فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - دل‌نوشته عاشورایی آیت‌الله صافی گلپایگانی

پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی متن دل‌نوشته این مرجع تقلید را در مورد شب و روز عاشورای حسینی منتشر کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

*شب عاشورا

سلام الله و سلام جمیع انبیائه و ملائکته علی مولانا أبی عبد الله الحسین و علی اولاده و اهل بیته و اصحابه و انصاره و علی زواره و شیعته. حشرنا الله فی زمرتهم بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیه اجمعین

*ای کاش فردا نمی‌شد

خدایا! چه می‌شد اگر امشب را آن فردا نبود و تا صبح روز قیامت، بامدادش نبود و در فردایش آن جنایات هولناکی که تا آن تاریخ سابقه نداشت و بعد از آن همانند و نظیرش اتفاق نخواهد افتاد، رخ نمی‌داد و تاریخ بشریت، سیاه و آن چنان پر از ننگ و عار نمی‌شد و اوج بی‌رحمی، بی‌وجدانی و درنده‌خویی برخی ابنای بشر، که از هیچ مخلوق دیگری ظهور نمی‌کند، نشان داده نمی‌شد، و آن ددمنشانی که در صحرای کربلا برای ارتکاب بزرگ‌ترین جرایم تاریخ گرد آمده بودند، فرصت این همه گستاخی و اظهار خباثت نفس را نمی‌یافتند.

آنان بدترین جنایتکارانی بودند که خود را به جیفة دنیا و به یزید و ابن‌زیاد ـ آن جرثومه ها و تجسم ستمکاری، بی‌شرافتی، پستی، پلیدی و همه رذایل اخلاقی و آن دشمنان مردمان مستضعف ـ فروخته بودند.

خدایا! اگر امشب به پایان نمی‌رسید، شمر و سنان و ابن سعد و حرمله و دیگر شقاوت پیشگانی که اولیای تو را محاصره کرده بودند نمی‌توانستند آن همه شقاوتی را که از خود نشان دادند، در دفتر سیاه بنی نوع انسان، ثبت نمایند و میلیاردها بشری را که در طول تاریخ آمده و می‌آیند سرافکنده و شرمنده سازند.

خدایا! چه می‌شد اگر خورشید و ماهَت از حرکت باز می‌ایستادند و زمین از گردش باز مانده بود تا در فردای امشب، عزیزترین و بهترین بندگان تو، حسین علیه‌السلام و یارانش به دست دشمنان تو به شهادت نمی‌رسیدند و آن همه مصائب جانکاه بر اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله تو وارد نمی‌شد؟

اما خدایا! تو خود صاحب این جهانی و دنیا را دار امتحان و آزمایش، قرار دادی و فرمودی:

لیبلوکم ایّکم احسن عملاً[۱]

به قضا و قدر تو ارزش انسان‌ها ظاهر می‌شود. تا آنها که بالاترین مراتب کمال انسانیت را دارند در اعلامِ

ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه[۲]

و تو را بهترین مشتری شناخته و خود را به تو فروخته شناخته شوند. و هم آنهایی که در اسفل السافلین مکان می‌گیرند و

اولئک کالانعام بل هم اضل[۳]

توصیفی از خباثتشان است خود را معرفی کرده و بشناسانند.

لا یُسئل عمّا یفعل و هم یُسئلون[۴]

انت العلیم الحکیم[۵]

*رزم‌آورد حق و باطل

امشب سران دو گروه، که همواره در تاریخ، مواجهه و صف‌آرایی آنها در برابر یکدیگر را خوانده و می‌خوانیم، در کربلا به صحنه می‌آیند و تمام این عالم را تا پایان این جهان به تماشای مقابله و نبرد دو جبهة حق و باطل و موقف آنها مشغول می‌سازند.

موقف الهی و رحمانی حسین علیه‌السلام، اهل بیت و اصحابش که با آن عدة به ظاهر اندک و معدود و به باطن امت‌ها و جهان‌هایی از شخصیت‌های بی‌نظیر و بی‌بدیل، برای بذل جان در راه خدا، عزت، کرامت، شرف انسانیت، اعلای کلمة الله و احیای معالم دین تصمیم می‌گیرند و هیچ گونه فشار، تهدید و اوضاع ناگوار ـ از شهادت جوانان، تشنگی کودکان و اسارت فاضل‌ترین و با شخصیت‌ترین بانوان ـ به قدر ذره‌ای در تصمیم آنها اثر نمی‌گذارد.

و موضع نحس، ناپاک، پلید، ضد انسانی و بی‌شرمانة سپاه کوفه که با خدا اعلان جنگ داده‌اند، می‌خواهند با فرزند رسول خدا بجنگند و او و تمام یارانش را تشنه لب از دم شمشیر بگذرانند و محترم‌ترین و معتبرترین بانوان درگاه خدا را اسیر سازند.

گروه ابن سعد و شمر و سنان و خولی و یزید و ابن زیاد را طمع به جوایز و پست و مقام و یا بیم از یزید و ابن زیاد به کربلا کشانیده بود و گروه حسین علیه‌السلام و حزب خدا به شوق درک درجات عالیه، دفاع از نوامیس دین و حرم نبوت و ولایت در آن میدان آزمایش، حاضر شده بودند.

*سپاه سعادت و لشکر شقاوت.

منظرة شب عاشورای کربلای سال ۶۱ هجری قمری منظره‌ای عبرت انگیز و آموزنده بود؛ سعادت، مناعت و بلندی همت از سیمای یاران امام حسین علیه‌السلام، و شقاوت، دنائت و پستی از چهرة پلید پیروان بنی امیه هویدا بود.

سپاه حسین علیه‌السلام که خود را چون رهبرشان، سعید می‌دانستند و به موقفی که داشتند افتخار می‌کردند و در حُسن عاقبت خود هیچ شبهه و شکی به دل راه نمی‌دادند و فاصله‌ای بین خود و رستگاری و رسیدن به لقاء‌الله جز شهادت در رکاب آقا و مولایشان نمی‌دیدند، آرام و مطمئن شب را به عبادت، به صبح رساندند.

و سپاه یزید، ابن زیاد و عمر سعد گرچه خود را به ظاهر پیروز می‌دیدند، اما هیچ یک خود را با موضعی که داشتند سعادتمند نمی‌دانستند و جز شمر و تنی چند از هم قماشانش، که شاید از کشتن اولیاء الله و فرزندان پیغمبر و آن مظاهر ایمان، توحید و کمال انسانیت لذت می‌بردند و احساس شرم نمی‌کردند، دیگران همه با وجدان خویش در جنگ و جدال بودند.

*سپاه باطل و عدم بصیرت

به هر حال، اگر چه ما نمی‌توانیم هویت حق‌ستیزی فوق العاده و دشمنی بی‌اندازه بنی‌امیه با خاندان رسالت و میزان عداوتشان با دین را ارزیابی کنیم، اما می‌دانیم که با این وجود در میان همین اشقیا کسی نبود که برای کشته شدن و بذل جان آمده باشد؛ همه آمده بودند تا بازگردند و جایزه بگیرند، یا اینکه مورد خشم ابن زیاد قرار نگیرند و در میان آنها بسا کسانی بودند که مانند حر منتهی شدن این جریان به شهادت امام علیه‌السلام را پیش‌بینی نمی‌کردند و کسانی دیگر هم شاید استقامت و ایستادگی امام و یارانش را در موقفی که داشتند باور ننموده و گمان می‌کردند پیشنهاد تسلیم یا جنگ و شهادت در آن شرایطی که بزرگ‌ترین شجاعان دنیا را به تسلیم وادار می‌نمود، کارساز می‌شود و امام و یارانش به ذلت تسلیم ـ العیاذ بالله ـ تن در می‌دهند.

خلاصه، جز عده معدودی، احدی از آنها نبود که بتواند خود را با حساب معنویات قانع سازد و از خسارت و صدمه معنوی‌ای که در این جنگ می‌بیند استقبال داشته باشد و مرگ در آن مهلکه را برای خود هلاکت حقیقی نداند. آنها نمی‌توانستند مواقف امام و یارانش را داشته باشند؛ زیرا بر باطل بودند و نمی‌توانستند در وجدان خود جنگ با پسر پیغمبر را توجیه کنند.

*سپاه حق، سپاه بصیرت

اما اصحاب امام همان طور که خود امام آنها را توصیف کرد و آنها نیز خودشان مکرر اعلام کردند، به چیزی جز شهادت در راه امام علیه‌السلام راضی نمی‌شدند و همه آمده بودند که در آن مهلکه، جان خویش را فدا کرده و به فوز شهادت نایل شوند. هدفشان از اینکه قرآن، موضع مجاهدین در راه خدا و در رکاب پیغمبر را به آن توصیف کرده و می‌فرماید:

قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنین[۶]

بالاتر بود. موقف آنها بین تسلیم و ترک حق و ترک امام یا شهادت در راه خدا خلاصه شده بود و آن راد مردان ایمان و شرف انسانیت، شهادت را اختیار کرده بودند و لحظه‌ای در آن تردید نکردند و به اینکه بر حق‌اند و شهادتشان در راه خداست و در این جنگ، زیان نمی‌کنند و کشته شدنشان در نزد خدا بی‌عوض نمی‌ماند، ایمان محکم داشتند؛ از این جهت حتی یک تن از آنها در روز عاشورا میدان جنگ را خالی نکرد، در حالی که دشمنانشان هرکجا خطرمرگ را می‌دیدند پا به فرار گذارده و می‌گریختند.

*شب عاشقان بی‌دل

شب عاشورا، خیام طاهرة حسین علیه‌السلام و لشکرگاه آن حضرت پر از صفا و معنویت و شوق لقاء الله بود؛ صدای دلنوازشان به مناجات، بلند بود و تهجد و عبادتشان به انسانیت بها و ارزش می‌داد:

لهم دویّ کدویّ النحل ما بین راکع وساجد وقائم وقاعد[۷]

هیچ یک از آنها از اینکه فردا شب، زنده نیست متأسف نبود؛ فقط آن غیرتمندان با شهامت از این جهت نگران و متأسف بودند که می‌دانستند فردا شب، این با عظمت‌ترین بانوان بیوت شرف و کرامت، اسیر دشمن می‌شوند و حمایت کننده‌ای ندارند.

*شب اتمام حجت‌ها

منظرة شب عاشورای حسین و اصحاب آن حضرت، اتمام حجت دیگری با سپاه کوفه بود که بدانند می‌خواهند چه جنایت عظیمی را مرتکب شوند؛ تا بفهمند که با شب‌زنده‌داران و قاریان قرآن و بهترین خلق خدا رو به رو هستند؛ اگرچه بیشتر چهره‌هایی که برای یاری حسین علیه‌السلام آمده بودند برای آنها ناشناخته نبود.

*ستارگان سپاه سیدالشهدا

حبیب بن مظاهرها و مسلم بن عوسجه‌ها، همه از کسانی بودند که سوابقشان در اسلام بر بیشتر سپاه کوفه به خصوص سران نامردشان پوشیده نبود و همه، آنها را به زهد، پارسایی، حفظ قرآن، عبادت و شخصیت می‌شناختند.

ابو عمرو نهشلی به تهجد و کثرت نماز توصیف می‌شد؛ همچنین سوید بن عمرو به شرافت و کثرت نماز، مشهور بود.

قارب، غلام امام، قاری قرآن بود، شؤذب، مجلس روایت داشت و از مشایخ حدیث بود، همچنین بریر بن خضیر از قراء قرآن بود. قیس بن مسهر و عمرو بن خالد و ابوثمامه و سوید و عبدالله بن عمیر و سعید بن عبدالله و… همه از شخصیت‌هایی بودند که حضورشان در رکاب امام علیه‌السلام و فداکاری‌هایشان حقانیت خود و گروهشان را ثابت می‌کرد. علاوه بر اینکه جمعی از صحابة پیغمبر صلی الله علیه وآله مانند: انس بن حارث، حبیب بن مظهر، مسلم بن عوسجه، ابوسلامه و هانی، عبدالرحمن بن عبد رب انصاری و عبدالله بن یقطر نیز به شرف افتخار جان‌نثاری حسین علیه‌السلام مشرف بودند. اصحاب حسین علیه‌السلام شامل بزرگان، حاملان حدیث، عباد، زهاد، قراء مشهور و صاحبان سوابق در مغازی بودند که کشتن هر یک از آنها سندی معتبر برای محکومیت و بطلان طرف مقابل بود.

* آفتاب کربلا

بدیهی است که مشروعیت و حقانیت موقف حسین علیه‌السلام به خود آن حضرت بود و اگر احدی از این بزرگان از اهل بیت علیهم السلام و از آن صحابه هم، ملازم رکابش نبودند حقانیت حسین علیه‌السلام و بر حق بودن قیامش مسلم بود، اما شهادت این بزرگان نیز در کنار آن موج وسیعی که شهادت سید الشهداء علیه‌السلام در دریای بیکران و پهناور عالم اسلام ایجاد کرد و تا امروز بر وسعت آن افزوده می‌شود، امواجی بود که هر کدام جلوة خاص و معنا و مفهومی را عرضه می‌کند و عظمت آن موجی که هرگز پنهان نمی‌شود را بیشتر نشان می‌دهد.

چنان که اجتماع سران اراذل و اوباش و اعدای اهل بیت علیهم السلام و افرادی که معلوم بود در شرکتشان هیچ هدف صحیح و مقصدی ندارند و در ارتکاب بدترین جنایت‌ها و انجام فجیع‌ترین بی‌رحمی‌ها شرکت جسته و نیز برای خوش‌رقصی و اظهار ذلت و خودفروشی به بنی امیه، آماده شده‌اند، موقف عزت، سربلندی و سرافرازی یاران ابی‌عبدالله علیه‌السلام را بیشتر آشکار می‌ساخت.

*خدا دوستانش را می‌شناسد

آری! فرشتگان الهی که به درگاه خدا عرض کردند:

اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء[۸]

به این‌گروه یزیدیان و شمر و ابن ‌سعد و پیروان‌خط و راه آنها نظرداشتند.

و خداوند متعال که در جواب آنها فرمود:

انی اعلم ما لا تعلمون[۹]

به گروه حسین و اصحابش و کسانی که در طول تاریخ در این خط می‌باشند و از آنها پیروی می‌نمایند، عنایت داشت.

*فرصتی برای انس بیشتر

چنان‏که ارباب تواریخ و حدیث نگاشته‌اند، عصر روز تاسوعا وقتی عمر سعد بر حسب دستور ابن زیاد مبنی بر فوریت شروع جنگ، فرمان یورش به خیام طاهره را صادر کرد، به شرحی که در کتاب‌ها نوشته‌اند، امام حسین علیه‌السلام از آنها برای اجرای یک سلسة برنامه‌های عبادی و در واقع وداع با نماز، عبادات و تکالیف الهی یک شب مهلت خواست.

مؤمن آماده برای لقاء خدا، در عین شدت شوق برای فوز به لقاء، ادامة انس نمازی و عبادی خود با خدا را نیز دوست می‌دارد و آن را هم ظهور و جلوه‌ای از لقاء الله می‌بیند؛ برای ولی اللهی مانند حسین علیه‌السلام که همة حالاتش در لقاء می‌گذرد، همة جَلوات جلوه‌های لقای حق، لذت‌بخش است.

*فرصت تفکر

این مهلت خواهی، متضمن معانی عالی و اعلان موضع برحق امام بر آن گروه ستمکار کافر بود، اعلان حقیقت، اعلان توحید و اعلان محکومیت دشمن بود و در عین حال مهلت و فرصتی برای سپاه عمر سعد بود که اگر برخی از آنان تا به حال فکر می‌کردند که جنگ، با تسلیم سید الشهدا علیه‌السلام و اصحابش به پایان می‌رسد و به شمشیر کشیدن بر روی آن حضرت، که با شمشیر کشیدن بر روی پیغمبر فرقی ندارد، منتهی نمی‌شود، اکنون که بر سر دو راهی جهنم و بهشت قرار گرفته‌اند در این یک شب در کار خود تأمل کنند.

اگر در همان عصر تاسوعا جنگ بلافاصله شروع می‌شد، برای آن عده‌ای که شب عاشورا به اصحاب امام می‌پیوستند دیگر فرصتی برای تصمیم‌گیری و بازگشت به سوی حق وجود نداشت و چه بسا که برای سعادتمندی مانند حر نیز سعادت ندامت و رجوع به حق حاصل نمی‌گردید.

بنابراین، این مهلت یک شبه اگر چه به حسین علیه‌السلام و اصحابش برای عبادت داده شده بود، اما مهلتی برای سپاه عمرسعد هم بود که در این یک شب فکر کرده و با رجوع به وجدان خود تصمیم بگیرند؛ اگر چه ابن سعد و شمر و سنان‌ها تصمیم خود را گرفته بودند و برای محاربه با خدا به کربلا آمده بودند، اما بسیاری بودندکه به زور و تهدید و تحت تأثیر عواملی چون ضعف ایمان و نداشتن شجاعت نفسانی، و به امید خاتمة غائله با تسلیم شدن امام بودند؛ از این رو برای اینکه بر آنها اتمام حجت شود، این فرصت یک شبه ‌لازم بود‌که همین فرصت در رجوع‌عده‌ای به‌حق، مؤثرواقع‌گردید.

*شوق دیدار

شب عاشورا، صدای عبادت و مناجات دلنواز حسین علیه‌السلام و اصحاب بزرگوارش صحرای کربلا را آکنده از عطر روحانیت، معنویت، شور وشوق و توجه به خدای متعال کرده بود؛ گروهی پاکباز، دل از جان شسته و خود را به خدا فروخته و مطلوب و مقصود خود را یافته بودند و دعوت به قرآن، دعوت به حق، دعوت به محکوم کردن ظلم و استکبار و دعوت به نصرت حق و دفاع از نوامیس دین را لبیک گفته بودند.

دعاهایشان همه مشحون به معرفت و حمد و شکر الهی بود؛ خالصانه‌ترین ستایش‌ها و نیایش‌ها همان بودند که آن عزیزان درگاه خدا، به پیشگاه معبود حقیقی خود تقدیم می‌کردند.

آنان دلشان فارغ از همة اغیار، و پر از اخلاص و محبت به او بود. آن حالی را که داشتند مغتنم می‌دانستند و به آن معراجی که عروج کرده بودند سرافراز و سربلند بودند.

*قلب‌های تاریک

اما از آن سو، گروه یزیدیان که این منظرة روحانی انصار الله در برابرشان قرار داشت، در عمق ظلمات و تاریکی‌هایی که در آن غوطه‌ور بودند و «بعضها فوق بعض» بود، آن روشنایی جهانتاب را می‌دیدند. اگر در آنها صاحب وجدانی بود غیر از خجلت، سرافکندگی و از خود بیزاری، چه احساسی می‌توانست داشته باشد؛ آنها نه دستشان به دعا بلند می‌شد و نه می‌توانستند با عالم معنویت و لذت احساس به کمال و درک حق، ارتباط برقرار کنند. آنها چه دعایی می‌توانستند داشته باشند؟ آیا می‌توانستند پیروزی بر حق را از حق طلب کنند؟ آیا واقعاً می‌توانستند از خدا بخواهند که حسین و یارانش به دست آنها کشته شوند؟ به یقین حتی عمر سعد که با این زبان به لشکرش گفت:

یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری[۱۰]

نیز نمی‌توانست میان خود و خدا، به حسین نفرین کند، او خوب می‌دانست که بهشت و رضای خدا با کاری که او می‌خواهد انجام دهد حاصل نمی‌شود. اگر کسی در لشکرگاه عمر سعد دارای ضمیر بیداری بود و دعا می‌کرد، دعایش غیر از این نبود که: «خدایا! فردا مرا از درگیر شدن با حسین علیه‌السلام و اصحابش نگهدار! مرا به شقاوت شرکت در خون حسین یا کشته شدن به دست حسین، مبتلا نساز! و همین عدة معدود بودند که دعایشان مستجاب شد و به حسین و انصار حسین ملحق شدند.

به راستی که شب غریبی بود آن شب، و این دو گروه را حالات غریب متضادی بود.

*یاوران حقیقی

حسین علیه‌السلام با دلی آرام و مطمئن و سرشار از شوق به لقاء الله خطبه خواند؛ خدا را به نیکو‌ترین بیان، نیایش و ستایش کرد و بر اینکه آنها را به نبوت، پیامبری، علم قرآن و فقه دین سرافراز فرموده و چشم و گوش و دل (بصیرت و بینش همه جانبه) بخشیده، حمد نمود و اصحاب خود را مدح و توصیف کرده و فرمود:

فانی لا اعلم اصحابی اوفی و لا خیراً من اصحابی و لا اهل بیتی ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیراً[۱۱]

من اصحابی را باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و اهل بیتی را نیکوکارتر، متحدتر و فاضل‌تر از اهل بیت خویش نمی‌دانم؛ خدا شما را از من پاداشی نیک دهد.

سپس به آنها فرمود که شرط نیکی و یاری را به جا آوردید و به آنان اذن داد که از آن اقیانوس موّاجِ پر از آزمایش به کنار روند و جان خود را نجات دهند و آنها را از بیعت و تعهدی که نسبت به آن حضرت داشتند آزاد و برئ الذمه فرمود که بروند و متفرق شوند و به منازل و شهرهای خود برگردند.

فان القوم انما یطلبوننی و لو قد اصابونی للهوا عن طلب غیری[۱۲]

این مردم قصد تعرض به من را دارند و اگر به من دست بیابند به غیر من نمی‌پردازند.

آن اهل بیت بزرگوار و آن اصحاب با وفا یک قول و یک سخن، پاسخ دادند که ما هرگز چنین کاری نمی‌کنیم و امام خود را در میان دشمن، بی‌یار و تنها نمی‌گذاریم.

برادران آن حضرت، برادرزادگان و عموزادگانش همه گفتند، ما چنین نکنیم، چرا برویم؟ برای اینکه بعد از تو زنده بمانیم؟!

لا ارنا الله ذلک ابداً[۱۳]

خدا ما را بی‌ تو هرگز زنده نگذارد!

ما جان خود و کسان خود را فدای تو می‌کنیم و در راه تو جهاد می‌کنیم و در هر بلا و مصیبتی که تو وارد شوی ما نیز وارد می‌شویم.

*دژهای محکم ایمان

پس از اینکه بنی‌هاشم از این مقوله سخن گفتند و تصمیم قاطع خود بر شهادت را اعلام کردند اصحاب به نوبة خود برمی‌خاستند و با عرض جانفشانی و جان نثاری در آن موقعیتِ به ظاهر پر از رعب و وحشت، که بر حسب عرف و عادت باید از آن پیشنهاد امام استقبال نمایند، ایمان محکم خود را به امام و راهی که در پیش گرفته اظهار می‌نمودند و به مرگ و آن شداید و مصائب جانکاهی که پیش رو داشتند اهمیتی نمی‌دادند و خوشحال و سرافراز بودند که از بوتة امتحان چنان بی‌غل و غش بیرون می‌آیند.

*در آرزوی شهادت

مسلم بن عوسجه ضمن بیان سخنانی پر از معنا و حقیقت، گفت:

«به خدا قسم اگر بدانم کشته می‌شوم سپس زنده می‌شوم و باز کشته می‌شوم و به آتش سوزانده می‌شوم و خاکسترم بر باد داده می‌شود و هفتاد بار با من چنین رفتار نمایند، از تو جدا نمی‌شوم تا جانم را در راه تو فدا نمایم؛ پس چگونه دست از دامن تو بردارم در صورتی که غیر از یک کشته شدن نیست که آن هم موجب کرامت بزرگ‌تر و جاوید است؟»[۱۴]

زهیر گفت:

«دوست دارم هزار بار مرا بکشند و خداوند متعال به کشته شدن من، از تو و از این جوانان اهل بیت کشتن را بگرداند.»[۱۵]

سایر اصحاب نیز آنچه باید در چنین موقعیتی بگویند را به عرض رساندند و دلاوران جهان و قویدلان را از درجة بلند قوت، استقامت، بی‌پروایی از مرگ و وحدت کلمة خود مبهوت و متحیر ساختند.

*بزرگ‌ترین معاملة تاریخ

آری! آنچه این راد مردان می‌خواستند، بهایش همان بذل آن نفوس طیبه و جان‌های پاک بود.

احیای دین، برانداختن بدعت‌ها، اعلای کلمة الله، نجات اسلام و معالم انسانیت از خطر اضمحلال، ابطال باطل، تبدیل تفکر اموی به تفکر محمدی و اسلامی و محکوم ساختن حکومت مشرکانة سفیانی بود که به قول شاعر:

لو لا صوارمهم و وقع نبالهم

لم یسمع الاذان صـوت مکبر[۱۶]

آنان با بذل جان، رضای خدا و خشنودی رسول خدا و نصرت حق و نصرت قرآن را می‌خریدند. آنها به رضوان خدا نظر دوخته‌ بودند و الحق در معامله‌ای که کردند آن چنان سودی بردند که احدی از انبیا و اولیا در معامله با خدا بیشتر از این سود نبرده است.

*نامی به بلندای تاریخ

آن شب و آن روز در بستر زمان بسیار کوتاه بود و به سرعت گذشت، اما آن صبر، پایداری و استقامت بر تصمیم در هر ثانیه‌ای از آن شب و روز تنها از کسانی مانند آن نخبگان فضیلت و شخصیت، قابل ظهور و صدور است.

گوارا باد بر آنان رضای خدا و رضای رسول خدا صلی الله علیه وآله و رضای امیر المؤمنین علیه‌السلام و رضای فاطمة زهرا سلام الله علیها و رضای امام مجتبی علیه‌السلام و رضای آقا و مولایشان حسین علیه‌السلام.

همة جهات مادی آنها ـ که عاقبت هم از میان می‌رود ـ در آن معرکه از بین رفت، اما فضیلت، معنویت و نام بلند آنها باقی ماند و اگرچه دشمن بر آن ابدان طیبه چیره شد اما هرچه کرد نتوانست بر مکارم اخلاق، حریت، ایمان، اصطبار و موضع ضد‌ ظلم و استضعاف آنها مسلط شود.

قد غیّر الطعن منهم کل جارحة

الا المــکارم فی امن من الغیر[۱۷]

خدایا! ما آنها را دوست می‌داریم و به کار آنها راضی و خشنودیم و مواضع آنها را می‌ستاییم؛ ما را در زمرة آنان و دوستانشان مقرر فرما.

*در سودای محبت دوست

اگر شنیده‌اید که فرموده‌اند اصحاب سید الشهداء علیه‌السلام درد شمشیر را احساس نمی‌کردند، باور کنید و تعجب نکنید! آنچه آنها می‌دیدند و به شوق آنچه آنها می‌رزمیدند و نیل به مقامات و درجاتی که آنها به آن ایمان داشتند، شخص را از احساس رنج و درد تیر و شمشیر باز می‌دارد.

انسانی که گرم توجه به حق تعالی است و در عوالم وصال با او سیر می‌کند اگر غیر او و خودش را فراموش کرده و خلع بدن شده باشد عجیب نیست چنان که معروف است که پیکان تیر را ازبدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حال نماز می‌کشیدند و آن حضرت دردی احساس نمی‌فرمود:

در نماز آن چنان زجا رفتی که دعاوار بر سما رفتی، پر به سودای تن نکوشیدی گاه کَندی و گاه پوشیدی بود غفلت زسلخ پیکانش که به تن بود آن نه برجانش

وقتی که بانوان مصری با دیدن جمال یوسف چنان از خود بی‌خود شدند که بر حسب آیة کریمة:

فلما رأینه اکبرنه و قطعن ایدیهن وقلن حاش الله ما هذا بشراً ان هذا الا ملک کریم[۱۸]

دست‌های خود را به جای ترنج بریدند و به آن التفات نداشتند، پس اگر اصحاب سید الشهدا علیه‌السلام با آن درجة بلند معرفت و با اینکه غرق تماشای جمال الهی بودند و بر حسب اخبار، حضرت منازل آنها را به آنان نشان داد، ضرب شمشیر و تیر و نیزه را بر جان خود خریدند و آن چنان گرم شور و شوق و فوز به لقاء الله و ثواب حق تعالی شدند، جای تعجب نیست.

*برگزیدگان مکتب ایمان

این اصحاب، برگزیدگانی بودند که از پیش برای چنین امتحانی آماده شده بودند و در درک این فضیلت از همة بزرگان و اصحاب پیغمبر صلی الله علیه وآله و یاران امیرالمؤمنین و امام حسن علیهما السلام که در آن عصر زنده بودند، پیشی گرفته و بر همه، فضیلت، بلندی و رتبت یافتند.

در کتاب «بصائر الدرجات» از حذیفة بن اسید غفاری قریب به این مضمون نقل شده است که:

«پس از اینکه حضرت مجتبی علیه‌السلام از کوفه به سمت مدینه عزیمت کرد من در التزام رکاب آن حضرت بودم و شتری را دیدم که باری بر آن است و پیشاپیش حضرت، حرکت می‌کند. به حضرت عرض کردم: «جعلت فداک (فدایت شوم)! مگر بار این شتر چیست که شما به آن توجه دارید و آن را زیر نظر قرار داده‌اید؟» فرمود: «طومار اسامی شیعیان ماست.» گفتم: «فدایت شوم! می‌شود آن را به من نشان بدهی تا نام خودم را در آن ببینم؟» فرمود: «آری! فردا صبح نزد من بیا.» از آنجا که من خود خواندن نمی‌دانستم، برادر زاده‌ام را به همراه خویش بردم. حضرت مجتبی علیه‌السلام فرمود: «این جوان کیست؟» عرض کردم: «برادرزادة من است؛ او را آورده‌ام تا نام مرا در آن طومار ببیند.» حضرت مرا امر به نشستن فرمود و دستور داد آن دیوان و دفتری را که در میانه است بیاورند. برادر زاده‌ام در آن نگریست و گفت: «عمو! اسم من در این صحیفه است.» گفتم: «من تو را آورده‌ام تا نام من را بجویی وتو نام خود را می‌خوانی؟» جوان چند برگی را ورق زد و سپس نام مرا نیز در آنجا پیدا کرد. من از این در تعجب ماندم که چگونه نام او پیش از نام من ثبت شده بود تا اینکه آن جوان در رکاب حضرت سید الشهدا علیه‌السلام افتخار شهادت یافت و راز آنکه اسم او را در ورق‌ها پیش از نام عمویش، حذیفه ثبت کرده بودند، معلوم شد.»

شاید از این جهت باشد که وقتی ابن عباس حبر امت به ترک ملازمتِ رکابِ سید الشهداء علیه‌السلام در سفر به کربلا مورد عتاب و ملامت قرار گرفت، جواب داد: «ان اصحاب الحسین لم ینقصوا رجلاً نعرفهم و لم یزیدوا رجلا باسمائهم من قبل شهودهم.»؛ اسامی اصحاب امام حسین علیه السلام را از قبل می‌دانستیم، نه یک نفر کم و نه یک نفر زیاد.

و از محمد بن حنفیه نقل است که گفت: «ان اصحابه عندنا لمکتوبون باسمائهم و اسماء آبائهم»؛ اصحاب امام حسین علیه‌السلام در نزد ما با اسامی خود و پدرانشان مشخص بود.

سلام الله علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلـت بفنائک علیکم منی سلام الله یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً

صبح عاشورا

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

*صبحی سهمگین

صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخیز عظیمی است که بشریت در هولناک‌ترین مواقف و هراس انگیزترین ایستگاه‌ها قرار گرفت و با حوادثی رو به رو شد که فرشتگان آسمانی را هم به شگفتی انداخت.

صبحی است سخت رهیب؛ مخاطراتی که در پی دارد و امتحاناتی که برای انسان پس از آن پیش می‌آید، چنان شکننده است که شکست ناپذیری در برابر شداید آن، جلوة امر محال و غیر ممکن را دارد. اگر آن سختی‌ها بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها فرود می‌آمد، تحمل آن را نداشتند و اگر توان همة افراد بشر را یک نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شداید و مصائب این روز از صاحب آن، عجیب و حیرت‌انگیز است.

*جلوه‌گاه ایستادگی

استقبال از این روز، تنها در تاریخ انسانیت، از یک نفر صادر شده است[۱۹] و نه پیش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق می‌افتد؛ یک نفر که از نظر ظاهری یک تن بود، اما از نظر معنا و بصیرت در معنویت و شخصیت، یک عالم و عالم‌ها و بیش از آسمان‌ها و زمین و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقیقی و اکمل «الصورة الانسانیة هی أکبر حجج الله علی خلقه ، وهی الکتاب الذی کتبه بیده وهی الهیکل الذی بناه بحکمته، وهی مجموع صور العالمین وهی المختصر من العلم فی اللوح المحفوظ»[۲۰] بود، بزرگ مردی که در این روز و در این میدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناک، هول‌انگیز و غیر قابل تحمل است، ایستاد.

آن کس که اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان در تمام عوالم خلقت را به همة مخلوقات و ممکنات نشان داد و آیاتی مانند

«لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»[۲۱] و «فتبارک الله احسن الخالقین»[۲۲] و «انی اعلم ما لاتعلمون»[۲۳] را تفسیر نمود، حسین است؛ حسین انسانیت، حسین ملائکه، حسین انبیا، حسین ابراهیم و موسی و مسیح، حسین محمد و علی و فاطمه، حسین حسن، حسین اسلام، حسین قرآن، حسین صبر و استقامت، حسین حق و عدالت، و در نهایت حسین خدا و حسین و حسین.

*صبح مصیبت‌ها

صبح روز عاشوراست؛ صبحی که آبستن مصایب جانکاهی است‌که حسین علیه‌السلام و اهل بیت و اصحابش باید به استقبال آنها بروند و از دین، قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله علیهم و شرف همة انسان‌های شریف، دفاع کنند و در این روز، یگانه راهی را که طی کردن آن برای نخبگان در طول قرن‌ها میسّر نمی‌شود، با عزت و سرافرازی طی نمایند.

صبح عاشوراست؛ انبوه لشکر ظلم و ضد انسانی، لشکری که برای انجام بزرگ‌ترین جنایات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندک از نخبگان عالم وجود را محاصره کرده بودند.

*عاشورا جلوه‌گاه توکل

حسین علیه‌السلام و اصحابش با تصمیم قاطع و عزمی راسخ، به تمام دنیا، مردم آیندة جهان، فرشتگان و همه، اعلام وجود می‌نمایند، و الله اکبر از آن عظمت ایمان و عظمت هدف و مقصد!

حسین علیه‌السلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حد کمال، محکم و استوار بود و می‌دانست که در آن معرکه، که دشمن همه گونه شرارتی را مرتکب می‌شود، نه خودش و نه اصحابش شکست نمی‌خورند، و با روحیه و قوّت ایمان به خدا در خط خود و صراط مستقیم فداکاری در راه دین و استقبال از شهادت، دشمن را بیچاره می‌نمایند، اما با این همه، مرد موحد و بندة خاص و خالص خدا همه چیز و همة نیروها را از او می‌داند و فقط او را حی و قیوم می‌شناسد، از این رو با ابتهال تمام، از خدا طلب کمک کرده و وثوق و اعتماد خود به پروردگارش را اعلام می‌نماید، و چنان دعا و ابتهال می‌کند که زبان و بیان ما از تقریر این شور و شوق و توجه حسین و اصحابش به خدا عاجز است.

*دعای حسین علیه‌السلام چه بود؟

حسین علیه‌السلام در این روز آنچه را که به ظاهر برای انسان عزیز است و همه برای حفظ آنها دعا می‌کنند، در ورطة خطر قطعی می‌بیند. او دعا می‌کند، اما دعایش نجات ظاهری از این ورطه و امتحان بزرگ نیست؛ دعا نکرد که خدایا! جوانانم و برادرانم را از این قتل و شهادت و اهل بیت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقی بدار، یا شیر خوارم را مورد ترحم این اشرار قرار بده؛ نه! او این گونه دعا نمی‌کرد و هیچ یک از اصحاب و یاورانش هم این گونه دعا نمی‌کردند؛ آنها همه به شهادت می‌اندیشیدند؛ آنها از اینکه انصار خدا، انصار رسول خدا و انصار حق می‌باشند به خود می‌بالیدند.

*در اندیشه شهادت

و چیزی که به فکر آنها خطور نمی‌کرد، نجات از مرگ بود. آنها همه مستغرق در بحار توجه به خدا و نیل به فوز شهادت بودند، دعایشان این بود که در شهادت و ایثار جان درراه خدا هرچه بیشتر، خالصانه وموفق‌تر عمل نمایند و فداکارتر باشند ودر برابرضربات‌تیرها وشمشیرها ونیزه‌های دشمن، شایق‌تر ایستادگی نمایند؛‌کشته شدن درراه خدا وشهادت، فوزعظیمی بود که به چشم خویش می‌دیدند و با اختیار و اشتیاق تمام به سوی آن می‌شتافتند.

*پرواز روح

دعای حسین علیه‌السلام در این روز، دعایی است که اوج پرواز روح آن حضرت را به نمایش گذاشته، و ارتباط خاص و خالص او با خدا را بیان می‌کند. نکته‌های بزرگی که در این دعا و در این موقعیت نهفته، بسیار آموزنده و سازنده است؛ این بالاترین مقام ربط و قرب آنان به خداست؛ انسانی که تمام وجودش معنای «انّ صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله ربّ العالمین»[۲۴] است دعا این است:

اللهمّ انت ثقتی فی کلّ کرب وانت رجائی فی کلّ شدّة وانت لی فی کلّ امر نزل بی ثقة و عدة، کم من همّ یضعف فیه الفؤاد، وتقلّ فیه الحیلة، ویخذل فیه الصدیق، ویشمت فیه العدو، انزلته بک و شکوته الیک رغبة منی الیک عمن سواک، ففرجته عنی وکشفته وکفیتنیه، فانت ولی کلّ نعمة، وصاحب کلّ حسنة، ومنتهی کلّ رغبة[۲۵]

*چند نکته از یک دعا

در این دعا، که جمله‌های توحیدی آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقایق عالی و معانی متعالی باید شرح بدهند و برهان قدرت ایمان، وثوق، اعتماد و امید امام علیه‌السلام به خداست، به نکته‌های بزرگی اشاره شده است.

اول: توحید در مقام وثوق و اعتماد و اتکا؛ امام علیه‌السلام در اندوه‌ها تنها خدا را پشتیبان و تکیه‌گاه خود می‌داند و به احدی غیر از خدا اعتماد و اتکا ندارد.

دوم: توحید در مقام رجا و امید؛ که در این مرتبه و مقام نیز حسین علیه‌السلام در هر شدت و سختی به او و حسن قضای او امیدوار است.

سوم: خدا را ستایش می‌نماید که در همة حالات و همة همّ و غم‌ها، هموم و غموم او را برطرف ساخته و غصه‌هایی که دل را ضعیف می‌نماید و راه چاره در آنها بسته می‌شود و در آن دوست، شخص را وامی‌گذارد و دشمن، شماتت می‌نماید، بر طرف فرموده است. در اینجا و در این موقف هولناک نیز از خدا می‌خواهد که به او توان حفظ آن موقف را عطا کند و او را در تحمل این همه مصیبت‌ها و بلیات یاری فرمایدکه تا پایان راه، همة این مدارج و معارج را خودش و اهل بیت و اصحابش با عزمی خلل ناپذیر طی نمایند، و مشتاقانه، یکایک گردنه‌های خوفناک این وادی را پشت سر گذاشته وپیش بروند؛ وبروند تا به جایی برسندکه دیگراین عقل‌های محدود ما از درک اوج آن عاجز است، و همة قله‌های عظمت را فتح نمایند.

*و دعای حسین علیه السلام مستجاب شد

این دعا و این ابراز اعتماد و وثوق به بهترین وجهی مستجاب شد، و حسین به آنچه اراده کرده بود و می‌خواست، رسید؛ همة مقاصدش حاصل شد و همة حوائج حقیقی و خواسته‌هایش برآورده گردید؛ همة یاران و اصحابش قله‌های بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و برکات کار آنها تا روز قیامت، شکوفا و زنده و پایدار است و آیة شریفة

ضرب الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت وفرعها فی السماء[۲۶]

در طول قرون و اعصار تا روز قیامت، تفسیر شد.

والســلام علی الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین و رحمة الله وبرکاته[۲۷]

پی نوشت ها:

[۱]. سورة ‌هود، آیة۷؛ … تا شما را بیازماید که عمل کدام یک از شما نیکوتر است.

[۲]. سورة توبه، آیة۱۱۱؛ خداوند جان‌ها و اموال مؤمنین را به قیمت بهشت از آنان خریداری کرده است.

[۳]. سورة اعراف، آیة۱۷۹؛ آنان مانند چهارپایان، بلکه پست‌تر هستند.

[۴]. سورة‌انبیاء، آیة۲۳؛ (خداوند) از هر آنچه می‌کند بازخواست نشود و خلق از کردارشان بازخواست می‌شوند.

[۵]. سورة بقره، آیة ۳۲؛ و تو دانایی و کارهایت حکیمانه است.

[۶]. سورة‌ توبه، آیة۵۲؛ بگو: آیا دربارة‌ ما،‌جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت) را انتظار دارید؟

[۷]. برای آنان آوازی بود همانند آواز زنبوران در حالی که برخی در حال رکوع، برخی در حال قیام و برخی در حال قعود بودند.

[۸]. سورة‌ بقره، آیة۳۰؛ آیا کسانی خواهی گذاشت که در زمین فساد کنند و خون‌ها ریزند؟!

[۹]. سورة‌ بقره، آیة۳۰، من به آنچه شما علم ندارید، آگاهم!

[۱۰]. ای لشکریان خدا سوار شوید و بر حسین یورش برید که به بهشت بشارتتان باد.

[۱۱]. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۱۵ و ارشاد، ص۲۳۱٫

[۱۲]. الکامل ابن اثیر، ج۴، ص۵۷٫

[۱۳]. ارشاد، ص۲۳۱٫

[۱۴]. الکامل فی التاریخ، ج۲، ‌ص۵۵۹٫

[۱۵]. همان.

[۱۶]. اگر شمشیر آتشبار و تیراندازی آنان نبود گوش‌ها هرگز صدای تکبیر را نمی‌شنیدند.

[۱۷]. شیخ کاظم ازری؛ طعن نیزه‌ها همه جوارح آنها را تغییر داد جز مکرمت‌های آنان که از هر تغییری در امان بود.

[۱۸]. سورة یوسف، آیة۳۱؛ هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ شمردند و دست‌های خود را بریدند و گفتند: منزه است خدا؛ این بشر نیست این یک فرشتة بزرگوار است!

[۱۹]. البته بزرگانی مثل سایر خمسه النجباء علیهم السلام نیز واجد همین قدرت روحی و توان عظیم ایمانی بودند اما اجرای این برنامة عظیم و ایستادن در موقف تاریخی و بی نظیر به عهدة حسین علیه‌السلام و بر دوش آن حضرت افتاد.

[۲۰]. صورت انسانیّت بزرگترین حجت هاى خدا بر خلق او است و آن کتابى است که خدا با دست تواناى خود آن را نوشته و آن هیکلی است که به حکمت خود آن را بنا کرده و آن مجموع صورت جهان‌ها و عوالم است و آن مختصر علومى است که در لوح محفوظ است»؛ حدیث معروف است و صدر آن به این متن در تفسیر صافی، در تفسیر آیه۲ سوره بقره نقل شده است: «الصورة الانسانیة هی أکبر حجة الله علی خلقه وهی الکتاب الذی کتبه الله بیده»

[۲۱]. سورة تین، آیة ۴؛ به تحقیق که ما انسان را به بهترین صورت و نظام آفریدیم.

[۲۲]. سورة مؤمنون، آیة ۱۴؛‌ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.

[۲۳]. سورة بقره، آیة ۳۰؛ من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.

[۲۴]. سورة انعام، آیة ۱۶۲؛ نماز و تمام عبادات من وزندگی ومرگم برای خداوند؛ پروردگار جهانیان است.

[۲۵]. مقتل الحسین، ابی مخنف الازدی؛ ای خدا! پناه من در هر غمی تو هستی و امید من در هر سختی تو هستی. در هر چه بر من روی آورد تو پناه و یاری کننده من هستی. چه بسیار از غم‌هایی که دل را به تپش در می‌آورد و چاره را کم می‌کند و رفیق را درمانده و دشمن را خشنود می‌کند به تو واگذار نمودم و شکایت آن را به تو کردم برای رغبتی که فقط به تو داشتم نه به غیر تو، و تو آن غم را دفع کردی. پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبی هستی و منتهای هر آرزویی تویی.

[۲۶]. سوره مبارکه ابراهیم آیه ۲۴؛ خداوند کلمة طیبه را به درخت پاکیزه‌ای تشبیه کرد که ریشة آن ثابت و شاخه‌های آن در آسمان است.

[۲۷]. نگاشتة صبح عاشورای ۱۴۲۸ هـ ق.

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

آثار و بركات تربت پاك سید الشهداء(علیه السلام)
سخنى پیرامون تربت سیدالشهدا (ع)
تأثیر تماس اعضاى بدن با تربت
سجده بر تربت
شفا یافتن
تأثیر كام برداشتن اطفال با تربت
تأثیر تربت حسین ، همراه جنازه
تسبیح تربت
آثار و بركات اخلاقى - تربیتى سید الشهداء (علیه السلام)
ایجاد اخلاق جدید در جامعه مسلمین
احساس گناه در بین مسلمین یكى
ازدیاد محبوبیت سید الشهداء (ع) و خاندان وحى
آثار و بركات سیاسى - اجتماعى سید الشهدا (علیه السلام )
بقاى شریعت اسلام
تفسیر و احیاى اسلام و امر به معروف و نهى ازمنكر
دمیدن روح استقامت و آزادیخواهى
قیام حسینى الگوى قیامهاى مقدس دیگر
بیدارى خفتگان
شكست یزیدو یزیدیان
رهایى از جهالت و ضلالت
آثار و بركات زیارت سیدالشهداء (علیه السلام)
سخنى پیرامون زیارت سیدالشهدا (ع)
آثار و بركات فردى سیدالشهداء (ع)
آثار و بركات عزادارى و گریه بر سیدالشهداء (ع)
سخنى با حسین (ع)
احسان وبخشش امام حسین (علیه السلام)
آثار و بركات مرقد شریف سیدالشهداء (علیه السلام)
اسوه هاى تربیتى و اخلاقى در نهضت حسینى
مسلم سفیر امام حسین علیه السلام
دلاوریها و كظم غیظ مسلم
وصیتنامه مسلم
بازتاب شهادت مسلم
وصیتنامه اباعبدالله الحسین علیه السلام
جلوه هایى از حقیقت اسلام
شب عاشورا
روز عاشورا
خطبه هاى امام حسین علیه السلام
روحیه اصحاب حسین علیه السلام
ارزشهاى اخلاقى در حادثه كربلا
مروت
ایثار
مساوات
انتخاب انقلابى حر
بانوى كربلا زینب كبرى علیهاالسلام
رسالت امام سجادعلیه السلام
امام حسین(ع)و تربیت فرزند(1)
زمینه سازى تربیت
اظهار محبت به فرزندان
تشویق فرزندان در برابر كار خوب آنان
اهمیت آموزشهاى دینى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربیان
احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج
تربیت عملى
امام حسین(ع) و تربیت فرزند ( قسمت دوم )
حادثه كربلا از منظر تربیت فرزندان
توجه به نیازهاى فرزندان
رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ
رفتار حضرت نسبت به فرزند بیمارش زین العابدین(ع)
رفتار حضرت نسبت به خانواده و فرزندان در لحظه وداع
سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان
پاسخگویى به پرسشهاى فرزندان
نقش آزادى و انتخاب در تربیت فرزندان
امام حسین علیه السلام در برابر معـــاویه
اعلام منشور ولایت در سرزمین منا
افشاى جنایات معاویه
یادآورى رسالت ها
تاكید براستمرار برائت
شیوه هایى از معصومین(علیهم السلام)
با امام حسین(ع) در سایه قرآن
بن مایه ها و درون مایه هاى رخداد عاشورا (بررسى تاریخى)
مقدمه
انصار
مهاجرین
بنى هاشم
ه- تبدیل خلافت به سلطنت
پیروزى خون بر شمشیر و بقاى دین
خورشید كاروان, پس از هشت سال
تحلیلى جامعه شناختى از سنت عزادارى امام حسین(ع)
حسین بن على(علیه السلام) مظهر عزت
راز استمدادها
سرمطهر امام(ع)در كربلا
قاتل و قاطع سر مطهر امام(ع) كیست؟
زنان و نهضت حسینى
زنان در عاشورا
زیارت عاشورا در سیره ابرار
شیخ مرتضى نواده شیخ انصارى
آیت الله میـرزا ابـوالقـاسـم محمـدى گلپـایگـانى
آیت الله سیـد زیـن الـدیـن طبـاطبـایــى
فرهنگ و تمدن آداب، رسوم و آئین ها فلسفه
فلسفه عزادارى بر امامان چیست؟
دفن اجساد شهدا در كربلا توسط چه كسانى انجام گرفت؟
عاقبت شمر بن ذى الجوشن چه شد؟
عاقبت ابن زیاد چه شد؟
عاقبت عمر سعد چه شد؟
چرا سوگوارى كنیم؟
شناخت حق امام حسین علیه السلام (1)
امام و اهتمام به عاشورا
شناخت حق امام علیه السلام
انگیزه قیام امام حسین علیه السلام
صلح امام حسن و قیام امام حسین علیه السلام
نتیجه اعراض از امام علیه السلام
پشیمانى پس از پیروزى
ذلت ستیزى امام و ذلت پذیرى دشمنان امام
شناخت حق امام حسین علیه السلام (1)
عاشورا و آزادگی
عاشورا و الگوگیری
عاشورا و امام حسین علیه السلام در آئینه احادیث
پیروزى یا شكست
واژه پیروزى در لغت
پیروزى مردان خدا در قرآن
پیروزى و شكست در روایات
پیروزى در سخنان سالار شهیدان
پیروزى در رجز علمدار كربلا
عاشوار وذلت حق ستیزان
عزت اسلامى در پرتو قیام امام حسین (ع)
عزّت در پرتو آیات و روایات
موجبات عزّت در پرتو احادیث
عوامل پایداری و بقاء عزّت
ذلّت در پرتو احادیث
عوامل خوار كننده انسان
ذلیلترین انسانها
على اكبر علیه السلام الگوى جوانان
فرجام تبهكاران
فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)
معنى فرهنگ
عاشورا كدام روز است؟
روایات جعلى در مورد عاشورا
سیاست بنى امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا
عظمت قیام امام حسین علیه السلام
عاشورا «یوم الله » است
عاشورا در سیره ائمه اطهار
قیـام سیـدالشهدا, قیـام بـراى اصلاح جامعه
گزارشى از عتبات عالیات
گامى به سوى شناخت امام حسین علیه السلام
فطرس ملك آزاد شده حسین است
امـام حسیـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر
اوضـاع سیـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسیـن(ع)
دوران معاویه
معاویه سخنـان پیـامبـر را به تمسخـر گرفت
در زمـان معاویه, آزادگـان به شهادت رسیـدند
سخنـرانیها و نـامه هـاى اعتراض آمیز
ضبط اموال دولتى
حكومت فاسد یزید
بزرگ در سه سال حكومت
امام حسین(ع) و قیامى خونین
آثار قیام امام حسین(ع)
مراسم عاشورا در میان اهل سنت
مبارزات سیاسىامام حسین(ع) درزمان معاویه
اعلام منشور ولایت در سرزمین منا
اعتراض به ولایتعهدى یزید
افشاى جنایات معاویه
یادآورى رسالت ها
تاكید براستمرار برائت
نهضت كربلا از دیدگاه اهل سنت
نگاهى گذرا به زندگانى سالار شهیدان
میلاد نور
امام حسین علیه السلام و رسول الله صلى الله علیه وآله
امام حسین علیه السلام با امیرالمومنین صلوات الله علیه
امام حسین با برادر علیهماالسلام
امام حسین علیه السلام در زمان معاویه
قیام حسینى
اخلاق و رفتار امام حسین سلام الله علیه
وفاق ملى در پرتو عزت وافتخار حسینى
هدف عالى قیام امام حسین علیه السلام از زبان خود امام (ع)
ویژگى هاى پیشواى مسلمانان
پیام جاوید قیام امام حسین(ع)

 





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 13 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

الف ) شناخت شناسنامه ای : 

اولین مرتبه شناخت امام و امامت در زیارت عاشورا شناخت شناسنامه‏ای است. در جمله‏های آغازین زیارت‏نامه آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاَبْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ ابْنَ سَیِّد الْوَصِییّنَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمین.»
«درود بر تو ای ابا عبدالله! درود بر تو ای فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند امیرمؤمنان! وصی بر حق رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند بزرگ‏ترین زنان عالم، فاطمه زهرا علیهاالسلام .»



   

  این مرحله از شناخت در عین این که خوب و از جهل بهتر است، اما کارساز نمی‏باشد؛ چه این که همه کسانی که در روز عاشورا در مقابل آقا ابی‏عبداللّه علیه‏السلام شمشیر به دست گرفته و با آن حضرت می‏جنگیدند این مقدار از شناخت را داشتند، اما برای خوش‏آمد یزید یا ترس از حکومت، فرزند پیامبرشان را به بی‏رحمانه‏ترین صورت به شهادت رساندند.

سید ابن طاووس قدس‏سره نوشته است:

«وقتی حضرت سیدالشهدا در گودی قتلگاه افتاده بود، سنان بن انس ـ لعنة الله علیه ـ پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را بر حلقوم شریف ابی عبداللّه علیه‏السلام زد و می‏گفت: واللّه من که سر تو را از بدن جدا می‏کنم، می‏دانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری، پس سر مقدسّش را برید.»(1)

 

ب) شناخت کلامی :

دومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا، شناخت کلامی(2) است که بخش‏هایی از زیارت عاشورا عهده‏دار این مطلب است:

«لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ أَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمْ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللّهُ فِیها»
«خدا لعنت کند آن کسانی را که شما را از حق مسلم‏تان (مقام امامت) بازداشتند و از آن جایگاهی که خداوند برایتان از ازل مقدر و مقرر فرموده بود منع کردند.»

زیرا مسأله امامت چیزی نبود که خداوند متعال و رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از آن غفلت داشته باشند بلکه در منظومه معرفت دینی امامت به عنوان متمم و مکمّل رسالت مطرح است، همان طور که رسالت متمم خلقت می‏باشد.(3)

طرح جانشینی بلافصل حضرت علی علیه‏السلام در روز غدیر که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن را ابلاغ کرد با نزول آیه «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»(4) جامه عمل پوشید، و آن روز بود که دین کامل شد و حتی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از آغازین روزهای رسالت، برای این روز سرنوشت‏ساز و حیاتی زمینه‏سازی می‏فرمود.(5)

همان طور که طبق دلیل‏های فراوان عقلی و نقلی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم باید معصوم باشد، امام هم باید معصوم باشد(6) و چون عصمت که شرط امامت است، حقیقتی ملکوتی و باطنی، و فراتر از فهم توده مردم است و مثل سایر صفات ظاهری، واضح و آشکار نیست تا مردم بتوانند واجدانِ آن شرایط و صفات را انتخاب کنند، لازم است از طرف خداوند یا پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یا ائمه ومعصومان قبلی افرادی که واجد این صلاحیت هستند معرفی شوند تا در بزرگ‏ترین مطلب بعد از نبوت، یعنی مسأله امامت مردم به خطا نروند که این کار هم انجام شده است.(7)

(رتّبکم اللّه فیها)؛ از بین احادیث فراوانی که بر این مطلب دلالت می‏کنند به یک حدیث از امام هشتم علیه‏السلام بسنده می‏کنیم:

«اِنَّ الإِمامَةَ اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلی مَکاناً وَ اَمْنَعُ جانِباً وَ اَبْعَدُ غَوراً مِنْ أَنْ یَنالَها النّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنالُوها بِآرائِهِمْ أَوْ یُقیمُوا بِاخْتِیارِهِمْ ... .»

«مقام امامت برتر و والاتر و بالاتر از آن است که انسان‏های عادی بتوانند به جوانب وعمق آن پی ببرند، امامت بزرگ‏تر از آن است که با رأی‏گیری بتوان به آن رسید، امامت مهم‏تر از آن است که مردم به اختیار خود امامی تعیین کنند، امام، معصوم است. امام یگانه روزگارش است، امام کسی است که خدایش او را برگزیده است، کجا عقل بشری قادر است آن را تشخیص بدهد؟ ...»(8)

طبق روایات فراوان پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نام مقدس یکایک ائمه علیهم‏السلام از حضرت علی علیه‏السلام تا امام زمان علیه‏السلام را مشخص فرموده و هر یک از ائمه علیهم‏السلام درباره امامت امام بعدی تصریح کرده‏اند. از انبوه این دست روایات به بیان یک روایت اکتفا می‏کنیم:

«جابر بن عبداللّه انصاری می‏گوید: وقتی آیه شریفه «أطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِیِ الاْءَمْرِ مِنْکُمْ»(9) نازل شد، پرسیدم یا رسول اللّه! خدا و رسولش را شناختیم، اولی‏الامر که خداوند اطاعت آن‏ها را قرین اطاعت شما قرار داده است چه کسانی هستند؟

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من هستند، آنان امام‏مان بعد از من هستند که اول آنان علی بن ابی‏طالب است، پس از او حسن، پس از او حسین، بعد از او علی بن الحسین، بعد محمد بن علی که لقب‏اش در تورات باقر است. تو او را درک می‏کنی، سلام مرا به او برسان، بعد از او صادق، جعفر بن محمد، پس از او موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی، پس از او محمد بن علی، بعد از او علی بن محمد، پس از او حسن بن علی، بعد از او کسی که نام او به نام من محمد و کنیه‏اش کنیه من ابوالقاسم، حجت‏اللّه در زمین و بقیة‏اللّه در بین بندگانش و فرزند حسن بن علی است ... .»(10)

ج ) شناخت مقام محمود :

سومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا شناخت مقام محمودی اوست. در زیارت ارزشمند عاشورا علاوه بر این که به معرفی شناسنامه‏ای و کلامی ابی عبداللّه علیه‏السلام پرداخته است، آن حضرت را دارای مقام محمود (پسندیده) نیز می‏داند:



«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ.»

«از خداوند می‏خواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت علیهم‏السلام نزد خدا دارید، برساند.»

مقام محمود، همان جایگاه ممتاز و والای الهی است که خداوند به پیامبرش صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمودند:

«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»(11)

«اگر می‏خواهی به این جایگاه و مقام رفیع برسی، باید نماز شب بخوانی.»

در بعضی از روایات که از شیعه و سنی نقل شده مقام محمود به شفاعت تفسیر شده است.(12)
بعضی از مفسران مقام شفاعت کبری را از خود آیه شریفه استنباط کرده‏اند.(13)
عده‏ای دیگر از مفسران آن را به نهایت قرب نسبت به پروردگار تفسیر کرده‏اند که شفاعت یکی از آثار آن است.(14)

علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزّه العالی ـ آن را به مقام و منزلتی تفسیر می‏کنند که خداوند متعال و همه موجودات حامد آن‏اند و آن را منزلت علم شهودی و ادراک حقایق عالم دانسته ونوشته است:

«این گونه از ادراک همان حکمت و دانش و معرفت حقیقی است که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از خداوند متعال می‏خواهد: «اَللّهُمَّ اَرِنا الاْءَشْیاءَ کَما هیَ»؛(15) «خدایا حقیقت موجودات عالم را آن گونه که هست به من نشان بده.»(16)

علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در ادامه افزوده است:

«مقام محمود، الهی شدن است؛ زیرا کسی که علوم و دانشش حقیقی و اعمالش صالح و اخلاقش زیبا و آرا و نظریاتش صحیح و احسانش به دیگران همیشه جاری باشد به خداوند از دیگران نزدیک‏تر و شباهتش به خداوند بیشتر است.»(17)

شناخت راههای رسیدن به مقام محمود :

از زیارت الهی عاشورا و سایر دلیل‏ها(18) استفاده می‏شود، در عین این که معصومان علیهم‏السلام دارای این چنین مقامی (مقام محمود) هستند، برای دیگران هم رسیدن به آن ممکن است. از این رو، در زیارت عاشورا از خدا می‏خواهیم که ما هم به آن مقام برسیم:

«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود ... .»

راه‏های رسیدن به مقام محمود عبارت است از:

1ـ توسل:
یکی از بزرگان در این باره نوشته است:
«این جمله روشنگر آن است که اولاً رسیدن به مقام محمود که مقام محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است برای غیرمعصوم (به قدر ظرفیت هر شخص) میسر است ـ هر چند نمی‏توان مانند رسول و امام شد ـ و ثانیاً، این مقام رفیع را از طریق توسل به سیدالشهدا علیه‏السلام می‏توان به دست آورد.»(19)

2ـ قرآن و نماز شب:
برخی مفسران از عمومیت آیه شریفه «ومن اللیل فتهجد به ... .» استفاده کرده و گفته‏اند:
«گرچه مخاطب در این آیه ظاهراً پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است، ولی از یک نظر می‏توان حکم آن را تعمیم داد و گفت همه افراد با ایمان که برنامه الهی روحانی تلاوت و نماز شب را انجام می‏دهند، سهمی از مقام محمود خواهند داشت، و به میزان ایمان وعمل خود به بارگاه قرب پروردگار راه خواهند یافت، و به همان نسبت می‏توانند شفیع و دستگیر واماندگان در راه باشند؛ زیرا می‏دانیم هر مؤمنی در شعاع ایمان خود از مقام شفاعت برخوردار خواهد بود، ولی مصداق اتم و اکمل این آیه شخص پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است.»(20)

3ـ احسان و کسب علوم حقیقی:
علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ که مقام محمود را الهی شدن می‏دانند، راه رسیدن به آن را کسب علوم حقیقی و اعمال صالح و اخلاق نیکو و احسان به دیگران بیان می‏کنند، تا شخص در اثر انجام این اعمال به خداوند نزدیک شده و الهی گردد.(21)

د) شناخت هسته هستی :

چهارمین مرتبه امامت در زیارت عاشورا، هسته هستی بودن امام است. در زیارت عاشورا می‏خوانیم:

«یا اَبا عَبْدِاللّهِ! لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ الإِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّماواتِ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ السَّماوات.»
«ای حسین عزیز! و ای ابا عبداللّه! مصیبت شهادتت بسیار بزرگ و سنگین است، نه تنها بر ما بلکه بر همه مسلمانان، حتی بر آسمانیان و ملائکه نیز دشوار و سنگین است.»

در بخش دیگر می‏خوانیم:
«ما أَعْظَمَها وَ أَعْظَمَ رَزِّیَتَها فِی الإِسْلامِ وَ فی جَمِیعِ السَّماواتِ وَ الاْءَرْضِ.»
«چقدر این مصیبت بزرگ است و چقدر تحملش بر اسلام و بر زمین و آسمان طاقت‏فرسا است!؟»(22)

خلاصه این که، اسلام و مسلمانان و زمین وآسمان و آنچه در آن است در عزای ابا عبداللّه علیه‏السلام گریان و عزادار شدند، و به این مضمون روایات فراوانی داریم که گریه همه موجودات را در عزای سیدالشهدا علیه‏السلام بیان می‏کنند. امام صادق علیه‏السلام فرمودند:

«وقتی امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسید آسمان‏ها و زمین‏های هفت گانه و آنچه در آن‏هاست، بهشت و جهنم، و آنچه پروردگار ما خلق کرده است، آنچه دیده می‏شوند و آنچه دیده نمی‏شوند در عزای آن حضرت گریستند.»(23)

با توجه به آنچه گفته شد این پرسش مطرح است که چگونه ممکن است همه عالم در عزای یک فرد بگرید؟! و گریه زمین و آسمان چگونه است؟! برای رسیدن به پاسخ صحیح‏تر نیاز به تذکر چند نکته است.

نکته اوّل:

قرآن همه موجودات را تسبیح‏گوی ذات اقدس الهی می‏داند:
«اِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسبیحَهُمْ»(24)

لازمه تسبیح‏گویی، داشتن شعور نسبی است، گرچه شعور هر موجودی و در نتیجه تسبیح آن موجود در حد خودش است. همان طور که تسبیح انسان‏ها با هم مختلف است، یکی با حضور قلب و توجه است و دیگری بدون آن، یکی با درک معنای آن است و دیگری بدون فهم آن، یکی تسبیح زبانش با جان و دلش همراه است و دیگری با غفلت، یکی علاوه بر تسبیح زبان و جان ودل با سِرّ و روحش هم تسبیح گوست و دیگری نه،(25) همان طور هم تسبیح در کل عالم مختلف است ودر هر موجودی با توجه به درک و شعور خودش است.

قرآن در جای جای آیات شریفش از این راز پرده برداشته است. گاهی به تسبیح پرندگان وکوه‏ها اشارتی دارد:
«سَخَّرْنَا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ»(26)
«کوه‏ها و پرندگان را مسخّر داوود کردیم که همراه با او تسبیح خدای را می‏گویند.»

زمانی به تسبیح و تقدیس رعد و برق تصریح کرده و فرموده است:
«یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»(27)
«رعد با حمد و سپاس الهی تسبیح‏گوی خداست.»

بالاخره در آیاتی چند به تسبیح همه موجودات صحه گذاشته است:
«یُسَبِّحُ لِلهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاْءَرْضِ»(28)
«هر آنچه در زمین و آسمان است تسبیح‏گوی ذات اقدس الهی است.»

نکته دوم:
گریه هر موجودی همچون تسبیح هر موجود به حسب خودش است، اگر ما توقع داشته باشیم که گریه همه موجودات مثل گریه ما انسان‏ها باشد، توقعی است نابه‏جا و حاکی از خودمحوری وخودنگری، که این خود سد بزرگی است در راه شناخت حقایق عالم و فهم مسایل اعتقادی وتوحیدی که متأسفانه بسیاری از به اصطلاح متفکران عالم گرفتار این معضل‏اند.

از حضرت عیسی مسیح علیه‏السلام نقل شده است:
«لَنْ یَلْجَِ مَلَکُوتَ السَّماواتِ مَنْ لَمْ یُولَدْ مَرَّتَیْنِ.»(29)
«کسی که دو بار متولد نشود، نمی‏تواند به ملکوت آسمان‏ها نفوذ کند.»

زیرا بار اول که تولد از رحم مادر است، همگانی و غیراختیاری است، اما تولد دوم که تولد وخروج از رحم عادات و آداب و رسوم و مادی اندیشیدن است، به مراتب از تولد اول مشکل‏تر، امّا به اختیار آدمی است. با این تولد است که انسان به حقایق عالم نزدیک می‏شود.

چون دُوم بار آدمی‏زاده بزاد پای خود بر فرق علت‏ها نهاد(30)
بیشتر مفسران در ذیل آیه شریفه «فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الاْءَرْضُ»(31) گفته‏اند:
«این تعبیر ممکن است کنایه از حقارت آن‏ها و عدم وجود یاور و دلسوز برای آن‏ها باشد؛ زیرا در میان عرب معمول است، هنگامی که می‏خواهند اهمیت مقام کسی را که مورد مصیبتی واقع شده بیان کنند می‏گویند: «آسمان و زمین بر او گریه کردند وخورشید و ماه برای فقدان او تاریک شدند.»

این احتمال نیز داده شده که منظور گریستن اهل آسمان‏ها و زمین باشد؛ زیرا آن‏ها برای مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه می‏کنند، نه برای جبارانی همچون فرعونیان.»(32)

درباره گریه زمین و آسمان بر حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام گفته‏اند:
«گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقی است که به صورت نوعی دگرگونی و سرخی مخصوصی ـ علاوه بر سرخی همیشگی به هنگام طلوع و غروب ـ خودنمایی می‏کند، چنان که در روایتی می‏خوانیم: "لَمّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ بْنِ ابیطالِبٍ بَکَتْ السَّماءُ عَلَیْهِ وَ بُکائُها حُمْرَةُ أَطْرافِها"؛ "هنگامی که حسین بن علی علیه‏السلام شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخی مخصوصی بود که در اطراف آسمان نمایان شد".»(33)

این مطلب نزد بسیاری از علمای اهل سنت نیز امر مسلمی بوده و به آن اعتراف کرده و در کتاب‏های خود بدان تصریح کرده‏اند.(34) در روایات شیعه هم به صورت متواتر نقل شده است.(35)

نکته سوم:
سومین نکته که برای رسیدن به پاسخ لازم و ضروری است، شناخت جایگاه معصومان علیهم‏السلام اعم از امام علیه‏السلام و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در نظام هستی است.
امامت امر اعتباری و قراردادی نیست، تا عده‏ای در سقیفه گرد هم جمع شوند و یکی را نصب یا دیگری را عزل کنند، بلکه مقامی الهی و انتخابی ربّانی و ازلی است.
به راستی چرا اینان برای این مقام الهی برگزیده شدند، آیا دیگران این لیاقت را در این حدّ داشتند وبه عللی انتخاب نشدند یا فقط این‏ها بودند که لیاقت این مقام و سمت الهی را داشتند؟
امامت جایگاه تکوینی است، نه اعتباری و تشریفاتی، همان طور که رهبری و امامت نفس برای بدن یک امر قراردادی و اعتباری نمی‏باشد؛ زیرا حیات همه اعضا و جوارح انسان به برکت روح است، تلاش و فعالیتش، به سبب روح است، غم و شادی‏اش، به برکت روح است، خنده و گریه‏اش، تجلی روح و نفس است و اگر یک لحظه نفس، دست‏اندرکار تدبیر و فیض رسانی به بدن نباشد، بدن مرده است، به همین منوال در روایات درباره معصومان علیهم‏السلام که روح نظام هستی‏اند، آمده است:

«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الاْءَرْضُ وَ السَّماءُ.»(36)
«رزق همه موجودات به برکت او و ثبات زمین و آسمان از اوست.»

در زیارت مطلقه ابی عبداللّه علیه‏السلام می‏خوانیم:
«بِکُمْ تَنْبُتُ الاْءَرْضُ أَشْجارَها وَ بِکُمْ تَخْرُجُ الاْءَرْضُ ثِمارَها وَ بِکُمْ تُنْزِلُ السَّماءُ قَطْرَها وَرِزْقَها، بِکُمْ یَکْشِفُ اللّهُ الْکَرْبَ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ اللّه الْغَیْثَ وَ بِکُمْ تُسَبِّحُ الاْءَرْضُ الَّتی تَحْمِلُ أَبْدانَکُمْ وَ تَسْتَقِرُّ جِبالُها عَنْ مَراسِیها.»(37)
«درختان به برکت شما از زمین می‏روید، میوه‏ها به سبب شما پدید می‏آید، به برکت شما آسمان بارانش را می‏بارد و مشکلات به برکت شما برطرف می‏شود، خداوند به خاطر شما بارانِ رحمتش را فرو می‏فرستد، زمینی که بدن‏های مقدس شما بر آن قرار دارد به یُمن شما تسبیح حق را می‏گوید و کوه‏ها به برکت شما پابرجاست.»

در زیارت ارزشمند و گرانسنگِ جامعه کبیره، معصومان علیهم‏السلام به عنوان ولی نعمت معرفی شده‏اند: «وَ أَوْلِیاءَ النِّعَمِ».(38)

امام زمان علیه‏السلام خود را سبب امان و امنیت معرفی می‏فرماید:
«اِنّی لاَءَمانٌ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ.»(39)
«من برای اهل زمین سبب امان و امنیت هستم.»

امام صادق علیه‏السلام در حدیثی همه معصومان علیهم‏السلام را منشأ بقای عالم دانسته و در پاسخ پرسش کننده‏ای که می‏پرسد: چرا مردم به پیامبر و امام نیاز دارند؟ فرمودند:
«برای بقای عالم؛ چون خداوند متعال عذاب را از اهل زمین به سبب وجود پیامبر وامام برطرف می‏کند ... به برکت آنان است که خداوند همه بندگانش را روزی می‏دهد، به سبب آن‏هاست که آسمان باران می‏بارد، به یُمن آنان است که زمین برکاتش را آشکار می‏کند، به سبب آنان است که خداوند گناه‏کاران را عذاب نمی‏کند.»(40)

طبق روایات فراوان از ائمه علیهم‏السلام زمین یک لحظه از حجت الهی خالی نبوده و نخواهد بود وگرنه متلاشی خواهد شد.(41) چه این حجت الهی آشکار باشد یا مستور و نهان(42) و رمز و راز این نکته با توجه به آنچه گذشت این است که امام و حجت‏اللّه، روح نظام و هسته هستی است، او جان است و دیگران جسم، و شاعر چه زیبا سروده است:
ما همه جسمیم و بیا جان تو باش              ما همه موریم و سلیمان تو باش

به تعبیر بوعلی سینا:
«کَأَنَّها نَفْسٌ ما لِلْعالَمِ.»
«گویا نفس انسان کامل روح نظام هستی و عالم است.»(43)

علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در این باره نوشته است:
«در حکمت متعالیه مبرهن است که هیچ زمانی از ازمنه خالی از نفوس مکتفیه نیست و هر نفسی از نفوس مکتفیه که اتم و اکمل از سایر نفوس، خواه مکتفیه وخواه غیرمکتفیه باشد، حجت‏اللّه است، پس هیچ زمانی از ازمنه خالی از حجت‏اللّه نباشد.»(44)

مرحوم غروی اصفهانی قدس‏سره چه زیبا سروده است:
همره باد صبا نافه مشک ختن است            یا نسیم چمن و بوی گل و یاسمن است
مرکز دایره هستی و قطب الاَقطاب               آن که با عالم امکان مَثَل روح و تن است
هم فلک را حرکت از حرکات نفس‏اش           هم زمین را ز طمأنینه نفس‏اش سکن است(45)

درست به همین جهت است که در هر زمان باید یک ولی زمان، به عنوان پیامبر یا امام وجود داشته باشد؛ چه آشکار یا نهان، تا روح و نفس نظام هستی و واسطه فیض باشد، که در این زمان، روح نظام هستی و واسطه فیض و سبب اتصال زمین و آسمان، حضرت بقیة‏اللّه الاعظم امام زمان ـ عجل‏اللّه تعالی فرجه الشریف و روحی و ارواح من سواه فداه ـ می‏باشد.

با توجه به نکته‏های یاد شده و آیات و روایات فراوان، که به مقداری از آن‏ها اشاره شد، گریه موجودات در ارتحال و شهادت معصومان علیهم‏السلام بسیار عادی و کاملاً مورد قبول است؛ چون ولیّ نعمت و روحشان را از دست داده‏اند.
یکی از استادان در این باره نوشته است:
«مگر ممکن است موجودی به ادامه حیات و تشکیل زندگانی، و تسبیح و سجده وتحمید خود در برابر حق سبحانه شعور داشته باشد، ولی نسبت به انبیا واولیاء علیهم‏السلام و مؤمنین واقعی هیچ شعور نداشته و ایشان را نشناسد و با وجود چنین شناختی، مگر امکان دارد که در شهادت ویا رحلتشان، متأثر و گریان نشود؟»(46)
«... و گریه و تأثر موجودات به دلیل شناخت آن‏ها نسبت به مقام امامت می‏باشد.»(47)
بلکه بالاتر از گریه و تأثّر، مرگ هم برای‏شان حتمی بود اگر بعد از رفتن و شهادت یک معصوم [روح نظام هستی] معصوم دیگری در کار نبود، همان طور که با رفتن روح نه تنها بدن در فقدان روح متأثر می‏شود، بلکه در فراق روح می‏میرد.

امام هشتم علیه‏السلام فرمودند:
«اگر زمین یک لحظه از حجت الهی خالی باشد متلاشی می‏شود.»(48)

امام باقر علیه‏السلام فرمودند:
«تا وقتی ما اهل بیت باشیم اهل زمین در امان هستند، وقتی خداوند بخواهد زمین واهلش را نابود کند، ما را از آن‏ها می‏گیرد و بعد آن‏ها را نابود می‏سازد.»(49)
آری، برپایی قیامت منوط به این است که خداوند، روح نظام هستی را بگیرد و جایگزینی برای آن نفرستد که این واقعیت بعد از دوران رجعت جامه عمل می‏پوشد.

امام صادق علیه‏السلام فرمودند:
«همیشه در زمین حجت خداوند خواهد بود، اما چهل روز مانده به برپایی قیامت خداوند حجت‏اش را می‏گیرد، در آن زمان راه توبه بسته است و قیامت برپا می‏شود.»(50)

چه این که طبع عالم بدون روح متلاشی شدن و نابودی است، طبع بدن نیز بدونِ روح، نابودی و متلاشی شدن است و همه این‏ها پس از ظهور آقا امام زمان علیه‏السلام و برپایی حکومت عدل جهانی آن حضرت و پس از دوران رجعت(51) معصومان علیهم‏السلام اتفاق خواهد افتاد.

 

پی نوشتها:
1- منتهی الآمال، ج 1، ص 476.
2- منظور از شناخت کلامی، اثبات امامت حضرات معصومان علیهم‏السلام آن طور که در علم کلام اثبات می‏شود، می‏باشد.
3- اشاره به حدیث شریف قدسی «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ»؛ «اگر تو [ای رسول ما] نبودی زمین و آسمان و عالم را نمی‏آفریدم و اگر علی علیهم‏السلام نبود تو را نمی‏آفریدم.»؛ چه این که خلقت بدون رسالت و ابلاغ به مردم ناقص است.
4- سوره مائده (5) آیه 3.
5- کشف المراد، ص 367.
6- همان، ص 349 ـ 350؛ بدایة المعارف، ج 1، ص 210 ـ 223 و ج 2، ص 6، 40 ـ 42.
7- بدایة المعارف، ج 1، ص 98 ـ 123.
8- اصول کافی، دارالاضواء، ج 1، ص 256؛ بحارالانوار، ج 23 ـ 26؛ بدایة المعارف، ج 2، ص 11 ـ 15.
9- سوره نساء (4) آیه 59.
10- تفسیر المیزان، ج 4، ص 435.
11- سوره اسراء (17) آیه 79.
12- بحارالانوار، ج 8، ص 48؛ تفسیر المیزان، ج 13، ص 192.
13- تفسیر المیزان، ج 1، ص 178، و ج 13، ص 187.
14- تفسیر نمونه، ج 12، ص 232.
15- عوالی اللئالی، ج 4، ص 132؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 6، ص 26؛ مرصاد العباد، ص 309.
16- غرر الفرائد، ج 2، ص 39.
17- غرر الفرائد، ج 2، ص 39.
18- مثلاً ذکر قنوت نماز عید سعید فطر و قربان: «اَدْخِلْنی فی کُلِّ خَیْرٍ اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ و...»
19- فروغ شهادت، ص 392.
20- تفسیر نمونه، ج 12، ص 232.
21- غرر الفرائد، ج 2، ص 39 ـ 40.
22- بحارالانوار، ج 45، ص 201 ـ 241.
23- بحارالانوار، ج 45، ص 206؛ کامل الزیارات، باب 26، ح 3، ص 80.
24- سوره اسراء (17) آیه 44.
25- مراتب ذکر و تسبیح را 5، 7 و10 گفته‏اند. ر.ک: صراط سلوک، ص 100.
26- سوره انبیاء (21) آیه 79.
27- سوره رعد (13) آیه 13.
28- سوره جمعه (62) آیه 1؛ سوره تغابن (64) آیه 1؛ سوره حشر (59) آیه 24 و1؛ سوره حدید (57) آیه 1؛ سوره صف (61) آیه 1 و... .
29- لطایف معنوی، ص 151؛ احادیث مثنوی، ص 96.
30- مثنوی معنوی، ج 2، ص 203.
31- سوره دخان (44) آیه 29: «بر آن ظالمان ـ فرعون و پیروانش که در دریا غرق شدند ـ نه آسمان گریست ونه زمین.»
32- تفسیر نمونه، ج 21، ص 179.
33- تفسیر نمونه، ج 21، ص 179؛ تفسیر المیزان، ج 18، ص 152؛ مجمع البیان، ج 9، ص 84؛ بحارالانوار، ج 45، ص 217.
34- الدرالمنثور، ج 6، ص 31؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 339؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 90؛ الخصائص الکبری، ج 2، ص 126؛ الصواعق المحرقة، ص 116؛ تاریخ الخلفاء، ص 138؛ عقد الفرید، ج 2، ص 315؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 197؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 354.
35- بحارالانوار، ج 45، باب 40، ص 201 ـ 219، که در آن 48 حدیث به همین مضمون نقل شده است.
36- مفاتیح الجنان، دعای عدیله، ص 154.
37- مفاتیح الجنان، ص 755.
38- همان، ص 982.
39- بحاراالانوار، ج 52، ص 93.
40- همان، ج 23، ص 19.
41- اصول کافی، ج 1، ص 178 ـ 180؛ بحارالانوار، ج 23، ص 1 ـ 56.
42- نهج‏البلاغه، کلمات قصار، ص 147.
43- الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 414.
44- انسان کامل از دیدگاه نهج‏البلاغه، ص 157.
45- دیوان کمپانی، ص 85 ـ 86.
46- فروغ شهادت، ص 297.
47- فروغ شهادت، ص 298.
48- بحارالانوار، ج 23، ص 29، ح 43.
49- همان، ص 37، ح 64.
50- بحارالانوار، ج 23، ص 41، ح 78.
51- برای اطلاع بیشتر از جریان رجعت، رجوع شود به کتاب ارزشمند الشموس المضیئة فی الغیبه والظهور و الرجعة، تألیف استاد سعادت‏پرور.

 

* مقالات





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.