
مورچه دوباره آن را برداشت و بر دوش گرفت
و به خدا گفت:
بعضی وقتها یادم می رود که هستی
کاش بیشتر نسیم بوزد...ه
****
بنده نوشت:
ای کاش بتوانیم به همه سختی های زندگی با دید باز نگاه کنیم
عسی ان تکرهو شیء و هو خیر لکم...
ادامه مطلب
|
در محضر دوست
هر کسی از ظن خود شد یار من...
| ||
|
نويسندگان |
![]()
نسیم، گندم را از دوش مورچه انداخت
مورچه دوباره آن را برداشت و بر دوش گرفت و به خدا گفت: بعضی وقتها یادم می رود که هستی کاش بیشتر نسیم بوزد...ه **** بنده نوشت: ای کاش بتوانیم به همه سختی های زندگی با دید باز نگاه کنیم عسی ان تکرهو شیء و هو خیر لکم... ادامه مطلب
▬▬▬▐ راهکاری برای دل کندن از خواب شیرین بین الطلوعین▌▬▬▬
به نقل از : می خواهم مثل تو باشم ادامه مطلب امام صادق (ع)فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست.
ادامه مطلب
حـق الناس یعنـــــے چـہ ؟
یعنــــے گناه ِ مــــن، کہ ِ ظهـور آقا را بہِ تــــــاخیـر بـیانـدازد و ... عاشقـان ِ آن حضـرت نتواننـد روے ِ مـاھـــ ِ یوسـف ِ زهـرا را ببیننـد.... اللهم عجل لولیک الفرج
ادامه مطلب گاهی اوقات بهتر است
ادامه مطلب
اسمش را دخترانه بنام: دنیا...
اسمش را مردانه بنام: جهان... افسوس که این سیاره آبی، نه حیای زنانه سرش میشود نه وفای مردانه... فکر نان عقبا باش؛ این سیاره بیشترش آب است... بنده نوشت: خرم آن روز کزین منزل ویران بروم...
ادامه مطلب
حاج آقا قرائتی:
در خیابان هاى مدینه قدم مى زدم كه یكى از ایرانى ها نظرم را به خود جلب كرد. او با یكى از كاسب هاى مدینه حرفش شده بود. بحث بر سر جنگ ایران و عراق بود. مرد كاسب مى گفت : قرآن مى گوید: ((والصلح خیر)) حالا كه صدام پیشنهاد صلح داده ، چرا شما صلح را نمى پذیرید؟ زائر ایرانى نمى توانست او را قانع كند. زائران ایرانى نگاهشان كه به من افتاد . گفتند: آقاى قرائتى ! بیا جواب این آقا را بده . من به یكى از ایرانى ها گفتم : یكى از طاقه هاى پارچه را بردار و فرار كن . او همین كار را كرد. صاحب مغازه خواست فریاد بزند، گفتم : ((والصلح خیر))! خواست ایرانى را تعقیب كند گفتم : ((والصلح خیر))! گفت : پارچه ام را بردند. گفتم : حرف ما هم با صدام همین است. دزدى كرده و خسارت زده ، مى گوئیم جبران كند، بعد صلح كنیم . گفت : حالا فهمیدم .
ادامه مطلب
|
|