انقلاب اسلامی ایران
 
 
 

 

خاطره شنیدنی از محسن رفیقدوست درباره توجه امام به حلالیت طلبی

 

محسن رفیقدوست در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، با اشاره به مراقبت امام خمینی نسبت به رفتار خود در رابطه با اطرافیان در بحبوحه حوادث روزهای پیروزی انقلاب می‌گوید: « یکی از خاطرات جالبی که از ایام دهه فجر و اقامت امام در مدرسه علوی دارم مربوط به نماز مغرب و عشا حضرت امام در مدرسه علوی است. فکر می‌کنم اواخر دهه فجر بود- درست یادم نیست - امام که دیدار و نیز نمازشان تمام شده بود به طرف اتاق محل اقامتشان می‌رفتند. دستشان در دست من بود و یک دستشان را هم بر شانه‌ام گذاشته بودند. هنگامی که به همراه هم از پله‌ها بالا می‌رفتیم، امام یک باره دست مبارکشان را از دستم کشیدند. وقتی این حرکت امام را دیدم احساس کردم که امام از من دلگیر شده‌اند. حالت عجیبی به من دست داد و نزدیک بود که روح از بدنم خارج شود.



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

باطل‌السحر

 

حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق‌نوری در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره توهم سحر شدن امام می‌گوید: «در جريان‌ ملاقات‌هايي‌ كه‌ با امام‌ مي‌شد، شخصي‌ به‌ نام‌ آقاي‌ شاهرودي‌، پسر امام‌ جماعت‌ مسجد عباسي‌؛ كه‌ چهره‌ مقدس‌ و مذهبي‌ داشت‌، خيلي‌ نگران‌ و مضطرب‌ به‌ دنبال‌ من‌ مي‌گشت‌ و به‌ همه‌ مي‌گفت‌ كه‌ آقاي‌ ناطق‌ كجاست‌؟ بالاخره‌ مرا پيدا كرد. ديدم‌ خيلي‌ نگران‌ است‌. گفتم‌: «چرا اين‌ قدر مضطرب‌ هستيد؟» گفت‌: «من‌ كمي‌ آشنا به‌ علوم‌ غريبه‌ هستم‌ و خبردار شده‌ام‌ كه‌ آقاي‌ خميني‌ را سحر كرده‌اند و ايشان‌ همين‌ روزها مثل‌ شمع‌ آب‌ خواهند شد. من‌ مي‌خواهم‌ سحر را باطل‌ كنم‌ و يك‌ دستورالعملي‌ و دعايي‌ به‌ امام‌ بدهم‌.»



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

دلیل سخنرانی نکردن امام خمینی در مدرسه علوی/ شاخ گلی که امام به جمع حاضر در مدرسه علوی اهدا کرد

 

حجت‌الاسلام والمسلمین فلسفی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است٬ درباره سخنرانی خود در دیدار با امام خمینی در اولین روزهای ورود ایشان به ایران می‌گوید: « وقتی که امام خمینی با آن استقبال بهت‌آور و بی‌نظیر به ایران بازگشت، دو سه روز بعد از ورود ایشان، من در مدرسه علوی با حضور صدها نفر از علما و روحانیون تهران و همچنین روحانیون و علمای دیگری که از ولایات برای استقبال از امام به تهران آمده بودند، در حضور ایشان پس از هفت سال سخنرانی کردم. در آنجا سالن بزرگی بود که مملو از جمعیت بود و همه روی صندلی نشسته بودند.

سالن، ایوان بلندی داشت. من هم کنار سالن روی صندلی نشسته بودم. امام وارد سالن شدند و در آن ایوان سکو مانند جای گرفتند. همه به احترام ایشان از روی صندلی بلند شدند. سپس امام روی زمین نشستند و به یکی از افرادی که آنجا بود، فرمودند که به فلانی بگوئید که نزد ایشان بیاید. من هم حرکت کردم و نزد ایشان بالا رفتم. امام از جا برخاستند و با هم مصافحه کردیم. بعد در کنار هم نشستیم. همه منتظر بودند امام سخنانی ایراد کنند، ولی ایشان فرمودند: «خیلی خسته هستم؛ قبلاً هم یک ساعت صحبت کرده‌ام؛ آقای فلسفی صحبت می‌کنند». بعد صندلی آوردند و من روی صندلی نشستم و شروع به صحبت کردم.



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

شجاعت کمیته استقبال در برابر تهدید سران ارتش پهلوی

 

آیت‌الله مهدوی‌کنی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است؛ درباره روزهای ورود امام و شکل گیری کمیته استقبال می‌گوید:« امام پس از مدتی توقف در پاریس، عازم تهران شدند. دولت بختیار مانع ورود امام شد و فرودگاه‌ها را بست. به دنبال این اقدامات، آقایان علما از بلاد مختلف به تهران آمدند و در مسجد دانشگاه تهران تحصن کردند. بنده چون در کمیته استقبال بودم در آنجا تحصن دائم نداشتم عده‌ای شبانه روز در آنجا بودند و بعضی‌ها هم به آنجا رفت و آمد می‌کردند. بنده از آنهایی بودم که می‌رفتم و می‌آمدم، اما حضور دائم نداشتم. این تحصن به خاطر اعتراض به جلوگیری دولت از ورود امام بود. بنده چون عضو شورای انقلاب بودم کارهای مربوط به کمیته را زیر نظر داشتم و بعضی از کارها را نیز غیرمستقیم هدایت می‌کردم. در مدرسه رفاه تلفن‌ها را جواب می‌دادیم و برای تنظیم امور هم شرکت می‌کردیم.


 



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

تصمیم سرنوشت‌ساز امام/ شنود بیسیم‌ها و سقوط کلانتری‌ها

 

شهید شیخ فضل‌الله محلاتی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است؛ درباره وقایع شب پیروزی انقلاب و تصمیم سرنوشت‌ساز امام می‌گوید: « از جریانات تاریخی، همان جریان شب ۲۲ بهمن بود. وقتی که دولت بختیار آخرین رمق‌هایش را طی می‌کرد اینها تصمیم گرفتند که حکومت نظامی اعلام کنند و شب هر جوری که می‌توانند مردم را بزنند و بکشند آن شب دولت اعلام کرد، هرکس از ساعت چهار بعد از ظهر از منزل بیرون بیاید به او تیر می‌زنیم.

بعد از اعلام حکومت نظامی ما آمدیم به امام عرض کردیم: تکلیف چیست؟ بعضی از آقایان هم نظرشان این بود که فعلاً مردم بروند توی خانه و فردا صبح بیایند راهپیمایی کنند. امام فوری فرمودند: بروید با بلندگو توی خیابانها به مردم اعلام کنید تمام مردم باید ساعت چهار بعد از ظهر بیایند توی خیابا‌ن‌ها. این اعلام امام عجیب بود. عکس آن که حکومت نظامی اعلام کرده بود. از تصمیم‌های تاریخی و سرنوشت‌ساز امام همان تصمیم بود، اگر آن تصمیم نبود و آن شب حکومت نظامی بود، خدا می‌داند که چه می‌شد. بعدش ما هم رفتیم با بلندگو اعلام کردیم که امام می‌فرمایند که همه بیایند توی خیابانها، و همه آمدند توی خیابانها و آن شب غوغا بود.»


 



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

ماجرای سرود "خمینی ای امام" و نحوه ضبط و تکثیر آن

 

حمید سبزواری پدر شعر انقلاب و شاعر بسیاری از سرودهای دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است،درباره ماجرای سرود"خمینی ای امام" و نحوه ضبط و تکثیر آن می‌گوید: «سرود "خمینی ای امام" را من قبل از پیروزی انقلاب سرودم؛ یعنی وقتی که حضرت امام از نجف به پاریس رفتند. در آن موقع اعلامیه‌های حضرت امام به ایران می‌آمد، اگر خاطر دوستان باشد، اعلامیه‌ها وقتی می‌آمد مثل شبنامه تکثیر می‌شد، بچه‌ها شب‌ها آنها را در خانه‌های اطراف می‌انداختند و سخنرانی‌ها در نوار کاست ضبط می‌شد و کاستش دست به دست می‌چرخید. به هر صورت این اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها که کاست می‌شد یک روی نوار، خالی بود و عزیزانی که این نوارها را تکثیر می‌کردند، می‌آمدند و می‌گفتند یک شعری برای آن روی نوار بگو تا ضبط کنیم که فرمایشات حضرت امام که در یک روی نوار بود پوشش داده شود. من هم یکی دو تا شعر دادم یکی« با یاد عاشورا به پاخیزید»[1]، یکی هم «خمینی ای امام»[2] بود. که الان شعر « با یاد عاشورا بپاخیزید» را به یاد ندارم.



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

شورای انقلاب به روایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

 

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است درباره ترکیب و وظایف شورای انقلاب در دوران مبارزه می‌گوید: « شورای انقلاب واژه‌ای است که در ادبیات آن روز در بین نیروهای انقلابی تعبیر خوبی بود از ساختار نهایی نیروهای انقلاب بود. من در ماه آذر 57 از زندان آزاد شدم، آذر تا بهمن فاصله چندانی ندارد. وقتی که من آمدم بیرون دیگر اوج مبارزات مردمی بود. دولت‌های شاه‌ساخته دیگر کاری از پیش نمی‌برد. درگیری‌ها خیلی جدی بود ما هم دیگر غرق در کارهای اجرائی مبارزه شدیم. 



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

تعداد کل صفحات : 14 ::         5   6   7   8   9   10   11   12   13   14