از روایات فراوانى كه از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مورد تعداد اصحاب حضرت مهدى(علیه السلام) وارد شده، استفاده مى شود كه تعداد فرماندهان لشكرى و كشورى آن حضرت 313 نفر است و خداوند به وسیله آنها و با تأیید ملائكه و فرشتگان، شرق و غرب جهان را مى گشاید، و وعده خود را به اتمام مى رساند، و ریشه كفر و شرك و الحاد را مى سوزاند، و آیین حق را در روى زمین مستقر مى نماید.
اینك به قسمتى از روایاتى كه در این زمینه وارد شده است، توجّه فرمایید:
1 ـ ابن عبّاس مى گوید: روزى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) درباره نبوت خود و امامت امیرمۆمنان على(علیه السلام) و یازده فرزند معصوم آن حضرت سخن مى گفت، فرمود:
«به راستى كه خداى تبارك و تعالى نظرى به زمین افكند و مرا انتخاب نمود و پیغمبر قرار داد. بار دیگر نظرى به زمین افكند و على(علیه السلام) را انتخاب نمود و او را پیشوا و امام قرار داد. آنگاه به من فرمان داد تا او را، برادر، دوست، وصىّ، جانشین و وزیر خود گردانم. آرى! على از من است و من از على هستم. او شوهر دختر من، و پدر دو نوه من حسن و حسین است.
آگاه باشید كه خداى تعالى، من و آنها را حجّت بر بندگان خود ساخته، و از صلب حسین امامانى قرار داده است كه دین مرا بر پا مى دارند و وصیّت مرا حفظ مى كنند. نهمین آنها قائم اهل بیت من و مهدى اُمّت من است كه در خوى، گفتار و كردار از همه كس به من شبیه تر است. او بعد از غیبت طولانى و سرگردانى مردم، ظاهر مى شود امر خدا را آشكار مى كند و دین حق را ظاهر مى سازد. به یارى خداوند تأیید مى گردد، و به وسیله فرشتگان یارى مى شود، و زمین را پر از عدل و داد مى نماید همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده است».(1)
از وقتی که یادم می آید،جمعه هایم دلگیر بوده است.آن وقت ها که کوچک بودیم،عصر 5شنبه هایمان با امید و آرزو می گذشت و شب هنگام،خشنود از رسیدن جمعه سر بر بالین می گذاشتیم و صبح جمعه را با شور و نشاط عجیبی شروع می کردیم.
اما عمر خورشید جمعه که با غروب به پایان می رسید،غمی بزرگ بر دلهامان می نشست و جمعه ای دیگر بدون طلوع خورشید وجود می گذشت.همیشه فکر می کردیم حال و هوای مدرسه است که چنین می کند،ولی نه،تابستان ها هم اینطور بود.پس نباید حال و هوای مدرسه باشد.
اکنون دیگر جمعه و شنبه نداریم.هر طلوع آفتاب برایمان امید می آورد و هر غروب،دلتنگی از نیامدنش.از وقتی که شنیدیم«توقع امر صاحبک لیلک و نهارک»،دیگر شب هایمان با دعا و نیایش برای ظهور می گذرد و روزهایمان با امید و آرزو که شاید این روز همان روز عزیز باشد.
از آن گاه که در گوشمان زمزمه ی انتظار خوانده شد،هر روزمان روز جمعه و هر شب مان شب جمعه است.مگر شب های شنبه مان که همان دلتنگی و ناامیدی را به همراه دارد ولی باز با خود می گوییم:
انتظار، استقامت بر دین است و منتظر، حرکت آفرین.
انتظار، یاد یار است و منتظر، بی قرار.
انتظار، مسؤلیت آور است و منتظر، جهادگر.
انتظار، برترین کار است و منتظر، نیکوکار.
انتظار، ستیز است و منتظر، اهل پرهیز.
انتظار، آماده سازی است و منتظر، مهیای جانبازی.
انتظار، راز است و منتظر، در سوز و گداز.
انتظار، مبارزه با بیداد است و منتظر، فریادگر عدل و داد…
آی مردم!
اگر «او» را نمی جویید، دیگر از «عشق» هم نگویید!
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم
مجنون شد که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمدهام، درد میکشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمیکنم
حق میدهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانهات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به سبزقبایی آشنا؛ اویی که هستی توفیق وجودش را مدیون اوست و هلهله ملکوت مستدام از سعادت تبرک به چنین ترنمـی؛ تصنیف روزگار قرابتش را نویـد می دهد و این، تسلای نگاه منتظران است.
تقدیم به آستان قدسی نگار قبله عالم حضرت مهدی (عج) به امید نوازش نگاهش بر سر دل وجود و بلندای خیمه مهرش بر آفتاب ظلمت زده، غبار از دل می زداییم و به نوایمان صفایی چنین می دهیم:
بغض بهار را مقدم بارانیت شفاست
ای گل ظهورکن تونباشی بهارنیست
اللـهم عجل لولیک الــــــــــــــفرج