جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 8:36 AM
مصرف، خط تيره، اسراف
    
 
 
 

 
 
   ● نويسنده: علی - حسینی 
● منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 09/08/1387
 
 
 
 
 
ويرجينيا وولف نويسنده شهير قرن ۱۹ و ۲۰در «به سوى فانوس دريايى» گاه و بى گاه دست به مقايسه دو فرهنگ انگليسى و فرانسوى مى زند و با انتقاد از مصرف گرايى انگليسى ها مى گويد: «آنچه يك آشپز انگليسى هنگام پخت غذا دور مى ريزد كافى است تا يك آشپز فرانسوى با آن براى يك خانواده غذا بپزد.» غذايى خوشمزه و خوش رنگ كه از دور ريز پوست ميوه ها، سبزيجات و... درست شده است. وولف بلافاصله از طرز سرخ كردن گوشت در آشپزخانه هاى انگليسى انتقاد مى كند و آن را به تمسخر مى گيرد: «چنان گوشت را سرخ مى كنند كه انگار چرم است» چرمى كه چيزى از خاصيت گوشت در آن باقى نمانده است. اسفناجى كه آنقدر جوشيده و آبش در ظرفشويى برگردانده شده كه ديگر آنچه باقى مانده تفاله اى بيش نيست، گندمى كه سبوس آن دور ريخته شده و...
 
در فرهنگ اسلامى كلمه «اسراف» برخلاف «تبذير» تنها يك واژه اقتصادى نبوده و كاربرد آن منحصر به امور مالى نيست، بلكه اين واژه قبل از آن كه نشانه يك بيمارى در امور اقتصادى باشد بيانگر وضعيت نامناسب فرهنگى شخص و يا جامعه مسرف است. يكى از مواردى كه در قرآن كريم و احاديث بدان تأكيد فراوان شده، دورى از اسراف و بهره گيرى مناسب از نعمات الهى است و جايگاه فرهنگ مصرف در مكتب اهل بيت(ع) به خوبى نمايان است، به طورى كه حضرت امام زين العابدين (ع) در فرازهايى از دعاى خود مى فرمايد: «پروردگارا بر محمد و آل او درود فرست و پرده اى بين من و اسراف و افزون طلبى حايل كن و با در پيش گرفتن انفاق و ميانه روى به زندگى من قوام بخش و راه هاى صحيح مصرف و اندازه گيرى در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار» به طور كلى اسراف در هر شرايطى امرى نكوهيده و ناپسند است و در مقابل صرفه جويى و استفاده بهينه از منابع و امكانات تداوم بخش رشد پايدار اقتصاد در تمامى جوامع به شمار مى رود. اگر بخواهيم به ريشه هاى ترويج اسراف نظرى بيفكنيم به مسائلى نظير فقدان الگوى مصرف، فرهنگ ناصحيح مصرف، تبليغات و افزايش مصرف گرايى، وجود برخى رسم هاى ناصحيح در جامعه، چشم و هم چشمى خانواده ها، اتكا به درآمدهاى نفتى، ساختار نامناسب توزيع و هزاران عامل ديگر برمى خوريم كه عنوان نمودن تك تك آن ها از حوصله اين بحث خارج است.
 
محمد حسين اصغريان كارشناس مسائل اجتماعى در اين باره مى گويد: «يكى از عوامل تأثيرگذار بر روند مصرف، نوع تبليغات حاكم بر جامعه است» وى مى افزايد: «به طور كلى الگويى كه غرب براى مصرف به بازارهاى هدف در كشورهاى مصرف كننده ارائه مى دهد بر پايه رقابت و مسابقه در مصرف و تجمل گرايى و تشريفات زايد استوار است و اين در حالى است كه الگوى مصرف در اسلام مبتنى بر سه اصل اساسى تمتع و انتفاع از مواهب الهى، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير پايه ريزى شده است.»
 
اعتدال و صرفه جويى در هزينه هاى زندگى مايه بقا و توانايى مالى زندگى و در نتيجه حافظ مناعت و شخصيت انسانى آدمى است، در حالى كه عدم رعايت آن، موجب تنگدستى، سختى معيشت و سست كننده شيرازه حيات اقتصادى انسان محسوب مى شود. يك كارشناس اقتصادى با اشاره به پديده نامطلوب شكاف طبقاتى در جامعه مى گويد: «متأسفانه عده اى با بهره گيرى از رانت هاى اقتصادى و سوءاستفاده از شرايط اقتصادى كشور و تحميل هزينه هاى گزاف بر اقتصاد به ثروت هاى افسانه اى دست يافته اند. در حال حاضر در بسيارى از استان ها به طور متوسط ۲۵ درصد خانوارهاى پائين دست، دچار ناامنى غذايى بوده و به طور متوسط تنها حدود ۸۰ درصد مقدار غذاى لازم را مصرف مى كنند و در مقابل حدود ۲۰ درصد افراد جامعه، بيش از حد لازم غذا مى خورند و با امراضى همچون چاقى، مرض قند، سرطان و انواع بيمارى هاى قلب و عروق مواجه هستند.»
 
اين كارشناس خاطرنشان مى سازد: «فقدان الگوى مصرف صحيح در جامعه، اختصاص سهم كمى از هزينه خانوار در زمينه تأمين مايحتاج ضرورى، ترويج فرهنگ مصرفى غلط به دليل تبليغات نادرست و عوامل ديگر باعث شده تا سالانه بخشى از سرمايه هاى ملى كشور با شيوه هاى مختلف به هدر رود.»
 
يكى از مصاديق بسيار بارز اسراف در كشور ما، اسراف در مصرف مواد سوختى است. كارشناسان معتقدند امروزه مصرف مواد سوختى در كشور ما برابر با مصرف مواد سوختى مردم چين و هند است! نارسايى در ناوگان حمل و نقل شهرى و بالطبع پائين بودن هزينه سوخت در سبد هزينه خانوار، عدم بهره گيرى از انواع عايق ها در ساخت بنا و ده ها عامل ديگر باعث شده تا سالانه ميلياردها دلار صرف يارانه سوخت شود. يكى از بخش هاى پرمصرف سوخت و انرژى -همان طور كه اشاره شد- مصرف خانگى آن است؛ متأسفانه امروزه به دليل عدم رعايت استاندارد در ساخت و ساز، ساخت در و پنجره ها و عايق بندى مناسب در بنا ها بخش عمده اى از سوخت و انرژى مصرفى در منازل ضايع مى شود. الگوى نادرست مصرف سوخت در منازل باعث شده تا مصرف سوخت در واحدهاى مسكونى به شكل افسارگسيخته اى افزايش يابد.
 
محمد حسين اصغريان كارشناس مسائل اجتماعى معتقد است: «فرهنگ زيباى قناعت و ساده زيستى، رفته رفته از جامعه رخت برمى بندد و امروزه در كنار فشارهاى اقتصادى كه عمده مردم تحمل مى كنند، فخرفروشى و تجمل گرايى هم به يك ارزش تبديل شده است و اين روحيه ناميمون همچون آفتى بر جامعه اسلامى ما سايه افكنده.» وى مى افزايد: «رواج مدگرايى و فرهنگ مصرف زدگى به تدريج ميان جامعه و معيارهاى اسلامى فاصله ايجاد مى كند.
 
در اين راستا متأسفانه رسانه هاى جمعى، ناخواسته كمك شايانى به ترويج اين فرهنگ مى كنند. پخش برخى سريال هاى تلويزيونى ساخت داخل كه در آن هنرپيشه ها آخرين مد پوشش لباس، اتومبيل آخرين مدل، شيك ترين دكوراسيون و. ‎/‎/ را تشخصى خاص و در قالبى غيرواقعى به بيننده تلقين مى كنند، رفته رفته اين ذهنيت را در تماشاچى القا مى كند كه وجود اين ظواهر موجب چنين مقبوليتى مى شود در حالى كه همين شخصيت هاى داستانى هيچ وقت كتاب نمى خوانند و لذا اين سريال ها بيش از آن كه پيام واقعى خود را در جامعه ترويج دهند ناخواسته به تبليغ مدها مى پردازند.»
 
 
 
مصاديق اسراف
 
بر اساس منابع اسلامى پديده اسراف را نبايد تنها در مصرف جست وجو كرد، چرا كه اين امر فقط در نوع مصرف خلاصه نمى شود. به عنوان مثال اسراف در وقت و هدر رفت وقت يكى از نمودهاى بارز اسراف است كه متأسفانه در كشور ما شكل هشداردهنده اى دارد. امروزه براى انجام كوچك ترين كار بانكى و يا يك كار كوچك ادارى ساعت ها وقت بايد صرف شود، كارمندان با كمال خونسردى تنها به فكر به پايان رساندن ساعت كارى خود هستند و شهروندان چنين پرسه اى را بخشى از زندگى روزمره خود تصور مى كنند. يكى از مواردى كه امروز در كشور ما بدون هيچ بهره اى از دسترس خارج مى شود زباله ها هستند، در عين حال مقدار توليد زباله مى تواند مقدار وابستگى يك جامعه را به مصرف و فرهنگ مصرف گرايى نشان دهد.
 
اين گفته كه «ما زباله ساز ترين مردم دنيا هستيم» جمله اى از روى اغراق نيست؛ هم زباله مى سازيم، هم از زباله استفاده نمى كنيم و هم با زباله به طبيعت آسيب مى زنيم. امروزه در جهان از زباله به عنوان «طلاى كثيف» ياد مى شود و از زباله هاى شهرهاى بزرگ انواع كودهاى گياهى و يا پلاستيك هاى بازيافت و... توليد مى شود و اين در حالى است كه در كشور ما به درستى از اين مواد استفاده نمى شود.
 
همان طور كه مى دانيم همه ساله با فرا رسيدن ايام تابستان و شروع فصل گرما اهميت آب بر همگان مشخص مى شود، به خصوص در سال هاى اخير كه وضعيت نگران كننده اى در تأمين آب شرب و آب مورد نياز بخش كشاورزى، داشته ايم. با اين حال در حال حاضر بيش از ۷۰ درصد آب در مزارع كشور به دليل عدم بهره گيرى از شيوه هاى نامناسب آبيارى به هدر مى رود.
 
افزايش سرانه مصرف آب در مصارف خانگى از ديگر مواردى است كه بر روند نگران كننده آب دامن مى زند. جالب آنكه بدانيم سرانه مصرف آب هر ايرانى چند برابر سرانه جهانى است.
 
نابودى تدريجى عرصه هاى مرتعى و جنگلى باعث شده تا ذخاير زيرزمينى آب هاى كشور دچار افت شديد شود، به طورى كه رفته رفته شاهد شوره زار شدن اراضى كشاورزى در برخى مناطق هستيم. اگر تمام مباحث را در كنار يكديگر قرار دهيم كاملاً مشخص است كه مصرف بد، مدگرايى، نبود آموزش و عدم رسيدگى به نيازها و اولويت ها از طرف مردم و مسئولان، واژه هاى اسراف و تبذير را بيش از پيش به فرهنگ ما نزديك كرده است. متأسفانه در كشور ما نوع درآمدها همانند يك كشور آسيايى است، فرهنگ مصرف مردم به شيوه كشورهاى پيشرفته اروپايى و در نهايت اقتصادى شبيه به اقتصاد يك كشور آفريقايى كه براى حل اين معضل بايد يك فعاليت فرهنگى وسيع براى اصلاح الگوى مصرف آغاز شود
 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 8:35 AM
ما و ستاد فرماندهي جامعه‌ي مصرفي
    
 
 
◄ پيشنهادهايي براي مواجهه با رسانه‌هاي سرمايه‌داري 
 

نويسنده در اين مقاله ابتدا سعي كرده است تا تصويري از واقعيت فرهنگي غرب به دست بدهد. واقعيتي كه تحت تأثير رسانه‌ها و اقتضائات سرمايه‌داري پرسش‌ها و چالش‌هاي زيادي را براي زندگي انساني باقي گذاشته است. او با ترسيم راه‌هاي مختلف مواجهه با اين خلأ معنوي در نهايت رويكردي را پيشنهاد مي‌كند كه به نوعي تلفيق خودآگاهي و عدالت‌خواهي است. طرح ديدگاه‌هاي تومان شايد بهانه‌اي براي تأمل جدي‌تر در ديدگاه‌هايي باشد كه مي‌خواهند بدون يك ريشه‌يابي همه جانبه و فارغ از رويكرد اجتماعي به درمان دردها و خلأهاي معنوي بشر ـ حرف به مثابه فرد ـ بپردازند.
 
   ● نويسنده: اليزابت - تومان 
● ارسال كننده: مدير سايت
 
● منبع: ماهنامه - سوره - 1383 - شماره 11، مهرماه - تاريخ شمسی نشر 26/07/1383
 
 
 
 
 
دهه 1950 سال‌هاي تبليغ رؤياي آمريكايي بود و من نيز مانند بيشتر كودكان طبقه متوسط آن سال‌ها با آرزوي تحقق چنين رؤياي بزرگ شدم. بعد از ظهرهاي شنبه كه مقابل تلويزيون مي‌نشستيم برنامه‌ي پر طرفداري به نام Industry on parade پخش مي‌شد كه با ديدن آن حيرت سراپاي وجودمان را فرامي‌گرفت. از ديدن اتومبيل‌هايي كه قطعه قطعه روي خط مونتاژ كامل مي‌شدند، سده‌هاي عظيمي كه رودخانه‌هاي خروشان را مطيع خود مي‌ساختند و لوازم خانگي شيك و چشم‌نوازي كه زندگي را براي مردم راحت‌تر مي‌كردند احساس غرور بر من مستولي مي‌شد و در انتظاري مشتاقانه فرو مي‌رفتم.
 
آن روز كه رونالد ريگان با صداي گيرايش از برنامه‌ي Ge theater اعلام مي‌كرد پيشرفت، مهم‌ترين دست‌آورد ماست، به درستي درك نمي‌كردم جعبه جادو در اتاق نشيمن خانه صرفاً به سرگرم‌سازي اختصاص ندارد. در لايه‌هاي زيرين ادراك و ذهن من كم كم تصويري شكل مي‌گرفت كه مي‌گفت دنيا بايد چگونه كار كند: يعني هر چيزي كه نو باشد از كهنه بهتر است؛ علم و فن‌آوري بزرگ‌ترين ره‌آوردهاي بشري هستند و در آينده‌اي نزديك ـ به طور قطع زماني كه ديگر بزرگ شده‌ام ـ قدرت فن‌آوري براي مردم اين امكان را فراهم مي‌كند تا در دنيايي خالي از جنگ، فقر، جهل و كارهاي شاق زندگي كنند.
 
من اين حرف‌ها را باور مي‌كردم زيرا مي‌توانستم تصوير آنها را ـ درست روي صفحه‌ي تلويزيون ـ ببينم. مع ذالك، ايده‌ي رؤياي آمريكايي به پيش از اختراع تلويزيون تعلق دارد. عده‌اي معتقدند ايده‌ي پيشرفت از زماني در ذهن بشر شكل گرفت كه انسان براي نخستين بار فهميد زمان يك پديده‌ي خطي است و نه دوري.
 
ميراث اعتقادي يهوديان و مسيحيان به ظهور منجي‌اي كه انسان‌ها را به سرزمين موعود رهنمون مي‌سازد. به طور قطع الهام‌بخش ميليون‌ها انسان شد تا دنياي بهتري را براي نسل‌هاي پس از خود بسازد.
 
در واقع، كساني مثل پيورتين‌ها در طلب سرزمين موعود به مستعمرات آمريكايي آمدند و دو قرن بعد واگن‌هاي سرپوشيده به همين نيت، مرغزارها را درمي‌نورديدند. آلكسيس دوتاكويل در سال 1835 گفت: آمريكاييان هيچ گاه از فكر كردن به چيزهاي خوبي كه به دست نياورده‌اند كوتاه نمي‌آيند و به همين دليل حتي در اوج خوشبختي نيز بي‌قراري مي‌كنند. سائق آنها به تحرك و پيشرفت از همان بي‌قراري مايه مي‌گيرد.
 
قانون اساسي آمريكا هم تضمين نكرده تك تك ما خوشبختي را در آغوش گيريم فقط قول داده از تلاش و جست‌وجو براي حصول سعادت دست نكشد.
 
ما در يك فرهنگ مصرفي غوطه‌وريم كه دائماً القا مي‌كند از آنچه كه اكنون داريم بيشتر بخواهيم. حال نكته اينجاست كه فرهنگ مصرف بدون اختراع دوربين و نهايتاً توليد انبوه تصاوير رسانه‌اي هرگز پا نمي‌گرفت.
 
 
 
تكثير تصوير

طبق توصيفي كه اوليور وندل هولمز در سال 1895 از عكاسي به عمل آورد اين اختراع قابل ملاحظه‌ترين دست‌آورد زمان خود است چرا كه به انسان امكان داد تجربه، تركيب، احساس يا شباهتي را از مكان و زمان خاصي منتزع نمايد و همچنان واقعي، قابل رؤيت و پايدار باشد. هولمز تعبير غلبه بر ماده را به كار مي‌برد و پيش‌بيني مي‌كند كه عكاسي: فيزيك ادراك را تغيير داده، نوع نگاه و درك مردم از دنياي پيرامون خود را الي الابد متحول كند. وي دقيقاً مي‌گويد ظهور اين فن‌آوري نو سرآغاز دوراني است كه اهميت تصوير مقدم بر موضوع (شي) شده و در واقع شي‌ء به امري دور انداختني تبديل مي‌شود. استوارت اوئن، تصوير با به پوست دنيا تعبير كرده كه عكاسي اين پوست را كنده و به قيمتي ناچيز به مردم مي‌فروشد.
 
اما امواج پياپي فن‌آوري انجماد حقيقت ـ ابتدا عكس، سپس گرامافون و دوربين فيلمبرداري ـ تنها چند مورد از تحولات متعدد قرن نوزدهم است كه زمينه را براي فرهنگ تصويري امروزين دوران ما فراهم ساخت. چرخ‌هاي صنعت روز به روز سرعت توليد انبوه كالاهاي مصرفي را بالا برد و به طور هم‌زمان، اوقات فراغت موجود براي استفاده از آن فرآورده‌ها و درآمد قابل مصرف را ـ كه براي خريدن آن فرآورده‌ها ضروري بود ـ افزايش داد. طولي نكشيد كه سلامت اقتصاد به گسترش دائمي كالاها، فرآورده‌ها و خدمات وابسته شد. براي نمايش اين وفور نعمت جديد آمريكا فروشگاه‌ بزرگ راه انداختند و چنانچه تاد گيتلين، منتقد رسانه‌ها مي‌گويد: توليد، بسته‌بندي، بازاريابي، تبليغات و فروش با شروع قرن جديد عملاً از هم تفكيك‌ناپذير شدند.
 
تصاوير تجاري با هجوم سيل‌آساي خود مصرف‌گرايي را ساده و راحت به موج مهاجران خارجي به آمريكا و هزاران روستايي كه با رؤياي ثروتمند شدن به شهر، مي‌آمدند آموزش مي‌داد. تبليغات روشي بود براي آشناسازي توده‌ها با چرخه‌ي بازار، مقتضيات كار در كارخانه و كار ماشيني. يعني به قول ادوارد اي فيلن، غول فروشگاه‌هاي بزرگ بوستون: به مردم مي‌آموختند در عصر ماشين چگونه مثل انسان رفتار كنند. در دنيايي كه تبحر در كار معنايش را از دست مي‌داد. اطاعت و توجه به ظواهر اهميت بيشتري مي‌يافت. شهرها پر از بيگانه شده‌اند پس تبليغات در مورد چگونه پوشيدن، چگونه رفتار كردن و چگونه ظاهر شدن در انظار ديگران براي كسب تأثير و پرهيز از طرد شدن در اجتماع دستورالعمل صادر مي‌كند.
 
قبول داريم كه معيار زندگي آمريكايي به كارهاي سخت و شاق براي عده‌اي پايان داد اما به هر حال از همه بهايي را ستاند: مصرف‌گرايي. كار با جدا شدن از معيارهاي استادي و تبحر صرفاً به ابزاري براي پول درآوردن بدل شد تا كالا و سبك زندگي مقبول اجتماعي، احترام و حتي اعتبار خريداري شود. استورات اوئن مي‌گويد: در تبليغات مي‌بينيم كه از كيفيت كالاهاي مورد فروش حرفي به ميان نمي‌آيد و بيشتر درباره‌ي زندگي مردمي كه مخاطب آگهي‌ها هستند، سخن مي‌گويند.
 
در سال 1934 كميسيون ارتباطات فدرال بر تبليغات به عنوان پايه و اساس اقتصادي سيستم خبرپراكني راديويي نوپاي كشور صحّه گذاشت و به اين ترتيب فاتحه همه چيز خوانده شد. گويندگان اوليه قول داده بودند براي برنامه‌هاي تربيتي، پوشش برنامه‌هاي مذهبي و اخبار وقت فراواني اختصاص دهند تا جايي كه عبارت معروف: منفعت، آسايش و ضرورت عمومي بر سر زبان‌ها افتاده بود اما طولي نكشيد كه صنعت پي برد وقت پول است و هر دقيقه را بايد به حساب آورد. از زماني كه حكم رقابت آزاد مبني بر اينكه كه بهتر است پول كسب شود تا از دست برود جاري شد سيستم خبرپراكني تجاري آمريكا پا به عرصه وجود گذاشت. ولي شكوفايي فرهنگ تصويري تا دهه‌ي 1950 طول كشيد و دليلش تلويزيون بود.
 
تلويزيون در دهه‌ي 1930 اختراع شد اما تا سال‌ها كسي فايده كاربردي براي آنها تصور نمي‌كرد. همه راديو داشتند حتي دو يا سه تا كه اخبار، برنامه‌هاي ورزشي و سرگرمي‌هاي جالبي را در همه جاي منزل پخش مي‌كرد. در آخر اگر از معروف‌ترين و پرطرفدارترين برنامه‌هاي راديو نيز خسته و دل‌زده مي‌شديد سينما نزديكتان بود. اكثر مردم دست كم هفته‌اي يك مرتبه به سينما مي‌رفتند.
 
پس چه كسي به تلويزيون احتياج داشت؟ در واقع هيچ كس. در سال 1950 اقتصاد بود كه حاجتش به تلويزيون افتاد و به اين اختراع دخيل بست. پس از جنگ جهاني دوم، اقتصاد كه مي‌خواست چهره و تصوير زندگي در جامعه‌ي مصرفي را نخست به آمريكاييان ـ و سپس به مابقي دنيا ـ نشان دهد دست به دامن تلويزيون شد. كسي اعتراض نكرد زيرا همه مي‌انديشيدند كه اين هم پيشرفت است.
 
 
 
قيمت پيشرفت چند است؟

كاله لاسن از بنيانگذاران مجله طرفدار محيط زيست و ناقد رسانه‌هاي كانادا موسوم به Adbusters است. وي درباره‌ي نحوه‌ي شروع وابستگي مردم به تلويزيون و استمرار آن تا امروز با هر بار روشن كردن گيرنده‌هايشان اين گونه توضيح مي‌دهد: ما حريم خانه‌هايمان با صنعت تبليغاتي تجاري در به يك معامله شيطاني مبادرت ورزيده‌ايم: سيل بي‌پايان از برنامه‌هاي رايگان را براي ما پخش مي‌كند و در عوض به اجازه و رضايت خود ما دوازده دقيه از هر يك ساعت را به تبليغ مصرف‌گرايي مي‌پردازد. آگهي‌هاي تبليغاتي روي اعصاب‌مان راه مي‌رفت اما در ازاي برنامه‌هاي مجاني كه تلويزيون برايمان مي‌ساخت و پخش مي‌كرد اين بهاي اندك قابل اغماض بود. اما در معامله‌ي خود با تبليغات‌چي‌ها از يك چيز غافل مانديم و آن اين بود كه برنامه‌ي كارشان نهايتاً در جان و روح تلويزيون حلول كرد. ما به قدرتمندترين ابزار ارتباطات كه تا به حال اختراع شده مجال داديم ستاد فرماندهي جامعه‌ي مصرفي ما شود و زندگي و فرهنگ را آن گونه كه روزگاري خانواده، جامعه و ارزش‌هاي معنوي تعريف مي‌كردند، تعريف كند.
 
منظورم اين نيست كه به محض ديدن آگهي تبليغاتي يك دستمال توالت جديد مقدر است به فروشگاه هجوم برده و مارك جديدش را بخريم. آگهي‌هاي منفرد اكثراً چنين تأثير مستقيمي ندارند. چيزي كه رخ مي‌دهد يك تأثير تراكمي است. هر آگهي نقش خود را در فروش يك سبك زندگي مصرفي كامل ايفا مي‌كند. استيفن گري يك مجري تبليغاتي است. وي در شماره‌ي اخير آورده است: وقتي كه آگهي كاغذ توالت آميخته با ساير آگهي‌هاي تلويزيوني، تبليغات مجله‌اي، راديويي و تابلوهاي اعلانات براي مواد شوينده، شلوار جين، خودروهاي آخرين مدل، سيگار، نوشابه‌هاي غيرالكلي، غلات و رايانه به ما مي‌رسد تأثير جمعي آنها اين است كه همگي به ما خريدن را آموزش مي‌دهند. اين كه هميشه احساس نارضايتي و كمبود كنيم مگر آنكه جديدترين‌ها و بهترين‌ها را بخريم.
 
ما همچون اسلافمان در آغاز قرن به سرعت ياد گرفتيم براي آنچه كه به دست نياورده‌ايم جوش بزنيم و هويت‌مان را نه از چيستي و كيستي يا نحوه‌ي تعامل‌مان با ديگران بلكه از دارايي و خريدهايمان اخذ كنيم. نسل‌هاي گذشته به انحاء مختلف ـ فتح اقيانوس‌ها، استقرار در زمين، ايجاد جامعه‌ي مدرن، حتي تفوق از طريق عقايد و اعمال مذهبي ـ در زندگي و عصر خود به دنبال معنا بودند و ما از طريق مصرف، از طريق افزودن بر خريدهايمان به آن جست‌وجو ادامه مي‌دهيم. ديگر روي كره زمين نقطه‌ي نامشكوف و نامفتوحي نمانده الا پهنه‌ي بي‌كران مركز خريد محله.
 
 
 
غلبه بر مادي‌گرايي

اين نقيضه‌ي مدرن باقي است: در حالي كه تعداد اندكي از ما ماشين رختشويي اتوماتيك خود را با يك تخته‌ي رخت‌سابي يا كامپيوتر را با يك خط‌كشي مهندسي تعويض مي‌كنيم، مع ذلك از هيچ كس نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم تصاوير گذشته تصوري از آينده به ما بدهند. ما بايد معامله‌اي را كه انجام داده‌ايم به رسميت شناخته و مسووليت جامعه‌اي را كه آفريده‌ايم بپذيريم.
 
براي خيلي‌ها امروزه اسطوره‌ي پيشرفت لنگان لنگان رو به توقف مي‌رود. كند شدن اقتصاد يكي از نمونه‌هاي رنج بشر است. اقتصاد داراي چرخه‌هاي رونق و ورشكستگي (افت و فرود) است. اما حتي اگر يك فرمول جادويي بتواند رشد باثبات اقتصادي را تضمين كند ما ديگر بضاعتش را نداريم. محدوديت‌هاي مادي را كره زمين تعيين كرده است، لذا بهره‌برداري نامحدود به بهانه‌ي پيشرفت را ديگر نمي‌توان ادامه داد.
 
پيشرفت واقعي، آن است كه به سوي يك سبك زندگي تجديدپذير مادي حركت كند، به طوري كه جوابگوي نيازهاي مادي، معنوي و عاطفي همه ـ و نه بعضي از ـ مردم جهان باشد و زيستن در صلح و آزادي را براي آنها ممكن سازد. مهم‌ترين هدف ارتباطات در چنين نظامي جمع كردن و آشتي دادن مردم است. بنابراين فروش تنها بخشي از كاركرد آن مي‌شود و نه كل آن.
 
فجايعي مانند چرنوبيل و لكه‌ي نفتي آلاسكا سؤالات دشواري را درباره‌ي تأثيرات اجتماعي بلندمدت نوآوري‌هاي تكنولوژيكي مطرح مي‌كنند. آسيب‌هاي ناشي از مواد مخدر، جنايت و بي‌خانماني در آمريكا همان اصولي را تهديد مي‌كند كه جوامع انساني بر اساس آنها شكل گرفته و شكوفا مي‌شود.
 
در عين حال، رويدادهاي جهاني سال 1919 ـ فروپاشي امپراتوري شوروي، مبارزه براي اثبات هويت ملي، حتي ظهور دولت‌هاي بنيادگرا در اكثر نقاط جهان سوم ـ شاهدي است بر علاقه‌ي روزافزون و روبه‌رشد به ارتباطات معنادار به علاوه‌ي پيشرفت مادي و سياسي.
 
ما به هر ترتيب در دنيايي جديد زندگي مي‌كنيم كه در اطرافش چشمان گرسنه‌اي به دموكراسي‌هاي غربي دوخته شده كه مدت‌هاي درازي است قول آزادي و فراواني نعمت داده‌اند ـ وعده‌هايي كه رسانه‌ها به نحو وسوسه‌انگيزي دامن زده‌اند. اما پشت ويترين هوس‌انگيز فرهنگ رسانه‌اي يك شكاف رو به گسترش پنهان است. غرب يا شرق، شمال يا جنوب، تصوير چشمك‌زن و رقصان رسانه‌ها پنجره‌ي ما رو به دنيايند، اما با اوضاع زندگي روزمره‌ي ما هر روز كمتر از ديروز ارتباط دارند. واقعيت با تصوير هماهنگ نيست ولي فرهنگ تصويري هنوز استمرار دارد.
 
ما هرگز زندگي در دنياي تصاوير را متوقف نخواهيم كرد اما مي‌توانيم وضعيت واقعي تصويري را تشخيص داده و با آن درآويزيم و اين ممكن است به عنوان نوعي بحران اواسط زندگي ـ بحران هويت ـ تعريف شود. در برابر چنين بحراني سه واكنش را مي‌توان پيش‌بيني كرد:
 
1ـ انكار: اميد به اين كه اگر مسأله‌اي را ناديده بگيريم خود به خود حل خواهد شد يك واكنش طبيعي است. اما همه چيز روبه راه است! راه حل نيست.
 
2ـ حذف: برخي از منتقدان معتقدند آنها مي‌توانند از كليدها و دكمه‌هاي تلويزيون خود براي حذف فرهنگ تصويري استفاده كنند و به ديگران توصيه مي‌كنند تلويزيون را خاموش نمايند. اما يك فرهنگ كامل و تمام عيار را نمي‌توان خاموش كرد.
 
انسان تشنه‌ي معناست و زماني كه بين واقعيت و تصوير هم‌گرايي نباشد تشنگي او بيشتر مي‌شود. عده‌اي در مواجهه با چنين وضعيتي، بي‌ثمر مي‌كوشند تشنگي خود را مخفي كنند و براي اين كار با پناه بردن به مواد مخدر، الكل و اعتياد از هر نوعي كه باشد با خودشان تصفيه حساب احساسي مي‌كنند.
 
3ـ مقاومت: يك ضدفرهنگ وجود دارد كه به طرز شگفت‌انگيزي فعال است و سخت مي‌كوشد خطرات اتكاي افراطي به فرهنگ تصويري را گوشزد كند. اما عيب‌جويي و انتقاد بدين شيوه بالذات منفي است و صداي اين منتقدان همچون فريادي است در برهوت.
 
ما به جايگزيني مثبتي نيازمنديم. من نامش را گذاشته‌ام آگاهي رسانه‌اي ـ تشخيص و نقش رسانه‌ها در شكل دادن زندگي و عميق‌ترين احساسات و انديشه‌هاي ما ـ كه گام مهمي است. سه گام اول كه در بالا ذكر كردم براي آغاز كار در اين فرآيند ابزارهاي ساده اما مؤثري در اختيار مي‌گذارند. هر چند آنها اقداماتي مبنايي به نظر مي‌آيند اما ريشه‌ي آنها در ژرف‌ترين حالات انسان است كه بوديسم به آن مراقبه مي‌گويد: آگاهي، بررسي دقيق، پرسش و هوشياري حتي يك تلاش جزئي براي هوشياري مي‌تواند استفاده روزانه از رسانه‌ها را معنادارتر كند. هوشياري به ما امكان مي‌دهد لذت ناشي از يك آلبوم جديد را درك نموده و سپس آن را خاموش كنيم تا بر بالين خواب كودكمان برايش قصه بخوانيم.
 
هوشياري يعني لذت بردن از سريال‌هاي خنده‌دار تلويزيوني هم‌زمان با به چالش كشيدن آگهي‌هايي كه ما را براي خريدن به تور مي‌اندازد.
 
هوشياري به ما امكان مي‌دهد تا حتي رويدادهاي ورزشي پايان هفته را به يك اجتماع متشكل از چندين نسل تبديل كنيم. اما آگاهي رسانه‌اي در صورت تحقق هم فقط گام اول محسوب مي‌شود. سرانجام، هر تلاش معنادار حقيقي براي غلبه بر فرهنگ تصويري مؤيد اين خواهد بود كه اشيا مادي نمي‌توانند خلأ عاطفي و معنوي را پر كنند.
 
جامعه، ما را متقاعد ساخته كه خوشبختي در آن سوي صندوق پول است و بدين طريق يك فرصت خريد به ما فروخته است. براي خنثي كردن توهماتي كه فرهنگ تصويري دامن مي‌زند بايد با سؤالات عميق‌تري كلنجار برويم: مرز دقيق خواسته‌ي من و آنچه كه همه بايد در جامعه داشته باشند كجاست؟ چه چيزي مصلحت عموم است؟
 
يا به تعبير گاندي: چگونه‌اي جامعه‌اي بيافرينيم كه نياز همه‌ي انسان‌ها به قدر كافي برآورده شود و جايي براي حرص نباشد؟
 
هزاران سال پيش فيلسوفي از يك غار توهم نوشت كه اسيران انساني در آنجا با سيلي از تصاويري كه پيش چشمانشان رژه مي‌رفتند مسحور مي‌شدند در حالي كه از واقعيت بيرون از غار در غفلت بودند. اين استعاره‌ي پيامبرگونه پاسخ را در دل خود داشت. ما را به يك بار ديگر به نور فرا مي‌خوانند.
 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


جمعه 14 اسفند 1388  ساعت 8:35 AM

عدالت و اصلاح الگوى مصرف
    
 
 
 


 
 
   ● نويسنده: مسعود - ابراهيمى 

● منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 16/01/1388
 
 
 
 
 
نامگذارى سال ۱۳۸۸ به عنوان سال «اصلاح الگوى مصرف»، نشانه رويكرد و عزم جدى كشورمان براى تحولات اساسى در حوزه منابع الهى در جهت هدف نهايى نظام يعنى استقرار عدالت است. در اين يادداشت سعى ما بر اين است كه فلسفه اين نامگذارى را در دو حوزه اخلاق و اقتصاد مورد بحث قرار دهيم؛ دو حوزه اى كه مطالعه رابطه آنها مى تواند چهره واقعى بسيارى از روش هاى اقتصادى كه بدون ملاحظات اخلاقى و فرهنگى به كار گرفته مى شوند را نمايان سازد. گرچه ممكن است از ديدگاه اقتصاد مدرن بحث از اخلاق، جايگاهى نداشته باشد اما مهم اين است كه در نظام اقتصادى كشورمان، قوانين اسلامى جايگاه ويژه اى يافته است و ملاحظات اخلاقى كاملاً عجين با روش هاى اقتصادى بوده و نامگذارى سال اصلاح الگوى مصرف مدعاى اين دليل است.

بند ششم اصل ۴۳ قانون اساسى مبنى بر «منع اسراف و تبذير در همه شئون مربوط به اقتصاد، اعم از مصرف، سرمايه گذارى، توليد، توزيع و خدمات» به عنوان يكى از ضوابط مهم پايه اقتصاد كشور براى تأمين استقلال اقتصادى جامعه و ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاى انسان در جريان رشد، با حفظ آزادگى او (انسان) ذكر شده است و قانونگذار با بيان اين بند در كنار هشت بند ديگر يعنى: «اـ تأمين نيازهاى اساسى ۲ـ تأمين شرايط و امكانات كار براى همه ۳ـ تنظيم برنامه اقتصادى كشور ۴ـ رعايت آزادى انتخاب شغل ۵ـ منع اضرار به غير و انحصار و احتكار و ربا و ديگر معاملات باطل و حرام ۶ ـ استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر ۷ـ جلوگيرى از سلطه اقتصادى بيگانه بر اقتصاد كشور ۸ ـ تأكيد بر افزايش توليدات كشاورزى، دامى و صنعتى» برآن بوده است كه تأثيرگذارى جلوگيرى از اسراف را بيان نمايد زيرا هم به لحاظ شرعى و هم از نظر تئورى هاى پيشرفته، انسان كنونى به اين نتيجه رسيده است كه مصرف گرايى حاكم بر زندگى انسان امروز علاوه بر اينكه انسان را از چارچوب هاى اقتصاد معيشتى دور ساخته، عرصه هايى را مقابل او گشوده است كه فضاى تقابل انسان را با ارزش هاى انسانى فراهم آورده و به عبارت ديگر انسان در مقابل ما به ازاى خود و هويت خود قرار گرفته است. از اين رو از ديدگاه اقتصاد اسلامى، حتى با حق اينكه هر فردى با جهت گيرى هاى مثبت و موافق اسلام توانسته شرايط مكتسبه اى را براى خود فراهم آورد اما حق ندارد كه آن را معدوم كرده يا در جهت نامشروع مصرف نمايد. چرا كه اسراف و تبذير و هرگونه استفاده نامشروع از اموال، ممنوع است و اين موضوع از آن زمينه ناشى مى شود كه منشأ افعال انسان، خداوند متعال است و انسان قائم به ذات نيست و مخلوقى است كه به اذن خداوند متعال، حق تصرف در اموال تحت مالكيت خود را دارد و به لحاظ عقلى حتى اگر انسان، رأساً توانايى خلق اموال و محصولات خود را دارا بود نيز حق اسراف و تبذير را نداشت.

همچنين در تعاليم اسلامى بر اين نكته تأكيد شده است كه انسان نبايد عمر و مال خود را صرف خيالات باطل و شيطانى نمايد زيرا مُبذِّران و مُسرفان، برادران شيطانند و شيطان است كه سخت كفران نعمت پروردگار خود را كرد. (سوره مباركه اسراء ـ آيه شريفه ۲۷) و از اين منظر، نعمت، به چيزى اطلاق مى شود كه انسان را براى نيل به سعادت يارى رسانده و مسير زندگى را هموار سازد و ضمن فراهم آوردن موجبات آسايش و آرامش، موانع و مشكلات را از پيش پاى آدمى بردارد. زيرا گام نهادن انسان در اين مسير، همانا رنگ خدايى يافتن و تشكر از خالق يكتا، آدمى را در شمار پويندگان واقعى قرار مى دهد.

بدين جهت پروردگار متعال در سوره مباركه ابراهيم آيه شريفه ۳۴ مى فرمايد: وَ إِن تَعدُّوا نَعمتَ اللهِ لاتُحصُوها يعنى اگر نعمت هاى بى شمار خداوند را بخواهيد بشماريد، هرگز حساب آن نتوانيد كرد. بنابراين در فرهنگ اسلامى ارائه يك برنامه عادلانه و جلوگيرى از اسراف به عنوان مبناى صحيحى از شكرگزارى در مقابل پروردگار متعال به حساب مى آيد و هر انسانى مكلف است خود را از مظاهر اسراف و تبذير دور كند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: نشانه مسرف چهار چيز است: 1- باليدن به باطل ۲- خوراك آنچه در خور او نيست ۳- بى رغبتى به كار خير ۴- انكار هر كه سودش نرساند (تحف العقول ص ۲۳) و اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز تصريح مى كند: تدبير با كفاف روزى، بهتر است از بسيار با اسراف. (تحف العقول ص ۷۶) و فرهنگ مصرف در اسلام مبتنى بر رعايت اعتدال و دورى از اسراف است زيرا اسراف، انسان را از خط انصاف دور مى كند و زمينه هاى بى ميلى به كار خير و جانبدارى از ظالمان را فراهم مى آورد. از اين رو در جامعه مصرف گرا كه نمونه اى از جامعه اسراف زده است و مانور تجمل و مصرف در آن رواج دارد شاهد تبعيض ها و نابرابرى هايى هستيم كه افراد برخوردار، بدون توجه به آسيب هايى كه به طبقات ديگر وارد مى كنند منشأ و الگوى ترويج ظلم هايى هستند كه ديگران را حريص به «منكر» مى نمايند و اين موضوع نشان مى دهد كه مصرف زدگى و اسراف علاوه بر تبعات اقتصادى، پيامدهاى منفى فرهنگى را نيز به همراه دارد. در جامعه مصرف گرا «خريد كالا» به عنوان يك ارزش تلقى مى شود و هر كه خريدهاى بيشتر و متنوع ترى داشته باشد، الگو قرار گرفته و گرامى داشته مى شود و البته در جوامع پيشرفته مصرف زده، مصرف گرايى «يك فعاليت اصلى اجتماعى» به شمار مى آيد. براى خريد و مصرف وقت بسيار و انرژى و پول و نوآورى هاى فنى صرف مى شود و حتى از اينكه راهكارهاى پيشرفته ترى براى مصرف گرايى خلق شود، مطالعات بسيارى صورت مى گيرد زيرا در جامعه مصرف زده، خط توليد و توزيع مى بايست مبتنى بر مصرف بيشتر، فعاليت كند.

در جامعه مصرف گرا، هر كه پول بيشترى دارد، افزون تر خرج مى كند و هر كه ندارد بايستى در حسرت هزينه ها بماند و اين مدل مصرف، نشانه آسيب ها و نابرابرى هاى اجتماعى نيز هست. البته در كشورمان تا كنون برنامه هاى مختلفى در جهت توسعه و رشد اقتصادى و اجتماعى ارائه شده كه تأثيرات آن نيز تا كنون در حوزه گسست هاى اجتماعى نمايان شده و اين موضوع، على رغم تأكيدات مكررى است كه از سوى علماو دانشمندان اين عرصه بيان شده است. در بند ششم خط مشى هاى اساسى و رهنمودهاى مقام معظم رهبرى به دولت آقاى هاشمى رفسنجانى جهت تدوين برنامه دوم پنج ساله آمده است: «جهت دادن به كليه فعاليت هاى اجرايى و تبليغى به سمت رشد معنويت و فضيلت اخلاقى در جامعه تعميق و گسترش حساسيت ها و باور دينى، گسترش ارزشهاى انقلابى، حفظ كرامت انسانى، ايجاد نظم و قانون پذيرى و روحيه كار و تلاش و خوداتكايى و قناعت و جلوگيرى از اسراف و مصرف گرايى و پرداختن به زوائد.» و متأسفانه آنچه تاكنون طراحان برنامه هاى توسعه ارائه كرده اند، نتوانسته است خط مشى يادشده را تحقق بخشد و تأكيد معظم له مبنى بر نامگذارى سال ۱۳۸۸ به عنوان سال اصلاح الگوى مصرف بيانگر اين نكته مهم است كه اعلام يك سرى خطوط تئوريك در برنامه هاى توسعه، صرفاً متضمن اجراى آنها در راستاى تحقق عدالت به معناى جلوگيرى از ترويج مصرف زدگى نيست و آنچه تاكنون تحت عنوان مانور تجمل از سوى برخى داعيه داران كار و اعتدال و سازندگى و اصلاحات صورت گرفته، ابتناى بر تأكيدات اسلام نداشته و راهبردهاى كشور را تأمين نمى كند. چنانچه در چهار دوره رياست جمهورى پس از پايان دفاع مقدس، ملت ما شاهد رشد فزاينده سياست هايى بوده اند كه تبليغات مصرف گرايى در رسانه هاى بزرگ و در و ديوار شهرها و بدنه اتوبوسها و تغيير ذائقه ها از قناعت به مصرف و از مصرف به اسراف، تبلور اين سياست ها به شمار مى آيد.

همين روند نيز قبلاً در جوامع غربى تجربه شده است. گسترش زندگى شهرنشينى و دورى از زندگى روستايى مبتنى بر توليد، زمينه مصرف گرايى را به عنوان يك روش رسمى زندگى فراهم آورد و ظهور طبقه متوسط و بالا، تأسيس فروشگاه هاى بزرگ كه انبوهى از كالاهاى غيرضرورى و لوكس را در خود جاى داده بود و ترويج شعار «تا مى توانى بخر و هرچه بيشتر مصرف كن» اين روند را تشديد كرده و «مسابقه مصرف» يك پرستيژ به شمار آمد و با اين وصف، اين زنجيره ويرانگر توسط تبليغات كالاها در وسايل ارتباط جمعى تكميل شد و دو نوع ابزار مصرف گرايى يعنى حراج كالاها و اشاعه كارت هاى اعتبارى به كمك اين روند آمد و مردم در فروشگاه ها و حراجى هاى بزرگ در معرض كالاهاى متنوع و احساس نيازهاى كاذب قرار گرفتند. مشترى، جنسى را كه در حراجى مى بيند، احساس مى كند كه نياز دارد و از طرف ديگر مشترى بايستى احساس كند كه هميشه پول براى خريدكردن دارد و از اينجا موضوع كارت هاى اعتبارى شكل گرفت (در ايران قبل از ظهور كارت هاى اعتبارى، تبليغ فروش كالا از طريق چك هاى كارمندى بسيار شايع شده بود) درحالى كه تعداد قابل توجهى از كالاهاى خريدارى شده از فروشگاه هاى بزرگ يا حراجى ها در خانه ها مصرف نمى شوند و با وجود آپارتمان هاى كوچك و عدم توانايى نگهدارى كالاهاى بلامصرف، چرخه مصرف گرايى با ظهور كارخانه هاى بازيافت و افراد دوره گردى كه كالاهاى دست دوم را مى خرند به گردش درآمده و اين داستان، بار ديگر از ابتدا تكرار مى شود و ما ناخواسته مدلى از سرمايه دارى را تجربه مى كنيم كه به قول ماكس وبر، جامعه شناس غربى، مبتنى بر توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه گذارى بيشتر و مجدداً توليد بيشتر است. اين فاجعه، هنگامى گسترش مى يابد كه بدانيم پديده چند شغلى كارمندان در ايران از رهگذار فرهنگ مصرف گرايى شكل گرفته است، زيرا اغلب حقوق بگيران، ناتوان از ادامه اين مسابقه اند و براى باقى ماندن در اين چرخه مى بايست كار و تلاش بيشترى را از خود به نمايش بگذارند (البته پرداختن به پيامدهاى روانى مصرف زدگى و پديده چندشغلى و استرس هاى ناشى از آن در حوصله اين بحث نمى گنجد، اما ناگفته نماند كه تحقيقات نشان داده است چندشغلى ها نمى توانند به خوبى از عهده وظايف خود برآيند و موضوع مصرف زدگى از اين زاويه نيز آسيب هاى ديگرى را در پى دارد.)

ممكن است برخى از افراد و دست اندركاران مدعى شوند كه طى برنامه هاى توسعه و در دولت هاى قبلى طرح هايى را براى اصلاح الگوى مصرف ارائه داده اند، اما شواهد موجود و تأكيد مقام معظم رهبرى در سال ۸۸ گوياى فقدان تأثير اين طرح ها و به عبارت بهتر ناكافى بودن اقدامات انجام شده است. مطمئناً برنامه ها و طرح هايى مى بايست در اين زمينه مورد عنايت قرار گيرد كه بتواند همه طبقات جامعه اعم از برخوردار و فقير را به يك الگوى واحد مصرف نزديك كند تا نمونه عينى يك روش اجرايى براى استقرار عدالت پديد آيد. از سوى ديگر استفاده از برنامه صحيح براى اجراى الگوى مصرف، نشانه اعتقاد به وجود ملاحظات اخلاقى در فرهنگ مصرف و اقتصاد است و الگوى واقعى، رشد اقتصادى صحيحى را در پى خواهد داشت، همچنان كه اين الگو مى تواند دو وجه اصلى بازار يعنى مصرف كننده و توليد كننده را با يك روش متحد منطبق نمايد و هدف از توليد بيشتر را مصرف بيشتر قرار ندهد و مسلماً اجراى يك الگوى دقيق، نيازمند شجاعت و تدبير خردمندانه اى است كه كشورمان را در جهت كاهش وابستگى در منابع تعريف شده به كشورهاى ديگر قرار مى دهد و آنچه در اين مسير از همه بيشتر تأثيرگذار است، الگويى است كه حضرت امام (ره) و پيروان راستين آن حضرت به عنوان «ساده زيستى» در زندگى خود پياده كرده اند و در همين راستا مؤثرترين افراد براى اصلاح الگوى مصرف، مسئولين نظام در هر رده اى هستند. همان طور كه مقام معظم رهبرى نيز تأكيد كرده اند بايد مسئولان كشور راه صرفه جويى و مقابله با اسراف را به مردم ياد بدهند. خود مسئولان دولتى هم بايد اسراف نكنند. اسراف مسئولان دولتى از اسراف مردم عادى مضرتر است، زيرا كه اسراف در بيت المال است.

در اينجا بايستى سخنى از حضرت على عليه السلام را يادآور شويم كه خطاب به كارگزاران خود مى فرمود: «نوك قلم هايتان را نازك كنيد كه مركب بيت المال كمتر مصرف شود.» و در جاى ديگر: «هرگاه به اصلاح نفس خود راغب بودى، بر تو باد كه اقتصاد و قناعت و پرهيزكارى را پيشه كنى.» چرا كه قطعاً اسلام نه با اسراف (خروج از خط اعتدال) موافق است و نه تبذير (تضييع مال) را براى تدبير زندگى مناسب مى داند. آيا عقلانى است در كشورى كه مى خواهد روى پاى خودش باقى بماند مطابق برخى آمارها سالانه بيش از ۲ ميليون تن نان ضايع شود يا سرانه مصرف آب بيشتر از همه كشورها باشد قطعاً جلوگيرى از اتلاف منابع انرژى كه مصرف آن در ايران چند برابر متوسط جهانى است يكى از راه هاى دستيابى به شكوفايى اقتصادى در هر كشورى است ولى چرا تاكنون اقدامات جدى و مؤثر در جريان برنامه هاى اجرايى صورت نگرفته بودند چرا سهميه بندى و اصلاح الگوى مصرف بنزين كه توسط دولت نهم به اجرا درآمد دولتمردان قبلى اجراى آن را به مصلحت نمى ديدند. چرا طرح هدفمند كردن يارانه ها به مذبح مصلحت سپرده شد آيا مصلحتى بالاتر از اين وجود دارد كه سرمايه هاى اصلى كشور در معرض نابودى قرار دارند و متأسفانه از كلمه «مصلحت» تاكنون برداشت هاى نادرستى شده است كه گويى عده اى نان خود را فقط از اين راه درمى آورند و به تعبير دكتر على شريعتى «هميشه مصلحت، روپوش دروغين زيبايى بوده است تا دشمنان حقيقت، حقيقت را درونش مدفون كنند (زيرا) مصلحت، هميشه مونتاژ دين و دنيا بوده است. ‎/‎/ و تشيع مصلحت، نابودكننده تشيع حقيقت است (مجموعه آثار، شماره، ۷ مسئوليت شيعه بودن) و مطمئناً نامگذارى سال ۸۸ به عنوان اصلاح الگوى مصرف، تدبيرى شجاعانه براى شكستن تابوى مصلحت هايى است كه همواره مانع از پيشرفت كشورمان شده اند. اگر مجلس شوراى اسلامى راه اجراى طرح تحول اقتصادى دولت را مسدود كرد اما مقام معظم رهبرى با اين نامگذارى، فراخوانى عمومى و مردمى را براى اين مسير برگزيدند و راه تحول و اصلاح را باز كردند.

از اين رو نبايد بيش از اين، فرصت ها را از دست بدهيم و با تلاش مستمر و برنامه هاى مؤثر و عملى و آموزش هاى كارآمد و با استفاده از رسانه هاى بزرگ مى بايست سازوكار مصرف در كشورمان را به گونه اى طراحى كنيم كه ابتدا فرد و بخصوص كودكان در معرض اين الگوها قرار گيرند و با برنامه ريزى صحيح در حوزه تبليغات كلان و رسانه اى و نظارت بر كالاهاى وارداتى و فروشگاه هاى بزرگ و نيز جلوگيرى از توليدات غيراستاندارد و مصرفى مانع از تضييع سرمايه هاى گرانقدر كشورمان شويم.

 
 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :86
  •    
  •   
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
  • 16  
  • 17  
  • 18  
  • 19  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net