وقتی ابزاری برای انجام کاری ساخته می شود، یا وسیله ای برای ایفای نقشی پدید می آید، غفلت از جنبه ابزاری بودن و اصالت دادن به یک وسیله، فراموشی یا تباهی هدف را در پی دارد. درقلمرو فرهنگ و آداب و سنن اجتماعی، ملی و مذهبی نیز این اصل صادق است. آفت وقتی دامنگیر فرهنگ عمومی جامعه می شود که «وسیله » به تدریج تبدیل به «هدف » شود و «پل عبور»، به «اقامتگاه دائمی » تغییر یابد.
بصیرت دینی و شناخت ژرف از فرهنگ دینی، سبب می شود که این آفت،به بافتهای عقاید و آداب و رسوم دینی راه نیابد. «پوسته » و«مغز» یا به تعبیر دیگر «شکل » و «محتوا» حتی در فرائض وسنن و عبادات و مناسک و شعائر هم قابل طرح و تامل است.
مگر نه اینکه «نماز»، اگر فاقد حضور قلب و توجه باطنی و ادب عبودیت و درک عاشقانه و عابدانه باشد، اصیت بازدارندگی ازفحشا و منکر را از دست می دهد و به یک سری حرکات و اذکار فاقدروح تبدیل می شود؟ و مگر نه اینکه اگر «روزه »، ثمره تقوا وتربیت روحی و تقویت ایمان و انگیزه و اراده را پدید نیاورد،برای روزه دار جز تحمل رنج عطش و گرسنگی چیزی نیست؟ و مگر نه اینکه اگر «حج »، تمرین عبودیت و خلوص و اطاعت نباشد و«زیارت »، زائر را به حجت الهی نزدیک نسازد و خشوع قلبی پدیدنیاید، از آن هدف مورد نظر فاصله گرفته است؟
این جمود بر ظواهر و وایستایی در قالبها و شکلها و ره نیافتن از پوسته و قشر به مغز و لب و لباب، در دستگاه ابا عبد الله وسنت عزاداری و نحوه اقامه ماتم بر سید مظلومان و عترت رسول نیز می تواند این «سنت حسنه » را از تاثیر لازم بیندازد و آن را تا حد کارهایی سطحی و حرکاتی نمایشی و تقلیدی تنزل دهد.
این مظلومیت مضاعفی برای «عاشورا» است. راستی ... چه کسانی با شهدای کربلا همدلی دارند؟ عزاداری مطلوب کدام است؟
شیوه های رایج در سوگواری و مدح و مرثیه که بعضا خالی از بدعت هم نیست، تا چه حد با آن «فلسفه عزاداری » که مورد نظرامامان معصوم بوده است، همخوانی دارد؟
وقتی اهل بصیرت ودردمندان دل آگاه، از بیم عوام نتوانند یا نخواهند به آن «وجه مطلوب » در این مراسم پای فشارند، عواقبی چون سطحی بارآمدن مردم یا عوام زده شدن برنامه های تبلیغی و مجالس حسینی طبیعی است! چه کسی سوگوار اباعبدالله الحسین(ع) است؟ آنکه فریادهای مصنوعی سر می دهد ولی دیده ای خشک و جامد دارد، یاآنکه آرام همچون شمع می سوزد و چشمه اشک بر چهره اش جاری می شودو روحش تلطیف شده، احساس قرابت با کربلا و عاشورا می کند و خویش را سبک شده و آرامش یافته می یابد؟
حتی علم و کتل و زنجیر ودسته و هیئت و... اگر سوگواران را چنان به «خود» مشغول سازدکه به جای «هادی » بودن به سرچشمه گرم و جوشان و ایمان خیزعاشورا، به «عایق » تبدیل شود و شور و عشق را از خود عبورندهد و دست و دل عزادار را به صحن و سرای «جوهره کربلا» و«هویت عاشورا» نرساند، این نیز مصیبتی دیگر است. در دستگاه حسینی، ما بیش از «حنجره گرم » و «صدای خوب »، به «معرفت عمیق » و «خلوص در عمل » نیازمندیم. درست است که اهل بیت،کریم و بزرگوارند، ولی با گذشت این همه قرن از مظلومیتشان دیگر وقت آن نیست که هنوز هم مکتبشان مظلوم و مهجور بماند وخورشید «فرهنگ اهل بیت »، در محاق برخی سطحی نگری ها و عوام زدگی هارنگ ببازد.
کیست که از جایگاه و اهمیت کار مرثیه سرایان و مداحان مخلص بی خبر باشد؟ از آن طرف هم کیست که از انزوای منبر و وعظ وارشاد و تحت الشعاع قرار گرفتن نسبت به «صدا» و «حرکات » و... دلخون و افسرده نباشد؟ بزرگان ما یکی از برکات نهضت حسینی را پدید آمدن سنگر تبلیغ و منابر حسینی و مجالس وعظ دینی ومعرفت آموزی نسبت به احکام شرع و حلال و حرام می دانند. حیف نیست که این سنگرها خالی و خلوت شود و هر جا که بوق و کرنا وساز و سرنا بیشتر و بلندتر بود، گرمتر و پر مشتری تر باشد؟
اگر کسی نماز ریایی یا بی روح بخواند، درمان آن ترک نمازنیست، بلکه رهنمون شدن به سوی نماز با واقعیت است. اگر کسی زائر بی بهره و خاصیت است، علاجش ترک مزار و زیارت نیست، بلکه افزایش بار معلومات و معرفت است. در مساله سنت عزاداری هم اگر رگه هایی از ناصوابی و جلوه هایی از پوسته گرایی و غفلت ازجوهره و مغز دیده می شود، عاقلانه و صحیح، تصحیح شیوه است وبینش، نه تعطیل برنامه و مراسم. اما چه کسی یا چه کسانی بایدپیشگام شوند و از کجا و چگونه باید شروع کرد؟ آیا غیرت عاشورایی دلسوختگان ثار الله، می پذیرد که آن منبع جوشان وبیدارگر و تربیت کننده حسینی، از اثر بیفتد یا کم خاصیت شود؟
درست است که همه ساله شاهد گسترش برنامه ها و اقبال عموم به اینگونه برنامه هاییم، ولی آیا به موازات این «گسترش درسطح »، «نفوذ در عمق » هم هست؟
«کمیت » و افزایش آن، آنگاه دل گرم کننده است که همراه با«رشد کیفی » هم باشد. صاحبان «بیان » و «قلم » و بانیان مجالس و محافل، روسای هیئتها و تشکلهای دینی، عهده داران موقوفات و بودجه ها، مبلغان و مداحان و شاعران و هنرمندان، برنامه سازان صدا و سیما، مدیران جراید و مطبوعات و... هر یک به نوعی و در حد توان و شعاع وجودی خویش مسوولند. کاری که به این گستردگی در سطح جهان اسلام بویژه قلمرو ممالک و مناطق شیعی رواج دارد، تلاشی همگانی و «بسیج عمومی » می طلبد، تا «حرکت تصحیحی » یک بخش، با «شیوه تشویهی » بخش دیگر خنثی نشود وآنچه را کسانی می بافند، دیگران پنبه نکنند، باری، تصحیح، نه تعطیل!
پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 20
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390 توسط قاسمعلی جمالی