شنبه 15 اسفند 1388 ساعت 9:58 PM
تعيين استاندارد صنعت، ملي، جهاني و حتي استانداردهاي الهي زياد مهم نيست. مهم اجرايي کردن اين استانداردهاي مصرف است. مثلاً استاندارد جهاني مصرف سرانه برنج 25 کيلو در سال است در حالي که در ايران اين رقم 42 کيلو ميباشد. حال چه بايد کرد؟ آيا بايد مصرف برنج را کاهش داد يا مصرف جهاني را افزايش داد؟ اين است که مديريت مصرف مطرح ميشود. در واقع ميتوان گفت استانداردها موجود است و روشهاي رسيدن به آن هم مشخص است ولي پايبندي به اين روش ها نامشخص و نحوه اجرايي کردن آن نامعلوم است. براي مديريت مصرف بايد موارد زير اجرايي شود:
تهيه طرح و برنامه براي اصلاح الگوي مصرف
سازماندهي نيروها
آموزش نيروها
هدايت آنها
گزارشگيري
بودجهبندي
در تهيه طرح بايد هدفگذاري صورت بگيرد و سپس هدف اصلي به هدف هاي فرعي تقسيم و به خط مشي و تاکتيک برسد.
سازماندهي نيروها
آموزش نيروها
هدايت آنها
گزارشگيري
بودجهبندي
در تهيه طرح بايد هدفگذاري صورت بگيرد و سپس هدف اصلي به هدف هاي فرعي تقسيم و به خط مشي و تاکتيک برسد.
البته در تعيين هدف ما با اهداف مختلفي روبهرو هستيم؛ آيا بايد ميانگين صنعت مورد توجه باشد يا ميانگين مصرف ملي و جهاني؟ اگر اينها هدف نيست چه چيزي مي تواند هدف باشد؟ مثلاً در کشور ما ادعا ميشود که مصرف برق سه برابر مصرف برق در استاندارد جهاني است و يا مصرف آب و حتي غذا و بنزين و نفت، همه بالاي استانداردهاي جهاني هستند. حال سؤال اساسي اين است که آيا ما ميتوانيم مصرف ملي را پايين بکشيم يا بايد براي اين مصرف در اين حد برنامهريزي شود؟ يا براي توسعه مصرف چه بايد کار کرد؟ اگر کاهش عرضه دهيم تا مصرف کمتر شود چه نتيجهاي ميدهد؟ اگر مردم را به کاهش مصرف برق توصيه کنيم، آيا توجه خواهن کرد؟ يا اينکه دولت را به بيتجربگي و بي توجهي به نيازهاي مردم نشان خواهند داد؟ اگر مثلاً بگوييم مصرف سيگار کاهش يابد آيا کاهش مييابد يا افزايش پيدا ميکند؟
از آن سوي ديگر آيا مصرف دنيا استاندارد است؟ يعني وقتي يک ميليارد يا دو ميليارد انسان گرسنه هستند که حتي برنج را سالي يکبار هم نمي توانند مصرف کنند، طبيعي است که ميانگين بايد در حد پاييني باشد و يا وقتي ميانگين مصرف برق را بيان ميکنيم، در ايران همه روستاها و شهرها داراي برق هستند ولي در سطح جهان کشورهاي زيادي هستند که هنوز نميدانند برق چيست. انسانهاي داخل جنگلها، روستاهاي آفريقايي، آسياي جنوبي نميتوانند به برق دسترسي داشته باشند. براي رفع مشکلات برنامهريزي الگوي مصرف، حداقل بايد کارهاي زير را انجام داد:
1. ميزان سنجي
2. امکان سنجي
3. آموزش
4. عزم ملي
يعني ابتدا بايد رقمها را اصلاح کنيم. آيا رقم مصرف برنج ايران درست است يا رقم مصرف برنج جهاني؟ اگر رقم مصرف ايران را بپذيريم به مرحله دوم ميرسيم و آن امکان سنجي است. آيا امکان توليد اين مقدار برنج وجود دارد؟ اگر توليد داخلي کفايت نکند آيا بايد واردات انجام داد؟ آيا واردات برنج ايران سطح مصرف جهاني را تأثيرپذير نميکند؟ مثلاً 42 کيلو سرانه مصرف برنج يعني نياز به 000/000/2920= 42×000/000/70 کيلو برنج است و اگر نيمي از آن را در ايران توليد کنيم حدود 5/1 ميليون تن برنج بايد وارد کنيم و اين يعني کاهش مجموع مصرفي برنج جهان و افزايش سرانه مصرف برنج ايران است. در واقع ايران با هر تصميمي ارقام و اعدا جهاني را تغيير ميدهد و ميانگينها را جابهجا ميکند. پس از امکان سنجي براي کاهش مصرف بايد رياضت را آموزش دهيم و براي افزايش مصرف، وجدان کاري. اما به هر حال مردم آگاه اگر تک تک آگاه شوند، تأثيري در روند مصرف ندارد. از اين رو نياز به يک عزم ملي است. يعني همه مردم قانع شوند که برنج کمتر مصرف کنند و براي اجراي آن عزمي محکم و قاطع داشته باشند و گرسنگي و بي برنج بودن را بر همه برنامههاي قبلي خود ترجيح دهند.