بسیجی آنلاین
با ولایت ؛ تا شهادت

 

چرا خداوند را عبادت کنم؟

امام سجاد

در این روزگار که قحطی معنویت به اوج خود رسیده آنچه برای انسانها از هر چیزی ضروری تر است، برگشت بسوی خداست. و این برگشت در مناجات با خداوند عالم ظهور و بروز پیدا می کند. برای هر کسی که قصد ارتباط با خدا را دارد سۆالهایی مطرح است. از جمله: چگونه با خدا مناجات کنیم؟  چرا و با چه انگیزه ای عبادت کنیم؟ به چه مقدار عبادت نماییم؟ راههای توفیق بر مناجات چیست؟

مناجات نوعی ارتباط است. برای داشتن ارتباطی صحیح چه باید کرد؟ اهمیت و حساسیت موضوع ارتباط با خالق ایجاب می کند انسان از آگاهان و سالکان این راه استمداد جوید. با نظری به عبادت‌کنندگان در طول تاریخ کسانی عابدتر از انبیاء و اولیای الهی به چشم نمی خوردند. در میان این بزرگان، اهل بیت علیهم السّلام در جایگاه ویژه ای هستند. یکی از اهل بیت علیهم السّلام که همگان را خیره عبادت خود کرد، امام چهارم شیعیان زین العابدین سیدالساجدین علی بن الحسین علیهماالسلام حضرت سجاد صلوات الله علیه است.

 

حد عبادت تا کجاست

 اگر انسان به این باور برسد که نیاز او به خدا همیشگی است. آن وقت تا توان دارد به عبادت او مشغول خواهد شد. همانگونه که امام سجاد علیه السّلام برای عبادت حدی قائل نبودند.

فاطمه یكى از دختران حضرت على علیه السّلام وقتى كه دید برادرزاده‏اش چگونه خود را در عبادت خدا به سختى انداخته است به جابر  گفت: برو و به این على بن حسین- كه یادگار پدرش است و از كثرت عبادت و سجده، بینى‏اش شكافته و پیشانى و زانوانش پینه بسته- بگو از خودش مواظبت نماید و خود را این قدر در عبادت خدا به رنج و زحمت نیندازد.[1]

 

انگیزه عبادت

عبادت هر چند به انگیزه ترس از عقاب اخروی و یا طمع بهشت در فقه جایز شمرده شده است اما اینها انگیزه های متوسط است. حد اعلی انگیزه را باید از اهل بیت علیهم السّلام آموخت.

امام‏ سجاد علیه السّلام فرمود: من كراهت دارم كه خداوند را عبادت‏ كنم و مقصود رسیدن به ثواب او باشد، اگر چنین باشم مانند بنده‏اى طمع كار خواهم بود كه براى مزد كار مى‏كند، و اگر به او مزدى ندهند كار نمى‏كند و علاقه‏اش را نشان نمى‏دهد.

از طرف دیگر كراهت دارم كه خداوند را براى ترس از عقاب و یا عذابش عبادت كنم، و اگر چنین كنم مانند بنده‏اى بدكار خواهم بود كه اگر نترسد كارى نمى‏كند،

گفته شد: پس چرا خداوند را عبادت مى‏كنید؟

فرمود: براى اینكه او را شایسته عبادت مى‏دانم و بمن نعمت داده است.[2]

تمایل و رغبت انسان به راز و نیاز با خدا توفیقی است که شامل حال هر کس نشود. یکی از راههای بدست آوردن توفیق بر مناجات درخواست از خود خداست. همانطور که در دعا آمده: اللهم ارزقنی توفیق الطاعة. و از سوی دیگر باید از او خواست تا زمینه مناجات برایش فراهم شود

پا جای پای پیامبر

هنگامى كه جابر بن عبد اللَّه (بر امام) وارد شدند، امام‏ سجاد علیه السّلام در محراب عبادت‏ بودند، جابر مشاهده كرد امام علیه السّلام از عبادت زیاد لاغر شده است، حضرت سجاد علیه السّلام از جاى خود برخاست و از حال او جویا شد و او را در كنار خود نشانید.

جابر متوجه او شد و گفت: یا ابن رسول اللَّه این عبادت زیاد براى چیست و چرا خود را این چنین به مشقت افكنده‏اید، مگر نمى‏دانى كه خداوند بهشت را براى شما خلق كرده و براى كسانى كه شما را دوست مى‏دارند و دوزخ را هم براى دشمنان شما آفریده است.

امام سجاد علیه السّلام فرمودند: اى مصاحب رسول خدا! مگر نمى‏دانى كه جدم رسول خدا همه اعمال گذشته و آینده‏اش مورد رضایت خداوند بود ولى باز هم در عبادت كوشش مى‏كرد، پدرم فداى او باد كه به اندازه‏اى عبادت كرد تا ساقهایش ورم كرد. به رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله عرض شد: تو این گونه خدا را عبادت مى‏كنى در حالى كه گناهان گذشته و آینده‏ات آمرزیده است، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: درست است ولى من نباید بنده شاكرى باشم.

هنگامى كه جابر مشاهده كرد سخنانش در او اثر نمى‏كند و او هم چنین به‏ جد و جهد سخن مى‏گوید، گفت: یا ابن رسول اللَّه باید كارى كنى كه جانت محفوظ باشد، شما از خاندانى به شمار مى‏روید كه مردم به وسیله شما بلاها را دور مى‏كنند، و سختیها را برطرف مى‏سازند و باران رحمت را نازل مى‏كنند.

حضرت محمد

امام علیه السّلام فرمود: اى جابر من همواره بر طریق پدران خود هستم، و این كار را ادامه خواهم داد تا به آنها ملحق كردم،

در اینجا جابر بن عبد اللَّه متوجه حاضران شد و گفت: در میان فرزندان انبیاء مانند على بن الحسین صلوات اللَّه علیهما دیده نشده است.[3]

 

زیاد امّا کم

عظمت و بزرگی خداوند و نعمت های بی شمارش باعث شده که بندگان خالص و همیشگی با وجود عمری عبادت چنین احساسی داشته باشند که عبادتی نکرده اند. و اگر عبادتی داشته شایسته عبادت خداوند را نداشته است همانطور که در روایت داریم: «ما عبدناک حق عبادتک»؛ کسی قادر نیست نه خدا را آنچان که هست بشناسد و در نتیجه قادر نخاهد بود حق بندگی را بجا آورد.

اگر انسان به این باور برسد که نیاز او به خدا همیشگی است. آن وقت تا توان دارد به عبادت او مشغول خواهد شد. همانگونه که امام سجاد علیه السّلام برای عبادت حدی قائل نبودند

حسن بن محبوب، از یونس بن ابى فاخته‏ روایت كرده كه گفت: امام‏ سجّاد علیه السّلام را دیدم كه وقتى به گورستان رسید، گریه سختى نمود و فرمود! آه چرا عمر خود را در غیر طاعت خدا تباه كردم و چنانچه سزاوار بود، او را عبادت‏ نكردم، تا هم از عذاب او نجات یابم و هم به درجات عالیه برسم.[4]

در این روایت از نتایج و ثمرات عبادت نیز سخن به میان آمده است. دو ثمره بسیار مهم که یکی نجات از عذاب اخروی و دیگر رسیدن به درجات بلند بهشت است.

 

راهی بر توفیق مناجات

تمایل و رغبت انسان به راز و نیاز با خدا توفیقی است که شامل حال هر کس نشود. یکی از راههای بدست آوردن توفیق بر مناجات درخواست از خود خداست. همانطور که در دعا آمده: اللهم ارزقنی توفیق الطاعة. و از سوی دیگر باید از  او خواست تا زمینه مناجات برایش فراهم شود.

یکی از شرایط مناجات تندرستی است. این است که امام سجاد علیه السّلام در دعای مکارم الاخلاق به خداوند عرضه می دارند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی صِحَّةً فِی عِبَادَةٍ. [5]

خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست! و مرا تندرستى براى عبادت‏، و... ارزانى دار![6]

اما چگونه مناجات کردن مجالی دیگر می طلبد که به تفصیل به این مهم پرداخته شود.

 

پی نوشت:

1) قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله - محرمى، غلام حسن، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، دفتر انتشارات اسلامى- ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش، ص 210.

2)مجلسى، محمد باقر- عطاردى قوچانى، عزیز الله، ایمان و كفر ( ترجمه كتاب الإیمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64)، انتشارات عطارد - تهران، چاپ: اول، 1378 ش، ج2، ص 10

3) همان، ج‏2، ص184 و185.

4) دیلمى، حسن بن محمد - سلگى نهاوندى، على، إرشاد القلوب / ترجمه سلگى، ناصر - قم، چاپ: اول، 1376ش، ج‏1 ؛ ص151.

5) على بن الحسین علیه السلام، امام چهارم، الصحیفة السجادیة، دفتر نشر الهادى - قم، چاپ: اول، 1376ش. ص100.

6) حكیمى، محمدرضا و حكیمى، محمد و حكیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش،ج‏1 ،ص519.


[سه شنبه 11 تیر 1392 ]  [1:06 PM]  [ ]

ر کنار نوشته هایی که به مقامات معنوی و فوق بشری امام حسین علیه السلام پرداخته اند، در این نوشتار سعی داریم به یكی از آداب اجتماعی اسلام كه منقول از امام حسین علیه السلام می باشد بپردازیم .

امام حسین

اول سلام 

سلام كردن یكی از آدابی است كه اسلام آن را ابداع نموده است و بر رعایت آن تأكید فراوانی نموده است و آنچه در این زمینه قابل توجه است این است كه تعدادی از احادیث تشویق و ترویج سلام كه ما با آن آشنا هستیم از امام حسین علیه السلام نقل شده است به عنوان نمونه:

« البخیل من بخل بالسلام » (1) .

بخیل كسی است كه از سلام كردن بخل بورزد ( یعنی بدتر از بخل مالی بخل از سلام می باشد ) .

« سلام كردن هفتاد كار نیك محسوب می شود كه شصت و نه كار نیك برای شروع كننده و یكی برای جواب دهنده می باشد ! » (2) .

« شخصی بدون مقدمه با امام حسین علیه السلام شروع به سخن گفتن نمود و گفت : كیف أنت عافاك الله؛ یعنی چگونه هستید ، خداوند شما را عافیت دهد ؟!

امام حسین علیه السلام فرمود :

« السلام قبل الكلام عافاك الله »

خدا تو را عافیت دهد قبل از حرف زدن سلام كن !

سپس فرمود :

« لاتأذنوا لأحد حتی یسلّم »

به كسی اجازه سخن گفتن ندهید تا این كه سلام كند (3) .

مسأله سلام و جواب آن ، آنقدر در اسلام اهمیت دارد كه اگر كسی به ما سلام كند و ما مشغول نماز هم باشیم باید جواب آن را بدهیم البته با شروطی و ضوابطی كه در رساله های عملیه ذكر شده است و این در حالی است كه در نماز مخاطب قرار دادن غیر خدا جائز نیست اما این مورد استثنا شده است !

در این جا لازم می دانیم كه یک مسأله مورد ابتلا را بیان كنیم . حتما برای همه ما پیش آمده كه كسی برای پرسیدن آدرس یك مكان ابتداءا از ما آن مكان را سۆال می نماید بدون این كه سلام كند یا این كه خود ما بدون این كه سلام كنیم شروع به پرسیدن آن آدرس می نماییم در حالی كه امام حسین علیه السلام حتی از تحیت و احوالپرسی بدون سلام هم نهی فرمودند چرا كه وقتی آن شخص گفت : « كیف أنت عافاك الله » در واقع با این جملات قصد احوالپرسی و تحیت گفتن را داشت و ظاهرا سۆال پرسیدن یا حاجت خواستنی در كار نبوده است ولی چون ادب اسلامی سلام را رعایت نكرد مورد سرزنش امام حسین علیه السلام واقع شد .

امام حسین

و باید دانست آن سلامی كه اسلام بر روی آن تأكید دارد این است كه دقیقا لفظ « سلام » كه از اسماء و اوصاف الهی می باشد (4)، به كار رود و در واقع جواب چنین سلامی است كه واجب می باشد پس كلماتی مثل « درود بر شما » و امثال این ها مشمول تأكیدات اسلامی نمی شود و اگر كسی به ما گفت : « سلام علیكم » در جواب او باید لفظ « سلام » را به كار ببریم وگرنه وظیفه واجب خود را انجام نداده ایم. متأسفانه بعضی در جواب سلام می گویند سلام از ماست كه این جواب شرعی محسوب نمی شود و وظیفه ما را ساقط نمی كند و همچنین جواب سلام را باید به گوش سلام كننده برسانیم .

برای توضیح بیشتر می توان گفت كه « سلام » در ادوار مختلف از شعائر اسلامی بوده است كه مسلمانان را از غیر آنها متمایز می ساخته است و باید توجه داشت كه یهودیان زمان پیامبر صلی الله علیه وآله كلمه « سام » را به جای « سلام » به كار می بردند اما متأسفانه بعضی از ما مسلمانان در اثر سهل انگاری كلماتی این گونه را استعمال می نماییم : « سام علیك » یا « سلاملیك » یا « سمت الله » یا چیز هایی از این قبیل ، از همه بدتر رائج شدن كلمه « درود بر تو » به جای « سلام علیكم » است ، البته اگر این جابه جایی یك حالت عادی داشت جای نگرانی نبود اما ظاهرا نهضتی از طرف استكبار و معاندین داخلی ، سالیان سال است كه به راه افتاده و به بهانه پاس داشتن زبان فارسی قصد دارند هر آن چه را كه بوی زبان عربی كه زبان قرآن است را می دهد تغییر دهند و به جای آن معادل هایی قرار دهند كه از آن محتوای اسلامی و معنوی تهی باشد و روز به روز ما را از زبان رسمی اسلام و قرآن دورتر كنند و بیاورند بر سر ما آنچه را كه به عنوان مثال بر سر ملت تاجیكستان آوردند و ملت آنان را به طور كلی از هویت گذشته خود منقطع نمودند با این كه زبان رسمیشان فارسی است اما رسم الخط آنها روسی است و در واقع نسل های جدید آنها از تمامی كتب فارسی و عربی كه عمده كتب اسلامی به این دو رسم الخط است محروم شدند !!

آن سلامی كه اسلام بر روی آن تأكید دارد این است كه دقیقا لفظ « سلام » كه از اسماء و اوصاف الهی می باشد ، به كار رود و در واقع جواب چنین سلامی است كه واجب می باشد پس كلماتی مثل « درود بر شما » و امثال این ها مشمول تأكیدات اسلامی نمی شود

من خود در یكی از رسانه های داخلی مشاهده نمودم كه یك شخصی تحت عنوان استاد ادبیات می گفت كه ما ایرانیان چرا می گوییم سلام ، این یك كلمه عربی است باید بگوییم درود بر شما و جالب است كه عین این مطلب را برخی از طریق شبكه های ماهواره ای زرد نیز تماشا نموده و برای بنده نقل كرده اند !

و حال آن كه قرآن كریم بر سلام تأكید نموده آن جا كه فرموده :

«و إذا جائك الذین یۆمنون بآیاتنا فقل سلام علیكم » (5) .

هنگامی كه مۆمنین به نزد تو آمدند بگو سلام علیكم .

« و إذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها ... » (6) .

هنگامی كه مورد تحیت ( سلام كردن ) واقع شدید ، تحیت بهتر و چرب تری را به كار بگیرید یا لااقل مثل آن را جواب دهید » .

از همین روست كه در رساله های عملیه فرموده اند: مستحب است كه جواب سلام بیشتر باشد و مثلا اگر كسی گفت : سلام علیكم ، ما بگوییم : سلام علیكم و رحمة الله (7) .

فلذا امام حسین علیه السلام نیز در روایتی كه گذشت ، تحیت آن شخص را به همان گونه پس دادند و فرمودند: « السلام قبل الكلام عافاك الله » .

مسأله سلام و جواب آن ، آنقدر در اسلام اهمیت دارد كه اگر كسی به ما سلام كند و ما مشغول نماز هم باشیم باید جواب آن را بدهیم البته با شروطی و ضوابطی كه در رساله های عملیه ذكر شده است و این در حالی است كه در نماز مخاطب قرار دادن غیر خدا جائز نیست (8) اما این مورد استثنا شده است !

مطالب در این زمینه زیاد است كه آن را به فرصتی دیگر موكول می كنیم .

 

پی نوشت ها:

1-تحف العقول ، ص 253 .

2- همان منبع .

3- همان ، ص250 .

4- سوره حشر / 23 .

5- سوره انعام / 54 .

6- سوره نساء / 86 وآیه آخر زخرف .

7- تحریر الوسیله ج1 ص169 .

8- همان ص1


[سه شنبه 11 تیر 1392 ]  [1:05 PM]  [ ]

هفتمين جلوه خورشيد هدايت و وارث ولايت کبري؛ امام موسي کاظم(ع) در هفتمين روز ماه صفر 128 ق. در «ابواء» منطقه اي ميان مکه و مدينه چشم به جهان گشود. دو دهه نخست حياتش را در کنار پدر گذراند و از محضر ارزشمند ايشان علوم و اسرار امامت را آموخت و در همان سنين، شگفتي و تحسين دانشمندان را برانگيخت.

آناني که به توصيف امام کاظم(ع) پرداخته اند، ايشان را عابدترين، زاهدترين، فقيه ترين، بخشنده ترين و کريم النفس ترين مردم روزگار و خلاصه «عبد صالح» خوانده اند.
در دوره فشار حاکمان عباسي، هرگونه اقدام آشکار و برنامه اي که حکومت وقت از آن آگاهي مي يافت، وضع جبهه حق و شيعيان را آشفته مي ساخت، لذا امام هفتم(ع) ادامه برنامه عملي پدر را گرفت و با سياست ويژه اي که نشان از درايت و معنويت آن امام مي داد، به پرتوافشاني پرداخت و شاگردان بسياري را در رشته هاي علوم ديني و فضايل و مکارم اسلامي پرورش داد. گروه زيادي ازعالمان و راويان حديث، پيرامون امام موسي(ع) گرد آمدند و آن حضرت با توانايي بسيار آراي خردمندانه اي در دانشهاي گوناگون ديني ابراز کرد. مجموعه هاي بسيار از احکام اسلامي که در موضوع فقه و حديث و کلام اسلامي تدوين شده، به آن حضرت منسوب است، سيد بن طاووس در اين ارتباط مي نويسد: «ياران و نزديکان امام(ع) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر مي شدند و لوحه هاي آبنوس در آستين ها داشتند، هر گاه او سخني مي فرمود يا در موردي نظري ارايه مي داد، به ضبط آن مبادرت مي کردند.»
امام صادق(ع) در تاييد آگاهي هاي علمي و فقهي اين فرزند فرزانه خويش، مي فرمود: «توان علمي او به اندازه اي است که اگر از تمام مضامين قرآني پرسش کني، با علم کافي که دارد، پاسخ قانع کننده اي خواهد داد. او کانون حکمت، معرفت و انديشه است.»
نشر فقه جعفري و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق(ع) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر(ع) آغاز و عملي شده بود، در زمان امام موسي کاظم(ع) نيز به پيروي از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفري آشنا گردند و اين مشعل فروزان را از وراي اعصار و قرون به آيندگان برسانند. چشمه هاي انديشه امام در عصر اختناق حاکمان عباسي، شيعيان اهل درک، منطق و خرد را بيش از پيش به دور ايشان فراخواند. عظمت علمي و دانش وصف ناپذير امام از يکسوي، گسترش نهضتهاي علوي و افزايش قدرت سياسي بني عباس بويژه در دوران خلافت هارون از ديگر سوي باعث تشديد مراقبت و سخت گيري نسبت به امام کاظم(ع) شد، به گونه اي که هارون درخصوص امام هفتم(ع) مي گفت: از اين مي هراسم که فتنه اي بر پا کند که خونها ريخته شود!؟
چندي نگذشت که سخت گيري نسبت به امام به حدي رسيد که به ندرت کسي مي توانست حتي براي ضروري ترين مسايل و سؤالات فقهي و علمي به خدمت امام(ع) شرفياب شود. با اين حال امام ياراني داشت که در جهان اسلام پراکنده بودند و با ايشان، بخصوص در دوران اقامت در مدينه، تماس داشتند. تلاشهاي تبليغي آنان بر محبوبيت امام بين شيعيان شهرهاي اسلامي افزود و موجب نگراني هارون شد. نفوذ معنوي امام موسي(ع) در دستگاه حاکم به حدي بود که کساني مانند علي بن يقطين صدر اعظم(وزير) دولت عباسي، از دوستداران حضرت موسي بن جعفر(ع) بودند و به دستورات حضرت عمل مي کردند. سخن چينان دستگاه ازعلي بن يقطين نزد هارون سخن ها گفته و بدگويي ها کرده بودند، ولي امام(ع) به وي دستور داد با تقيه در دستگاه هارون بماند و به کمک شيعيان و هواخواهان آل علي(ع) و ترويج مذهب و پيشرفت کار اصحاب حق، همچنان پاي فشارد، بي آنکه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهي حاصل شود.
سرانجام بدگويي هايي که اطرافيان از امام کاظم(ع) کردند، در وجود هارون موثر افتاد و در سفري که در سال 179 ه. ق به حج رفت، بيش از پيش به عظمت معنوي امام(ع) و احترام خاصي که مردم براي امام موسي الکاظم(ع) قايل بودند پي برد. او امام کاظم(ع) را به جرم اين که تسليم حکومت جابرانه او نبود، بلکه رو در روي او قرار گرفته بود، دستگير نمود.
هارون آن چنان از امام(ع) هراس داشت که وقتي قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام(ع) بستند و بعضي را نابهنگام و از راه هاي ديگر ببرند، تا مردم ندانند که امام(ع) را به کجا و با چه کساني بردند، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقي خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام(ع) بي خبر بمانند. و اين همه بازگو کننده بيم و هراس دستگاه بود. وي از امام(ع) و از ياراني که گمان هميشه امام(ع) آماده خدمت دارد مي هراسيد که روزي اين ياران با وفا شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند. اين بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر، اين امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعيد امام(ع) را فريبکارانه و با احتياط انجام داد.
او ابتدا دستور داد امام هفتم(ع) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسي بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود، نوشت، يک سال ايشان را زنداني کند، پس از يک سال والي بصره را به قتل امام(ع) مأمور کرد. عيسي از انجام دادن اين قتل، عذر خواست. هارون امام را به بغداد منتقل کرد و ايشان را به فضل بن ربيع سپرد. امام(ع) مدتي نيزدر زندان فضل بود. ايشان در اين مدت پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود. هارون بار ديگر فضل را مأمور قتل امام(ع) کرد اما فضل نيز از اين کار طفره رفت.
امام(ع) در زندان آن چنان صبور و مقاوم بود که گويي حادثه اي در زندگي اش رخ نداده، بلکه بارها خدا را سپاس مي گفت مي کرد و مي فرمود: «خدايا تو بر حال من آگاهي که از درگاهت تقاضا داشتم مرا در خلوتگاه قرار دهي تا با فراغت بيشتر تو را عبادت کنم، تقاضايم را برآوردي، تو را شکر و سپاس مي گويم.»
آن حضرت زنداني شدن را که در مسير نهي از منکر بود، از نعمتهاي الهي مي دانست، و از اينکه در زندان توفيق بيشتر براي ارتباط با خدا يافته، شکر و سپاس الهي را به جاي مي آورد.
چندي بعد که امام کاظم(ع) را به زندان سخت «سِندي بن شاهک» بردند، و در آن جا تحت شکنجه هاي شديد قرار گرفت، هارون يکي از درباريان خود به نام «ربيع» را مأمور کرد که به زندان نزد امام کاظم(ع) رفته و از او دلجويي نمايد و پيشنهاد آزاد شدن از زندان را به او بدهد. ربيع در زندان، به محضر امام کاظم(ع) رسيد و به آن حضرت چنين گفت: «برادرت(هارون) مرا نزد تو فرستاده، او سلام رساند و گفت به شما چنين عرض کنم؛ چيزهايي درباره تو به من خبر داده اند که مرا پريشان ساخت. از اين رو، از مدينه تو را به بغداد نزد خود آوردم، در مورد آن چيزها تحقيق کردم ديدم، تو از همه عيوب پاک هستي، و فهميدم که نسبت دروغ به تو داده اند. اينک با خود فکر کردم که تو را به خانه ات در مدينه بازگردانم، يا نزد خود نگه دارم، به اين نتيجه رسيدم که اگر نزد من باشي، سينه ام از عداوت تو خالي تر خواهد شد و دروغ بدخواهان را آشکارتر خواهد کرد، من ربيع را مامور نمودم تا هرگونه غذايي را مايل هستي و هرگونه تقاضايي داري تامين کند، با کمال راحتي از او بخواه که بر آورده خواهد شد.»
امام کاظم(ع) با کمال بي اعتنايي به پيام هارون، در دو جمله کوتاه و پرمعني که نشان دهنده مقاومت و صلابتش بود، در پاسخ ربيع فرمود: «اموال خودم نزد من حاضر نيست تا از آن بهره مند گردم، و خداوند مرا درخواست کننده از خلق نيافريده است.» آن گاه بي درنگ برخاست و گفت: ا... اکبر و مشغول نماز شد.
ربيع، پس از انجام مأموريت، نزد هارون بازگشت و ماجراي ملاقات خود را با امام(ع) به هارون گزارش داد. هارون به ربيع گفت: «روحيه موسي بن جعفر(ع) را چگونه ديدي؟ و نظرت درباره او چيست؟»
ربيع در پاسخ گفت:... هرگاه بر روي زمين خطي ترسيم شود، و موسي بن جعفر(ع) وارد آن خط گردد، سپس بگويد از آن خط خارج نمي شوم، هرگز خارج نخواهد شد.
هارون که امام کاظم(ع) را مي شناخت و از مقاومت و اراده قاطع آن حضرت باخبر بود، سخن ربيع را تصديق کرد و گفت: «همين گونه است که گفتي و من بيشتر دوست دارم که او نزد من در زندان بغداد بماند.» آن گاه به ربيع گفت: «اين موضوع محرمانه بماند، مبادا آن را براي کسي نقل کني.»
امام در يکي از نامه هاي حماسي خويش که از زندان به کاخ هارون ارسال نمود، چنين نگاشت «اي هارون! هيچ روز سخت و پر محنتي بر من نمي گذرد، مگر اينکه روزي از راحتي و آسايش و رفاه تو کم مي گردد؛ اما بدان که هر دو رهسپار روزي هستيم که پايان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهکاران زيانکار و بيچاره خواهند بود.»
زندگي قهرمانانه امام کاظم(ع) در زندان، حقيقت توحيد و ارتباط خالص با خداي بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاريخ آموخت که با بند و زنجير، نمي توان چراغ آزادي و فضيلت را خاموش کرد.
عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجري در 55 سالگي و پس از آنکه چندين سال از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت و در زندانهاي تاريک با محبوب و معشوق حقيقي خود راز و نياز مي کرد، به دست «سِندي بن شاهک» و به دستور هارون مسموم و به شهادت رسيد.
حضرت موسي بن جعفر(ع) با اينکه مدتهاي طولاني را در زندانهاي مختلف نظام طاغوتي هارون سپري کرد و در شکنجه گاههاي مخوف، به دست شقي ترين مأموران سپرده شده بود، اما لحظه اي از گفتن سخن حق و نشر حقايق الهي باز نايستاد و در فرصتهاي مناسب گفتارهاي بيدارگرانه و هشدارآميز خود را به گوش سردمداران دنياپرست نظام حکومتي رساند و به ايفاي نقش خطير خويش در جامعه اسلامي پرداخت.
امام موسي کاظم(ع) توانست با حق خواهي به عنوان هدف آرماني در زندگي فردي و اجتماعي خويش و ظلم و باطل ستيزي، در چنان جايگاهي قرار گيرد که مصداق بارز کاظم شناخته شود. کاظميت آن امام همام(ع) زماني معناي واقعي به خود گرفت که در برابر فشارهاي ظالمان و سختي ها و مصايب بي شماري که از سوي دشمنان اعمال مي شد، صبر و شکيبايي ورزيد و با کظم و خود نگه داري و محافظت بر اصول حق و ارزشي به مبارزه خويش ادامه داد.
در سيره امام کاظم(ع) حق گرايي و باطل ستيزي در عمل اجتماعي و سياسي از جايگاه خاصي برخوردار بود. آن بزرگوار هرگز حاضر نشد تا با وجود زندانها و شکنجه ها دست از حق گويي و حق گرايي برداشته و با باطل کنار آيد.
اين يوسف علوي، حاضر شد سالها در زندان خلفاي زور و باطل بماند ولي دست از مبارزه با ظلم و باطل نشويد و با آنان کنار نيايد.

منابع تحقیق :
1 - ارشاد مفيد / ج 2
2 - انوار البهيه / محدث قمي
3 - پيشواي هفتم، تحريريه موسسه اصول دين قم.

نويسنده : عزيزالله حسيني / مأخذ : روزنامه قدس


[شنبه 2 دی 1391 ]  [2:04 PM]  [ ]

 یکی از پژوهشگران تاریخ عزاداری با اشاره به اینکه روایات رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقت هستند که آن بزرگواران درصدد تاسیس آیین عزاداری امام حسین(ع) بوده اند،گفت: ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود برای ایشان سوگواری کنند.

محمدحسین صالح آبادی عضو گروه سیره و تاریخ پژوهشکده دارالحدیث از جمله پژوهشگران حوزه عاشورا به شمار می آید که علاوه بر همکاری در تدوین دانشنامه امام حسین(ع) بیشترین حوزه تحقیقی وی در مورد تاریخ عزاداری حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین(ع) است که خبرنگار مهر گفتگویی را با وی در این مورد داشته است که در ذیل می آید:
 
جناب آقای صالح آبادی بفرمایید عاشورا چه تأثیری بر فرهنگ شیعیان و نیز مسلمانان داشته است؟
 
- محمدحسین صالح آبادی: مهمترین تاثیر عاشورا حفاظت از اندیشه امامت و غدیر با حمله به مشروعیت نظام خلافت است که در آن حاکم به هرشکلی حتی سلطنت می توانست به حکومت برسد . این مطلب نیازمند توضیح است که عرض می کنم.
 
توده مردم و حتی شخصیتهای مطرح در جامعه اسلامی، خلافت و مشروعیت دینی را امری یگانه و به هم پیوسته می دانستند و همه کارهای حکومت را عین دین می دانستند از این رو سرنوشت دین نیز در اختیار حکومتی قرار گرفته بود که با موروثی شدن پس از معاویه و به قدرت رسیدن یزید رو به انحطاط کامل می رفت از این رو بود که امام حسین (ع) فرمودند: حال که امّت به فرمانروایى چون یزید گرفتار آمده، باید فاتحه اسلام را خواند ( وعَلَى الإِسلامِ، السَّلامُ إذ قَد بُلِیَتِ الامَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزیدَ. الفتوح ج 5 ص 17).
 
قیام امام (ع) به هدف اصلاح امت جدش صورت گرفت (إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ النَّجاحِ وَالصَّلاحِ فی امَّةِ جَدّی‏. الفتوح: ج 5 ص 21) و دارای کارکرد دوگانه بود اگر پیروز می شد امت را به همان مسیری که جدش پیامبر اعظم (ص) راهبری کرد، هدایت می کرد و اگر منجر به شهادت می شد -که چنین هم شد- مشروعیت را از چنین حکومتی می گرفت و مانع حاکمیت کامل باطل بر تمام گستره حق می شد.
 
عاشورا فریاد علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی و لزوم برگشت به غدیر بود و انرژی متراکم و قابل دسترسی، برای تمام نسلها فراهم کرد و این گونه بود که اکثر قیامها با بهره گیری از نهضت عاشورا علیه امویان و عباسیان شکل گرفتند. پیام تمام این قیامها همان پیام قیام عاشورا بود؛ یعنی عدم مشروعیت این حکومتها و منحرف شدن حاکمیت از مسیر اصیلی که پیامبر اکرم (ص) تعیین کرده بودند. بنابراین عاشورا بیش از هر امر دیگری به اندیشه امامت و راهکار غدیر که رکن اصلی تفکر شیعی است کمک کرد و زمینه رشد تشیع را فراهم کرد و زنگ خطر را برای تمام مسلمانان به صدا در آورد. قیام مردم مدینه علیه یزید نمونه ای از این تاثیرات است. تقویت روحیه نهی از منکر با هزینه های بالا و تقویت روحیه ظلم ستیزی از دیگر تاثیرات عاشوراست.
 
*برخی از کارشناسان در مورد نداشتن آب در کربلا اظهار شک و تردید کرده اند و یا  برخی معتقدند با کندن چند متر می شد به آب رسید، نظر شما در این باره چیست؟
 
-: منابع گوناگون تاریخی از بستن آب بر روی سپاه امام خبر داده اند و خبر وجود عطش در روز عاشورا به صورت مکرر و متواتر در منابع تاریخی آمده است. ضمن آنکه باید توجه داشته باشیم اگر می شد با کندن زمین و حفر چاه به آب رسید دشمن اقدام بدین کار نمی کرد زیرا در این حالت بستن مسیر شریعه کاری بیهوده و خلاف شگردهای نظامی بوده است. افزون بر این مطلب، رملی بودن و ریزش خاک به هنگام کندن چاه، مانع از این کار می شد.
 
البته آب از روز هفتم بسته شد و تا روز دهم گروهی از سپاه امام (ع) با حمله به نگهبانان شریعه آنان را از آب دور کردند و مشکهای خود را پر کردند اما با افزوده شدن به شمار نگهبانان، امکان برداشت آب از بین رفت و ذخیره آب در روز عاشورا تمام شده بود و هر چقدر به ساعات روز اضافه می شد هوا گرمتر و افراد تشنه تر می شدند از این رو آخرین شهدا یعنی امام و نزدیکانشان بیش از اصحابی که در آغاز صبح نبرد شهید شدند تشنگی کشیدند.

Moharram-www.ghaemioun.ir 1

به نظر می رسد این سخن  برخی از کارشناسان، متاثر از گزارش مقتل خوارزمی (ج 1 ص 244) بیان شده که نوشته است : تشنگى، به {امام }حسین علیه السلام و یاران همراهش، فشار آورد. حسین علیه السلام، تیشه‏اى را بر گرفت و به پشت خیمه زنان آمد و 19گام به سوى قبله برداشت و آن جا را حفر کرد. چشمه آب شیرینى از آن جا بیرون زد. حسین علیه السلام و همراهانش، همگى از آن نوشیدند و مَشک‏هایشان را پُر کردند. سپس، چشمه [در دلِ خاک‏] فرو رفت و هیچ اثرى از آن، دیده نشد. [خبر] این اتّفاق به عبید اللّه رسید. به عمر بن سعد نوشت: «به من خبر رسیده که حسین، چاه حفر مى‏کند و به آب مى‏رسد و او و یارانش، آب مى‏نوشند. بنگرکه چون نامه‏ام به تو رسید، تا آن جا که مى‏توانى، از حفر چاه به وسیله آنان، جلوگیرى کن و بر آنان، سخت بگیر و مگذار که قطره‏اى آب بنوشند.
 
همان گونه که از این گزارش پیداست عنایت خبر بر اعجاز در این حادثه است. اشکال این گزارش، این است که اگر این اتفاق به اعجاز بوده قاعدتا کسی نمی توانسته از آن ممانعت کند. حتی اگر این گزارش را نیز بپذیریم باز تاکید دارد که پس از این اقدام امام، دشمن هوشیار شده و از کندن چاه نیز ممانعت کرده است. در هر صورت باز هم نبود آب و تشنگی در روز عاشورا تایید می شود.
 
*: جناب آقای صالح آبادی امروزه موضوع مهم در خصوص نهضت عاشورا، کیفیت عزاداری است چه کنیم تا عزاداری های ما با خرافات نیامیزد؟ همچنین در مورد حمل تصاویر منسوب به ائمه و حضرت عباس در عزاداریها صحبت کنید که چه مسائلی را به دنبال دارد؟
 
-: رعایت چارچوبهای شرعی و عقلی و حرکت در مسیر ارائه شده از سوی ائمه در این باره که در روایات بدانها اشاره شده باعث می شود عزاداری های ما سالم و صحیح باشند و از آفت خرافات نیز در امان بمانیم. همان طور که شما هم در سوالتان اشاره کردید این تصاویر منسوب به آن بزرگوارانند و جواز یا عدم جواز حمل آنها به فتوای فقها بستگی دارد. ولی اگر تصاویر نمادگونه باشند مثلا تصویر نقاشی شده رزمندگان دو طرف جنگ در روز عاشورا یا تصویر نمادگونه از امام حسین (ع)یا حضرت عباس یا ائمه دیگر باشد و چهره در آن مشخص نباشد و صرفا قصد این باشد که بیننده با دیدن آنها یاد آن بزرگواران بیفتد و تصویر شان و منزلت آنان را پایین نیاورد بعید است مشکلی داشته باشد مانند تصاویری که برای حادثه غدیر می کشند و چهره پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) مشخص نیست و صرفا درخشش نور دیده می شود.
 
*عزاداری امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد، کیفیت آن چگونه بوده است؟
 
عزاداری امام حسین (ع) تا کنون مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است.
1. مرحله نخست سوگواری به شکل متعارف سوگواری ها بوده یعنی همانگونه که با از دست رفتن هر عزیزی، خاندانش به سوگ می نشینند و در داغ عزیزشان می گریند خانواده و وابستگان امام حسین (ع) نیز چنین کردند با این تفاوت که به خاطر جایگاه اجتماعی امام (ع) و نسبتش با پیامبر (ص) سوگواری ایشان به میان دیگر مردمان و صحابه و تابعین نیز کشیده شد. این سوگواری که می توان از آن به سوگواری شخصی و متعارف یاد کرد از عصر روز عاشورا توسط خانواده امام (ع) شروع و در مسیر اسرای اهل بیت (ع) در کوفه و شام و سپس در مدینه ادامه یافت.
 
این سوگواری در سال نخست در طول سال در جریان بود و از این رو بدین سال «عام الحزن» گفته اند و در چند سال اول نیز در سالروز حادثه مراسم سوگواری برپا می شد. برخی رفتارهای این نوع سوگواری مانند خودداری از سرمه و خضاب تا هنگام مرگ قاتلان شهدای کربلا در قیام مختار ادامه یافت. این نوع سوگواری از لحاظ کیفیت مانند دیگر سوگواری های متعارف آن روزگار جامعه عرب بود و رکن اصلی آن مرثیه خوانی در مجلس اقامه ماتم بود.
 
2. مرحله دوم سوگواری در حقیقت مرحله آغاز سوگواری آیینی برای امام حسین (ع) است. در این مرحله بود که اهل بیت از امام سجاد (ع) تا امام رضا (ع) مراحل تاسیس تا تکمیل و توسعه سوگواری آیینی را به عهده گرفتند. این مرحله پس از کشته شدن قاتلان شهدای کربلا و تمام شدن سوگواری شخصی و متعارف خاندان امام (ع) شروع می شود. در توضیح این مطلب باید عرض کنم که بنابر سنت عرب، مراسم سوگواری کشته شدگان تا انتقام از قاتل به تاخیر می افتاد تا حس انتقام زنده بماند و به مرگ قاتل بینجامد و پس از انتقام از قاتل بود که برای عزیزشان سوگواری می کردند و ماجرا خاتمه می یافت.
 
در ماجرای شهادت امام حسین(ع) شاهدیم که پس از قیام مختار و کشته شدن قاتلان شهدای کربلا، این روند از سوی خاندان و وابستگان به همان شکل سنت عربی تمام می شود اما ائمه سوگواری آیینی را به عنوان یک آیین دینی همیشگی پی ریزی کردند(ثواب الاعمال ص 108 ح 1و کامل الزیارات ص 201 ح 285 ). امام سجاد (ع) در تاسیس این آیین دینی، زمینه سازی را به عهده داشتند. سیره عملی ایشان در یادکرد پیوسته حادثه عاشورا و گریه بر شهدای کربلا و توصیه دیگر مومنان به گریه بر امام حسین (ع) و بیان این که سوگواری برای ایشان امری دینی است و دارای ثواب اخروی و بهرمندی از نعمت های بهشتی است همه و همه در این راستا بودند.
 
روایات و گزارش های رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقتند که آن بزرگواران در صدد تاسیس این آیین بوده اند. از سیره عملی و از لابلای توصیه های گوناگون این امامان بزرگوار شیوه مورد تایید ائمه (ع) در سوگواری آیینی امام حسین (ع) نیز قابل برداشت است.
 
در مورد کیفیت سوگواری در مراحل آغازین باید گفت که از مجموع این روایات چنین برمی آید که از شیعیان خواسته شده همانند سوگواری های متعارف برای درگذشت عزیزانشان برای امام حسین (ع)سوگواری کنند. رکن اصلی مجالس سوگواری در جامعه آن روزگار عرب، خواندن اشعار مرثیه در سوگ متوفی بود. مرثیه در اصل به معنى «به رحم در آمدن دل و دلسوزى و شفقت براى دیگرى است» و از آن جا که معمولا در آیین سوگوارى عرب، افراد با سرودن اشعارى که در بر دارنده ستایش متوفى بوده، شفقت و دلسوزى و رقت قلب خود را نسبت به فرد متوفی نشان مى‏دادند، به این گونه اشعار مرثیه گفتند.
 
تأثیر آشکار مرثیه در تحریک احساسات و برانگیختن دیگران به بروز واکنشهاى سوگوارانه و گریه را نمى‏توان نادیده گرفت و از این رو یکى از شیوه‏هاى نقش آفرین در جان بخشى به مجلس سوگوارى و شدت بخشیدن به آن، است و به نوعى در خدمت دیگر شیوه‏ها به خصوص گریه است .
 
ائمه علیهم السلام با توجه به این کارکرد مرثیه با ارج نهادن به مرثیه سرایى‏ها و مرثیه خوانى هاى عصر خویش و تاکید و توصیه بیشتر، آن را درون سازمان نوبنیاد سوگوارى سید الشهداء جا دادند و در هنگامه تاسیس و چینش ساختار عزادارى، براى آن جایگاه بلند و ارزشمندى، تعریف کردند. این تدبیر در کنار ماهیت تأثرانگیز و جانگداز حادثه عاشورا، این نتیجه را در پى داشت که شاهد مرثیه‏هاى سرایى‏هاى فراوان در قرن‏ها و نسل‏هاى بعد باشیم.
 
*: زیارت قبر مطهر امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد و در طول تاریخ چه تغییراتی یافته است؟
 
-: نخستین زیارت امام حسین (ع) بنابر قول مشهور زیارت جابر و اهل بیت در اربعین است اما گویا پیش از این جریان، عبید الله بن حر بر سر مزار شهدا حاضر شده است. او از کسانی است که به تقاضای کمک امام حسین (ع) جواب منفی داد اما پس از فاجعه عاشورا پشیمان شد و بر سر مزار شهدا حاضر شد و مرثیه ای سرود و بر آن شهیدان گریست. طبق برخی نقلها، امام سجاد (ع) نیز از مدینه به طور مخفی به کربلا سفر می کرد حضور توابین و مختار بر سر مزار وگریه و زاری برای آن امام از دیگر گزارش های رسیده درباره زیارتها در سده اول هجری است.
 
تعبیر امام صادق (ع) بر این که شنیده ام گروهی بر سر مزار امام حاضر می شوند و به خواندن قرآن و مرثیه خوانی و گریه و زاری می پردازند به نوعی بیانگر کیفیت زیارت های آن دوران است. عزیمت زائران در مناسبت های خاص چون روز عاشورا، عرفه و نیمه شعبان بیش از سایر مواقع بوده است. ائمه (ع) برای آنکه زیارت به شکل درست و مناسب انجام گیرد توصیه های گوناگونی دارند که در آنها به آداب و نحوه زیارت و تنوع آن توجه نشان داده اند. این توصیه ها و متون زیارت نامه هایی که از سوی ائمه (ع) تبیین شده و می توان آنها را مرامنامه  شیعه در زیارت دانست، در تعیین نوع رفتار زائران نقش اساسی ایفا کرد. از آنجا که شیعیان در زیارت ائمه و به خصوص زیارت امام حسین دارای مرامنامه مشخص بودند رفتار آنها در زیارت تغییرات چندانی نداشته است البته باید توجه داشت که تغییر و تحول در نحوه زندگی و فرهنگ نسلها و تغییرات در بنای مرقد و حرم شریف آن امام شهید، تغییراتی را در نحوه رفتار زائران باعث می شده است.
 
*: طبق روایات و احادیث به چه نوع عزاداری هایی سفارش شده است؟ هم از جنبه کیفیت و هم هنری، کمی، سبک و زمان آن؟
 
-: از سیره عملی ائمه و مجموعه سفارش های آن بزرگواران امور گوناگونی قابل برداشت است که جهت اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:
 - ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود، برای ایشان سوگواری کنند با همان شیوه متداول در سوگواری های جامعه عرب. از این رو می توان گفت هر جامعه و ملتی می تواند با آداب و رسوم ویژه سوگواری های جامعه خودش برای امام حسین (ع) نیز سوگواری کند البته باید توجه داشت که سوگواری عاشورا یک آیین دینی است و نمی تواند در قالب و شکلی اجرا شود که با آموزه های دین مغایرت داشته باشد. بنابر این هر آنچه که بر اساس دیگر آموزه های دینی امری حرام دانسته شده نباید در عزاداری امام دیده شود .
- داشتن برنامه جهت یاد کرد مصیبت امام حسین‏علیه السلام حتى به صورت فردى .
- یاد مصیبت ایشان به هنگام نوشیدن آب.
- ارزشمندى داشتن «حالت گریه»  در هنگام ذکر مصیبت  حضرت. (ثواب الأعمال : ص 109 ح 2 ، کامل الزیارات : ص 209 ح 298 )
- استفاده از هنر شعر در بیان مصیبت. ( رجال الکشّی : ج 2 ص 574 ح 508  )
 - تشکیل مجالس خانگى جهت ذکر مصیبت و حضور بانوان در این گونه مجالس با رعایت مسایل شرعی و رعایت حریم بین زن و مرد.
 - تعزیت گفتن حضار به یکدیگر در مجالس عزاداری امام حسین (ع) به عنوان یکی از آداب مجالس ذکر مصیبت، به همان شکلی که در مجالس سوگواری متعارف است و به صاحب عزا تعزیت و تسلیت می گویند.
 - مرثیه خوانى براى حضرت به صورت حزین و تأثرانگیز.
 - گریستن بر امام حسین‏علیه السلام در مواردى که براى انسان امر گریه آورى و حادثه غمباری پیش مى‏آید. (عیون أخبار الرضا ج 1 ص 299 ح 58).
 - حضور بر سر مزار آن حضرت در زمان‏هاى مختلف و مرثیه سرایى در آنجا و گریه براى حضرت. ( کامل الزیارات: ص 537 ح 829)
  - اهمیت دادن به ماه محرم.
 - با آغاز محرم به استقبال روز عاشورا رفتن با حزن و اندوه.
 - به اوج رسیدن اندوه و سوگوارى در روز عاشورا.
 - اهمیت دادن ویژه به این روز به جهت آن که عظیم‏ترین مصیبت اتفاق افتاده است و روز مصیبت و اندوه دانستن این روز.
 - در صورت امکان حاضر شدن بر سر مزار حضرت در کربلا.
 - آغاز این روز با سلام بر امام و لعن قاتلان و نماز براى ایشان و سپس گریه و اقامه ماتم در منازل و اظهار جزع و گریه وزارى به صورت جمعى در صورتى که امکان حضور بر سر مزار نیست.( مصباح المتهجّد : ص 782)
 - تعطیل کردن این روز.
- همانند شدن به صاحبان عزا از جهت پوشش در این روز.
 - خوددارى از لذایذ و آشامیدن و خوردن تا به هنگام غروب و سپس تغذیه با غذایى اندک همان گونه که اهل مصیبت چنین می کنند.
 
*: چه رابطه ای میان شهادت امام حسین(ع) و حکومت الهی حضرت مهدی موعود وجود دارد؟ شنیده ایم که موقع شهادت امام حسین(ع) با توجه به اینکه ولی خدا می خواست به شهادت برسد و عالم و ملائکه و جنیان در تب و تاب یاری رساندن ولی خدا بودند اما خداوند تصویری از آخرالزمان و حضور امام زمان را به ملائکه نشان داد. ائمه(ع) نیز در بیانات خود به گونه ای از ظهور امام مهدی(عج) سخن می گویند و در حسرت دیدن حاکمیت ایشان بر زمین هستند که گویی آن بزرگوار منتقم خون امام حسین(ع) و تنها محقق کننده هدف امام حسین (ع) است که می خواستند حکومت عدل را برقرار کنند؟ آیا این برداشت با توجه به منابع حدیثی درست است؟
 
-: قیام امام حسین (ع) علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی صورت گرفت و به قصد اصلاح این انحراف و مفسده بزرگ انجام گرفت که در صورت موفقیت جامعه بشری را به همان مسیر شریعت محمدی رهنمون می شد امری که خواست نهاد امامت و جریان غدیر بود. با شهادت امام حسین (ع) هر چند این اصلاح فوری صورت نگرفت اما قیام هدف اصلاحی جایگزینی داشت و آن ضربه زدن به مشروعیت نظام حکومتی خلافت و بازکردن راهی برای بازگشت جامعه بشری به ساختار امامت و رهبری معصوم، (ع) یعنی امام مهدی (عج) در آینده ای دورتر.
 
این حرکت اصلاحی، به صورت تدریجی و با همراهی مولفه هایی چون حضور و تلاش امامان معصوم (ع) دیگر زنده نگه داشتن یاد امام حسین(ع) و واقعه عاشورا (که فریادگر این انحراف بزرگ است ) از طریق عزاداری و زیارت قبر آن امام مظلوم، صورت گرفت .
 
بدین ترتیب متوجه می شویم که چرا امام مهدی (ع) منتقم واقعی جریان کربلا دانسته شده است این در حالی است که می دانیم مختار شش سال بعد از حادثه کربلا از قاتلان انتقام گرفت ولی باز ائمه (ع) تاکید کرده اند که حضرت ولی عصر (عج) منتقم کربلاست. این به خاطر آن است که امام مهدی (ع) انحراف در حاکمیت را از بین می برد و رهبری جامعه در دست معصوم (ع) قرار می گیرد و حاکمیت از اهل باطل گرفته می شود و این همان کاری بود که امام حسین برایش قیام کرد. بنابر این امام مهدی (ع) در پی زمینه سازی های نهضت عاشورا و تلاش فرهنگی ائمه دیگر، فرصت پیدا می کند تا جامعه را به مسیر غدیر و مدیریت شایستگان بازگرداند.


[سه شنبه 30 آبان 1391 ]  [3:32 PM]  [ ]

صحیفه سجادیه این صحیفه و مجموعه نورانی كه از سوی حضرت حق جل ّ و اعلی بر لسان مبارك زین العابدین امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ نازل شده را با این فهم و درك بشری نمی‎توان شناخت و به عمق معارف ارزشمند و نورانی آن دست یافت، لیكن با انس و بهره‎مندی هر چه بیشتر از معارف سرشار از عشق و معرفت و غنای آن می‎توان به گوشه‎هائی از عظمت آن دست یافت.

امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ در آن دوران خفقان و اختناق كه از سوی حاكمان ظالم اموی ایجاد شده بود آن همام تحت نظر بوده و تمامی رفت و آمد آن حضرت شدیداً تحت كنترل و مراقبت آنها بود و در واقع، تشنگان حقیقت و شیعیان در آن عصر، از محضر امام و ارشادات ایشان، به طور كامل بهره‎مند نبودند و در واقع نمی‎گذاشتند كه مردم بتوانند از فیض حضور امام استفاده نمایند.
لذا در این دوران غم‎انگیز، امام زین العابدین ـ علیه‎السلام ـ برترین و استوارترین ابزار برای ابلاغ رسالت امامت خویش را در قالب دعا و نیایش متبلور نمود كه در حقیقت بهترین سلاحی بود كه در آن عصر خفقان، برّنده‎ترین شمشیر و زیباترین نبرد در برابر سیل هجوم ظلم، تعدّی و افكار باطل بود. این شیوه ابلاغ رسالت به قدری در خور عظمت بود كه حضرت امام خمینی(ره) از آن به عنوان قرآن صاعد یاد نموده و آنرا زبور آل محمّد می‎نامند و می‎فرمایند: ما مفتخریم كه ادعیه حیات بخش كه او را قرآن صاعد می‎خوانند از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ است.[1]
تبیین رسالت صحیفه سجادیه :
برای به دست آوردن رسالت صحیفه سجادیه، توجه به دو مبدأ فاعلی و مبدأ غایی در این صحیفه نورانی حائز اهمیت است.
وقتی كه به مبدأ فاعلی پیام‎ها و معارف ارزشمند صحیفه سجادیه توجه می نماییم، در می‎یابیم كه این عبارات غنی، استوار و جامع، نمی‎تواند از زبان شخصی معمولی ارائه شده باشد. مجموع دعاهای امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ كه به نام زیبای صحیفه سجادیه معروف شده است، پس از قرآن مجید و نهج البلاغه، بزرگترین و مهمترین گنجینه گرانبهای حقایق و معارف الهی است، به طوری كه از ادوار پیشین از طرف دانشمندان برجسته ما، این صحیفه نورانی به «اخت القران»[2] و «انجیل اهل بیت ـ علیهم السلام ـ» و «زبور آل محمد ـ علیهم السلام ـ» لقب گرفته است.[3]
امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ ملقّب به القاب بی‎نظیر از سوی بزرگان شیعه و سایر فرق اسلامی بودند مانند:‌ سید العابدین، سید المتقین، امین، سیدالساجدین، زین الصالحین، زكی و... .[4]
توجه به زندگانی سرشار از زهد، عبادت و معنویت آن حضرت و نیز توجه به علم متصل به منبع لا یزال الهی و استشمام بوی خوش كلام نبوی در بیانات آن حضرت و عظمت مافوق بشری آن وجود نازنین و آسمانی، ما را به این واقعیت رهنمون می‎سازد كه صحیفه سجادیه دارای پیامی سترگ و رسالتی بس عظیم و غنایی بی‎بدیل می‎باشد.
ـ ابعاد مختلف عملكرد امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ در طول حیات مباركشان عبارتند از: ارشاد و هدایت امت، تربیت اصحاب خاص و كادرسازی، هشدار به عقاید غالیان، جبرگرایان، و منحرفان و دفاع جدی از حریم دین و سنّت نبوی، احتجاجات و مناظرات با افراد مختلف، دستگیری از درماندگان، تأسیس حوزه علمیه، مبارزه با تهاجم فرهنگی، تفسیر و تبیین معارف والای قرآن و ترویج فرهنگ قرآنی، نشر احكام و آثار تربیتی اخلاقی، تبیین معارف والای دین در كلاس دعا و...
ـ و اما توجه به مبدأ غایی صحیفه سجادیه كه همان انگیزه نهایی آن حضرت است، اهداف الهی و رسالت عظیم آنرا نمایان می‎سازد.
یكی از روشهای تبلیغی و عملكرد فرهنگی مبارزاتی امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ، تبیین معارف والای اسلام در قالب دعا بود. از آنجا كه در زمان امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ شرایط اختناق آمیزی حكمفرما بود، امام بسیاری از اهداف و مقاصد خود را در قالب دعا و مناجات بیان می‎كرد[5] و از این طریق رسالت الهی امامت خویش را به همگان ابلاغ می‎فرمود.
آری دعا و نیایش كه بهترین پیوند معنوی میان انسان و پروردگار متعال است آثار ارزنده و بی‎نظیری دارد كه با سیر و انس با معارف ادعیه صحیفه سجادیه می‎توان رسالت و اهدافی كه در آن دنبال شده است را به موارد زیر اشاره نمود:
ـ صحیفه سجادیه به منزله یك دائره المعارف علوم بشری است كه آنچه انسان برای سعادت خویش به آن نیازمند است در آن بیان شده كه در حقیقت شامل تمامی اصول اعتقادات و فروع دین و معارف والای توحیدی و عرفانی و اخلاقیات و... است كه از زوایای مختلف این مباحث بیان شده است.
وقتی در آثار بسیاری از بزرگان و اندیشمندان شیعی سیر می‎نماییم در می‎یابیم كه بسیاری از مباحث خود را نشأت گرفته از معارف صحیفه سجادیه نگاشته‎اند.
ـ امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ توجه كامل دارند به اینكه انقلابی بدون پشتوانه معنوی، افرادی در آن پدید می‎آیند كه سست بنیان بوده و جزء گروه باد و افرادی متزلزل می‎باشند كه در هر موجی خود را می‎بازند و این نیست مگر ویژگی انسانهایی كه بدون دانش و بینش اسلامی و به دور از فضایل اخلاقی رشد كرده‎اند. لذا با توجه به این نیاز اساسی و مسئولیت و رسالت امامت، یكی از مهمترین اهدافی كه به وضوح در صحیفه سجادیه متجلّی است تعلیم، تربیت، رهنمایی به سوی خودسازی و كمالات انسانی و تعالی روح انسانی است.
امام در حقیقت در قالب دعا و نیایش، به بیان یك سلسله جامع از مسایل عرفانی و فضایل اخلاقی و كمالات روحی پرداخته‎اند.
دعای شریف مكارم الاخلاق صحیفه سجادیه، حاوی تعالیمی مهم و درس‎های آموزنده و انسان‎ساز است و به هر نسبت كه افراد علاقمند و با ایمان در مضامین آن دقت كنند و محتوای آنرا به نیكی فرا گیرند و دستورهایش را عملاً به كار بندند، به همان نسبت از سعادت واقعی و كمال راستین برخوردار می‎گردند و به مكارم اخلاق و سجایای انسانی متخلق می‎شوند.[6]
ـ یكی دیگر از اهداف ارزشمند صحیفه سجادیه به فعلیت رساندن قابلیت‎ها و استعدادهای انسانی كه در درون تمامی انسان نهفته است به گونه‎ای كه با انس و بهره‎مندی از این معارف نورانی می‎توان استعدادها و توانمندیهای روحی، اخلاقی معنوی، علمی و... را شكوفا نمود.
ـ این صحیفه، درها و روزنه‎های امید و آرزو و توكل به رحمت بی‎انتهای الهی را می‎گشاید. انسانی كه در این آشفته بازار دنیا همواره در تند بادهای شیاطین، به بن‎بست‎های لاعلاج می‎رسد، هر قدر هم گنهكار و دور از معرفت ذات احدیت باشد، با دل سپردن به این صحیفه آسمانی، گم شده خود را یافته و با آرامشی وصف ناشدنی دل به رحمت بی‎انتهای الهی می‎سپارد و از غنای ادعیه آن بهره‎مند می‎گردد.
ـ امید است بتوانیم هر چه بیشتر در پناه این نازله آسمانی، بهترین بهره‎های معنوی را برده و از مسیر این ادعیه گهربار كه لذت انس با آن وصف ناشدنی است به مراتب والای معرفت و یقین نائل آییم. انشاءا...


[شنبه 20 آبان 1391 ]  [4:09 PM]  [ ]

صحیفه سجادیه، مجموعه‎ای از ادعیه امام سجاد ـ علیه السلام ـ است كه بعد از قرآن كریم و كتاب مقدس نهج البلاغه حاوی والاترین معارف الهی شمرده می‎شود و به حق (اخت القرآن) و انجیل اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و زبور آل محمد ـ علیهم السلام ـ لقب یافته است.

پیشوای چهارم بعد از حادثه خونین كربلا كه همه راهها را برای بیان حقایق مسدود یافت، با زبان دعا به ارشاد بشر پرداخته و تا ابد به جوامع انسانی رهنمودهای ارزنده‎ ارایه می‎دهد؛ رهنمودهایی كه اندیشمندان سترگ و دانشمندان بزرگ را حیران ساخته است.
در سال 1353هـ.ق مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی ـ قدس سره ـ نسخه‎ای از صحیفه سجادیه را برای علامه معاصر مؤلف تفسیر طنطاوی (مفتی اسكندریه) به قاهره فرستاد وی پس از تشكر از دریافت این هدیه گرانبها و ستایش فراوان از آن در پاسخ چنین نوشت. «این از بدبختی ماست كه تاكنون بر این اثر گرانبهای جاوید كه از مواریث نبوت است دست نیافته بودیم، هر چه در آن می‎نگرم، آن از گفتار مخلوق برتر و از كلام خالق پایینتر می‎یابم.[1]
صحیفه سجادیه تنها شامل راز و نیاز و بیان حاجت در پیشگاه خداوند متعال نیست، بلكه دریای بیكرانی از علوم و معارف اسلامی است كه طی آن مسائل عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و پاره‎ای از قوانین طبیعی و احكام شرعی در قالب دعا مطرح شده است.[2]
این كتاب ارزشمند ویژگی‎های خاصّی دارد كه به چند ویژگی خلاصه‎وار اشاره می‎شود:
1. این صحیفه مباركه تجسّم بخش تجرّد كامل از عالم ماده و انقطاع از خلق و ارتباط با خداوند باری‎تعالی، و تكیه به اوست. در قسمتی از دعای بیست و هفتم آمده است: «خداوندا من به خاطر اخلاص خود، از همه كس بریده و رو به سوی تو آورده‎ام اینك تمام وجودم متوجه به لطف و كرم توست. و من از كسانی كه خود دست نیاز به سوی تو دارند.
رو برگردانیدم، و چون دریافتم كه اظهار حاجت به كسانی كه خود نیازمندند دلیل بر بی‎خردی و كج‎اندیشی است.
2. صحیفه سجادیّه بیانگر كمال معرفت و ایمان عمیق امام سجاد ـ علیه السّلام ـ نسبت به خدای‎ تعالی است. امام ـ علیه السلام ـ در این صحیفه بسیاری از مباحث كلامی را مطرح كرده است، كه دانشمندان علم كلام و فلسفه اسلامی در كتابهای خود آنچه راجع به واجب الوجود نوشته‎اند از آن حضرت استفاده كرده‎اند. در بخشی از دعای اول آمده است:
«همه سپاس‎ها از آن خداوندی است كه او مبدأ و سرآغاز جهان هستی است و برای ذات مقدس او آغازی نیست، خداوندی كه پایان همه چیز به او منتهی می‎شود ولی او را نهایتی نیست. خداوندی كه چشمان بندگان از دیدن او قاصر و اندیشه و اوهام توصیف‎كنندگان از بیان صفاتش ناتوانند...»
3. صحیفه سجادیه بیانگر كمال خضوع و تذلّل در پیشگاه خدای تعالی است و بدین وسیله از بقیه دعاهای ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ متفاوت است. در قسمتی از دعای پنجاه و دوم آمده است:
«ای خداوند مهربان گناهانم مرا خاموش كرده و كلامم را بریده است، از این رو برای من حجت و برهانی نمانده است پس من به رنج و سختی خود گرفتار و در گروه عمل خویشتن هستم و درباره گناهم سرگردانم و از این كه از راه راست منحرف گشته‎ام درمانده و وامانده‎ام...»
4. این صحیفه درهای آرزو و امید به رحمت پروردگار را می‎گشاید، زیرا كه انسان هرچقدر گناهكار باشد نبایستی امید به بازگشت از گناه و رجعت به سوی پروردگار را در دل خود ناامید سازد. در یكی از دعاها چنین آمده است:
«خداوندا به عزت و جلالت سوگند كه، اگر تو مرا به گناهانم مؤاخذه كنی، من هم به یقین از عفوت مطالبه خواهم كرد و اگر به فرومایگی و خشم مؤاخذه كنی، هر آینه از كرم و بزرگواریت مطالبه خواهم كرد.»
5. این صحیفه باب مناظرات تازه‎ای را با پروردگار به روی انسان می‎گشاید. در بخشی از دعای پنجاهم آمده است:
«خداوندا من فردی ناچیزم و قدر و منزلتم اندك است و عذاب و كیفر من چیزی نیست كه به قدر ذرّه‎ای در قدرت تو بیفزاید و اگر عذاب چیزی بود كه در سلطنت تو می‎افزود هر آینه دوست داشتم كه آن فزونی برای تو باشد ولی سلطنت تو بالاتر و قدرت تو جاودانه‎تر از آن است كه اطاعتِ اطاعت كنندگان و یا نافرمانی گنهكاران از آن بكاهد».
6. بیشتر دعاهای صحیفه، برنامه‎هایی برای اخلاق و كمالات روحی وضع كرده است، كه بدان وسیله مقام انسانی بالا می‎رود و آدمی ارتقاء پیدا می‎كند در یكی از دعاها آمده است :
«خداوندا، بر محمد و آل محمد درود بفرست و ایمان مرا به آخرین مرتبه كمال برسان و یقینم را برتر از همه یقین‎ها قرار ده و نیت‎های خیر مرا به نیكوترین نیّات تبدیل كن و اعمالم را بهترین اعمال قرار ده بار خدایا علاقه و نیت مرا به انجام امور خیر بیشتر گردان و یقینم را بر آنچه در نزد تو است صحیح‎تر قرار ده و اعمال فاسدی را كه از من سرزده است اصلاح كن.»
7. در متون صحیفه یك سلسله حقایق علمی وجود دارد كه در عصر امام شناخته شده نبود. در بخشی از سخنان آن حضرت در مورد نفرین بر دشمنان اسلام چنین آمده است : «خداوندا آبهای ایشان را به وبا و خوراكی‎های ایشان را به بیماری درآمیز».
یا در جایی دیگر از دعای اول می‎فرماید:
«سپاس خداوند را كه ابزار بسط و گسترش قبض و در هم كشیدن را در بدن ما قرار داده است».
امام دهها قرن قبل از جاذبه نیوتن، از وزن نور و هوا سخن به میان می‎آورد و به آن توجه می‎كرد در جایی كه می‎فرماید:
«پروردگارا! كه وزن زمین و آسمان وزن خورشید و ماه، وزن ظلمت و نور، وزن سایه و هوا را می‎دانی، از هر چیز از هر نوع شرك منزه و پاك هستی.»
و یا امام سجاد و كاری را كه سازمان ملل بعد از تلفات 50 میلیونی جنگ جهانی دوم با شركت 56 كشور جهاد در 86 جلسه در طول صدها روز و هزاران ساعت كار تحت سی‎ماده به نام حقوق بشر تنظیم داد و با تأسف فراوان ضامن اجرائی هم ندارد و با یك برتری ابرقدرتی یا قلدری تمام سعی و تلاش اعضای شورای نیست می‎شود. دقیق‎ترین آن حقوق‎ها را در ضمن یك نشست در ضمن 50 ماده درباره حقوق بشر بیان می‎دارد كه تنها ضامن اجراء و پشتوانه آنها را ایمان و تقوا و شناخت مبادی معنوی تشكیل می‎دهد و در راه ایجاد آن پشتوانه، سعی و كوشش و تلاش فراوان دارد.
8. صحیفه سجادیه از بهترین رصدهای روحی و اخلاقی در تفكر اسلامی است. دارویی شفابخش برای نفوس سرگردان و سرچشمه‎ای گوارا برای تشنگان زهد و اخلاص می‎باشد دعایی كه معراج مؤمن و وسیله قرب الهی است.
9. صحیفه سجادیه، در حقیقت نهضت و مقابله‎ای دربرابر فساد و بی‎بند و باری و افسار گسیختگی آن عصر بود كه حاكمان و عاملان اموی در ترویج و اشاعه آن می‎كوشیدند.
10. صحیفه سجادیه در بالاترین سطح بلاغت و فصاحت قرار گرفته است و پس از قرآن مجید و نهج البلاغه سخنی در جهان عرب بلیغ‎تر و فصیح‎تر از دعاهای امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ وجود ندارد.
11 و 12. از همه مهمتر دو باب اصول اعتقادات و احكام و فروع دین كه با روش عالمان و عارفان در جای جای این صحیفه آمده است به گوشه‎هایی از آن اشاره می‎شود :

الف. اصول اعتقادات :

1. خداشناسی : در بخشی از دعای چهل و هفتم آمده است: پروردگارا! حمد و ستایش مخصوص توست، ای پدید آورنده آسمانها و زمین ای صاحب بزرگی و احسان كامل، ای مالك و مهتر مهتران، ای خدای هر پرستش‎گر و ای آفریننده هر آفریده و ای وارث هر چیز، چیزی مانند او نیست و آگاهی به چیزی از او پنهان نمی‎باشد و او به هر چیز احاطه دارد و به هر چیز نگهبان است، تویی خدایی كه جز تو خدایی نیست، یكتای تنها یگانه بی‎مانند هستی...»
2. عدل : در بخشی از دعای چهل و هشتم آمده است: «... و دانستم كه حكم و فرمانت ستمی و در انتقام و به كیفر رساندنت شتابی نیست». و در قسمتی دیگر از همان دعا آمده است: «خدایا! اگر بخواهی از ما درگذری، به دلیل فضل و احسان توست و اگر بخواهی ما را به كیفر رسانی، از عدل و دادگری توست.
3 و 4. نبوت و امامت : در بخشی از دعای چهل و هشتم آمده است: «خدایا! به مقام و منزلت بلندپایه محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مقام گرامی علی ـ علیه السلام ـ به سوی تو تقرب می‎جویم و به واسطه آن دو بزرگوار به درگاهت روی می‎آورم كه مرا از شرّ و بدی فلان و فلان پناه دهی».
5. معاد : در بخشی از دعای چهاردهم آمده است: «خدایا! اگر نیكی من نزد تو در تأخیر گرفتن حق من و به كیفر نرساندن ستم كننده بر من تا روز رستاخیز است، پس بر محمد و آل او درود بفرست و مرا به نیت درست و صبر پایدار تأیید فرما.

ب. احكام و فروع دین :
1. نماز : امام سجاد ـ علیه السلام ـ در دعای چهل و چهارم می‎فرماید: بارالها بر محمد و آل محمد رحمت فرست و ما را در این ماه ـ ماه رمضان ـ بر اوقات نمازهای پنجگانه و حدود آن كه یقین كرده‎ای و واجبات آن را مقرر فرموده‎ای و وظایف و شروط آن را مشخص ساخته‎ای و اوقات آن را معین نموده‎ای موفق بدار...»
2. روزه : در بخشی از دعای چهل و چهارم آمده است: «سپاس خدایی را كه یكی از راههای احسان را ماه خود، ماه رمضان، ماه روزه و ماه اسلام و... قرار داد... چیزهایی را كه در ماههای دیگر حلال كرده است حرام ساخت و برای گرامی داشتن آن، خوردنی‎ها و نوشیدنی‎ها را در آن منع فرمود و برای آن وقت آشكاری قرار داد.
3. زكات : در قسمتی از دعای چهل و چهارم آمده است: «ما را در این ماه موفق بدار تا اموالمان را از مظالم و حقوق دیگران خالص و پیراسته كنیم و با بیرون كردن زكاتها، آنها را پاك سازیم...»
4. حج : در قسمتی از دعای بیست و سوم می‎فرماید: «خداوندا بر من منت گذار در برپایی حج و عمره و زیارت قبر پیامبرت كه درود و رحمت و بركات تو بر او و بر خاندان او باد...»
5. جهاد : امام سجاد ـ علیه السلام ـ در بخشی از دعای بیست و هفتم می‎فرماید: «خداوندا بر محمد و آل او رحمت فرست و مرزهای مسلمانان را به عزت خود استوار گردان، مرزبانان را به نیروی خود تقویت فرما، عطایای ایشان را از فضل خود زیاد كن. بارالها بر محمد و آل او درود فرست و عده ایشان را افزون فرما، اسلحه‎هایشان را تیز و برّان نما، حوزه‎شان را حراست نما، نقاط حساس جبهه‎شان را محكم كن...»
6. امر به معروف و نهی از منكر : در قسمتی از دعای ششم آمده است: «و ما را در این روز و این شب و همه روزهایمان برای انجام ـ كارهای نیك و به پا داشتن امر به معروف و نهی از منكر موفق بدار...»
7. تولی و تبری : امام ـ علیه السلام ـ در قسمتی از دعای ششم می‎فرماید: «پروردگارا! همان من دوستدار و دوست آنان هستم، و به وسیله تو از دشمن آنان بیزاری می‎جویم و به وسیله حجت، دوستی، علاقه و اطاعت آنان، به سوی تو نزدیكی می‎جویم...»
و در بخشی از دعای بیست و پنجم آمده است: «و مرا در حالی كه دوستدار دوستانت و دشمن دشمنانت هستم، بمیران».
اهمیت و ویژگی‎های صحیفه سجادیه موجب شده كه بسیاری از علمای بزرگ بر آن شرح بنویسند، شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعه به 66 شرح اشاره كرده است. و باقر شریف قرشی در كتاب تحلیل از زندگانی امام سجاد ـ علیه السلام ـ ضمن اشاره به شارحین مندرج در الذریعه دو تن دیگر را نیز نام می‎برد.
این كثرت شارحین خود نشانگر اهمیت این كتاب در نزد بزرگان و اندیشمندان اسلام می‎باشد.


[شنبه 20 آبان 1391 ]  [3:57 PM]  [ ]