام، و بدانيد آنكس كه كشته نشود هم سرانجام جان دهد و آنكس كه از مرگ بگريزد عاقبت به چنگ او گرفتار آيد، خداوند شما را رحمت كند مرا پاسخ دهيد و جواب نيكو در ميان آريد.

نخستين بنو حنظله بانگ برداشتند و گفتند يا اباخالد ما خدنگهاي كنايه توئيم و رزم آزمودگان عشيرت توئيم، اگر ما را از كمان گشاددهي بر نشان زنيم و اگر بر قتال فرمائي نصرت كنيم چون به درياي آتش زني واپس نمانيم، و چند كه سيلات بلا بر تو روي كند روي نگردانيم با شمشيرهاي خود به نصرت تو بپردازيم و جان و تن را در پيش تو سپر سازيم. آنگاه بنو سعد بن يزيد ندا در دادند كه يا اباخالد ما هيچ چيز را مبغوضتر از مخالفت تو ندانيم و بيرون تو گام نزنيم، همانا صخر بن قيس ما را به ترك قتال مأمور ساخت و هنر ما در ما مستور ماند، اكنون ما را لحظه‌‌اي مهلت ده تا با يكديگر مشاورت كنيم پس از آن صورت حال را به عرض رسانيم. از پس ايشان بنوعامر بن تميم آغاز سخن كردند و گفتند يا اباخالد ما فرزندان پدران توئيم و خويشان و هم سوگندان توئيم، ما خوشنود نگرديم از آنچه كه ترا به غضب آرد و ما رحل اقامت نيفكنيم آنجا كه ميل تو روي به كوچ و سفر آورد دعوت ترا حاضر اجابتيم و فرمان ترا ساختة اطاعتيم.

ابوخالد گفت: اي بنو سعد اگر گفتار شما با كردار شما راست آيد خداوند همواره شما را محفوظ دارد و به نصرت خود محفوظ فرمايد. ابوخالد چون بر مكنون خاطر آن جماعت اطلاع يافت نامه‌اي براي جناب امام حسين عليه السلام بدين منوال نوشت :

بسم الله الرحمن الرحيم اما بعد، پس به تحقيق كه نامه شما به من رسيد و بر مضمون آن آگهي يافتم و دانستم كه مرا به سوي اطاعت خود خواندي و بياري خويش طلب فرمودي، همانا خداوند تعالي خالي نگذارد جهان را از عالمي كه كار به نيكوئي كند و دليلي كه به راه رشاد هدايت فرمايد و شما حجت خدائيد بر خلق، و امان و امانت او در روي زمين، و شما شاخهاي زيتونة احمديه‌ايد و آن درخت را اصل رسول خدا صلي الله عليه و آله و فرع شمائيد اكنون به فال نيك به سوي ما سفر كن كه من گردن بني تميم را در خدمت تو خاضع داشتم و چنان در طاعت و متابعت تو شايق گماشتم كه شتر تشنه مرآبگاه را، و قلادة طاعت ترا در گردن بني سعد انداختم و گردن ايشان را براي خدمت تو نرم و ذليل ساختم و به زلال نصحيت ساحت ايشان را كه آلايش تقاعد و تواني در خدمت داشتم بشستم و پاك و صافي ساختم.

چون اين نامه به حضرت حسين عليه السلام رسيد فرمود خداوند در روز دهشت ايمن دارد و در روز تشنه كامي سيراب فرمايد.

اما احنف بن قيس او نيز حضرت را باين نمط نامه كرد : اَمّا بعد، فَاصْبِرْ فَاِنَّ وِعْدَاللهِ وَلايَسْتَخِنَّكَ الذَّينَ لايُوقنُونَ.

از ايراد اين آية مباركه به كنايت اشارتي از بيوفائي اهل كوفه به عرض رسانيد.

اما چون نامه امام حسين عليه السلام به منذر بن جارود رسيد بترسيد كه مبادا اين مكاتبت از مكيدتهای عبيدالله بن زياد باشد و همی خواند انديشه‌هاي مردم را باز داند و هر كس را به كيفر عمل خود رساند و دختر منذر كه بحريه نام داشت نيز در حبالة نكاح عبيدالله بود، لاجرم منذر آن مكتوب را با رسول آن حضرت به نزد ابن زياد آورد و چون ابن زياد آن مكتوب را قرائت كرد امر كرد كه رسول آن حضرت را گردن زدند و بعضي گفته‌اند كه به دار كشيد. و اين رسول همان ابورزين سليمان مولاي آن حضرت بوده كه جلالت شأنش بسيار بلكه شيخ ما در كتاب لؤلؤ و مرجان به مراتب عديده رتبه او را از هاني بن عروه مقدم گرفته و چون ابن زياد از قتل او بپرداخت بالاي منبر رفت و مردم بصره را به تهديد و تهويل تنبيهي بليغ نمود و برادرش عثمان بن زياد را جاي خود گذاشت و خود به جانب كوفه شتافت. و بالجمله مردم بصره وقتي تجهيز لشكر كردند كه در كربلا به نصرت امام حسين عليه السلام حاضر شوند ايشان را آگهي رسيد كه آن حضرت را شهيد كردند. لاجرم بار بگشودند و به مصيبت و سوگواري بنشستند.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی


[جمعه 17 آبان 1392 ]  [11:51 AM]  [ ]

 مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان :

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.
و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند ، و به اين قول درست می‌شود روايت كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع)

مورخين شيعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادی الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجری متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگی دو سال (بيست و چهار ماه) طول می كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) می گويد: وقتی حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهی او را پاكيزه كنی؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كسانی هستند؟ فرمود: دنباله گروهی از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

كيفيت ولادت امام حسین (ع)

شيخ طوسی (ره) و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامه سفيدی پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام مي‌رساند و می‌فرمايد كه چون علی عليه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربی است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتی عظيم در پيش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس فرمود كه ای اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدی از برای او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موی سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود ای ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز مي‌فرمائی و گريه می كنی، حضرت فرمود كه: می‌گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهی كافر ستمكار از بنی اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردی كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال می‌كنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست می‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتی چندان كه آسمان و زمين پر شود.

ملکی بنام فطرس

شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل می‌شد گذشت در جزيره از جزيره‌های دريا به ملكی كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهی بود.

وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

و به روايتی حق تعالی او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانيد به مژگانهای هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيوانی از آنجا عبور نمی كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئی بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود می‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت ای جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق تعالی از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلی الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتی كه از او به من رسيد مكافاتی است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او می‌رسانم.

و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت می‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كرده ی حسين بن علی و فاطمه و محمدم (عليهم السلام).

مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلی الله عليه و آله مرضعی طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجره فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين می‌گذاشت و او ميیمكيد. بعضی گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام می‌گذاشت و او را زقه می‌داد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه می‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالی از زبان پيغمبر صلی الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلی الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است.

و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه.

و شيخ كلينی در كافی از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زنی ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلی الله عليه و آله می‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او می‌گذاشت و او می‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافی بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلی الله عليه و آله پيدا شد فرزندی جز عيسی بن مريم عليه السلام و حسين بن علی عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضی از روايات به جای عيسی يحيی نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)

لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً                     مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی


[جمعه 17 آبان 1392 ]  [11:48 AM]  [ ]

در سابق گذشت كه خروج سيدالشهداء عليه السلام از مدينه در شب يكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود. پس بدان كه آن حضرت در شب جمعه كه سيم ماه شعبان بود وارد مكه معظمه شد و چون داخل مكه شد به اين آيه مباركه تمثيل جست.

وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْيَنَ قالَ عَسي رَبّي اَنْ يَهْدَِني سَواءَ السَّبيل.
يعني چون حضرت موسي عليه السلام متوجه شهر مدين شد گفت اميد است كه پروردگار من هدايت كند مرا به راه راست كه مرا به مقصود برساند. و از آن سوي چون وليد بن عتبه والي مدينه بدانست كه امام حسين عليه السلام نيز به جانب مكه شتافت كسي به طلب عبدالله بن عمر فرستاد كه حاضر شود براي يزيد بيعت كند، عبدالله در پاسخ گفت چون ديگران تقديم بيعت كردند من نيز متابعت خواهم كرد، چون وليد در بيعت ابن عمر نگران سود و زياني نبود مصلحت بتواني ديد و او را به حال خود گذاشت، عبدالله بن عمر نيز طريق مكه پيش داشت.

و بالجمله چون اهل مكه و جمعي از اطراف به عمره آمده بودند خبر قدوم مسرت لزوم حضرت حسين عليه السلام را شنيدند، به خدمت آن جناب مبادرت نمودند و هر صبح و شام به ملازمت آن حضرت مي‌شتافتند و عبدالله بن زبير در آن وقت رحل اقامت به مكه افكنده بود و ملازمت كعبه نموده بود و پيوسته براي فريب دادن مردم در جانب كعبه ايستاده و مشغول به نماز بود و اكثر روزها بلكه در هر دو روز يك دفعه به خدمت آن حضرت مي‌‌رسيد ولكن بودن آن حضرت در مكه بر او گران مي‌نمود زيرا مي‌دانست كه تا آن حضرت در مكه است كسي از اهل حجاز با او بيعت نخواهد كرد.

و چون خبر وفات معاويه به كوفه رسيد و كوفيان از فوت او مطلع شدند و خبر امتناع امام حسين عليه السلام و ابن زبير از بيعت يزيد و رفتن ايشان به مكه به آنها رسيد شيعيان كوفه در منزل سليمان بن صرد خزاعي جمع شدند و حمد و ثناي الهي ادا كردند و در باب فوت معاويه و بيعت يزيد سخن گفتند، سليمان گفت كه اي جماعت شيعه همانا بدانيد كه معاويه ستمكاره رخت بر بست و يزيد شرابخوار به جاي او نشست و حضرت امام حسين عليه السلام سر از بيعت او برتافت و به جانب مكه معظمه شتافت و شما شيعيان او، و از پيش شيعة پدر بزرگوار او بوده‌ايد پس اگر مي‌دانيد كه او را ياري خواهيد كرد و با دشمنان او جهاد خواهيد نمود نامه به سوي او نويسيد و او را طلب نمائيد، و اگر ضعف و جبن بر شما غالب است و در ياري او سستي خواهيد ورزيد و آنچه شرط نيكخواهي و متابعت است به عمل نخواهيد آورد او را فريب ندهيد و در مهلكه‌اش نيفكنيد.

ايشان گفتند كه اگر حضرت او به سوي ما بيايد همگي دست ارادت با او بيعت خواهيم كرد، و در ياري او با دشمنانش جان فشانيها به ظهور خواهيم رسانيد. پس كاغذي به اسم سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه (بنون و جيم و باء مفتوحات قاله ابن الاثير) و رفاعه بن شداد بجلي (بجيله كحنيفه قبيله و النسبه بجلي كحنقي) و حبيب بن مظاهر ره و ساير شيعيان به سوي او نوشتند و در آن نامه بعد از حمد و ثنا بيان هلاكت معاويه درج كردند كه يابن رسول الله ما در اين وقت امام و پيشوايي نداريم به سوي ما توجه نما و به شهر ما قدم رنجه فرما تا آنكه شايد از بركت جناب شما حق تعالي حق را بر ما ظاهر گرداند و نعمان بن بشير حاكم كوفه در قصر الاماره در نهايت ذلت نشسته و خود را امير جماعت دانسته لكن ما او را امير نمي‌دانيم و به امارت نمي‌خوانيم و به نماز جمعه او حاضر نمي‌شويم و در عيد با او به جهت نماز بيرون نمي‌رويم، و اگر خبر به ما رسد كه حضرت تو متوجه اين صوب گرديده او را از كوفه بيرون مي‌كنيم تا به اهل شام ملحق گردد والسلام.

پس آن نامه را با عبدالله بن مسمع همداني و عبدالله بن وال به خدمت آن زبدة اهل بيت عصمت و جلال فرستادند و مبالغه كردند كه ايشان آن نامه را با نهايت سرعت به خدمت آن حضرت برسانند، پس ايشان به قدم عجل و شتاب راه در نور ديدند تا دهم ماه رمضان به مكه معظمه رسيدند و نامه كوفيان را به خدمت آن امام معظم رسانيدند.

مردم كوفه بعد از دو روز از فرستادن آن قاصدان قيس بن مسهر صيداوي و عبدالله بن شداد و عماره بن عبدالله سلولي را به سوي آن حضرت فرستادند با نامه‌هاي بسيار كه قريب به صد و پنجاه نامه باشد كه هر نامه‌اي از آن را عظماي اهل كوفه از يك كس و دو كس و سه و چهار كس نوشته بودند، و ديگرباره صنا ديد كوفه بعد از دو روز هاني بن هاني سبيعي و سعيد بن عبدالله حنفي را به خدمت آن حضرت روان داشتند با نامه‌اي كه در آن اين مضمون را نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحيم اين عريضه‌ايست به خدمت حسين بن علي عليه السلام از شيعيان و فدويان آن حضرت. اما بعد، به زودي خود را به دوستان و هواخواهان خود برسان كه همه مردم اين ولايت منتظر قدوم مسرت لزوم تواند و بغير تو نظر ندارند البته شتاب فرموده به تعجيل تمام خود را به اين مشتاقان مستهام برسان والسلام.

پس شبش بن ربعي و حَجَاربْنِ اَبْجَرْ و يزيد بن حارث بن رويم و عروه بن قيس و عمر و بن حجاج زبيدي و محمد بن عمر و تيمي نامه‌اي نوشتند به اين مضمون:

اما بعد، صحراها سبز شد و ميوه‌ها رسيده پس اگر مشيت حضرت تو تعلق گيرد به سوي ما بيا كه لشكر بسياري از براي ياري تو حاضرند و شب و روز به انتظار مقدم شريف تو بسر مي‌برند والسلام.

و پيوسته اين نامه‌ها به آن حضرت مي‌رسيد تا آنكه در يك روز ششصد نامه از آن بيوفايان به آن حضرت رسيد و آن جناب تأمل مي‌نمود و جواب ايشان را نمي‌نوشت تا آنكه جمع شد نزد آن حضرت دوازده هزار نامه.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قم


[جمعه 17 آبان 1392 ]  [11:47 AM]  [ ]

یکی از پژوهشگران تاریخ عزاداری با اشاره به اینکه روایات رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقت هستند که آن بزرگواران درصدد تاسیس آیین عزاداری امام حسین(ع) بوده اند،گفت: ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود برای ایشان سوگواری کنند.

محمدحسین صالح آبادی عضو گروه سیره و تاریخ پژوهشکده دارالحدیث از جمله پژوهشگران حوزه عاشورا به شمار می آید که علاوه بر همکاری در تدوین دانشنامه امام حسین(ع) بیشترین حوزه تحقیقی وی در مورد تاریخ عزاداری حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین(ع) است که خبرنگار مهر گفتگویی را با وی در این مورد داشته است که در ذیل می آید:
 
جناب آقای صالح آبادی بفرمایید عاشورا چه تأثیری بر فرهنگ شیعیان و نیز مسلمانان داشته است؟
 
- محمدحسین صالح آبادی: مهمترین تاثیر عاشورا حفاظت از اندیشه امامت و غدیر با حمله به مشروعیت نظام خلافت است که در آن حاکم به هرشکلی حتی سلطنت می توانست به حکومت برسد . این مطلب نیازمند توضیح است که عرض می کنم.
 
توده مردم و حتی شخصیتهای مطرح در جامعه اسلامی، خلافت و مشروعیت دینی را امری یگانه و به هم پیوسته می دانستند و همه کارهای حکومت را عین دین می دانستند از این رو سرنوشت دین نیز در اختیار حکومتی قرار گرفته بود که با موروثی شدن پس از معاویه و به قدرت رسیدن یزید رو به انحطاط کامل می رفت از این رو بود که امام حسین (ع) فرمودند: حال که امّت به فرمانروایى چون یزید گرفتار آمده، باید فاتحه اسلام را خواند ( وعَلَى الإِسلامِ، السَّلامُ إذ قَد بُلِیَتِ الامَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزیدَ. الفتوح ج 5 ص 17).
 
قیام امام (ع) به هدف اصلاح امت جدش صورت گرفت (إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ النَّجاحِ وَالصَّلاحِ فی امَّةِ جَدّی‏. الفتوح: ج 5 ص 21) و دارای کارکرد دوگانه بود اگر پیروز می شد امت را به همان مسیری که جدش پیامبر اعظم (ص) راهبری کرد، هدایت می کرد و اگر منجر به شهادت می شد -که چنین هم شد- مشروعیت را از چنین حکومتی می گرفت و مانع حاکمیت کامل باطل بر تمام گستره حق می شد.
 
عاشورا فریاد علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی و لزوم برگشت به غدیر بود و انرژی متراکم و قابل دسترسی، برای تمام نسلها فراهم کرد و این گونه بود که اکثر قیامها با بهره گیری از نهضت عاشورا علیه امویان و عباسیان شکل گرفتند. پیام تمام این قیامها همان پیام قیام عاشورا بود؛ یعنی عدم مشروعیت این حکومتها و منحرف شدن حاکمیت از مسیر اصیلی که پیامبر اکرم (ص) تعیین کرده بودند. بنابراین عاشورا بیش از هر امر دیگری به اندیشه امامت و راهکار غدیر که رکن اصلی تفکر شیعی است کمک کرد و زمینه رشد تشیع را فراهم کرد و زنگ خطر را برای تمام مسلمانان به صدا در آورد. قیام مردم مدینه علیه یزید نمونه ای از این تاثیرات است. تقویت روحیه نهی از منکر با هزینه های بالا و تقویت روحیه ظلم ستیزی از دیگر تاثیرات عاشوراست.
 
*برخی از کارشناسان در مورد نداشتن آب در کربلا اظهار شک و تردید کرده اند و یا  برخی معتقدند با کندن چند متر می شد به آب رسید، نظر شما در این باره چیست؟
 
-: منابع گوناگون تاریخی از بستن آب بر روی سپاه امام خبر داده اند و خبر وجود عطش در روز عاشورا به صورت مکرر و متواتر در منابع تاریخی آمده است. ضمن آنکه باید توجه داشته باشیم اگر می شد با کندن زمین و حفر چاه به آب رسید دشمن اقدام بدین کار نمی کرد زیرا در این حالت بستن مسیر شریعه کاری بیهوده و خلاف شگردهای نظامی بوده است. افزون بر این مطلب، رملی بودن و ریزش خاک به هنگام کندن چاه، مانع از این کار می شد.
 
البته آب از روز هفتم بسته شد و تا روز دهم گروهی از سپاه امام (ع) با حمله به نگهبانان شریعه آنان را از آب دور کردند و مشکهای خود را پر کردند اما با افزوده شدن به شمار نگهبانان، امکان برداشت آب از بین رفت و ذخیره آب در روز عاشورا تمام شده بود و هر چقدر به ساعات روز اضافه می شد هوا گرمتر و افراد تشنه تر می شدند از این رو آخرین شهدا یعنی امام و نزدیکانشان بیش از اصحابی که در آغاز صبح نبرد شهید شدند تشنگی کشیدند.

به نظر می رسد این سخن  برخی از کارشناسان، متاثر از گزارش مقتل خوارزمی (ج 1 ص 244) بیان شده که نوشته است : تشنگى، به {امام }حسین علیه السلام و یاران همراهش، فشار آورد. حسین علیه السلام، تیشه‏اى را بر گرفت و به پشت خیمه زنان آمد و 19گام به سوى قبله برداشت و آن جا را حفر کرد. چشمه آب شیرینى از آن جا بیرون زد. حسین علیه السلام و همراهانش، همگى از آن نوشیدند و مَشک‏هایشان را پُر کردند. سپس، چشمه [در دلِ خاک‏] فرو رفت و هیچ اثرى از آن، دیده نشد. [خبر] این اتّفاق به عبید اللّه رسید. به عمر بن سعد نوشت: «به من خبر رسیده که حسین، چاه حفر مى‏کند و به آب مى‏رسد و او و یارانش، آب مى‏نوشند. بنگرکه چون نامه‏ام به تو رسید، تا آن جا که مى‏توانى، از حفر چاه به وسیله آنان، جلوگیرى کن و بر آنان، سخت بگیر و مگذار که قطره‏اى آب بنوشند.
 
همان گونه که از این گزارش پیداست عنایت خبر بر اعجاز در این حادثه است. اشکال این گزارش، این است که اگر این اتفاق به اعجاز بوده قاعدتا کسی نمی توانسته از آن ممانعت کند. حتی اگر این گزارش را نیز بپذیریم باز تاکید دارد که پس از این اقدام امام، دشمن هوشیار شده و از کندن چاه نیز ممانعت کرده است. در هر صورت باز هم نبود آب و تشنگی در روز عاشورا تایید می شود.
 
*: جناب آقای صالح آبادی امروزه موضوع مهم در خصوص نهضت عاشورا، کیفیت عزاداری است چه کنیم تا عزاداری های ما با خرافات نیامیزد؟ همچنین در مورد حمل تصاویر منسوب به ائمه و حضرت عباس در عزاداریها صحبت کنید که چه مسائلی را به دنبال دارد؟
 
-: رعایت چارچوبهای شرعی و عقلی و حرکت در مسیر ارائه شده از سوی ائمه در این باره که در روایات بدانها اشاره شده باعث می شود عزاداری های ما سالم و صحیح باشند و از آفت خرافات نیز در امان بمانیم. همان طور که شما هم در سوالتان اشاره کردید این تصاویر منسوب به آن بزرگوارانند و جواز یا عدم جواز حمل آنها به فتوای فقها بستگی دارد. ولی اگر تصاویر نمادگونه باشند مثلا تصویر نقاشی شده رزمندگان دو طرف جنگ در روز عاشورا یا تصویر نمادگونه از امام حسین (ع)یا حضرت عباس یا ائمه دیگر باشد و چهره در آن مشخص نباشد و صرفا قصد این باشد که بیننده با دیدن آنها یاد آن بزرگواران بیفتد و تصویر شان و منزلت آنان را پایین نیاورد بعید است مشکلی داشته باشد مانند تصاویری که برای حادثه غدیر می کشند و چهره پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) مشخص نیست و صرفا درخشش نور دیده می شود.
 
*عزاداری امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد، کیفیت آن چگونه بوده است؟
 
عزاداری امام حسین (ع) تا کنون مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است.
1. مرحله نخست سوگواری به شکل متعارف سوگواری ها بوده یعنی همانگونه که با از دست رفتن هر عزیزی، خاندانش به سوگ می نشینند و در داغ عزیزشان می گریند خانواده و وابستگان امام حسین (ع) نیز چنین کردند با این تفاوت که به خاطر جایگاه اجتماعی امام (ع) و نسبتش با پیامبر (ص) سوگواری ایشان به میان دیگر مردمان و صحابه و تابعین نیز کشیده شد. این سوگواری که می توان از آن به سوگواری شخصی و متعارف یاد کرد از عصر روز عاشورا توسط خانواده امام (ع) شروع و در مسیر اسرای اهل بیت (ع) در کوفه و شام و سپس در مدینه ادامه یافت.
 
این سوگواری در سال نخست در طول سال در جریان بود و از این رو بدین سال «عام الحزن» گفته اند و در چند سال اول نیز در سالروز حادثه مراسم سوگواری برپا می شد. برخی رفتارهای این نوع سوگواری مانند خودداری از سرمه و خضاب تا هنگام مرگ قاتلان شهدای کربلا در قیام مختار ادامه یافت. این نوع سوگواری از لحاظ کیفیت مانند دیگر سوگواری های متعارف آن روزگار جامعه عرب بود و رکن اصلی آن مرثیه خوانی در مجلس اقامه ماتم بود.
 
2. مرحله دوم سوگواری در حقیقت مرحله آغاز سوگواری آیینی برای امام حسین (ع) است. در این مرحله بود که اهل بیت از امام سجاد (ع) تا امام رضا (ع) مراحل تاسیس تا تکمیل و توسعه سوگواری آیینی را به عهده گرفتند. این مرحله پس از کشته شدن قاتلان شهدای کربلا و تمام شدن سوگواری شخصی و متعارف خاندان امام (ع) شروع می شود. در توضیح این مطلب باید عرض کنم که بنابر سنت عرب، مراسم سوگواری کشته شدگان تا انتقام از قاتل به تاخیر می افتاد تا حس انتقام زنده بماند و به مرگ قاتل بینجامد و پس از انتقام از قاتل بود که برای عزیزشان سوگواری می کردند و ماجرا خاتمه می یافت.
 
در ماجرای شهادت امام حسین(ع) شاهدیم که پس از قیام مختار و کشته شدن قاتلان شهدای کربلا، این روند از سوی خاندان و وابستگان به همان شکل سنت عربی تمام می شود اما ائمه سوگواری آیینی را به عنوان یک آیین دینی همیشگی پی ریزی کردند(ثواب الاعمال ص 108 ح 1و کامل الزیارات ص 201 ح 285 ). امام سجاد (ع) در تاسیس این آیین دینی، زمینه سازی را به عهده داشتند. سیره عملی ایشان در یادکرد پیوسته حادثه عاشورا و گریه بر شهدای کربلا و توصیه دیگر مومنان به گریه بر امام حسین (ع) و بیان این که سوگواری برای ایشان امری دینی است و دارای ثواب اخروی و بهرمندی از نعمت های بهشتی است همه و همه در این راستا بودند.
 
روایات و گزارش های رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقتند که آن بزرگواران در صدد تاسیس این آیین بوده اند. از سیره عملی و از لابلای توصیه های گوناگون این امامان بزرگوار شیوه مورد تایید ائمه (ع) در سوگواری آیینی امام حسین (ع) نیز قابل برداشت است.
 
در مورد کیفیت سوگواری در مراحل آغازین باید گفت که از مجموع این روایات چنین برمی آید که از شیعیان خواسته شده همانند سوگواری های متعارف برای درگذشت عزیزانشان برای امام حسین (ع)سوگواری کنند. رکن اصلی مجالس سوگواری در جامعه آن روزگار عرب، خواندن اشعار مرثیه در سوگ متوفی بود. مرثیه در اصل به معنى «به رحم در آمدن دل و دلسوزى و شفقت براى دیگرى است» و از آن جا که معمولا در آیین سوگوارى عرب، افراد با سرودن اشعارى که در بر دارنده ستایش متوفى بوده، شفقت و دلسوزى و رقت قلب خود را نسبت به فرد متوفی نشان مى‏دادند، به این گونه اشعار مرثیه گفتند.
 
تأثیر آشکار مرثیه در تحریک احساسات و برانگیختن دیگران به بروز واکنشهاى سوگوارانه و گریه را نمى‏توان نادیده گرفت و از این رو یکى از شیوه‏هاى نقش آفرین در جان بخشى به مجلس سوگوارى و شدت بخشیدن به آن، است و به نوعى در خدمت دیگر شیوه‏ها به خصوص گریه است .
 
ائمه علیهم السلام با توجه به این کارکرد مرثیه با ارج نهادن به مرثیه سرایى‏ها و مرثیه خوانى هاى عصر خویش و تاکید و توصیه بیشتر، آن را درون سازمان نوبنیاد سوگوارى سید الشهداء جا دادند و در هنگامه تاسیس و چینش ساختار عزادارى، براى آن جایگاه بلند و ارزشمندى، تعریف کردند. این تدبیر در کنار ماهیت تأثرانگیز و جانگداز حادثه عاشورا، این نتیجه را در پى داشت که شاهد مرثیه‏هاى سرایى‏هاى فراوان در قرن‏ها و نسل‏هاى بعد باشیم.
 
*: زیارت قبر مطهر امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد و در طول تاریخ چه تغییراتی یافته است؟
 
-: نخستین زیارت امام حسین (ع) بنابر قول مشهور زیارت جابر و اهل بیت در اربعین است اما گویا پیش از این جریان، عبید الله بن حر بر سر مزار شهدا حاضر شده است. او از کسانی است که به تقاضای کمک امام حسین (ع) جواب منفی داد اما پس از فاجعه عاشورا پشیمان شد و بر سر مزار شهدا حاضر شد و مرثیه ای سرود و بر آن شهیدان گریست. طبق برخی نقلها، امام سجاد (ع) نیز از مدینه به طور مخفی به کربلا سفر می کرد حضور توابین و مختار بر سر مزار وگریه و زاری برای آن امام از دیگر گزارش های رسیده درباره زیارتها در سده اول هجری است.
 
تعبیر امام صادق (ع) بر این که شنیده ام گروهی بر سر مزار امام حاضر می شوند و به خواندن قرآن و مرثیه خوانی و گریه و زاری می پردازند به نوعی بیانگر کیفیت زیارت های آن دوران است. عزیمت زائران در مناسبت های خاص چون روز عاشورا، عرفه و نیمه شعبان بیش از سایر مواقع بوده است. ائمه (ع) برای آنکه زیارت به شکل درست و مناسب انجام گیرد توصیه های گوناگونی دارند که در آنها به آداب و نحوه زیارت و تنوع آن توجه نشان داده اند. این توصیه ها و متون زیارت نامه هایی که از سوی ائمه (ع) تبیین شده و می توان آنها را مرامنامه  شیعه در زیارت دانست، در تعیین نوع رفتار زائران نقش اساسی ایفا کرد. از آنجا که شیعیان در زیارت ائمه و به خصوص زیارت امام حسین دارای مرامنامه مشخص بودند رفتار آنها در زیارت تغییرات چندانی نداشته است البته باید توجه داشت که تغییر و تحول در نحوه زندگی و فرهنگ نسلها و تغییرات در بنای مرقد و حرم شریف آن امام شهید، تغییراتی را در نحوه رفتار زائران باعث می شده است.
 
*: طبق روایات و احادیث به چه نوع عزاداری هایی سفارش شده است؟ هم از جنبه کیفیت و هم هنری، کمی، سبک و زمان آن؟
 
-: از سیره عملی ائمه و مجموعه سفارش های آن بزرگواران امور گوناگونی قابل برداشت است که جهت اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:
 - ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود، برای ایشان سوگواری کنند با همان شیوه متداول در سوگواری های جامعه عرب. از این رو می توان گفت هر جامعه و ملتی می تواند با آداب و رسوم ویژه سوگواری های جامعه خودش برای امام حسین (ع) نیز سوگواری کند البته باید توجه داشت که سوگواری عاشورا یک آیین دینی است و نمی تواند در قالب و شکلی اجرا شود که با آموزه های دین مغایرت داشته باشد. بنابر این هر آنچه که بر اساس دیگر آموزه های دینی امری حرام دانسته شده نباید در عزاداری امام دیده شود .
- داشتن برنامه جهت یاد کرد مصیبت امام حسین‏علیه السلام حتى به صورت فردى .
- یاد مصیبت ایشان به هنگام نوشیدن آب.
- ارزشمندى داشتن «حالت گریه»  در هنگام ذکر مصیبت  حضرت. (ثواب الأعمال : ص 109 ح 2 ، کامل الزیارات : ص 209 ح 298 )
- استفاده از هنر شعر در بیان مصیبت. ( رجال الکشّی : ج 2 ص 574 ح 508  )
 - تشکیل مجالس خانگى جهت ذکر مصیبت و حضور بانوان در این گونه مجالس با رعایت مسایل شرعی و رعایت حریم بین زن و مرد.
 - تعزیت گفتن حضار به یکدیگر در مجالس عزاداری امام حسین (ع) به عنوان یکی از آداب مجالس ذکر مصیبت، به همان شکلی که در مجالس سوگواری متعارف است و به صاحب عزا تعزیت و تسلیت می گویند.
 - مرثیه خوانى براى حضرت به صورت حزین و تأثرانگیز.
 - گریستن بر امام حسین‏علیه السلام در مواردى که براى انسان امر گریه آورى و حادثه غمباری پیش مى‏آید. (عیون أخبار الرضا ج 1 ص 299 ح 58).
 - حضور بر سر مزار آن حضرت در زمان‏هاى مختلف و مرثیه سرایى در آنجا و گریه براى حضرت. ( کامل الزیارات: ص 537 ح 829)
  - اهمیت دادن به ماه محرم.
 - با آغاز محرم به استقبال روز عاشورا رفتن با حزن و اندوه.
 - به اوج رسیدن اندوه و سوگوارى در روز عاشورا.
 - اهمیت دادن ویژه به این روز به جهت آن که عظیم‏ترین مصیبت اتفاق افتاده است و روز مصیبت و اندوه دانستن این روز.
 - در صورت امکان حاضر شدن بر سر مزار حضرت در کربلا.
 - آغاز این روز با سلام بر امام و لعن قاتلان و نماز براى ایشان و سپس گریه و اقامه ماتم در منازل و اظهار جزع و گریه وزارى به صورت جمعى در صورتى که امکان حضور بر سر مزار نیست.( مصباح المتهجّد : ص 782)
 - تعطیل کردن این روز.
- همانند شدن به صاحبان عزا از جهت پوشش در این روز.
 - خوددارى از لذایذ و آشامیدن و خوردن تا به هنگام غروب و سپس تغذیه با غذایى اندک همان گونه که اهل مصیبت چنین می کنند.
 
*: چه رابطه ای میان شهادت امام حسین(ع) و حکومت الهی حضرت مهدی موعود وجود دارد؟ شنیده ایم که موقع شهادت امام حسین(ع) با توجه به اینکه ولی خدا می خواست به شهادت برسد و عالم و ملائکه و جنیان در تب و تاب یاری رساندن ولی خدا بودند اما خداوند تصویری از آخرالزمان و حضور امام زمان را به ملائکه نشان داد. ائمه(ع) نیز در بیانات خود به گونه ای از ظهور امام مهدی(عج) سخن می گویند و در حسرت دیدن حاکمیت ایشان بر زمین هستند که گویی آن بزرگوار منتقم خون امام حسین(ع) و تنها محقق کننده هدف امام حسین (ع) است که می خواستند حکومت عدل را برقرار کنند؟ آیا این برداشت با توجه به منابع حدیثی درست است؟
 
-: قیام امام حسین (ع) علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی صورت گرفت و به قصد اصلاح این انحراف و مفسده بزرگ انجام گرفت که در صورت موفقیت جامعه بشری را به همان مسیر شریعت محمدی رهنمون می شد امری که خواست نهاد امامت و جریان غدیر بود. با شهادت امام حسین (ع) هر چند این اصلاح فوری صورت نگرفت اما قیام هدف اصلاحی جایگزینی داشت و آن ضربه زدن به مشروعیت نظام حکومتی خلافت و بازکردن راهی برای بازگشت جامعه بشری به ساختار امامت و رهبری معصوم، (ع) یعنی امام مهدی (عج) در آینده ای دورتر.
 
این حرکت اصلاحی، به صورت تدریجی و با همراهی مولفه هایی چون حضور و تلاش امامان معصوم (ع) دیگر زنده نگه داشتن یاد امام حسین(ع) و واقعه عاشورا (که فریادگر این انحراف بزرگ است ) از طریق عزاداری و زیارت قبر آن امام مظلوم، صورت گرفت .
 
بدین ترتیب متوجه می شویم که چرا امام مهدی (ع) منتقم واقعی جریان کربلا دانسته شده است این در حالی است که می دانیم مختار شش سال بعد از حادثه کربلا از قاتلان انتقام گرفت ولی باز ائمه (ع) تاکید کرده اند که حضرت ولی عصر (عج) منتقم کربلاست. این به خاطر آن است که امام مهدی (ع) انحراف در حاکمیت را از بین می برد و رهبری جامعه در دست معصوم (ع) قرار می گیرد و حاکمیت از اهل باطل گرفته می شود و این همان کاری بود که امام حسین برایش قیام کرد. بنابر این امام مهدی (ع) در پی زمینه سازی های نهضت عاشورا و تلاش فرهنگی ائمه دیگر، فرصت پیدا می کند تا جامعه را به مسیر غدیر و مدیریت شایستگان بازگرداند.

مهر


[جمعه 17 آبان 1392 ]  [11:42 AM]  [ ]

چگونگی عدالت مهدوی


عدالت يعنی قرارگرفتن هر چيزی در جای خود و رسيدن هر کس به حق خود و ضايع نشدن حقوق همه موجودات ذی حقوق.
حكومت عدل و برپايي قسط و داد آرزوی ديرينه انسان های جهان است. تحقق عدالت مأموريت عام همه انبياء و انسان هاي صالح است.
قرآن كريم عدالت را در راس مأموريت پيامبران و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ قرار داده و مي فرمايد: بگو من مأمور به اجراي عدالت هستم قل امر ربي بالقسط[1] و به همه مؤمنين مي فرمايد: همگي براي استقرار عدالت قيام كنيد.
اهميت عدالت بدين جهت است كه تمامي امور وابسته به اين اصل مهم و حياتي است و لذا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «بالعدل قامت السماوات و الارض».[2] يعني پايه هاي نظام عالم بر مبناي عدالت استقرار مي يابد اعم از نظام تكوين و نظام تشريع و زندگي اجتماعي انسان ها. امام باقر ـ عليه السلام ـ در تأويل آيه «اعلموا ان الله يحي الارض بعد موتها»[3] مي فرمايد: «يحييها بالقائم فيعدل فيها فيحيي الارض بالعدل بعد موتها بالظلم»[4] خداوند زمین مرده از حاكميت ظلم و جور را، به وسيله ظهور قائم ما و حاكميت عدالت بر جهان، احيا خواهد نمود. بنابراين صلاح و فساد نظام تكوين با نظام تشريع، پيوند دارد و عدالت اساس حيات و بقا و پویایی نظام عالم است؛ مخصوصاً در عرصه زندگي اجتماعي و انساني.
شهيد مطهري می نویسد: «عدالت عبارت است از اين كه استحقاق و حقي كه هر بشري به موجب خلقت خودش و به موجب كار و فعاليتش به دست آورده است، به او داده شود و نقطه مقابل آن ظلم است كه آن چه را كه فرد استحقاق دارد به او ندهد و يا از او بگيرد"[5]. در كلام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ نيز آمده است كه «العدل يضع الامور مواضعها»"[6] يعني عدالت، هركاري را در جايگاه مناسب آن قرار مي دهد.
بر اساس روايات متعدد، عدالت از مهمترين اهداف حكومت امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ است.

رابطه عدالت و امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ
حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ و شهرت بارز حكومت حضرت مهدوي و ويژگي مهم آن به برپايي عدالت در روي زمين است. به نحوی كه حضرت به اين نام شناخته مي شود و در روايات و ادعيه نيز از حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ به عنوان «العدل المشتهر» و يا «العدل المنتظر» ياد شده است؛ نظير آنچه در زيارت حضرت صاحب ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ آمده است «السلام علي القائم المنتظر و العدل المشتهر»[7] و نيز در جاي ديگر آمده است كه «... و اتقرب اليك بالامام العدل المنتظر المهدي»[8] و مشابه آن. اين توضيحات به خاطر اين است كه ميان تحقق عدالت و ظهور حكومت عدل جهاني مهدوي، يك تلازم حتمي وجود دارد كه در هيچ مقطعي از تاريخ اين امر با اين گستردگي و عمق، وجود نداشته است و لذا بشريت در طول تاريخ به انتظار چنين روزي نشسته اند و انبياء گذشته همگي مردم را بدان بشارت داده اند.
امام رضا ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «مهدي كسي است كه هنگام ظهورش زمين و زمان در پرتو حكومت عدل او نوراني مي گردد و هیچ کس بر ديگري ظلم روا نمي دارد».[9]

گستره عدالت در حكومت امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ :
چنانچه در آيات قرآن و روايات آمده است حكومت مهدوي فراگير و جهاني است كه همه قلمروهاي جغرافياي را شامل مي شود. خداوند در سوره نور مي فرمايد: ... يستخلفنهم في الارض[10] يعني دين اسلام در عصر ظهور فراگير خواهد شد. در روايات نيز به طور متواتر نقل شده است كه امام مهدي – عجل الله تعالی فرجه الشریف - جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود: «يملأ الارض قسطاً و عدلا كما ملئت ظلماً وجورا»[11]. در برخي روايات آمده است: «يملأ الارض قسطاً و عدلاً و نوراً»[12]؛ يعني او كسي است كه در سايه دولت كريمه او نه تنها زمين از عدل و داد پر خواهد شد بلكه اين عدالت فراگير جهان را با معنويت و نور الهي روشن خواهد كرد. از نظر افراد و اشخاص نيز، عدالت مهدي همه گير و همگاني است حضرت همه افراد جامعه اعم از افراد صالح و نيكوكار و افراد ناصالح، را از عدالت بهره مند خواهد نمود و هيچ قشري در هيچ سطحي، از چتر حمايت عدالت مهدوي، خارج نخواهند بود. «يعدل في خلق الرحمان البر منهم و الفاجر».[13] يعني چون حضرت مهدي مظهر رحمانيت خداوند است، همه افراد جامعه افراد فاجر و فاسق نيز، از سفره عدالت مهدوي بهره مند مي باشند. در روايت ديگر آمده است: «اذا قام القائم العدل، وسع عدله...»؛[14] وقتي كه برپا كننده عدالت قيام كند وسعت عدالت و رحمت او همه افراد نيكوكار و بدكار را شامل مي شود.

پيامدهاي عدالت مهدوي
گرچه دريافت عمومي از كلمه عدالت، بيشتر اقتصادي و قضائي، و امثال آنها است كه بيشتر به داوري قضاوت و كارهاي اجرايي حاكمان، نسبت به امور مردم مربوط است.
اما گستره مفهوم عدالت در حكومت مهدوي وسيع تر از اين مسائل است.
در جامعه مهدوي، عدالت در همه عرصه هاي حيات فردي و اجتماعي، بروز و ظهور دارد و آثار و پيامدهاي مبارك آن در حوزه هاي امنيتي، رفاهي، قضائي، فرهنگي، علمي و غيره آشكار مي باشد. روايات زيادي در اين زمينه وارد شده است كه در اين جا به چند نمونه اشاره مي گردد:
1. امنيت عمومي
در پرتو حكومت عدل امام مهدي- عجلی الله تعالی فرجه الشریف -، جامعه از امنيتي برخوردار مي گردد كه حتي زن جوان بدون هيچ هراسي مسافرت می کند بدون اينکه خطري او را تهديد كند: «لا يهيجها سبع ولاتخافه»[15]؛ يعني از درندگان (خطرات درندگان وحش و يا انسان هاي درنده و دزد) و هجوم آنان نمي ترسند و نگران نيز نمي باشند. در قرآن نيز آمده است: ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا[16]
2. رفاه و آسايش عمومي
در عصر حاكميت دولت مهدوي، عموم افراد جامعه از نظر رفاهي تأمين مي شوند به گونه اي كه فقر به کلی برچيده شود. چنان که پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «يتنعم امتي في زمانه نعيما لا يتنعموا مثله قط البر و الفاجر»[17]؛ امت من در زمان ظهور مهدي چنان از نعمت های الهي بهره مند مي شوند كه مانند آن را نديده اند. امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد: «ويسوي بين الناس حتي لاتري محتاجاً الي الزكاة»[18] ؛مهدي چنان ميان مردم عدالت و مساوات را حاكم مي گرداند كه محتاج و فقيري براي اخذ زكات يافت نمي شود؛ مردم همه از الطاف حضرت سيراب مي شوند:«فيعطي شيئا لم يعطه احد قبله»[19]. در زمان استقرار حكومت مهدي هيچ نقطه اي از زمين باقي نمي ماند مگر اينكه آباد مي شود و گنج های نهفته خود را در اختيار بشر قرار مي دهد. در جاي ديگر مي فرمايد: «تجمع اليه اموال الدنيا من بطن الارض و ظهره»[20]؛ همه اموال و ثروت های زيرزميني و روي زميني در اختيار حضرت قرار مي گيرد. همچنين پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «يظهر الله له كنوز الارض و ما فيها»[21]؛ خداوند همه ذخيره هاي زيرزميني و معادن را ظاهر مي نمايد. همه هستی به استقبال حکومت عدالت محور مهدی می رود.
3. رشد علم و فرهنگ
در پرتو نظام عدل گستر مهدوي، مردم از نظر آگاهي، تربيت و فرهنگ، به رشد فوق العاده دست مي يابند. امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «اذا قام قائمنا وضع يده علي رئوس العباد فجمع به عقولهم واكمل به احلامهم؛[22] وقتي قائم ما ظهور كند در سايه عنايت او افكار و انديشه ها به حدی از رشد و كمال مي رسد که منزلت امام را دريابند».

--------------------------------------------------------------

پی نوشتها:

[1] . سوره اعراف، آیه 29.
[2] . مطهري، مرتضي، سيري در سيره ائمه اطهار- علیهم السلام،، قم، انتشارات صدرا، ص259.
[3] . سوره مائده ، آیه 8.
[4] . فيض كاشاني، محسن، تفسير الصافی، قم، مؤسسه الهادي، چاپ دوم، 1416ق، ج5، ص106.
[5] . سوره حديد ، آیه 17.
[6] . صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر في الامام الثاني عشر – علیه السلام -، قم، نشر زائر، ص478، ح1.
[7] . قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ترجمه موسوي دامغاني، تهران، انتشارات فيض كاشاني، چاپ پنجم، 1376ش، ص871.
[8] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403ق، ج92، ص1983-2737.
[9] . همان، ج52، ص224.
[10] . سوره نور ، آیه 55.
[11] . مجلسی، پیشین، ج52، ص339.
[12] . طبرسي، احمد بن علی، الاحتجاج، ج2، ص290.
[13] . مجلسی، پیشین، ج51، ص29.
[14] . مجلسی، همان، ج27، ص90.
[15] . صدوق، محمد بن علی،الخصال، تحقيق غفاري، علي اكبر ، قم، موسسه نشر اسلامی، ص626.
[16] . سوره نور،آیه 55.
[17] . مجلسی، پیشین، ج51، ص88.
[18] . همان، ج52، ص390.
[19] . صدوق، محمد بن علی، كمال الدين و تمام النعمه، تحقق غفاري، علي اكبر ، قم، موسسه انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1405ق، ص331.
[20] . صدوق، محمد بن علی، علل الشرايع، قم، مكتبه الحيدريه، 1386ق، ج1، ص161.
[21] . صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص394.
[22] . مجلسی، پیشین، ج52، ص336.


[یک شنبه 20 مرداد 1392 ]  [4:54 PM]  [ ]

عمال مشتركه اين ماه چهار قسم است :

قسم اوّل : اعمالى است كه در هر شب و روز اين ماه بجا آورده مى شود.

دعا بعد از هر فريضه
سيّد بن طاوس روايت كرده از حضرت امام جعفر صادق و امام موسى كاظم (عَليهِما السَّلام) كه فرمودند مى گوئى در ماه رَمَضان از اوّل تا به آخر آن بعد از هر فريضه :

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى
خدايا روزيم گردان حج خانه كعبه را در

عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ ما اَبْقَيْتَنى فى يُسْرٍ مِنْكَ وَ عافِيَةٍ وَ سَعَةِ
اين سال و در هر سال تا زنده هستم در آسايش و تندرستى از جانب تو و وسعت

رِزْقٍ وَ لا تُخْلِنى مِنْ تِلْكَ الْمواقِفِ الْكَريمَةِ وَالْمَشاهِدِ الشَّريفَةِ
روزى و دورم مكن از اين اماكن گرامى و مشاهد شريفه

وَ زِيارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ فى جَميعِ حَوائِجِ الدُّنْي
و زيارت قبر پيامبرت كه درود تو بر او و آلش باد در همه حاجتهاى دنيا

وَالا خِرَةِ فَكُنْ لى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ فيما تَقْضى وَ تُقَدِّرُ مِنَ الاَمْرِ
و آخرتم پشتيبان من باش خدايا از تو خواهم در آنچه بنا هست درباره اش حكم فرمائى و مقدر كنى در آن فرمان

الْمَحْتُومِ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ مِنَ الْقَضاَّءِ الَّذى لا يُرَدُّ وَ لا يُبَدَّلُ اَنْ
حتمى و مسلم در شب قدر از آن تقديرى كه برگشت ندارد و تغيير نپذيرد كه

تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمُ
مرا از حاجيان خانه محترم كعبه ات ثبت فرمايى آن حاجيانى كه حجشان درست و سعيشان مورد تقدير و سپاس است

الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ وَاجْعَلْ فيما تَقْضى
و گناهانشان آمرزيده و كارهاى بدشان بخشيده شده است و قرار ده در همان قضا

وَ تُقَدِّرُ اَنْ تُطيلَ عُمْرى وَ تُوَسِّعَ عَلَىَّ رِزْقى وَ تُؤدِّى عَنّى اَمانَتى
و تقديراتت كه عمر مرا طولانى گردانى و روزيم را فراخ كنى و امانت و قرضم را

وَ دَيْنى آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ
ادا فرمائى ، اجابت فرما اى پروردگار جهانيان


[دوشنبه 7 مرداد 1392 ]  [2:53 PM]  [ ]

شيخ صدوق به سند معتبره روايت كرده از حضرت امام رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوار خود از حضرت اميرالمؤ منين (عليه و على اولاده السلام) كه فرمود : خطبه اى خواند براى ما روزى حضرت رسول خدا (صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله) پس فرمود : اَيُّها النّاس بدرستى كه رو كرده است به سوى شما ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش.

ماهى است كه نزد خدا بهترين ماه ها است و روزهايش بهترين روزها است و شب هايش بهترين شب ها است و ساعت هايش بهترين ساعتها است و آن ماهي است كه خوانده اند شما را در آن بسوى ضيافت خدا و گرديده ايد در آن از اهل كرامت خدا . نَفَسهاى شما در آن ثواب تسبيح دارد و خواب شما ثواب عبادت دارد و عملهاى شما در آن مقبول است و دعاهاى شما در آن مستجاب است . پس سؤ ال كنيد از پروردگار خود به نيّت هاى درست و دل هاى پاكيزه از گناهان و صفات ذميمه كه توفيق دهد شما را براى روزه داشتن آن و تلاوت كردن قرآن در آن .
به درستى كه شقى و بد عاقبت كسى است كه محروم گردد از آمرزش خدا در اين ماه عظيم و ياد كنيد به گرسنگى و تشنگى شما در اين ماه تشنگى و گرسنگى روز قيامت را و تَصدّق كنيد بر فقيران و مسكينان خود و تعظيم نمائيد پيران خود را و رحم كنيد كودكان خود را و نوازش نمائيد خويشان خود را و نگاه داريد زبان هاى خود را از آنچه نبايد گفت و بپوشيد ديدهاى خود را از آنچه حلال نيست شما را در نظر كردن به سوى آن و بازداريد گوش هاى خود را از آنچه حلال نيست شما را شنيدن آن و مهربانى كنيد با يتيمان مردم تا مهربانى كنند بعد از شما با يتيمان شما و بازگشت كنيد به سوى خدا از گناهان خود و بلند كنيد دست هاى خود را به دعا در اوقات نمازهاى خود ، زيرا كه وقت نمازها بهترين ساعت ها است که نظر مى كند حق تعالى در اين اوقات به رحمت به سوى بندگان خود و جواب مى گويد ايشان را هرگاه او را مناجات كند و لبّيك مى گويد ايشان را هرگاه او را ندا كنند و مستجاب مى گرداند هرگاه او را بخوانند اى گروه مردمان . به درستى كه جان هاى شما در گروِ كرده هاى شما است ، پس از گرو به در آوريد به طلب آمرزش از خدا و پشت هاى شما گرانبار است از گناهان شما ، پس سبك گردانيد آنها را به طول دادن سجده ها و بدانيد كه حق تعالى سوگند ياد كرده است به عزّت و جلال خود كه عذاب نكند نمازگذارندگان و سجده كنندگان در اين ماه را و نترساند ايشان را به آتش جهنم در روز قيامت .
ايُّها النّاس هر كه از شما افطار دهد روزه دار مؤمنى را در اين ماه از براى او خواهد بود نزد خدا ثواب بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته . پس ‍ بعضى از اصحاب گفتند : يا رسول الله همه ما قدرت بر آن نداريم . حضرت فرمود : بپرهيزيد از آتش جهنم به افطار فرمودن روزه داران اگرچه به نصف دانه خرما باشد و اگر چه به يك شربت آبى باشد ؛ به درستى كه خدا اين ثواب را مى دهد كسى را كه چنين كند اگر قادر بر زياده از اين نباشد .
اَيُّها النّاسُ هر كه خُلْق خود را در اين ماه نيكو گرداند بر صراط آسان بگذرد در روزى كه قدم ها بر آن لغزد و هر كه سبك گرداند در اين ماه خدمت غلام و كنيز خود را ، خدا در قيامت حساب او را آسان گرداند و هر كه در اين ماه شرّ خود را از مردم باز دارد ، حق تعالى غضب خود را در قيامت از او باز دارد و هر كه در اين ماه يتيم بى پدرى را ، گرامى دارد خدا او را در قيامت گرامى دارد و هر كه در اين ماه صله و احسان كند با خويشان خود خدا وَصل كند او را به رحمت خود در قيامت و هر كه در اين ماه قطع احسان از خويشان خود بكند ، خدا در قيامت قطع رحمت از او كند و هر كه نماز سنّتى در اين ماه بكند خدا براى او برات بيزارى از آتش جهنم بنويسد و هر كه در اين ماه نماز واجبى را ادا كند خدا عطا كند به او ثواب هفتاد نماز واجب كه در ماه هاى ديگر كرده شود و هر كه در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد خدا سنگين گرداند ترازوى عمل او را در روزى كه ترازوهاى اعمال سبك باشد و كسى كه يك آيه از قرآن در اين ماه بخواند ثواب كسى دارد كه در ماه هاى ديگر ختم قرآن كرده باشد .
اَيُّها النّاسُ بدرستى كه درهاى بهشت در اين ماه گشاده است پس سؤ ال كنيد از پروردگار كه آن را به روى شما نبندد ؛ و درهاى جهنّم در اين ماه بسته است . پس سؤ ال كنيد از پروردگار تبارك و تعالى به تلاوت كردن قرآن مجيد در شب ها و روزهاى اين ماه و به ايستادن به نماز و جِدّ و جَهد كردن در عبادت و بجا آوردن نمازها در اوقات فضيلت و كثرت استغفار و دعا .

فَعَنِ الصّادِقِ عليه السلام : اَنَّهُ مَنْ لَمْ يُغْفَرْ لَهُ فى شَهْرِ
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه در ماه رمضان آمرزيده نشود
رَمَضانَ لَمْ يُغْفَرْ لَهُ اِلى قابِلٍ اِلاّ اَنْ يَشْهَدَ عَرَفَةَ
تا سال آينده آمرزيده نشود مگر آنكه در عرفات حاضر شود


و نگاه دارد خود را از چيزهايى که خدا حرام كرده است و از افطار كردن بر چيزهاى حرام و رفتار كن به نحوى كه مولاى ما حضرت صادق (عليه السلام) وصيّت نموده و فرموده هرگاه روزه دارى ، مى بايد كه روزه داری گوش و چشم و مو و پوست و جميع اعضاى تو ، يعنى از محرّمات بلكه از مكروهات و فرمود بايد كه روزِ روزه داری تو مانند روزِ افطار تو نباشد و نيز فرموده كه روزه نه همين ترک از خوردن و آشاميدن است ؛ بلكه بايد در روز روزه نگاه داريد زبان خود را از دروغ و بپوشانيد ديده هاى خود را از حرام و با يكديگر نزاع مكنيد و حَسَد مبريد و غيبت مكنيد و مجادله مكنيد و سوگند دروغ مخوريد بلكه سوگند راست نيز و دشنام مدهيد و فحش مگوئيد و ستم مكنيد و بى خردى مكنيد و دلتنگ مشويد و غافل مشويد از ياد خدا و از نماز و خاموش باشيد از آنچه نبايد گفت و صبر كنيد و راستگو باشيد و دورى كنيد از اهل شرّ و اجتناب كنيد از گفتار بد و دروغ و افتراء و خصومت كردن با مردم و گمان بد بردن و غيبت كردن و سخن چينى كردن و خود را مُشْرِف به آخرت دانيد و منتظر فَرَج و ظُهور قائم آل محمّد (عليه السلام) باشيد و آرزومند ثوابهاى آخرت باشيد و توشه اعمال صالحه براى سفر آخرت برداريد .
بر شما باد به آرام دل و آرام تن و خضوع و خشوع و شكستگى و مذلّت مانند بنده اى كه از آقاى خود ترسد و ترسان باشيد از عذاب خدا و اميدوار باشيد رحمت او را و بايد پاك باشد اى روزه دار دل تو از عيبها و باطن تو از حيله ها و مكرها و پاكيزه باشد بدن تو از كثافتها و بيزارى بجوى به سوى خدا از آنچه غير اوست و در روزه ولايت خود را خالص گردانى از براى او و خاموش باشى از آنچه حق تعالى نهى كرده است تو را از آن در آشكارا و پنهان و بترسى از خداوند قهار آنچه سزاوار ترسيدن او است در پنهان و آشكار و ببخشى روح و بدن خود را به خداى عزّوجلّ در ايّام روزه خود و فارغ گردانى دل خود را از براى محبّت او و ياد او و بدن خود را به كارفرمائى در آنچه خدا تو را امر كرده است به آن و خوانده است به سوى آن اگر همه اينها را به عمل آورى آنچه سزاوار روزه داشتن است به عمل آورده اى و فرموده خدا را اطاعت كرده اى و آنچه كم كنى از آنها كه بيان كردم از براى تو به قدر آن از روزه تو كم مى شود از فضل آن و ثواب آن .
به درستى كه پدرم گفت : رسول خدا (صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله) شنيد كه زنى در روز روزه اى جاريه خود را دشنام داد . حضرت طعامى طلبيد . آن زن را گفت بخور زن . زن گفت من روزه ام . فرمود : چگونه روزه اى كه جاريه خود را دشنام دادى . روزه فقط همین نخوردن و نیاشاميدن تنها نيست . به درستى كه حق تعالى روزه را حجابى گردانيده است از ساير امور قبيحه . از كردار بد و گفتار بد . چه بسيار كمند روزه داران و چه بسيارند گرسنگى كشندگان و حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام) فرمود كه چه بسيار روزه دارى كه بهره اى نيست او را از روزه به غير از تشنگى و گرسنگى و چه بسيار عبادت كننده اى كه نيست او را بهره اى از عبادت به غير تَعَب . اى خوشا خواب زيركان كه بهتر از بيدارى و عبادت احمقان است و خوشا افطار كردن زيركان كه بهتر از روزه داشتن بى خردان است .
و روايت شده از جابربن يزيد از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) كه حضرت رسول (صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله) به جابر بن عبدالله فرمود : اى جابر اين ماه رمضان است ، هر كه روزه بدارد روز آن را و بايستد به عبادت پاره اى از شبش را و باز دارد از حرام شكم و فَرْج خود را و نگاه دارد زبان خود را ، بيرون رود از گناهان خود مثل بيرون رفتن او از ماه . جابر گفت يا رسول اللّه چه نيكو است اين حديث كه فرمودى ، فرمود : اى جابر چقدر سخت است اين شرطهايى كه نمودم و بالجمله اعمال اين ماه شريف در دو مطلب و يك خاتمه ذكر مى شود.


[دوشنبه 7 مرداد 1392 ]  [2:52 PM]  [ ]
تعداد کل صفحات : 19 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >