دل ...
این کلمه بی نقطه....
گاهی تنگ میشود به اندازه یک نقطه.....!!
⇆ ⇆ ⇆
از نوشته های لطفعلی مجنـــــــــــــون ™
ادامه مطلب
|
در محضر دوست
هر کسی از ظن خود شد یار من...
| ||
|
نويسندگان |
دل ... این کلمه بی نقطه.... گاهی تنگ میشود به اندازه یک نقطه.....!! ⇆ ⇆ ⇆ از نوشته های لطفعلی مجنـــــــــــــون ™
ادامه مطلب
همچون یک بذر زاده شده و به دنیا آمده ای
می توانی همان بذر بمانی و بمیری ، اما می توانی گل باشی و بشکفی، می توانی ،درخت باشی و ببالی…
بزرگ شو
درخـت شو
میـــــوه بـــده...
مفیــــــــــــــــد باش!
***
شیــعه یعنـی ایـن!!
ادامه مطلب
آهنگ “هم آواز طوفان” یک قطعه حماسی است که به مناسبت ۵ اردیبهشت (سی و چهارمین سالروز شکست سپاه ابرهه در صحرای طبس) ساخته شده است. می دونم مال 10روز پیشه! اما نمی دونم چرا... حس وطن پرستی ام باعث شد دلم بخواد این اثر زیبای همشهری گرامی و انقلابی مون رو بذارم. با تیر، نشد تیغ، نشد چوب، نشد سنگ با هرچه به دستم برسد آمده ام جنگ
گر دست تعدّی است، وگر پای تجاوز آن دست کنم کوته، آن پای کنم لنگ
من زاده ی ایرانم، آزاده و آزاد بیگانه پرستیدن ننگ است مرا ننگ
ننگا به من این خانه شود لانه ی روباه پیر است و نکرده است به جز حیله و نیرنگ
گر دشمن این خاک شود گرگ، شود شیر دندان بکند تیز، نشانم بدهد چنگ
گر یک وجب از خاک مرا چشم بدوزد تاوان بدهد خاکش فرسنگ به فرسنگ
من چشمه ی جوشانم و هرگز نزداید شیرینی اوقات مرا شورش خرچنگ
چون نی لبک چوپان، چون نغمه ی جاشو با باد هم آوازم و با موج هماهنگ
گیریم صبوری بکنم چند صباحی غیرت ؛ شمشیری است که حاشا بزند زنگ! ادامه مطلب
كسی كه در نفس هایش،
خــــدا جریان ندارد...
بزرگ ترین آلوده كننده جهان است... *** پ ن: مخرب نباش... نه برای خودت.. نه برای دیگران... ادامه مطلب
زن آفریننده عشق است
و عشق آفریننده مرد
و مرد آفریننده تاریخ .
ناظر به نقش مستقیم زن در سازندگی تاریخ است.
.:. شهید مطهری .:.
ادامه مطلب اگر معلم وظیفه معلمی را بداند
و به آن عمل كند،
**** تشکر می کنم... :) ادامه مطلب
امام علی علیه السّلام فرمودند:
مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السُّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا يَهْوِي إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ يَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ؛ ظاهرش نرم و زيباست و باطنش پر از زهر كشنده. برای دست کشیدن نرم است نادان، فريب می خورَد و بدان روي آورده می شتابد، ولي خردمند دوراندیش از آن گریزان است
ادامه مطلب
ما سامرا نرفته گدای تو می شویم
ای مهربان امام ، فدای تو می شویم
هادی خلق ، کوری چشم دشمنان
پروانگان شمع عزای تو می شویم...
ادامه مطلب
کمند مهر،
چنان پاره کن که گر روزی
شوی ز کرده پشیمان،
به هم توانی بست...
محتشم کاشانی
*** دل نوشت: من رشته محبت خود پاره میكنم...شاید گره خورد به تو نزدیك تر شوم... ادامه مطلب
مرحوم مجلسى به نقل قول از داوود رقى آورده است كه گفت :
خدمت امام صادق ع عرض كردم : فلان مرد بر مزار پدر، خویشان ، دوستان و دیگران رفته ، آیا این كار به مردگان فایده اى مى رساند؟ حضرت فرمودند: بلى این كه انسان به زیارت آنها برود (و دعا كند) باعث خوشحالى و سرور آنها مىشود، همان گونه كه وقتى زندهاى به زیارت انسان زنده دیگر مىرود و براى او هدیه مىبرد..... هر کسی نمیتونه برود می تواند در هر جایی که حضور دارد برای شادی روح اموات خویش فاتحه ای را قرائت نماید....
ادامه مطلب
یا من اَرجوهُ لکلِّ خَیر..
در خالی دستهایم امیدم را آوردهام یعنی همهی تو را ..
پ.ن: امروز روز اول رجب و امشب شب آرزوها لیله الرغایبه... همه مسلمین و مسلمات و در راس آنها ولی مان را دعا کنیم دوست داشتید من حقیر را نیز...
حوائیج همتون ختم به خیر ان شاء الله ادامه مطلب
حکایت عجیبی است رفتار آدمها !!!
خداوند می بیند و می پوشاند مردم نمی بینند و فریاد می زنند...
ادامه مطلب
به آنچه که در زمین است رحم کن !
تا خدای در آسمانها به تـــــو رحم کند .
رسول اكرم (ص) :
مَن رَحِمَ وَلَو ذَبیحَةَ عُصفورٍ رَحِمَهُ اللّهُ یَومَ القیامَةِ؛
هركس حتى به لاشه گنجشكى رحم كند،
خداوند در روز قیامت به او رحم خواهد كرد.
همچنین در حدیثی دیگر داریم:
إِنَّ اللّه رَحیمٌ یُحِبُّ الرَّحیمَ یَضَعُ رَحمَتَهُ عَلى كُلِّ رَحیمٍ؛
خداوند رحیم است
و رحیم را دوست دارد
و دستِ مهر خود را بر سر هر رحیمى میگذارد.
نهج الفصاحه، ح992
ادامه مطلب
** ماجرای برخورد شهیدچمران با رضاسگـه! **
حجـت الاسـلام داسـتانپور در یکی از سخـنرانی هایش ماجـرای عبـرت انگیزی از
برخورد شهید چمران با یکی از گنده لات های مشهـد بیـان می کـند.
متن این خاطـره بدیـن شـرح اسـت : هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یک روز داشـت می رفـت سمـت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه
ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه.
شهید چمـران از ماشیـن پیاده شد و دست اونو گرفت و گفـت:
”فکر کردی خیلی مردی؟!“
رضا گفت : بروبچه ها که اینجور میگن…..!!! چمران بهش گفت : اگه مردی بیا بریم جبهه!! به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه……! مدتی بعد…. شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد….! چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن:
”این کیه آوردی جبهه؟!“
رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود! وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد و گفت: ادامه مطلب
|
|