فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

بیانات در دیداراعضای ستاد بزرگداشت حماسه ۹ دی ۲۱/۹/۹۰:

« نهم دی ۸۸، حادثه کوچکی نیست بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمی، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهای اول انقلاب است و باید تلاش شود در سالگرد این حماسه، حرف اصلی ملت ایران، یعنی حرکت در سایه دین و تحقق وعده‌های الهی تبیین شود.»

« در هر نقطه‌ی از جهان چنانچه مردم با هدف و شعار مشخص و ایمان و عمل متناسب، به عرصه بیایند هیچ عاملی قادر به مقاومت نیست و این یک نسخه کلی برای تمام ملت‌هاست، که امام خمینی(ره) به آن عمل کرد و ملت ایران هم با اعتماد به امام راحل عظیم‌الشان، آن را بصورت عملی اثبات کرد. »

« آن معجزه‌گری که همه مردم را بسیج کرده، به صحنه می‌آورد و با وجود همه سختی‌ها آنان را در صحنه نگه می‌دارد، ایمان قلبی و دینی است چرا که بر اساس ایمان دینی، شما در هر شرایطی پیروز خواهید بود و شکست معنایی ندارد.»

« در این روز، مردم براساس وظیفه دینی خود به میدان آمدند تا نشان دهند بر خلاف تبلیغات فتنه‌گران، مردم ایران ضمن پایبندی به نظام جمهوری اسلامی از عزم و اراده دینی استوار برخوردارند.»

بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه ۱۹/۱۰/۱۳۸۸:

« روزهاى سال، به طور طبیعى و به خودى خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزى را از میان روزهاى دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمى نگه میدارد تا راهنماى دیگران باشد. روز عاشورا – دهم محرم – فى نفسه با روزهاى دیگر فرقى ندارد؛ این حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد، او را تا عرش بالا میبرد؛ این مجاهدتهاى یاران حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز، این خطورت و اهمیت را میبخشد. روز نوزدهم دى هم همین جور است، روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ این مردمند که ناگهان با یک حرکت – که آن حرکت برخاسته از همان عواملى است که نوزدهم دىِ قم را تشکیل داد؛ یعنى برخاسته ى از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه‌ى مجاهدانه است – روز نهم دى را هم متمایز میکنند.»

«مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزى شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونى – که شرائط غبارآلودگىِ فضاست – این حرکت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این کارها کارهائى نیست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور که امام در یک موقعیت حساسى – که من بارها این را نقل کرده‌‌‌‌ام – به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.»

«در شرائط فتنه، کار دشوارتر است؛ تشخیص دشوارتر است. البته خداى متعال حجت را همیشه تمام میکند؛ هیچ وقت نمیگذارد مردم از خداى متعال طلبگار باشند و بگویند تو حجت را براى ما تمام نکردى، راهنما نفرستادى، ما از این جهت گمراه شدیم. در قرآن مکرر این معنا ذکر شده است. دست اشاره ى الهى همه جا قابل دیدن است؛ منتها چشم باز میخواهد. اگر چشم را باز نکردیم، هلال شب اول ماه را هم نخواهیم دید؛ اما هلال هست. باید چشم باز کنیم، باید نگاه کنیم، دقت کنیم، از همه ى امکاناتمان استفاده کنیم تا این حقیقت را که خدا در مقابل ما قرار داده است، ببینیم.»

«مهم این است که انسان این مجاهدت را بکند. این مجاهدت به نفع خود انسان است؛ خداى متعال هم در این مجاهدت به او کمک میکند. نوزده دىِ مردم قم در سال ۵۶ از این قبیل بود، نهم دىِ امسالِ آحاد مردم کشور – که حقیقتاً این حرکت میلیونى فوق‌‌العاده ى مردم حرکت عظیمى بود – از همین قبیل است، و قضایاى گوناگونى که ما در طول انقلاب از این چیزها کم نداشتیم. این مجاهدت، راه را به ما نشان میدهد.»

«یک نکته را هم به جوانان عزیز انقلابى، به فرزندان عزیز انقلابى خودم، به فرزندان بسیجى – از زن و مرد – عرض بکنم: جوانان ازاطراف و اکناف کشور، از آنچه که تهتّک بیگانگان از ایمان دینى به گوششان میخورد یا با چشمشان مى‌‌‌‌بینند، عصبانى هستند؛ وقتى مى بینند روز عاشورا چگونه یک عده‌‌‌‌اى حرمت عاشورا را هتک میکنند، حرمت امام حسین را هتک میکنند، حرمت عزاداران حسینى را هتک میکنند، دلهاشان به درد مى‌‌‌‌‌آید، سینه‌‌‌‌‌هاشان پر میشود از خشم؛ البته خوب، طبیعى هم هست، حق هم دارند؛ ولى میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است. اینجا جوانها تلفن میکنند – میفهمم من، میخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه میکنند، هر روز مى آورند، من نگاه میکنم – مى بینم همین طور جوانها گله‌‌‌‌‌مند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله میکنند که چرا فلانى صبر میکند؟ چرا فلانى ملاحظه میکند؟ من عرض میکنم؛ در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ اما ورود افرادى که شأن قانونى و سمت قانونى و وظیفه ى قانونى و مسئولیت قانونى ندارند، قضایا را خراب میکند. خداى متعال به ما دستور داده است: «و لایجرمنّکم شنئان قوم على ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بله، یک عده‌‌‌‌اى دشمنى میکنند، یک عده‌‌‌‌اى خباثت به خرج میدهند، یک عده اى از خباثت‌‌‌کنندگان پشتیبانى میکنند – اینها هست – اما باید مراقب بود. اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون.»

«مسئولین کشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بینند؛ مى‌‌‌‌بینند مردم در چه جهتى دارند حرکت میکنند. حجت بر همه تمام شده است. حرکت عظیم روز چهارشنبه‌ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه‌‌‌‌‌ى مجریه، مسئولین قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولین قوه‌‌‌‌ى قضائیه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه میدانند که مردم در صحنه‌‌‌اند و چه میخواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنیت و اینها، هم وظائفشان در زمینه‌‌‌ى اداره‌‌‌‌‌‌ى کشور.»

 

بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی ۰۱/۰۱/۱۳۸۹:

«بدخواهانى که سى سال است علیه این انقلاب و علیه این مردم هر کارى توانستند، کردند، اینها هم فرصت را مغتنم شمردند و با تبلیغاتِ خودشان وارد میدان شدند. بیش از این، کارى نمیتوانستند بکنند. اگر آمریکائى‌ها و انگلیسى‌ها و صهیونیستها میتوانستند نیرو وارد خیابانهاى تهران بکنند، یقین بدانید میکردند. اگر برایشان امکان داشت که با حضور وابستگان و مزدوران خودشان از خارج، عرصه را آنچنان که میخواهند، هدایت کنند، میکردند. منتها میدانستند که این کار به ضررشان تمام میشود. تنها کارى که میتوانستند بکنند، این بود که در صحنه‌ى تبلیغات، در صحنه‌ى سیاست جهانى، از آشوبگر، از اغتشاشگر حمایت کنند. رؤساى جمهور کشورهاى مستکبر در این قضیه وارد میدان شدند؛ اغتشاشگران خیابانى و خرابکارانى را که با آتش زدن میخواهند موجودیت خودشان را نشان بدهند، ملت ایران نامیدند؛ شاید بتوانند اوضاع را آنچنان که طبق میل خودشان است، در افکار عمومى دنیا و کشورمان تصویر و ترسیم کنند؛ اما شکست خوردند.»

«قوى‌ترین و آخرین ضربه را ملت در روز نهم دى و بیست و دوى بهمن وارد کرد. کار ملت ایران در بیست و دوم بهمن، کار عظیمى بود؛ نُه دى هم همین جور. یکپارچگى ملت آشکار شد. همه‌ى کسانى که در عرصه‌ى سیاسى به هر نامزدى رأى داده بودند، وقتى دیدند دشمن در صحنه است، وقتى فهمیدند اهداف پلید دشمن چیست، نسبت به آن کسانى که قبلاً به آنها خوشبین هم بودند، تجدید نظر کردند؛ فهمیدند که راه انقلاب این است، صراط مستقیم این است. در بیست و دوى بهمن، ملت همه با یک شعار وارد میدان شدند. خیلى تلاش کردند، شاید بتوانند بین ملت دودستگى ایجاد کنند؛ اما نتوانستند. و ملت ایستاد؛ این پیروزى ملت بود. از بیست و دوم خرداد تا بیست و دوم بهمن – هشت ماه – یک فصل پرافتخار و پرعبرتى براى ملت ایران بود؛ این یک درس شد. آگاهى جدیدى به وجود آمد. فصل تازه‌اى در بصیرت ملت ایران گشوده شد. این یک زمینه‌ى بسیار مهمى است. باید بر اساس این زمینه، حرکت کنیم.»

 

بیانات در دیدار با اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى ۲۹/۱۰/۱۳۸۸:

«شوراى شما بحمدالله این خصوصیت را داشته است. دلائل زیادى هم براى این هست؛ آخرى‌اش همین نهم دى است؛ قبلش – ده سال قبل از این – ۲۳ تیر است که اشاره فرمودند؛ آن روز هم نیاز لحظه‌ها بود؛ این یک کار متعارف و معمولى نبود. راهپیمائى مردم در بیست و دوى بهمن با همه‌ عظمتى که دارد – که حالا عرض خواهم کرد – یک کار متعارف است، یک کار روان‌شده است، شناخته‌شده است، متوقع است که انجام بگیرد و انجام میگیرد؛ اما بیست و سه‌ تیر در سال ۷۸، یک کار متعارف نبود، یک کار متوقع نبود؛ اهمیت داشت که این مجموعه بداند و بفهمد که این کار در آن شرائط، لازم است و آن را انجام بدهد. کار نهم دى ماهِ امسال هم همین جور بود. شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کارى را که باید انجام بدهد، بتواند انجام بدهد. خوب، الحمدلله شوراى هماهنگى تبلیغات این خصوصیت را داشته است، نشان داده است؛ هم در دهه‌ى اول، در اوضاع و احوال گوناگون آن دهه – در دوران دفاع مقدس، قبل از دفاع مقدس، بعد از دوران دفاع مقدس – هم بعد از رحلت امام در مناسبتهاى مختلف که قله‌هائى را در تاریخ ما به وجود آورد. یکى از این قله‌هاى فراموش نشدنى، همین نهم دى امسال بود.»

 

بیانات در دیدار فرمانده و پرسنل نیروى هوائى ارتش جمهوری اسلامی ایران ۱۹/۱۱/۱۳۸۸:

«راز ماندگارى این انقلاب، اتکاى به ایمانهاست؛ اتکاى به خداست. لذا شما مى‌بینید آن روزى که توده‌ى عظیم مردم در سرتاسر کشور احساس کنند که دشمنى‌اى متوجه انقلاب است، احساس کنند که دشمنىِ جدى‌اى وجود دارد، بدون فراخوان حرکت میکنند مى‌آیند. روز نهم دى شما دیدید در این کشور چه اتفاقى افتاد و چه حادثه‌اى پیش آمد. دشمنان انقلاب که همیشه سعى میکنند راهپیمائى‌هاى میلیونى را بگویند چند هزار نفر آمده‌اند – تحقیر کنند، کوچک کنند – اعتراف کردند و گفتند در طول این بیست سال، هیچ حرکت مردمى‌اى به این عظمت در ایران اتفاق نیفتاده است؛ این را نوشتند و گفتند. آن کسانى که سعى در کتمان حقائق درباره‌ى جمهورى اسلامى دارند، این را گفتند. علت چیست؟ علت این است که مردم وقتى احساس میکنند دشمن در مقابل نظام اسلامى ایستاده است، مى‌آیند توى میدان. این حرکتِ ایمانى است، این حرکتِ قلبى است؛ این چیزى است که انگیزه‌ى خدائى در آن وجود دارد؛ دست قدرت خداست، دست اراده‌ى الهى است؛ این چیزها دست من و امثال من نیست. دلها دست خداست. اراده‌ها مقهور اراده‌ى پروردگار است. وقتى حرکت خدائى شد، براى خدا شد، اخلاص در کار بود، خداى متعال اینجور دفاع میکند. لذا میفرماید: «انّ اللَّه یدافع عن الّذین امنوا». این را دشمنان نظام اسلامى نمیفهمند، تا امروز هم نفهمیدند؛ لذا تهدید میکنند، حرف میزنند، روشهاى گوناگون را به کار میگیرند، به خیال خودشان میگردند نقطه ضعف براى جمهورى اسلامى پیدا کنند؛ گاهى اسم حقوق بشر را مى‌آورند، گاهى اسم دموکراسى را مى‌آورند؛ ترفندهائى که امروز براى مردم دنیا حقیقتاً ترفندهاى مسخره است. میگویند افکار عمومى؛ اما افکار عمومى اگر این حرفها را از آمریکا و صهیونیسم باور میکرد، اینجور در دنیا، در کشورهاى مختلف، ملتهاى مختلف، در مواقع گوناگون، نفرت خودشان را از این سران مستکبر نشان نمیدادند، که مى‌بینید نشان میدهند. هر جا سفر میکنند، گروهى از مردم علیه‌شان شعار میدهند. پیداست که افکار عمومى دنیا فریب ترفندهاى اینها را نخورده است.»

 

بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ۰۶/۱۲/۱۳۸۸:

«یک مسئله‌ى بسیار مهم و استثنائى است؛ یکى از تمایزات نظام جمهورى اسلامى این است. مجموعه‌ى خبرگان، مجموعه‌ى علماى صاحب‌نام و صاحب شأن در بین مردم، و مورد اعتماد مردم در همه‌ى قضایا، بخصوص در قضیه‌ى بسیار مهم رهبرى و انتخاب رهبرى و قضایاى مربوط به آن محسوب میشود. و همین حضور اثرگذار و حساس در بین مردم، آثار و برکات خودش را داشته است و دارد. حضور مردم در حوادث بزرگ و مهم و اعلان موضعى که میکنند – مثل راهپیمائى مهم بیست و دوم بهمن، که واقعاً یک پدیده‌ى عظیمى بود در تاریخ انقلاب در این شرائط و با این اوضاع و احوال؛ و قبل از آن، حضور مردم در خیابانها در سراسر کشور در نهم دى – بدون اینکه علما و راهنمایان معنوى مردم که مورد اعتماد آنها هستند، دلهاى مردم را به حقائق این انقلاب متوجه کنند، میسر نمیشد. نقش علماى دین در هدایت مردم، منحصر نمیشود به هدایت در امور فرعى و مسائل شخصى و اینها. مهمتر از همه‌ى اینها، هدایت مردم است در مسئله‌ى عظیم اجتماعى و مسئله‌ى حکومت و مسئله‌ى نظام اسلامى و وظائفى که مترتب بر این هست در مقابله‌ى با حوادث جهانى. یقیناً اگر نقش علماى دین و راهنمایان روحانى حذف میشد و وجود نمیداشت، این انقلاب تحقق پیدا نمیکرد؛ این نظام به وجود نمى‌آمد و باقى نمیماند، با این همه مشکلات فراوانى که در سر راه این انقلاب به وجود آوردند. بنابراین علماى دین – که از جمله‌ى برترین آنها، مجموعه‌ى خبرگان هستند – تأثیر ماندگار و مستمرى در حوادث جامعه و سرنوشت جامعه دارند؛ که خوب، آثارش را بحمداللَّه مى‌بینیم.»

 

خطبه‌هاى نماز جمعه‌ تهران در حرم امام خمینى (ره) در بیست و یکمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره) ۱۴/۰۳/۱۳۸۹:

«شما دیدید فتنه‌اى به وجود آمد، کارهائى شد، تلاشهائى شد، آمریکا از فتنه‌گران دفاع کرد، انگلیس دفاع کرد، قدرتهاى غربى دفاع کردند، منافقین دفاع کردند، سلطنت‌طلبها دفاع کردند؛ نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که در مقابل همه‌ى این اتحاد و اتفاق نامیمون، مردم عزیز ما، ملت بزرگ ما در روز نهم دى، در روز بیست و دوى بهمن، آنچنان عظمتى از خودشان نشان دادند که دنیا را خیره کرد. ایران امروز، جوان امروز، تحصیلکرده‌ى امروز، ایرانیان امروز، آنچنان وضعیتى دارند که هر توطئه‌اى را دشمن علیه نظام جمهورى اسلامى زمینه‌چینى کند، به توفیق الهى توطئه را خنثى میکنند. منتها توجه داشته باشید؛ باید تقوا پیشه کنیم. آنچه ما را قوى میکند، تقواست؛ آنچه ما را آسیب‌ناپذیر میکند، تقواست؛ آنچه ما را به ادامه‌ى این راه تا رسیدن به اهداف عالیه امیدوار میکند، تقواست.»

 

دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه ۶ بهمن ۶/۱۱/۱۳۸۸:

«آنچه که براى ما لازم است، این است که آحاد مردم، مسئولین، غیر مسئولین، بخصوص جوانها، بخصوص کسانى که سخن و حرفشان تأثیر دارد، احساس مسئولیت حضور در صحنه را از دست ندهند. هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم، من مسئولیتى ندارم؛ همه مسئولند. مسئولیت معنایش این نیست که اسلحه ببندیم، بیائیم توى خیابان راه برویم؛ در هر کارى که هستیم، احساس مسئولیت کنیم؛ مسئولیت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى؛ یعنى از اسلام، یعنى از حقوق مردم، یعنى از عزت کشور. این، شرط اول: همه باید این احساس مسئولیت را داشته باشیم. و من مى‌بینم که این احساس مسئولیت را داریم. این را مردم کشور ثابت کردند، ثابت میکنند؛ حالا یک نمونه‌ى واضحش همین ۹ دى بود که اشاره کردند؛ نمونه‌هاى دیگرى هم هست؛ ۲۲ بهمن در پیش است، دهه‌ى فجر در پیش است. مردم حضور خودشان را، آمادگى خودشان را، سرزندگى و نشاط خودشان را نشان داده‌اند، باز هم نشان خواهند داد.»

بیانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان گیلان‌ ۸/۱۰/۱۳۸۹:

«فتنه‌ى سال گذشته جلوه‌اى از توطئه‌ى دشمنان بود؛ فتنه بود. فتنه یعنى کسانى شعارهاى حق را با محتواى صددرصد باطل مطرح کنند، بیاورند براى فریب دادن مردم. اما ناکام شدند. هدف از ایجاد فتنه، گمراه کردن مردم است. شما ملاحظه کنید؛ مردم ما در مقابله‌ى با فتنه، خودشان به پا خاستند. نهم دى در سرتاسر کشور مشت محکمى به دهان فتنه‌گران زد. این کار را خود مردم کردند. این حرکت – همان طورى که گویندگان و بزرگان و همه بارها گفته‌اند – یک حرکت خودجوش بود؛ این خیلى معنا دارد؛ این نشانه‌ى این است که این مردم بیدارند، هشیارند. دشمنان ما باید این پیام را بگیرند. آن کسانى که خیال میکنند میتوانند میان نظام و میان مردم جدائى بیندازند، ببینند و بفهمند که این نظام، نظام خود مردم است، مال مردم است. امتیاز نظام ما به این است که متعلق به مردم است. آن کسانى که با همه‌ى وجود نظام جمهورى اسلامى را و اسلام را و این پرچم برافراشته را در این کشور نگه داشته‌اند، در درجه‌ى اول خود مردمند؛ دشمنان ما این را بفهمند. سردمداران دولتهاى مستکبر – و در رأس آنها آمریکا – علیه ملت ما حرف میزنند، توطئه میکنند، گاهى شعار میدهند، گاهى اظهارات مزوّرانه میکنند، گاهى صریحاً دشمنى میکنند، گاهى در لفافه میبرند؛ اینها همه براى این است که تحلیل درستى از مسائل ایران و شناخت درستى از ملت ایران ندارند. ملت ما ملت بیدارى است، ملت هشیارى است.»





نوشته شده در تاريخ شنبه 10 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : محمدحسن نبوی ، صفحه 3

بازشناسی جریان کربلا و نگاه ژرف و عمیق به این برهه سرنوشت ساز تاریخ اسلام ضرورتی است برای شیعیان مخلص و سئولیت شناس، خصوصا مبلغان دین، که از سویی وظیفه شناخت معارف دینی را بر دوش داشته و از سوی دیگر نشر و گسترش اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله بر عهده آنان است .

اگر از صدر اسلام، مسلمانان وظایف خویش را می شناختند و دست نامحرمان را از حریم دین جدا می کردند . و انحراف، کج فهمی و بیراهه باب نمی گشت . عاشورایی رخ نمی داد . و اکنون نیز بر همه منادیان حق و توحید لازم است که با شناخت عاشورا و شناساندن آن از ایجاد انحراف در این حرکت عظیم که میزان تنظیم جریانات تاریخ شیعه می باشد جلوگیری کرده تا زمینه های بروز فاجعه ای دیگر فراهم نگردد .

شناخت دقیق و صحیح عاشورا در ابعاد مختلف و ترویج آن، حرکتهای مربوط به عاشورا را در خط عاشورا به جریان می اندازد که چیزی جز خط احیاء اسلام ناب نیست .

در جریان عاشورا شاخصهایی مطرح گردیده که بررسی آنها سنگ بنای حرکت در این خط نورانی است که به اهم آنها اشاره می شود:
1 . احیاء ارزشهای دینی

قیامها و انقلابهایی که در طول تاریخ بشر شکل گرفته، هر کدام با انگیزه هائی رخ داده و به دنبال دستیابی به اهدافی بوده است; این اهداف گاهی الهی - انسانی بوده و در موارد بسیاری ستمگران به دلیل مقاصد نفسانی و جاه طلبیها جنگهای فراوانی راه انداخته و ظالمانه بر جوامع حاکم گشتند . و گسترش فساد را از اولویتهای اهداف ننگین خود قرار دادند .

امام حسین علیه السلام برای تبیین انگیزه قیام خویش اهداف خاصی را بیان کرده اند که می توان از باب نمونه به وصیت نامه ایشان به محمد ابن حنفیه استناد کرد . آن حضرت چنین می نگارند:

«... و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا ولامفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابی طالب علیهما السلام; (1) من از روی خودکامگی و سر مستی و گسترش فساد و ستمگری قیام نکردم بلکه فقط برای اصلاح در امت جدم بپاخواستم و مقصودم امر به معروف و نهی از منکر است من بر اساس سیره جدم رسول الله صلی الله علیه و آله و پدرم علی ابن ابیطالب علیهما السلام عمل خواهم کرد .»

اینجا حضرت هدف خویش را احیاء سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام معرفی می کنند .
2 . مبارزه با بدعت

وجود خطا و انجام خلاف شرع در بین آحاد جامعه همیشه وجود داشته، حتی در زمان حکومت معصومین علیهم السلام، وجود گناه و خطا انکارناپذیر است دلیل آن آیات فراوانی است که در مورد خطاها و گناهان منافقین است همچنین خطبه ها و نامه های امیرالمؤمنین علی علیه السلام که در مورد اشتباهات و گناهان اصحاب آن حضرت صادر شده است .

تنها ویژگی حکومتهای صالحان و معصومین جلوگیری از علنی شدن و بروز گناهان است; اما از این مسئله، حساس تر و خطرناک تر بدعت گذاری است . بدعت به معنای انجام گناه و یا علنی شدن گناه نیست بلکه مسئله ای را بر خلاف شرع جزء دین جلوه دادن است که از گناهان کبیره بوده، وظیفه هر عالم متعهدی، مبارزه جدی و بی امان با آن می باشد .

رویارویی با بدعت تا آنجا اهمیت دارد که ابا عبدالله الحسین علیه السلام یکی از دلایل مهم قیام خود را مبارزه با بدعت و احیاء سنت نام برده در نامه ای که به برخی از بزرگان می نویسند اینچنین بیان می کنند . «... و انا ادعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه صلی الله علیه و آله فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت و ان تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد و السلام علیکم و رحمة الله (2) ;

من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله دعوت می کنم زیرا سنت نابود شده و بدعت زنده گشته است اگر سخنم را بشنوید و از من اطاعت کنید شما را به راه رشد و بالندگی هدایت می کنم، درود و رحمت خدا بر شما باد .»
3 . رویارویی با گسترش فساد

یکی از مسائل مهم دیگری که در کلمات امام حسین علیه السلام به عنوان انگیزه انقلاب کربلا مطرح شد مبارزه با گسترش فساد و گناه است، در این باره اباعبدالله الحسین علیه السلام می فرماید: یا فرزدق ان هؤلاء قوم لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمان و اظهروا الفساد فی الارض و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استاثروا فی اموال الفقراء و المساکین و انا اولی من قام بنصرة دین الله و اعزاز شرعه و الجهاد فی سبیله لتکون کلمة الله هی العلیا (3) ; ای فرزدق! اینان قومی هستند که اطاعت شیطان را برگزیده و اطاعت خداوند رحمان را ترک کردند، فساد در زمین را آشکار ساخته حدود شرعی را باطل کرده مسکرات نوشیدند اموال فقراء و مساکین را به نفع خود برداشتند و من در قیام برای یاری دین خدا و عزت بخشیدن به دین او وجنگ در راه خدا از دیگران سزاوارترم تا نام خدا به پیروزی رسد .»

همچنین می فرماید:

«... الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء ربه حقا حقا فانی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما (4) ;

آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و باطل طرد نمی گردد . حقیقتا مؤمن باید به مرگ راغب باشد هر آینه من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ظالمان را جز زجر و شکنجه نمی بینم .»
4 . جان دادن برای دین خدا و احیاء حق

یکی از مهم ترین آموزه های کربلا درس جانبازی در راه دین، و همه جاذبه های دنیوی را در مسیر رضای الهی به هیچ انگاشتن است . آدمی به جان خویش بیش از همه عشق می ورزد و هر چیز را برای جانش می خواهد اگر حاضر شد از این عزیزترین، برای مقصودی بگذرد بایستی آن چیز را مهم ترین هدف در دیدگاهش دانست .

امام حسین علیه السلام در مسیر احیاء حق، اهداء جان و پذیرش مرگ را بسیار ساده و آسان می شمارد .

آن حضرت می فرماید:

«لیس شانی شان من یخاف الموت ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق لیس الموت فی سبیل العز الا حیاة خالدة لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذی لا حیاة معه افبالموت تخوفنی ... هل تقدرون علی اکثر من قتلی مرحبا بالقتل فی سبیل الله ولکنکم لا تقدرون علی هدم مجدی و محو عزی و شرفی فاذا لا ابالی بالقتل; (5)

در شخصیت من، ترس از مرگ جایگاهی ندارد مرگ در راه عزت و احیاء حق چه آسان است . مرگ در راه عزت جز حیات جاویدان نیست و زندگی با ذلت جز مرگ بدون زندگی نخواهد بود آیا مرا از مرگ می ترسانید؟ ... آیا بالاتر از کشتنم چه می توانید کرد؟! آفرین بر کشته شدن در راه خدا ولی بدانید هرگز نمی توانید عظمت مرا بشکنید و عزت و شرف مرا از بین ببرید پس باکی از کشته شدن ندارم .»
کربلا جریان یا رویداد

از آنجا که اباعبدالله الحسین علیه السلام به عنوان پیشوای سوم شیعیان و حجت خدا است اگر حرکتی را در بستر زمانی خاص انجام داده بر همه پیروان و شیفتگان آن حضرت لازم است در آن مسیر حرکت کنند . همچنین بر اساس معارفی که از زیارات درمی یابیم همگی وظیفه مندیم که تا قیامت او و یارانش را دوست داشته و با دشمنانش همواره در ستیز و دشمنی قرار گرفته و با این دوستی و دشمنی به خدای بزرگ تقرب جوییم .

در زیارت امام حسین علیه السلام در عاشورا چنین آمده است: «واتقرب الی الله ثم الیکم بموالاتکم و موالاة ولیکم و بالبرائة من اعدائکم والناصبین لکم الحرب و بالبرائة من اشیاعهم و اتباعهم انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن ولاکم و عدو لمن عاداکم; و به خداوند تقرب می جویم، سپس به شما تقرب می جویم با دوستی شما و محبت دوستان شما و با دوری و بیزاری از دشمنان شما و کسانی که در مقابل شما جنگ بپا کردند و با بیزاری از پیروان و همراهان آنان . من با کسانی که با شما مسالمت داشته باشند تسلیم هستم و با کسانی که با شما بجنگند در جنگم و دوست دوستان شما و دشمن دشمنانتان هستم .»

نتیجه آنکه قضایای کربلا محدوده جغرافیایی و عصری را در می نوردد و رودی خروشان در بستر تاریخ جاری می کند که همواره قطرات زلال انسانهای پاک را به جمع خویش پیوند می دهد و نوید حیات پاکی و خداجویی به سرزمینهای دیگر می رساند .

امام حسین علیه السلام جریان بودن کربلا را در فرازهایی از سخنانش این گونه ترسیم می کند . ابتدا خود و دودمان پاکش را معرفی می کند، سپس چهره ننگین و گناه پیشه یزید را نشان می دهد و در پایان می فرماید: «مثلی لا یبایع مثله; فردی مثل من با کسی مانند او هرگز بیعت نخواهد کرد .»

حضرت این گونه بیان می کند که این دو شخصیت کاملا متفاوت از جهت فکر، ایمان و عمل در هیچ جایی نمی توانند با یکدیگر همراه شوند و این، محدوده زمانی و جغرافیایی نمی شناسد . و یا در جمله الا ترون ان الحق لا یعمل به ... که در صفحات قبل ذکر شد، حضرت می فرمایند: «وقتی در جامعه ای به حق عمل نشود و از باطل نهی نگردد مؤمن به حق باید آرزوی مرگ کند .» این جملات هرگز محدوده زمانی و مکانی نمی شناسد و این پیامها و مفاهیم، کربلا را به صورت یک جریان درمی آورد .

ما برای آنکه عاشورا را در خط عاشورا نگه داریم وظیفه داریم که از سویی پیامهای عاشورا را به خوبی بشناسیم و از سوی دیگر آنرا محدود در چهارده قرن قبل و به عنوان یک رویداد تلقی نکنیم بلکه جریان پویای عاشورا را ترسیم و به مردم بگوییم که جایگاه خویش را در این جر یان بیابند; وظیفه خود را بشناسند و به آن وظیفه عمل کنند .

پیامهای اساسی عاشورا که احیاء ارزشهای مبارزه با بدعت و فساد و تباهی و جان دادن برای احیاء حق و عزت بود باید به خوبی برای مردم ترسیم و آفتهای هر بخش تبیین گردد که در اینجا به هر یک از آن شاخصها به صورت جریان نگاه می شود و مواردی به صورت نمونه مطرح می گردد .
1 . احیاء ارزشها و یا جاه طلبی

امروزه در بسیاری از حرکتهای اجتماعی به جای دفاع از ارزشهای دینی، جناح بندی و دفاع از جناحها نشسته و به قیمت نابودی ارزشها دنبال می شود که این حرکت با خط عاشورا سازگار نیست . اگر برای دستیابی به پست، سمت و ریاست همه چیز قربانی شود این راه یزید، ابن زیاد و عمر سعد است نه امام حسین علیه السلام .

امام حسین علیه السلام رسما اعلام می کند که من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم این حرکت با ترویج منکر و نهی از معروف برای جلب آرای مخالفان دین سازگار نیست .
2 . مبارزه با بدعت نه ترویج بدعت

امام حسین علیه السلام مردم را به کتاب خدا و سنت می خواند و علت قیام خود را بی توجهی به کتاب خدا و نابودی سنت و برپاشدن بدعتها می شمارد . حال شیعیان آن حضرت باید به این جریان بپیوندند و به احیاء سنت بپردازند .

این خیزش و انقلاب ابتداء باید از مراسم دینی آغاز گردد و سپس همه ابعاد فرهنگی جامعه مورد توجه قرار گیرد .

در مراسم عبادی، مجالس عزاداری ابا عبدالله الحسین علیه السلام از جایگاه ویژه ای برخودار است . پس از وقایع عاشورا نه نفر از ائمه بزرگوار علیهم السلام زیسته اند و شیعیان بسیاری در زمان آنان بوده اند و به عزاداری و بزرگداشت کربلا اهتمام داشته اند زیرا این مهم، در روایات بسیاری مورد توجه قرار گرفته است اما گاهی حرکتهایی دیده می شود که ائمه اطهار علیهم السلام به آن توصیه نکرده و سبب وهن شیعه گردیده است . این حرکتها باید با ظرافت توسط علمای دین شناسایی و به مردم که از علاقه مندان اهل بیت هستند گوشزد شود . در اینجا نمونه هایی بیان می شود .
الف) اشعار یا رفتار باطل

بیان مدح و مرثیه ائمه اطهار بایستی به نحوی با ژرف نگری انجام شود که سخنان باطل به آن راه نیابد همچنین در مراسم تعزیه ابا عبدالله الحسین علیه السلام باید دقت وافر از طرف مسئولین خصوصا مبلغین عزیز اعمال گردد که ضمن برگزاری با شکوه و گسترده مراسم از راه یابی رفتارهای خطا و انحرافی به آن جلوگیری شود; گاهی دیده می شود که اشعاری خوانده می شود و یا رفتارهایی بروز می کند که برای هر عالمی واضح است که مرضی ائمه اطهار علیهم السلام نبوده و اگر در محضر آن بزرگواران چنین رفتاری بروز می کرد و یا این چنین اشعاری بیان می شد به شدت طرد می گردید . همان گونه که پیشوایان عزیز ما با صوفیه و یا تفکرات باطل با صراحت مخالفت می نمودند .
ب) عدم دقت در بیان مقاتل

از مسائل مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد بیان دقیق مقتل است به این معنی که اگر مطلبی بیان می شود حداقل در یکی از مقاتل نقل شده باشد نه آنکه هر چه گفته می شود، مطالبی شنیده شده و بدون ماخذ باشد . زیرا دروغ گفتن از گناهان کبیره است و دروغ بستن به ائمه علیهم السلام اگر در ماه مبارک رمضان انجام شود موجب بطلان روزه است اما با کمال تاسف گاهی در عزاداریها برخی به راحتی مطلب خطائی را به امام علیه السلام نسبت می دهند و حرفهایی که در هیچ کتابی نیست با جسارت مطرح می کنند .
ج) بی توجهی به نشر معارف

یکی از فضاهای بسیار مهمی که در طول تاریخ، شیعیان از آن برای نشر معارف دینی استفاده کرده و عموم مردم را از جهت فکری تغذیه کرده اند جلسات عزاداری ابا عبدالله الحسین علیه السلام بوده است در این جلسات مباحث اعتقادی، اخلاقی و احکام شرعی برای مردم بیان می شده است لیکن با گذر زمان این مجالس از تبلیغ معارف دینی فاصله گرفته، صرفا به خواندن اشعار و روضه ای اکتفا می شود که باید سمت و سوی آن به سوی ترویج علم و معارف دینی و بیان احکام تغییر یافته و عزاداری هم به خوبی برگزار گردد .
د) طولانی شدن عزاداریها

گاهی عزاداریها بسیار طولانی می شود و تنها چند نفر معدود برنامه ها را دنبال می کنند و بسیاری از عزاداران خسته می شوند . و اگر فردی هم اعتراض کند به دشمنی با اهل بیت علیهم السلام متهم می شود در حالی که می توان گفت گاهی طولانی شدن عزاداریها موجب قضا شدن نماز صبح افراد می گردد .
ه) عدم تبیین اهداف اباعبدالله الحسین علیه السلام

در مواردی اهداف قیام کربلا برای مردم تبیین نمی شود و یا در صورت بیان اهداف . مصادیق زمان که نمود بارز آن در مبارزه با آمریکا تبلور می یابد مشخص نمی شود .
و) روشهای روضه خوانی

برخی از کسانی که روضه می خوانند گاهی از شیوه ها و دستگاههای موسیقی استفاده می کنند که به هیچ وجه مناسب مجالس عزاداری سالار شهیدان کربلا نیست، که امید است با راهنمایی علماء دین، وزانت این مجالس حفظ گردد .
3 . مبارزه با فساد و تباهی

اباعبدالله الحسین علیه السلام از فساد و تباهی گریزان و از سکوت جامعه در برابر فساد خشمگین است . ایشان می فرمایند: «اینان فساد را ظاهر کردند و حدود را باطل کردند و شراب خواری نمودند .» و یا در جای دیگر می فرمایند: «مگر نمی بینید به حق عمل نمی شود و نسبت به باطل نهی نمی گردد .» یعنی مردم از کنار باطل به راحتی می گذرند و در این صورت است که امام حسین علیه السلام می فرمایند: «بر مؤمن حق است که آرزوی مرگ کند .»

آیا پیروان و شیفتگان امام حسین علیه السلام هنگامی که باطل را می بینند و فساد به صورت آشکار رخ می دهد نهی از منکر می کنند؟ آیا می گویند که حق این است، چرا عمل نمی شود؟ اگر چنین است بسیار خوب و اگر نیست عاشوراییان باید به خط عاشورا برگردند .
4 . چهره الگوی عزت

امام حسین علیه السلام برای احیاء دین و حق جنگید، جان داد و هرگز زیر بار ذلت نرفت، فرازهایی از سخنان عزت آفرین آن حضرت را بیان کردیم ولی تا چه حد توانسته ایم این چهره عزیز را عزتمند معرفی کنیم؟ آن حضرت فرمودند: شما بیش از کشتنم نمی توانید کاری از پیش ببرید لیکن مجد، عزت و شرف من را نمی توانید نابود کنید آیا ترسیمی که از کربلا و بیان وقایع عاشورا می شود چهره مردی غیرتمند و عزیز با این شاخص است یا نه اگر چنین نیست باید دانست که عاشورا در خط عاشورا نیست . آیا تا چه حد این پیام در دل پیروان امروزشان جای داده شده است که خط آمریکا با یزید که هر دو از یک آبشخور تغذیه می شوند باید طرد گردد . و بر پیروان آن حضرت علیه السلام لازم است مرگ را بر ذلت بردگی آمریکا ترجیح دهند .

من می گویم عموم مردم آری، اما برخی از سرکردگان سیاسی مزدور، نه . بهترین راه برای معرفی سیاستمداران بازی خورده معرفی چهره عزتمند ابا عبدالله الحسین علیه السلام برای مردم است، آن هم نه یکبار بلکه تبیین این مفاهیم به طور مداوم و مستمر .

پی نوشت:

1) بحار الانوار، چاپ بیروت، ج 44، ص 329 .

2) موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 315 .

3) همان، ص 337 .

4) بحارالانوار، چاپ بیروت، جلد44، ص 381 .

5) موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 360 .





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 20


وقتی ابزاری برای انجام کاری ساخته می شود، یا وسیله ای برای ایفای نقشی پدید می آید، غفلت از جنبه ابزاری بودن و اصالت دادن به یک وسیله، فراموشی یا تباهی هدف را در پی دارد. درقلمرو فرهنگ و آداب و سنن اجتماعی، ملی و مذهبی نیز این اصل صادق است. آفت وقتی دامنگیر فرهنگ عمومی جامعه می شود که «وسیله » به تدریج تبدیل به «هدف » شود و «پل عبور»، به «اقامتگاه دائمی » تغییر یابد.

بصیرت دینی و شناخت ژرف از فرهنگ دینی، سبب می شود که این آفت،به بافتهای عقاید و آداب و رسوم دینی راه نیابد. «پوسته » و«مغز» یا به تعبیر دیگر «شکل » و «محتوا» حتی در فرائض وسنن و عبادات و مناسک و شعائر هم قابل طرح و تامل است.

مگر نه اینکه «نماز»، اگر فاقد حضور قلب و توجه باطنی و ادب عبودیت و درک عاشقانه و عابدانه باشد، اصیت بازدارندگی ازفحشا و منکر را از دست می دهد و به یک سری حرکات و اذکار فاقدروح تبدیل می شود؟ و مگر نه اینکه اگر «روزه »، ثمره تقوا وتربیت روحی و تقویت ایمان و انگیزه و اراده را پدید نیاورد،برای روزه دار جز تحمل رنج عطش و گرسنگی چیزی نیست؟ و مگر نه اینکه اگر «حج »، تمرین عبودیت و خلوص و اطاعت نباشد و«زیارت »، زائر را به حجت الهی نزدیک نسازد و خشوع قلبی پدیدنیاید، از آن هدف مورد نظر فاصله گرفته است؟

این جمود بر ظواهر و وایستایی در قالبها و شکلها و ره نیافتن از پوسته و قشر به مغز و لب و لباب، در دستگاه ابا عبد الله وسنت عزاداری و نحوه اقامه ماتم بر سید مظلومان و عترت رسول نیز می تواند این «سنت حسنه » را از تاثیر لازم بیندازد و آن را تا حد کارهایی سطحی و حرکاتی نمایشی و تقلیدی تنزل دهد.

این مظلومیت مضاعفی برای «عاشورا» است. راستی ... چه کسانی با شهدای کربلا همدلی دارند؟ عزاداری مطلوب کدام است؟

شیوه های رایج در سوگواری و مدح و مرثیه که بعضا خالی از بدعت هم نیست، تا چه حد با آن «فلسفه عزاداری » که مورد نظرامامان معصوم بوده است، همخوانی دارد؟

وقتی اهل بصیرت ودردمندان دل آگاه، از بیم عوام نتوانند یا نخواهند به آن «وجه مطلوب » در این مراسم پای فشارند، عواقبی چون سطحی بارآمدن مردم یا عوام زده شدن برنامه های تبلیغی و مجالس حسینی طبیعی است! چه کسی سوگوار اباعبدالله الحسین(ع) است؟ آنکه فریادهای مصنوعی سر می دهد ولی دیده ای خشک و جامد دارد، یاآنکه آرام همچون شمع می سوزد و چشمه اشک بر چهره اش جاری می شودو روحش تلطیف شده، احساس قرابت با کربلا و عاشورا می کند و خویش را سبک شده و آرامش یافته می یابد؟

حتی علم و کتل و زنجیر ودسته و هیئت و... اگر سوگواران را چنان به «خود» مشغول سازدکه به جای «هادی » بودن به سرچشمه گرم و جوشان و ایمان خیزعاشورا، به «عایق » تبدیل شود و شور و عشق را از خود عبورندهد و دست و دل عزادار را به صحن و سرای «جوهره کربلا» و«هویت عاشورا» نرساند، این نیز مصیبتی دیگر است. در دستگاه حسینی، ما بیش از «حنجره گرم » و «صدای خوب »، به «معرفت عمیق » و «خلوص در عمل » نیازمندیم. درست است که اهل بیت،کریم و بزرگوارند، ولی با گذشت این همه قرن از مظلومیتشان دیگر وقت آن نیست که هنوز هم مکتبشان مظلوم و مهجور بماند وخورشید «فرهنگ اهل بیت »، در محاق برخی سطحی نگری ها و عوام زدگی هارنگ ببازد.

کیست که از جایگاه و اهمیت کار مرثیه سرایان و مداحان مخلص بی خبر باشد؟ از آن طرف هم کیست که از انزوای منبر و وعظ وارشاد و تحت الشعاع قرار گرفتن نسبت به «صدا» و «حرکات » و... دلخون و افسرده نباشد؟ بزرگان ما یکی از برکات نهضت حسینی را پدید آمدن سنگر تبلیغ و منابر حسینی و مجالس وعظ دینی ومعرفت آموزی نسبت به احکام شرع و حلال و حرام می دانند. حیف نیست که این سنگرها خالی و خلوت شود و هر جا که بوق و کرنا وساز و سرنا بیشتر و بلندتر بود، گرمتر و پر مشتری تر باشد؟

اگر کسی نماز ریایی یا بی روح بخواند، درمان آن ترک نمازنیست، بلکه رهنمون شدن به سوی نماز با واقعیت است. اگر کسی زائر بی بهره و خاصیت است، علاجش ترک مزار و زیارت نیست، بلکه افزایش بار معلومات و معرفت است. در مساله سنت عزاداری هم اگر رگه هایی از ناصوابی و جلوه هایی از پوسته گرایی و غفلت ازجوهره و مغز دیده می شود، عاقلانه و صحیح، تصحیح شیوه است وبینش، نه تعطیل برنامه و مراسم. اما چه کسی یا چه کسانی بایدپیشگام شوند و از کجا و چگونه باید شروع کرد؟ آیا غیرت عاشورایی دلسوختگان ثار الله، می پذیرد که آن منبع جوشان وبیدارگر و تربیت کننده حسینی، از اثر بیفتد یا کم خاصیت شود؟

درست است که همه ساله شاهد گسترش برنامه ها و اقبال عموم به اینگونه برنامه هاییم، ولی آیا به موازات این «گسترش درسطح »، «نفوذ در عمق » هم هست؟

«کمیت » و افزایش آن، آنگاه دل گرم کننده است که همراه با«رشد کیفی » هم باشد. صاحبان «بیان » و «قلم » و بانیان مجالس و محافل، روسای هیئتها و تشکلهای دینی، عهده داران موقوفات و بودجه ها، مبلغان و مداحان و شاعران و هنرمندان، برنامه سازان صدا و سیما، مدیران جراید و مطبوعات و... هر یک به نوعی و در حد توان و شعاع وجودی خویش مسوولند. کاری که به این گستردگی در سطح جهان اسلام بویژه قلمرو ممالک و مناطق شیعی رواج دارد، تلاشی همگانی و «بسیج عمومی » می طلبد، تا «حرکت تصحیحی » یک بخش، با «شیوه تشویهی » بخش دیگر خنثی نشود وآنچه را کسانی می بافند، دیگران پنبه نکنند، باری، تصحیح، نه تعطیل!





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



از این[مطلب]یک مطلب بالاتری پیدا شد، که این نکته را باز مرحوم حاجی نوری در لؤلؤ و مرجان کاملا ذکر کرده است و آن این است که عده ای آمدند گفتند گریه بر امام حسین ثوابش آنقدر زیاد است که از هر وسیله ای برای این کار می شود استفاده کرد. یک حرفی را امروزیها در آورده اند - در مکتب ماکیاول و امثال او - که می گویند


هدف وسیله را مباح می کند، هدفت خوب باشد وسیله ات هر چه شد، شد. اینها هم گفتند: ما اینجا یک هدف مقدس و منزه داریم و آن گریستن بر امام حسین علیه السلام است. حالا این گریستن روی چه فلسفه ای است، کاری به آن ندارند، باید گریست. بسیار خوب، باید گریست. به چه وسیله بگریانیم؟ به هر وسیله که شد. هدف که مقدس است، وسیله هر چه شد، شد. اگر یک تعزیه های اهانت آور هم بسازیم درست است یا درست نیست؟ گفتند: اشکی جاری می شود یا جاری نمی شود؟ همین قدر که اشک جاری می شود، هر کاری کردید کردید. شیپور بزنیم، طبل بزنیم، معصیت کاری کنیم، به بدن مرد لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم درست کنیم، جعل و تحریف کنیم. گفتند: در دستگاه امام حسین این حرفها مانعی ندارد. دستگاه امام حسین علیه السلام از دستگاه دیگران جداست. اگر اینجا دروغ گفتی، بخشیده است، جعل کردی، بخشیده است، تحریف کردی، بخشیده است، شبیه سازی کردی، بخشیده است، به تن مرد لباس زن کردی، بخشیده است، هر گناهی که اینجا کردی، بخشیده است. هدف خیلی مقدس است. در نتیجه یک افرادی در این قضیه دست به جعل و تحریف زده اند که انسان تعجب می کند.

در ده پانزده سال پیش رفته بودم اصفهان. مرد بزرگی آنجا بود، مرحوم آقا شیخ محمد حسین نجف آبادی اعلی الله مقامه. من تازگی در جایی یک روضه ای شنیده بودم که تا آن وقت نشنیده بودم و آن روضه خوان - که اتفاقا تریاکی هم بود - این روضه را که خواند، به قدری مردم را گریاند که حد نداشت، و خیلی هم عجیب بود. داستان یک پیر زنی[است]که در زمان متوکل می خواهد به زیارت امام حسین علیه السلام برود و آن وقت دستها می بریدند و چنین و چنان می کردند. این زن بارها می آید و خلاصه آخرش رساند به آنجا که این زن را بردند در دریا انداختند تا او را غرق کنند. در همان حال این زن فریاد کرد: یا ابا الفضل العباس! عن قریب که داشت غرق می شد، سواری آمد در همان دریا و گفت که رکاب اسب مرا بگیر. رکابش را گرفت. پیر زن گفت تو چرا دستت را دراز نمی کنی؟ گفت آخر من دست در بدن ندارم. خیلی مفصل گفت و خیلی هم گریه گرفت.

من این را برای مرحوم آقا شیخ محمد حسن نجف آبادی نقل کردم. ایشان گفت که بیا تاریخچه این[داستان]را من به تو بگویم که از کجاست. گفت یک روزی در اصفهان در حدود بازار و مدرسه صدر مجلس روضه ای بود که بزرگترین مجالس

اصفهان بود، حتی مرحوم حاج ملااسماعیل خواجویی که از علمای بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت می کرد. (این قصه قبل از زمان ایشان بوده، ایشان هم از اشخاص معتبری نقل کردند. ) واعظی را اسم برد، از معاریف هم بود، گفته بود که من در آن جلسه خاتم بودم و قرار بود آخری باشم. منبریها که می آمدند، هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال می کردند. هر کس که می آمد روی دست دیگری می زد، و بعد هم که از منبر پایین می آمد، می نشست، می خواست هنر شخص بعد از خودش را ببیند. تا ظهر طول کشید. من دیدم هر کس هر هنری داشت به کار برد، اشک مردم را گرفتند، فکر کردم من چه بکنم؟ همان جا نشستم و این قصه را جعل کردم. رفتم گفتم، کربلا کردم، بالا دست همه زدم. عصر همان روز وقتی که رفتم در چهار سوق، مجلس روضه، دیدم آن که قبل از من است، همین داستان را دارد بالای منبر می گوید، همین که من پیش از ظهر جعل کردم. طولی نکشید که در کتابها هم نوشتند و چاپ کردند.

این موضوع که دستگاه حسینی یک دستگاه جدایی است و از هر وسیله ای برای گریاندن می شود استفاده کرد، این خیال، این توهم دروغ و غلط، یک عامل بزرگی شد برای جعل و تحریف. مرحوم حاجی نوری که این موضوع را در کتاب خودشان طرح کرده اند، این مرد بزرگوار، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی - که حتی بر حاج شیخ عباس ترجیح داشته به اعتراف خود حاج شیخ عباس و دیگران، و مرد فوق العاده متبحر و با تقوایی است - این مرد بزرگ می گوید: اگر این حرف درست باشد که هدف وسیله را مباح می کند، پس دیگر اساسا چیزی در دنیا باقی نمی ماند، من این جور می گویم: یکی از هدفهای اسلامی ادخال سرور در قلب مؤمن است، یعنی انسان کاری بکند که یک مؤمنی خوشحال بشود. این هست یا نه؟ می گوییم: بله. می گوییم هدف وسیله را مباح می کند، من برای اینکه فلان مؤمن خوشحال بشود، در حضورش غیبت می کنم چون از غیبت خیلی خوشش می آید. به من می گویند: داری گناه مرتکب می شوی! می گویم: خیر، هدف من مقدس است. من که غیبت می کنم می خواهم که او را سر گرم کرده باشم، می خواهم خوشحالش کرده باشم. بالاتر (این مثال را هم مرحوم حاجی نوری ذکر می کند) ، یک کسی یک زن بیگانه را می گیرد و می بوسد. می گوییم حرام است، چرا این کار را می کنی؟ می گوید: نه، من با این کار این خانم را خوشحال کردم. ادخال سرور در قلب مؤمن مستحب است. دیگر به زنا هم می شود گفت، به شراب هم می شود گفت، به لواط هم می شود گفت. می گوید این چه غوغایی است؟

این چه حرف شریعت خراب کنی است که از هر وسیله ای جایز است برای گریاندن بر امام حسین استفاده کرد؟ به خدا قسم بر خلاف گفته امام حسین است. امام حسین علیه السلام شهید شد که اسلام بالا برود (و اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده) ، امام حسین کشته شد که سنن و مقررات و قوانین اسلامی زنده شود، نه اینکه بهانه ای (7)شود که پا روی سنن اسلامی بگذارند. ما امام حسین را به صورت - العیاذ بالله - اسلام خراب کن در آورده ایم. امام حسینی که ما در خیال خودمان درست کرده ایم اسلام خراب کن است.

حاجی نوری در کتابش نوشته است یکی از علمای نجف که اهل یزد بود برای من نقل کرد، گفت من در جوانی یک سفری پیاده و از راه کویر به خراسان می رفتم. (شاید محرم بوده است. ) در یکی از دهات حدود نیشابور و تربت مسجدی بود، من چون جایی نداشتم به مسجد رفتم. یک مردی آمد آنجا پیش نمازی کرد، مردم هم نماز خواندند. بعد رفت منبر برای مردم صحبت کند. یک وقت من با کمال تعجب دیدم که فراش مسجد یک دامن سنگ آورد بالای منبر تحویل این آقا داد. حیرت کردم که برای چیست؟ تا رسید به روضه و گریز. دستور داد چراغها را خاموش کردند. چراغها را که خاموش کردند، دیدم شروع کرد به سنگ پراندن به مستمعین. فریاد آخ سرم، آخ دستم، آخ سینه ام بلند شد، غوغا شد. بعد چراغها را روشن کردند. دیدم سرها مجروح شده و باد کرده و مردم در حالی که اشکشان می ریزد، بیرون می روند. رفتم سراغ او و گفتم آقا این چه کاری بود کردی؟! گفت من امتحان کرده ام، اینها با هیچ روضه ای گریه نمی کنند. چون گریه کردن بر امام حسین علیه السلام اجر و ثواب زیادی دارد و من دیدم راهش منحصر به این است که با سنگ به سر اینها بزنم، از این راه اینها را می گریانم، چون هدف وسیله را مباح می کند. هدف، گریه بر امام حسین است و لو اینکه آدم یک دامن سنگ به سر مردم بزند!

پس این یک عامل خصوصی در این قضیه بوده است که در این جعلها و تحریفها دخالت داشته است.

اینها بوده است که انسان وقتی که در تاریخ نگاه می کند، می بیند که به سر این حادثه چه ها آورده اند! به خدا قسم حرف حاجی حرف راستی است. می گوید امروز


اگر کسی بخواهد بر امام حسین علیه السلام بگرید، بر این مصیبتهایش باید بگرید، بر این تحریفها و مسخها و دروغها باید بگرید.

7 - مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام در شبهای عید فطر و قربان.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 4

نخستین گام برای شناخت موضوع آن است که مشخص سازیم، منظور از جریان شناسی و پیشینه مبارزه با آسیب های فرهنگ عاشورا چیست و در صدد کاوش چه محدوده زمانی هستیم .

بنابراین، در ابتدای بحث روشن می سازیم که منظور، مبارزه با آنها به عنوان یک سنت اجتماعی خاص است . محدوده زمانی آن را نیز آغاز نخستین حرکت های روشن فکری در ایران و ورود مدرنیسم بدان فرض می گیریم . همچنین محدوده مکانی آن نیز عمدتا ایران، عراق، لبنان و سوریه است که بیشترین شیعیان را در خود جای داده است .

حال باید به این پرسش پاسخ داد که سابقه این مقابله و مبارزه از چه زمانی است؟ نخست باید یادآور شویم، آسیب های عزاداری در درون آسیب های دینی و نهادهای دینی قابل بررسی است این آسیب ها، شعبه ای از آسیب های کلیت نهادهای دینی است .

بنابراین، با توجه به اینکه عزاداری را جز در مقطعی، در زمان آل بویه که چندان دوام نیاورد و سپس در اواخر تیموریان در هرات و در دوره صفویه به بعد، چندان نمی توانیم به عنوان یک سنت اجتماعی ردگیری کنیم، در عمل نمی توان از آن سخن بگوییم; گرچه در طی دوره های مختلف تاریخی، شاهد مبارزه با آسیب های دینی چه از سوی فقها و عالمان و همچنین از سوی عارفان، صوفیان و شاعران عارف مسلک هستیم; برای مثال در این راستا، نکته گویی های حافظ و سعدی ودیگر شاعران قابل ذکر است، ولی مواجهه جدی و روشمند با آسیب هارا باید از مقطع ورود مدرنیسم، در ابتدای دولت قاجار، به شمار آورد و ما نیز آن را به عنوان نقطه آغازین به شمار می آوریم .

در این راستا نیز از نظریه تاثیر زمان ها و حکومت ها بر افکار و اندیشه ها بهره می گیریم .

اینک باید به پرسش بعدی بپردازیم که جریان شناسی را بر چه مبنایی انجام دهیم و بر اساس چه الگویی به تحلیل آن بپردازیم .

به نظر می رسد که بتوان جریان شناسی را بر سه پایه سامان داد; از حیث زمان که آن را به دوره های قاجاریه، پهلوی اول، پهلوی دوم و انقلاب اسلامی تقسیم کنیم، یا بر اساس نحوه نگرش که برون دینی، درون دینی یا تلفیق از این دو بوده است و نیز بر اساس انواع طبقات درگیر با آن، یعنی به سه جریان روشنفکری غیر دینی، روشنفکری دینی و عالمان دینی ... تقسیم کرد .

در این مجال ما بر اساس الگوی سوم، به بررسی موضوع می پردازیم; در جریان بحث به الگوی اول و دوم نیز اشاره خواهیم کرد .
الف . روشنفکری غیر دینی

جریان روشنفکری غیر دینی، با پذیرش کامل مبانی فکری تمدن غرب، چون اومانیسم، راسیونالیسم (عقل گرایی) و لیبرالیسم، در صدد نفی و نقد تمامی آموزه های دینی و معرفی آنها به عنوان عامل بدبختی است; یکی از سویه های این نقادی، سنت های دینی مسلمانان و شیعیان است که به طور کلی مورد هجمه قرار می گیرد و عزاداری شیعیان از زمره این سنت هااست که بدان تاخته می شود .

دراین زمان که پوزیتیویسم (اصالت) حس و تجربه در حال پیمودن نقطه اوج خود است، این تلقینات به شدت متاثر از آن است; از این رو، اگر چه هدف روشنفکران غیر دینی اصلاح نیست، بلکه اساس عزاداری و حتی نهادهای مذهبی را انکار می کردند، ولی از آنجا که بر فضای کلی نخبگان و جامعه تاثیراتی نهاده اند و به نوعی برانگیزاننده روشنفکران دینی و عالمان دینی در پاسخ به آنها بوده اند ذکر نام آنها ضروری می نماید .

میرزا فتحعلی آخوند زاده (1227 - 1295ق)، از جمله نخستین پیشاهنگان روشنفکری غیر دینی است که تمامی نهادها، آموزه ها و سنت های دینی را به تمسخر و هجمه گرفته و آرزوی نابودی آنها را دارد . (1) وی درباره عزاداری و روضه خوانی می نویسد:

«مگر مصیبت ها و درد خود آدم کم است که با نقل گزارش هزار ساله، اوقات خود را دائما تلخ بکند و به جهت عمل بی فایده، از کسب و کار باز بماند . از این تعزیه داری، اصلا نه برای تو فایده ای است و نه به جهت امام (2) » .

«ای بیچاره خلق! تعزیه داری به صورت، شاخصی واخسی می زنی به هر صورت، به سر و سینه می کوبی به هر صورت، به تن و اندام خود چرا کارد فرو می کنی (3) » .

دیگر روشنفکر غیر دینی، میرزا عبدالحسین آقاخان کرمانی (1270 - 1314ق) است که سرگذشتی پرماجرا دارد . وی به ابزار انگاری ونسبیت پراگماتیستی در حوزه دین معتقد است و همین است که او را از حالی به حال دیگر گردانیده است; وی ابتدا شیعه بوده، سپس ازلی شده و آنگاه دوباره به اسلام سید جمال الدین گراییده است . وی به شدت مخالف عرب ها است و به تبع آن، اسلام را مورد تاخت وتاز قرار می دهد .

او از این منظر و هم از دیدگاه کلی، به شدت عزاداری در آیین سوگواری امام حسین علیه السلام را مورد نفی و نقد قرار می دهد و می نویسد:

«شهر یاران ایران، به عوض اینکه حکومت ظلم را براندازند و ملت را از فقر وحقارت برهانند، به تکیه دولت می روند و بساط تعزیه واری می آرایند ... آیین عزاداری و ماتم گری، روح شادی وکامرانی را از میان این ملت برانداخته، روزشان را چون شب تار ساخته است . ایرانیان که با حبیب بن مظاهر هیچ قرابت و خویشی ندارند، روز سوگواری هزار سال پیش را بر پا می کنند; بر مظلومان آن زمان می گریند وحال آنکه معاون ظالم و بدخواه مظلوم هستند (4) » .

«هر آینه به جای آه و ناله و شیون و زاری که در عرض یک سال سر می دهند، اندکی به روز زار خودشان می اندیشیدند، اساس ظلم رابه کلی از مرز و بوم ایران برانداخته و خود را صاحب ثروت و تمدن و شرافت ساخته بودند (5) » .

البته نمی توان این معنا را نادیده گرفت که در میان این سخنان و کلمات، نکات مثبت و درستی نیز یافت می شود و اساسا این گونه تفکرات بود که طی سالهای بعد، بر بسیاری از عالمان و روشنفکران دینی تاثیر نهاد و از این جنبه اثر مثبتی نیز داشت .

اما شناخت اجمالی از آرا و اندیشه ها و پیشینه این روشنفکران، بر ما روشن می سازد که نگرش آنها، به قصد اصلاح که به قصد از جا بر کندن ریشه سنت های دینی بوده است و به کلیت آن به دیده انکار می نگریسته اند . همچنین زاویه نگاه آنها و فضای فکری ایشان، کاملا برون دینی است و از زاویه عقل خود بنیاد به دین می نگرند .

این جریان رامی توان در عصر مشروطه و پس از آن تا زمان رضاخان و پهلوی دوم تا به امروز ره گیری کرد ; در دوره رضاخان نیز دقیقا بر اثر همین افکار و اندیشه ها است که سنت های دینی، ازجمله عزاداری، موجب نگون بختی جامعه ایرانی معرفی می گردد و به ممنوعیت آن می انجامد .

در این میان، باید به اندیشه های فردی اشاره کنیم که در میان روشنفکران غیر دینی ... به معنای پیش گفته، بیش از همه به این موضوع پرداخته و با وجود نبوغ و وسعت اطلاعات، راه انحراف گزیده و تا مرحله خلق آیین تازه پیش رفته است; احمد کسروی نویسنده روشنفکری است که سرانجام به دست فداییان اسلام کشته شد .

به نظر می رسد که قضاوت های او بیشتر به دو علت است:

1 . عقل محوری و علم محوری او .

2 . خرافات فراوانی که در آن زمان رواج داشته است .

همین مسئله موجب شد که با وجود گزارش های تقریبا جالب و دقیق او، قضاوت هایش نارواباشد . او برخی از خرافات را همانند آمدن سنگ به زیارت، گفتن «کشته شدن حسین » توسط مرغی در کربلا، چسبیده شدن زن و مرد زناکار به یکدیگر و مانند اینها یاد می کند . (6)

وی با اشاره به تاریخچه عزاداری در زمان آل بویه و آغاز دوباره آن در زمان صفویه، به شرح جز به جز اعمال شیعیان در ماه محرم می پردازد و مراسمی چون سیاه پوشیدن، نخل برداری، قمه زدن، شبیه سازی، دسته راه انداختن و ... را یاد می کند و از اختلافات حیدری و نعمتی سخن به میان می آورد (7) . وی آنگاه به زعم خود، زیان های عزاداری را بر می شمارد; موافق نبودن این مراسم را با خرد و دانش، فرونشاندن آتش غیرت در برابر ظالمان وبیگانگان و گستاخ شدن شیعیان در بدکاری را، علل زیانبار دانستن آن معرفی می کند; حال آنکه عزاداری در حالت کلی خود، موجب برانگیختن دانش و آگاهی بوده و آتش غیرت شیعیان را برانگیخته و درست کرداری را رواج داده است .

بنابراین، او به ذهنی گرایی یا جزگرایی گرفتار شده و نتوانسته تمامی واقعیت های موضوع را در کنار هم ببیند . کسروی با پیش کشیدن بحث گریه بر امام حسین علیه السلام به قصد آمرزیدن گناهان که عالمان آگاه نیز با آن مخالفند و با تعمیم تلقی عوام به اساس تشیع، سعی بر مشوه کردن چهره شیعی و عالمان شیعه دارد . وی با همین نگرش می نویسد:

اگر شما با یک شیعه که به کربلا می رود، به سخن پرداخته، بپرسید: چرا به کربلا می روید؟ پاسخ خواهد داد: آقا ما گناهکاریم; باید برویم و از گناهان پاک شویم . اگر بگویید: بهتر است که گناه نکنی تا نیازمند پاک شدن نباشی، با شگفتی پاسخ می دهد: مگر آدم می تواند گناه نکند؟ در تبریز سخنی هست و بارها از زبان هایشان شنیده ام که می گویند: «سگ که ناپاک است، چون به نمک زار افتاد و نمک گردید، پاک می شود . ما گنه کاریم خود را به نمک زار می افکنیم تا پاک شویم . اگر نیک اندیشید در این باره، باورهای شیعیان بی مانندگی به باورهای مسیحیان نمی باشد (8) » .

آن گاه به گوهر جان و گوهر روان اشاره می کند و ملامت گری گوهر روان را به یاد می آورد و در نهایت، عزاداری را نوعی پاسخ انحرافی به این ملامت گری گوهر روان می داند .

چنین کسانی همان که بشنوند اگر کسی به امام حسین (ع) گریست یا به زیارت رفت، گناهانش آمرزیده شود، همچون تشنه ای که به آب رسد، با خشنودی و شادمانی بپذیرند و این را یک پاسخی به نکوهش های فرجاد گرفته، خود را آسوده گردانند . به گفته عامیان، کور از خدا چه خواهد؟ دو چشم بینا . یک آدم کش، یک انباردار، یک دزد، یک زن بدکاره ... به چه نیازمند است؟ یک دستگاه آن چنانی که بی رنج و کوشش، گناهان خود را بیامرزد . (9)

او سپس نمونه هایی چون تیمور لنگ و صمدخان را که جنایت بسیار کرده اند، ولی همراه صوفیان بوده و یا روضه خوانی می کرده اند، ذکر می کند . (10)

نکاتی که کسروی بیان می کند، از دیدگاه ما، تنها به عنوان برخی مصادیق بد عملی و بی اندیشگی در فرهنگ عاشورا و عزاداری قابل پذیرش است، اما کلیت ذهن او، ضد شیعی و غیر اسلامی است و آنچه بیان کرده نیز با این ملاک است، و بیان او به قصد اصلاح نیست، بلکه به قصد امحا است; چنان که این را به وضوح بیان می کند ; ضمن آنکه او از این رهگذر، در صدد طرد و انکار اساس عزاداری است و تمامی مراسم عزاداری را، واجد چنین ویژگی هایی می شمارد و به عمد اثر مثبت آن را نادیده می گیرد و غیر منصفانه به بنیاد آن هجمه می کند . بنابراین، او هم در قصد، انگیزه و هدف و هم در تشخیص موضوع دچار کژروی است .
ب . روشنفکران دینی

پیش تر در تعریف روشنفکر غیر دینی گفتیم که دین را به عنوان یک متن اصلی به رسمیت نمی شناسند و هیچ دغدغه یا رسالت دینی برای خود نمی شناسند و آنچه از دین می گویند هم به واسطه مسایل اجتماعی است، ولی روشنفکران دینی کسی است که دغدغه و رسالت دینی دارد و دین را به عنوان متن اصلی محترم می شمرد، آنگاه به تفسیر، اجتهاد، تطبیق و نوآوری دست می زند .

باتوجه به این تعریف، می توان افرادی ماند سید جمال الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری را در زمره روشنفکران دینی بر شمرد، اما از آنجا که در موضوع عزاداری مطلبی از آنان به دست ما نرسیده، در این بخش به کسانی می پردازیم که مباحثی جدی در این موضوع داشته اند .
1 . جلال آل احمد

نخستین شخصیت مطرح جلال آل احمد است; و با آنکه دوره های گوناگونی را از ورود به حوزه علمیه نجف، تا بی قیدی به اسلام و سپس بازگشت دوباره به آن پیموده، اما در مجموع با توجه به فرآیند اندیشه هایش، روشنفکری دینی به شمار می آید .

جلال که از خانواده ای روحانی و سنتی است، اندیشه های مذهبی از مهم ترین زمینه های فکری وی به حساب می آید . آل احمد در اواخر دوران دبیرستان، با اندیشه های احمد کسروی و شریعت سنگلجی آشنا می شود و بیش تر تحت تاثیر کسروی قرار می گیرد .

بعدها سخت گیری های مذهبی خانواده موجب می شود که به خرافه ستیزی های افراطی کسروی گرایش پیدا کند; بر این اساس، همراه با چند جوان محصل مذهبی و مؤمن دیگر که درد دین داشتند، قشری گری های متعصبانه مذهبی را خلاف اسلام دانستند و انجمنی به نام «اصلاح عقاید دینی مردم » تشکیل می دهند که به نفی اعمالی چون قمه زنی و قفل بندی و مانند اینها می پردازد .

در همین زمان وی، رساله «التنزیه الاعمال الشیعه » با عنوان عزاداری های نامشروع را ترجمه می کند . این رساله که توسط سید محسن امین، یکی از بزرگان تشیع و از عالمان منطقه جبل عامل لبنان نگارش یافته، از زاویه ای درون دینی، به نفی شیوه های عزاداری پرداخته است . چاپ کتاب، با واکنش سریع و خشم گینانه نیروهای سنتی بازار مواجه می شود; جلال آل احمد در این باره می گوید:

«خوش و خوشحال بودیم که انجمن یک کار انتفاعی هم کرده، نگو که بازاری های مذهبی، همه اش را چکی خریده اند و سوزانده اند، این را بعدها فهمیدیم » . (11)

این شیوه تفکر جلال، بعدها زمانی که به حزب توده می پیوندد، به نحو شدیدتری در داستان های او از قبیل «سمنو پزان » و دیگر داستان های او تجلی می یابد و در دوران بازگشت او به اسلام و سنت های اسلامی نیز پابرجاست .
2 . دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی از کسانی است که به طور جدی به این مسئله می پردازد; وی در دو کتاب خود به نام های «شیعه » و «حسین وارث آدم » به این مسئله پرداخته است . مایه بیشتر تحلیل های دکتر شریعتی برون دینی است; اگر چه در آثار دکتر، در مجموع توجه بیشتری به وجوه درون دینی مشاهده می شود . شریعتی از دریچه جامعه شناختی و رهیافت ایدئولوژیکی، به قیام عاشورا و نیز به آسیب های متوجه آن می نگرد و آن را تحلیل می کند و در این جهت، بیشتر تلاش او، متوجه آسیب های معنوی - اجتماعی است .

او اتصال تمامی لحظات حیات یک شیعه به عاشورا را به شدت می ستاید و آن را آموزه ای در برابر ظلم و ظالمان معرفی می کند و بر این اساس می گوید:

«شیعه، این یادآوران ظلم هایی را که رفته است و می رود، ذاکرین خوانده است تا در وقت و بی وقتی ... به یادت بیاورند که چه خون ها ریخته اند و چه خون ها می ریزند تا صدای مذهب و مکتب و عدالت را خاموش کنند .» (12)

او از این منظر، وجود عزاداری را لازم می داند تا با یادآوری شهیدان کربلا، شهیدان تازه بسازد . (13) وی کارکرد عزاداری را «ذکر» ، یعنی یادآوری آنچه دستگاه، اساسی ترین کار تبلیغی اش از یادبردن آن است، معرفی می کند و ختم همه مجالس شیعه به حسین (ع) را از آن جهت می داند که حسین (ع)، فاصل حقیقت و دروغ، و دیواره جدا کننده جلاد و شهید است; در نظامی که هم شهید و هم جلاد، یک کتاب دارند و یک پیامبر و یک دین . (14)

از این رو، باید اذعان کرد که شریعتی در جهت نفی پاسخ گویی به دو گروه گام برداشته است; گروه روشنفکرانی که بر عزاداری خرده می گیرند و نیز گروهی که آن را به عاملی برای خمود تبدیل کرده اند . شریعتی، به همین جهت و براساس نظریه تشیع صفوی و تشیع علوی خود و در آن ظرف زمانی که زیسته است می نویسد:

«و اکنون اشرافیت صفوی نقاب تشیع زده است; شعارش، منقبت و ذکر! تا حقیقت علی پایمال شود و فکر حسین فراموش . این است که وقتی زور هم بر ذکر تکیه می کند، دیگر ذکر نقش انقلابی ندارد و ذاکر، نه یک روشنفکر مترقی که یک ابزار تبلیغاتی در نظام موجود می شود; این است که ... دیگر یاد رسالت نیست، رسالت شناخت است; طرح واقعه نیست، تحلیل واقعه است; حجت نیست، معرفت است » . (15)

شریعتی بر پایه همین الگوی فکری، از تحریف در تاریخ به شدت شکوه می کند و از مسخ حقیقت می نالد:

«مسئله این است که برای سرور شهیدان عالم که تا لحظه شهادت، زنده میرا بود و بعد از شهادت، زنده جاوید است و حی حاضر تمام زمان ها و زمین ها، عده ای مرده متحرک عزاداری می کنند و نمی فهمند که این گونه عزاداری برای مرده ذلیلی چون خود اوست، نه برای زنده جاویدی چون حسین [ع] اختلاف بر سر این است که کار حسین برای آن است که با گریه بر مرگش، لش بودن خود را جبران کنیم و ثوابی نثار ارواحمان یا با پیروی از او، لش بودن را در خود بمیرانیم و روح حیات را بر کالبد مرده های متحرکمان بدمیم » . (16)

شریعتی با آنکه از تمامی ابعاد عزاداری، وجهی حماسی به دست می دهد و حتی عروسی قاسم را نیز توجیه می کند، (17) ولی از اینکه نهضت عاشورا مکتب عزا نشده است و بر آن می گرییم، ولی نه آن را می شناسیم، و نه می فهمیم، و نه بدان می اندیشیم، گلایه دارد . (18)

وی در جای دیگر نظریه «فدا» را بدین گونه به نقد می کشد:

«نظریه عامیانه ای که تحت تاثیر روح صوفیانه و بینش مسیحیت (شهادت حلاج و عیسی مسیح) می گوید: حسین (ع) برای کشته شدن قیام کرد، نه برای مبارزه با حکومت، تا خود را فدای امت کند و محبان اهل بیت را که مشغول کبائرند، در یامت شفاعت نماید و حتی سیئاتشان را در روز قیامت، تبدیل به حسنات کند و در عالم ذر و صبح ازل، با خدا عهد کرده است که لب تشنه شهید شود، همان نظریه مسیحیت است در فلسفه شهادت مسیح که خود را فدای شریعت کرد; یعنی خونش را فدیه داد و قربانی کرد تا خدا، بچه های آدم را که پس از گناه اولیه آدم، از بهشت طرد شده اند، ببخشد و به بهشت وارد کند . این نظریه، ماهرانه ترین حیله ای است که با حفظ عظمت و جلالت حسین (ع)، شهادت او را پوچ می کند و خالی از معنا و محتوی ... هیچ، و در عین حال، جلادان کشنده حسین را هم تبرئه می کند، چون آنها هم نه به اراده و انتخاب خود که به مشیت الهی بر این کار انتخاب شده اند . نیز همه جباران یزیدی و بیعت گیری های معاویه ای را برای همیشه از خطر عاشورا و خاطره حسینی مصون می سازند تا جهت شهادت را از مقابله با قدرت های جوری و غصب، به سوی هیچ، علیه هیچ کس و هیچ چیز منحرف کنند» . (19)

شریعتی آنگاه به مقایسه این نظریه و نظریه شهید جاوید می پردازد که رسالت عاشورا را قیام و جهاد برای نابود کردن نظام یزیدی و به دست گرفتن حکومت تفسیر می کند، و نظریه شهید جاوید را - به قول خود - از شهادت صفوی (صوفی)، مسیحی که بزرگ ترین توطئه دوستانه بر ضد عاشورا و امام حسین (ع) است مثبت تر و مترقی تر می داند .

البته آنگاه که در مقام مقایسه این نظریه، با نظریه خود که کلید واژه اش شهادت است بر می آید . نظریه خود را موجه تر و مترقی تر از نظریه شهید جاوید می داند و آن را قیام شکست خورده حسین (ع) تفسیر می کند; تمام نظریه شریعتی را می توان در این جمله وی خلاصه کرد: «شهید هنگامی به میدان می آید که مجاهد شکست خورده است » (20)

به هر حال، نظریه او در باب قیام حسینی، فلسفه شهادت برای افشای چهره ظلم و ظالمان است; این معنا در شرح او از مجاهدات عمار کاملا مشهود است و نظریه اش در باب فلسفه عزاداری، «ذکر» آن شهادت ها است که باید کارکردی حماسی، افشاگرانه و برانگیزاننده بر ضد ظلم داشته باشد; از این رو، تلاش اصلی شریعتی تبیین و تفضیح تحریف معنوی عاشورا است; بنابراین برای شناساندن و طرح تحریف لفظی تلاشی به کار نمی برد و به طرح آنها نمی پردازد . حتی اگر آنها بار حماسی و ایدئولوژیک داشته باشند، از ذکر آن تحریف ها ابایی نمی کند (عروسی قاسم) .

بنابراین، او هر چیزی را که مخالف فرآیند ظلم ستیزی باشد، هر چند بدون پایه نقلی مستحکم، به دیده قبول، و هر چه را برخلاف آن باشد، هر چند با نقل محکم، به دیده رد می نگرد . افزون بر آن، او چندان به جزئیات عاشورا اهمیت نمی دهد، چرا که او از دیدگاه جامعه شناختی و نه تاریخی، در ابعاد کلی که بتواند الهام بخش باشد، به بررسی عاشورا و عزاداری می پردازد .

دکتر علی شریعتی مصداق بارز برخورد روشنفکری دینی با مسئله عزاداری است، زیرا وی به تئوری سازی انقلابی از درون مکتب تشیع و اسلام، برای مبارزات در حال شکل گیری زمان خود دست زده و بر گروه زیادی از روشنفکران دینی پس از خود، تاثیر گذاشته است . همچنین وی برای نخستین بار و به شکلی پردامنه، به طرح و بازسازی عناصر و مفاهیم درونی تشیع پرداخته و نیز بازتابی از هم گرایی و واگرایی دو سویه میان عالمان دینی و روشنفکران است .

بیش تر روشنفکران دینی با تاثیر از وی، به طرح الگوهای وی می پردازند; در این میان، نقدی که بر شریعتی وارد است، یک جانبه نگری و تحلیل جامعه شناختی - ایدئولوژیک همه مسایل است که کمتر جایی برای مسایل عاطفی، تاریخی و اعتقادی باقی می گذارد که - گاه دچار نتیجه گیری های احساسی و غیر علمی نیز می شود; در مجموع می توان گفت که نظریه و نوع نگاه وی از جامعیت برخوردار نیست .
3 . محمد رضا حکیمی

دیگر شخصیتی که در این جا باید از او یاد کرد و اندیشه هایش را باز گفت، محمد رضا حکیمی است; اگر چه او دانش آموخته حوزه علمیه است و از نظریه پردازان و شارحان «مکتب تفکیک » ، ولی نوع نگرش وی به مسایلی همچون عاشورا، بیشتر بر مسایل جامعه شناختی متکی است .

گفتمان غالب حکیمی، گفتمان عدالت است و او بیش از هر چیز، بر عدالت پا می فشرد; از این رو، عاشورا را نیز در این قالب تحلیل می کند . او با ادبیات خاص و حماسی خود، در این عرصه حضور می یابد و با همان نگاه، فرهنگ عاشورا و عزاداری نزد شیعیان را به نقد می کشد و نسبت به از دست رفتن فرصت های پیشین، غمگنانه اظهار تاسف می کند:

«افسوس که شیعه بیش تر بر مصایب عاشورا گریست و کمتر در مسایل عاشورا اندیشید . شیعه عاشورا را نگهداشت، لیکن درست نشناساند . آفرین بر او که نگاه داشت و دریغا از او که نشناساند و این در حالی است که قیام عاشورا در هر قطره اش یک شعر ناب قوی، یک محتوای ژرف غنی، یک مکتب آموزنده انسانی، یک ترتیل خوانی، بر آیات قرآنی، یک سجده ترنم نورانی، یک سیال حرکت آفرین اخلاقی و یک حماسه در صیرورت آهنگ بشری است » (21) .

نوع نگاه اول، همانند شریعتی، بیشتر بر استخراج آموزه های حماسی و مبارزاتی، اما با تکیه بر عدالت است; گر چه برخی عبارات او مبالغه آمیز به نظر می آید .
ج . عالمان دینی و روحانیت
1 . میرزا حسین نوری

در میان عالمان شیعی، نخستین حرکت جدی و هوشمندانه را باید از آن مرحوم محدث نوری (ره) دانست . (22) تا پیش از این، از برخوردهای انتقادی خبری نبوده و یا اگر بوده، سطحی به نظر می رسیده است .

محدث نوری در اواخر دوره قاجار می زیست; دورانی که کتاب ها حاوی مطالب سست، دروغ و بی پایه و مبتنی بر شنیده ها و برداشت ها رواج یافته و نیز روضه های ناراست و منبرهای ناپیراسته و ناخالص، از هر جهت فراوان گشته بود .

میرزا حسین نوری با توجه به اینکه سالیان دراز در روایات غور کرده و کتاب شناسی ماهر به شمار می رفت، وظیفه خود را مبارزه با تحریفات و خرافه ها دانست . سرآغاز و انگیزه آن نیز شکوه یکی از عالمان هندوستان از دروغ ها و نادرستی هایی بود که در روضه های آن سامان راه یافته بود . ایشان پس از فراغت از تالیف کتاب «المستدرک الوسائل » ، به نگارش «لؤلؤ و مرجان » همت گمارد و آن را در اواخر سال 1319 ق، یک سال پیش از وفاتش به اتمام رساند . (23)

شهید مطهری لؤلؤ و مرجان را کتابی کم نظیر می داند و به تمجید از نویسنده آن می پردازد . (24) نگرش محدث نوری در این کتاب کاملا درون دینی بوده و براساس روایات و احادیث به بحث پرداخته است; وی وظایف و صفات روضه خوانان و منبریان را در دو فصل اخلاص و صدق بیان می کند . در این راستا، بیشترین توجه ایشان، متوجه تحریف های لفظی و یا مربوط به نیت و روش عزاداری است و به تحریف معنوی که با فلسفه قیام و فلسفه عزاداری ارتباط دارد، توجه کمتری کرده است .

با این حال، صریح و گزنده، و استدلال های متین و محکم روایی، ارزش خاصی به این کتاب بخشیده است . شجاعت او در نقد بسیاری از اخبار، روایات، روضه ها و مقاتل مقبول و باور شده مردم و نیز انتقاد صریح از سکوت و رضا و گاه ترویج آنها توسط دستگاه روحانیت، و مقصر دانستن اهل علم، مقامی والا، برجسته و پیشرو به ایشان داده است . این مسئله وقتی نمایان تر می شود که فضای فکری موجود در آن زمان را بشناسیم .

بیشتر مطالب کتاب، نقد کتاب مرحوم فاضل دربندی، با نام «اکسیر العباده فی اسرار الشهاده » است که تحریف های بسیاری را دربرداشته است . نیزگاهی به نقد روضه الشهدای ملا حسین کاشفی می پردازد که در آن زمان، از بیشترین اقبال برخوردار بوده و متن رسمی روضه خوانان به شمار می رفته است .
2 . سید عبدالحسین شوشتری

پس از محدث نوری، باید از سید عبدالحسین شوشتری نام برد که کتاب «اکسیر السعاده فی اسرار الشهاده » را در سال 1319ق نگاشته و بسیاری از مطالب آن، نقد کلمات فاضل دربندی است . او برای عزا و گریستن بر ائمه، فضیلت خاصی، مقدم بر تمام معارف، طاعات و عبادات قایل است، ولی آن را به تحقق شرایطی که مهم ترین آنها عدم تحریف آن است، منوط می داند .
3 . شیخ محمد باقر خراسانی بیرجندی

از کسانی که در باب آداب منبر کتابی نوشته، شیخ محمد باقر خراسانی بیرجندی است . «کبریت احمر فی شرایط المنبر» نام کتاب او است که در سال 1330 ق، نوشته شده است; این کتاب، جامع تر از کتاب محدث نوری بوده و در آن به تمامی آداب منبر و مجالس وعظ، اعم از منبری، شنونده، بانی و ... پرداخته است .
4 . محدث قمی

مرحوم حاج شیخ عباس قمی، از شاگردان زبردست محدث نوری است که به پیروی از استادش، حساسیت خاصی نسبت به نقل های ساختگی دارد; محدث قمی کوشید تا «نفس المهموم » را براساس متون صحیح بنویسد و حادثه کربلا را بازسازی کند .
5 . آیت الله شیخ عبدالکریم حائری

همچنین باید از آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (1276 - 1355 ق) یاد کرد که به طور کلی فقهی اصلاح گر به شمار می آید . نظرات ایشان در مورد مسایلی چون تخصصی کردن ابواب فقهی و مانند اینها، نشان دهنده نگاه عمیق او است .

در باب عزاداری نیز، او در خصوص خرافات و مسایل زاید و موضوعات خلاف شرع، بسیار حساس بوده و از آن جلوگیری می کرده است; چنان که به فرموده امام خمینی (ره)، شبیه خوانی را در آن زمان، با توجه به اشکالات فراوان وارد برآن، به مجلس روضه خوانی مبدل کرد . (25)
6 . آیت الله بروجردی

آیت الله العظمی سید محمد حسین طباطبایی بروجردی نیز از کسانی است که تفکرات ضدتحریفی داشته است; ایشان، رؤسای هیئت ها را از تحریف باز می دارند، ولی در نهایت، آنها بدان تمکین نمی کنند و خود را به جز ده روز محرم، مقلد آیت الله می دانند و براساس روال همیشگی، وضعیت تداوم می یابد .
7 . علامه سید محسن امین

علامه سید محسن امین جبل عاملی، نویسنده مجموعه عظیم اعیان الشیعه، به حق یکی از بزرگ ترین ستیزه جویان با برخی از تحریف ها و آسیب های فرهنگی عاشورا و عزاداری است و این نحوه برخورد او، در میان عالمان دینی کمتر سابقه داشته است . مهم ترین کتاب ایشان در این باره، رساله مختص «التنزیه الاعمال الشیعه » است که در سال 1322ش . توسط جلال آل احمد به فارسی ترجمه شده است .

او با بهره گیری از دو روش استقرای تاریخی و استناد به ادله اربعه فقهی، به بیان منظور خود و برهانی کردن آنها در رد برخی اعمال عزاداری می پردازد . از لحاظ تاریخی، اعمالی چون قمه زنی، شاخ حسینی، جیغ زدن و فریاد کردن را در زمان قدرت شیعه چون زمان آل بویه غیرواقع می داند (26) و از لحاظ فقهی، به آیاتی از قرآن چون آیه رفع حرج، روایاتی چون زینت بودن شیعه برای امامان، نه مایه سرافکندگی آنان که از امام صادق (ع) روایت شده است و روایت شریعت سهله سمحه و فتاوای مجتهدانی چون میرزای شیرازی، میرزای قمی و سید ابوالحسن اصفهانی و محمد حسین کاشف الغطاء و حرام دانستن هرکار مخالف عقل، استناد می کند .

کتاب دیگر او در این باره «المجالس السنیه » است که براساس گفته خود مؤلف، هدف آن تصحیح اخبار نادرستی که بر سر منابر به ائمه نسبت می دادند، بوده است . (27) ایشان در همین جهت، به نگارش کتاب «لواعج الاشجان » در ذکر مصیبت های سیدالشهداء (ع) دست زده است .

در مجموع، حرکت اصلاحی مرحوم امین، از پایگاه دینی بوده است; بنابراین، باید آن را درون دینی دانست; اگرچه کل حرکت او را باید از نگرش های روشنفکرانه به شمار آورد . همچنین باتوجه به اقامت او در جبل عامل لبنان، کشوری با فرهنگ و دین های مختلف، باید مبارزه او با خرافات و تحریف ها را نتیجه عوامل خارجی محسوب نمود و بازسازی چهره تشیع را، وجهه همت او دانست . وی بیشتر به آسیب ها و تحریف های لفظی یا روشی می پردازد و اگرچه گاه به تحریف های معنوی توجه می کند، ولی این موارد اندک است .
8 . امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره) را باید بزرگ ترین شخصیت اندیشمند و سیاست مدار مبارزی دانست که هم در نظر و هم در عمل، موفق گردید، سمت و سوی ذهنیت توده مردم را تغییر دهد . ایشان تحولی شگرفت را در ساحت فرهنگ عاشورا رقم زد و گفتمان جدیدی را هم در سطح نخبگان و هم در سطح عامه مردم پی ریزی کرد .

عمده حرکت امام را باید احیای نگرش سیاسی به عاشورا، فرهنگ عاشورا و نیز الگوگیری و همانندسازی از آن دانست . حرکت توفنده مردم در انقلاب اسلامی و در تداوم آن هشت سال دفاع مقدس را باید جلوه اساسی این حرکت امام به شمار آورد که جای جای آن، آکنده از ادبیات قیام، حماسه، شور، مبارزه، دفاع، جهاد، شهادت و احیای اسلام و قرآن است و رزمندگان و سپاهیان میدان، خود را در جای رزمندگان امام حسین (ع) در میدان کربلا در روز عاشورا می دانند .

از این رو، تفکر امام، بیشتر در راستای مبارزه با تحریف های معنوی عاشورا است که آن را به خمود و جمود می کشاند; نگاه امام، از موضع فقیهی اصلاح اندیش در حوزه فرهنگ دینی و در حوزه عمل سیاسی است .

بنابراین، پایگاهی که از آن امام سخن می گوید، پایگاهی درون دینی است . در بیان امام خمینی، بیش از هر چیز، برانگیزه های قیام امام حسین (ع) تاکید شده و نجات اسلام از خطر تحریف، اصلاح امت و جامعه اسلامی، ظلم ستیزی و عدالت خواهی، امر به معروف و نهی از منکر الهی، تشکیل حکومت عدل اسلامی، و نشر اسلام و بقای آن و نیز عمل به تکلیف الهی، انگیزه های قیام سیدالشهدا شناخته شده است .

حضرت امام در بیان فلسفه عزاداری، به شدت بر وجه سیاسی عزاداری و پاس داشت فرهنگ عاشورا پای می فشارند، به طوری که شاید هرکجا از عزاداری، گریه و اشک سخن به میان می آورند، بی درنگ بعد سیاسی آن را تذکر می دهند .

امام خمینی (ره) به طور جدی بر حفظ سنت عزاداری و روضه خوانی، به همان سبک و سیاقی که پیش از این (انقلاب) بود تاکید دارند و به شدت از روشنفکران و کسانی که به تخطئه عزاداری، روضه خوانی و دسته های عزاداری می پردازند، انتقاد می کنند و آنان را از فلسفه و کارکرد این روضه ها و عزاها ناآگاه دانسته و همین گریه و روضه ها را حافظ مکتب معرفی می کنند .

امام، انقلاب اسلامی را دنباله انقلاب عاشورا و برپایه فرهنگ سیاسی عاشورا قلمداد می کند و در این راه، از شعار «کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا» یاری می گیرند; حقیقت نیز چنین است که حضرت امام (ره) حرکت خود را از عاشورا آغاز کرد، با آن ادامه داد و با آن به پایان رساند . نخستین جرقه های آغاز قیام ایشان، از محرم و عاشورا 1342 و از مدرسه فیضیه است; البته امام، همان گونه که از روشنفکرانی که عزاداری را بی حاصل می دانند، انتقاد می کنند، به شدت برکسانی که در داخل حوزه ها، فرهنگ عاشورا و عزاداری را بدون نگرش سیاسی مطرح و از آن هدف زدایی می کنند، حمله می کند . همچنین امام (ره) برپیرایش و زدودن خرافات و روش های ناپسند و ناصحیح از ساحت عزاداری اصرار دارند و بدان فتوا می دهند و همگان را بدان توصیه می کنند . (28)
9 . شهید مطهری

شهید مطهری سرفصل مستقلی از تفکرات و حرکت های اصلاحی در فرهنگ عاشورا، هم از حیث گستره و ابعاد آن و هم از جهت میزان تاثیرگذاری است; عمده تفکر او را باید در سخنرانی های آن شهید که در سال 1341 تا 1350 صورت گرفته و سه جلد، به نام حماسه حسینی تدوین گردیده، جست وجو کرد، به ویژه بخش اول آن که در بردارنده سخنرانی هایش درباره تحریف در واقعه تاریخی کربلا است .

مطهری، شخصیتی برخاسته از پایگاه حوزه علمیه است که تفکرات فلسفی و عقلانی دارد . او در تهران با حلقه ای از روشنفکران دینی آشنا شد و با آنان پیوند خورد، به طوری که بسیاری از سخنرانی هایش در جمع آنان است . او سپس در همین راستا، به تاسیس حسینیه ارشاد، با مشارکت روشنفکران دینی و عده ای از روحانیون هم اندیش خود دست زد که بیشتر سخنرانی های مربوط به حماسه حسینی، از جمله بخش اول آن نیز در این حسینیه ایراد شده است .

بنابراین، مطهری از پایگاه عالمی دینی به نقادی و چینش تفکرات هم سو با تفکر عقلانی مندرج در مدرنیته برآمد و به نوعی، درصدد نزدیک سازی تفکر سنتی و تفکر مدرن، و پاسخ به نیازهای موجود براساس متون اصیل دینی بود . او در بحث مورد نظر نیز، به تلفیق میان دو نگرش سنتی (درون دینی) و نگرش جدید (برون دینی) برپایه آموزه های دینی همت گماشت; از این رو، تلاش او به نسبت جامع و فراگیر است .

تلاش او همان گونه که در جامعه سنتی جدید است، در میان قشر روشنفکر نیز اقدامی نو و تازه جلوه می کند; مطهری در بحث تحریف ها، هم به تحریف لفظی می پردازد و هم متعرض تحریفات معنوی می شود .

او در کلیت طرح بحث و به ویژه در تحریف لفظی، بیشتر تحت تاثیر لؤلؤ و مرجان محدث نوری است، ولی در تحریف معنوی، به دغدغه های روشنفکران توجه دارد و براساس متون و آموزه های اسلامی، به طرح تحریف های معنوی می پردازد و بحث های مربوط به تحریف لفظی را نیز، در راستای تبیین تحریف های معنوی معرفی می کند . از این رو، کار او کاری جامع و در زمان خود کم نظیر است .

او به شدت از انحطاط اندیشه های مربوط به فلسفه قیام سیدالشهداء (ع) و فلسفه عزاداری و برداشت های عوامانه از قیام، و نیز ورود شیوه ها و مسایل غیردینی و ناهم خوان با روح تعالیم دینی و اسلامی، اظهار گلایه و رنج می کند .

مطهری در این راستا، هر دو گروه عوام جاهل و عالمان خاموش را مسئول می شناسند و برآنان خرده می گیرد و وظیفه ایشان را یادآور می شود . علاوه بر این، لازم به یادآوری است که شهید مطهری، در مباحث دیگر از حماسه حسینی، به طرح نظریه های مربوط به فلسفه قیام می پردازد و نظریه مورد قبول خود را، قیام در راه امر به معروف و نهی از منکر اعلام می دارد .
10 . جریان شهید جاوید

نویسنده این کتاب، برآن است که تا پاسخی عقلانی به چرایی و چیستی قیام امام حسین (ع) بدهد; از این رو، با برداشت های سنتی به چالش می پردازد و آنها را موجب رکود جامعه و مانع الگوگیری از نهضت حسینی می داند . این کتاب، از جهات مختلف با مخالفت های فراوانی، به ویژه از سوی برخی نیروهای مبارز و مجاهد طرفدار امام خمینی (ره) و حتی روشنفکرانی چون دکتر شریعتی قرار گرفت، زیرا به صورت افراطی، گرفتار عقلانی کردن نهضت گردید .

به تعبیر دکتر شریعتی، آن را به صورت قیامی شکست خورده نشان می داد که از این جهات، نقدهای فراوانی برآن وارد شد . همچنین باید گفت که وی در این کتاب بیشتر به تحریفات معنوی از دیدگاه خود نظر دارد .
11 . علی صفایی حایری

یکی دیگر از نویسندگان پرکاری که از پایگاهی شبیه به استاد مطهری، به طرح مباحث خود می پردازد، علی صفایی حایری است . او نیز بیشتر به تلفیق مباحث درون دینی (سنتی) با مباحث برون دینی (مدرن) تمایل دارد، ولی مباحث او، بیشتر در مورد فلسفه عاشورا و عزاداری، یعنی مبحث مربوط به تحریف های معنوی و الگوسازی از شهیدان کربلا و روزآمد کردن شخصیت آنان است .

او در نوشتار خود، ابتدا به طرح نظریه های مرتبط با فلسفه قیام می پردازد و سپس به نقد و آنگاه به طرح نظریه مورد قبول خود همت می گمارد . وی نظریه های شهادت و شفاعت را همان رضایت به قتل حسین (ع) دانسته و مردود می شمارد . نظریه تشکیل حکومت را که در شهید جاوید مطرح است، در تضاد با مسئله علم امام برمی شمارد و نظریه امر به معروف را از توضیح کامل حرکت امام ناتوان می شمارد و در مجموع، این تحلیل ها را دربرگیرنده تمامی ابعاد قیام نمی داند . (29)

بنابراین، نظریه خود را که باید نظریه «تبیین گام به گام » نامید، طرح می کند . وی در این نظریه، هرکدام از نقاط عطف رکت حسینی (ع)، از بیعت نکردن با یزید، حضور در مکه، خروج از مکه و حرکت به سمت کوفه، و فرود در کربلا و شهادت را، یک به یک به صورت عقلانی و براساس مبانی دینی تحلیل می نماید .

در این نظریه، امام (ع) باید در هر مرحله، دست به انتخاب بزند و بهترین گزینه را برگزیند . نویسنده با تحلیل های خود ثابت می کند که مدیریت حسین (ع) در انتخاب ها، مدیریتی کارآمد و درست بوده است .

بنابراین، مؤلف در صدد برمی آید که براساس متون دینی و روایات و علم امام (ع)، تحلیل منطقی، عقلانی و همه جانبه نگر از قیام عاشورا را ارائه دهد و هرگونه احتمال درست دیگری، غیراز انتخاب امام حسین (ع) را مردود می شمارد . (30)
12 . مقام معظم رهبری

ایشان از دیرباز درمیان عالمان روحانی، به روشن نگری زبان زد و یکی از نظریه پردازان فعال حرکت «اسلام سیاسی » بوده است; از این رو، همواره مبلغ عزاداری هدف دار و پیراسته از آسیب های لفظی و معنوی به شمار آمده اند .

ایشان پس از رهبری نیز در دیدارهای عمومی، توصیه و نظرات ارزشمندی در خصوص فرهنگ عاشورا و عزاداری ارائه کرده اند که مهم ترین آنها را باید سخنان ایشان در سال 1373 دانست که طی آن، به طور جدی در خصوص آسیب ها و تحریف های عاشورا، به ویژه مراسمی چون قمه زنی هشدار دادند .

گفتنی است نگرش مقام معظم رهبری، دربردارنده هر دو بعد تحریف لفظی و معنوی بوده و سخنان ایشان از زاویه تلفیق و نگرش درون دینی و برون دینی به این موضوع است; ایشان در جایی چنین می گویند:

«ما به برکت امام حسین (ع) و حفظ فرهنگ آن توانستیم نظام اسلامی را در جامعه خود به وجود آوریم . علمای دین، مبلغین و ذاکرین باید مسئله عاشورا و مصایب امام حسین (ع) را به صورت یک مسئله جدی و اساسی مورد توجه قرار دهند و در این راه، حادثه کربلا را از پیرایه های مضر و خلاف واقع جدا سازند و پس از خالص کردن آن با انواع هنرهای بیانی، به ذکر این صیبت بزرگ بپردازند .» (31)

و در جایی دیگر می فرماید:

«بعضی ها که به بعضی از کارهایی که حقیقتا شایسته دستگاه حسین بن علی نیست، روی می آورند . باید از این کارها اجتناب کنند ... حرف سست، ... نقل نادرست و حرفی که موهن مذهب باشد، ناسپاسی در حق عاشوراست » . (32)

ایشان همچنین در فتوایی، آنچه را موجب و هم گردد، دارای اشکال دانسته و به نوحه، مرثیه خوانی، سینه زنی و روضه خوانی توصیه می کنند . (33)

پرشورترین و موج برانگیزترین سخنان مقام معظم رهبری در محرم سال 1414ق است; ایشان ابتدا به شرح فلسفه عزاداری و بایدهای برپایی آن می پردازند، آنگاه آسیب های آن را بر می شمارند . ایشان سپس با تاسف، برخی اعمال چون قفل زنی، قمه زنی و سینه خیز رفتن به سمت حرم ائمه (ع) را به شدت نهی می کنند و آن را موجب وهن اسلام، تشیع و جامعه شیعی می دانند و می گویند:

«این جعلی است; اینها چیزهایی است که از دین نیست; بلاشک خدا از این کارها راضی نیست . دست علمای سلف بسته بود، اما امروز حاکمیت اسلام است . ما نباید کاری کنیم که جامعه اسلامی برتر، یعنی جامعه محب اهل بیت (ع) در نظر مسلمانان عالم و غیرمسلمانان، به عنوان یک گروه آدم های خرافی بی منطق معرفی بشود .» (34)

«این خطر بزرگی است که در عالم دین و معارف دینی، مرزداران عقیده باید متوجه آن باشند . عرض کردم یک عده ای مطمئنا وقتی این حرف ها را بشنوند، از روی دل سوزی خواهند گفت که خوب بود فلانی این حرف ها را حالا نمی زد . نه آقا! من باید این حرف را می زدم . بنده مسئولیتم بیشتر از دیگران است; البته آقایان باید بگویند . امام بزرگوار ما آن خطشکنی بود که هر جا یک نکته انحرافی را مشاهده می کرد، با کمال قدرت و بدون هیچ ملاحظه ای در مقابل آن می ایستاد .» (35)

با توجه به موضع گیری های صریح و اصلاح گرانه مقام معظم رهبری و زمینه سازی های پیشین اصلاح گرایان، به ویژه عالمان مصلح و به خصوص حضرت امام خمینی (ره) و شهید مطهری، هم اکنون زمان آن فرارسیده تا طرحی جامع، برای تحول در فرآیند عزاداری و فرهنگ عاشورا، با حفظ عناصر سازنده قابل بهره گیری پی ریخته شود; طرحی براساس تلفیق گستره درون دینی و برون دینی و به شیوه تدریجی و آینده نگرانه تا پویایی فرهنگ عاشورا دو چندان شود .

پی نوشت ها در دفتر مجله موجود می باشد .

پگاه حوزه :: بیست نهم فروردین 1386، شماره 127





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 5

آیت الله سیّد محمّد باقر حکیم چهره ای سیاسی و در عین حال بسیار صمیمی و دوست داشتنی است.

این گفت و گوی اختصاصی، قبل از عزیمت وی به عراق و درباره ی هیئآ ت، عزاداری، مقتل خوانی، انحرافات و بدعت ها انجام شده است.

سیّد محمّد باقر حکیم یکی از مقتل خوان های مشهور است که بدین سبب در میان خاص و عام و بویژه در میان مردم عراق، شهرت فراوانی دارد...

نظر شما درباره ی شیوه های جلوگیری از انحرافات در مراسم عزاداری امام حسین(ع) چیست؟

مجالس عزاداری امام حسین(ع)، از مهم ترین برنامه هایی است که اهل بیت(ع) برای تربیت پیروانشان و رسیدن آن ها به درجات بالای فکری و اخلاقی و نفسی و معنوی، تأکید کرده اند.

این مجالس در ساختن جامعه ی صالح، محافظت از این جامعه و استمرار آن، نقش بزرگی را ایفا می کنند؛ چنانچه نقش بزرگی در تأثیر بر محافل پیرامون این جامعه ی صالح و پیوند و ارتباط جامعه با اهل بیت(ع) را دارا می باشند.

این مجالس، به صورتی واضح، از یک جهت حقّی را که اهل بیت علیهم السلام از آن بهره مند بودند و یا حقی که اهل بیت(ع) داشته اند، آشکار می کند و از جهت دیگر، بیانگر مظلومیت اهل بیت(ع) است.

مجالس عزاداری، نمادی است برای بیان این حق و این مظلومیت و به همین دلیل است که تمامی مراسم عزاداری، در چارچوب مراسم عزاداری امام حسین(ع) قرار می گیرد. بنابراین اگر اهل بیت می خواستند که برای پیامبر اکرم(ص) و یا حضرت علی(ع) و یا حضرت زهرا(س) اقامه ی عزا کنند، در چارچوب عزاداری امام حسین(ع)، اقامه ی عزا می نمودند.

وقتی به این تنوّع و گوناگونی برگزاری مراسم دقت می کنیم، درمی یابیم که این تنوع، گاهی به صورت زیارتی است که پیروان اهل بیت(ع) انجام می دهند و گاه با برپایی مجالس عزا و سوگواری و در آن مجالس از حادثه ی کربلا، از آنچه بر اهل بیت گذشته است، از دردها و سختی ها و مظلومیت آن ها، همچنین غم و اندوهی که بر آن ها روا داشته اند گفته می شود این تنوع، نقش بزرگی در ساختن جنبه های گوناگون در شخصیت انسان دارد، به گونه ای که برخی از این آیین ها به ساختن جنبه های فکری و فرهنگی و برخی به ساختن جوانب روحی و عاطفی و برخی به ساختن جنبه های فرهنگی و عقیدتی انسان مرتبط به اهل بیت می پردازد؛ هم چنان که برخی از آن ها به ساختن جنبه های سیاسی فرد می پردازد به گونه ای که پیمان میان وی و اهل بیت را هدایت می کند؛ بخصوص در قرائات زیارت اهل بیت، که خود نوعی پیمان و رابطه و پیوند با اهل بیت به شمار می آید. این نوع از زیارت، نقش بزرگی در تحقق این هدف دارد به همین خاطر است که صیانت از این شعائر و دور نگاه داشتن آن ها از این انحراف، بسیار مهم است. علت اهمیت آن، نقش بزرگی است که در تاریخ و تکوین جامعه ی اهل بیت دارد، برای اینکه همچنان مؤثر و کارا باقی بماند موظّف به محافظت از آن هستیم. بنابراین اگر بخواهیم به سؤال درباره ی حفظ شعائر حسینی از انحراف جواب بدهیم، لازم است به بعضی نکات اشاره ای داشته باشیم:

نکته ی اول، تأکید بر ضرورت التزام به روش هایی است که اهل بیت(ع)، در احادیث متعدد و منصوصه ای که به ما رسیده، بیان فرموده اند. بدیهی است که عزاداری برای امام حسین(ع) نوعی عبادت است و انجام عبادات در چارچوب تعیین شده ی خودش صورت می گیرد. برای انسان جایز نیست هر طوری که می خواهد نماز بخواند، باید آنطور که اسلام بیان کرده عمل کند، مانند حج و دیگر عبادات، پس روشن شد که عزاداری امام حسین(ع) نیز اینچنین است. پس یکی از روش های جلوگیری از انحراف در نقل واقعه ی کربلا و اقامه ی عزای امام حسین(ع) التزام به روش های منصوصه ی زیارت ورعایت مواردی است که برای عزای امام حسین(ع) بیان کرده اند.

نکته ی دوم، نقش علمای دین است؛ علمایی که به اسلام و احکام آن آشنا هستند و این نقش، یک نقشِ اِشرافی و نظارتی است. درست است که شعائر حسینی را همه ی مردم مسلمان، زنان و مردان، جوانان و نوجوانان و تقریبا همه ی مردم - از هر طبقه ای - برپا می کنند، ولی به جهت آنکه این مجالس، مجالس دینی و مرتبط با اسلام هستند، حضور علماء و اِشراف آن ها بر آنچه در این مجالس می گذرد، لازم است. این حضور، روش های صحیح عزاداری را تضمین می کند؛ چنانچه اعمال عبادی تحت نظر یک عالم دینی، صورت صحیح به خود می گیرد.

نکته ی سوم و مهم در این بحث، تلاش برای تربیت کادرهایی است که مسؤولیت این مراکز، مؤسسّات و هیأت ها را - که اقامه ی عزا می کنند - به عهده دارند. کادری که سرپرستی و مسؤولیت یکی از مراکز دینی، مانند حسینیه ها و مدارس دینی را به عهده دارند، باید به مسائل صحیح اسلامی آشنا باشند و نسبت به اهدافی که امام حسین(ع) برای آن اهداف قیام کرده اند، شناخت صحیحی داشته باشند؛ بدیهی است تأکید اهل بیت بر تشکیل این مجالس، به خاطر نیل به همین اهداف بوده است.

اگر تربیت این افراد به صورتی صحیح انجام پذیرد، این خود تضمین مهمی برای مجالس عزاداری در برابر انحرافات است.

نقش مرجعیت در صیانت از شعائر حسینی چیست؟

مرجعیّت دینی، چنانچه می دانید به عنوان نائب امام عصر(عج) مطرح است و نقش عمده و حسّاسش در حفظ و صیانت از ارکان شریعت اسلامی و انجام مراسم اسلامی، علی الخصوص برپایی شعائر حسینی ست. در یک بررسی کوتاه، نقش بزرگ مرجعیّت را در خلال چند امر مهم و اساسی بیان می کنم:

امر نخست: شرکت و حضور مراجع در مجالس مذهبی، با توجه به تفاوت هایی که از حیث درجات مختلف علمی شان مطرح است. این حضور، تأثیر مهمی در آن چه «جلوگیری از انحراف» یاد شده، دارد.

حضرت آیت اللّه العظمی حکیم(ره) 15روز اول ماه مبارک را در منزلشان اقامه ی عزا می کردند؛ ایشان هر روز برای یک معصوم(ع) ذکر مصیبت داشتند، تا اینکه شب پانزدهم ماه مبارک با جشن برای میلاد امام حسن(ع) مجلس ختم می شد. همچینن به مناسبت شهادت امام صادق(ع) و در ایام زیارت مخصوصه، اقامه ی عزا می کردند. ایشان به زیارت نیمه ی اول شعبان، زیارت عرفه و عید اضحی اهتمام فراوان داشتند.

همچنین یکی از افرادی که اهتمام جدی به زیارت و اقامه ی عزا می ورزید، شهید صدر بود؛ هر شب جمعه در منزل ایشان، اقامه ی عزا می شد. شب های جمعه، برنامه ی زیارت امام حسین(ع) و اقامه ی عزا برای امام کاظم(ع) از برنامه های همیشگی ایشان بود.

قبل از آقای حکیم، مراجع دیگری از جمله: آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی، آیت اللّه شیخ میرزا حسین نایینی، جزو افرادی بودند که در مناسبات معیّن و مشخص در منازل خود اقامه ی عزا می کردند.

امر دوم: ابراز علاقه، ایجاد ارتباط و بیان عشق به هیأت هایی که این آیین ها را برپا می کردند؛ چه از طریق استقبال از هیأت ها و چه از طریق کمک کردن به آن ها و هدایت و راهنمایی آن ها، یا شیوه های دیگری که بیان گر ارتباط مراجع با این آیین هاست؛ به نحوی که آن ها را از قضایای زیربنایی می دانسته اند.

امر سوم: هرگاه که این شعائر، با سرکوب حاکمان ستمگر مواجه می شد مراجع به دفاع از آن می پرداختند؛ به عنوان مثال، آن چه در ایران در دوران رضا خان پهلوی مشاهده کردیم، که آیین های سوگواری اباعبداللّه(ع) دچار پی گرد و سرکوب شدید گردید، علما در دفاع از آن نقش مهمی ایفا کردند.

همچنین در عراق در دوره های مختلف، چه در دوران سلطنت یا در زمان عبدالکریم جاسم یا بعد از آن در زمان جمهوری؛ البته شدیدترین آن در زمان حزب بعث بود. نقش علما در این زمان، آن قدر برجسته است که بعضی از آنان به خاطر دفاع از این شعائر به مدت 20سال به زندان افتادند و حتّی بعضی از ایشان در این راه کشته شدند.

امر چهارم: عملکرد مرجعیت در پیش برد این شعائر است؛ مراجع با توجه به دگرگونی های وضع زمان، هیچگاه از روی تحجّر و جمود، بر یک روش خاص اصرار نورزیدند. در عهد مرحوم آیت اللّه حکیم(ره) وضعیت به گونه ای شد که بسیاری از نوجوانان و جوانان دانشگاهی در مراسم عزاداری شرکت می کردند و مرحوم آیت اللّه حکیم(ره) همیشه یک هیأتی را به نمایندگی از خودشان برای شرکت در این هیئآت می فرستادند که من نیز یکی از افراد آن گروه بودم و در آن هیأت ها سخنرانی می کردم. البته برگزاری باشکوه جشن ها و اعیاد تولد ائمّه(ع) - که در تاریخ عراق بی سابقه بود - باعث پیشرفت و هماهنگی برگزاری این مراسم ها با حال و هوای آن زمان را داشت. اجرای این جشن ها کاملاً با برنامه بود و باعث نوعی مقبولیت بین جوانان گردید.

سؤال بعدی درباره ی خواندن «مقتل» است؛ حضرتعالی سنت «مقتل خوانی» را در عراق باب کردید؛ چه عامل یا عواملی باعث استمرار این سنت شد؟

خواندن مقتل، پیشینه ی عمیق تاریخی دارد. بسیاری از علما کتب مقتل تألیف کرده اند تا شعائر حسینی احیا گردد و آنچه ما اکنون می بینیم، نتیجه ی استمرار و زحمات طاقت فرسایی است که پیروان اهل بیت کشیده اند. این سنت - چنان که شنیده ام - با آیت اله العظمی شیخ محمّد جواد بلاغی، که از علمای بزرگ و از مدافعان اسلام بوده، شروع شده است. او آثار بسیاری در تفسیر، کلام و گفتگوی با ادیان الهی دارد.

وی مقتل خوانی را در کربلا شروع کرد و سپس سید مقرّم آن را ادامه داد؛ که البته ایشان در اواخر عمر، چون مبتلا به بیماری بودند و قادر به خواندن مقتل نبودند، پس از من خواسته شد که این کار را ادامه دهم و من هم ملتزم به آن شدم؛ که مرحوم سید مقرّم نیز در آن مجلس حاضر می شد. البته این سنّت حسنه، پس از تبعید نیز ادامه یافت. خواندن مقتل در احیای سنت عزاداری، نقش بزرگی ایفا کرده و باعث زنده نگه داشتن تاریخ کربلا و مصائب امام حسین(ع) شده است.

شیوه های مقتل خوانی در بیوت علما و مراجع متفاوت بوده؛ مثلاً مرحوم مقرّم از روز پنجم شروع می کرده و تا روز نهم ادامه می داده و سپس، روز دهم به کربلا می رفته است. در نجف و در منزل بعضی از علما، از زمان حرکت امام حسین(ع) از مدینه تا زمان واقعه ی کربلا، خوانده می شده است.

در بیت مرحوم کاشف الغطاء و قرشی و شیخ نصّار، نیز مقتل خوانی مرسوم بوده و همیشه خوانده می شده است. ادامه دارد...





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 60

شفای مادر شهید

در سال 1368 کرامتی از سیدالشهدا(ع) ، در شهر قم مشاهده شد و طی آن مادر شهیدی شفا یافت و به تقاضای نگارنده، این بانوی محترم، جریان را به طور کامل به نگارش درآورد که خلاصة آن تقدیم خوانندگان می شود.

مادر شهید محمد معماریان، روز اول محرم به اتفاق خانواده به یکی از روستاهای اطراف قم مسافرت کردند و در اثر حادثه ای به زمین افتادند، پس از حاضر شدن دکتر از درمانگاه منطقه، قرار شد به خاطر احتمال خون ریزی مغزی و به پیشنهاد پزشک، سریعاً به قم منتقل گردند و پس از درمان های اولیه و عکس برداری مشخص شد پای ایشان دچار شکستگی گشته و احتیاج به گچ گرفتن دارد، ولی وی از گچ گرفتن خودداری کرده و با مراجعه به پیرمرد شکسته بندی به نام حاج محمد، پاهای خود را بست و درد را تحمل می کرد و به توصیة پزشک معالج به استراحت پرداخت تا پایش جوش خورده و شکستگی برطرف گردد.

ایشان در روز هفتم محرم نیز به خون دماغ مبتلا گشتند. در روز هشتم، باعصا سوار بر ماشین شده و در مسجدالمهدی(ع) واقع در بلوار محمّدامین(ص) حاضر و به خانم هایی که برای آماده سازی تدارک پذیرایی از عزاداران حسینی در شب عاشورا زحمت می کشیدند کمک کرده و به منزل برگشتند و در روز تاسوعا نیز عصازنان به مسجد رفته و کمک کردند.در شب عاشورا نماز جماعت را به حال نشسته خواندند و منتظر مراسم سینه زنی شدند، تا آن که نوحه خوانی و عزاداری آغاز گشت. در این هنگام حالشان به شدت منقلب گشته و به سیدالشهدا(ع) و حضرت زهرا(ع) متوسل شدند و از ایشان شفای خود را خواستند و عرض کردند:

یا امام حسین! اگر این مقدار زحمت من، قابل قبول شماست، شما از خدا بخواهید به من شفا بدهد و اگر من تا صبح فردا شفا یابم و پایم به زمین برسد، دیگ های مسجد المهدی(ع) و دیگ های مربوط به عزاداریت را در منزل عمه ام خواهم شست.

بعد از عزاداری به منزل آمدند و خوابیدند. هنگام نماز صبح بیدار شده و پس از نماز عرض کرد:

یا امام حسین(ع)؛ صبح عاشورا شد ولی خبری از پای من نشد!!

هنوز هوا تاریک بود که مجدداً خوابیدند.در خواب دیدند که در مسجدالمهدی(ع) هستند و می گویند: هیأتی به مسجد می آید، با خود گفت: بروم و ببینم چه کسانی هستند؟دیدند هیأتی فوق العاده منظم با لباس های سفید، سربندهای مشکی وکفنی تقریباً خون آلود به گردن، وارد مسجد شدند و شهید سید محمد سعید آل طه نوحه خوانی می کنند و بقیه سینه می زنند، با خود گفت:سیدمحمد که شهید شده بود! یک مرتبه متوجه شدند فرزند شهیدشان محمد معماریان نیز در جلوی هیأت حرکت می کنند و بقیه هم از دوستان شهید فرزندشان هستند، به این ترتیب، برایشان مسلم شد که هیأت مربوط به شهداست.

بعد از اتمام سینه زنی، فرزند شهیدش جمعیت را دور زد و کنار پرده به طرف مادر آمد و همدیگر را در آغوش گرفتند. در این هنگام یکی دیگر از شهیدان نزدیک آنان آمده و گفت: سلام حاج خانم! خدا بد ندهد! چه شده است؟محمد گفت: نه! مادر من مریض نیست، مادر، این ها چیست (که به پایت) بسته ای؟گفت: چیزی نیست، چند روزی است پایم درد می کند و با عصا راه می روم ان شاءالله خوب می شود.محمد گفت: مادر جان چند روزی است که با دوستان به کربلا رفتیم، از ضریح امام حسین(ع) شال سبزی برای شما آورده ام و می خواستم به دیدن شما بیایم ولی دوستان گفتند، صبر کن با هم برویم و امشب که شب عاشورا بود، رفتیم به زیارت امام خمینی(ره) و آمده ایم تا نمازصبح را در مسجدالمهدی(ع) همراه با زیارت عاشورا بخوانیم و شما را ببینیم و برگردیم.

در این هنگام دست را بالا آورد و ازسر تا پای مادرش را دست کشید، باندها را از پای مادر باز کرد و شال سبز ضریح مطهر را به پاهایش بست و گفت: مادر، پایت خوب شده است و اگر هم مقداری درد می کند از عضله است که آن هم خوب می شود...

در همین حال از خواب بیدار شدند و دچار اضطراب گردیدند و قدرت تکلم نداشتند و قبل از برخاستن و مشاهدة پا، به خود گفتند: ببینم خواب دیده ام یا واقعیت بوده است.

وقتی که نگاه کردند، دیدند تمام باندها باز شده و به جای آن، شال سبزی به پاهایش بسته شده است. بلند شده ومتوجه گردیدند که پایش کاملاً خوب شده است. اهل منزل را مطلع ساختند، و برای انجام نذر شستن دیگ ها، به طرف مسجد حرکت کردند.با حضور ایشان در مسجد، بانوانی که ایشان را می شناختند، گفتند: شما که نمی توانستید راه بروید، الان چه شده است؟گفت: «من امروز صبح شفا گرفتم».

خانم های حاضر، شال معطر را گرفته و می بوسیدند و یکی ازخانم ها که اتفاقاً مدت ها به سردردی مزمن، مبتلا بود آن را به سر خود کشید و گفت: به سر می بندم تا ان شاءالله خوب شوم و سرم درد نگیرد، همان لحظه سرش خوب شد.

خبر در سطح شهر پیچید واز طرف حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی(ره)، فرزند معظم له به ملاقات ایشان آمده و با مشاهدة شال سبز معطر، از ایشان دعوت کرد خدمت آن مرجع عظیم الشأن برسند.

روز دوازدهم محرم به اتفاق خانواده به محضر آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) رسیدند و جریان را عرض کرده و شال را خدمت آن بزرگوار تقدیم کردند، آن مرد بزرگ آن شال رابوسید و فرمود: بوی جدم حسین(ع) را می دهد، بعد چند بار دوباره آن را بوسیدند و گریستند وفرمودند:

شما قدر این شال را بدانید و کمی از این شال را به من بدهید که این سند و اثری از مقام شهداست و در تاریخ چنین چیزی نادر و کم نظیر است.

بعد از آن دستور فرمودند: تربت مخصوص را که قبلاً توسط بعضی از علما برایشان آورده حاضر کنند، وقتی آن را آوردند، فرمود:

یک مقدار از این تربت رابه شما می دهم، کمی از شال را با تربت در شیشه ای بریزید و به مریض ها بدهید، ان شاءالله خداوند شفا می دهد.

نگارنده می افزاید: بیش از ده ها نفر از مریض هایی که بعضاً از دکترها جواب ردّ گرفته وبعضی از آن ها نیز برای درمان به خارج کشور رفته ولی نتیجه ای نگرفته بودند، از آب متبرّک آن شیشه استفاده کرده و شفا یافتند، که اسناد همگی در نزد خانواده محترم شهید موجود می باشد.1
دلدادگی شیخ عبدالکریم و شفاعت امام حسین(ع)

یکی از عجایبی که افراد موثق در مورد مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، نقل می کنند این است معظم له در مدتی که سرپرستی حوزة علمیة اراک را بر عهده داشتند برای حضرت آیت الله حاج آقا مصطفی اراکی نقل می کنند: هنگامی که من در کربلا بودم، شب سه شنبه ای در خواب دیدم، شخصی به من گفت: شیخ عبدالکریم کارهایت را انجام بده، سه روز دیگر خواهی مرد. من از خواب بیدار شدم و متحیر بودم. گفتم: البته خواب است و ممکن است تعبیر نداشته باشد. روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت، روز پنج شنبه که تعطیل بود با بعضی از رفقا به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم در آنجا قدری گردش و مباحثه علمی نمودیم تا ظهر شد. نهار را همان جا صرف کردیم. پس از نهار ساعتی خوابیدم.

در همین موقع لرزة شدیدی مرا گرفت، رفقا آنچه عبا و روانداز داشتند روی من انداختند ولی همچنان بدنم لرز داشت و در میان آتش تب افتاده بودم، حس کردم که حالم بسیار وخیم است، به رفقاگفتم: زودتر مرا به منزلم برسانید، آن ها وسیله ای فراهم کرده و زود مرا به شهر کربلا آورده و به منزلم رساندند.

در منزل بی حال و بی حسّ در بستر افتاده بودم، بسیار حالم دگرگون شد. دراین میان به یاد خواب سه شب پیش افتادم؛ علایم مرگ را مشاهده کردم. با در نظر گرفتن خواب احساس فرا رسیدن آخرعمر را داشتم.

ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند و به همدیگر نگاه می کردند و گفتند: اجل این مرد رسیده، مشغول قبض روحش شویم.

در همین حال با توجه عمیق قلبی به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین(ع) متوسل شده و عرض کردم: ای حسین عزیز! دستم خالی است، کاری نکرده ام و زادی تهیه ننموده ام. شما را به حق مادرتان زهرا(س) از من شفاعت کنید که خدا مرگ مرا تأخیر اندازد تا فکری به حال خود نمایم.

بلافاصله پس از این توسل، دیدم شخصی نزد آن دو نفر که می خواستند روحم را قبض کنند آمد و گفت: حضرت سیدالشهدا(ع) فرمودند: «شیخ عبدالکریم، به ما توسل کرد و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که عمرش را تأخیر اندازد و خداوند اجابت فرمود. بنابراین شما روح او را قبض نکنید.»

در این موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند: «سمعاً و طاعةً». سپس دیدم آن دو نفر و فرستادة امام حسین(ع) «سه نفری» صعود کردند و رفتند.

در این وقت احساس سلامتی کردم، صدای گریه و زاری را شنیدم که بستگانم به سر و صورت می زدند. آهسته دستم را حرکت دادم و چشمم را گشودم و دیدم چشمم رابسته اند و به رویم چیزی کشیده اند، خواستم پایم را جمع کنم، ملتفت شدم که شستم (انگشت بزرگ پایم) را بسته اند.دستم را برای برداشتن چیزی بلند کردم، شنیدم می گویند: ساکت شوید، گریه نکنید که بدن حرکت دارد. آرام شدند. رواندازی که بر روی من انداخته بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پایم را فوری باز کردند، با دست اشاره به دهانم کردم که به من آب بدهید، آب به دهانم ریختم کم کم از جا برخاسته و نشستم، تا پانزده روز ضعف و کسالت داشتم و بحمدالله از آن حال به کلّی خوب شدم. این موهبت به برکت مولایم امام حسین(ع) بود، آری به خدا قسم.2

از امتیازات مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری علاقة فوق العادة ایشان به خاندان پیامبر (ص) بود و در این میان به حضرت سیّدالشهدا حسین بن علی(ع) بسیار عشق می ورزید و حتّی قبل از تدریس، از مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزّمانی تبریزی خواسته بود که روضه خوانی کند و این مرد بزرگ هر روز پیش از درس، چند دقیقه ای روضه می خواند و آن گاه مرحوم حاج شیخ، درس را شروع می کردند.

روضه خوانی مرحوم حائری مخصوص به روزهای درسی نبود و در ایّام عاشورا نیز اقدام به اقامة عزا می فرمود و در روز عاشورا با هیأتی خاص (پابرهنه و گِل به پیشانی و صورت مالیده) در دسته های عزاداری شرکت می کرد و به عزاداری می پرداخت.3

آیت الله العظمی آقای اراکی می فرمودند: ایشان در زمان جوانی نوحه خوان سینه زن های اهل علم در سُرّ من رأی بوده؛ زیرا مرحوم آقای میرزا حسن شیرازی فرموده بودند: در دهة عاشورا باید دستة سینه زن ازاهل علم بیرون بیاید. نوحه خوان آن دسته ها مرحوم حاج شیخ بوده و ایشان جوانی قوی هیکل بوده است.اوّل آن اشعاری که می خوانده این بوده:

یا علیّ المرتضی غوث الوری کهف الحجی

قم مغیثا آلک الامجاد عن حد الظّبی

ای مولا علیّ مرتضی(ع)، ای پناه و فریادرس عالمیان، برای فریادرسی خاندان مکرّمت از مقابل تیغ ها و نیزه ها برخیز.

همین دم را می گرفتند. در اثر این نوحه خوانی یک شب خدمت اباعبدالله الحسین(ع) مشرّف می شود، حضرت یک مشت نُقل به او مرحمت می کنند و از آن تناول می کند و این بیان جذّاب ایشان در درس و حلاوت محضرشان در مواقع عادی، از آثار و برکات همان عنایتی بود که امام حسین(ع) به ایشان کرده بودند.3
مهر حسین(ع) و خاموشی آتش

سید جلیل مرحوم دکتر اسماعیل مجاب (دندانساز) عجایبی از ایام مجاورت در هندوستان که خود مشاهده کرده بود نقل می کرد. از آن جمله می گفت: عده ای از بازرگانان (بت پرست) هند به حضرت سیدالشهدا(ع) معتقد و علاقه مندند و برای برکت مالشان با آن حضرت شرکت می کنند؛ یعنی در سال مقداری از سود خود را در راه آن حضرت صرف می کنند. بعضی از آن ها روز عاشورا به وسیلة شیعیان، شربت و پالوده و بستنی درست کرده و خود به حال عزا ایستاده و به عزاداران می دهند و بعضی آن مبلغی را که راجع به آن حضرت است به شیعیان می دهند تا در مراکز عزاداری صرف نمایند.عادت یکی از آنان چنین بود که همراه سینه زن ها حرکت می کرد و با آن ها به سینه می زد وقتی مُرد، بنا به مرسوم مذهبی خودشان بدنش را با آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاکسترشد، جز دست راست و قطعه ای از سینه اش که آتش آن دو عضو را نسوزانیده بود. بستگانش آن دو قطعه را آوردند نزد قبرستان شیعیان و گفتند: «این دو عضو مربوط به حسین شماست.»جایی که آتش دنیا به وسیلة حسین(ع) خنک و سلامت می شود، پس نسوزانیدن آتش ضعیف دنیوی به وسیلة آن بزرگوار جای تعجب نیست.و جماعتی از هندی ها هر ساله شب های عاشورا در آتش می روند و نمی سوزند و این مطلب مشهور و مسلم است.
گِل قدم عزاداران و شیعه شفای چشم مرجع

معمولاً کسی که از عمرش بیش از هشتاد سال گذشت، چشمش کم سو شده و نیاز به عینک دارد، به خصوص اگر از دوران کودکی تا آخر عمر شب و روز با کتاب و درس و نوشتن سروکار داشته باشد. ولی آیت الله بروجردی(ره) تا پایان عمر در سن 88 سالگی، چشمش خوب می دید و هیچ گاه نیاز به عینک پیدا نکرد، با توجه به این که ایشان شب و روز مشغول مطالعه و نوشتن بود.

آیت الله بروجردی دربارة راز این مسئله می فرمایند:

در آن دوران که در بروجرد بودم، چشم درد سختی داشتم و هر چه معالجه کردم، نتیجه نگرفتم، حتی دکترهای بروجرد از معاینة چشم من مأیوس گردیدند، تا این که ایام عاشورا شد، دسته های سینه زن، طبق معمول به منزل ما می آمدند در حالی که هیآت عزادار را می نگریستم و اشک می ریختم و از ناحیة چشم نیز ناراحت بودم، به دلم گویی الهام شد که مقدار کمی از گِلی که عزاداران به مناسبت عاشورای حسینی به سر و صورت مالیده اند بردارم و به چشمم بمالم. همین کار را کردم، در همان لحظه احساس آرامش نمودم و به طور کلی درد چشمم رفع شد و دیگر محتاج عینک نشدم.
زیارت بهشتی

محمّدبن عبداللّه بن جعفر حمیری به اسنادش از اصم نقل نموده که وی گفت:

هشام بن سالم از حضرت ابی عبدالله در حدیثی طولانی نقل کرده که شخصی نزد امام صادق(ع) مشرّف شد و به آن جناب عرض کرد: ای پسر رسول خدا! آیا پدر شما را می توان زیارت کرد؟

حضرت فرمودند: بلی، علاوه بر زیارت، نماز هم نزد قبر می توان خواند. منتهی نماز را باید پشت قبر به جا آورد، نه مقدّم و جلوی آن.

آن شخص عرض کرد: کسی که آن حضرت را زیارت کند چه ثواب و اجری دارد؟

حضرت فرمودند: اجر او بهشت است مشروط به این که به آن حضرت اقتدا کرده و از او تبعیت کند.

عرض کرد: اگر کسی زیارت آن حضرت را از روی بی رغبتی و بی میلی ترک کند چه خواهد دید؟

حضرت فرمود: روز حسرت (روز قیامت) حسرت خواهد خورد.

عرض کرد: کسی نزد قبر آن جناب اقامت کند اجر و ثوابش چیست؟

حضرت فرمودند: هر یک روز آن معادل یک ماه است.

عرض کرد: کسی که برای رفتن و زیارت نمودن آن حضرت متحمل هزینه و خرج شده و نیز نزد قبر مطهّر پول خرج کند چه اجری دارد؟

حضرت فرمودند: درمقابل هر یک درهمی که خرج کرده، هزار درهم دریافت خواهد نمود.

عرض کرد: اجر کسی که در سفر به طرف آن حضرت فوت کرده چیست؟حضرت فرمودند: فرشتگان مشایعتش کرده و برای او حنوط و لباس از بهشت آورده و وقتی کفن شد بر او نماز خوانده و روی کفنی که بر او پوشانده اند فرشتگان نیز کفن دیگر قرار می دهند و زیر او را از ریحان فرش می نمایند و زمین را چنان رانده و جلو برده که از مسافت و فاصله منهدم و ساقط می گردد و برای آن دری از بهشت به طرف قبرش گشوده شده و نسیم و بوی خوش بهشتی به قبرش داخل گشته و تا قیامت به این منوال خواهد بود.

محضر مبارکش عرضه داشتم: کسی که نزد قبر نماز بخواند اجر و ثوابش چیست؟

حضرت فرمودند: کسی که نزد قبر مطهرش دو رکعت نماز بخواند از خداوند چیزی را درخواست نمی کند مگر آن که حق جلّ و علی آن را به او اعطا می فرماید.

عرض کردم: اجر کسی که از آب فرات غسل کرده و سپس به زیارت آن جناب رود چیست؟

حضرت فرمودند: زمانی که شخص از فرات غسل کرده در حالی که ارادة زیارت آن حضرت را داشته باشد تمام لغزش ها و گناهانش ساقط و محو شده و وی نظیر آن روزی شود که از مادر متولد شده است.عرض کردم: اجر کسی که دیگری را مجهّز کرده و به زیارت قبر آن حضرت بفرستد ولی خودش به واسطة عارضه و بیماری پیش آمده به زیارت نرود چیست؟

حضرت فرمودند: به ازای هر درهمی که خرج کرده و انقاق نموده، همانند کوه احد، حق تعالی حسنات برای او منظور می فرماید و باقی می گذارد و چند برابر آن چه متحمّل شده و بلا و گرفتاری هایی که به طور قطع نازل شده تا به وی اصابت کرده از او دفع می نماید و مال و دارایی او را حفظ و نگهداری می کند.

عرض کردم: اجر و ثواب کسی که نزد آن حضرت کشته شود چیست؟ مثلاً سلطان ظالمی بر وی ستم کرده و او را در آن جا بکشد؟

حضرت فرمودند: اولین قطرة خونش که ریخته شود خداوند متعال تمام گناهانش را می آمرزد و فرشتگان، طینتی را که از آن آفریده شده، غسل داده تا از تمام آلودگی ها و تیرگی ها پاک و خالص شود همان طوری که انبیای مخلص خالص و پاک می باشند و به این ترتیب آن چه از جنس خاک اهل کفر با طینت وی آمیخته شده زدوده می گردد و قلبش را شستشو داده و سینه اش را فراخ نموده و آن را مملو از ایمان کرده و به این ترتیب خدا را ملاقات کرده در حالی که از هر چه ابدان و قلوب با آن مخلوط هستند پاک و منزه است و برایش مقرّر می شود که اهل بیت و هزار تن از برادران ایمانی خود را بتواند شفاعت کند و فرشتگان با همراهی جبرئیل و ملک الموت متولی خواندن نماز بر آن می گردند و کفن و حنوطش را از بهشت آورده و در قبرش توسعه داده و چراغ هایی در آن می افروزند و دربی از آن بهشت باز می کنند و فرشتگان برای او اشیای تازه و تحفه هایی بدیع از بهشت می آورند و پس از هیجده روز او را به خطیره القدس(بهشت) برده پس پیوسته در آن جا با اولیای خدا خواهد بود تا نفخه ای که با دمیده شدنش هیچ چیز باقی نمی ماند دمیده شود و وقتی نفخه دومی دمیده شد و وی از قبر بیرون آمد اولین کسی که با او مصاحفه می کند رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و اوصیا ـ سلام الله علیهم ـ بوده که به وی بشارت داده و می گویند: با ما باش و سپس او را کنارحوض کوثر آورده و از آن به او می نوشانند و سپس به هر کسی که او بخواهد و دوست داشته باشد نیز می آشامانند.

عرض کردم: اجر و ثواب کسی که به خاطر زیارت آن حضرت حبس شده چیست؟

حضرت فرمودند: در مقابل هر روزی که حبس شده و غمگین می گردد سرور و شادی منظور شده که تا قیامت ادامه دارد و اگر پس از حبس او را زدند در قبال هریک ضربه ای که به وی اصابت می کند یک حوریّه ای به او داده شده و به ازای هر دردی که بر پیکرش وارد می شود هزار هزار درجه ارتقا داده می شود و از ندیمان رسول خدا(ص) محسوب شده تا از حساب فارغ گردد و پس از آن فرشتگانی که حامل عرش هستند با او مصاحفه کرده، به او می گویند: آن چه دوست داری بخواه.

و زننده وی را برای حساب حاضر می کنند پس هیچ سؤالی از او نکرده و با هیچ چیز اعمالش را نسنجیده و محاسبه نکرده بلکه دو بازویش را گرفته و او را برده و به فرشته ای تحویل داده و آن فرشته به او جرعه ای از حمیم (آب داغ جهنم) و جرعه ای از غسلین (آب چرک که از پوست و گوشت دوزخیان جاری می باشد) می چشاند و سپس او را روی تکه ای سرخ از آتش قرار داده و به وی می گویند: بچش چیزی را که دست هایت پیش پیش به واسطة زدن شخصی که او را زدی برای تو فرستاده اند، کسی را که زدی پیک و پیام آور خدا و رسول خدا بود و در این هنگام مضروب را آورده و نزدیک درب جهنم نگاه داشته و به او می گویند: به زننده خود بنگر و به آن چه به سرش نظر نما آیا سینه ات شفا می یابد؟ این عذابی که به او وارد شده به خاطر قصاص برای تو می باشد، پس می گوید: حمد خدا را که من و فرزند رسول خدا را یاری فرمود.6
حقّ زیارت حسین(ع)

مردی از شیعیان آورده است که به امام صادق(ع) گفت: هنگامی که حسین(ع) را زیارت کردم، شوق دیدار شما نیز در اندیشه ام پدیدار شد و مرا وادار کرد تا رنج این سفر طولانی را برای دیدار شما، به جان بخرم.

امام صادق(ع) فرمود: « به وعده های پروردگا، یقین داشته باش، تو از سرای بزرگ مردی که حق پرشکوه تری از من بر شما دارد، آمده ای.»

پرسیدم: چه حق بزرگ تری از وجود گرامی شما بر من دارد؟فرمود:

«حق او این است که وقتی بر او وارد شدی، خدای را در حرم او بخوانی و خواسته ها را به بارگاه او ببری.»7

امام باقر(ع) به دیدار زائران حسین(ع) می شتافت.
پی نوشت ها:

برگرفته از: معجزات و کرامات امام حسین(ع)، نوشتة عباس عزیزی، نشر سلسله.

1. زندگانی امام حسین(ع)، ص 203 ـ 200.

2. گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 304.

3. مردان علم در میدان عمل، ص 218

4. داستان های شگفت ، ص 72 ـ 71.

5. سیمای فرزانگان، ج 3، ص 186؛ منهاج الدّموع، ص 205.

6. کامل الزیارات. ص 406 ـ 402.

7. بحارالانوا، ج 101، ص 46.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



منابع مقاله:
مجله هنر دینی، شماره 3، دکتر غلامعلی حداد عادل؛


محور سخن در این مقال ترسیم و توصیف دو تصویر از واقعه کربلا است، که یکی از آنها مثبت و روشن و دیگری منفی و کدر است. تصویر منفی، مخدوش و مبهمِ واقعه کربلا را بیشتر، دوستان نادان و جاهل نقاشی و ترسیم کرده اند و دشمنان دانا آن را پسندیده و از آن بهره گرفته اند. در عوض، آن تصویر مثبت را علمای آگاه، دانشمندان واقع بین، روحانیون بصیر و مورّخان آگاه ترسیم کرده اند و دوستان دانا از آن بهره برده اند و دشمنان از آن صدمه دیده اند. متأسفانه جامعه ما در گذشته بیشتر با آن تصویر منفی، مخدوش، کدر و مبهم سر و کار داشته است؛ تا با تصویر روشن و حقیقی واقعه کربلا. برای اینکه تفاوت این دو تصویر و این دو چهره از واقعه کربلا، بهتر معلوم شود، به صورت تحلیلی، به اجزای این دو تصویر و تفاوت آنها بایکدیگر اشاره می کنیم.

یکی از مسائل مهّم مربوط به واقعه کربلا، انگیزه پیدایش این نهضت است. سؤال از اینکه، اصولاً حضرت حسین بن علی علیهماالسلام برای چه قیام کرد؟ دو جبهه و دو جناحی که در دو سوی میدان کربلا صف کشیده بودند، دارای چه افکاری بودند؟ چه زمینه های اجتماعی و فکری و سیاسی، محرّکِ این دو جبهه رو در رو بود؟ تصویر منفی واقعه کربلا متأسفانه، درباره انگیزه پیدایش این واقعه، چندان سخنی برای گفتن ندارد. اصولاً راویان روایت منفی واقعه کربلا، درباره زمینه های پیدایش این قیام بحثی تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی نمی کنند. گهگاه اگر، سخنی جسته و گریخته بر زبان می آورند، مطالب سُست و غالبا بی پایه است.

راویان روایت منفی واقعه کربلا، و چهره نگاران آن تصویر منفی، بیش از آنکه به چرایی واقعه کربلا، علاقه داشته باشند، به چگونگی آن واقعه علاقه نشان می دهند و وقت زیادی برای آن 50 سال، یعنی بعد از رحلت پیامبر تا شهادت حسین بن علی علیهماالسلام ، و اینکه چه اتفاقاتی در آن جامعه اسلامی روی داد که چنان سرنوشت و سرانجامی برای نواده پیامبر ایجاد کرد نمی کنند. امّا در عوض، وقت خود را، صرف جزئیاتی از ایّام و شبهای کربلا می کنند که در مقایسه با این سؤال مهم، به هیچ وجه ارزشی ندارد. امّا در عوض، راویان روایت مثبت کربلا، ریشه های این قیام را پیدا می کنند. آنها یک بحث تاریخی و دقیق می کنند. که حتّی در زمان خود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، ریشه های عمیق این انحراف را، در میان بعضی ها تشخیص می دهند. ماجرا را از غدیر پیگیری و دوران خلافت را تجزیه و تحلیل می کنند. وقایع دوران خلیفه سوّم و به قدرت رسیدن بنی امیه و معاویه را، در شام و مسئله انحراف حکومت اسلامی انحراف سیاسی حکومت اسلامی را طرح می کنند و در خطر قرار گرفتن کلیّت اسلام را توضیح می دهند.

آنها انگیزه اصلی سیّدالشهدا را از قدم نهادن در آن میدان خاک و خون، به صورت یک منظره متنوع و شگفت انگیز، در اصل الهی و پس از آن سیاسی، اجتماعی و عرفانی بیان می کنند. امّا این جنبه در آن روایت منفی، ناچیز و بسیار ضعیف است. در آن تصویر منفی، عمدتا و شاید بتوان گفت منحصرا، رابطه مخاطبان و بینندگان این تابلو با واقعه کربلا براساس عنصر عاطفه، استوار است. حال آن که در تصویر مثبت، علاوه بر عنصر عاطفه و محبت، از عنصر معرفت نیز استفاده می شود. یعنی زبان و پیام آن تصویر منفی، فقط از طریق محبت و عاطفه منتقل می شود. در حالی که در تصویر مثبت آن چهره مثبت، هم عنصر عاطفه و محبت وجود دارد، هم عنصر شناخت و معرفت، یعنی راویان روایت مثبت سعی می کنند در عین حال که عشق امّت را به حسین بن علی و خاندان او افزایش دهند و تحریک کنند و محبت را افزونتر کنند، به این امّت دوستدار کربلا و حسین بن علی علیهماالسلام معرفت و شناخت هم عطا کنند. اما در تصویر منفی، عمدتا تکیه بر عاطفه و محبت و برانگیختن عواطف است و در این برانگیختن عواطف، حدّ و مرزی نمی شناسند. یعنی به تحریک عواطف اصالت داده می شود، ولو به هر قیمتی که شده باشد. در اثر همین بی پروایی و تک عنصری و عاطفه مداری، این روایت منفی است؛ که این همه تحریفات در بیان وقایع عاشورا در طول تاریخ پیدا شده است.

«شهید مطهری» که خود یک ذاکر اباعبداللّه علیه السلام و استاد درجه اول فلسفه در دانشگاه بود، افتخار می کرد که در منبر، فضایل و مدایح حضرت سیدالشهدا و اهل بیت عصمت را، بیان کند و خود هنگام خواندن روضه گریه می کرد. امّا همان بزرگوار، از تحریفات واقعه عاشورا به ستوه آمده بود. سخنان او را در مورد تحریفاتی که در واقعه عاشورا هست، خوانده اید و شنیده اید. ایشان به شدّت از این همه دروغ و افترا که توسط راویان روایت منفی کربلا، بر دامن پاک سیدالشهدا و اصحاب او بسته شده است، به فغان آمده بود.

همان بزرگوار بود که برای اولین بار، دلیرانه فریاد برآورد که این قصه و روضه دامادی حضرت قاسم در کربلا، هیچ پایه و اساسی ندارد؛ در هیچ کتاب معتبری نیامده است و هیچ سندی برای این واقعه وجود ندارد. این واقعه صرفا ساخته و پرداخته کسانی است که، می خواسته اند به هر قیمتی که شده، مستمعان خود را به گریه در بیاورند. چون در بعضی از مجالس، مثلاً یک صبح تا ظهر 10 نفر به منبر رفته اند، روضه خوانده اند و هر چه در کتابهای مقتل بوده، گفته اند و دیگران شنیده اند، یک کسی برای اینکه حرف نویی زده باشد، آمده داستانی را به کلی جعل کرده است. چون مدار، مدار گریه است و کسی موفق تر است که بتواند جگر شیعیان را به هر قیمتی که شده باشد و به هر اندازه که می تواند، بسوزاند. حالا اگر از طریق سخنهای حقیقی و راست نشد، باید به دروغ، گریه را ایجاد کرد. این مصداق، نظیر فراوان داشته است و هنوز هم هست.

این عنصر عاطفه، برای کار خودش، حدّ و مرزی نمی شناسد. در همین برخورد عاطفه مدارانه با واقعه کربلاست که شما می بینید، بیشتر و عمدتا بر سختیها، مصیبتها و گرفتاریها تکیه می شود. تصویری که توسط طراحان و صورتگران این تصویر منفی، ترسیم می شود، تصویری حاکی از زبونی، ذلّت، خواری، بیچارگی، درماندگی و در واقع تصلیح است. و یک تصویری فوق العاده رقّت انگیز و به کلی خالی از بُعد حماسی شجاعت و شهامت است. در حالی که در آن تصویر مثبت، وقایع کربلا صرفا از بُعد مصیبت، تشنگی، سربریدن، درماندگی، عجز و زبونی نیست. البّته اینها هم هست. چون این گرفتاریها و مصیبتها قطعا، در صحرای کربلا بوده است. عظمت قهرمانان کربلا در این است که، با چنین مشکلاتی مواجه بوده اند. ولیکن آن روی این سکّه مصیبت و درماندگی و گرفتاری، شجاعت و شهامت، ایستادگی، دلاوری، قهرمانی و خلاصه حماسی بودن داستان کربلاست. امّا این بُعد حماسی واقعه کربلا در تصویر منفی مفقود است و جای مهّمی ندارد. معمولاً گویندگان و روایت کنندگان آن تصویر منفی علاقه مندند که بیشتر، از زبونی، تشنگی و درماندگی صحبت کنند، نه از دلاوری، صبر و مقاومت. در روایت مثبت بیان عنصر ایمان، ایستادگی، صبر، مقاومت، دلیری، نستوهی است. اما روایت منفی غالبا بیانی ضد این دارد. در آن روایت منفی، زن در واقعه کربلا مظهر عجز، خواری و بیچارگی است. زن مظهر ستم کشی و درماندگی است. اما در روایت مثبت، زن بیانگر معنی انسان چه زن و چه مرد در جهان بینی اسلامی است. زن و نقش زن در تصویر مثبت، نشانه بینش اسلام نسبت به زن است. در این تصویر مثبت، زینب کبری علیهاالسلام بانویی است، در عین حال که همه حدود و ثغور مربوط به حرمت زنانگی خود را حفظ می کند، در صحنه کربلا، در آن خیزابه خونین، حضور تام دارد. این تجزیه و تحلیل را می شود باز هم ادامه داد. می شود به جنبه های بیشتری از این دو تصویر اشاره کرد. یکی از آنها که بسیار مهّم است، ادبیات این دو روایت است؛ «ادبیات چهره روشن واقعه کربلا» و «ادبیات چهره منفی واقعه کربلا که ادبیات زبونی و درماندگی است». من نکته ای را نقل می کنم که اگر شهید مطهری نقل نکرده بود توان بیان آن را نداشتم.

همه ما محتشم را شاعر توانایی می دانیم. 12 بند محتشم، زینت بخش همه تکایا و حسینیه ها و مجالس عزاداری حضرت سیدالشهدا است. در بلندی ادبی این اشعار و در ارج ادیبانه این اشعار هم شکی نیست. یعنی مسلما نه فقط یکی از بهترین ترکیب بندهایی است که در عزای حسین بن علی سروده شده، بلکه بطور کلی یکی از بهترین ترکیب بندهای ادبیات فارسی است. وقتی در این کلام فاخر دقت می کنیم، ناگزیر از تحسین هستیم.

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد به کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

شما ببینید، صناعات ادبی چقدر قوی در این شعر به کار رفته است. اما مرحوم مطهری می فرماید: «این شعر یک عیب بزرگ دارد و آن این است که از آن بُعد حماسی کربلا خالی است». یعنی با همه احترامی که ما برای محتشم قائلیم، نمی توانیم این واقعیت را کتمان کنیم که این کتیبه ها به بیان دلاوری، شجاعت، شهامت و بیان انگیزه الهی، سیاسی و اجتماعی کمتر پرداخته است. نمی خواهم بگویم مطلقا آن بُعد را ندارد. ولی این شعار، بیشتر بیان همان مصیبت، درماندگی و ذلّت است. این فقط اشعار محتشم نیست، تاریخ ادبیات ما، بیشتر کربلا را با این نحو اشعار بیان کرده است. اشعاری که از کربلا یک چهره حماسی، شجاعانه، دلاورانه، آکنده از مقاومت، بصیرت، بینش و معرفت بیان کرده باشد، کمتر از عمر اشعار اولی است.

همین ادبیات است که در نوحه ها و مراسم عزاداری و نوحه خوانی ادامه و غلبه داشته است. در آن تصویر منفی، عزاداری به صورت تکرار همین اشعار ناشی از ذلّت، تشنگی، درماندگی و زبونی است. اما در آن تصویر مثبت، عزاداری یک مدرسه سازندگی برای تربیت امّتی از دو طریق؛ عشق و معرفت محبت و معرفت است.

یعنی هم احساس، عاطفه، محبت و توجّه به مصیبتها و گرفتاریها و سختیها، در آن تصویر مثبت هست، هم بُعد معرفت، بصیرت، بینش، حماسه و خلاصه این که امروز چه باید کرد. این خصوصیت تصویر عزاداری، در آن چهره مثبت کربلا است. در عزاداری وابسته به آن تصویر منفی، آنقدر آداب و رسوم قومی، محلی و منطقه ای و سلیقه های شخصی غلبه دارد که اصل پیام کربلا گم می شود. آنقدر پیرایه، آرایه، آداب و رسوم و خلاصه تشریفات به این عزاداری آویخته و اضافه می شود که اگر کسی بپرسد؛ حالا اصل داستان چه بوده است؟ شما به زحمت می توانید از لابه لای آن همه تشریفات و ظواهر، پیام امام حسین علیه السلام را گوش کنید. یعنی در واقع آن پیام حقیقی شهید کربلا در زیر آن همه بانگ سنج و دهل و طبل، اصلاً فراموش می شود. بیننده آن عزاداری جنبه منفی، به جای این که متوجه شود قهرمان کربلا ندای «اِنّی لا اَری المُوتَ اِلاّ سَعادة وَالحیاةَ مَعَ الظالمینَ اِلاّ بَرَما» را سر داده است، حواسش صرف شمردن تعداددورهایی است که آن قهرمان علامت کش بیست و چند تیغه، وسط خیابان دور می زند. یعنی جوانهای ما وقتی که شاهداین عزاداری منفی واین تصویرمنفی هستند، به جای این که پیام حقیقی حسین بن علی را دریافت کنند، بایدبه شمارش تیغه های علامتهاومقایسه تیغه های این علامت باعلامت دسته بعدی وقت صرف کنند واین که اینها مهمترند یا آنها؟ اینها مثلاً چه جمعیّتی داشتند، آنها چه جمعیتی؟ اینها چه کار می کردند، آنها چه کار می کردند؟ اینها چه جور آواز می خواندند، شعر می خواندند؟ آنها چه جور طبل و دهل می زدند؟ اصلاً، این عزاداری به این صورت در آمده است. به جای این که این اجتماع، این حرکت و این تظاهرات به یک مشت آهنین، بر فرق دشمنان تبدیل شود، یک چیزی می شود که اگر بیدار گرانی امثال رهبر معظم انقلاب جلوی آن را نگیرند، به یک منظره دهشتناکی از کارهایی مانند قمه زنی و شبیه آن مبدّل می شود که در همه دنیا یک تصویر به کلی غلط از حسین بن علی و شیعیان حسین بن علی ترسیم می کند.

امّا عزاداری مثبت، از این عشق و ایمان، از این تجمع و از این تظاهرات استفاده می کند، برای این که با گریه دلها را صفا دهد، روحها را تعالی بخشد و شیعه را به مولای خودشان نزدیک کند. بعد در پرتو این صفای باطن به آنها بصیرت، معرفت، آگاهی، درس اخلاق و وفاداری، ایمان، بینش سیاسی، زندگی اجتماعی، حرکت، شجاعت، حماسه و مقاومت بدهد. به زنهای آنها درس وظیفه شناسی اجتماعی بدهد، نه درس ستم کشیدگی و انزوا. این تصویر مثبت است و آن تصویر منفی. در تصویر منفی عزاداری، عزاداران صرفا برای شفاعت آخرت می آیند تا عزاداری کنند؛ بدون اینکه بفهمند عزادار حسین بن علی بودن و شیعه حسین بن علی بودن چه تحوّلی در زندگی این دنیایشان ایجاد می کند.

اما در آن تصویر مثبت عزاداری، شفاعت حسین بن علی منوط و مشروط به شناخت هدف حسین بن علی و حسین گونه زندگی کردن در این دنیا، معرفی می شود. شفاعت انکار نمی شود شفاعت یکی از مسلمات اسلام و شیعه است. اما شفاعت نصیب کسی می شود که قبل از مرگ، حسین گونه زندگی بکند تا بعد از مرگ، حسین بن علی از او شفاعت نماید. هر چند ما از این تصویر منفی، از این روایت مخدوش، ضعیف، کدر و تیره واقعه کربلا بسیار زیان دیده ایم و هنوز هم می بینیم. اما انکار نباید کرد که در 50 سال اخیر جامعه ما در فاصله گیری از این تصویر منفی، توفیق بسیاری داشته است، شک نیست. یعنی هر کدام از ما وقتی به زندگی خودمان مراجعه می کنیم و به گذشته بر می گردیم؛ می بینیم ما، در مسیر نزدیک شدن به تصویر مثبت کربلا هستیم. بزرگان ما و در رأس همه آنها امام عزیز ما و شاگردان او شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، رهبر عزیز انقلاب، رئیس جمهور و این روحانیونی که از 30، 40، 50 سال و مثل امام 70 سال پیش درد جامعه ما را تشخیص داده بودند و بزرگانی مثل مرحوم آیت اللّه طالقانی، اینها در آگاه کردن و بیدار کردن ما مؤثّر بوده اند. آنها بودند که آمدند و تاریخ را بیان کردند، انگیزه حسین بن علی را بیان کردند و ادبیات عاشورا را از زبونی و خواری به ادبیات حماسی مبدّل کردند.

شما یک تحقیق تاریخی بکنید، ببینید، کتابهایی که قبل از 50 سال اخیر درباره حادثه کربلا نوشته شده، چه کتابهایی است و کتابهایی که در این 50 سال اخیر نوشته شده، چه کتابهایی است. آیا شما می توانید یک کتاب حماسی، سیاسی، تاریخی تحلیل گرانه از اواخر دوران قاجار یا از سراسر دوران قاجار پیدا کنید که نتیجه خواندن آن، این شود که من و شمای شیعه حسین بن علی، بعد از خواندن آن یک درسی برای زندگی امروز بگیریم؟ بنده ندیده ام، ممکن است باشد امّا اگر بود، می بایست معرفی می شد. ممکن است بوده و در واقع همان دستهای توطئه ای که مایل بودند بیشتر، آن چهره منفی کربلا رایج بشود، علاقه ای به ترویج آن نداشته اند. ولی شما می بینید، در این 50 سال اخیر، چند مقاله، چند کتاب، چقدر سخنرانی و چقدر شعر خوب در بیان و ترسیم چهره مثبت کربلا به جامعه عرضه شده است. اگر این همه مجاهدتها و این همه تلاشها نبود، کجا وحدت حوزه و دانشگاه و رفع آن بدبینی ها در میان جوانان نسبت به عزاداری سیدالشهداء ممکن بود؟

این کوششها و تلاشها، در ترسیم یک تصویر حقیقی مؤثّر بوده است. باید این کوششها ادامه پیدا کند و ما نباید تصور بکنیم که آن تصویر منفی به کلی جمع شده و رخت بربسته است. هنوز هم اگر بخواهیم واقع بینانه سخن بگوییم و قضاوت کنیم، جامعه ما گرفتار آن تصویر منفی است. بسیاری از نیروها، پولها، وقتها، عمرها و امکانات در مرداب آن تصویر منفی هدر می رود و تلف می شود. این برای یک جامعه ای که این همه دشمن دارد و این وظیفه سترگ را بر عهده دارد - برای خودش و برای سایر مسلمانها و شیعیان عالم خیلی جای افسوس است.

تلاش ما و همّت ما باید این باشد که رگه های این تصویر مثبت و عناصر این روایت مثبت را بشناسیم و اینها را تقویت کنیم. آن جنبه منفی را بشناسیم و آن را نهی کنیم. منتهی مثل هر کار دیگر اجتماعی، بسیار ظریف و حساس است. چون آن تصویر منفی هم، خودش را مذهب می داند؛ حتّی خودش را مذهبی تر از تصویر مثبت می داند. کار سختی است حکمت و درایت می خواهد، صبر و حوصله و برنامه ریزی می خواهد.

خوشبختانه پرچم این بیدارگری را در زمان حاضر، رهبر معظم انقلاب ما بر دوش دارند و با نهایت درایت و حکمت این برنامه را بر عهده گرفته اند. ما باید به فرمایش های ایشان دقت کنیم، نه جلوتر از ایشان حرکت کنیم و نه اینکه در پیروی از ایشان تعلّل کنیم. ایشان امروز خط صحیح اصلاح برخورد جامعه ما را با واقعه کربلا ترسیم می کنند. ما باید مطیع باشیم، نه افراط کنیم و نه تفریط.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 31

ادامة خاطرات استاد عبدالرحیم جعفری از مراسم عزاداری در ماه محرم 97 سال پیش

«اینها را می بینم . . . از پیش چشمم رژه می روند، با همان آیین، با همان تشریفات، با همان صورت در ابعادی و سنّی بزرگتر از واقع.

لات های معروف و نایب محله را که انگشت نمای خاص و عام بودند می بینم، با ریش و صورت های نتراشیده و سرهای تراشیده، سراپا سیاه پوشیده، قیافه های هولناکی که نرمی و رقت پذیرفته اند، خاکسار شده اند، مردم آزاری را به رضای دل و به نشان صدق و ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت کنار گذاشته و حافظ نظم و ناموس محل شده اند!

روضه خوان ها را می بینم، سوار بر الاغ های بندری، با جلوداران شان که شب هنگام فانوس به دست، با گام های پرشتاب در پیشاپیش مرکب آقا می دوند و روضه خوان را با شتاب به مجلس روضة بعدی می برند. پرچم ها و علم های سیاه و قلابدوزی شده را می بینم و فانوس هایی را که به نیت روشن کردن شب های تاریک دشت کربلا تا صبح بر سردر بعضی خانه ها روشن اند. رقابت شبیه خوان های دسته را می بینم، دستة ترک ها، دستة چاله میدان، دستة قزاق خانه، دستة بارفروش ها . . . اسب ها را می بینم با کفن های سفید و خونین که چند نی قلیان را رنگ قرمز زده اند به نشان تیرهایی که به بدن شان اصابت کرده، به جای جای بدن شان چسبانده اند، در نقش اسب شهدا و با پوشش های الوان در نقش مرکب اشقیا.

حجلة قاسم و دست های بریدة ابوالفضل، سرهای بریدة شهدای کربلا که بر بالای نیزه ها کرده اند و گروه زنان و کودکان اسیر کربلا که سراپا سیاه پوشند و به شام و بارگاه یزید برده می شوند. شیری که بر طبقی نشانده اند و با دست خود کاه بر سر می ریزد. فضه که سیاهپوش است و راه می رود و دست بر سر می کوبد.

کلاه خودها که با پرهای شترمرغ تزیین شده اند. تابوت هایی که رویشان کفن سفید خونین انداخته اند و از همان تیرها در جای جای آن دیده می شود. خیمه ها و خرگاه ها . همه را می بینم، خود را در بین آنها احساس می کنم. خیمه ها را در غروب روز عاشورا به آتش می کشند و اهل حرم، مردان و پسرانی در نقش زنان، نوحه سرایی می کنند و خاک و کاه بر سر می ریزند. گرمی آتش را حس می کنم، ضجه و زاری جمعیت را می شنوم، پرهای کاهی را که مشت مشت بر سر جمعیت می ریزند، بر پوست سر احساس می کنم. . .

قافلة شترها را که بعضی از اسیران بر آنها سوارند، بدون محمل و کجاوه، با نگاه بدرقه می کنم. از پی شان می روم، همراه با نخل که به اطراف آن قالیچه ها و فانوس های کوچک آویخته اند، یک عمامة سبز هم روی هرم پیشرو نخل است، عمامة حضرت امام حسین (ع).

منبر بزرگ چوبی که طبقاتش به شمع آراسته شده و مردم به قصد برآوردن حاجات خود به آن قفل و دخیل می بندند . . . پیکرهای شهدا روی تابوت ها، اشقیا با زره و چکمه، کلاه خود به سر، سرها از تن جدا و تیرها بر پیکرهای بی سر. اینها را دستة عرب ها در خیابان ناصریه(1)به میدان آورده اند. شکوه و جلال تکیة دولت را در پیش رو دارم، تکیه ای که می گویند در زمان ناصرالدین شاه جلالی دیگر داشته، ساختمان سه طبقه ای که سقف آن را با یک چادر بزرگ پوشانده اند. دور تا دور این تکیه در سه طبقه اتاق هایی با سردرهای هلالی و آجری جدا جداست، مخصوص شاهزادگان و بزرگان شهر، و غرفه ای هم مخصوص شاه، وسط صحن تکیة دولت. سه چهار پله بالاتر از صحن، سکویی است که محل اجرای تعزیه و روضه خوانی است. یک منبر چند پله ای برای روضه خوان ها از سنگ مرمر کنار دیوار گذاشته اند . . .(2)

علم ها انواع و اقسامی داشت، هم از حیث شکل و قطع و اندازه؛ و هم از حیث شعار یا نوشته ای که بر آنها نقش می شد: یا حسین ـ یا حسین مظلوم ـ یا سالار کربلا ـ یا ابوالفضل ـ یا فاطمة زهرا، با تصاویر زردوزی شدة صحنه های کربلا، دست های بریدة حضرت ابوالفضل، ذوالجناح، خیمه ها، شمشیرها . بر پرچم هر محل نام حسینیه یا نام محل قلاب دوزی شده بود. پرچم ها مثلثی یا مستطیل شکل بود. پرچم های مثلثی را به یک چوب و پرچم های مستطیل شکل بلند را به دو چوب وصل می کردند. هر پرچم را دو نفر به نمایندگی دسته، پیشاپیش آن حرکت می دادند.

روزهای تاسوعا و عاشورا مانند اغلب بچه ها و مردها سر و رو را گل می مالیدم، کشکولی حلبی پر از آب خنک در دست می گرفتم و در کوچه و خیابان راه می افتادم و به بانگ بلند می گفتم: «آب یخ» و به یاد لب تشنة سالار شهیدان، تشنه لبان را سیراب می کردم. تشنه لب ابتدا سر بالا می کرد، سلامی بر حسین و لعنتی بر یزید می فرستاد، آن گاه آب را می نوشید. شنیده بودم این کار ثواب دارد و می دانستم که در ثواب این سلام و لعنتی که تشنه لب می فرستد، سهیم خواهم بود.

از یکی از این ایام خاطرة ماضی هم دارم. طبق معمول همة عاشوراها عرقچین سیاهی سرم گذاشته بودم و صورتم را گل مالیده بودم و پابرهنه، علامت در دست، در ابتدای دسته در سر سه راه حمام ِ چال و امامزاده زید منتظر عبور دسته هایی بودیم که از سمت چپ به امامزاده می آمدند. نمی دانم چه شد که با رسیدن دسته ها به هم، ناگهان شلوغ شد. جمعیت فشار آورد و ژاندارم درشت هیکلی را که با لباس ژاندارمی و پوتین های کت و کلفت جلوی من بود، به شدت عقب راند. پوتین های زمخت ژاندارم مثل پتک روی ناخن های پای چپم فرود آمد. چنان فریادی زدم که یادم هست در آن شلوغی و غوغا، همة سرها به طرف من برگشت. پوتین ژاندارم شست پایم را حسابی له کرده بود. ناخن این انگشت سال های سال مایة عذابم بود و سرانجام کارم به جراحی کشید.

1. خیابان ناصریه امروز به نام خیابان ناصرخسرو معروف و مشهور است.

2. چند سطر از خاطرات استاد را که دربارة مادر بزرگوارشان بود و اعتقاد و ایمان آن مرحومه به ائمة اطهار و به ویژه حضرت امام حسین (ع) و . . . به دلیل صرفه جویی در مطالب حذف کردیم.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



جایی که برای اقامه سوگواری برای اباعبدالله الحسین (ع) ساخته شود . حسینیه هایی که در شهرهای مختلف ، از جمله شهرهای مذهبی ساخته می شود ، اغلب علاوه بر مرکز تجمع عزاداران و اقامه مراسم سوگواری ، حالت زائرسرا و مسافرخانه ای را دارد که زائران از آن استفاده می کنند و جنبه رایگان دارد . بیشتر آنها به نام مردم شهری است که آن را می سازند . مثل : حسینیه آذربایجانیها ، تهرانیها ، اصفهانیها و ... که در شهرهایی نجف ، کربلا ، مشهد از اینگونه حسینییه ها وجود دارد و از نظر شرعی هم محدودیت و احکام مسجد را ندارد .

شاید روی آوردن شیعه به « حسینیه » در دورانهای کهن به خاطر آن بوده که مساجد ، اغلب در اختیار وزیر سلطه حکومتهایی بوده که برای تشیع و اقامه عزاداری و مراسم دینی شیعه ، محدودیت ایجاد می کردند . در مناطق هند ، به حسینیه « امام باره » گویند و امام باره های متعددی با نامهای مختلف وجود دارد . در برخی مناطق آسیای مرکزی نیز ، حسینیه هایی که شیعیان می ساختند ، به « مسجد شیعه ها » معروف می شد . « در نقاط مختلف هند ، تکیه و حسینیه نامهای گوناگون دارد و آن را عزاخانه ، امام باره ، تعزیه خانه ، عاشورا خانه ، تابوت خانه ، چبوتره ، چوک امام صاحب ... می خوانند . » (386)

386 - دایرة المعارف تشیع ، ج 4 ، ص 447 .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : علی محمدپور ، صفحه 29

عاشورا ریشه در فرهنگ ایرانی دارد. ایران، به نام حسین (ع) در برابر ظلم و بی عدالتی جنگیده و ایرانیان بسیاری، به یاد او، شهید شده اند. نمونه بارز این اثرپذیری را در هشت سال دفاع مقدس دیدیم. قوم های ایرانی، با فکرهای گوناگون، یاد حسین (ع) را به شکلی ویژه گرامی داشتند و سال هاست که عاشورایی زندگی کرده و عاشورایی مرده اند. برای آن که بیش تر با فرهنگ ایرانیان و عشق آن ها به امام آشنا شویم، گشتی در ایران می زنیم:
بیجار

مراسم عاشورا و تاسوعای حسینی در بیجار، مراسمی کم نظیر است. در این روز با حضور خبرنگاران رسانه های خارجی، مردم یاد امام حسین (ع) را گرامی می دارند. با دیدن هلال محرم در آسمان بیجار، چند عَلَم سیاه و نقش دار بر بام مسجدها برافراشته می شود. مردم در عاشورای حسینی، به یاد امام پابرهنه هستند و آب نمی نوشند.
ترکمن صحرا

جبار نزار، چهل سال دارد و اهل تسنن است. او در شب های محرم، با لباس مشکی به تکیه های شیعیان ترکمن صحرا می رود و عزاداری می کند. او درباره دلبستگی ترکمن ها به امام حسین (ع) می گوید: «برخی ترکمن ها، ده روز اول محرم را روزه می گیرند. چون بر این باورند با روزه گرفتن تشنگی و گرسنگی امام حسین (ع) را به یاد می آورند.»

امام جمعه آق قلا، از توابع ترکمن صحرا می گوید: «ترکمن ها اعتقاد دارند کسی که به خاندان پیامبر علاقه نداشته باشد، مسلمان واقعی نیست.»

ترکمن ها در روز عاشورا و تاسوعا در مسجدها جمع می شوند و به نیازمندان غذا می دهند و عزاداری می کنند. ترکمن های شمال خراسان در روزهای محرم، نان ویژه ای به نام قتلمه می پزند و در میان عزاداران امام حسین (ع) پخش می کنند. هم چنین به خانواده هایی که در یک سال گذشته، عزیزان شان را از دست داده اند، سر می زنند.
آذربایجان

آذری ها به خاندان پیامبر، به ویژه به امام حسین (ع) و یاران وفادارش، ارادت ویژه ای دارند. در مناطق ترک نشین کشورمان، روزهای محرم، کوچه ها و خانه ها سیاه پوش می شود و حتی نوزادان لباس سیاه می پوشند. آذری ها مراسم ویژه ای، در روزهای محرم دارند. یکی از این مراسم ها، تشت گذاری است. دو روز پیش از آغاز ماه محرم، مراسم تشت گذاری آغاز می شود. مراسم با نوحه سرایی آغاز می شود و مردم با سینه زنی در سوگ حضرت ابوالفضل (ع) عزاداری می کنند. ریش سفیدان هیئت ها که به آن ها «حسین چی» گفته می شود، مسئول مراسم هستند. یکی از آن ها پرچمی دستش می گیرد و جلو حرکت می کند و «حسین چی» دیگری تشت خالی به دوش گرفته و دنبال او حرکت می کند. دنبال آن ها هم حسین چی های دیگر با مشک و کوزه های پر آب حرکت می کنند. در این فاصله، فریاد «لبیک یا حسین»، «آه حسن، آه حسین» به گوش می رسد. تشت را در گوشه ای از مسجد یا حسینیه می گذارند و آب کوزه ها و مشک ها را در آن خالی می کنند. پس از این کار، روضه حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت رقیه (س) یا علی اصغر (ع) خوانده می شود. بعد هر کسی به نوبت تشت را می بوسد و لیوانی از آب آن را به نیت تبرک می نوشد.
کرمانشاه

از عهد قاجار به بعد، در کرمانشاه، تکیه های بسیاری در مرکز شهر ساخته شد که در آن ها مراسم عزاداری ماه محرم برگزار می شود. دسته های زنجیرزن در تاسوعا و عاشورای حسینی، بیرون از فضای مسجد به سوگ واری می پردازند. هیئت های گوناگون عزاداری، با حمل عَلَم و کتل به همراه دسته های زنجیرزن و سنج زن ها، از مسجد بیرون می ایند و سمت مزار شهیدان حرکت می کنند. دور تا دور کتل ها، پیرمردهای شهر با آهنگی غم انگیز، شعرهایی در سوگ امام حسین (ع) می خوانند و زن ها پشت سر آن ها شیون و زاری می کنند.

در کرمانشاه روستاهای کندوله و فش، مراسم عزاداری ویژه ای دارند. عزاداران روستا، به روستاهای دیگر می روند و در هر روستا از آن ها پذیرایی می شود. هم چنین گهواره نمادین حضرت علی اصغر (ع)، روی دوش مردم حمل می شود.
آمل

در آمل هم مثل دیگر شهرهای کرمان، با آمدن محرم شهر سیاه پوش می شود. مردم بیش تر نذرهای شان را برای ماه محرم نگه می دارند و نذرهای شان بیش تر آش، خرما و شربت است. در آمل و روستاهای اطراف آن، مراسم نخل گردانی مرسوم است. از روز اول تا هفتم محرم، مردم به عزاداری می پردازند و در این روزها نذرهای شان را ادا می کنند. در روز هفتم، همه مردم به کنار نخلی می روند و به آن سلام می کنند. آن ها بر این باورند که نخل، تابوت امام حسین (ع) است. در روز هشتم، مردم نخل را بیرون می آورند و در محله ها می گردانند. کسانی که نذر شیر دارند، در روز هشتم و نهم و دهم، بین مردم شیر پخش می کنند و نخل به در هر خانه که می رسد، اهالی خانه نذرشان را ادا می کنند. در شب شام غریبان، نخل را دور محله می گردانند و مردم پابرهنه و شمع به دست، همراه نخل به امام زاده می روند و تا صبح سینه زنی و عزاداری می کنند.
خرمشهر

خرمشهر که کربلای ایران است و داستانی نینوایی دارد، از گذشته به خاطر داشتن ده ها حسینیه به نجف ثانی مشهور بود. در روزهای محرم، دسته های گوناگون در خرمشهر به عزاداری می پردازند. هیئت های کردها، لرها، بوشهری ها، آذربایجانی ها و عشایر عرب، به شیوه های گوناگون عزاداری می کنند.

در حسینیه حیدریه که بیش از دویست سال قدمت دارد، عزاداری سنتی برپا می شود. در مسجد جامع شهر هم مردم فراوانی به یاد شهیدان کربلا جمع می شوند.

در شلمچه هم که قتل گاه سی هزار شهید است، زایران و کاروان های عزاداری رو به کربلای حسینی می ایستند و زیارت عاشورا می خوانند و عزاداری می کنند. در روزهای محرم، مسافران فراوانی از سراسر کشور برای شرکت در مراسم عزاداری به شلمچه می روند.
جزیره قشم

جزیره قشم، بزرگ ترین جزیره کشورمان است که بیش تر مردم آن سنّی هستند. در روزهای عاشورا، مردم قشم به احترام امام حسین (ع) روزه می گیرند و در مسجد قرآن می خوانند. شیعیانِ اندک جزیره در مسجدهای بزرگ قشم، برای سالار شهیدان سوگ واری می کنند.
کاشان

در ماه محرم، عشق کاشانی ها نسبت به اهل بیت (ع) به اوج خود می رسد. هزاران دسته عزاداری تشکیل و شهر یک پارچه سیاه پوش می شود. خیابان ها پر از پرچم های سرخ و سبز و سیاه است. عزاداری ها، اول محرم آغاز می شود و آخر ماه صفر به پایان می رسد. مراسم ویژه از اول محرم تا شانزدهم محرم ادامه دارد که به «شش امام حسین (ع)» معروف است. در این شب ها، همه در حسینیه ها و مسجدها سرگرم عزاداری اند. سی صد دسته عزاداری در کاشان وجود دارد که هر کدام نشانی از کربلا را حمل می کنند که علم، کتل، توغ جریده، شش گوشه نهر علقمه، نخل و شط فرات، جزو مشهورترین نشانه هاست.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : مرتضی وافی ، صفحه 5

1. در یک جامعه ی اسلامی قاعدتاً هنجارها بر اساس ارزش های اسلامی و مبتنی بر دلایل و استدلال های گرفته شده از متون اصیل دینی شکل می گیرند.

این مجموعه هنجارها و دستورالعمل ها و شیوه ی اجرای آن ها موجب شکل گیری رسوم خاصی می گردد که از آن ها به عنوان مراسم آیینی (ritual ceremony) یاد شده و در اسلام آن ها را سنن، شعائر و مناسک می نامیم.

2. مراسم آیینی وسیله ی اجرایی آموزه ها و دستورهای دینی و مذهبی در هر جامعه ای است و از آن جا که این دستورات اغلب شامل تعالیم اخلاقی و تعدیل کننده ی افراط و تفریط های رفتاری برای اعضای یک جامعه است، می توان به روشنی به ارتباط مستقیم مراسم آیینی با ارزش های اخلاقی پی برد، به طوری که در اکثر موارد نمونه های آرمانی و متعالی اخلاقی افراد یک جامعه در حین برگزاری مراسم آیینی آن ها مشاهده می شود.

احترام به کار و فرهنگ، یاری متقابل (تعاون)ف وفای به عهد، نگه داشتن حرمت سالخوردگان، مراقبت از کودکان، عشق به دین و میهن، سرزنش بدی و شرارت، نکوهش بیدادگری و ستم، مردانگی، ثبات، صمیمیت، ایثار و ... نمونه هایی از ارزش های اخلاقی هستند که از طریق مراسم آیینی منتقل می شوند.

یکی از مراسم آیینی، عزادرای ماه های محرم و صفر و به ویژه روزهای تاسوعا و عاشوراست که شاید بتوان آن ها را نمادی از مراسم آیینی ایرانی اسلامی دانست که در آن ارزش های اخلاقی ای چون تسلیم نشدن در برابر ستم و ستمگر، شجاعت، ایثار و جوانمردی و امر به معروف و نهی از منکر و ... آموزش داده می شود.

3. ناآگاهی از دلایل و علل این گونه رفتارهاف پیامدهای مضری برای جامعه دارد. وقتی مردم به پیروی کورکورانه و رفتارهای فله ای عادت کرده باشند، هر گروه هنجارسازی می تواند از رفتار آن ها سوء استفاده کرده و آن ها را به سوی مسیر دلخواه خود سوق دهد.

به همین گونه بود که سامری در غیبت حضرت موسی (ع) توانست هنجارهای جدید مادی و تجمل گرایانه را در میان مردم رواج دهد. جالب این جاست که هارون پس از مؤاخذه ی موسی (ع) از وی، یک علت عدم مقابله با این هنجار را نگرانی از به هم خوردن وحدت بین پیروان موسی (ع) می داند که از سوی موسی (ع) پذیرفته نمی شود.

تحت این شرایط گاه نظرات و تفکراتی که ممکن است اشتباه باشد از طریق یک هنجار قوی و کورکورانه احساسی گسترش می یابد.

4. در این شرایط و زمانی که مردم بدون آگاهی و دانستن یا پرسیدن دلیل، از این رفتارها پیروی می کنند:

الف) علت منطقی آن رفتارها به نسل های بعدی منتقل نمی شود و افراد اهمیت و ارزش واقعی آن را نمی دانند.

ب) هرچه آگاهی و قدرت تحلیل مردم و یا روشن فکران یک جامعه بیشتر شود، آن ها ـ به علت این که دلیل منطقی برای این رفتارها نمی یابند ـ از آن هنجارها زده می شوند و آن ها را نفی می کنند.

ج) تنها کسانی از این هنجارها پیروی می کنند که یا قدرت تفکرشان به مرحله ی تولید و نقادی نرسیده باشد و یا در گروه های بسته و تحت فشار هنجاری بسیار قوی قرار گرفته اند، این جاست که کم ترین اعتراضی مورد شدید ترین مجازات ها قرار گرفته و یا منافع عده ای در گرو این پیروی کورکورانه تامین می گردد.

5. گرچه مجموعه ی تعالیم رهایی بخش اسلامی توانایی هدایت و سعادت جامعه را داراست، اما قوان جامعه به تبدیل این ارزش ها به هنجار و رفتار اجتماعی آن هم به شکلی کاملاً آگاهانه وابسته است.

احساس نیاز به چنین آگاهی بخشی است که صاحبان اندیشه و متولیان فرهنگی را وامی دارد تا در حوزه ی فرهنگ عاشورایی نیز مانند دیگر حوزه های مهم معرفت دینی دست به یک اقدام گسترده ی پژوهشی و مطالعات راهبردی زده تا از این طریق راه های خروج از مشکلات فرهنگی و نیل به اهداف بلند مدت را بیابند.
منابع:

1. سوره اعراف، ایه 146 به بعد و سوره طه، ایات 87 به بعد.

2. فرهنگ علوم اجتماعی، جولیوس گولد و ویلیام کولب، مترجم: محمد جواد زاهدی مازندرانی، تهران، مازیار، 1376.

3. نظام های اخلاقی در اسلام و ایران (به همراه تحلیل جامعه شناسانه از وضعیت اخلاقی در جامعه ی امروز ایران)، مجید محمدی، تهران، کویر، 1379.

4. آناتومی جامعه، فرامرز رفیع پور.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



در لغت ، به معنای شب مردم غریب و از یار و دیار دور افتاده است ، شام مسافران که وحشتناک می باشد . شام غریبان گرفتن : زاری کردن به درد ، چنانکه بر وفات کسی گریستن و غم نمودن . شب اول وفات کسی برای خانواده آن کس ، شب یازدهم محرم و عزاداری بعد از آن شب . (667) در اصطلاح ، به مراسم سوگواری شبانه در شب یازدهم محرم گفته می شود که مردم بصورت دو گروه مجزا ، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تکیه ها ، با خواندن نوحه های غمگین ، یاد اسرای اهل بیت را گرامی می دارند . این برنامه ، اغلب با در دست داشتن شمعهایی و در شب تاریک یازدهم محرم انجام می گیرد و بیشتر از کودکان و نونهالان در این سوگواری تمثیلی استفاده می شود . یاد کردی است از آوارگی اهل بیت امام حسین (ع) و کودکان بازمانده از شهدای کربلا که در غروب عاشورا ، بی پناه و درمانده ، در ظلمت اندوهبار شب ، در دشت و بیابان کربلا به سر آوردند . در این شب ، « مراسمی ساده و غم انگیز بر پا می شود و عزاداران با لباسهای سیاه و شمعی افروخته در دست گرفته ، کاه بر سر می پاشند و نوحه های غم انگیز می خوانند و دسته دسته در معابر

صفحه 241

حرکت می کنند و هر چند قدم ، مدتی می نشینند و می گریند ، آرام و غمناک . در این مراسم بکلی سینه زنی نمی شود و علم و بیرق نیز حرکت داده نمی شود » . (668)

667 - لغت نامه ، دهخدا .

668 - تعزیه در ایران ، صادق همایونی ، ص 289 .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : احمد مبلغی ، صفحه 22

اندیشه و احساس دو عنصر اصلی حیات بشر هستند. چرخهای اندیشه حرکت را پدید می آورد; و نسیم احساس گرمای تحرک و سایش و اصطکاک را برطرف می کند. مبانی متقن اندیشه ها با همه استواریشان اگر در فضای پاک احساس تنفس نکنند هرگز به شکوفه نخواهند نشست; احساس بی اندیشه نیز نسیمی است گذرا که شاید دست نوازش برگونه ها بکشد. اما خیلی زود عبور می کند و آدمی را در خلا اندیشه رها می سازد.

گروهی به اندیشه بها می دهند و آدمی را به اندیشه تعریف می کنند و گروهی دیگر دل به احساس می سپارند و تعریف انسان را از خمیرمایه احساس می سازند که در این میان گروهی نیز به هر دو می اندیشند اما در ترازوی تجربه هرگز به تعادل این دو دست نیافته اند.

شیعه بیش از دیگر جوامع اندیشه و احساس را در هم آمیخته است.

این قوم هنگام جانفشانی همه احساس خود را در جام شهادت با چشم باز و عقل هشیار سر می کشد.

مطمئنا این تعادل، ارمغان غرب به ما نیست چرا که اهل مغرب زمین اکنون در گرداب بی هدفی غرق شدن را اعتراف می کنند. هر چه شیعه دارد از اندیشه تا حماسه از حسین(ع) است ما با عاشورا حیات گرفته ایم. عاشورا نبض تپنده تاریخ ما است. اگر ما ایرانیان رابطه احساس و عقل را بهتر یافته ایم و میانشان پیوندی معجزه آسا برقرار کرده ایم در امتداد پیامهای صریح عاشورا قرنها زیسته ایم و بالیدن را در حماسه حسین(ع) سالها تمرین کرده ایم. انقلاب اسلامی خروش اندیشه در کالبد احساس بود.

مردم جان بر مرگ می سپردند، تا خط روشن اندیشه شان ادامه یابد.

تنها ایرانیان طعم تلخ استکبار و استعمار را نچشیده اند. اگر نگوئیم همه مردمان نیمه جنوبی جهان به یقین تمام مسلمانان، قسمتی از تاریخ خود را در سایه نفوذ غرب با افسوس می نگرند.

چرا انقلاب اسلامی از ایران برخاست و چرا پس از پیروزی مانند انقلابهای دیگر نپوسید و مانند انقلابهای دیگر که تاریخ مصرف دارند به گذشته مربوط نشد؟ و چرا هر روز دروازه های جدیدی می گشاید؟ پاسخ سؤال را باید در پیوند ذهن و دل یا به تعبیری حماسه عقلانی و عقلانیت حماسه ای جست که دست مسیحایی عاشورا در جان ملت نشانده است. ما مخاطبان رو در روی عاشورائیم. پیامهای مشخص عاشورا را به ارث برده ایم.

اندیشه مان در خدمت احساس و احساسمان در خدمت اندیشه است و این پیام روشن عاشورا است.

کجا می توان سازگاری احساس و عقل را این چنین به نظاره نشست؟

کجا می توان در جویبارهای اندیشه خروش احساس را اینگونه مشاهده کرد؟
عاشورا در فقه

فقه آمیزه دستورات است. پیامهای گفته و ناگفته دارد. گاه راه رسیدن به هدف را می گوید و گاه با هیچ سخن هدف را در لابلای تاریخ می جوید. عاشورا طوفانی بود برخاست و دریای زمان خود را در هم کوبید. اما آنچه آوای طوفان را هنوز در گوش جامعه نجوا می کند، فقه است.

فقه نگاههای ما را به عاشورا همیشگی می کند و سوز دل ما را ابدی می نماید. فقه عاشورا از زوایای بسیار این حادثه عظیم پرده بر می دارد. روابط خانوادگی، اوج گذشت، لحظه های درهم فرو ریختن و نگاههای پر رمز و راز.

امروز فقه دریچه نگاه ما به جهان است. اگر فقه نبود عاشورا احساس را بر می انگیخت و اندیشه را تغذیه می نمود. اما آیا ماندگاری می یافت و ژرفنای احساس و عمق اندیشه را در مسیر پر فراز و فرود تاریخ، فتح می کرد؟

و در یک کلمه فقه، نور عاشورا را به گستره تاریخ تاباند و فقه عاشورا قالبی است که برداشتهای ما را از عاشورا به نفع تاریخ تعریف می کند.

و اما امروز امروز هم فقه عاشورائی کرانه های دیگری از افق آن حماسه را بر ما می گشاید. عاشورائیان ناگزیر از فقه عاشورا درس آموخته اند.

با اینهمه، بسیاری با فقه عاشورا بیگانه اند. چه آن که فقه با زمان می بالد. فقه عاشورایی نیازهای امروز را از دل عاشورا بر می آورد.

آنچه در زیر به فهرست می کشیم فراخور برداشت عمومی است و نه حیطه مباحث تخصصی. بحث از فقه عاشورا بحثی کلان است که مجال کاوشهای بسیار دارد که پرداختن به آن نظریات کاربردی فراوان به ارمغان می آورد.

1- زیارتهای حسینی

زیارتهای بسیاری به نام امام حسین(ع) وارد شده اند. تنوع و تعدد این زیارتها که هر یک برای زمانی خاص در نظر گرفته شده اند ویژگی زیارتهای حسینی است. افکار دین فرصتهای ناب عرفانی را به بسط اندیشه هایی گمارده است که محور دین مداری و حق خواهی است.

از شب قدر که فرصت بی بدیل هستی برای نیل به عرفان الهی است، گرفته تا کم ترین بهانه زمانی با زیاراتی مخصوص برای سردار کربلا آراسته شده اند. دین از هر سوی و به هر سان، لحظه ای می جوید تا از لایه های زمان به روان دین داران رخنه کند و اندیشه های حسینی را در خونشان جاری سازد.

آنچه در زیر به فهرست می کشانیم فرصتها و زمانهایی است که هریک زیارتی مخصوص را به خود اختصاص داده است. شرح هر یک را می توان از مفاتیح و یا غیر آن به دست آورد:

- اول رجب.

- نیمه رجب.

- نیمه شعبان.

- اول رمضان.

- شب بیست و سوم رمضان. (شب قدر)

- روز عید فطر.

- روز عید قربان.

- شب عرفه.

- روز عرفه.

- روز عاشورا.

- روز اربعین.

و این همه، غیر از زیارتهای متعدد و متنوعی است که برای زائر حرم حسینی(ع) وارد شده اند.

2- زیارت قبر امام حسین علیه السلام

بر بال تاریخ که بنشینی و گذر زمان را نظاره کنی بر دو ماجرا برمی خوری که پیوندها و شباهتهای بسیار با یکدیگر دارند که بررسی آن گفتاری مستقل را می طلبد. آن دو، کعبه و فرزندان کربلاست. نگاهی ژرف به این دو حادثه طرحی مشترک را تداعی می کند. هر دو، اندیشه را با زبان احساس، با تو در میان می گذارند.

فضای مسجد الحرام پر از جلوه گاههای نمادین و پر از خاطره است. مروه و صفا منظری روحانی از صبر و مقاومت را در چشم انسان می نشاند. زمزم سخنی دارد، طواف کلامی و حجر الاسود پیامی.

حرم حسینی نیز گوشه گوشه آن با زائر سخن می گوید. جایگاه خیام، فاصله تل زینبیه و خیمه ها، علقمه، فرات، قتلگاه و... همه و همه منظره هایی از مقاومت و مظلومیت را ترسیم می کنند.

ماندگاری و بسط دو ماجرای کعبه و کربلا و ابراهیم(ع) و حسین(ع) را باید در مناسک نمادین هر دو واقعه جست. مناسک حج ماجرای توحیدی ابراهیم(ع) را به گونه ای دیگر برای حجاج بازآفرینی می کند. مناسک حرم حسینی نیز ویژگی ها و پیامهای حسینی(ع) را هر دم بازمی آفریند.

امامان شیعه (علیهم السلام) در توصیه به زیارت امام حسین(ع) اصراری کم نظیر و در نوع و زمینه خود بی نظیر داشته اند که برخی شبهه وجوب کرده و گفته اند. شاید بتوان گفت زیارت امام حسین(ع) در هر سال یکبار واجب است در برخی روایات این زیارت برابر با هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول قرار داده شده است. (1) آنچه در زیر فهرست می کنیم اشاره ای گذرا به برخی از مناسک حرم حسینی; مناسکی که برخی از آنها تداعی کننده مناسک زیارت خانه خداست.

1- با پای پیاده رفتن به سوی مرقد حسینی.

پیاده رفتن به مکه، آموزه ای از فقه عظیم حج است. پیمودن مسیر با پای پیاده در مناسک زائر کربلا نیز به چشم می آید. (2) چه آنکه خداوند خواسته است هر دو دیار هوای افئده ای از ناس را به سوی خود داشته باشند. (3) پرنده قلبها رنج خار مغیلان و خستگی راه را برای رسیدن به منزل دوست به جان می خرد.

2- سرمه نکشیدن.

3- به فرات رفتن با تکبیر و تهلیل و غسل کردن و وضو گرفتن با آن.

4- لباس پاکیزه پوشیدن.

5- ترک مجادله و منازعه.

6- ترک قسم.

7- با پای برهنه رفتن به سوی حرم.

8- راه رفتن به صورت متواضعانه و با حالت دلشکستگی.

9- کم سخن گفتن.

10- احسان به سایر زوار حرم.

11- صلوات بر لب داشتن.

12- وارد شدن از جانب مشرق حرم.

13- آب دادن و سقایت کردن در روز عاشورا.

14- از غذاهای ساده استفاده کردن.

15- خواندن سلامها و زیارتها و نمازهایی که وارد شده است.

زیارتهایی که وارد شده اند سرشار از اندیشه ها و مفاهیم بارور انقلابی و عرفانی است. از زائران خواسته اند که هنگام رائت با توجه و معرفت کامل به امام(ع) زیارت را بخوانند تا احساس و اندیشه همپای هم بشکفد.

16- حاجت طلبیدن.

17- نفرین کردن مظلوم بر ستمگر که در این خصوص دعای مخصوصی وارد شده است. (4)

3- تربت حسینی

سنگ و خاک ماهیتی غیر مقدس دارند. کیمیای عنایت الهی گاه خاک و سنگ را به هویتی بلند می رساند و آنها را در زمره بوترین شعائر الهی جای می دهد. حجر الاسود سنگ سیاهی است که عظمت معنوی آن عالم و آدم را شیفته خود ساخته است. تربت حسینی نیز تاریخ را به نظاره تقدس نشانده است. آن یکی لب را برای بوسیدن، و این یکی پیشانی را برای سجده کردن می جویند. (5) شیعه با نهادن پیشانی بر تربت حسینی ذهن و دل به آفریننده مردی می سپارد که حماسه ای توحیدی به نمایش گذاشت. آری راه خدا از کوی حسینی(ع) می گذرد و عرفان خدا با درس گرفتن از مدرسه حسین(ع) به دست می آید.

تربت حسینی علاوه بر سجده کردن، احکام دیگری نیز دارد و از جمله:

1- نهادن قدری از آن در کام نوزاد. (6)

2- استشفای مریض به آن. (7)

3- ذکر گفتن با تسبیح ساخته شده با آن. (8)

4- تبرک جستن به آن. (9)

5- نهادن قدری از آن با میت در قبر (10)

4- گریه کردن

از آسمان محبت حسینی باران گریه بر دشت شیعه فرو می ریزد و فرهنگ سبز آن را هردم حیاتی تازه می بخشد.

شنیدن رویدادهای عاشورا گرچه بی اختیار اشک را جاری می کند ولی آنچه جریان گریه را در تاریخ مستمر ساخته، فقه عاشورا است.

امامان شیعه (علیهم السلام ) گریستن بر حسین(ع) را شانی فقهی بخشیدند و آن را در زمره مستحبات موکد جای دادند. مصائب دلخراش و نفسگیر، همه در برابر عاشورا بی رنگند و فراموش شدنی.

چتر عاشورا به گستره تمام غمهااست. هر غم بهانه ای برای مرور دوباره عاشورا است. امامان (علیهم السلام) در هر ماتم مصیبت حسین(ع) را به یاد می آوردند و بر هر مصیبتی لباس گریه بر حسین(ع) را می پوشاندند.

امام رضا(ع) به یکی از یاران خود فرمود: اگر می خواهی بر چیزی گریه کنی، بر حسین(ع) گریه کن (11) و نیز فرمود: (فعلی مثل الحسین(ع) فلیبک الباکون) بر مانند حسین(ع) باید گریه کنندگان بگریند. (12)

5- نماز

دین هر حادثه ای را سوژه ای برای طرح نماز و نماز را سوژه ای برای تقرب به خدا قرار داده است.

حسین(ع) از دل نماز برخاست و نماز ما مردمان از دل نهضت او سر برافراشته است. (13) محرم و کربلا زمان و مکانی هستند که بر چهره، رنگ دلنشین حسین(ع) را دارند. دین در این دو بذر نماز را افشانده است. شرح این داستان فرصتی بلند می طلبد. در اینجا تنها از یک زاویه به موضوع می نگریم و آن فهرستی از برخی از احکام نماز در ارتباط با کربلا و محرم است.

1- پیرامون نمازهای واجب.

الف- خواندن نماز واجب در حرم امام حسین(ع) از جایگاه و اهمیتی بلند برخوردار است. در روایت، ثواب آن برابر با حج قرار داده شده است. (14)

ب- مسافر در حرم حسینی مخیر میان تمام و یا شکسته خواندن نماز است. (15)

2- پیرامون نمازهای نافله

الف- خواندن نافله ها در حرم حسینی از اجری دیگر و اعتباری بیشتر بر خوردار است. در روایت، ثواب خواندن نافله در حرم حسینی برابر با عمره قرار داده شده است. (16)

ب- در ارتباط

با محرم و کربلا نمازهای مستحبی خاصی وارد شده است.

1- نمازهای شب عاشورا:

یکم: نماز صدر رکعتی.

دوم: نماز چهار رکعتی در آخر شب.

سوم: نماز چهار رکعتی دیگر.

2- نماز روز عاشورا; این نماز چهار رکعتی است.

3- نمازهای حرم امام حسین(ع).

در این زمینه نمازهای فراوانی وارد شده است که تنها به دو مورد اشاره می شود:

یکم: نماز دو رکعتی که در بالای سر مقدس خوانده می شود.

دوم: نماز چهار رکعتی که برای رفع حاجت خوانده شود. (17)

6- مقتل خوانی

مقتل خوانی و ذکر وقایع عاشورا از آداب روز عاشورا و مستحبات برشمرده می شود. باید دانست که مقتل را آنچنان که هست باید خواند. چه آنکه زیاده گویی و حادثه سازی دست خطاکار بشر را در فعل یکسره زلال معصوم (علیهم السلام) فرو می برد و تشنگان را از مفاهیم ناب عاشورا محروم و به نوشیدن گل و لای مخلوط با زلال عاشورا محکوم می کند. آنان که به بهانه سوز دل یا سوزاندن دلها، مردم را به صحنه حوادث جعلی می برند باید کار و انگیزه های خویش را مرور کنند. آیا آنان حادثه های دست ساز خود را از حوادثی که معصوم (علیهم السلام) آفریده است کارسازتر می دانند؟! قبح کم گذاری در بیان رویدادهای عاشورا از قبح زیاده گویی در آن کمتر نیست. نباید گزینشی عمل کرد گاه با نگفتن قطعه هایی از این نهضت استثنایی هدفهای آن را از بین می بریم یا هدفهایی نادرست برای آن ترسیم می کنیم. مقتل خوانی مروری است بر وقایع روز عاشورا آنچنان که رخ داده است.

7- شعرسرایی

شعر شیعه عطر حماسه می پراکند بوی خون می دهد و روح مخاطب را به جوش و خروش می اندازد.

شعر شیعه را اگر ردیابی کنی به عاشورا خواهی رسید. بغض شیعه در عاشورا می شکند و اشک و خون، بیت بیت بر صفحات تاریخ فرو می ریزد. شعر عاشورایی تجلیگاه شعار، خاستگاه شور و خیزش شعور و در یک کلمه، نقطه به هم رسیدن احساس و اندیشه شیعه است. شعر عاشورا تجسم و نمود عینی جانبازی و جانگذاری شیعه را پاس می دارد. قلمها و زبانهای عاشورائی با زمان سخن می گویند.

عاشورا را در گذشته نمی بینند. هر روز را در عاشورا می یابند و عاشورا در هر روز. شعر عاشورا شیعه را برای انتقام گیری مترصد نگه می دارد. امامان شیعه (علیهم السلام) شعر گفتن برای عاشورا را ارجی بزرگ می نهادند. دست نوازشگر امامت شاعران عاشورایی بسیاری را پرورش داد.

آنان شعرسرایی را شانی فقهی بخشیدند و لباس استحباب بر آن پوشاندند. (18) شعر عاشورایی را باید با سوز سرود و با سوز خواند. امام صادق(ع) به ابو هارون شاعر فرمود: شعری در باره حسین(ع) بخوان. او خواند. امام فرمود: آنگونه که در جمع خود می خوانی بخوان. ابو هارون این بار قصیده ای را با سوز خواند.

امام(ع) با صدای بلند گریست و صدای گریه زنان نیز از پس پرده برخاست. (19)

8- نپرداختن به امور دنیا

قلب و ذهن را در روز عاشورا نباید از توجه به حادثه حسینی باز داشت. پرداختن به امور دنیا این توجه را کم رنگ کرده و نهضت را از یادها می برد. به همین جهت وانهادن امور و حاجات دنیوی از آداب روز عاشورا قرار داده شده است. (20)

9- برپایی مجلس ماتم

برپا داشتن مجلس سوگواری به ویژه در روز دهم فرازی بر جسته از فقه عاشورا است. امامان (علیهم السلام) به این موضوع بسیار توجه نشان داده اند. گاه خود مجالسی پرشور را از زنان و مردان ترتیب می دادند و بر امام حسین(ع) فراوان اشک می ریختند. (21) در یکی از این مجالس که امام صادق(ع) ترتیب داده بود طفلی شیرخوار را به درون مجلس آوردند و به امام(ع) دادند.

امام(ع) با دیدن آن وضع، گریه اش شدت گرفت و در نتیجه جلسه پرشورتر شد. (22)

10- تعزیت گفتن

مستحب است در روز عاشورا مومنان یکدیگر تعزیت بگویند و این جمله را بر زبان آورند.

(اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد (علیهم السلام)» (23)

11- خودداری از طعام

امام صادق(ع) به ابن سنان فرمود:

در این روز عاشورا از خوردن غذا خودداری کن اما روزه نگیر. (24) مستحب است در عصر با خوردن آب این امساک را بشکنیم. (25) و بعد از آن از غذاهای ساده استفاده کنیم. (26)

12- پوشیدن لباس پاکیزه

از آداب روز عاشورا پوشیدن لباس پاکیزه است. (27)

13- لعن کردن قاتلان

از آداب روز عاشورا لعن کردن قاتلان امام حسین(ع) است. در این روز گفتن این جمله «اللهم العن قتله الحسین(ع)» تا هزار بار مستحب است. (28)

14- ترک خنده و شادی

شادی نکردن و نخندیدن از آداب روز عاشورا برشمرده شده است. (29)

15- ترک لهو و لعب

لهو و لعب امری ناپسند است و در روز عاشورا ناپسندیده تر. ترک لهو و لعب از آداب روز عاشورا برشمرده شده است. (30)

16- قمه زنی

نهضت حسینی زلال و شفاف است هر کس از هر مذهبی می تواند جرعه ای از آن بنوشد. شایسته است عزاداران نهضت از رفتارهای ابهام آمیز و سنگین برای هاضمه جهانیان بپرهیزند.

قمه زنی به نهضت عاشورا ضربه می زند و چهره نادرستی از عاشورا در اذهان بسیاری می آفریند هر چند که قمه زنان نیت پاک داشته باشند. داشتن نیت حسینی کافی نیست باید رفتارها نیز حسینی شود. از این رو امام خمینی(ره) فرمود:

«در شرایط کنونی قمه نزنید.» همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی انجام این کار را به شدت منع کردند.

17- شبیه سازی

امام خمینی(ره) فرمود:

«شبیه سازی اگر مشتمل بر محرمات نبود و سبب تضعیف مذهب نباشد بلا مانع است.»

پی نوشتها:

1- سفینه، ج 2، ص 564

2- روایتی که این عمل را مستحب کرده از امام صادق(ع) است (مفاتیح، ص 754)

3- امام صادق(ع) به خداوند عرض کرد: یا من ... جعل افئده الناس تهوی الینا اغفر لی و لاخوانی و زوار قبر ابی الحسین بن علی صلوات الله علیهما...(سفینه، ج 2، ص 564)

4- می توان برای دریافت شرح بیشتر این اعمال به مفاتیح و سفینه و اقبال سید و غیره مراجعه کرد.

5- سفینه، ج 1، ص 121.

6- وسائل الشیعه.

7- سفینه، ج 1، ص 121. (امام کاظم(ع) فرمود: «ان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا»

8- همان.

9- همان.

10- همان.

11- بحار، ج، 44، ص 283.

12- وسائل، ج 14، ص 504.

13- «اشهد انک قد اقمت الصلاه »

14- مفاتیح، ص 760.

15- رساله های عملیه.

16- مفاتیح، ص 760.

17- به مفاتیح مراجعه شود.

18- وسائل الشیعه، ج 14، ص 593.

19- همان.

20- سفینه البحار، ج 2، ص 196.

21- بحار، ج 45، ص 257; الغدیر، ج 2، ص 192.

22- ماساه الحسین، الخطیب الکاشی، ص 151، چاپ منشورات رضی.

23- مفاتیح، ص 524 و 830.

24- بحار، ج 45، ص 257.

25- سفینه البحار، ج 2، ص 196.

26- مفاتیح، ص 525.

27- همان، ص 526.

28- مفاتیح الجنان، ص 527.

29- همان.

30- همان.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



منابع مقاله:
مجله فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 27، رحمانی، محمد ؛


قیام عاشورا اگر چه به عنوان یک حادثه در زمان و مکان خاصی به وقوع پیوسته و با شهادت عزیزترین کسان اسلام به پایان رسیده است اما در اندک زمانی با تدبیر سیاسی رهبر نهضت و پیام رسانان آگاه و بصیر آن به فرهنگی غنی، پررونق و ماندگار تبدیل شد که آثار و برکات آن پس از قرن ها همچنان در حال گسترش است . قطعا یکی از راههایی که باعث بقاء پرثمر این نهضت شده است ورود مباحث مربوط به آن در احکام اسلامی و زندگی روزمره مردم می باشد . نویسنده در این مقاله به منظور نشان دادن ابعاد مسائل فقهی عاشورا و نقش آن در تداوم و احیای نهضت، احکام فقهی مربوط به تربت امام حسین (ع)، عزاداری، زیارت، آب و زیر مجموعه آن ها را در فقه بررسی کرده و تفصیل تاکید فقه شیعه بر زنده ماندن قیام عاشورا و گسترش فرهنگ و پیام آن را نشان داده است .

در این مقاله اگر چه مستقیما به ابعاد سیاسی این امور پرداخته نشده است اما اصل تبیین اهتمام ائمه معصومین (ع) به حوادث و جریانات این نهضت با این دقت و گستردگی و پیوند زدن آن با زندگی دینی مردم به طوری که امام حسین (ع) و عاشورا از تولد تا مرگ یک انسان حضور داشته باشد گویای عمق درایت سیاسی و ابتکار بی بدیل تبلیغاتی آن بزرگواران در زنده نگه داشتن این قیام می باشد .

قیام عاشورا از مقولاتی است که در طول تاریخ، نه تنها برای شیعیان، که برای مسلمانان و بلکه برای همه انسان های آزادی خواه جهان، همانند گاندی (1) الگو و الهام بخش بوده است .

 

....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.