اصلاح الگوی مصرف 2009-2010




























رقابت و چشم و هم‌چشمى، از دیگر زمینه‌های رواج مدگرایی در میان جوانان است. اگر رقابت در جهت صحیح صورت گیرد، سبب پیشرفت و تكامل انسان می‌شود، اما اگر به سمت امور مادی و مدپرستی هدایت شود و فرد بكوشد با نوع پوشش و آرایش خود از دیگران عقب نماند، سرانجام خوبی نخواهد داشت.
گاهی اوقات افراد طبقه پایین سعی می‌كنند هرچه بیشتر شبیه افراد طبقات بالا شوند. از دیگر سو، افراد طبقات بالا كه می‌بینند بین آنان و افراد دیگر طبقات تفاوتی نیست، می‌كوشند با خرید كالاها و لباس‌های گران‌قیمت، مانع شبیه شدن افراد طبقات پایین شوند.
یكی از صاحب‌نظران می‌گوید كه مُد، یكی از ویژگی‌های هم‌رنگی با جماعت است كه سعی می‌كند افراد را با یكدیگر هم‌رنگ كند. او معتقد است كه مد، برعكس تشریفات، سبب مي‌شود افراد شبيه اشخاص طبقه بالاتر شوند و در حقیقت نوعي رقابت بين افراد است.
طبقات متوسط و پایین با مشاهده ولخرجی‌های ثروتمندان، خود را در دام مصرف غیرمنطقی گرفتار می‌كنند و مصرف را نوعی منزلت اجتماعی می‌پندارند. هم‌چشمی سبب می‌شود كه فرد مانند افراد فامیل، همسایه یا دوست یك لباس بخرد كه نیاز واقعی به آن ندارد یا مراسم ازدواج و مهمانی دوستانه خود را طبق عادات طبقه ثروتمند برگزار كند.
ممكن است چنین فردی به تغییر دكورخانه، خرید لوازم لوكس و غیرضرور دست بزند كه اصلاً به آنها نیاز ندارد. این امر به زندگي اقساطي مي‌انجامد و در حقیقت، درآمدی را كه باید به مصرف بازسازی اقتصادی می‌رسید، به جیب آرایشگران و فروشندگان می‌ریزد



 نگاشته شده توسط سعید باقری در شنبه 15 اسفند 1388  ساعت 2:44 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



امروزه عوامل متعددی مانند رسانه‌های جمعی و تبلیغات فراگیر و توده‌ای سبب شده است نیازهای كاذب در جامعه نمودار شود و افزایش یابد. در چنين شرايطى، استفاده از مدهای لباس، اجناس لوكس و حتی افكار و عقاید مختلف به نحو فزاینده‌ای بروز می‌كنند.
يكي از صاحب‌نظران مي‌گويد كه امروزه فرهنگ توده‌اى، عوام‌گونه، مصرف‌گرا، غیر خلّاق و منفعل است بايد توجه كرد كه ادامه این روند، عواقب خطرناكي را در پي خواهد داشت كه وابستگي فرهنگى، اقتصادی و بحران هویت از جمله این پی‌آمدهای شوم است.

الف) وابستگي اقتصادى

پس از انقلاب صنعتی و نیاز روزافزون صنایع غرب به مواد اولیه، آنان بدون در نظر گرفتن حقوق دیگر انسان‌ها، تسلط بر سرزمین‌های دیگر را در برنامه خویش قرار دادند و با استفاده از طرح‌های كارشناسی دقیق، كنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدین ترتیب، سیل مواد اولیه از شرق به غرب سرازیر شد و در نتیجه، غرب به پیشرفتی بی‌نظیر دست یافت و جهان سوم در درّه فقر فرورفت.
در این جدال نابرابر، آنان تنها به غارت منابع كشورهای جهان سوم بسنده نكردند، بلكه با تحميل سياست تك‌محصولى، اقتصاد این كشور را به نابودی كشاندند و هر یك از سرزمین‌های غرب را به صورت انبار ارزان یكی از محصولات مورد نیاز خود درآوردند. به این ترتیب، برزیل، انبار قهوه؛ آرژانتین، انبار گوشت و پشم؛ كشورهای نفت‌خیز ،انبار انرژي و بوليوى، گنجینه قلع شد. این‌ها از نظام سلطه غرب، اختاپوسی هزارپا پدید آورد كه با حرص و طمع به بلعیدن منابع جهان مشغول است.
از دیگر سو، سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پویای جوامع را به فرهنگی نامتحرك و مصرفی تبدیل كرده‌اند. آنان مي‌كوشند با تبليغات فرهنگى، مصنوعات خود را جایگزین كالاهای محلی كنند و این‌گونه القا می‌كنند كه كالاهای خارجی به علت مرغوبیت و بادوام بودن، برای دیگر جوامع مقرون به صرفه‌تر است.

ب) وابستگي فرهنگى

دوام هر جامعه به فرهنگ آن جامعه است. اگر كشوری در پاسداری از فرهنگ خود كوشا نباشد، بدون تردید افزون بر پذیرش سلطه فرهنگی بیگانگان، ناچار است سلطه‌های سیاسی و اقتصادی و نظامی آنان را نیز بپذیرد؛ زیرا فرهنگ، مایه شكوفایی ذهن‌های خلاق و مستعد است و در سایه فرهنگ زنده و پویاست كه افراد جامعه به رشد و استقلال سیاسی اقتصادی می‌رسند.
سرمایه‌داران غرب پس از سال‌ها به این نتیجه رسیده‌اند كه مهم‌ترین مانع توسعه‌طلبی آنها در دیگر كشورها، قدرت فرهنگی این ملت‌هاست و تا زمانی كه باورهای مذهبی جامعه‌ای پایدار باشد، چپاول آن كشورها مشكل خواهد بود. بنابراین، تلاش كردند سلطه فرهنگی خود را پی بگیرند.
اگر سلطه فرهنگی گریبان‌گیر جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچی و ناتوانی در روح آنان ایجاد می‌شود و آنها به این باور دروغین می‌رسند كه قدرت هیچ كار مهمی را ندارند یا تنها با استفاده از كالاها و مدهای غربی می‌توانند به تشخّص و موفقیت برسند.
آنان كه از ناحیه فرهنگ اسلامی احساس خطر می‌كنند، با پوچ‌انگاري و نفي فرهنگ‌هاي بومى، به گسترش فرهنگ مصرفی خود می‌پردازند. آنان كالاهایی را صادر می‌كنند كه افسونگری خاصی دارند. این كالاها بر اثر توانايي‌هاي فن‌آورى، با جذابیت بالایی كه دارند، جوانان را مسخ می‌كنند و به ذهن آنان چنین القا می‌كنند كه چون صادركنندگان این كالاها از قدرت علمی و فنی بالایی برخوردار هستند، از نظر روابط اجتماعی و معنوی زندگی و رفتارهای خانوادگی و غیره نیز بهترند.
بیشتر تهاجم‌های فرهنگی در جوامع دینی صورت می‌گیرد؛ چرا كه عامل اصلی و محوری در جلوگیری از سودجویی و سوداگری و سلطه‌جویی دشمنان، دین و فرهنگ دینی است. دین اسلام كه حامی شخصیت و استقلال بشر است، به انسان اجازه نمی‌دهد خود را در برابر دیگران ذلیل كند.
دشمنان از حقارت برخی از افراد سوءاستفاده می‌كنند و روح استقلال‌خواهی را با انبوه تبلیغات از یك جامعه می‌گیرند. آنان با بهره‌گيري از این افراد، بازار مصرف‌گران و كارگران ارزان را از بین جوانان برای خود فراهم می‌آورند و با كمال تأسف، جوانان، اولین و بیشترین فریب‌خوردگان این مسئله هستند.

ج) بحران هویت

گراهام ای فولر، معاون پیشین شورای اطلاعاتی امنیت ملی در سازمان سیا می‌گوید: «اسلام و نهضت‌های اسلامی در زمان ما، منبع كلیدی كسب هویت را برای اقوامی فراهم می‌آورند كه قصد دارند هم‌بستگی اجتماعی خود را در مقابله با تهاجم فرهنگی غرب تقویت كنند.»براساس این برداشت، چندی پیش مؤسسه امور امنیت ملی یهودیان در واشنگتن در كنفرانسی به صراحت اعلام كرد: «باید هویت دینی مسلمانان را از آنان بگیریم»
فقر شخصيتى، مهم‌ترین آسیب اجتماعی امروز ایران است كه مظاهر آن در جامعه دیده می‌شود. الگوهای رسمی تبلیغ‌شده در سال‌های گذشته، با نیازهای جوانان و ویژگی‌های جامعه مطلوب تضاد اساسی دارد.
جوان امروز ایرانی در سرگشتگی و حیرانی برای خود هویتی نمی‌یابد، به‌ویژه آنكه هیچ بینش و محتوایی در زندگی خود ندارد. در چنين شرايطى، با اینكه یك جوان مدرن از انواع مدها و وسایل لوكس بهره‌مند است، اما هیچ فضیلت و رشدی پیدا نكرده است.
دوست من! سرزمین ایران، سرزمین زیبایی‌هاست و مردم آن، از فرهنگی عمیق و ریشه‌دار برخوردارند كه از دین اسلام و تاریخ كهن پیشینیان سرچشمه می‌گیرد. چنین مردمی نباید به هر شكل و ظاهر فریبنده‌ای دل ببندند و كوركورانه از دیگران پیروی كنند.


 نگاشته شده توسط سعید باقری در شنبه 15 اسفند 1388  ساعت 2:42 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
عوامل انحراف غفلت از خدا آدم خدا را فراموش می‏کند از خط می‏آید بیرون گاهی که انسان از خط می‏رود بیرون ضعف خودش را فراموش می‏کند مثلا فکر می‏کند از خودش است می‏گوید من باید تصمیم بگیرم من باید من... این من من‏ها نشانه تندرویها است غلط کرد باید هر چه من گفتم گوش بدهد اینکه خودش را می‏بیند دیگران را نمی‏بیند افراطی می‏شود تند می‏شود این باید برای... بابا تو کی هستی؟ قرآن اینقدر آیه دارد که انسان باد کله‏اش خالی می‏شود چته؟! فکر نکن خیلی کسی هستی «ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید» بخواهد همه تان را از بین می‏برد یک وقتی بنی صدر خیلی کرکری می‏خواند امام (رحمه الله علیه) فرمود من اگر به کسی حکم داده‏ام پس می‏گیرم افرادی بودند به حکمی که امام (رحمه الله علیه) به آنها داد خیلی ناز می‏کردند من از امام (رحمة الله علیه) حکم دارم امام (رحمه الله علیه) در وصیت نامه‏اش فرمود که اگر من از کسی تعریف کرده‏ام و به کسی حکم داده‏ام مثلا این مربوط به آن زمان بوده ممکن است زمانهای بعد وضعش فرق بکند پلیس راه تا اینجا را سالم زده ممکن است پلیس راه بعد... این شصت کیلومتر را درست آمده‏ای آن شصت کیلومتر دوم را چی؟ به امیر المومنین (علیه السلام) گفتند چقدر می‏گویی «اهدنا الصراط المستقیم» گفت تا حالا مستقیم بوده‏ام فردا خبر ندارم از راهم در یک جاده هزار کیلومتری هم مقداری که رفته‏ایم یک پلیس راه است پلیس راه هر دو تا پلیس راه ضامن جاده بین دو تا پلیس راه خودش است ضامن آن پلیس راه بعد که نیست که در قیامت 50 قنطره هست یعنی 50 مورد ما را نگه می‏دارند یک جا نگه می‏دارند نسبت به فامیلت چه جور بوده‏ای از صله رحم اگر جواب دادی رد شدی از نماز می‏پرسند رد شدی می‏گویند پای پرچم کی سینه زده‏ای کی را تائید می‏کردی رهبرت از ولایت سوال می‏کنند یعنی از هر قنطره‏ای از یک چیز سوال می‏کنند ببخشید گفتم قنطره 50 موقف داریم گفتم قنطره به نظرم «خمسین موقفا» کلمه حدیث موقف است.



 نگاشته شده توسط سعید باقری در جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 1:34 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
القاء شیطان، وسوسه انسان را از اعتدال خارج می‏کند قرآن می‏فرماید: که «و ان الشیطان لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم» شیطان به ذهن‏ها چیزی القاء می‏کند تا به جروبحث بکشاند شما را وسوسه، دو تا وحی داریم توی قرآن‏گاهی چیزهایی که به ذهن آدم می‏آید الهی است مثل «و اوحی الیام موسی» خدا به مادر موسی (علیه السلام) الهام کرد که این بچه شیرش بده توی صندوق بگذار بینداز توی رودخانه گاهی آدم یک چیزی به ذهنش می‏آید این جرقه‏ها جرقه‏های الهی است گاهی یک جرقه هایی ذهنش می‏آید اینها شیطانی است حالا ما اگر یک چیزی به ذهن مان زد از کجا بفهمیم این چیزی که به ذهن مان زده خدایی است یا شیطانی؟
 علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‏فرماید اگر آن چیزی که به ذهنت زد تو را به خیر و سعادت وسعه صدر وادار کرد الهی است روحت را بزرگ کرد الهی است اگر تو را به قفل شدن و عصبانیت... اگر تو را بست شیطان است اگر تو را باز کرد... چون شیطان وسوسه هایش آدم را می‏ترساند ول کن برود گم شود این آدم نیست همه‏اش را می‏گوید نه پول نده فقیر می شوی همه‏اش به تو قفل می‏زند معلوم نیست راست بگوید دروغ می‏گوید کلک است اگر هی منفی بافی کرد این معلوم می‏شود جرقه جرقه... اگر تو را باز کرد «الشیطان یعدکم الفقر و یا مرکم بالفحشاء» اما اگر آن جرقه تو، تو را باز کرد چیزی نیست نه بابا انشاءالله... انشاءالله کمکش می‏کنیم انشاءالله خوب می‏شود می‏خواهد داماد شود بابا نان نداری بخوری حالا یک زن هم می‏گیری فردا هم دوسه تا بچه توی خیابان یک گدا راه بیفتد؟ نان ات نبود آب ات نبود هی می‏آید جلوی ازدواج را می‏گیرد تو با این مغزت می‏خواهی این کار را بکنی تو با این پولت یک همچین تصمیمی داری تو کجا آن کجا اگر هی قفل زد بر پیشرفت کار به فکرت به زبانت نگو می‏ترسی ناراحت خواهند شد نمی‏خواهد بگویی نگو نشنو نرو خرج نکن ازدواج نکن درس نخوان تو نمی‏فهمی نمی‏شود اگر هی بار منفی داشت شیطان است اگر بار مثبت داشت الهی است خوب وسوسه یکی... مسئله دیگر گناه فساد و تجاوز آدم را به... از خط مستقیم دور می‏کند و لذا هی گفته‏اند توبه کن ببینید یک قایقی که توی کشتی می‏رود اگر آب ریخت توی قایق فوری آن کسی که نشسته توی قایق باید یک سطلی بردارد هی آبها را بیرون می‏ریزد اگر آبها را بیرون نریزد هی بیشتر آب می‏آید تا آدم گناه کرد استغفرالله ربی هر استغفرالله که می‏گویی یک سطل آب می‏ریزی بیرون می‏گویند توی نماز شب 300 مرتبه بگو: «العفو، العفو، العفو، العفو، العفو» یعنی 300 تا سطل از آبها خالی کن اینکه می‏گویند حضرت روزی 70 بار «استغفرالله ربی و اتوب الیه» می‏گفت استغفار و العفو یعنی آبها را بریز بیرون اگر گناه کردی...


 نگاشته شده توسط سعید باقری در جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 1:33 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 گاهی انسان دلیل اینکه افراطی می‏شود غرور او را می‏گیرد ما آیاتی داریم که می‏گوید بابا اصلا می‏دانی آیاتی داریم قرآن می‏گوید خیلی باد نکن غرور تو را نگیرد یکی از عوامل غرو... چی...فرو... این غرور است قرآن برای اینکه جلوی غرور را بگیرد می‏گوید می‏دانی «لم یکن شیئا» توی هیچی بودی هیچی یک آیه دیگری داریم می‏گوید «لم یکن شیئا مذکورا» بعدا که یک چیزی شدی چیز قابل ذکری... اول می‏گوید هیچی هیچی هیچ بعد می‏گوید خوب حالا هم که آمده‏ای چی چی بودی قابل ذکر کم کم بعد می‏گوید که «من ما مهین» یک آب پستی بودی بعد می‏گوید نطفه بعد می‏گوید علقه بعد می‏گوید مضغه بعد می‏گوید تازه وقتی به دنیا آمدی هیچی بلد نبودی «اخرجکم من بطون امهاتکم» عربی هایی که می‏خوانم آیه قرآن است از شکم مادر شما را بیرون... «لاتعملون شیئا» هیچی بلد نبودید (حتی فاصله ما در تاریخ یک کره خر تا حالا از پشت بام نیفتاده ولی چقدر تا حالا بچه آدم افتاده یعنی بچه حیوان فاصله را می‏فهمد اما بچه انسان فاصله را نمی‏فهمد گاهی توی قنداق نشسته ماه را می‏بیند همچین می‏کند مثلا می‏خواهد ماه را بگیرد اصلا ذغال آتش را می‏خواهد بخورد هر چه مثلا هرچه... مثلا دسته گوشت کوب را بر می‏دارد بخورد اصلا نمی‏داند بابا دسته گوشت کوب توی دهانت نمی‏رود «لا تعملون شیئا» هیچی...) بعد «و جعل لکم سمع» به تو گوش داد «و الابصار و الافئدة» یک ذره یک ذره دستم بگرفت و پا به پا... حالا 4 تا کتاب خوانده شده لیسانس فوق لیسانس حجه الاسلام حالا می‏گوید آقا فلسفه این کار چیست بلد نیستم نه خیر، نه خیر ندارد ما تا یک چیزی را برایمان حل نشود تمکین نمی‏کنیم قبول نمی‏کنیم خوب پس همه مریض‏ها باید مرده باشند چون مریض‏ها بروند دکتر به دکتر بگویند آقا تا اسرار این نسخه را نفهمم نمی‏خورم خوب می‏گوید برو بمیر اگر طرف دکتر است هرچه گفت گوش بده اگر مریض‏ها بگویند تا اصل... چرا گفتی شربت را با قاشق بخور قاشق مرباخوری می‏خواهم با ملاقه بخورم چرا گفتی نمی‏دانم، دو ساعت به دو ساعت میخواهم دقیقه‏ای بخورم چرا گفتی این کپسول را 6 ساعت به 6 ساعت می‏خواهم دقیقه‏ای کبار بخورم می‏گوید بابا... چرا گفتی نماز صبح دو رکعت است چرا گفتی همچین چرا گفتی... بابا جان اگر طرف دکتراست بی چون و چرا تسلیم بشو مراجع تقلید ما وقتی می‏روند دکتر هرچه دکتر گفت گوش می‏دهند (مگر اینکه آدم بفهمد دکتر چرند می‏گوید یا طرف حالی اش نباشد. یکی از بزرگان خیلی مهم خیلی خیلی مریض شد و رفت خارج و یک عمل جراحی کرد و بعد از عمل جراحی دکتر یک دستورالعملی داد حالا آن بنده خدایی که رفته عمل جراحی کرده حدود 80 سال دارد 75 سال دارد از مهمین مملکت است بسیار آدم... اگر توی جمهوری اسلامی 30 تا آدم درجه یک باشد 20 تا باشد یکی اش این است دکتر آمد گفت آقا شما 6 ماه حق نداری شراب بخوری خوب به کی می‏گویی شراب نخور این از اولیا خداست خوب این یک دستورالعمل باید... آخر گاهی وقتها تشکرهای کپی، چی... کپی یایی هست کیلویی هست چی چی می‏گویند اسمش فتوکپی با هم می‏کنند یک اسمی هم دارد یادم رفت... کلیشه‏ای همانطور کیلویی کلیشه‏ای امضا می‏کند این هم یک کلیشه آورده بود بعد از عمل جراحی شما حق ندارید بعد گفته بودند نه شما تا سه ماه هم حق نداری برقصی! خوب بابا به کی می‏گویی؟ به کی می‏گویی این از اولیا خداست دستورالعمل‏های کلیشه‏ای... گاهی تو دستور... مثلا یک ورقه فرم پر می‏کنند که آقا شما مأمور هستید برو این فرم را پر کن هدف شما از این تصادف چیه؟ بابا توی تاریکی توی جاده خورده به یک گاو مرد. ماشین اش هم چپه شد حالا هدف چیه؟ هدف... خوردم به گاو هدف نمی‏خواهم دیگر! تاریکی بود ندیدیم دیگر... منتهی یک دستورالعمل‏های کلیشه‏ای هست می‏گویند برو پر کن دستورهای کلیشه‏ای تبریک‏های کلیشه‏ای نمره‏های کلیشه‏ای همینطور کلیشه‏ای... اصلا گاهی وقتها تقسیم بندی‏ها کلیشه‏ای است مثلا می‏گویند این روستا مال این شهر می‏گوییم بابا این روستا جاده‏اش مردمش سرمایه‏اش قالی بافی اش مزرعه... اصلا همه‏اش به این شهر می‏خورد می‏گوید ببین ما می‏خواهیم این روستا مال این شهر بشود که 80 هزارتا بشود که یک وکیل داشته باشد یعنی مثلا محور وکیل مجلس می‏گیرد بر اساس وکیل مجلس می‏گوید روستاها بیایید با هم... حساب نمی‏کند که این روستا گروه خونی اش به این منطقه نمی‏خورد نه به آن منطقه من خودم دیدم یک روستایی بود بندش کردند به یک شهر دیگر گفتیم آقا این هیچی اش به آن شهر نمی‏خورد گفت می‏خواهیم 80 هزار تا بشوند تا یک نماینده داشته باشند این مثلا تقسیمات کشوری گاهی اینطوری می‏شود مسابقه می‏گذارند حالا خیلی آدم از بس که چیز نامیزان می‏بیند عصبانی می‏شود بگذریم) حرف من تمام.در این جلسه چی گفتیم چی باعث می‏شود که انسان از مرز می‏رود بیرون عشق و محبت آدم را از عدالت بیرون می‏اندازد هماهنگی با دیگران انشعاب‌ها کینه‏ها القائات شیطان غرورها اکثریت منهای منطق و عقل و حق اینها عوامل انحراف از راه مستقیم است.
خدایا! ما را از همه ابزار انحراف از راه مستقیم دور بدار
ایمان کامل عقل قوی منطق بالا سعه صدر بصیرت هدایت به همه ما مرحمت و آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان واگذار نکن.
«والسلام و علیکم و رحمة الله و برکاته»


 نگاشته شده توسط سعید باقری در جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 1:32 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
کینه، کینه باعث می‏شود که انسان از خط مستقیم دور برود دور بشود می‏داند حق با اینست ولی چون دوستش ندارد می‏گوید نه آیاتی داریم که می‏فرماید کینه‏ها... «لایجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» اگر یک وقتی مشرکین مکه به شما مسلمانها اذیت کردند نگذاشتند شما بروید توی مسجد الحرام و مکه حالا شما انتقام نگیرید از آنها بگویید نه این یک زمانی حال ما را گرفت من هم باید یک حالی از او بگیریم آن زمانی که حالی از شما گرفت مشرک بود شماحق ندارید حال او را بگیرید آقا شما از مسجد می‏آیی بیرون می‏بینی کفش هایت اشتباه شده بگویی خوب این شکل کفش‌های من است پس من هم کفش این را پا کنم بابا آنکه کفش شما را پا کرد نفهمید تاریکی بود گیج بوده خسته بوده پیر بوده ندیده قاطی کرده آن قاطی کرده کفش را پا کرده و رفته شما که قاطی نکردی شما حق ندارید کفش او را پا کنی مگر اینکه علم به رضایت داشته باشی اگر او مشرک بود بت پرست بوده مسلمانها را اذیت کرده الان شما «لا یجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» کینه باعث نشود که مثلا شما حال‏گیری کنید.


 نگاشته شده توسط سعید باقری در جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 1:31 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 یک پسری آمد پهلوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفت سلام علیکم مادرم سلام رسانده گفته پیراهنت را من می‏خواهم، می‏خواهم بعنوان یادگاری پیراهن پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را داشته باشم تبرک پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم پیراهنش را در آورد و داد و بعد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) همین یک پیراهن را داشت هی می‏گفتند (قد قامت الصلواة) اذان گفتند پیغمبر (صلی الله علیه و آله) پیراهن نداشت از خانه بیرون بیاید نشسته بود آیه نازل شد یا رسول الله کی گفته این رقمی چرا این کار را کردی «لاتجعل یدک مغلولة الی عنقک» نه دستهایت را به گردنت قفل کن که هیچوقت توی کیسه نرود یعنی بخیل باشی «و لاتبسطها کل البسط» نه این رقمی که پیراهنت را می‏دهی و الان وقت نماز بی پیراهن توی خانه نشسته‏ای یعنی پول دادن هم باید به اندازه باشد بعضی جوانهای ما هستند هر چی پول دارند تمبر می‏خرند 2 هزار تومان پول کتاب نمی‏دهد ولی هر چه ته سیگار است جمع می‏کند هر چه قوطی کبریت است جمع می‏کند قوطی چیز... اسمش هم هست... یک اسمی هم دارد... کل... کلکسیون... بلد نیستم بگویم... من فقط دکترای زبان کاشانی دارم! زبانهای دیگر را خوب بلد نیستم خوب مثلا این همه تمبر جمع کرده‏ای این همه قوطی کبریت جمع کرده‏ای این همه نمی‏دانم... گاهی وقتها مثلا فرض کنید قلیان مال زمان ناصرالدین شاه که مظفرالدین شاه هم از این قلیان کشیده آدمهایی هستند مثلا یک چیزی را بر می‏دارند مثلاً این افسار اسب رضا شاه بوده خوب مثلا حالا اسب رضاشاه با باقی اسب‏ها فرق دارد آنوقت افسار اسبش را بعنوان یادبود واقعا خدا عقل را از آنها گرفته پولشان را و وقت شان را صرف یک چیزهایی می‏کنند که هیچ رشدی توی آن نیست خوشا بحال کسی که اگر یک کسی کار می‏کند کارش کار مفیدی باشد بعضی از ما پدرانمان بعضی از دوستانمان دست به یک کاری می‏زنند که باشد یا نباشد هیچ فرقی نمی‏کند کار باید یک کار مفیدی باشد نمی‏شود به اسم هنر آدم هر چه را می‏خواهد بگوید، بگوید این هم هست پول کتاب نمی‏دهد اما مثلا پول تمبر می‏دهد بخشش هم اندازه دارد خدا به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود حق نداری این رقمی بریز و بپاش کنی. مهریه گاهی دخترها مهریه شان صدها سکه هزارها سکه دیروز یک کسی به من زنگ زده که دخترم را می‏خواهم عقد کنم گفتم مهریه چقدر است؟ گفت یک شاخه گل خوب آن هم بیخود است یک شاخه گل یعنی... ببینید عرض کردم یکی چند هزار سکه می‏گیرد یکی یک شاخه گل افراط و تفریط با یکی رفیق می‏شود 30 بار می‏رود خانه آنها یک هم شاگردی‌های دیگر را می‏بیند بغلش رد می‏شود سلامش نمی‏کند افراط و تفریط آدم باید به همه هم شاگردی‌هایش سلام کند همه را یک چشم ببیند البته اگر کسی درسش بهتر است اخلاقش بهتر است تقوایش بیشتر است یک خورده آدم احترام بیشتری بگیرد اما نه اینکه با یک نفر 30 دفعه برخورد کنی با یک کسی سلام نکنی افراط و تفریط توی رفاقت.


 نگاشته شده توسط سعید باقری در جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 1:30 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :20
  •    
  •   
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
  • 16  
  • 17  
  • 18  
  • 19  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET