عجله داشتم
تندتند راه میرفتم...
محكم به چیزی خوردم
ادم بود!
منتظر بودم بگوید : كوری !?
دستش را بطرفم دراز كرد
با من دست داد...
و لبخندی زد...!!!
به گمانم " انسان " بود...
***
مطلب از مرضیه عزیز
|
در محضر دوست
هر کسی از ظن خود شد یار من...
| ||
|
نويسندگان |
عجله داشتم
*** مطلب از مرضیه عزیز |
|