قبل از اینکه به سراغ شناخت انواع استرسها (فشارهای عصبی) به عنوان یکی از محرکها و دلایل رفتارهای خشن و عصبی برویم، نکاتی در مورد خشم و رفتارهای ناشی از خشم وجود دارند که باید در نظر گرفت.
احساساتی که پشت خشم مخفی هستند.
بیشتر وقتها محرک خشم احساسات دیگری هستند مثل ترس، ناتوانی، سرخوردگی و فشار زیاد روحی.
برای کنترل خشم باید این حسها را که پشت خشم پنهان میشوند و محرک اصلی هستند به رسمیت بشناسیم. اگر این حسها را نشناسیم و با دیگران در میان نگذاریم، دلیل حقیقی رفتار عصبی ما برای بقیه نامعلوم میماند.
برای مثال شما از فرزندتان خواستهاید اتاقش را مرتب کند و او اینکار را نکرده، شما از دست او عصبانی میشوید، ولی اگر به احساساتی که ممکن است پشت این احساس خشم و عصبانیت باشند خوب فکر کنید، خواهید دید محرک اصلی عصبانیت شما از این دست هستند: ترس از دست دادن قدرت و کنترل بر روی فرزندتان، آزردگی نادیده گرفته شدن حرفهایتان توسط فرزندتان یا نگرانی از اینکه فرزند شما دیگر برای حرف شما احترامی قائل نباشد. اگر شما به این حسها که لایههای زیرین علت خشم شما هستند بیتوجه باشید و آنها را به رسمیت نشناسید، با فرزندتان هم راجع به آنها صحبت نمیکنید و او هرگز علت واقعی عصبانیت شما را از جمع نکردن اتاقش نمیفهمد و چه بسا هیچ دلیلی هم برای عصبانی شدن شما نبیند و بگوید «خب حالا چی شده مگه، فردا مرتب میکنم». در صورتی که اگر شما حسها و دلایل اصلی خشم خود را به رسمیت بشناسید و با فرزندتان در میان بگذارید، وارد مکالمهای سالم با او شدهاید که ممکن است به درک متقابل بیشتر و تغییر رفتار او منجر شود.
پذیرفتن مسئولیت کارهایی که میکنیم.
خیلی از آدمها، دیگران یا شرایط را مسئول عصبانیت و رفتارهای ناشی از آن میدانند.
مثلا :
صد دفعه به دخترم گفتم، وقتی من نیستم تو اتاق من نرو، خب اگه گوش کرده بود منم جوش نمیآوردم.
اگر پسرم جلوی همه با من اونجوری حرف نزده بود، من هم کفری نمیشدم.
همیشه به همکارم میگم جلوی غریبهها با من شوخی نکن، اصلا گوشش بدهکار نیست، خوب تقصیر خودشه وگرنه من که الکی عصبی نمیشم.
این درست است که این مسائل باعث تحریک عصبانیت دیگران هم میشود؟ جوابش مثبت است.
راههای جایگزین
مدیریت خشم، یک پروسه توانمندسازی است که در آن لازم است طرز فکر، نوع نگاه و رفتارمان را عوض کنیم. برخوردمان و رفتارمان در روبهرو شدن با استرسها، فشارها و محرکهای عصبی در زندگی در جریان این پروسه، تغییر میکند.
بخش مهمی از این پروسه با یک نگاه صادقانه به رفتار خودمان و جواب دادن به این سوالها کلید میخورد :
چه کار دیگری از من بر میآمد؟
چه طور میتوانستم بهتر از این، با آن موقعیت کنار بیایم؟
چه کارهایی میتواند به جای عصبانی شدن به من کمک کند؟
در موقعیتهای بعدی چه کار میتوانم بکنم که با احساساتم بهتر کنار بیام؟
حالا آمادهتر میتوانیم بقیه این درس را ادامه دهیم.
مقابله با استرس
تولید استرس، مثل یک معادله ساده است. استرس وقتی ایجاد میشود که تقاضا/توقع بیشتر از امکانات و توانی است که به آنها پاسخ بدهد یا آنها را برآورده کند. مثال سادهاش این است که شما شش ساعت وقت میخواهید تا یک گزارش کاری را تمام کنید، ولی فقط دو ساعت فرصت دارید.

محرکهای استرسزا
محرکهای استرسزا ممکن است درونی یا بیرونی باشند.
محرکهای بیرونی، شامل توقعات شغلی، شرایط محیطی (صدا، هوای آلوده و...)، مشکلات خانوادگی، رفت و آمد روزانه و رانندگی طولانی مدت، فشارهای مالی و پرکردن بیش از حد برنامه زمانی هستند.
محرکهای دورنی، میتوانند جسمی باشند (مانند خستگی مفرط یا بیماری) یا دلایل روانشناختی. عوامل استرسزای روانشناختی شامل عدم رضایت شغلی، داشتن افکار منفی نسبت به زندگی، احساس آزردگی از دیگران و یا داشتن نگرانیهای مختلف و متعدد نسبت به جوانب زندگی هستند.
البته استرس همیشه منفی نیست. بعضی استرسها و فشارها محرک انجام بسیاری از کارها هستند.
قبل از اینکه پاسخ به استرس، تبدیل به عصبانیتی خارج از کنترل شود، با استفاده از روشهای مدیریت استرس باید اختیارش را به دست گرفت.
گام اول در مدیریت استرس، آگاهی به استرس و فشار عصبی است. این به این معنی است که متوجه باشیم استرس داریم. خیلی از مردم تصوری از اینکه چه زمان دچار استرس هستند، ندارند. نمیدانند استرس تا چه حد ممکن است روی سلامت و رفتار آنها تاثیر بگذارد.
لطفا، به دقت فکر کنید زمانی که متوجه میشوید استرس دارید، چه حالی دارید. یک لیست از عوارضی که دچارش میشوید تهیه کنید، خیلی ساده مثلا حساسیت بیش اندازه، فراموشی، اختلال در خواب، مشکل غذا خوردن یا هضم، خستگی مفرط، سردردهای شدید و... .
گام دوم در مدیریت استرس، به کارگیری چند شگرد ساده است.
- به خودتان استراحت دهید. اگر برایتان میسر است از هر فرصتی برای سفر، حتی کوتاه استفاده کنید. حتی در بین ساعتهای کاری چند دقیقهای پیاده روی کنید و آرام آرام نفس بکشید.
- به مدیریت زمان توجه کنید. اهداف و برنامههایتان را براساس واقعیت، زمان و توانایی خودتان بچینید. کارهایی که مجبورید انجام دهید را اول انجام دهید. کارهای سخت و مشکل را بگذارید برای زمانی از روز که بیشترین بازدهی را دارید. کارها و وظایف ساده را بگذارید برای مواقعی که کم انرژیتر هستید، چرا که انجام هر کار، انرژی و اشتیاق به شما میدهد. در صورتی که میخواهید در مورد مدیریت زمان بیشتر بدانید، به شما پیشنهاد میکنیم که در دورهی «مبانی مدیریت زمان» درسنامه شرکت کنید.
- برای کار کردن، محدویت قائل شوید. تمرین کنید دوستانه ولی قاطع بگویید «نه».
- در شرکت در بحث و جدل هوشمندی به خرج دهید. لازم نیست با هرکس که با شما مخالف بود وارد بحث و جدل شوید. از بحث های فرساینده و بیحاصل بپرهیزید.
- تمرین کنید با اولین نشانه عکسالعمل نشان ندهید. در هنگام خشم، فرصتی برای فروکش کردن خشم بدهید. خشم باید بروز داده شود، ولی هوشمندی این است که زمانی وارد عمل شویم که مغزمان از آن موقعیت رها شده باشد. این فاصله و فرصت به شما و احساس عصبانیت و خشمتان این فرصت را میدهد که پاسخ موثرتری بدهید.
- کنترل آنچه توان انجامش را دارید، داشته باشید. خوب فکر کنید ببینید میتوانید بخشی از کارهایی که توان و فرصت انجامش را ندارید کم کنید.
- تعهدی و مسئولیتی قبول نکنید که نمیتوانید/نمیخواهید انجام دهید. اگر برای کاری وقت یا حوصله ندارید، به راحتی به دیگران بگویید به جای آنکه به خودتان فشار بیاورید.
گام سوم در مدیریت استرس، تغییر نوع نگاه و طرز تفکر است. بگذارید یک مثال ساده بزنیم. فرض کنید که شما متقاعد شدهاید که در انباری ته اتاقتان یک حیوان وحشی خشمگین وجود دارد که غرش میکند، حتی شما بوی آن حیوان را هم حس میکنید. چطور به این محرک پاسخ میدهید؟
معمولا پاسخ شما یا این است که: «میترسم و سعی میکنم هر طور شده فرار کنم، روی فرار تمرکز میکنم» یا «تپش قلب پیدا میکنم، عضلههام منقبض میشوند و روی فرار تمرکز میکنم.»
حالا در نظر بگیرید : در سناریوی بالا در پاسخ شما به محرک استرسزا، چقدر اینکه آن حیوان وحشی حقیقتا در انبار بوده یا نه تاثیر داشت؟
پس چه عواملی باعث عکسالعمل در شما میشود؟
احساس و باور شما به اینکه یک حیوان وحشی در انباری ته اتاق شماست، نه اینکه واقعا حیوان وحشی آنجا هست یا نه!
حافظه و خاطرات شما از قرار گرفتن در موقعیتهای ترس مشابه. البته قطعا منظور این نیست که قبلا در انبار ته اتاق شما حیوان وحشی بوده، بلکه منظور تجربه و سابقه ذهنی ترس از موجودی ناشناخته یا حیوانات وحشی یا دیدن حیوانات وحشی درنده در باغ وحش یا حتی طبیعت است.
یک عکس العمل حسی به ترس. ابعاد این عکسالعمل حسی، به طور قابل توجهی به میزان سابقه ذهنی شما از قرار گرفتن در موقعیتهای مشابه آن ربط دارد.
خیلی از محرکهای استرسزا در زندگی هم همینطوراند؛ اگر ما دید و باور خود را تغییر دهیم، دیگر استرسزا نیستند. شما میتوانید با تغییر تفکر و طرز نگاهتان به مسائل، استرس را در زندگی کاهش دهید. اولین حرکت در ایجاد تغییر در نوع نگاه و بعد تغییر رفتار میتواند تغییر مکالمات با خودتان باشد. مثلا به خودتان بگویید:
خودت را درگیر مسائل بیاهمیت و کوچک نکن. واقعا این مسئله ارزشش را ندارد.
من حتما میتونم از پسش بربیام، من با استرسها و فشارهای بیش از این هم قبلا کنار اومدم.
آیا این مسئله پنج سال دیگر یا حتی یک ماه دیگر هنوز برایم مهم است؟
این موقعیتهای سخت، آنقدرها فاجعه هم نیست، یک تجربه سخت و متفاوته. لحظات سخت میگذرن ولی آدمهای مقاوم همیشه میمونن.
خشمم داره بهم علامت میده، وقتشه با خودم خلوت کنم و کمی ریلکس کنم.
کنترل بقیه آدما و شرایط که امکان نداره، تنها چیزی که میتونم کنترل کنم خودمه و اینکه چطور احساساتم رو به دیگران نشون بدم.
مهم نیست اگه آدما از من انتقاد کنن و ازم ایراد بگیرن. هیچ کس نمیتونه ادعا کنه کامله.
قدم چهارم در مدیریت استرس، محافظت از خود در برابر استرس است. بسیاری از محرکهای استرسزا در زندگی را باید قبول کرد و پذیرفت، چرا که بخشی از زندگی ما هستند، حداقل در زمان حال. در عوض باید راههایی را باید تمرین کرد تا تاثیرات این فشارها و استرسها را به حداقل رساند.
بعضی از این راهها میتوانند داشتن رژیم غذای خوب و سالم، خواب کافی، ورزش (نرمش، پیاده روی و... نه الزاما ورزش حرفهای)، ریلکس کردن، یوگا و... باشند.
استرس در فرزندانمان

وقتی شما پدر و مادر هستید، غیر از مطالبی که در مورد استرس خودتان، عوامل و محرکهای استرسزا و شیوههای کنترل و کم کردن تاثیرات آن میخوانید و میدانید و عمل میکنید، در مورد استرس فرزند/فرزندانتان هم باید بدانید.
ریشههای استرس در نوجوان شما همانهایی هستند که در مورد خود شما هم گفته شد. عدم همخوانی توان و منابع برای برآوردن/انجام دادن توقعات/وظایف. توقعاتی که از مدرسه، از والدین (یعنی خود شما)، دوستان و همکلاسیها به نوجوان تحمیل میشوند و همچنین فاصله بین کارهایی که فکر میکند باید انجام دهد با کارهایی که عملا قادر است انجام دهد.
نمره بیست در فلان درس که نوجوان فکر میکند توقع شما از اوست و باید به آن برسد و توان واقعی او در آن درس. بله همین چیزها که به نظر شاید ساده و روزمره بیاید، منبع و منشا استرس و فشار عصبی در نوجوان شماست.
کمکی که شما میتوانید بکنید. علاوه بر تشویق او به داشتن رژیم غذایی مناسب، خواب کافی (نه ساعت در شبانه روز برای نوجوان)، ورزش و نرمش و کمک به فراهم شدن این شرایط برای او، دیگر چه کاری از دست شما برمیآید؟
زمانی که نوجوان شما نمیخواهد/نمیتواند از محرکهای استرسزای خود با شما صحبت کند، شما از تجربهها و روشهای خود در کنترل و مقابله با این محرکها، برای او بگویید.
شما نمیتوانید از احساس ناراحتی، ترس، سرخوردگی و عدم امنیت فرزند نوجوان خود جلوگیری کنید، ولی میتوانید به او کمک کنید و شرایط کنار آمدن با احساساتش را برایش مهیا کنید.
به فرزندانتان گوش بسپارید. با صبر، مهر، همدلی، دقت و علاقه (در مورد گوش کردن موثر و همدلانه در درسهای آینده بیشتر خواهیم خواند)، از قضاوت آنی آنها خودداری کنید. فراموش نکنید، هدف اصلی شنیدن احساسات و دغدغههای فرزندتان است. او را باسوالاتتان تشویق به تعریف جزئیات بیشتری راجع به احساساتش کنید.
به فرزندتان راهها و تجربههای خودتان در مدیریت استرس و شگردهای کم کردن تاثیرات آن را بگویید و با هم تمرین کنید. اینکه فرزند شما حس کند احساساتش توسط والدین شنیده و درک شده است، احساس تعلقش به شما را بیشتر میکند. این حس تعلق در مدیریت و کنار آمدن با استرسهایش به او کمک زیادی میکند.