فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - دو کرامت از حضرت اباالفضل عباس (ع)

نذر حضرت عباس

نوشته اند مرحوم حاج آقا هادی فشارکی اصفهانی ( از علمای بزرگ و صاحب رساله) بیش از هشت سال بود که ازدواج کرده بود، ولی بچه دار نمی شد. سرانجام نذر می کند چنانچه خداوند به او پسری بدهد، نامش را «ابوالفضل »بگذارد واگر صاحب دو پسر شد، نام دیگری را نیز «عباس» بگذارد.
با اینکه پزشکان گفته بودند همسر حاج آقا هادی هرگز باردار نخواهد شد، ولی پس از دوسال خداوند به او دو پسر عطا کرد که نام های مبارک ابوالفضل وعباس را برای آنان برگزید.(۱)

شفا

شخصی نقل می کند: روز تاسوعا برای مسئولان و کارکنان بیمارستان بوعلی تهران روضه خواندم. جوانی که بر تختی خوابیده بود، مرا صدا زد و گفت: آرزو داشتم مثل همه جوان ها برای حضرت ابوالفضل عزاداری کنم. تاسوعا وعاشورا گذشت . روز اربعین دربازار، نوحه می خواندم،جوانی را دیدم که با شور خاصی سینه می زند. پس ا ز روضه خوانی جلو آمد وگفت:آقا! مرا می شناسی؟ گفتم : خیر . گفت: یادتان هست روز تاسوعا کنار تخت من آمدید؟ شب که شما رفتید، حضرت ابوالفضل العباس(ع) آمد وبه من فرمود:«برخیز!» گفتم : طاقت ندارم. گفت:«از خدا شفای تورا خواستم والحمدالله بهبود حاصل شد.»(۲).

پی نوشت :

۱-علی ربانیی خلخالی، چهره درخشان قمر بنی هاشم، ج۲، ص۵۳۶٫
۲-همان، ص ۴۷۲٫

منبع:اشارات شماره۱۲۸





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - حضرت اباالفضل عباس (ع) درکلام بزرگان

علامه شیخ عبدالواحد مظفر

«عباس، از فقهای عظام و علمای اعلام بوده و شکی نیست که او وحید در فقاهت وعلم است(۱).

آیت الله شیخ محمد ابراهیم کلباسی

«طبقه رعیت را درک مقام و مرتبه فضل او میسر نیست، بلکه عباس، علم ربانی دارد وعالم ربانی است (۲).

علامه میرزا محمدعلی اردوبادی

علامه قصیده ای سروده است که ترجمه برخی ابیات آن چنین است :«عباس که عالم به قرآن، آگاه به طریق هدایت و علم ودین ومنسوب به خمسه طیبه است، شأنش را بس والاتر ازآن می دانم که تیری پرتاب کند و به هدف ننشیند یا کرداری از او سرزند وآلوده به گناه باشد.ما همانند زاده رسول خد(ص) (یعنی امام حسن وامام حسین(ع) عصمت را در او شرط نمی دانیم، اما چنین نیست که بگویی از او گناهی سرزده باشد (۳).

علامه محقق، مولا محمد باقر بیرجندی

«عباس (ع) از بزرگان اهل فضل وبصیرت خاندان عصمت و طهارت بوده، بلکه عالِم تعلیم نیافته است واین با برخورداری او از تعالیم پدرش منافاتی ندارد»(۴).

علامه مامقانی
«وقد کان من فقهاء اولاد الائمه؛ حضرت اباالفضل العباس(ع) از فقهای فرزندان امامان (ع) بود»(۵).
۱٫ امیر مؤمنان علی(ع) دست های قمر بنی هاشم راپس از ولادت بوسید.
از این رو، گفته اند: می توان دست فرزند را از سر عطوفت وشفقت بوسید(۶).
۲٫ در زیارت نامه منسوب به حضرت ولی عصر(ع) و درسلام آن حضرت (ع) به قمر بنی هاشم به چهار فضیلت سقای کربلا، حضرت عباس (ع) اشاره شده است:
الف) جانش را نثار برادر کرد؛
ب) دنیا را وسله نیل به آخرت قرار داد؛
ج) نگهبان سپاه وخیمه های حرم حضرت سیدالشهدا(ع) بود و بسیار کوشید آب را به لب تشنگان برساند؛
د)دو دستش در راه جهاد فی سبیل الله قطع شد(۷).
۳٫ حضرت ابوالفضل العباس(ع) با توجه به زمان تولدش، پنجمین پسر حضرت علی(ع) است.فرزندان آن حضرت عبارتنداز: امام حسن(ع)؛ امام حسین (ع)؛ حضرت محسن که در سال ۱۱هجری قمری سقط وشهید شد؛ محمد حنفیه وحضرت عباس.
۴٫ بنا بر ظن قوی نقل است محل دفن سر مقدس حضرت قمر بنی هاشم (به همراه سر مقدس علی اکبر وحبیب بن مظاهر) در قبرستان باب الصغیر دمشق در سوریه است. (۸)

پی نوشت :

۱-نک:بطل العلقمی، ج۲، صص۱۸۴ و۱۸۵٫
۲-نک:خصائل العباسیّه.
۳-نک: مجید زجاجی کاشانی، سقای کربلا، ص ۷۰٫
۴-۴۸۰داستان از فضایل، مصائب و کرامات حضرت اباالفضل العباس(ع)، ص ۱۰۲، به نقل از : محمد باقر بیرجندی، کبریت احمر.
۵-نک:نتقیح المقال، ج۲، ص۱۲۸٫
۶-چهره درخشان قمر بنی هاشم، ج۱، ص۹٫
۷-همان، صص۱۱و ۱۲، به نقل از: سوگنامه آل محمد.
۸-نک: علامه سید محسن امین جبل عاملی، اعیان الشیعه،ج ۱،ص ۶۲۷٫

منبع: اشارات شماره۱۲۸





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

یکى از خـصوصیات و امتیازات بارز حسین بن على علیه السلام که او را از همه مجاهدان تـاریخ بشریت ممتاز ‏ساخته است اباء از ضیم است . تا آنجا که ملقب به (اتى الضیم )۱ گـشتـه که این لقـب از مـشهورتـرین ‏القـاب است بلکه حسین مثل اعلاى این عنوان و مصداق بارز آن به حساب آمده است .

مـورخ مـشهور یعقوبى حسین علیه السلام را به (شدیدالعزه ) توصیف کرده ، و ابن ابى الحدید مى گوید: ‏حسین سید اهل اباء است که حمیت و غیرت را به مردم جهان آموخت و فرمود: کشته شدن با شمشیر، ‏زندگى است لیکن زندگى با ذلت مرگ است .

چنانکه یکى از شعراى سرشناس (عبدالغربن نباته سعدى ) درباره اش ‍مى گوید:‏

والحسین الذى راى المـوت فـى العـز ‎ ‎

‎ ‎ للّه حیاة و العـیش فـى الذل‎ ‎قتلا

‏« حسین کسى است که مرگ با عزت را حیات و زندگى ذلت بار را مرگ مى داند. »

مصعب بن زبیر مى گوید: ‏

یعـنى «حسین مرگ با شرافت را بر زندگى ذلت بار ترجیح داد»، سپس به این بیت متمثل مى شود:‏

یعـنى : «مـردان بزرگى از آل هاشم در کربلا در برابر ظلم مقاومتى به خرج دادند که براى بزرگان تاریخ سنت و ‏الگو شد.»

سخنان حسین علیه السلام در روز عاشورا عالیترین و برترین بیان در مورد حفظ حیثیت و عزت نفس مى باشد:

‏« همـانا زنازاده پـسر زنازاده مـرا مـیان دو امـر مـخیر ساخته کشته شدن با شمشیر یا پـذیرش ذلت چـه دور ‏است ذلت از مـا، که خدا و رسولش و مؤمنین ذلت را براى من نمى پسندند بلکه پدران و مادرانى که در دامن ‏پاکشان مرا پرورش داده اند و مردان غیور و با حمیت و انسان هایی که امتناع مى ورزند از اینکه طاعت ‏انسانهاى پست را بر کشته شدن ترجیح دهند.»‏

این عـزت نفـس حسین است که نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده ‏بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون کوه در برابر سپاه کوفه مى ایستد و ‏بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى کشد:

و الله لا اعـطیکم بیدى اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید انى عذت بربّى و ربّکم ان ترجمون .

‏« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى کنم و تنها به خداى خود ‏و خداى شما پناه مى برم از اینکه خون مرا بریزید. »

شعراى اهل بیت در ترسیم و تنظیم این صفت ممتاز حسین علیه السلام به مسابقه پرداخته و بهترین اشعار را ‏در این زمینه سروده اند که از جمله اشعار ابو تمام است :‏

‏۱ ـ « انسانیکه از پـذیرش ذلت در روز جنگ آنچـنان خـود را دور مى دارد که گویا پذیرش ذلت کفر است یا کفر از ‏آن بهتر است . »

‏۲ ـ « پاى خود را در باتلاق مرگ محکم کرد و به آن خطاب کرد در روز قیامت از زیر چنین قدمى باید محشور ‏شد.»

‏۳ ـ « لباس سرخ مـرگ را بر تـن کرد امـا هنوز شب نشده به سندس سبز بهشتى تبدیل گردید. »

این عـزت نفـس حسین است که نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده ‏بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون کوه در برابر سپاه کوفه مى ایستد و ‏بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى کشد: ‏« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى کنم و تنها به خداى خود ‏و خداى شما پناه مى برم از اینکه خون مرا بریزید»

سید حیدر حلى نیز در این زمینه چنین سروده است:

‏۱ ـ «حکومـت بین امـیه طمـع کرد که حسین را خوار سازد لیکن خدا و شمشیر از آن امتناع دارد»

‏۲ ـ «آخر چگونه گردنى که جز براى خدا خم نشده در برابر ناکسان خم گردد. »

‏۳ ـ «جز زندگـى با عـزت را نمـى پـذیرد حتـى اگـر در این ره جان خـود را از کف بدهد. »

آرى بنى امیه میخواستند که حسین در برابر ظلم و جور حکومت خودکامه آنان تسلیم گردد و زبان به اعـتـراض ‏نگـشاید و از ایراد و انتـقـاد لب فـرو بندد، و چـون این عـمل براى حسین سرور آزادگان ذلت و خوارى در برداشت ‏که نه خدا بر آن رضایت داشت و نه با عزت نفس حسین سازگار بود و حسین از جد و پدر آموخته بود که جز در ‏برابر اراده خـدا و حق در برابر هیچ قـدرتـى نباید گـردن کج نمـود لذا از مرگ و شهادت استـقـبال مى کند که ‏عزتش در آن است امام تسلیم خواسته هاى آنان نمى شود که همراه با ذلت است. ۲

اباة الضیم کیانند؟

اباة الضیم یعنى کسانى که هرگز زیر بار ظلم و ذلت و خوارى نرفته اند در تاریخ گـذشتـگـان مـخـصوصا تاریخ ‏اسلام و به ویژه تاریخ شیعه که پس از وقوع حادثه جانگـداز کربلا و شهادت امـام حسین عـلیه السلام شیعیان ‏و پیروان آنحضرت از آن بزرگوار الگو برداشته و راه آن حضرت را دنبال کردند نام افراد زیادى ثبت شده است .

پـیشگام در این خصلت و امتیاز در تاریخ اسلام حضرت مولاى متقیان امیر مؤمنان على علیه السلام است که ‏پس از ورود به صفین و قرار گرفتن شریعه در اختیار سپاه شام و منع آب از سپـاهیان عـلى عـلیه السلام آن ‏حضرت با این جملات یارانش را براى تصرف شریعه تحریک نمود:

‏« سپاه شام جنگ را بر شما تحمیل کردند در این مورد یا مى باید ذلت و عقب ماندگى را بپذیرید یا شمشیرها ‏را از خونها سیراب کنید، که مرگ شما در حیات شما است در حالیکه سرافکنده اید، لیکن حیاة و زندگى در مرگ ‏شما است در صورتیکه مرگ شرافتمندانه را اخـتـیار کنید، همـانا مـعـاویه عـده اى از ستـمـکاران و گـمـراهان را ‏گـسیل کرده که چون حقیقت بر آنها پوشیده است گلوهایشان را هدف تیرهاى شما قرار داده اند.»

از جمـله اباة الضیم یزید بن مهلب است و دیگر زید بن على بن الحسین علیهماالسلام و مـحمد و ابراهیم ‏پسران عبدالله محض که بحمدالله در کتاب شاگردان مکتب امام مکتوب است و همـچـنین یحیى بن زید و سایر ‏سادات از نسل امیرالمؤمنین علیه السلام که ابن ابى الحدید در جلد اول شرح نهج البلاغـه از صفـحه ۳۰۰ ذیل ‏خطبه یاد شده حالات بیشتر آنان را ذکر نموده است.۳

منبع: آنچه در کربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى

پی نوشت ها:

‏۱- ابى الضیم یعنى کسى که هرگز تن به ذلت نمیدهد و زیر بار ظلم و زور نمیرود جمع آن اباة الضیم است .

‏۲- حیاة الحسین ج ۱ / ص ۱۱۳- ابن ابى الحدید ج ۱ ص ۱۱۳- بلاغة الحسین ص ۴۵ و ۴۹٫

‏۳- شرح ابن ابى الحدید ج ۱ طبع بیروت ص ۳۰۰- نهج البلاغه خطبه ۵۱٫‏





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

يکي ديگر از برکات فردي سيدالشهدا (ع) که از ارزش معنوي بسياري برخوردار است، اين است که نه امام معصوم (ع) بعد از او از فرزندان گرامي آن حضرت مي باشند، و نسل امامان به برکت وجود او ادامه يافت. چنانکه از امام باقر و امام صادق (ع) روايت شده است که فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسين (ع) چهار ويژگي به آن حضرت عطا فرموده است: اول - امامت را در ذريه او قرار داده است، دوم - شفا را در تربت آن جناب قرار داده، سوم - کنار و زير قبه او دعا مستجاب مي باشد، چهارم - ايام زيارت کنندگان او از عمرشان حساب نمي شود». (1) .

 

 


  از طرفي در روايات بر اين امر تصريح شده که علي بن الحسين (ع) بعد از پدر به امامت رسيده است. چنانکه عبدالله بن عتبه روايت کرده: خدمت امام حسين (ع) بودم که پسر کوچکترش «علي» وارد شد. (يعني حضرت سجاد (ع) که از علي اکبر کوچکتر بوده است. و اين واقعه قبل از تولد علي اصغر مي باشد). تا آنجا که مي گويد: عرض کردم: اگر آن امري که از آن به خدا پناه مي برم اتفاق افتاد، به چه کسي رجوع کنيم؟ (يعني امام بعد از شما کيست؟) فرمود: به اين پسرم: علي، او امام و پدر امامان است...» (2) .
روايت در اين زمينه زيادتر از آن است که در اين مختصر بدانها پرداخته شود، ضمن اينکه ادامه امامت از ذريه امام حسين (ع) به خاطر مشهور بودن آن، نيازي به استدلال روايي بيشتر از آنچه ذکر شده، ندارد.

باري، استمرار خط مستقيم و هدايتگر امامت به برکت وجود مقدس سيدالشهدا (ع) است، و اين از بزرگترين برکتهاي فردي و معنوي آن حضرت است.

او شفيع است اين جهان و آن جهان                         اين جهان در دين و آنجا در جنان

 

 پاورقي
(1) وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 10 ص 329.
(2) اثبات الهداة، شيخ حر عاملي، ج 5 ص 215.





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

سؤمين اثر مهم تربيتي قيام و شهادت سيدالشهدا (ع)، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت علي (ع) در اجتماع اسلامي و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است.

 

 


مسئله داشتن محبوبيت و قبضه کردن افکار اجتماع از مسائل حياتي و مهمي است که همواره مورد نظر حکومتها بوده و هست. حکومتها هر چند به طور اکثر تکيه گاه بزرگي جز قدرت ندارند، اما به خوبي مي دانند که نيرومندتر از قدرت نظامي، جايگاهي است که در دلهاي مردم مي باشد، وسعي دارند آن را براي خويش به دست آورند. معاويه نيز با همه تلاشهاي شيطاني خود به طور کلي مي خواست دو چيزرا به دست آورد: يکي محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بني اميه، و ديگري سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت علي (ع) از محبوبيت. متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسياري هم کسب کرد. اما با ظهور حماسه حسيني و جانبازيهاي مردان راستين خدا، نفوذ معنوي و اعتبار روحاني عميقي براي سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود. به طوري که هر چه از آن واقعه مي گذشت مردم بيشتري به خاندان حضرت علي (ع) جذب مي شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت که عده اي براي خونخواهي و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.
آري، اگر حسين بن علي (ع) پيش از نهضت مردانه اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند علي و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحي شناخته مي شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و کاملترين نمونه مردانگي و مجاهدت و فداکاري در راه خدا و حقيقت شناخته شد.
«مسيوماربين آلماني» در اين خصوص مي نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود که رياست روحاني که در عوالم سياست اهميت شاياني داشت، مجدداً به دست بني هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندي طول نکشيد که (حکومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در کمتر از يک قرن قدرت از بني اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بني اميه به قسمي شد که امروز نام و نشاني از آنها نمودار نيست و اگر در متن کتب تاريخي نامي از اين قوم ذکر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاي او» (1) .

پاورقي
(1) نقل از کتاب درسي که حسين به انسانها آموخت شهيد هاشمي نژاد، ص 445.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

 

 

 امام حسين عليه السلام مي فرمايد: موت في عز خير موت حياه في ذل؛ (1) مردن در سايه عزت بهتر است از زندگي با ذلت، امام حسين عليه السلام نمي گويد: جهاد با نفس حکم مي کند که ما تن به حکم يزيد و ابن زياد بدهيم، چون بيشتر خودمان مجاهده کرده ايم! الا و ان الدعي ابن الدعي قد رکز بين الثنين بين السله و الذله، و هيهات منا الذله، يأبي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنين و حجور طابت و طهرت؛ (2) پسر زياد! اين ناکس پسر ناکسي که از من خواسته است که يکي از اين دو را برگزينم: يا تن به ذلت بدهم و يا شمشير و هيهات منا الذله ما کجا و تن ره ذلت دادن کجا! خدا راضي نمي شود تن به ذلت بدهم. يعني مي خواست بفرمايد نه اينکه احساسات شخصي من است، مکتب من، به من اجازه نمي دهد، خداي من، به من اجازه نمي دهد، پيغمبر من، به من اجازه نمي دهد، تربيت من، به من اجازه نمي دهد، من در دامن علي عليه السلام و در دامن زهرا عليه السلام بزرگ شده ام، از پستان زهرا شير خورده ام، آن پستاني که به من شير داده به من اجازه نمي دهد؛ يعني گويي مادرم اينجا حاضر است و به من مي گويد: حسين! تو از پستان من شير خورده اي؛ آنکه از پستان من شير خورده، تن به ذلت نمي دهد.
امام حسين عليه السلام نفرمود: ما مي رويم تن به ذلت ابن زياد مي دهيم، بگذار هر کاري مي خواهد بکند، مگر غير از اين است که به ما اهانت و توهين مي کند و فحش مي دهد؟ هر چه او بيشتر از اين کارها کند، بيشتر جهاد با نفس کرده ايم! ابدا چنين چيزي نيست لا و الله لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل، و لا فرار العبيد؛ (3) من هرگز دست ذلت به شما نمي دهم و مانند بندگان فرار نمي کنم. يا به نقل ديگري: و لا اقد اقرار العبيد؛ مانند بندگان فرار اعتراف نمي کنم و تن به ذلت نمي دهم. از اين نوع تعبيرات در قرآن و حديث و در کلمات ائمه اطهار عليه السلام - مخصوصا در کلمات امام حسين عليه السلام - خيلي زياد است. (4) .

 پاورقي
(1) ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 601.
(2) لهوف ص 85، نفس المهموم ص 149.
(3) ارشاد مفيد، ص 235.
(4) انسان کامل، ص 239.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

  

 

از حضرت امام حسين بر خلاف حضرت امير به واسطه وضع خاص زمان آن حضرت، کلمات زيادي به دست ما نرسيده است. از اميرالمؤمنين روايات مستند زيادي به صورت خطبه و خطابه داريم. مخصوصا خطبه ها و خطابه هاي دوران پنج ساله خلافت. ولي از حضرت امام حسن و امام حسين عليه السلام و مخصوصا از حضرت امام حسين عليه السلام به واسطه آن اختناق فوق العاده اي که در زمان امامت آن حضرت از طرف دستگاه معاويه وجود داشت که شنيده ايد چه وضع عجيبي بود، کسي جرأت نمي کرد به ايشان نزديک بشود و اگر سخني شنيده بود جرأت نمي کرد نقل بکند، خيلي کم نقل شده است. من يک وقتي کتابهايي را که کلمات حضرت را نقل کرده اند مطالعه مي کردم، ديدم عجيب است، با آنکه کلمات امام حسين آنقدر زياد نيست، ولي هيچ مطلبي در کلمات ايشان به اندازه بزرگواري به چشم نمي خورد، اصلا مثل اينکه روح حسين مساوي است با بزرگواري، همه اش دم از بزرگواري مي زند. (1) .

پاورقي
(1) گفتارهاي معنوي، ص 188و189.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

خطبه اي دارد ابا عبدالله در روز عاشورا، در آن وقتي که از نظر ظاهر، همه اميدها قطع شده است و هر کسي باشد، خودش را مي بازد. ولي اين خطبه آنچنان شور و احساسات دارد که گويي آتش است که از دهان حسين بيرون مي آيد، اين قدر داغ است.

 

 


آيا اين جمله ها شوخي است؟: الا و ان الدعي قد رکز بين اثنتين بين السله و الذله، و هيهات منا الذله!

پسر زياد از شمشيرش خون مي چکد. پدر سفاکش بيست سال قبل آنچنان از مردم کوفه زهر چشم گرفته بود که تا مردم کوفه شنيدند پسر زياد مأمور کوفه شده است، خود به خود از ترس خزيدند به خانه هاي خودشان، چون او و پدرش را مي شناختند که چه خونخوارهايي هستند.
همين که پسر زياد آمد به کوفه و امير کوفه شد، به خاطر رعبي که پدرش در دل مردم کوفه ايجاد کرده بود، مردم از دور مسلم پراکنده شدند، اينقدر مردم مرعوب اينها بودند.
حسين خطاب به مردم کوفه مي فرمايد: الا و ان الدعي ابن الدعي مردم! آن زنا زاده پسر زنازاده، آن امير و فرمانده شما قد رکز بين الثنتين بين السله و الذله (گريه استاد) مي دانيد به من چه پيشنهاد مي کند؟ مي گويد: حسين! يا بايد خوار و ذليل من شوي و يا شمشير. به اميرتان بگوييد که حسين مي گويد: هيهات منا الذله حسين تن به خواري بدهد؟! (گريه استاد) آيا او خيال کرده که من مثل او هستم؟ يأبي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت (گريه استاد) خدا مي خواهد حسين چنين باشد. شما مگر نمي دانيد، آن زنازاده مگر نمي داند که من در چه دامني بزرگ شده ام؟ من روي دامن پيغمبر بزرگ شده ام، روي دامن علي مرتضي بزرگ شده ام، من از سينه فاطمه شير خورده ام (گريه استاد) آيا کسي که از سينه زهرا شير خورده باشد، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زياد مي دهد؟! هيهات منا الذله ما کجا و تن به خواري دادن کجا؟!

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


اگر ديدي که نابينا و چاه است                     اگر خاموش بنشنيي گناه است

يکي از آثار و برکات سيدالشهدا (ع) در بعد اخلاقي - تربيتي اين است که قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعي اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگي خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد. و به عبارت ديگر، با خودسازي به ديگر سازي نيز بپردازد.

 

 


آري، در آن زماني که بنياد رواني و اخلاقي مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويراني شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوه اي وحشتناک زندگي مي کردند، امام حسين (ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را که در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشکار و فرياد درآن سکوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاک خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسي و تاريخي، حتي شمشير و عمامه جدش رسول خدا (ص)، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه ها و راههاي توجيه را فرو بندد.

سيدالشهدا (ع) نيک دريافته بود که وجدان شکست خورده و اخلاق پست امت را نمي توان به وسيله رويارويي ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديري نپاييد که اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويي عظيم درآورد و اخلاق جديدي به جاي آن جايگزين نمود. براستي شهادت حسين بن علي (ع) تأثير ژرف و شگرفي بر شيعيان ساکن و ساکت بجاي گذاشت، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اکرم (ص) عواطف اخلاقي و مذهبي مردم را بهم ريخت.
در اثر قيام و شهادت امام حسين (ع) موجي در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگي و اسارتي که از اواخر حکومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامي حکمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامي شخصيت داد.
کربلا و قيام سيدالشهدا (ع) نمايشگاه اخلاق عالي اسلامي و انساني با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان که در عمل به خون پاک خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.

از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم               زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

امام حسين فرمود:  خانواده را به ماديات و دنيا نفروشيد (آزادگی)


اين قضيه توسط خطيب محترم، آقاي حاج سيد عبدالله تقوي نقل شده است:
چندين سال است که در تهران در مجالس و محافل حسيني منبر مي روم و افتخار نوکري جد مظلومم امام حسين عليه السلام را دارم.

 

 


يکي از شبها که حدود ساعت نه، پس از تمام شدن منبر به منزل برگشتم، تلفن زنگ زد. گوشي را برداشتم، ديدم يکي از دوستان است. ايشان فرمود: فلان شخصي بازاري به رحمت خدا رفته است و فردا بعد از ظهر در فلان مسجد، مجلس ترحيم او برگزار مي شود؛ من شما را جهت سخنراني در مجلس ختم آن مرحوم، به فرزندانش معرفي کرده ام. سر ساعت سه بعدازظهر در آنجا حاضر باشيد.

در همان حال به يادم آمدم که روز گذشته، در مجلسي، روضه ي ماهيانه ي خانگي خواندم و خانمي در آن مجلس با التماس به من گفتند: «فردا عصر، در همين ساعت به منزل ما تشريف بياوريد، من حاجتي دارم و نذر کرده ام سفره ي حضرت رقيه خاتون سلام الله عليها بيندازم و شما بايد روضه توسل به حضرت رقيه عليهاالسلام بخوانيد.» من به آن خانم قول دادم که سر ساعت موعود به منزل آنها بروم.
به هر حال به دوستم گفتم: «من براي فردا قول داده ام که در منزلي روضه ي حضرت رقيه سلام الله عليها بخوانم.» دوستم گفت: اي آقا! من خواستم به شما خدمتي کرده باشم، شما چه فکر مي کنيد؟!
در اين هنگام، بنده با خود فکر کردم که بايد چندين مجلس روضه حضرت رقيه و حضرت علي اصغر عليهماالسلام بخوانم، تا سي تومان پول به من بدهند! اکنون اين تاجر سرمايه دار فوت شده است و براي سخنراني در مجلس او، پول زيادي مي دهند. به هر حال از رفتن به منزل آن زن منصرف شدم و براي مجلس ختم قول دادم.
هنگامي که به خواب رفتم، در عالم رؤيا ديدم، در خيابان، در سر نبش همان کوچه اي که ديروز در آنجا روضه خوانده بودم، يک سيد نوراني ايستاده بود و دست يک دختر سه ساله اي را هم در دست داشت. با هم سلام و تعارف کرديم و من از ايشان پرسيدم: نام شريفتان چيست و در کجاي تهران سکونت داريد؟ ايشان پاسخ داد: «من در همه ي مجالس سوگواري خودم حاضر مي شوم و اين دختر هم دختر سه ساله ي من رقيه است. شما، ما خانواده را به ماديات و دنيا نفروشيد. چرا اين زن را پس از آنکه به وي قول داديد که در منزلش روضه بخوانيد، چشم انتظار گذاشتيد؟ چرا به خاطر اينکه آن حاجي بازاري که فوت شد وراثش پول بيشتري به تو مي دهند، مي خواهي خلف وعده بکني؟! و بنا کردند به شدت گريه کردن و با آن دختر به سمت همان خانه اي که آن زن منتظر من بود، رفتند.
من بيدار شدم وبه دوستم تلفن کردم. حدود ساعت 2 بعد از نصف شب بود. با گريه به او گفتم: فلاني، فردا براي مجلس ترحيم آن حاجي، منتظر من نباشد، که به هيچ وجهي نخواهم آمد. فردا نيز سر ساعت به منزل آن خانم رفتم و مصيبت حضرت رقيه خاتون عليهاالسلام را خواندم و اين قضيه را هم روي منبر گفتم. هم خودم و هم مستمعين، شديدا منقلب گشتيم و گريه ي بي سابقه اي بر ما حاکم شد، به طوري که بعد از ختم روضه هم، باز همگي به شدت گريه مي کرديم و بوي عطر خوشي فضاي خانه را فراگرفته بود و من تا به حال چنين حالي در خود نديده بودم. (1) .

 

 پاورقي
(1) ستاره‏ي درخشان شام، ص 277.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

اينکه من تأکيد مي کنم که حماسه حسيني و حادثه کربلا و عاشورا را بايد بيشتر از اين مورد استناد ما قرار بگيرد، به خاطر همين درس هاي بزرگي است که اين قيام مي تواند به ما بياموزد. من مخالف رثاء و مرثيه نيستم، ولي مي گويم اين رثاء و مرثيه بايد به شکلي باشد که در عين حال آن حس ‍ قهرماني حسيني را در وجود ما تحريک و احياء بکند. (1) .

پاورقي
(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 174و175.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



در رثاي قهرمان بگرييد، براي اينکه احساسات قهرماني پيدا کنيد، براي اينکه پرتوي از روح قهرمان در روح شما پيدا شود و شما هم تا اندازه اي نسبت به حق و حقيقت غيرت پيدا کنيد، شما هم عدالت خواه بشويد، شما هم با ظلم و ظالم نبرد بکنيد، شما هم آزاديخواه باشيد، براي آزادي احترام قائل باشيد، شما هم سرتان بشود که عزت نفس يعني چه؟ شرف و انسانيت يعني چه؟ کرامت يعني چه؟ (1) .

پاورقي
(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 128.

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

حسين فرزند پيغمبر است. او وقتي ايمان خود را به تعليمات پيغمبر نشان مي دهد، پيغمبر جلوه مي کند، پيغمبر متجلي مي شود، آن چيزهايي که بشر هميشه به زبان مي آورد، ولي در عمل او کمتر ديده مي شود در وجود حسين ديده مي شود. چطور روح بشر اين مقدار شکست ناپذير مي شود؟ سبحان الله! بشر به کجا مي رسد، روح بشر چقدر شکست ناپذير بايد باشد که بدنش قطعه قطعه مي شود، جوانانش جلوي چشمش قلم قلم مي شوند، در منتهي درجه تشنه مي شود و حتي به آسمان که نگاه مي کند، به نظرش ‍ تيره و تار است، خاندانش را مي بيند که اسير مي شوند هر چه داشته از دست داده است، ولي يک چيز براي او باقي مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمي خورد. (1) .

 پاورقي

(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 82.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

در حديث است (نفس المهموم، ص 30) که رسول خدا درباره امام حسين عليه السلام فرمود: کاني به وقد استجار بحرمي و قبري فلا يجار، و يرتحل الي ارض مقتله و مصرعه ارض کرب و بلاء، و تنصره عصابه من المسلمين، اولئک ساده شهداء امتي يوم القيامه؛ گويا او را مي بينم که به حرم و قبر من پناهنده شده، ولي او را پناه ندهند، و به سرزمين قتلگاه و شهادت خود کوچ مي کند، سرزمين اندوه و گرفتاري. و گروهي از مسلمانان او را ياري مي دهند که قيامت سروران شهيدان امت منند. (1)

 پاورقي
(1) بحارالانوار، ج 44، ص 298.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

 

 

 

حسين عليه السلام در شرايط سخت ناگوار با همراه کودکان و همسرو خواهران خويش در محاصره دشمن خشن قرار گرفت. حسين در ان شرايط ناگوار به خواسته هاي دشمن نه گفت و بر اهداف خويش پا فشاري نمود. حسين به همگان اموخت که ناهموارهاي نبايد شخص را از انگيزهايش ‍ عدول دهد. خطرهايي که عزيزان و وابستگان را تهديد مي نمايد، نبايد باعث سستي در تامين اهداف شود. حسين در سخت ترين شرايط ناگواري خطرها را به جان خريدار شد تا پايداري را در جامعه در ستيز با ستمگران پايدار سازد.

 


در سخت ترين شرايط که براي خويش و ياران همراهان و شديدترين مصيبت ها را بر خويش هموار ساخت، الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس (1) مصداق بارز حين الباس عاشوراي حسيني است.
حسين که خطرها از هر جانب وي و ياران و همراهان عزيزش را تهديد مي نمود بدون هراس در برابر آنها ايستاد و خود يارانش حماسه اي پايدار و مقاومتي ماندگار از خويش به يادگار نهادند.

 پاورقي
(1) بقره، 177.

 

* پایگاه جامع عاشورا

* فضائل حسینی

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.