بسیجی آنلاین
با ولایت ؛ تا شهادت

در کتاب مبارک «نهج البلاغه» سخنان گهرباری از امیرالمومنین (علیه السلام) پیرامون معرفی اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده است که می تواند گره گشای پاره ای مسائل معرفتی و اعتقاد بوده باشد.


اهل بیت

آنچه در این مکتوب کوتاه تقدیم می شود قسمتی از آن احادیث پربار است که در بعضی موارد با اندکی توضیح همراه است. لازم است در آغاز، به یک شبهه پاسخ بدهیم. شبهه آنست که آیا مقام امیرالمومنین و آن عرفان والا با تعریف از خود و با بستگان خود سازگار است؟ اما پاسخ: با صرف نظر از تفصیل پاسخ هایی که می توان به این شبهه ارائه کرد فقط یک نکته را یادآور می شویم. و آن اینکه: اگر آن حضرت این سخنان را نمی فرمودند شاید جای بیشتری برای شبهه وجود داشت!! چون حضرت به عنوان امام معصوم و حجت خداوند متعال و هادی امّت باید صفات خود و سائر اهل بیت (علیهم السلام) را تبیین کنند تا مردم به سوی آن ها هدایت شوند.

در واقع این عمل حضرت و سائر اهل بیت (علیهم السلام) در راستای سعادت آفرین برای جامعه است و نه العباذ بالله تعریف تمجیدی که احیاناً ما انسان های ناقص از خود و دیگران به انجام می رسانیم شاهد روشن این سخن آنستکه حضرت از بسیاری از بستگان خود و بلکه قریب به اتفاق ایشان چنین توصیفاتی بیان نفرموده اند. چون آنان از امامان امت نبوده اند تا چنان صفاتی داشته باشند تا معرفی آن ها لازم بوده باشد. به عبارت دیگر لازمه همان عرفان والا، همین هدایتگری است و اصولاً عرفان کامل آن است که عارف را پس از طی مراحل دشوار، به هدایت خلق  وادارد نه آنکه او را به گوشه نشین و دوری از جامعه فرا بخواند.

اما اصل مقاله: می فرمایند: لایقاس بآل محمد من هذه الهه احد و لایسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه ابداً هم اساس الدین و عمادل المقین الیهم یفیء الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه. [1]

 احدی از این امت قابل مقایسه با آل محمد (صلی الله علیه واله وسلم) نیست. کسی که برخوردار از نعمت اهل بیت (علیهم السلام) است؛ ابداً برابر با ایشان نیست (وی بر سر سفره آل محمد (علیهم السلام) نشسته است و مهمان با میزبان و صاحب نعمت، برابر نیست) آل محمد پایه دین و استوانه و ستون یقین هستند. آنان که تندرو هستند به سوی آنان باید باز گردند و آنان که اهل اهمال و کوتاهی هستند باید ملحق به ایشان شوند. خصوصیّات و صفات حکومت و ولایت بحقّ را فقط ایشان دارا هستند و جانشین و وراثت از رسول خدا (صلوات الله علیه واله وسلم) از یاری ایشان است.

ما مأمور به اقتداء به آن ذوات نورانی و پاک هستیم ولی به هر جایی از مدارج کمال و انسانیت که بار یابیم اولاً به هدایت آن وسائط فیض بوده است و ثانیاً هیچ گاه به درجه والای فضایل آن ذوات مقدّس نخواهیم رسید گرچه همان درجات عالیه که برای ما ممکن الوصول است نیز بسیار والا و عالیقدر است!

خواننده محترم توجه دارد که عبارت «لا یقاس بآل محمد من هذه الامه احد» به هیچ وجه منافی با امکان اقتدا و لزوم الگوگیری از آل الله (علیهم السلام) نیست. چون اصولاً اهل بیت اگر دارای چنان صفاتی ارجمند هستند پس حتماً شایسته اقتدا هستند و اصلاً معنای امام یا حداقل یک معنای امام همان پیشوایی و الگو شدن است و اگر چنین نبود اصلاً ما را مأمور به اقتدا به آن اولیای الهی نمی کردند.

به بیان دیگر و شاید عمیق تر ما مأمور به اقتداء به آن ذوات نورانی و پاک هستیم ولی به هر جایی از مدارج کمال و انسانیت که بار یابیم اولاً به هدایت آن وسائط فیض بوده است و ثانیاً هیچ گاه به درجه والای فضایل آن ذوات مقدّس نخواهیم رسید گرچه همان درجات عالیه که برای ما ممکن الوصول است نیز بسیار والا و عالیقدر است!

امیرالمومنین (سلام الله علیه) در فرازی دیگر از همان خطبه می فرمایند: هم موضع سرّه و لجأ امره و عیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه بهم أقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائضه. [2] ایشان جایگاه اسرار خداوندی، پناهگاه امر الهی و مخزن علم خدا و مرجع حکمت های ربوبی و نگاهبان کتب خداوند و کوه های مستحکم دین خداونداند. خداوند فقط به وسیله ایشان قد خمیده دین را راست نمود و لرزش آن را از میان برد. ملاحظه می فرمایید! تعابیر بسیار شگفت آمیز و در خور تأمل است. هر صفت از این صفات محتاج بررسی ها و نکته سنجی های دقیقی می باشد. در اینجا و از باب نمونه و با اقرار به قلت سرمایه علمی فقط به ذکر سه ویژگی از ویژگی های فوق می پردازیم. موضع سرّ خداوند یعنی چه؟ شاید بتوان گفت سرّ خداوند یعنی اسرار عالم آفرینش و آنچه که خداوند برای تدبیر عالم خلقت و مدیریت حوادث آن قرار داده است.

امام علی

کما اینکه جناب صدوق در کتاب «التوحید» از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می کند که حضرت در پاسخ به شخص که عرض نمود: اخبرنی عن القدر به من از قدر خبر بده، فرمودند: سرّالله فلاتکلّفه، [3] راز خداوند است پس خود را به زحمت میفکن. البته به نظر می رسد «موضع سرّه» معنایی گسترده تر از «قدر» داشته باشد چنانچه از روایت کتاب توحید هیچ گونه انحصاری دریافت نمی شود. اما تعبیر بعدی « لجا امره» بود. ظاهراً «لجا» یعنی پناهگاه، اما امر به چه معناست؟ یک معنای آن می تواند معنای متعارف آن باشد یعنی الزمات و بایدهایی الهی چه فردی و چه اجتماعی در پناه آل الله (علیهم السلام) حفظ می شوند. یعنی اشاره باشد به همان وظایف الهی امام یعنی تبیین و اجرای دستورات دین چه در صحنه اجتماعی و چه در بعد فردی. معنای دیگر امر می تواند ناظر به بعد حکومت خدایی باشد.

شبهه آنست که آیا مقام امیرالمومنین و آن عرفان والا با تعریف از خود و با بستگان خود سازگار است؟ اما پاسخ: با صرف نظر از تفصیل پاسخ هایی که می توان به این شبهه ارائه کرد فقط یک نکته را یادآور می شویم. و آن اینکه: اگر آن حضرت این سخنان را نمی فرمودند شاید جای بیشتری برای شبهه وجود داشت!! چون حضرت به عنوان امام معصوم و حجت خداوند متعال و هادی امّت باید صفات خود و سائر اهل بیت (علیهم السلام) را تبیین کنند تا مردم به سوی آن ها هدایت شوند

توضیح آنکه به نظر می رسد همانطور که از بعضی از بزرگان نقل شده است لفظ امر در پاره ای از استعمالات خود به معنای «حکومت» است در این صورت معنای این فراز روایت شریف این گونه می شود که آل محمد (علیهم السلام) حافظ حکومت خدایی هستند.معنای سوم که از جامعیتّی فوق العاده برخوردار است به این صورت است که بگویم مراد از «امر» عالم ملکوت است عالمی که از رتبه ای والاتر از عالم خاکی ملک برخوردار است و از جرم و سنگینی آن به دور است و دارای احاطه وجودی نسبت به آن است:

این معنای «امر» را از فرمایشات علامه طباطبائی (قدس الله نفسه الزکیه) [4] می توان دریافت و بر این حدیث شریف تطبیق نمود. آن گاه معنای حدیث این می شود که اهل بیت (علیهم السلام) نگاهبانان و پناهگاه عالم ملکوت هستند که مشرف بر این عالم است. البته روشن است که حافظ اصلی همه را عالم و از جمله عالم ملکوت خداوند سبحان است. اما عیبه علمه خود داستانی جدا دارد: آن گونه که از بعضی کتب لغت [5] به دست می آید: «عیبه» معنایی مانند محل نگهداری اسرار یا اشیاء نفیس دارد. روشن است که وقتی این واژه به «علم الله» اضافه می شود دارای چه معنای بلند بالایی می شود. اولاً علم خداوند علمی جامع و محیط بر همه هستی است و حتی عالم عدم را نیز شامل می شود.

و اصولاً غیبی برای خداوند متصور نیست. ثانیاً علمی است که هیچ احتمال جهل و عدم مطابقت با واقع در آن روا نیست. آن گاه معنای این صفت این می شود که اهل بیت (علیهم السلام) محل امن علم خداوند هستند که چنان صفاتی دارد:

به همین اندازه اکتفاء می کنیم و در مقاله ای دیگر به گوشه ای از سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) که در معرفی اهل بیت (علیهم السلام) افاضه شده است می پردازیم (ان شاء الله) 

 

پی نوشت ها :

[1] - نهج البلاغة خطبه 2

[2] - همان خطبه 2

[3] - التوحید ص 365

[4] - به عنوان نمونه: المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص 114- 116

[5] - لسان العرب ج 1، ص 634 و مجمع البحوین، ج2، ص 130


[سه شنبه 11 تیر 1392 ]  [12:42 PM]  [ ]

صبر و سکوت حضرت در برابر چنین حق کشیِ ظالمانه ای از روی ترس و وحشت نبوده است، چرا که شجاعت و رشادت های مولای متّقیان علی (علیه السلام) امری که صفحات تاریخ خود گواه بر صدق و راستی آن است.


صبری که همچون خار در چشم و استخوان در گلو بود!امام علی

«أما و الله لَقَد تقمَّصها فلانٌ (ابن ابی قحافه) و إنَّهُ لِیَعلَمُ اَنّ مَحَلِّی مِنها مَحَلُّ القُطبِ من الرَّحا، یَنحَدِرُ عَنّی السَّیلُ، و لا یَرقی إلیَّ الطَّیرُ؛ فَسَدَلتُ دُونَها ثوباً، وَ طَوَیتُ عَنها کَشحاً، و طَفِقتُ أرتَئِی بَینَ اَن أصولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ، أو أصبِرَ علی طَخیَهٍ عَمیاءَ، یَهرَمٌ فیها الکَبیرُ، و یَشیبُ فیها الصَّغیر، و یَکدَحُ فیها مۆمنٌ حتّی یلقی رَبَّهُ!

فَرأیتُ اَنَّ الصَّبرَ علی هاتا أحجی، فَصَبَرتُ و فی العین قَذًی، وَ فی الحَلقِ شجاً...»1

 

شرح  گفتار

امیر متّقیان علی (علیه السلام) در این فراز از خطبه 3 نهج البلاغه، از حادثه ی بسیار اسف باری که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله) برای امّت اسلام پیش آمد سخن به میان آورده، حادثه ای که قلوب مۆمنین را به درد آورده و غبار غم را در خانه ی قلب و جان آنها نشاند.

آن حادثه دردآور، موضوع غصب خلافت و محروم ساختن خاندان پاک و مطهّر رسالت از رهبری امّت اسلام است. موضوع غضب خلافت به اندازه ای دلخراش و رنج آور است که امیر بیان علی (علیه السلام) را در یک تنگنا و موقعیّت بسیار حساس سیاسی قرار داد، موقعیّتی که قلب نازنین مولی الموحدین علی (علیه السلام) را به درد آورد و آن دریای صبر و شکیبایی را مجبور ساخت که با دلی پر از خون به شکوه و گلایه پیرامون آن بپردازد و در مورد آن این گونه سخن بگوید: «آگاه باشید! به خدا سوگند، ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و بلندای امتیازات من به اندازه ای است که پرندگان دورپرداز، نمی توانند هوای پریدن در ارتفاعات آن را در سر بپرورانند (در آن هنگام که خلافت در مسیر دیگری افتاد) پرده ای میان خود و خلافت آویختم و از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست خالی برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ و یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان راپیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود

علی (علیه السلام) در خطبه ی 5 نهج البلاغه آن شرایط حساس را این گونه توصیف می کند که: در شرایطی قرار دادم که اگر درباره ی خلافت و شایستگی ام نسبت به آن و عدم شایستگی دیگران سخن بگویم، می گویند: او نسبت به حکومت و زمامداری حریص است، و اگر دم فرو بسته و خاموش باشم می گویند: از مرگ ترسید! هرگز! من و ترس از مرگ! (آن هم) پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار

از فرمایش مولای متّقیان علی (علیه السلام) استفاده می شود، شرایطی که بعد از رحلت پیامبر عزیز اسلام برای امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) پیش آمد، شرایطی است بسیار پیچیده که مجال هرگونه عکس العمل و اقدامی را از آن حضرت گرفته بود.

امیر بیان علی (علیه السلام) در خطبه ی 5 نهج البلاغه آن شرایط حساس را این گونه توصیف می کند که: «در شرایطی قرار دادم که اگر درباره ی خلافت و شایستگی ام نسبت به آن و عدم شایستگی دیگران سخن بگویم، می گویند: او نسبت به حکومت و زمامداری حریص است، و اگر دم فرو بسته و خاموش باشم می گویند: از مرگ ترسید! هرگز! من و ترس از مرگ! (آن هم) پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار»2

از سخن گهربار علی (علیه السلام) استفاده می شود که صبر و سکوت حضرت در برابر چنین حق کشیِ ظالمانه ای از روی ترس و وحشت نبوده است، چرا که شجاعت و رشادت های مولای متّقیان علی (علیه السلام) امری که صفحات تاریخ خود گواه بر صدق و راستی آن است.

حضور آن حضرت در جنگ های بدر، احد، حنین، خیبر، احزاب و ... و دلاوری هایی که آن امام عزیز در آنها از خود نشان داد، به گونه ای است که دوست و دشمن نسبت به آن معترف بوده، واحدی در این زمینه، ساز مخالف سر نداده است.

آری جهاد و مقابله ی نظامی با دشمن چیزی نیست که بتواند علی (علیه السلام) را از میدان مبارزه کنار زده، و ترس و وحشت را بر اندام آن حضرت سایه افکند، چرا که نتیجه و پایان جنگ در نهایت مرگ و کشته شدن است، مرگی که علاقه ی امیر المۆمنین علی (علیه السلام) نسبت به آن به اندازه ای است که پیرامون علاقه به آن سوگند یاد کرده و در مورد آن فرموده است: «و الله لَابنُ ابی طالب آنَسُ بالموت من الطفلِ بِثَدیِ أُمِّهِ»3 سوگند به خدا، اُنس و علاقه ی فرزند ابی طالب به مرگ، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است.

 

امام علی

فلسفه سکوت علی(علیه السلام) در برابر ظلمی آشکار!

نکته ی قابل توجّه در مورد موضوع «غصب خلافت» صبر و سکوتی است که امیرالمومنین علی (علیه السلام) در برابر این حرکت ظالمانه در زندگی اختیار نمودند، که این عکس العمل از مولای متّقیان، اکنون ما را با این پرسش مواجه می کند که به راستی چرا آن حضرت و خاندان پاک و مطهّر بنی هاشم با وجود اینکه ترسی از قیام و اقدام نظامی نداشتند، از حق خود کناره گیری نموده و نسبت به این جنایت عظیم سکوت کردند؟!

امیر بیان علی (علیه السلام) در مورد فلسفه صبر و سکوت خویش چنین می فرماید: «اینکه سکوت را برگزیدم، به خاطر این است که از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر بازگویم مضطرب می گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه های عمیق»4

چنان چه ملاحظه می فرماید کلام مولای متقیان علی (علیه السلام) در هاله ای از ابهام وجود دارد که دست یافتن به حقیقت آن نیاز به دقت و تأمل بیشتری دارد.

در توضیح و شرح گفتار نورانی امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) باید گفت که: سکوت و صبری که در مورد این جنایت آشکار (غصب خلافت) از سوی حضرت صورت گرفت، امری است که فکر و اندیشه ی علما و اندیشمندان دینی را به خود مشغول ساخته است، آن بزرگان عرصه ی دین و مذهب در مورد فلسفه ی سکوت امیرالمۆمنین  علی (علیه السلام) احتمالات زیادی داده اند که در این میان بهترین آنها این است که گفته شود این سکوت و صبر از ناحیه ی حضرت، به خاطر تغییر حالت و دگرگونی عمیقی بود که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در صحابه و مدعیان اسلام ایجاد شده بود، دگرگونی ای که در اثر آن افرادی که تا دیروز پرچمدار حق بودند، امروز پرچمدار باطل شده و در چهره ی منافق ساز مخالف سر دادند.

جهاد و مقابله ی نظامی با دشمن چیزی نیست که بتواند علی (علیه السلام) را از میدان مبارزه کنار زده، و ترس و وحشت را بر اندام آن حضرت سایه افکند، چرا که نتیجه و پایان جنگ در نهایت مرگ و کشته شدن است، مرگی که علاقه ی امیر المۆمنین علی (علیه السلام) نسبت به آن به اندازه ای است که پیرامون علاقه به آن سوگند یاد کرده و در مورد آن فرموده است: «و الله لَابنُ ابی طالب آنَسُ بالموت من الطفلِ بِثَدیِ أُمِّهِ»3 سوگند به خدا، اُنس و علاقه ی فرزند ابی طالب به مرگ، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است

در این جا شایسته است که بدانید این دگرگونی افراد، امری نبود که صرفاً به یک عدّه ی محدودی اختصاص داشته باشد، بلکه همچون سیلی ویرانگر اکثریت مردم آن زمان را در برگرفته بود و در امواج خروشان خود غرق نموده بود.

در کتاب ارزشمند «اسرار آل محمد» از قول سلمان نقل شده است که ایشان می گوید: وقتی شب شد علی (علیه السلام) حضرت زهرا (علیها السلام) را سوار بر چهارپایی نموده و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر [از مهاجرین و انصار] را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حق خود را بر ایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فراخواند، ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالی که اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتی صبح شد جز چهار، نفر کسی از آنان نزد او نیامد. سلیم می گوید: به سلمان گفتم: آن چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام.

امیرالمۆمنین (علیه السلام) در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنها را قسم داد گفتند: صبح نزد تو می آییم. ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوّم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.

وقتی حضرت عهدشکن و بی وفایی آنان را دید، خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن روی آورد و مشغول تنظیم و جمع آوری آن شد و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود، در حالی که قبلاً در اوراق و تکّه چوب ها و پوست ها و کاغذها نوشته شده بود.5

چنان چه ملاحظه فرمودید: مولای متّقیان علی (علیه السلام) در این شرایط مرگبار چاره ای جز سکوت و صبر نداشت، چرا که در غیر این صورت قیام حضرت به شکست می انجامید، شکستی که جز نابودی و سرنگونی اسلام، چیز دیگری به همراه نداشت.

 

 پی نوشت:

1-  فرازی از خطبه ی 3 نهج البلاغه، ص 44، ترجمه محمد دشتی

2-  فرازی از خطبه ی 5 نهج البلاغه، ص50، ترجمه محمد دشتی

3-  همان

4-  همان

5-  اسرار آل محمد، ترجمه کتاب سلیم بن قیس، ص221


[سه شنبه 11 تیر 1392 ]  [12:38 PM]  [ ]

ائمه علیهم السلام زندگانی بخش دانش و کشنده ی نادانی هستند  .... نه مخالف حق هستند و نه در مورد حق با یکدیگر اختلافی دارند.


توسل

در ادامه نقل سخنان نورانی امیرالمۆمنین حضرت علی(علیه السلام) پیرامون معرفی اهل بیت رسول خدا که در نهج البلاغه نقل شده است به این حدیث شریف می پردازیم "الا ان مثل آل محمد(صلی الله علیه و آله) کمثل نجوم السماء اذا خوی نجم طلع نجم فکانکم قد تکاملت من الله فیکم الضائع و اراکم ما کنتم تأملون" (1) آگاه باشید که همانند آل محمد(علیهم السلام) ستارگان آسمان هستند اگر ستاره ای غروب نماید ستاره ای دیگر طلوع می کند گویی به سبب این لطف الهی الطاف خداوند بر شما کامل گشته است و خداوند آنچه را که آرزو داشته اید برای شما به ظهور رسانده است.

پیرامون این جملات نورانی مطالبی عرضه می شود اول آنکه ظاهر این حدیث شریف دلالت دارد بر بقای سلسله ی نورانی امامت و بقای این سلسله ی هدایت در آل محمد (صلی الله علیه و آله) پس خود این کلام دال بر بطلان خلافت و هدایتگری غیر آل محمد است مطلب دیگر آنکه شاید بتوان گفت اینکه حضرت فرموده اند خداوند آرزوی شما را به شما نشان داده اشاره به یکی از ویژگیهای فطری نفس آدمی می باشد توضیح آنکه به نظر می رسد فطرتی که قرآن مجید آن را مطرح می کند چیزی جز صراط مستقیم نیست و صراط مستقیم غیر از طریق عبودیت خداوند سبحان نمی باشد پس فطرت آدمی مایل به سیر در صراط مستقیم عبودیت است از سوی دیگر طی این مسیر که تنها مسیر سعادت و کامیابی واقعی می‌باشد چه در عرصه ی اندیشه و چه در عرصه ی عمل اعم از اخلاق و افعال نیازمند به راهنمایی و راهگشایی دارد گویی که آدمی برای پاسخ به آن میل فطری به دنبال راهنما و راهگشا می گردد و آن را آرزو می کند حال حضرت علی ابن ابیطالب (علیه السلام) می فرماید: آل رسول الله همان آرزوی شما هستند که هم راهنما هستند و هم راهگشا، از قضا در خطبه‌ای دیگر منقول است که حضرتش فرمود: و عندنا اهل البیت ابواب الحکم و ضیاء الامر(2) و نزد ما اهل بیت است درهای حکم (دستورات الهی و یا مطلب حکیمانه) و روشنایی امر دین و هدایت.

در جایی دیگر فرموده اند: بنایستعطی الهدی و یستجلی العمی (3) فقط به وسیله ماست که هدایت ارزانی می‌شود و نابینایی به بینایی تبدیل می شود.

در فرازهایی دیگر از نهج البلاغه حضرت ضمن معرفی اهل بیت(علیهم السلام) به بیرون آن ذوات مقدسه بشارت نیز می‌دهند کما اینکه دشمنان را بیم می دهند می فرمایند: نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة و عدونا و مبغضنا ینتظر السطوة (4) ما درخت نبوت هستیم و محل فرود آمدن رسالت و محل آمد و شد فرشتگان معادن دانش و چشمه سارهای جوشان احکام الهی (یا مسائل حکیمانه) یاور و دوست ما منتظر رحمت باشد و دشمن و کینه جوی ما در انتظار عذاب.

به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید به جهت مسیر ایشان ملتزم باشید و از اثر آنان تبعیت کنید آنان هرگز شما را از هدایت خارج نمی کنند و هرگز به گمراهی و هلاکت باز نمی گردانند

آری اگر در اسناد معتبر شیعه و سنی آمده است که تا مدتهای نه چندان کوتاه رسول الله (صلی الله علیه و آله) به هنگام نماز به درب بیت شریف امیرالمۆمنین (علیه السلام) و حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) می ایستادند و می فرمودند: السلام علیکم یا اهل بیت النبوة، آری اگر چنین است و اگر مطابق مدارک معتبر امیرالمۆمنین نفس نورانی رسول الله هستند و اگر اهل بیت وارث علوم نبوی هستند پس حتما شجره نبوت و محط رسالت هستند.

قسمت بعدی این مکتوب را به فرمایش امیرالمۆمنین (علیه السلام) درباره ی عصمت اهل بیت اختصاص می دهیم متأسفانه مسئله ی عصمت یا از روی ناآگاهی و یا از روی عناد و ستیزه جویی در زمان های اخیر مورد حمله واقع شده است که پاسخ منطقی و مناسب خود را می طلبد حضرت طبق نقل نهج البلاغه چنین فرموده اند: "... هم عیش العلم و موت الجهل ... لایخالفون الحق و لا یختلفون فیه" (5) آنان (ائمه علیهم السلام – زندگانی بخش دانش و کشنده ی نادانی هستند  .... نه مخالف حق هستند و نه در مورد حق با یکدیگر اختلافی دارند. این فرمایش که نه مخالف هستند و نه اختلافی در حق بین آن بزرگواران هست گویای عصمت آن ذوات مقدسه می باشد. در تعبیر دیگری که در کافی منقول است با تصریح کاملتری بحث عصمت مطرح شده است فرموده اند: "ان الله تبارک و تعالی طهرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه و حججا علی عباده و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا لانفارقه و لا یفارقنا" (6)

ما درخت نبوت هستیم و محل فرود آمدن رسالت و محل آمد و شد فرشتگان معادن دانش و چشمه سارهای جوشان احکام الهی (یا مسائل حکیمانه) یاور و دوست ما منتظر رحمت باشد و دشمن و کینه جوی ما در انتظار عذاب

 

همانا خداوند و تبارک و تعالی ما را پاک گردانید و ما را معصوم ساخت و شاهدان بر خلق خود و حجتهای بر بندگانش قرار داد. ما را با قرآن قرار داد و قرآن را با ما قرار داد نه ما از آن جدا می شویم و نه آن از ما مشاهده می کنید. علاوه بر تعبیر "طهرنا" و "عصمنا" به صورت روشن بر همراهی دو سویه اهل بیت (علیهم السلام) با کتاب خدا و همراهی قرآن مجید با آن بزرگواران تأکید شده است انتهای این حدیث معتبر یادآور روایت متواتر بین شیعه و سنی یعنی روایت ثقلین است که رسول الله (صلی الله علیه و آله) معیت دائمی قرآن و عترت و هدایت بخشی آن دو را با یکدیگر در آن روایت مبارک اعلان فرمودند.

امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) درسخن نورانی دیگری که در نهج البلاغه نقل شده است می فرمایند: "انظروا اهل بیت بینکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هدی ولن یعیدوکم فی ردی" (7) «به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید به جهت مسیر ایشان ملتزم باشید و از اثر آنان تبعیت کنید آنان هرگز شما را از هدایت خارج نمی کنند و هرگز به گمراهی و هلاکت باز نمی گردانند.»

به نظر می رسد که چنین صفتی برای هر کسی گویای عصمت او باشد که هرگز دیگری را از هدایت خارج نخواهد کرد و هرگز سبب گمراهی نخواهد شد به همین مقدار اکتفا می کنیم و از خداوند متعال توفیق پیروی از قرآن و عترت را خاصعانه مسألت می کنیم.

 

پی نوشت ها :

1-نهج البلاغه خطبه 100

2-همان خطبه 120

3-همان خطبه 144

4-همان خطبه 109

5- همان خطبه 239

6- اصول کافی ج1، ص191

7- نهج البلاغه خطبه97


[سه شنبه 11 تیر 1392 ]  [12:36 PM]  [ ]

كلام : 60

و قال ع فِى الخوارج :

و آن حضرت فرمود در باب خوارج :


كلام : 61

و من كلام له ع لَما خَوف مِن الغَیلَة :

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه او را از ناگهان كشته شدن هشدار دادند:


خطبه : 62

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 63

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 64

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


كلام : 65

و من كلام له ع كانَ یقُوُله لِاءَصحابه فِى بِعْضِ اءَیام صفِّینَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) در یكى از روزهاى جنگ صفین به اصحاب خود چنین فرمود:


 

كلام : 66

اءَنصارِ، قَالُوا: لَمَّا انْتَهَتْ إِلَى اءَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع اءَنْبَاءُ السَّقِیفَةِ بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه قَالَ: مَا قَالَتِ الْاءَنْصَارُ؟ قَالُوا: قَالَتْ: مِنَّا اءَمِیرٌ وَ مِنْكُمْ اءَمِیرٌ قَالَ ع

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره انصار: پس از وفات رسول الله (صلى اللّه علیه و آله ) چون اخبار سقیفه به امیرالمؤ منین (ع ) رسید، پرسید انصار چه گفتند گفتند انصار گفته اند، كه امیرى از ما و امیرى از شما.على (ع ) فرمود:


 

كلام : 67

و من كلام له ع لَما قُلّد مُحَمّد بْنَ اءبی بَكْرِ مصر فملكت عَلیه وَقتل :

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه ، محمد بن ابى بكر را فرمانرواى مصر نمود و بر اوشوریدند و مصر را از كفش به درآوردند و خودش را كشتند،


 فرمود:

كلام : 68

و من كلام له ع فِى ذَمّ اءصحابه :

سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش اصحابش :


كلام : 69

و قال ع فِی سِحرة الیوم الْذی ضُرِبَ فِیه :

آن حضرت در سحرگاه روزى كه ضربتش زدند فرمود :


خطبه : 70

و من خطبة له ع فِی ذَم اءَهْل الْعَراق :

سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش مردم عراق :


خطبه : 71

و من خطبة له ع عِلْمُ فِیها الناس الصَلاة عَلى النَبی ص :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در آن به مردم آموخته است كه چگونه بر پیامبر (ص ) درودفرستند:


كلام : 72

ة ، قَالُوا: اءُخِذَ مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَمِ اءَسِیرا یوْمَ الْجَمَلِ فَاسْتَشْفَعَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ ع إ لَى اءَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَكَلَّمَاهُ فِیهِ، فَخَلَّى سَبِیلَهُ، فَقالا لَهُ: یبَایعُكَ یا اءَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ فَقالَ ع :

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره مروان بن حكم در بصره ، مروان بن حكم در جنگجمل اسیر شد. امام حسن و امام حسین (ع )، نزد امیرالمؤ منین شفاعتش كردند و على (ع ) از بنداسارت آزادش نمود. پدر را گفتند یا امیرالمؤ منین ، مروان با تو بیعت نمى كند على (ع ) درپاسخ آن دو چنین فرمود:


خطبه : 73

و من خطبة له ع لِما عَزَموا عَلى بَیعَة عُثْمان :

سخنى از آن حضرت (ع ) چون دیگران آهنگ بیعت با عثمان نمودند:


كلام : 74

و من كلام له ع لَما بَلَغَه اتهام بَنی اءمیة له بِالْمُشاركة فِی دَمِّ عُثْمان :

سخنى از آن حضرت (ع ) وقتى كه شنید بنى امیه او را به شركت درقتل عثمان متهم مى كنند:


خطبه : 75

و من خطبة له ع فی الحث على العمل الصالح

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن مردم را بهعمل صالح ترغیب مى كند


كلام : 76

و من كلام له ع

سخنى از آن حضرت (ع )


كلام : 77

من كلمات كان ع یدْعُو بها:

از سخنان آن حضرت (ع ) در دعا:


كلام : 78

و من كلام له ع قالَهُ لِبَعْضِ اءَصْحابه لِما عِزْمِ عَلَى الْمَسیر إ لى الخَوارج ، وَ قَدْ قالَ له : یااءمیرالمؤ منین إ ن سَرت فِی هَذا الْوَقت ، خَشیت اءَن لا تَظْفر بِمُرادك ، مِنْ طریق عِلم النُجوم .فَقَالَ ع :

سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه ، كه آهنگ خوارج كرد، یكى از اصحابش او را گفت اى امیرالمؤ منینبه شهادت علم نجوم ، اگر در این ساعت حركت كنى مى ترسم كه به مراد خویش نرسى . على(ع ) در پاسخ او فرمود:


خطبه : 79

و من خطبة له ع بَعْدَ فَراغَه مِن حَرْب الجَمل

سخنى از آن حضرت (ع ) پس از فراغت از جنگ جمل


كلام : 80

و من كلام له ع فی الزهد

سخنى از آن حضرت (ع ) در زهد


كلام : 81

و من كلام له ع فِی صِفة الدُنیا:

سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش دنیا


خطبه : 82

و من خطبة له ع وَ تَسْمى الغراء وَ هِی الخُطْبَة العَجیبَة

خطبه اى از آن حضرت (ع ) آن را خطبه غرّاء نامیده اند كه از خطبه هاى شگفت انگیز آن حضرت(ع ) است


خطبه : 83

و من خطبة له ع فِی ذِكر عمرو بْن العاص

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره عمرو بن عاص


خطبه : 84

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 85

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 86

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 87

وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 88

و من خطبة له علیه السلام

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 89

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 90

و من خطبة له ع تَعْرِف بِخطبة الا شباح وَ هِی مِن جَلائِل خُطْبَه وَ كانَسائِل سَاءَلَهُ اءَنْ یصِفْ الله لَهُ حَتى كَانَّه یراه عَیانا فَغَضَبُ لذلِك .

خطبه اى از آن حضرت (ع )، این خطبه به خطبه اشباح معروف است . و از خطبه هاىجلیل و گرانقدر اوست . كسى از اوخواست كه خدا را برایش ‍ توصیف كند، آنسان كه گویى اورا به چشم مى بیند. امیرالمؤ منین از این سخن خشمگین شد.


كلام : 91

و من كلام له ع لَمَا اُرِیدَ عَلَى الْبَیعَةِ بَعْدِ قَتِل عُثْمانَ

خطبه اى از آن حضرت (ع ) پس از كشته شدن عثمان كه خواستند با او بیعت كنند:


خطبه : 92

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 93

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 94

و من خطبة له ع

از خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 95

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 96

و من خطبة له ع

سخنى از آن حضرت (ع )


كلام : 97

و من كلام له ع

سخنى از آن حضرت (ع )


خطبه : 98

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 99

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 100

و من خطبة له ع تَشْتَمِلُ عَلى ذِكُرِ الْمَلاحِمِ

خطبه اى از آن حضرت (ع ) مشتمل بر پیشگوییهایى


خطبه : 101

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در همین باب :


خطبه : 102

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 103

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع ) ،گزیده اى از آن را كه با این روایت متفاوت است پیش از این آوردیم .


خطبه : 104

و من خطبة له ع

از خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 105

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


كلام :106

و من كلام له ع فِی بَعضِ اءَیامِ صِفَینَ

سخنى از آن حضرت (ع ) در یكى از روزهاى صفین :


خطبه : 107

و من خطبة له ع وَ هِىٍَّ مِنْ خُطَبِ الْمَلاحِمِ

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در این خطبه از وقوع پیشامدهاى بزرگ یاد مى كند


خطبه : 108

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 109

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 110

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 111

و من خطبة له ع ذَكَرَ فِیها مَلَكَ الْمَوْتِ ع وَ تَوَفِّیةُ اءلاءنفُسَ:

از خطبه اى از آن حضرت (ع ) در آن از ملك الموت یاد كرده و گرفتن او جانها را:


خطبه : 112

و من خطبة له ع فی ذم الدنیا

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در نكوهش دنیا


خطبه : 113

و من خطبة له ع و فیها مواعظ للناس

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن پندهائى براى مردم است


خطبه : 114

و من خطبة له ع فِی الاْستِسقاءِ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در طلب باران


خطبه : 115

و من خطبة له ع و فیها ینصح اءصحابه

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن یارانش را نصیحت مى كند


خطبه : 116

و من كلام له ع

سخنى از آن حضرت (ع )


كلام : 117

و من كلام له ع فى الصالحین من اءصحابه

سخنى از آن حضرت (ع ) در باره یاران خوبش


كلام : 118

و من كلام له ع وَ قَدْ جَمَعَ النَاسَ وَ حَضَّهُمْ عَلَى الْجِهادِ فَسَكَتُوا مَلِیا، فَقَالَ ع :

سخنى از آن حضرت (ع ) در حالیكه مردم را گرد آورده بود و به جهاد تحریض مى كرد. و آنان، همچنان ، مهر سكوت بر لب ، پاسخى نمى دادند. به آنها فرمود:


كلام : 119

و من كلام له ع

سخنى از آن حضرت (ع )


[سه شنبه 28 آذر 1391 ]  [8:36 PM]  [ ]

خطبه : 1

مِنْ خُطْبَهِ لَهُ عَلَیهِالسَّلامُ یذْكُرُ فِیهَا اءبْتِداءَ خَلْقِ اءلسَّماءِ وَ الاَرْضِ وَ خَلْقِ آدَمَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم (ع )است :


خطبه : 2

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ بَعْدَ انْصِرافِهِ مِن صِفِّینَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) پس از بازگشتش از صفین :


خطبه : 3

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِیهِ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقیه :


خطبه : 4

و من خطبة له ع و هی من اءفصح كلامه علیه السلام و فیها یعظ الناس و یهدیهم من ضلالتهم ویقال إ نه خطبها بعد قتل طلحة و الزبیر

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه فصیح ترین كلام حضرت است و در آن مردم را موعظه مى كند


خطبه : 5

و من خطبة له ع لَما قُبِضَ رَسوُلُ اللّهُ ص وَ خاطَبَهُ الْعَباسُ وَ اءَبُوسُفْیانَ بْنُ حَرْبٍ فِی اءَنْیبایعا لَهُ بِالْخِلافَةِ:

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت كرده بود و، عباس و ابو سفیان بنحرب از او خواستند كه به خلافت با او بیعت كنند:


كلام : 6

و من كلام له ع لَمَا اءُشِیرَ عَلَیهِ بِاءَن لا یتْبَعَ طَلْحَةَ وَ الزُّبِیرَ وَ لا یرْصِدَ لَهُما القِتالَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه به او گفتند، از تعقیب طلحه و زبیر باز ایستد و بسیج نبردبا ایشان نكند:


خطبه : 7

و من خطبة له ع یذم فیها اءتباع الشیطان

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن پیروان شیطان را نكوهش مى كند


كلام : 8

و من كلام له ع یعْنِی بِهِ الزُّبَیرِ فِی حالٍ اقْتَضَتْ ذلِكَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) مقصودش زبیر است ، در حالى كه ، مقتضى چنین سخنى بود:


كلام : 9

و من كلام له ع فی صفته و صفة خصومه و یقال إ نها فی اءصحابالجمل

سخنى از آن حضرت (ع ) در مورد صفت خود و دشمنش ، و گویند درباره اصحابجمل است :


خطبه : 10

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 11

و من كلام له ع لابْنِهِ مُحَمَدِ بْنِ الحَنَفیةِ لَمَا اءَعْطاهُ الرَایةَ یوْمَ الْجَمَلِ:

سخنى از آن حضرت (ع ) به پسرش ، محمد بن حنفیه ، هنگامى كه در جنگجمل رایت را به دست او داد:


خطبه : 12

و من كلام له ع لَمَا اءَظْفَرَهُ اللّهُ بِاءَصْحابِ الجَمَلِ وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ اءَصْحَابِهِ: وَدِدْتُ اءَنَّاءَخِی فُلاَنا كَانَ شَاهِدَنَا لِیرَى مَا نَصَرَكَ اللَّهُ بِهِ عَلَى اءَعْدَائِكَ. فَقَالَ لَهُ ع :

چون خداوند در جنگ جمل پیروزش گردانید، یكى از یاران گفتش اى كاش برادرم ، فلان ، مىبود و مى دید كه چسان خداوند تو را بر دشمنانت پیروز ساخته است . على (ع ) از او پرسید:آیا برادرت هوادار ما بود گفت : آرى . على (ع ) گفت :


خطبه : 13

و من كلام له ع فِی ذَمَّ الْبَصْرَةِ وَ اءَهْلُها:

سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش بصره و مردمش :


كلام : 14

و من كلام له ع فِی مِثْلِ ذلِكَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) در همین معنى :


كلام : 15

و من كلام له ع فیما رَدَّه عَلَى الْمَسْلِمینَ مِنْ قَطائعِ عُثْمانَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره زمینهایى كه عثمان در زمان خلافت خود به این و آن داده بود وامام (ع ) آنها را به مسلمانان بازگردانید:


خطبه : 16

و من خطبة له ع لَمَا بُویعِ بِالْمَدینَةِ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه در مدینه با او بیعت كردند:


كلام : 17

و من كلام له ع فِی صِفَةِ مَن یتَصَدَى لِلْحُكْمِ بَینَ الا مة وَ لَیسَ لِذلكَ بِاءَهْلٍ:

سخنى از آن حضرت (ع ) در وصف كسانى كه داورى میان مردم را به عهده مى گیرند و شایان آننیستند:


كلام : 18

و من كلام له ع فی ذَمٍّ اختِلافِ العُلَماءِ فِی الفُتْیا:

سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش اختلاف علما در فتوا:


كلام : 19

من كلام له ع قالَهُ لِلا شْعَثِ بْنِ قَیسٍ وَ هُوَ عَلى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ یخْطُبُ، فَمَضى فِی بَعْضِ كَلامِهِ شَی ء اعْتَرَضَهُ الا شْعَثُ فَقالَ: یا اءَمیرَالمؤ منینَ، هذِهِ عَلَیكَ لا لَكَ، فَخَفَضَ عَلَیهِالسّلامُ إ لَیهِ بَصَرَهُ ثُمّز قالَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) این سخن خطاب به اشعث بن قیس است . امام در كوفه بر منبر سخن مىگفت . در سخن او عبارتى بود كه اشعث بر آن اعتراض كرد و گفت یا امیرالمؤ منین اینكه گفتىبه زیان توست نه به سود تو. امام تیز در او نگریست و گفت :


خطبه : 20

و من خطبة له ع و فیه ینفر من الغفلة و ینبه إ لى الفرار للّه

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن از غفلت نهى كرده و به رجوع به خدا دعوت مى كند


خطبه : 21

و من خطبة له ع و هی كلمة جامعة للعظة و الحكمة

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه سخنى جامع در موعظه و حكمت است


خطبه : 22

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 23

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 24

و من خطبة له ع و هی كلمة جامعة له ، فیها تسویغقتال المخالف ، و الدعوة إ لى طاعة اللّه ، و الترقی فیها لضمان الفوز

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه كلام جامعى در سوغ دادن به جنگ با مخالف است


خطبه : 25

عَلَیهِ عامِلاهُ عَلَى الْیمَنِ وَ هُما عُبَیدُاللّهِ بْنُ عَباسٍ وَ سَعیدُ بْنُ نَمْرانُ لَمَا غَلَبَ عَلَیها بُسْرُ بْنُ اءَبِی اءَرْطاةَ، فَقام ع عَلَى الْمِنْبَرِ ضَجِرا بِتَثاقُلِ اءَصْحابِهِ عَنِ الْجِهادِ وَ مُخالَفَتِهِمْ لَهُ فِی الرَّاءی ، فَقالَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع )، پیاپى به امیرالمؤ منین خبر مى رسید، كه اصحاب معاویه بربلاد مستولى شده اند. عبید الله بن عباس و سعید بن نمران كه كارگزاران او در یمن بودند،نیز بیامدند. بسر بن ابى ارطاة بر آنان چیره شده بود. على (ع ) در حالى كه از درنگاصحاب خود در امر جهاد، و مخالفت ورزیدنشان با راءى و نظر خودملول شده بود، بر منبر شد و چنین فرمود:


خطبه : 26

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 27

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 28

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 29

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


كلام : 30

و من كلام له ع فِی مَعْنى قَتْلِ عثُمْانَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره كشته شدن عثمان :


كلام :31

و من كلام له ع لَما اءَنْفَذَ عَبْدَ اللّهِ بْنَ عَبَاسٍ إ لَى الزُّبَیرِ قَبْلَ وُقُوعِ الْحَرْبِ یوْمَ الْجَمَلْلِیسْتَفِیئهُ إ لى طاعَتِهِ:

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه عبد الله بن عباس را، پیش از شروع جنگجمل ، نزد زبیر فرستاد تا او را به اطاعت خویش ‍ بازگرداند:


خطبه : 32

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 33

و من خطبة له ع عِند خُروجه لِقتال اءهل البصرة ،قال عبدالله بْنِ العباس : دَخَلَتْ عَلى اءمیر المؤ منین ع بِذى قار وَ هُوَ یخصف نَعله ، فَقالَ لى :و فیها حكمة مبعث الرسل ، ثم یذكر فضله و یذم الخارجین

سخنى از آن حضرت (ع )


خطبه : 34

و من خطبة له ع فِی اِسْتنفارُ الناس إ لى اءهلِ الشامْ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه لشكر به جنگ با شامیان بسیج مى كرد:


خطبه : 35

و من خطبة له ع بَعْدُ التَحْكیم :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) بعد از حكمیت :


خطبه : 36

و من خطبة له ع فِی تِخْویف اءَهل النَهروان :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در بیم دادن نهروانیان :((19))


كلام : 37

و من كلام له ع یجْری مُجْرى الخطبة :

سخنى از آن حضرت (ع ) كه تواند خطبه اى باشد:


خطبه : 38

و من خطبه له ع و فیها علة تسمیة الشبهة شبهة ثم بیانحال الناس فیها

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن علت اینكه شبهه را شبهه نامیده ان بیان مى كند


خطبه : 39

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


كلام : 40

و من كلام له ع فِی الْخَوارِج لَما سَمع قولهم ((لا حكم إ لا لله )) قَالَ ع :

سخنى از آن حضرت (ع ) وقتى شنید كه خوارج مى گویند، ((لا حكم الا للّه )) فرمود:


خطبه : 41

و من خطبة له ع و فیها ینهى عن الغدر و یحذر منه

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن نهى مى كند از مكر و حیله


خطبه : 42

و من خطبه له ع و فیه یحذر من اتباع الهوى و طول الامل فی الدنیا

سخنى از آن حضرت (ع ) كه در آن از تبعیت هواى نفس و درازى آرزو مردم را بر حذر مى دارد


كلام : 43

و من كلام له ع وَ قَدْ اءشارَ عَلَیهِ اءَصْحابه بالاستعداد لِحَرباءَهْل الشامِ بَعْد إ رساله جَریر بْنِ عَبْدالله البَجَلی إ لى مُعاویة :

سخنى از آن حضرت (ع ) پس از آنكه ، جریر ابن عبد الله البجلى را به سفارت نزد معاویهفرستاد، اصحابش اشارت كردند كه براى نبرد با مردم شام مهیا شود، فرمود:


كلام : 44

و من كلام له ع لَما هَرَبَ مَصْقِلة بْنَ هَبیرةَ الشیبانی إ لى مُعاویةَ، وَ كانَ قَدْ ابْتاعَ سَبی بنیناجِیة مِن عامِل اءمیر المؤ منین علیه السلام وَ اءعْتقهم ، فَلَما طالِبهبِالمال خاسَّ بِه وَ هَرْب إ لى الشام :

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه مصقلة ابن هبیره شیبانى ، اسیران بنى ناجیه را ازعامل امیرالمؤ منین خرید و آزاد كرد و چون على (ع ) بهاى آن مطالبه نمود، مصقله نزد معاویهگریخت و على (ع ) درباره آن فرمود:


خطبه : 45

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


كلام : 46

و من كلام له ع عِنْدَ عَزمه عَلى الْمَسیر إ لى الْشام :

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه به قصد شام سفر مى كرد:


كلام : 47

و من كلام له ع فِی ذِكْر الكوفة

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره كوفه :


خطبه : 48

و من خطبة له ع عِنْدَ الْمَسیر إ لى الشام :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه عزم سفر شام داشت :


خطبه : 49

و من خطبة له ع

سخنى از آن حضرت (ع )


كلام :50

و من كلام له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )


خطبه : 51

و من خطبة له ع لَما غَلَبَ اءَصْحاب مُعاویة اءصحابه ع عَلى شریعة الْفرات بِصَفین وَمَنْعوهم الْماء:

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه یاران معاویه در صفین بر آب فرات غلبه یافتند و آب رابه روى اصحاب او بستند:


خطبه : 52

و من خطبة له ع وَ قَدْ تَقَدَّم مُخْتارَها بِروایة وَ نَذَكِّرها هاهُنا بِروایة اُخرى لِتَغایر الرَوایتَین :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) گزیده اى از این خطبه را پیش از این آوردیم . در اینجا، روایتدیگرى از آن را مى آوریم .زیرا میان دو روایت تفاوتهایى است :


خطبه : 53

و من خطبة له ع فِى ذِكْر الْبَیعة :

سخنى از آن حضرت (ع ) در ذكر بیعت :


كلام : 54

و من كلام له ع وَ قَدْ استبطاء اءَصْحابه إ ذنه لَهُمْ فِیالْقِتال بِصفّین :

سخنى از آن حضرت (ع )، یاران على (ع ) مى گفتند، كه چرا در نبرد صفین درنگ مى كند و بهآنان اجازت جنگ نمى دهد. و او در پاسخ چنین گفت :


كلام : 55

و من كلام له ع

سخنى از آن حضرت (ع )


كلام : 56

و من كلام له ع لاءصْحابه :

سخنى از آن حضرت (ع ) در خطاب به اصحاب خود:


كلام : 57

و من كلام له ع كلم بِه الْخَوارِج :

سخنى از آن حضرت (ع ) در باب خوارج :


كلام : 58

و قال ع لَما عَزْم عَلى حَرْبِ الخَوارج وَ قیلَ لَه : إ نَ القوَمَ عبروا جَسر النَهْرَوان :

آن حضرت فرمود: هنگامى كه آهنگ جنگ با خوارج داشت به او گفتند كه ایشان ازپل نهروان گذشته اند:


كلام : 59

و قال ع لِما قَتَل الخَوارج فَقیلَ لَه : یا اءمیرالمؤ منین هلك القوم باءجمعهم :

و آن حضرت فرمود: هنگامى كه همه خوارج كشته شدند و او را گفتند، یا امیرالمؤ منین ، همه آنقوم طعمه تیغ هلاكت گردیدند، فرمود:


[جمعه 24 آذر 1391 ]  [9:35 PM]  [ ]