پدید آورنده : سید عباس رفیعی پور ، صفحه 7
چرا محرم؟!
پیش از اسلام عرب، جنگ در این ماه را حرام می دانست و ترک مخاصمه می کرد; لذا از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد . (1) و روز اول محرم را اول سال قمری قرار دادند . (2) در توضیح اینکه چرا ماه های دیگر که جنگ در آنها حرام است، محرم نامیده نمی شود می توان گفت: چون ترک جنگ از این ماه شروع می شد به آن محرم گفتند .
این ماه در مکتب تشیع یادآور نهضت حضرت سید الشهدا و حماسه ی جاودان کربلاست .
این ماه، یادآور دلاورمردی های یاران باوفای اباعبدالله الحسین علیه السلام، فداکاری های زینب کبری علیها السلام، حضرت سجاد علیه السلام و همه ی اسرای کاروان امام حسین علیه السلام است . این ماه، یادآور خطبه ها و شعارهای آگاهی بخش سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب علیها السلام و خطابه ی غرای زین العابدین علیه السلام است .
این ماه، یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است .
آری این ماه، ماه پیروزی حق بر باطل است .
محرم از منظر ائمه علیهم السلام
از امام هشتم شیعیان چنین نقل شده است:
«وقتی محرم فرامی رسید، پدرم خندان دیده نمی شد، حزن و اندوه تا پایان دهه ی اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود .» (3)
همچنین حضرت امام رضا علیه السلام درباره ی عاشورا می فرماید:
«کسی که عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند قیامت را روز شادمانی و سرور او قرار خواهد داد . (4)
شب اول ماه محرم
1 - نماز: این شب چند نماز دارد که یکی از آنها به شرح ذیل است:
دو رکعت، که در هر رکعت بعد از حمد، یازده مرتبه سوره ی اخلاص خوانده شود .
در فضیلت این نماز چنین آمده است: «خواندن این نماز و روزه داشتن روزش موجب امنیت است و کسی که این عمل را انجام دهد، گویا تمام سال بر کار نیک مداومت داشته است . (5)
2 - احیای این شب . (6)
3 - نیایش و دعا . (7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولین روز سال قمری است . از امام محمد باقرعلیه السلام روایت شده است: آن که این روز را روزه بدارد، خداوند دعایش را اجابت می کند، همانگونه که دعای زکریا علیه السلام را اجابت کرد . (8)
دو رکعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعای زیر قرائت گردد:
«اللهم انت الاله القدیم وهذه سنة جدیدة فاسئلک فیها العصمة من الشیطان والقوة علی هذه النفس الامارة بالسوء» (9)
بارالها! تو خدای قدیم و جاودانی و این سال، سال نو است، از تو می خواهم که مرا در این سال از شیطان حفظ کنی و بر نفس اماره (راهنمایی کننده) به بدی پیروز سازی .
روز دوم محرم
در چنین روزی کاروان امام حسین علیه السلام در سال 61 ه ق وارد سرزمین کربلا شد و با ممانعت لشکر حر مجبور به توقف در آنجا گردید . (10)
روز سوم محرم
از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است:
«هر کس در این روز روزه بگیرد، خداوند دعایش را اجابت کند (11) »
در آن روز سپاه عمربن سعد وارد کربلا شد .
روز چهارم محرم
بی نتیجه بودن مذاکره حضرت سید الشهداء علیه السلام با عمربن سعد برای وادار کردن لشکر وی به ترک جنگ و دعوت او و لشکرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام .
روز هفتم محرم
روزه گرفتن مستحب است .
روز نهم محرم
تاسوعای حسینی، روز محاصره ی امام حسین و اصحابش در سرزمین کربلا توسط سپاه شمر . (12)
شب عاشورا
1 - چند نماز برای این شب در روایات آمده است که یکی از آنها چنین است:
چهار رکعت نماز که در هر رکعت بعد از سوره ی حمد، 50 بار سوره ی اخلاص خوانده می شود . پس از پایان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدلله ولااله الاالله والله اکبر ولاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم » خوانده شود . (13)
2 - احیای این شب کنار قبر امام حسین علیه السلام . (14)
3 - دعا و نیایش . (15)
روز عاشورا
1 - عزاداری بر امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا، در این مورد از امام رضاعلیه السلام نقل شده است:
هر که کار و کوشش را در این روز، رها کند، خداوند خواسته هایش را برآورد و هر که این روز را با حزن و اندوه سپری کند، خداوند قیامت را روز خوشحالی او قرار دهد . (16)
2 - زیارت امام حسین علیه السلام (17)
3 - روزه گرفتن در این روز کراهت دارد; ولی بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشامیدن خودداری شود . (18)
4 - آب دادن به زائران امام حسین علیه السلام (19)
5 - خواندن سوره اخلاص هزار مرتبه (20)
6 - خواندن زیارت عاشورا (21)
7 - گفتن هزار بار «اللهم العن قتلة الحسین » علیه السلام (22) .
روز دوازدهم محرم
ورود کاروان اسیران کربلا به کوفه و شهادت حضرت سجاد علیه السلام در سال 94 ه ق
روز بیست و یکم محرم
1 - روز ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام در سال سوم قمری
2 - روزه ی این روز مطلوب است . (23)
پی نوشت
1) مصباح کفعمی، ص 509 .
2) فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثی .
3) وسائل الشیعه، ج 5، ص 394، حدیث 8 .
4) همان، حدیث 7 .
5) بحارالانوار، ج 98، ص 333، وسائل الشیعه، ج 5، ص 294، حدیث 1 مفاتیح الجنان، ص 286 .
6) مصباح المتهجد، ص 783 .
7) بحارالانوار، ج 98، ص 324 .
8) عروة الوثقی، ج 2، ص 243 - وسائل الشیعه، ج 7، ص 347، حدیث 3 .
9) بحارالانوار، ج 98، ص 334 .
10) فرهنگ عاشورا، ص 406 .
11) عروة الوثقی، ج 2، ص 242 - وسائل الشیعه، ج 7، ص 348 .
12) وسائل الشیعه، ج 7، ص 339، حدیث 1 .
13) همان، ص 295، حدیث 4 و 5 .
14) بحارالانوار، ج 98، ص 340 .
15) همان، ص 338 .
16) بحارالانوار، ج 98، ص 43، حدیث 5 .
17) کامل الزیارات، ص 174، حدیث 5 و 6 .
18) وسائل الشیعه، ج 7، ص 338، حدیث 7 .
19) کامل الزیارات، ص 174، حدیث 5 .
20) وسائل الشیعه، ج 7، ص 339، حدیث 8 .
21) کامل الزیارات، ص 174 .
22) مفاتیح الجنان، ص 289 .
23) بحارالانوار، ج 98، ص 345، حدیث 1 .
پدید آورنده : محمد صداقت ، صفحه 40
اشاره
تاریخ عزاداری شیعه پس از حادثه عاشورا و با اسارت اهل بیت امام حسین(ع) آغاز شد. در میان دوست داران اهل بیت(ع) می توان از عبیدالله حر جعفی به عنوان اولین کسی که پس از شهادت امام حسین(ع) به کربلا رفت و بر مزار سیدالشهد(ع) گریست و قصیده ای بلند در رثای امام(ع) سرود، یاد کرد و هم چنین جابربن عبدالله انصاری، توابین و کسانی دیگر.
آن چه از سیره اهل بیت(علیهم السلام) به دست می اید اهتمام امامان معصوم(علیهم السلام) به تشکیل مجالس عزاداری و گرامی داشت دهه محرم به ویژه روز عاشور است و این اهتمام کم کم به صورت سنتی ماندگار در میان شیعیان پا گرفت.
اکنون به برگزاری مراسم بزرگداشت شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران ایشان در کشورهای مختلف و تاریخچه برپایی آن در بعضی از کشورها اشاره کوتاهی خواهیم داشت.
عراق
در حکومت عباسیان به ویژه در عهد آل بویه عزاداری رونق خاصی یافت.
سنتِ خواندن مقاتل در روز عاشورا از زمان های گذشته در کربلا برگزار می شود؛ سنتی که بر اساس آن علما و روحانیون، به بیان حادثه کربلا از آغاز نبرد امام حسین(ع) با لشکر کفر تا هنگام شهادت آن امام می پردازند.
«عزای طویریج» سنت دیگری است که در عراق شهرت زیادی دارد و بر اساس آن عزاداران عراقی از منطقه ای به همین نام در حومه کربلا، هروله کنان به سمت حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) حرکت می کنند. ظاهراً این مراسم الهام گرفته از حرکت گروهی از کوفیان است که در روز عاشورا پس از شنیدن خبر شهادت امام حسین(ع) هروله کنان به سمت کربلا شتافتند.
لبنان
سابقه شیعه گری در این کشور به زمان تبعید حضرت ابوذر به این منطقه می رسد. شیعیان در گذشته به خصوص در زمان امویان به سختی تحت فشار بودند و در گذشته ای نه چندان دور یعنی زمانی که حاکمیت به دست مسیحیان بود تا حدی عزاداری هایشان کنترل می شد اما تداوم این عزاداری ها سرانجام منجر به این شد که عاشورای حسینی به عنوان تعطیل رسمی از سوی دولت مسیحی لبنان اعلام شود.
اردن
در ایام عزای امام حسین(ع) بیش تر مسلمانان (حتی سنی ها) فعالیت های روزانه خود را تعطیل می کنند و در شهر موته در کنار مزار جعفر طیار به عزاداری می پردازند.
عربستان
هرچند محدودیت ها و اعمال فشار به واسطه وجود وهابیون از طرف دولت در سال های گذشته بسیار بود اما در سال های اخیر این محدودیت ها کمتر شده است و با وجود سخت گیری های وهابی ها مراسم عزاداری در مناطق مختلف عربستان هم چون الأحساء، قطیف، مدینه و... برگزار می شود.
بحرین
عزاداری در این کشور که بیش ترین جمعیت آن شیعه هستند به شکلی با شکوه برگزار می شود. از قدیم، روز عاشورا در این کشور تعطیل است و حسینیه های آن که «ماتم» نامیده می شود در ایام محرم به شدت فعالند.
منطقه آسیای میانه
در دوران قدرت کمونیست ها، برپایی مجالس عزاداری ممنوع بود، به همین خاطر عزاداری های مخفیانه در منازل افراد برگزار می شد. بعد از فروپاشی شوروی این ممنوعیت برداشته شده و مردم آزادانه به عزاداری می پردازند.
در کشورهایی هم چون ترکمنستان، قزاقستان، آذربایجان و قفقاز این مراسم با حضور گسترده اهل سنت برگزار می شود.
پاکستان
در استقلال پاکستان، توجه به عاشورا نقش ویژه ای داشت. اقبال لاهوری نیز اشعاری درباره امام حسین(ع) و کربلا سروده و استقلال پاکستان را مرهون آن دانسته است.
در سال 1288 هـ.ش برگزاری مراسم عاشورا و اربعین از سوی استعمارگران انگلیسی ممنوع اعلام شد. در سال 1361 هـ.ش پلیس پاکستان استفاده از بلندگو را در حسینه ها و مساجد غیرمجاز اعلام کرد، اما همه این محدودیت ها مدت زیادی دوام نیاورد. حضور وهابی ها در این کشور و اغتشاش و بمب گذاری به خصوص در سال های اخیر هم نتوانست از شور و حال و شرکت گسترده مردم در عزاداری ها بکاهد.
هند
تاریخ عزاداری در هند به پیش از استیلای سلطان محمود غزنوی بر هند می رسد. شیعیان، سنی ها و دیگر اقوام معتقد به امام حسین در روزهای محرم در مکان هایی به نام امام باره جمع می شوند و به عزاداری می پردازند.
در این کشور هندومذهب ها هم برای امام حسین(ع) و مصائب ایشان محزون می شوند و اشک می ریزند و حتی در بعضی از مناطق ساختمان هایی را ساخته اند و وقف سیدالشهدا کرده اند.
یکی از نقاط مشترک عزاداری در هند و پاکستان شرکت اهل سنت در عزاداری هاست. در شهر «کوتری» با 95 درصد جمعیت اهل سنت در ایام عزاداری امام حسین(ع) مجالس باشکوهی برگزار می شود.
در حیدرآباد دکن، بزرگان و عزیزان قوم، دست و پای خود را با زنجیرهای آهن بسته و چند نفر از خدمت گذاران خود را می گمارند که سر این زنجیرها را بگیرند و مانند اسیران کربلا به مجلس عزای حسین(ع) بکشانند.
اندونزی
اسلام به این کشور توسط شیعیان و جمعی از سادات راه یافت.
مردم این کشور محرم و صفر را ماه حزن و اندوه می دانند از برپایی جشن عروسی و ازدواج در این ماه ها خودداری می کنند و معتقدند که ازدواج در این دو ماه نحس و موجب زیان است.
در بعضی از مناطق اندونزی به عزای حسین(ع) «تابوت» و ماه محرم را «سورا» یا «ماه حسن و حسین» و یا «تابوثیک» می نامند.
برمه (میانمار)
اگرچه اکثریت مردم آن از اهل سنت هستند اما هر ساله عزاداری در این کشور برگزار می شود. شیعیان در این کشور در ماه های محرم و صفر ازدواج نمی کنند، لباس نو نمی خرند، حتی تلویزیون هم نگاه نمی کنند. مردانشان لباس سیاه می پوشند و زنان هم از آرایش پرهیز می کنند.
الجزایر
الجزایر یکی از مهم ترین و بزرگ ترین کشورهای اسلامی آفریقا است که روز عاشورا در آن تعطیل رسمی است. استقلال الجزایر از استعمار فرانسه در سال 1346 هجری قمری و قیام شیخ عبدالقادر به همراه پدرش محی الدین حسنی نمونه هایی از تأثیرات فرهنگ عاشورا در این سرزمین است.
تونس
از زمان تسلط فاطمیان بر این کشور، مذهب تشیع و سنت های آن از جمله عزاداری ایام عاشورا رواج یافت و جزو ایین های اجتماعی مردم قرار گرفت. عاشورا تا چندی قبل جزو تعطیلات رسمی این کشور بود ولی اکنون نیست.
انگلیس
در سال های اخیر و با گسترش اسلام و حضور شیعیان مهاجر در این کشور عزاداری ها با شکوه بیش تر برگزار می شود و دوست داران اهل بیت با برپایی دسته های عزا به نوحه سرایی و سینه زنی می پردازند.
آمریکا!
حدود صدسال است که مسلمانان در شهرهای آمریکا به عزاداری می پردازند. مسلمانان شهرهای «بورت» و «اسبانی» در آمریکای جنوبی هودج بزرگی از طلا و نقره با زیباترین نقش و نگار جهت عزاداری امام حسین(ع) تهیه می کنند و در روز عاشورا آن را به حرکت درمی آورند. در این مسیر بسیاری از مسیحیان و هندوها به مسلمانان ملحق می شوند و همه پشت سر آن هودج مشغول عزاداری می شوند.
منابع
1. بنیادها و آسیب های عزاداری امام حسین(ع) ، علی آقاجانی قناد
2. دایره المعارف تشیع، موسسه دایره المعارف تشیع
3. ره توشه راهیان نور
منابع مقاله:
فصلنامه مشکوة ، شماره 76 و 77، ضابط ، حمید؛
درآمد
شاید بتوان گفت در طول تاریخ اسلام تحولات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اعتقادی در ایران تأثیری محسوس در میان مسلمانان شبه قاره هند داشته است. در این بین، واقعه جانسوز کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام و یاران و فرزندان آن حضرت و اسارت بازماندگان آن خاندان مطهر نقطه عطفی در تاریخ محسوب می شود، به طوری که نه تنها دل شیعیان و ایرانیان، بلکه قلوب تمام مسلمین از جمله مسلمانان هند را داغدار کرد.
پس از حادثه کربلا عشق ایرانیان به اهل بیت اطهار علیهم السلام زیاد گردید. در قیام مختار برای انتقام از قاتلان شهدای کربلا شمار زیادی از موالی ایرانی از مختار حمایت کردند(1). قیام ایرانیان علیه بنی امیه به رهبری ابومسلم خراسانی به سقوط این سلسله انجامید. امام رضا علیه السلام در دوران اقامت خود در خراسان برای اهتمام به ذکر مصیبت شهدای کربلا کوشش فراوان نمودند(2). در تاریخ دوران اسلامی ایران جنبشها و دولتهای شیعه مانند دولتهای علوی طبرستان، سلسله آل بویه، اسپهبدیه، آل حسنویه، کاکوئیان، سربداران، حکومت سادات مرعشی، کیائیان و صفویه اهتمام خاصی به عزاداری شهیدان کربلا داشتند. از سال 250 ق به بعد سنتهای عزاداری مانند مرثیه خوانی، نوحه خوانی، سینه زنی و پوشش لباس مشکی در ایام سوگواری در میان ایرانیان رایج شد و برگزاری این سنتها در قرنهای بعدی مستحکم گردید. تشیع در قرنهای هفتم و هشتم هجری به سرعت راه قوت را پیمود و در ایام سوگواری، ساختن و خواندن اشعاری در مرثیه شهیدان کربلا در این دوره ها به اوج خود رسید(3).
مردم هند از صدر اسلام با اهل بیت اطهار علیهم السلام رابطه ای نزدیک داشتند. در زمان خلافت امام علی بن ابی طالب علیه السلام برای اولین بار نیروهای مسلمان از مرزهای سند گذشتند و پس از تسخیر سیستان، نظام اداری آن را بازسازی نمودند. بخشی از مردم «جات» (Jat) در منطقه سند، ارادتی عمیق به امام علی علیه السلام داشتند و عشق ایشان به اهل بیت اطهار علیهم السلام در عقایدشان ریشه دوانده بود(4).
در زمان حکومت بنی امیه مردم از سند و ملتان به ملاقات ائمه اطهار علیهم السلام می رفتند و با روش و مسلک آنان آشنا می شدند. در اوائل دوران حکومت بنی عباس با بازداشت و حبس ائمه اطهار علیهم السلام ارتباط رهبران شیعه شبه قاره هند با ایشان قطع گردید و شیعیان سند و ملتان به دست حکمرانان بنی عباس قتل عام شدند.
با حضور محمود غزنوی در غرب هند از سال 401 ق / 1011-1010 م مسلمانان در داخل شبه قاره نفوذ نمودند. سلسله غوریان غلبه تدریجی بر هند را آغاز کردند و آنان از 571 تا 588 ق / 1175 تا 1192 م، اوچ، مولتان، پیشاور و دهلی را تسخیر کردند و در سال 630 ق / 1206 م یکی از فرماندهان غوری به نام قطب الدین آیبک، فاتح دهلی، خود را مستقل خواند و نخستین سلسله از مجموعه حکومتهایی را بنیاد نهاد که با نام پادشاهیهای هند (933-603 ق / 1526-1206 م) شهرت یافت.
بیشتر مسلمانان هند، اهل سنت و پیرو فقه امام ابو حنیفه بودند، ولی به سادات و فرزندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله توجه خاصی داشتند و همواره شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام در طول تاریخ هند، احساسات اهل سنت را نسبت به اهل بیت اطهار علیهم السلام برانگیخته و باعث به وجود آمدن علاقه آنان به برگزاری مراسم عزاداری شهیدان کربلا شده و این وضعیت از قرن ششم، به صورت یک جریان طبیعی در جامعه اهل سنت رواج داشته است.
پس از بیان این مقدمه، در اینجا نگاهی خواهیم داشت به نقش ایرانیان و عواملی که در ترویج سنت عزاداری در شبه قاره هند به ویژه پس از قرن ششم مؤثر بوده است.
الف نقش مهاجران ایرانی در ترویج عزاداری
خراسان همیشه به عنوان دروازه ایران به شبه قاره هند محسوب می شده است. مسلمانان که اکثریت آنان مهاجران ایرانی بودند از خراسان وارد شبه قاره شدند و عقاید، افکار و سنتهای موجود در خراسان در طول تاریخ در سراسر شبه قاره مخصوصا در بخش شمالی آن تأثیر فراوانی داشته است.
حاکمیت مسلمانان در دهلی در زمان زمامداری علاءالدین خلجی (716-696 ق / 1316-1296 م)، جایگاه گذشته خود را به عنوان امپراتوری باز یافت و اقتدار آن تا گجرات (Gujrat)، راجستان (Rajasthan) و برخی نواحی جنوب هند گسترش پیدا کرد. در این دوران علما، شعرا، هنرمندان و فرماندهان ارتش از ایران به هند مهاجرت می کردند و در امپراتوری مسلمانان شبه قاره صاحب منصب و مقام می گردیدند. ایرانیان مهاجر، چه شیعه و چه اهل سنت، در قرنهای ششم و هفتم هجری مراسم عزاداری شهیدان کربلا را همراه مردم هند در مساجد، پادگانهای نظامی و در مجامع عمومی برگزار می نمودند. در این دوران ذکر مصائب شهیدان کربلا هم جزء تذکیر (خطبه های مذهبی) مسلمانان بوده است. جوزجانی مؤلف طبقات ناصری(5)، تذکیرهایی را که در مراسم مختلف عزاداری شهیدان کربلا در پادگانهای نظامی ارائه می گردید شرح داده، می نویسد که این خطبه ها در ذکر مصائب سیدالشهدا علیه السلام توسط علمای اهل سنت ایراد می گردید(6).
علمای مهاجر شیعه ایرانی از قرن ششم با انگیزه تبلیغ و ترویج تشیع در هند فعالیتهای گسترده مذهبی را آغاز کردند که تأثیری عمیق در ترویج عزاداری شهیدان کربلا در هند داشته است
ترویج عزاداری شهیدان کربلا در هند داشته است. در این دوران یک شخص فاضل از ایران به نام ملا محمّد علی مقیم کهمبات (Khambhat) گجرات که به عنوان «پیر پرواز» معروف بود، در میان تجار هندی این منطقه تشیع اثنا عشری را ترویج نمود(7). در این زمان علاوه بر تجار هند و گجرات، راجه (حاکم) سند به نام رای جئی سنگه(Rai Jai Singh) که از طبقه راجپوت (Rajput) بود تشیع را پذیرفت و این امر به ترویج سنتهای عزاداری در منطقه گجرات و راجستان انجامید.
تعداد زیادی از شیعیان اثنا عشری در این دوران هم از ایران به هند مهاجرت کرده بودند و همراه خود آثار و تألیفاتی از علامه حلّی و دیگر علمای شیعه را که در زمان سلطان اولجایتو خدابنده (713-703 ق / 1317-1304 م) به رشته تحریر درآمده بود و نیز آثار علمای متقدمین را با خود به هندوستان بردند و برای ترویج تشیع کوششهای فراوانی نمودند و این باعث برگزاری مراسم مذهبی شیعه مانند عزاداری شهیدان در این زمان گردید.
یکی از کتابهایی که تأثیر بسزایی در ترویج عزاداری و نحوه برگزاری آن در ایران صفوی و به تبع آن در هند داشته است، کتاب روضة الشهدای ملا حسین واعظ کاشفی است. در حکومت سلطان محمّد بن تغلق (752-725 ق / 1351-1325 م) مهاجرت سادات شیعه از ایران و آسیای مرکزی به هند صورت گرفت و آنها مورد حمایت سلطان قرار گرفتند و این امر به افزایش مهاجرت ایرانیان به شمال هند انجامید. در این دوران سلطان محمّد بن تغلق پایتخت خود را از دهلی به دولت آباد در جنوب هند منتقل نمود و از این رو مراسم عزاداری شهیدان کربلا توسط شیعیان که بیشتر آنان مهاجران ایرانی بودند، برای اولین بار در جنوب هند هم رایج گردید(8).
برای جلوگیری از نفوذ تشیع در هند، به دستور فیروز شاه تغلق (790-752 ق/ 1388-1351 م) حاکم متعصب سنی در دهلی، تعداد زیادی از شیعیان هند دستگیر و رهبران آنان اعدام و بقیه به سختی مجازات شدند. حتی اجساد اعدام شده آنان در خیابانهای شهرهای هند به نمایش درآمده، کتابهای شیعیان در انظار عمومی سوزانده شد و از برگزاری مراسم عزاداری جلوگیری گردید و بدین سان فیروز شاه کوشید که تشیع را از هند ریشه کن نماید(9).
عالم برجسته سید علی همدانی که در کشمیر به «شاه همدان» معروف است در سال 774 ق / 1372 م همراه هفتصد تن از سادات شیعه و ایرانی برای تبلیغ اسلام وارد کشمیر شد و اکثریت مطلق جمعیت کشمیر که بت پرست بودند به دست سید علی همدانی به اسلام مشرف شدند. فرهنگ و صنایع ایرانی به وسیله سید علی همدانی در کشمیر رواج پیدا کرد و وی زبان فارسی را در ناحیه کشمیر گسترش بی سابقه داد و از این رو کشمیر به عنوان «ایران صغیر» هم معروف می باشد.
میر شمس الدین عراقی یکی از علمای برجسته شیعه و ایرانی توسط شاه اسماعیل صفوی در سال 908 ق / 1502 م از خراسان به منطقه لداخ (Ladakh) اعزام شد و اکثریت جمعیت این منطقه را که بودائی بودند شیعه نمود که تاکنون هم اکثریت منطقه لداخ و بلتستان را شیعیان تشکیل می دهند. در دوران حکومت صفوی در ایران، شیعیان لداخ و بلتستان به نام دوازده امام علیهم السلام و سلاطین صفوی ایران خطبه می خواندند(10).
بعد از ورود میر سید علی همدانی و نفوذ مریدان وی در سراسر کشمیر، مسلمانان به اهل بیت اطهار علیهم السلام ارادت خاصی یافتند و در روز عاشورا در مساجد و خانقاهها نسبت به شهدای کربلا ادای احترام می کردند، ولی بعد از ورود میر شمس الدین عراقی و تشکیل حکومت شیعه چک در کشمیر در سال 968 ق / 1561 م مراسم عزاداری به سبک سنتهای عزاداری متداول در ایران عصر صفوی در کشمیر و لداخ رایج گردید. امروز شیعیان 90 درصد جمعیت لداخ و 25 درصد جمعیت کشمیر را تشکیل می دهند و مراسم عزاداری را مطابق سنتهای دیرینه که از دوران صفوی در این منطقه رایج گردیده، با شکوه خاصی برگزار می نمایند.
ب نقش صوفیان ایرانی در ترویج عزاداری
با آغاز مهاجرت گسترده صوفیان از ایران و ماوراءالنهر در قرن هفتم هجری به هند، در سراسر هند شبکه وسیع خانقاه و حسینیه توسط آنها تأسیس گردید(11) و درهای آن بر روی پیروان همه ادیان در هند گشوده شد و این رسم و سنت تاکنون نیز به قوت خود باقی است. یکی از ویژگیهای برجسته صوفیان یاد شده ترویج محبت اهل بیت اطهار علیهم السلام مخصوصا برگزاری مراسم عزاداری شهیدان کربلا بود. صوفیان از سلسله های چشتیه، سهروردیه، کبراویه، قلندریه، حیدریه و جوالاقی اکثرا از مهاجران ایرانی بودند، به ترتیب تاریخی موجود جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعتقاد داشتند و به دوازده امام علیهم السلام نیز ارادت می ورزیدند.
در قرن هفتم هجری سلسله صوفیان قلندریه، حیدریه و جوالاقی با تبلیغات خود در سراسر شبه قاره هند عشق آتشین به امام علی و اهل بیت اطهار علیهم السلام را ترویج نمودند و خانقاههای آنها در شمال هند به پایگاههایی برای عرض ارادت به اهل بیت اطهار علیهم السلام تبدیل گردید. صوفیان قلندریه در میان مردم با شور خاصی مصائب شهیدان کربلا را بیان می نمودند و روش زندگی جذاب آنها باعث گردید که مراسم عزاداری در روستاها بین غیر مسلمانان رواج یابد(12). سرودهای آنها در مدح امام علی و اهل بیت اطهار علیهم السلام در زبانهای محلی شبه قاره باعث شد که عشق مردم هند نسبت به امام علی علیه السلام و مخصوصا شهیدان کربلا برانگیخته شود. عشق آتشین به امام علی علیه السلام و شهیدان کربلا یکی از ویژگیهای تصوف هندی می باشد.
در سراسر شبه قاره هند مراسم عزاداری از یکم تا دوازدهم محرم با شکوه تمام برگزار می شد و با برگزاری اربعین حسینی در روز 20 صفر به پایان می رسید. در قرن دوازدهم قمری سلاطین شیعه اوده در شمال هند مراسم عزاداری را تا روز هشتم ربیع الاول ادامه دادند که هنوز هم مراسم عزاداری در شبه قاره در شب اول محرم آغاز می شود و در شامگاه هشتم ربیع الاول به پایان می رسد.
از قرن هفتم هجری قمری صوفیان مهاجر ایرانی در هند برای ترویج عزاداری امام حسین علیه السلام ، سنتهای سوگواری را با حرفه ها و اصناف مختلف ارتباط عملی دادند و بدین سان پیشه ورانی که در تهیه اسباب و وسائل عزاداری فعالیت می کردند، خود را عملاً در عزاداری سهیم می دانستند. صوفیان مرکز برگزاری عزاداری (حسینیه) را «امام باره» که تلفیق الفاظ «امام» با «باره» (یعنی محل) می باشد نامگذاری کردند. از این لحاظ حسینیه را در شبه قاره «امام باره» می نامند و این امر باعث جذب غیر مسلمانان به این مراکز عزاداری شد. در پاکستان نیز در دهه های گذشته امام باره را «امام بارگاه» نامیده اند.
صوفیان مهاجر ایرانی سنّتی را که در قرن هفتم در هند رایج کردند «عَلَم» امام حسین علیه السلام بود که به عنوان یادگار شهدای کربلا در امام باره و حسینیه های هند در ایام عزاداری نصب می گردد. امروزه نیز در امام باره های متعلق به صوفیان در هند در دهه اول ماه محرم عَلَم نصب می گردد و مجالس عزاداری منعقد می شود. در مجلس شب اول ماه محرم فضائل رسول اکرم صلی الله علیه و آله بیان می گردد و در مجالس عزاداری دیگر شبها فضائل و مصائب اهل بیت اطهار علیهم السلام و شهیدان کربلا بیان می شود(13).
در قرنهای هفتم و هشتم هجری قمری رهبران سلسله های صوفیان که اکثرا مهاجران ایرانی بودند عزاداری امام حسین علیه السلام را برپا می کردند؛ چنان که در ملفوظات و کتب تذکره صوفیان هند بیان شده است.
برپایی هیأت عزاداری و نصب عَلَم در هند به سبک ایران برای اولین بار توسط سید محمّد اشرف جهانگیر سمنانی (م 840 ق) رایج گردید. امروزه نصب و حمل عَلَم جزء مراسم عزاداری در هند شده است. سید محمّد اشرف وابسته به سلسله چشتیه بود و در سال 784 ق وارد هند شد و این سلسله را در دوره وسطای گنگ (Ganges) ترویج نمود. لطایف اشرفی ارادت صوفیان نسبت به شهیدان کربلا را بیان می کند. سید محمّد اشرف جهانگیر سمنانی مراسم عزاداری روز عاشورا را حتی در حال مسافرت هم برگزار می نمود. وی هشتم تا دهم محرم را به ریاضت می پرداخت و در این ایام زیر عَلَم می نشست.
در دهه اول ماه محرم سید محمّد اشرف سمنانی در مسجد جامع جونپور اقامت می نمود و مراسم عزاداری شهیدان کربلا را برگزار می کرد. در این ایام عَلَم در این مسجد نصب می گردید و علما، دانشمندان و عموم مردم در این مسجد به عَلَم مبارک ادای احترام می کردند(14).
ج نقش سرداران صفوی در ترویج عزاداری
ظهیر الدین بابر بنیانگذار حکومت گورکانیان در هند بود. وی در ماه رجب سال 932 ق / آوریل 1526 م، حاکم افغانی در هند به نام ابراهیم لودهی را در پانی پت (Panipat) شکست داد. فرماندهان معروف شیعه و ایرانی به نامهای سلیمان آقا و خواجگی اسد، وی را در تسخیر هند یاری نمودند و سلسله سلاطین مغول (گورکانیان) در سال 932 ق تأسیس گردید که تا سال 1274 ق / 1858 م ادامه داشت. امپراتور بابر در سال 917 ق مذهب شیعه را پذیرفت؛ چرا که مورد حمایت فرماندهان شیعه و ایرانی قرار گرفته بود و روابط نزدیک بابر با شاه طهماسب صفوی باعث شد که شیعیان در شمال هند آزادی بیشتری را برای برگزاری مراسم دینی خود مخصوصا برگزاری مراسم عزاداری شهیدان کربلا به دست آورند و از این رو همراهان بابر که شیعه و ایرانی بودند، در ایام محرم مراسم عزاداری را به سبک سنتهای رایج در ایران برگزار می کردند(15).
پسر ارشد و جانشین بابر، ناصرالدین محمّد همایون در سال 947 ق/ 1540 م در جنگ با دشمن قدرتمندش «شیر شاه افغانی» شکست خورد و از هند گریخت و از شاه طهماسب صفوی درخواست کمک کرد. همایون در قزوین در حضور شاه طهماسب تشیع خود را رسما اعلان نمود(16). شاه طهماسب دوازده هزار اسب سوار در اختیار همایون نهاد که به یاد اسامی دوازده امام علیهم السلام ، مُلک موروثی وی یعنی هندوستان را برای او فتح نمایند(17). همایون هم با کمک فرماندهان و سربازان ایرانی صفوی توانست در چهارم ماه رمضان 962 ق / ژوئیه 1555 م دوباره پیروزمندانه به دهلی وارد شود(18).
بعد از این پیروزی نظامی و نفوذ فرماندهان نظامی شیعی و ایرانی، تشیع به سرعت در شبه قاره هند گسترش یافت. در دوران حکومت همایون مراسم عزاداری در سراسر قلمرو وی در شبه قاره هند با شکوه برگزار می گردید و حتی چنانچه در روز عاشورا جنگی رخ می داد، سربازان در همان میدان جنگ در مصائب امام حسین علیه السلام به مرثیه خوانی و سینه زنی می پرداختند و بر مظلومیت امام می گریستند(19).
در لشکر همایون تعداد زیادی از ایرانیان قزلباش حضور داشتند که در مراسم عزاداری با ارادت خاصی شرکت می کردند. ایرانیان قزلباش که در آن دوران نفوذ بسیاری در حکومت گورکانیان به دست آورده بودند بر برگزاری با شکوه مراسم عزاداری تأکید داشتند. آنها سنتهای عزاداری دوران سلسله صفوی را در ایران به شبه قاره هند وارد کردند و در توسعه و ترویج عزاداری در این شبه قاره نقش حیاتی ایفا نمودند.
همایون در سیزدهم ربیع الاول 963 ق در گذشت. پسر او جلال الدین محمّد اکبر به جای او نشست و بیرام خان ایرانی و شیعه اثنا عشری، مربی، سرپرست و نائب السلطنه حکومت گورکانیان در هند گردید(20). در این دوران تشیع رونق بیشتری یافت و شیعیان در این زمان مراسم عزاداری را آشکارا برگزار می کردند(21).
در دوران حکومت امپراتور اکبر عَلَم های یادبود شهیدان کربلا از هند به آستان قدس رضوی در مشهد مقدس ارسال می گردید. درباره بیرام خام آمده است که او عَلَمی را ساخته بود که در آن مروارید و جواهرات دیگر به کار رفته بود و او تصمیم داشت این عَلَم گرانبها را به حرم مطهر امام رضا علیه السلام ارسال نماید(22).
د نقش سلاطین ایرانی از نیشابور در ترویج عزاداری
چندی پس از سرنگونی حکومتهای شیعه و ایرانی قطب شاهیان و عادلشاهیان در سال 1098 ق توسط امپراتور اورنگ زیب گورکانی، حکومت شیعه دیگری در شمال هند به نام پادشاهی اوده به دست یک ایرانی از نیشابور خراسان تأسیس گردید که پایتخت آن، نخست شهر فیض آباد و سپس لکهنو بود. میر محمّد امین موسوی نیشابوری در سال 1145 ق / 1732 م پادشاهی اوده را بنیان نهاد. آصف الدوله در سال 1188 ق / 1775 م پایتخت خود را فیض آباد به لکهنو منتقل نمود و با کوششهای حاکمان شیعه و ایرانی از نیشابور خراسان شهر لکهنو مرکز عزاداری با شکوه در شبه قاره هند گردید.
با شکوه ترین حسینیه در شبه قاره هند توسط نواب آصف الدوله در سال 1792 م به قیمت 5 میلیون روپیه احداث گردید که به نام امام باره بزرگ آصف الدوله معروف است. در زمان حکومت حاکمان شیعه و ایرانی اوده، شهر لکهنو مرکز تشیع در هند گردید و بناهای مذهبی بی شماری در این شهر در این دوران احداث شد. در دوره فرمانروایی آنها قوانین شیعی به عنوان قوانین رسمی محاکم شرع گردید. در سال 1273 ق / 1856 م در اولین جنگ استقلال هند حکومت شیعی اوده در شمال هند توسط ارتش استعماری بریتانیا اشغال گردید، اما فرهنگ شیعه در لکهنو به حیات و شکوفایی خود ادامه داد و حوزه های علمیه شیعی در این شهر تاکنون فعال می باشند و طلاب علوم دینی را تربیت می نمایند.
در دوران حکومت سلاطین شیعه و ایرانی اوده شبیه بارگاههای ائمه اطهار علیهم السلام ، با همان عظمت و شکل واقعی در این شهر ساخته شد. همچنین در این شهر محلهایی به نام «کربلا» توسط آنها احداث گردید. در شبه قاره هند و پاکستان «کربلا» به محلهایی گفته می شود که در روز عاشورا مراسم راهپیمایی عزاداری به آنجا ختم می شود و عزاداران «تعزیه» (شبیه بارگاه امام حسین علیه السلام که با چوب و کاغذ ساخته می شود و در هند و پاکستان آن را تعزیه می نامند) را در این محل دفن می نمایند. شبیه بارگاههای ائمه اطهار علیهم السلام که در حجم و شکل واقعی آن در شهر لکهنو احداث گردیده اند به قرار زیر می باشند:
1) روضه مبارک امام رضا علیه السلام .
2) روضه عسکریین (شبیه روضه امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام در سامراء عراق).
3) روضه امام حسین علیه السلام . در شهر لکهنو، هفت شبیه روضه امام حسین علیه السلام ساخته شده است.
4) روضه کاظمین (شبیه بارگاه امام موسی کاظم و امام جواد علیهماالسلام در کاظمین عراق).
5) روضه حضرت عبّاس علیه السلام . در این شهر پنج شبیه روضه حضرت عبّاس ساخته شده است.
6) روضه حضرت زینب علیهاالسلام .
7) بارگاه دو طفلان مسلم.
8) روضه امام علی علیه السلام . در شهر لکهنو، دو شبیه روضه امام علی علیه السلام احداث شده است.
9) روضه فاطمین. این شبیه روضه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در مدینه منوره قبل از انهدام توسط وهابیان می باشد.
شهر تاریخی لکهنو به دلیل وجود حسینیه های بزرگ و شبیه بارگاههای ائمه اطهار علیهم السلام شهرت جهانی دارد.
دستاوردهای اسلام و نهضت حسینیدر شبه قاره هند
اگر با دقت به دوران حکومت یک هزار ساله مسلمانان در تاریخ هند بنگریم، درمی یابیم که آنها به زور مردم هند را به اسلام دعوت نکردند. در طول تاریخ ظهور اسلام در شبه قاره هند، مردم این مناطق با تبلیغات گسترده و رفتار انسانی علما و صوفیان که بیشتر از ایران به هند مهاجرت کرده بودند، اسلام را پذیرفتند و جمعیت پانصد میلیونی مسلمان در کشورهای مختلف شبه قاره برآیند زحمات و کوششهای مخلصانه علما و صوفیان مهاجر از ایران می باشد.
در طول تاریخ جنوب هند اکثریت حاکمان مسلمان از مهاجرانی ایرانی بودند و با غیر مسلمانان رفتار انسانی و محبت آمیز داشتند؛ به ویژه با ظهور حکومتهای شیعه و ایرانی تحت الحمایه حکومت صفوی ایران در جنوب هند؛ مانند نظام شاهیان در احمدنگر (1044-896 ق / 1633-1491 م)، عادلشاهیان در بیجاپور (1097-895 ق / 1686-1490 م) و قطب شاهیان در حیدرآباد دکن (1098-918 ق / 1687-1512 م)، رفتار آنها با غیر مسلمانان قلمرو خود بسیار انسانی و همراه با مساوات بود. هدف اصلی این حکومتها ترویج و تبلیغ تشیع در میان مردم قلمرو خود بود و آنها با روشهای خاصی سنتهای عزاداری شهدای کربلا را در بین مردم همگانی نمودند. این مراسم با گذشت پنج قرن هنوز هم از سوی غیر مسلمانان جنوب هند با شکوه دیرینه خود برگزار می گردد. آنها در دوران حکومت خود سعه نظر و اغماض در امور مذهبی و مساوات در امور سیاسی را اصول حکومتی خود قرار داده بودند، و از این راه در میان جمعیت قلمرو خود که اکثریت آن را غیر مسلمانان تشکیل می دادند، به محبوبیت دست یافتند(23).
تداوم برگزاری مراسم عزاداری در میان تمامی اقشار غیر مسلمان در قلمرو سابق سلاطین شیعی و ایرانی در جنوب هند، نتیجه زحمات تبلیغی علمای مهاجر ایران آن زمان بوده است. دانشمند معروف هندی دکتر محی الدین قادری زور در کتاب خود حیات علامه میر مؤمن استرآبادی می نویسد که در دوران حکومت قطب شاهیان در حیدرآباد دکن کل جمعیت اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان با کنار نهادن اختلافات فرهنگی و دینی خود در عاشورخانه ها حضور می یافتند و به شهیدان کربلا ادای احترام می نمودند(24). مراسم لنگر(25) در عاشورخانه ها همگانی شده بود. مورخ برجسته تاریخ هند غلام امام خان در تاریخ رشیدالدین خانی اظهار می دارد که در ایام محرم از سلطان گرفته تا مردم عادی، مراسم لنگر را با امکانات و وسائل خود برگزار می کردند(26).
از دوران سلسله قطب شاهیان تا کنون تعداد زیادی از عاشورخانه ها را غیر مسلمانان احداث کرده اند که هم اکنون نیز به دست آنها اداره می شود. در بعضی از روستاهای جنوب هند که در گذشته تحت حکومتهای شیعه و ایرانی بودند، ولی در حال حاضر حتی یک تن مسلمان در آن سکونت ندارد، عاشورخانه ها که به دست غیر مسلمانان چهار تا پنج قرن قبل احداث شده بود وجود دارد و در آنها در ایام دهه اول ماه محرم غیر مسلمانان به سبک سنتهای محلی خود مراسم عزاداری را برپا می نمایند.
سخن پایانی
عزاداری شهیدان کربلا جزء اعتقادات و باورهای اکثریت جمعیت یک میلیاردی کشور پهناور هند اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان شده است. از یک هزار سال پیش تاکنون روز عاشورا در هند تعطیل رسمی است و غیر مسلمانان این روز را به عنوان «روز عزا» تلقی می کنند و مغازه های آنها در این روز کاملاً تعطیل می باشد. در روز عاشورا هندوها به زیارت عَلَم و تعزیه ها می پردازند و در محلهای خود «سبیل» (منبع توزیع آب سرد و شربت میان مردم به یاد امام حسین علیه السلام ) برپا می کنند. حتی تا پنجاه سال قبل کل جمعیت شبه قاره اعم از مسلمان و غیر مسلمان برای شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام در روز عاشورا از به کارگیری هر نوع وسیله سواری خودداری می کردند و در این روز تنها پیاده راه می رفتند.
عشق و احترام اکثریت مطلق جمعیت هند نسبت به امام حسین علیه السلام تعجب استعمارگران انگلیس را برمی انگیخت. استعمارگران انگلیس در شبه قاره هند برای از بین بردن عشق امام حسین علیه السلام در میان مردم شبه قاره اختلافات بین هندوها و مسلمانان را به وجود آوردند و با پشتیبانی از علمای وهابی هندی آنها را علیه شیعیان هند تحریک کردند و بدین سان کوشش کردند که اهل سنت در هند از مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام دور شوند. حاکمان استعمارگر انگلیس در هند با رواج اختلاف و دو دستگی میان هندوها و مسلمانان از یک سو و شیعیان و اهل سنت از سوی دیگر و با به کارگیری سیاست «اختلاف بینداز و حکومت کن» (Divide and Rule Policy) توانستند دویست سال بر این شبه قاره عظیم حکومت نمایند.
ادبیات عاشورا در هند به زبانهای فارسی و اردو می باشد و تضعیف این دو زبان در هند توسط استعمارگران انگلیس و بعد از آن باعث شده که جوانان مسلمان امروز در هند از درک درست ادبیات غنی عاشورا محروم شوند، ولی با همه این مشکلات همه ساله مراسم سنتی عزاداری در سراسر هند با شکوه تمام برگزار می گردد.
برگزاری مراسم عزاداری شهیدان کربلا در میان غیر مسلمانان هند تأثیری بسیار عمیق دارد؛ چنان که مبلغان و مبشّران مسیحی در هند اعتراف می نمایند که به رغم قدرت مالی و سیاسی فراوان در دوران حکومت دویست ساله استعمارگران بریتانیا در هند در مقایسه با شیعیان هند، توفیق چندانی در جذب مردم نداشته اند.
الإمامُ الحسین علیه السلام : أما واللّه لا اُجیبُهُم الی شیءٍ ممّا یُریدونَ حتّی القَی اللّه ُ و أنا مُخَضَّبٌ بدَمی (مَقتل الحسین، 293)
هان! به خدا سوگند من به درخواستهای ظالمانه آنان ابدا جواب مثبت نخواهم داد، تا در حالی که چهره به خون خویش خضاب کرده باشم خدا را ملاقات کنم.
1- محمّد مهدی شمس الدین، ثورة الحسین، ص 274.
2- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 23-22.
3- ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 3، ص 183.
4- ابن اثیر، الکامل، ج 3، ص 46-45؛ منهاج، سراج جوزجانی، طبقات ناصری، کلکته، 1864 م، ص 29.
5- منهاج سراج جوزجانی در سال 658 ق طبقات ناصری را تألیف نمود.
6- طبقات ناصری، ص 175-174 و 249.
7- صمصام الدوله شاهنواز خان، مأثر الامراء، طبع جامعه آسیایی بنگال (Asiatic Society Bengal)، 1888 م، ج 1، ص 240.
8- Rizvi, S.A.A: Isna Ashari Shi'is in India, Vol II, P. 292.
9- فتوحات فیروزشاهی، علی گره، 1954 م، ص 6.
10- گلشن ابراهیمی (تاریخ فرشته)، ج 1، ص 337.
11- برنی، تاریخ فیروزشاهی، ص 351-348.
12- Isna' Ashari Shi'is in India, Vol II, pp. 291-292.
13- سید محمّد عزیز الدین حسین، هندوستان میل عزاداری امام حسین(ع) کی ابتدا، ماهنامه الجواد، بنارس، شماره آوریل و می1998 م، ص 20.
14- لطایف اشرفی، ج 2، ص 268.
15- History of Isna Ashari Shi'is in India, Vol II. p. 296.
16- عبدالقادر بدایونی، منتخب التواریخ، کلکته، 69-1864 م، ج 1، ص 445.
17- تذکره همایون و اکبر، ص 55-51؛ اکبرنامه، ج 1، ص 224-221.
18- The Cambridge History of Islam, Vol 2A, pp. 40-41.
19- منتخب التواریخ، ص 130.
20- عبدالباقی نهاوندی، مآثر رحیمی، کلکته، 1924 م، ج 1، ص 65-64.
21- منتخب التواریخ، ج 1، ص 481.
22- Isna' Ashari Shi'is in India, Vol II, p 297.
23- صادق نقوی، تاریخ اور ادب کاباهمی ربط (اردو)، حیدرآباد، 1996 م، ص 62.
24- محی الدین قادری زور، حیات علامه میر مؤمن استرآبادی، ص 46.
25- مراسم هدیه نذورات در حسینیه ها و توزیع غذا در میان حاضران در مجلس عزاداری.
26- غلام امام خان، تاریخ رشید الدین خانی، حیدرآباد، 1965 م، ص 413.
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 46
و حسین ( علیه السلام) چون برزمین فتاد، چشمه عشق افلاکی، از خاک جوشیده و زمین و زمان درهم پیچید . زمان برمدار عاشورا و زمین برگرد کربلا، به طواف آمد و از آن روز هر لحظه عاشورا شد و هر جا کربلا . نام حسین در همه عالم پیچید . امروز چون بیرق عزای حسین ( علیه السلام) برافراشته می شود، عالم در مصیبت سنگین او به سوگ می نشیند .
عزت و افتخار حسینی در کلام امام خمینی
حضرت امام خمینی در این باره چنین می فرماید:
شما در کجا سراغ دارید که ملتی این طور هماهنگ بشود؟ این ها را در تمام کشورهای اسلامی و ملت های اسلام، سید الشهداء در روز تاسوعا و عاشورا هماهنگ کرده است; بروید هندوستان همین بساط است، بروید پاکستان همین بساط است، بروید افغانستان همین بساط است . هرجا بروید همین بساط است . (1)
محرم در کولومبیا
مراسم عزاداری در کولومبیا به صورت سنتی در ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین اجرا می شود . شیعیان مهاجر در این کشور فاقد حسینیه یا فاطمیه هستند; ولی با امکانات محدود، عزت و افتخار حسینی را به نمایش می گذارند . تنها مکان تجمع آنان مسجد شهرمایکائو است . (2)
عاشورا در کانادا
برگزاری مراسم دهه محرم و عاشورا از جمله نمودهای فرهنگی ویژه شیعیان کاناداست .
برجسته ترین ویژگی مراسم عزت و افتخار حسینی که به صورت مشترک بین جامعه شیعیان مقیم کانادا برگزار می شود; تشکیل مجالس سخنرانی است که آن ها با دعوت از روحانیان از کشورهای عراق، لبنان، هند، پاکستان و ایران، از سخنان آن ها استفاده می کنند . (3)
اجرای مراسم عزاداری شیعیان، در مکان های استیجاری سرپوشیده، به عنوان حسینیه است و توام با سینه زنی و زنجیر زنی می باشد . در سال 1993 میلادی، برخی از شیعیان در شهر «تورنتو» کانادا، برای مطرح کردن شیعه به عنوان یک جمعیت مطرح در آن کشور، اقدام به برگزاری راه پیمایی به صورت دسته های عزاداری نمود که این موضوع در مطبوعات کانادا نیز منعکس گردید .
قاره آفریقا
شیعیان آفریقای شرقی، شیعیان دوازده امامی و جمع بیش تری از آنان شیعیان اسماعیلی هستند . در ایام محرم، شیعیان اسماعیلی در مساجد خود به نام «جماعت خوان » و شیعیان امامیه هندی و پاکستانی در مساجد خود به نام «امام باره » به عزاداری برای امام حسین و شهدای کربلا می پردازند . (4)
عاشورا و محرم در مصر
اولین علوی که پا به مصر گذاشت، «علی بن محمد بن عبدالله » بود و بسیاری از مردم مصر با وی بیعت کردند . تشیع در مصر هواداران بسیاری داشت، تا این که متوکل عباسی به سبب ترس از قیام و نهضت علویون، دستور تبعید خاندان ابوطالب را از مصر به عراق در سال 236 قمری صادر کرد . پس از سقوط فاطمیان در مصر، فقط میلاد فرخنده امام حسین تا به امروز هم چنان پابرجاست که همراه با برقراری جشن های رسمی و با شکوه طی چند روز برگزار می شود . صوفیان مصر، شب نیمه شعبان و ماه مبارک رمضان را هم چنان جشن می گیرند .
عاشورا در تونس
با تسلط فاطمیان در سال 909 میلادی بر تونس، مذهب شیعه دراین کشور کوچک آفریقایی گسترش یافت و باتاسیس شهر مهدیه بر ساحل دریای مدیترانه، فاطمیان اقدام به ترویج مذهب شیعه در سراسرکشور تونس و سپس در شمال آفریقا نمودند . رفته رفته ایام الله تاسوعا و عاشورا جزو سنت های مذهبی تونس شد و روز عاشورا از تعطیلات رسمی تونس محسوب می شد . مردم تونس به پاس عزت و افتخار حسینی در ایام محرم از هرگونه مراسم شادی مثل جشن عروسی و ختنه کنان و ... خودداری می کردند و معتقد بودند که اجرای مراسم شادی در این ایام «مش ملیح » یعنی خوش یمن نیست .
یکی دیگر از مراسم این ایام که به اعتقاد آن ها صورت می گیرد، همراهی در عزاداری حضرت زهراست که با رفتن به قبرستان در صبح عاشورا، با فاطمه زهرا هم ناله می شوند . مردم تونس بنابر یک سنت قدیمی، معتقدند که همه ارواح در روز عاشورا کنار قبر خود حضور پیدا می کنند و منتظر دیدار بستگان زنده خود هستند و نمی خواهند این انتظار به ناامیدی مبدل گردد و معتقدند ارواحی که دیدار کننده نداشته باشند، حضرت فاطمه برقبور آن هاتوقف می کند و جهت آمرزش آن ها فاتحه می خواند . (5)
مردم تونس در این روز هزینه بسیاری جهت خرید طعام و میوه اختصاص می دهند و روز تاسوعا تاکید برخوردن گوشت مرغ و غذایی شبیه ماکارانی دارند . شب عاشورا با آتش زدن علف های خشک و شعله ور کردن آن ها که به «اجیجه » شهرت دارد، گلوله هایی را شلیک می کنند و بر این اعتقادند که این عمل، موجب شادمانی اطفال کربلا می گردد . (6)
محرم و صفر در سنگال
شیعیان سنگال بیشتر لبنانی مهاجر که حدود دوهزار و پانصد و دوهزار سنگالی هستند که در محرم و مخصوصا عاشورا، مراسم عزاداری برپا می کنند .
روز عاشورا (معروف به تنخریت) در این کشور تعطیل رسمی است و بعضا هر فرقه ای، روزی را تعطیل می کند و گاه پیش می آید که دویا سه روز متوالی تعطیل است .
مراسم عاشورا در سنگال شکل سنتی دارد و هر فرقه به سبک خودش به عزاداری می پردازند . مثلا در بین فرقه های تیجانیه و قادریه تا اندازه ای مرثیه خوانی رواج دارد و واقعه عاشورا را از طریق نوارهای صوتی برای مردم تشریح می کنند . برخی به آداب و رسوم سنتی پای بند نیستند; ولی در روز عاشورا به نماز و روزه می پردازند و هزار بار (قل هوالله احد) و (استغفرالله) می خوانند و صلوات می فرستند . (7)
عاشورا در مراکش
سنت حسنه ای که در دیگر کشورهای اسلامی وجود ندارد یاکم تر وجود دارد، این است که مردم مراکش در روز عاشورا دسته جمعی زکات می پردازند، تا از این طریق به یاری افراد بی بضاعت و مستحق بشتابند . این زکات به دارایی های ثابت و منقول و سودهای به دست آمده آن ها در سال جاری تعلق می گیرد که به سبک جشن عاطفه ها جمع آوری و به فقرا و مستمندان می پردازند و از سوی دیگر احیای عاشورا برای مردم مغرب یادآور شهادت سبطنبی (حسین بن علی) در کربلاست .
عاشورا در سومالی
با هجرت جمعی از شیرازی های ایران به آفریقا در اوایل قرن سوم هجری، اسلام، فرهنگ، تمدن و هنر ایرانی به آن قاره راه پیدا کرد . مردم سومالی ایام محرم به ویژه عاشورا را بزرگ می دارند . (8)
محرم و صفر در کنیا
مردم کنیا، آغاز ماه محرم را آغاز سال هجری قمری می دانند . مراسم عزاداری مردم کنیا در جراید این کشور منعکس می شود . روش عزاداری مردم کنیا و مجالس وعظ، سخنرانی، سینه زنی، و اصطلاحت عزادار، مجلس (Majlis) ماتم، امام باره و چهلم (Chelum) نشانگر آن است که این مراسم چند قرن پیش توسط ایرانیان شیعه به این سرزمین منتقل شده است . مردم کنیا در کنار مراسم سینه زنی، زنجیرزنی، مرثیه سرایی، مجالس تعزیه خوانی (شبیه خوانی) نیز بر پا می کنند . بعد از چهل روز هم مراسم چهلم امام و شهدای نینوا برپا می کنند . شیعیان کنیا براین باورند که آخرین روز صفر، روز قصاص و کشته شدن عمر سعد توسط مختار ثقفی است، لذا به این مناسبت، این روز را جشن می گیرند و پارچه های سیاه را از تن بیرون می آورند و به شادی می پردازند . (9)
عاشورا در سیرالئون
از چند سال پیش در دهه اول ماه محرم و اربعین حسینی، در انستیتو بین المللی علوم اسلام (مهد جمهوری اسلامی ایران) هر شب در سالن اجتماعات رایزنی فرهنگی . مراسم عزاداری و سوگواری اباعبدالله الحسین برگزار می شود و در برخی از شهرهای مهم سیرالئون از جمله «بو» و «کنیما» نیز مراسم مشابهی توسط برخی از فارغ التحصیلان حوزه علمیه قم (تبعه سیرالئون) تشکیل می شود و به ایراد سخنرانی می پردازند .
محرم در پاکستان
در ایام محرم و عاشورا جامعه پاکستان حالت سوگوارانه ای به خود می گیرد و «امام باره » ها و «ذوالجناح » ها که نقش عمده ای در فرهنگ عزاداری عاشورای پاکستان دارند، فعال می شوند . تاسوعا و عاشورا در سراسر این کشور تعطیل رسمی است و مردم پاکستان فرصت مناسبی برای شرکت درمراسم عزاداری دارند . صدا و سیمای پاکستان، روزهای محرم به ویژه تاسوعا و عاشورا برنامه های عادی خود را قطع و یکسره برنامه های مخصوص مراسم عزاداری و اخبار ایام را پخش می کنند .
محرم در هند
بزرگ ترین جمعیت تشیع در جهان، در شبه قاره هند و پاکستان است که تعداد شیعیان هند دوبرابر شیعیان ایران است . (10) مضامین و ارزش های شیعی در ادب اردو که در معماری امام باره ها به کاررفته است، به چشم می خورد . در شهر لکنهو با وجود نفوذ بریتانیا، فرهنگ غنی شیعه ادامه یافت و مدرسه «الواعظین » به تربیت مربیان و مبلغان شیعه می پرداخت . شیعیان هند در ماه محرم هرسال، مراسم با عظمتی در بزرگداشت عزت و افتخار حسینی برپا می کنند . در این مراسم به سخنرانی و بیان وقایع کربلا با نثر و نظم می پردازند و متعاقب آن مراسم سینه زنی اجرا می شود و آرامگاه کوچکی به نام «تعزیه » و علم هایی که معروف به بیرق حضرت الوالفضل است، در اماکن متبرک خود به نام «امام باره » نگهداری می کنند و در روز عاشورا، طی مراسمی، دسته جمعی بیرون می آورند (نظیر مراسم حمل نخل که دریزد، جنوب خراسان، و بعضی از شهرهای اصفهان، مثل شهر علویجه و دیگر شهرهای ایران مرسوم است)
شور مصیبت امام حسین، تاثیر روحی فوق العاده ای بر زنان آن دیار باقی می گذارد . به طوری که النگوهای خود را می شکنند، سرخود را شانه نمی زنند، جواهرات برخویشتن نمی آویزند و از پوشیدنی هایی به رنگ روشن خودداری می کنند . این سوگواری ها گاهی تا اربعین امام حسین ادامه می یابد . مراسم عاشورا، اهل سنت در هند را تحت تاثیر قرارداده و موجب تقرب آنان به شیعه گشته است، به طوری که عقیده تفضیله (برتری امام علی و فرزندانش برسایرخلفا) از سوی بسیاری از نخبگان سنی پذیرفته شده و از بنی امیه تبری می جویند .
در خانه های شیعیان به تعداد افراد خانواده، ماکت هایی شبیه حرم مطهر ائمه وجود دارد که به «شبیه روضه » مشهوراست . شیعیان هند با روشن کردن شمع و یا عود در کنار آن ها حماسه کربلا را در قلوب خود زنده نگه می دارند . مردان نیز در انجمن های مختلفی که تحت عنوان «انجمن ماتم » است به عزاداری می پردازند و در حالی که شمایل به دست دارند، از خانه ای به خانه دیگر می روند و در غروب عاشورا، به محل هایی که «کربلا» نام گذاری شده است می روند و درآن جا شمایل را به خاک می سپارند . (11)
عاشورا در آلمان
پس از جنگ جهانی اول، گروهی از سربازان و افسران مسلمان ارتش های درگیر، در آلمان باقی ماندند . طبق منابع آلمانی ها در حال حاضر حدود دو میلیون مسلمان در جمهوری فدرال آلمان زندگی می کنند که بیشتر آنان شیعه و در شهرهای فرانکفورت، مونیخ، آخن، هانوور، هامبورگ زندگی می کنند . در شهر هامبورگ حدود پانزده هزار ایرانی زندگی می کنند که محل عبادت و عزاداری آن ها مسجدی در کنار دریاچه «استر» است . ساختن این مسجد در سال 1332ش، بنا به تقاضای جمعی از شیعیان ایرانی مقیم هامبورگ به دستور آیه الله العظمی بروجردی شد .
برنامه های عزاداری در مسجد هامبورگ در ایام محرم به ویژه تاسوعا و عاشورا با تلاوت قرآن و سپس سخنرانی آغاز می شود و با سینه زنی به پایان می رسد، شیعیان ایرانی و پاکستانی و افغانی بیشترین عزاداران را تشکیل می دهند که برخی از آنان از شهرهای اطراف آلمان که تا چهارصد کیلومتر بامرکز اسلامی هامبورگ فاصله دارد، شرکت می کنند و تا صبح در آن جا به عزاداری می پردازند .
محرم در بلژیک
مراسم عاشورا در بین شیعیان بلژیک به صورت کاملا طبیعی و بدون خرافه اجرا می شود . بعضی از آن ها در مسجدالرضا و برخی با اجاره مکان هایی مختلف (تحت عنوان حسینیه) و شیعیان عراقی در شهر «آنورس » در یک منزل شخصی گرد هم می آیند و به سینه زنی و نوحه خوانی می پردازند .
به طور کلی فرهنگ عاشورا و گرامی داشت آن، در بین شیعیان روح تازه ای دمیده و خصوصا در سال های اخیر عزاداری آن ها به سبک عزاداری و نوحه سرایی اعراب ایرانی الاصل است . (12)
محرم و عاشورا در انگلستان
مرکزی که محل تجمع مسلمانان به ویژه شیعیان در آن کشوراست، حسینیه ای است به نام «امام حسین » که بیش تر گردآورندگان آن ایرانی و عرب هستند، بسیاری از برادران انگلیسی مشتاق شرکت و حضور دراین حسینیه هستند، اما به سبب عدم آشنایی با زبان عربی و فارسی، این کار برایشان دشوار است .
محرم در یونان
مراسم عاشورا به وسیله شیعیان پاکستانی در منازلشان و توسط سفارت ایران در محل سفارت خانه برگزار می شود و شیعیان در مراسم عزاداری یکدیگر شرکت می کنند . (13)
محرم در دانمارک
حدود چهل هزار شیعه در دانمارک زندگی می کنند . این کشور بر خلاف برخی کشورهای دیگر، مشوق مؤسسان مراکز فرهنگی است و هفتاد درصد هزینه مدرسه سازی، کتابخانه، مراکز آموزشی، مسجد و حسینیه را می پردازد . مراسم عزای حسینی در نه مرکز اسلامی با نام های زیر اجرا می شود:
1 - دارالحسین
2 - مؤسسه دارالحسین
3 - حسینیه ایرانیان
4 - حسینیه شهید صدر
5 - مرکز فرهنگی لبنانی ها
6 - حسینیه مرکز جعفری
7 - حسینیه مصلی الایمان
8 - حسینیه افاغنه
9 - حسینیه شیرازی
عاشورا در پرتغال
شیعیان همه ساله مراسم تاسوعاو عاشورا و شام غریبان را در محل «محفل شیعیان امام زمان (عج) در شهر «آلمادا» واقع در «لیسبون » برگزار می کنند . در این مراسم پس از مداحی، سینه زنی، نوحه خوانی و سخنرانی، نماز جماعت برگزار می گردد و در پایان حاضران اطعام می شوند . (14)
عاشورا در ترکیه
برخی از منابع حدود یک سوم از کل کردهای ساکن ترکیه را شیعه یا علوی می دانند و بعضی دیگر علویون ترکیه را بالغ بر بیست و پنج درصد یعنی یک چهارم سکنه ترکیه می دانند . (15) همایش شیعیان در محرم و عاشورا در مناطق و شهرهای مختلف ترکیه از جمله میدان عاشورای زینبیه در منطقه «هالکالی » استانبول، مسجد امام حسین منطقه «کایشلی داغی » ناحیه «قاضی کوی » و مسجد «سیداحمد دره سی » منطقه «کوشویلو» نشانگر کثرت جمعیت علویون و جعفری مذهبان است . آن ها از اول تا دهم محرم لباس سیاه برتن می کنند و برای گرامی داشت یاد وخاطره شهدای کربلا به عزاداری می پردازند و در مقابل همدیگر می ایستند و شروع به سینه زنی و زنجیرزنی می کنند و بسیاری از عزاداران، پیراهن سفیدی روی لباس مشکی خود می پوشند که به معنی کفن است و نوارهایی از پارچه های سبز و قرمز بر پیشانی می بندند . پس از مراسم سینه زنی و عزاداری، از سخنان رهبر شیعیان ترکیه بهره می برند و سپس نمایش تمثیلی (تعزیه) از حادثه کربلا بر بالای یک تپه شنی به مورد اجرا در می آید . (16)
محرم و صفر در بحرین
اکثر جمعیت بحرین شیعه و از کشورهای ایران، هند، پاکستان، مصروعمان به این مجمع الجزایر مهاجرت کرده اند و در اجرای مراسم سینه زنی، زنجیر زنی و تعزیه خوانی (شبیه خوانی) به سبک کشور خودشان اقدام می کنند . اکثر عزاداران حسینی در روزها و شب های هفتم، هشتم، نهم و دهم محرم، در دسته های منظم در کوچه ها و خیابان های بحرین در حالی که پیشاپیش آن ها پرچم های سیاه و شعارهای عاشورا حمل می شود، به حرکت در می آیند و بانواختن سنج و دمام - و بعضا اسب های سیاه پوش به صورت ذوالجناح امام، به سینه زنی می پردازند . روزهای تاسوعا و عاشورا در بحرین تعطیل رسمی است . در بحرین برای «حسینیه » اصطلاح «ماتم » به کار برده می شود که «شیعیان مراسم اجتماعی، اعیاد مذهبی و حتی مراسم عروسی فرزندانشان را در سه هزار حسینیه کوچک و بزرگ برگزار می کنند . (17)
محرم و صفر در عربستان
به سبب حاکمیت وهابیون بر سرزمین وحی و وجود اختناق درآن کشور، جمعیت دو میلیونی شیعیان عربستان به صورت پنهانی در خانه های خود برای حضرت اباعبدالله الحسین و شهدای کربلا عزاداری می کنند .
در مدینه منوره نه مسجد و حسینیه متعلق به شیعیان است که در ایام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان مراسم تعلیم و تفسیر قرآن و مجالس روضه خوانی مفصل و مجللی برپا می کنند و به عزاداری سنتی می پردازند . آل سعود چند سالی است که از ساختن مسجد توسط شیعیان جلوگیری می کند و شیعیان مجبورند برای انعقاد مجالس و مراسم مذهبی، حسینیه هایی را به عنوان خانه و ملک شخصی ساخته و در آن ها تجمع نموده و شعائر دینی و شیعی را اقامه کنند .
در برخی محلات شیعه نشین احساء وقطیف مراسم شبیه خوانی (تعزیه) برپا می شود و جمعیت بسیاری در آن ها شرکت می کنند . در سال های قبل مراسم تعزیه خوانی سیار و مفصل بوده است و آتش زدن خیمه ها و حمل کاروان اسرا و سرهای شهدا به کوفه به همراه دسته جات عزاداری به صورت سمبلیک به نمایش گذاشته می شده است که حکومت آل سعود از آن ممانعت به عمل آورده است . (18)
محرم و صفر در عمان
در کشور دو میلیون نفری عمان، یک صد هزار شیعه دوازده امامی زندگی می کنند . در اکثر شهرهای عمان حسینیه و مسجد مخصوص شیعیان بنا شده است که همه ساله در ماه محرم وصفر این مراکز سیاه پوش و روزها صبح و عصر، روضه خوانی مفصل درآن ها برپا می کنند .
محرم و صفر در کویت
از جمعیت یک میلیون نفری کویت چهل درصد آن ها شیعه هستند . عزاداری در کویت توسط شیعیان، منحصر به ماه محرم و صفر نیست، بلکه در پنج حسینیه کویت در طول سال، هرشب و هر روز مجالس روضه خوانی برقراراست و کسانی که فراغت دارند، صبح ها قبل از رفتن سرکار و شب ها بعد از کار در این مجالس شرکت می کننند و بهره مند می گردند . این تنها کشور است که شیعیان آن معتقد به «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» هستند . در کشور کویت هیات ها و عزاداران حسینی اجازه خروج از محل عزاداری را ندارند .
پانوشت ها:
1 . صحیفه نور، ج 10، ص 217
2 . عاشورا در سرزمین ها، ش 5، ص 25، عبدالکریم بی آزارشیرازی
3 . همان، ص 29 و 28
4 . عاشورا در سرزمین ها، ج 4، ص 7
5 . همان، ج 4، ص 15
6 . کتاب کشور تونس، توصیف بیت الحکمه، کارتاژ، ص 382، 1989 «م »
7 . عاشورا در سرزمین ها، ج 4، خلاصه از ص 25 تا 29
8 . عاشورا در سرزمین ها، ج 4، ص 34 و 35
9 . دایرة المعارف عقاید و مذاهب، ص 179 و 180
10 . عاشورا در سرزمین ها، ج 1، ص 33
11 . همان، ص 45
12 . عاشورا در سرزمین ها، ج 3، ص 17 و 18
13 . عاشورا در سرزمین ها، ج 3، ص 36 و 37
14 . همان، ص 32 و 31
15 . جهان اسلام، مرتضی اسعدی، ج 2، ص 286
16 . روزنامه ینی یوزیل، 9/3/75
17 . عاشورا در سرزمین ها، ج 2، ص 13 تا 17
18 . عزاداری سنتی شیعیان، ج 2، خلاصه ص 854 تا 865
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 34
برخی از پیش گویی های پیامبران و اولیا درباره حادثه کربلا
ابراهیم(ع) به سرزمین کربلا رسید. آرام آرام با مرکبش می گذشت که ناگهان به گودال قتل گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض کرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است که به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می رسانند.
حضرت آدم در کربلا
هنگامی که حضرت آدم(ع) به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جست وجو پرداخت. در میانة راه، گذارش به کربلا افتاد. پس بی اختیار، اشک از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را تسخیر کرد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی شده ام که این حال به من دست داده است؟
خطاب رسید : «ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلکه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین(ع) ـ را با ستم، به قتل می رسانند»
عرض کرد: خدایا حسین کیست؟ آیا از پیامبران است؟
ندا آمد: «نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض کرد: خدایا! قاتل او کیست؟
خطاب آمد: «نامش یزید است که ملعون آسمان ها و زمین است.»
در این هنگام، به جبرئیل رو کرد و گفت: دربارة قاتل حسین(ع) چه باید کرد؟
جبرئیل گفت: «باید او را لعن کرد».
آدم(ع) چهار بار یزید را لعن کرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین کربلا خارج شد.1
کشتی نوح در کربلا
عجله کنید: «همه سوار بر کشتی شوید. کودکان را فراموش نکنید. عذاب خداوند نازل شده است» این کلامی بود که حضرت نوح(ع) به قوم خود می گفت: از آسمان و زمین آب فوران می کرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان کرده است. همه بر کشتی سوار شدند و کشتی بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتی در راه بود که ناگهان از حرکت ایستاد. نوح(ع)، مضطرب و نگران با خود می گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا کشتی حرکت نمی کند؟
ناگهان ندا آمد: «ای نبی الله! این جا، سرزمینی است که فرزند زادة خاتم الانبیا(ص) و پسر اشرف اولیا کشته می شود.»
نوح پرسید: قاتل او کیست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان ها و زمین است.» نوح(ع) چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن کرد تا سرانجام کشتی به راه افتاد و از غرق شدن نجات پیدا کرد.2
عبور حضرت ابراهیم از قتل گاه
ابراهیم(ع) به سرزمین کربلا رسید. آرام آرام با مرکبش می گذشت که ناگهان به گودال قتل گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض کرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است که به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می رسانند.»
قاتل او کیست؟
جبرئیل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان ها و زمین است که قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در این هنگام، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرین کرد.3
باد و سلیمان(ع)
سلیمان بر بساط خود، در آسمان در حال حرکت بود. ناگهان، باد به جنب و جوش افتاد و بساط سلیمان از کنترل وی خارج شد. سلیمان(ع) تعجب کرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت.
پرسید: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
قتل گاه حسین(ع) رسیده ایم.
سلیمان پرسید: حسین(ع)
کیست؟
باد گفت: او فرزند علی بن ابی طالب و دختر خاتم الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است که در این سرزمین، به دست قومی جفاکار به قتل می رسد.
سلیمان پرسید: نام قاتلش کیست؟
پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمان ها است.
در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن کرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین کربلا دور کرد.5
موسی و کربلا
موسی(ع) با «یوشع بن نون» در راه بودند که ناگهان، نعلین موسی پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است که به چنین کیفری، در دنیا مبتلا می شوم؟
خطاب رسید: «ای موسی! نام این سرزمین کربلا است و در همین سرزمین، خون حسین(ع) ریخته می شود و به دست قومی جفاکار به قتل می رسد.»
موسی گفت: خدایا! حسین کیست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفی، آخرین فرستادة من، است.»
عرض کرد: قاتل او کیست؟ فرمود: «کسی است که ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن می کنند.»
موسی(ع) نیز رو به آسمان کرد و قاتلان حسین(ع) را لعن و نفرین کرد و با یوشع از زمین کربلا گذشت.5
عیسی(ع) و کربلا
عیسی(ع) که در جمع حواریان بود و از سرزمین کربلا می گذشت، پس از شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا در این راه نشسته ای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟
حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبی الله! نمی گذاریم از این جا بگذری، مگر آن که بر یزید، قاتل حسین، لعن کنی.
عیسی(ع) پرسید: قاتل او کیست؟
شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابان ها است، به ویژه در ایام عاشورا.
عیسی(ع) به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام حسین(ع) را لعن کرد. آن گاه شیر از سر راه کنار رفت و آنان از آن سرزمین گذشتند.6
پی نوشت ها:
1. علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص 156.
2. همان، ص 158.
3. همان.
4. همان، ص 157.
5. همان، ص 156.
6. همان، ص 157a
پدید آورنده : حجة الاسلام سید جواد حسینی ، صفحه 16
ای حسینی که زداغت درودیوار گریست هر دل زنده و هر دیده بیدار گریست
انبیاء را همه دل سوخت به مظلومی تو اولیاء را همگی دیده و دل زار گریست(1)
گریه و عزاداری بر امام حسین(ع) با سرنوشت بشر گره خورده است. از روزی که اوّلین بشر، یعنی حضرت آدم(ع) قدم بر این زمین و عرصه گیتی گذاشت، سخن از شهادت و عزاداری امام حسین(ع) بود و همچنان در زمان دیگر انبیاء(ع) ادامه یافت تا دوران خاتم پیامبران. انبیاء(ع) نه تنها از شهادت امام حسین(ع)خبردار شدند که بر آن گریستند، در اعمال روز سوم شعبان می خوانیم: «اللّهم انّی اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته بکته السّماء و من فیها و الارض و من علیها ولمّا یطالا بیتها؛خدایا تو را بحق مولودی در این روز می خوانیم، که وعده داده شد به شهادت او قبل از آن که متولد گردد، و آسمان و هر که در آن است و زمین و هر که بر آن است بر او گریه کردند در حالی که هنوز قدم بر ریگستان مدینه نگذاشته بود»(2) آری همه انبیاء و اولیاء بر حال او گریستند و بر قاتلان آن حضرت نیز لعن و نفرین کردند.
اولین کسی که قاتل حسین(ع) را لعن کرد، حضرت ابراهیم(ع) بود و به فرزندانش نیز دستور داد که لعن کنند و از آنها عهد و پیمان گرفت که تا آخر چنین باشند. بعد از ابراهیم(ع) حضرت موسی و داود علیهما السلام بر قاتل امام حسین(ع) لعن و نفرین کردند و از پیروان خویش خواستند که بر قاتل حسین(ع) لعن کنند و بعد از آنها حضرت عیسی(ع) بر قاتل امام حسین(ع) لعن و نفرین فرستاد و به پیروان خویش نیز سفارش فرمود.(3) همچنان ادامه یافت تا زمان حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی(ص) و تا به امروز.
آنچه پیش رو دارید، نگاهی است به آشنایی و اطلاع انبیاء(ع) از شهادت امام حسین(ع) و گریستن بر عزای آن مظلوم.
الف. حضرت آدم(ع) و آگاهی از شهادت امام حسین(ع)
1. در روایت آمده که وقتی حضرت آدم(ع) به زمین آمد، حوّا را ندید. در جستجوی او برآمد تا اینکه به سرزمین کربلا رسید. به مجرّد این که وارد کربلا گردید، سینه اش تنگ شد و غمناک گردید و پایش در همان محلّی که حسین(ع) به شهادت رسیده بود(قتلگاه)لغزید و (بر اثر افتادن) خون از پایش جاری شد. پس حضرت آدم(ع) سر به سوی آسمان بلند کرد و عرض کرد: خدای من! آیا از من گناه دیگری سر زد که این گونه عقابم کردی؟ به راستی من تا کنون تمام روی زمین را سیر کردم و در هیچ کجا چنین مصیبتی که در این زمین برایم پیش آمد، پیش نیامده بود.
«فأوحی اللّه الیه یا آدم ما حدث منک ذنبٌ، ولکن یقتل فی هذه الارض ولدک الحسین ظلماً فسال دمک موافقةً لدمه؛ پس خداوند به آدم وحی کرد که ای آدم! از تو گناهی سرنزد ولیکن در این سرزمین فرزندت حسین(ع) از راه ظلم و ستم کشته می شود. پس خون تو به خاطر همراهی خون او روان گردید.»
آدم(ع) پرسید: پروردگارا! آیا حسین پیغمبر است؟ فرمود: نه ولیکن سبط و نوه پیغمبر است. پس آدم(ع) گفت: قاتل او کیست؟ فرمود: یزید، لعن شده اهل آسمانها و زمین. پس آدم(ع) به جبرئیل گفت: من چه کاری انجام دهم؟ فرمود: یزید را لعن کن! پس او را چهار مرتبه لعن کرد.
آن گاه به سمت عرفات حرکت کرد و حوا را در آنجا یافت.(4)
2ـ از دُرالثمین در تفسیر سخن خدا که فرمود:«فتلقّی آدم من ربّه کلماتٍ؛(5) پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد.» نقل شده است که آدم(ع) در ساق عرش اسامی پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) را دید. پس جبرئیل به او تلقین کرد که بگو: «یا حمید بحق محمّد! یا عالی بحق علی!، یا فاطر بحقّ فاطمه!یا محسن بحقّ الحسن و الحسین و منک الاحسان».
وقتی به نام امام حسین(ع) رسید، «سالت دموعه و انخشع قلبه و قال یا اخی جبرئیل فی ذکر الخامس ینکسر قلبی و تسیل عبرتی قال جبرئیل ولدک هذا یصاب بمصیبةٍ تصغر عندها المصائب؛ اشکش جاری شد و قلبش خشوع پیدا کرد (و شکست) و گفت: برادرم جبرئیل در نام پنجم دلم شکست و اشکم جاری شد(راز این مسئله چیست؟) جبرئیل گفت: این فرزندت به مصیبتی گرفتار می شود که تمام مصیبت ها در مقابل آن کوچک است.»
پس گفت ای برادر! آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت: «یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً لیس له ناصرٌ ولامعین ولوتراه یا آدم و هو یقول واعطشاه واقلّة ناصراه حتّی یحول العطش بینه و بین السّماء کالدّخان؛ تشنه و غریب وتنها و بی کس کشته می شود و یاور و کمک کاری برای او نیست و اگر (در آن حال) او را می دیدی، ای آدم! (متوجه می شدی که) او می گوید: وای از تشنگی! وای از کمی یاری کننده! (آن قدر این ناله را می گوید) تا اینکه تشنگی بین او و بین آسمان همچون دود حائل می شود.» و ادامه داد: سپس او را جز با شمشیرها جواب نمی دهند و (جام) مرگ را می نوشد. پس همچون گوسفند او را از قفا سر می برند و دشمنانش اموال او را به غارت می برند و سرهای او و یارانش را به شهرها می برند، در حالی که زنان(اسیر) با آنهاست. چنین در علم(خدای) واحد منان سبقت گرفته است. «فبکی آدم و جبرئیل بکاء الثّکلی ؛ پس آدم(ع) و جبرئیل همچون زن بچّه مرده گریستند.»(6)
ب ـ حضرت نوح و خبر شهادت امام حسین(ع)
1ـ جریان خون از کشتی نوح
انس بن مالک روایت نموده که پیامبراکرم(ص) فرمود: هنگامی که خداوند خواست که قوم نوح را هلاک نماید، دستور داد که نوح زیر نظر جبرئیل کشتی بسازد، میخهای کشتی که هزار عدد بود به وسیله جبرئیل در اختیار نوح قرار گرفت نوح تمام این میخها را در ساخت کشتی به کار برد تا این که پنج عدد باقی ماند. یکی از پنج عدد را گرفت، ناگهان نوری از آن مانند ستاره درخشیدن گرفت نوح متحیر شد ناگهان صدایی از آن میخ برآمد ای نوح من به نام بهترین از پیامبران یعنی محمد بن عبداللّه هستم، نوح گفت: ای جبرئیل حال و کیفیت این میخ چگونه است که من تا کنون چنین میخی ندیده ام.
جبرئیل جواب داد این میخ به نام خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) است که باید آن را در سمت راست کشتی نصب کنی، نوح چنین کرد پس میخ دوم را برداشت از آن نیز نوری برخاست پرسید این چه بود؟ جواب داد: این میخ به نام پسر عموی پیامبر سید اوصیاء علی بن ابی طالب(ع) است و باید در سمت چپ کشتی نصب شود. نوح چنین کرد. میخ سوم را برداشت باز نوری از او پدیدار شد جبرئیل گفت: این میخ به نام فاطمه زهرا(س) است و باید در کنار پدر بزرگوارش نصب شود، نوح چنین کرد. چهارمی را برداشت از آن نیز نوری برخاست، جبرئیل گفت: این به نام امام حسن مجتبی است آن را در کنار پدرش قرار ده نوح نیز انجام داد.
امّا همین که میخ پنجم را برداشت ابتدا نوری از آن برخاست ولی وقتی آن را به کشتی کوبید خون از آن جاری شد، جبرئیل گفت: این میخ به نام حسین است و قصّه شهادت امام حسین(ع) و رفتار امّت را با او برای حضرت نوح شرح داد.(7)
2ـ گذر نوح به کربلا
در روایت آمده هنگامی که نوح سوار بر کشتی شد، تمام دنیا را سیر کرد. «فلمّا مرّت بکربلاء اخذته الارض؛ پس هنگامی که به سرزمین کربلا رسید، زمین آن را به سمت خود گرفت نوح(ع) از غرق شدن ترسید. پس پروردگارش را خواند که پروردگارا تمام دنیا را دور زدم، در هیچ کجا این چنین احساس خطر نکردم، اینجا کجاست؟ جبرئیل نازل شد و گفت: «یا نوح فی هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمّدٍ خاتم الانبیاء و ابن خاتم الاوصیاء؛ای نوح! در این محل نوه محمد(مصطفی(ص)) خاتم پیغمبران و فرزند خاتم اوصیاء (علی(ع)) کشته می شود.»
نوح(ع) گفت: قاتل او کیست؟ جبرئیل گفت: قاتلش ملعون هفت آسمان و هفت زمین است. پس نوح(ع) چهار بار او را لعنت کرد.(8)
ج: گذر ابراهیم (ع) از کربلا
در روایت آمده که ابراهیم(ع) از کربلا عبور کرد، در حالی که سوار بر اسب بود. اسب لغزید و ابراهیم(ع) افتاد و سرش شکست و خون جاری شد. ابراهیم(ع) استغفار کرد و گفت: خدایا! چه خطایی از من سر زده است؟ جبرئیل نازل شد و گفت: «یا ابراهیم ما حدث منک ذنبٌ ولکن هنا یقتل سبط خاتم الانبیاء و ابن خاتم الاوصیاء فسال دمک موافقة لدمه؛ ای ابراهیم! گناهی از تو سر نزد ولکن در این محل نوه خاتم پیامبران و فرزند خاتم اوصیاء (حسین بن علی علیهما السلام) شهید می شود. پس خون تو به موافقت خون او جاری شد.»
سؤال کرد: قاتل و کشنده او کیست؟ جواب داد: ملعون اهل آسمان و زمین. و قلم بر لوح، قاتل حسین را لعن کرد.پس خداوند به قلم وحی کرد: تو به خاطر این لعن، سزاوار ستایش و تحسین خواهی بود. آن گاه ابراهیم(ع) دستهایش را بلند کرد و یزید را بسیار لعن کرد و اسبش با زبان فصیح آمین گفت.(9)
د: اسماعیل و خبر شهادت امام حسین(ع)
در روایت آمده که حضرت اسماعیل گوسفندانش در کنار شط فرات به چرا مشغول بودند، روزی چوپانش خبر داد که گوسفندان چند روزی است که از آب شط فرات نمی آشامند علّت چیست؟ حضرت اسماعیل از خداوند متعال راز مسئله را پرسید؟ جبرئیل نازل شد و گفت: ای اسماعیل از خود گوسفندان بپرس زیرا آنها از راز آن تو را خبر می دهند؟ اسماعیل(ع) خطاب به گوسفندان فرمود: چرا از این آب نمی نوشید؟ «فقالت بلسانٍ فصیحٍ: قد بلغنا انّ ولدک الحسین(ع) سبط محمد یقتل هنا عطشاناً فنحن لانشرب من هذه المشرعة حزناً علیه؛ با زبان فصیح جواب دادند که به ما خبر رسیده که پسر تو حسین نوه محمد(مصطفی) در اینجا با لب تشنه شهید می شود پس ما به جهت اعلام حزن و اندوه بر او از این آب نمی نوشیم. آنگاه اسماعیل از قاتل حسین(ع) پرسید، گفتند: قاتل او کسی است که اهل آسمان و زمین و تمام مخلوقات او را لعن می کنند«فقال: اسماعیل اللّهم العن قاتل الحسین(ع)؛(10)پس اسماعیل عرض کرد: خدایا کشنده امام حسین(ع) را لعنت کن.»
هـ: گذر حضرت موسی(ع) به کربلا
در روایت آمده که حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون در بیابان مشغول گردش بود. وقتی که به زمین کربلا رسید، کفشش پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و از آن خون جاری شد. پس عرض کرد: پروردگارا! چه از من سر زد (که برایم چنین پیشامدی کرد)؟ «فاوحی الیه انّ هنا یقتل الحسین و هنا یسفک دمه فسال دمک موافقةً لدمه؛ پس خداوند به او وحی کرد که در اینجا حسین(ع) کشته می شود و خونش ریخته می شود و خون تو به جهت همراهی خون او جاری شد.»
عرض کرد: پروردگارا! حسین(ع) کیست؟ خطاب رسید که او نوه محمد مصطفی(ص) و پسر علی مرتضی(ع) است. عرض کرد: قاتل کیست؟ پس گفته شد: لعنت شده ماهیان دریاها، حیوانات وحشی بیابانها و پرندگان هوا می باشد. پس حضرت موسی(ع) دستهای خود را بلند کرده بر (قاتل حسین) یزید لعن کرد و یوشع آمین گفت و از آنجا گذشتند.(11)
در حدیث دیگر آمده است که موسی(ع) از خداوند خواست که به او علّت برتری امّت محمد(ص) را بر سایر امتها بگوید. خداوند فرمود: به ده خصلت است، از جمله داشتن عاشورا است: «قال موسی یا ربّ و ماالعاشوراء قال البکاء و التباکی علی سبط محمّدٍ(ص) و المرثیة و العزاء علی مصیبة ولد المصطفی؛ موسی عرض کرد که عاشور چیست؟ خداوند فرمود: مقصود گریه یا تباکی کردن و روضه خوانی و عزاداری بر مصیبت فرزند مصطفی(ص) است.» ای موسی! هر بنده ای از بندگان من که بر فرزند مصطفی در آن روزگار گریه یا تباکی یا عزاداری کند حتماً در بهشت جاودانه خواهد بود. و هر کس دارایی اش را در راه محبت او به عنوان طعام یا به هر عنوانی، درهم باشد یا دینار انفاق کند، دارایی اش را در دنیا با برکت قرار خواهیم داد، آن طور که در مقابل هر درهمی که داده، هفتاد درهم به او عنایت خواهیم کرد و در قیامت او را مورد عفو خویش قرار داده، گناهانش را می آمرزم.(12)
و: فرود سلیمان(ع) در کربلا
مرحوم مجلسی نقل می کند که سلیمان(ع) بر بساط در هوا سیر می کرد گذرش به سرزمین کربلا افتاد. ناگهان باد سه بار او را دایره وار چرخاند، به طوری که ترسید سقوط کند. آن گاه باد آرام گرفت و بساط سلیمان(ع) در کربلا فرود آمد. پرسید: چرا در اینجا فرود آمدی؟ «فقالت انّ هنا یقتل الحسین(ع) فقال و من یکون الحسین فقالت سبط محمّدٍ المختار و ابن علیّ الکرّار؛ پس باد عرض کرد: به راستی اینجا حسین(ع) کشته می شود. پس سؤال کرد: حسین کیست؟ جواب داد: نوه(پیغمبر خاتم) محمد برگزیده و پسر علی کرّار(حمله کننده به دشمن) است. پرسید: چه کسی با او می جنگد؟ جواب داد: ملعون آسمان و زمین، یزید. پس سلیمان(ع) دست به سوی آسمان بلند کرد و لعن و نفرین بر او فرستاد و جن و انس آمین گفتند: آن گاه باد بساط سلیمان(ع) را حرکت داد.(13)
ز: عیسی(ع) و یاران در کربلا
نقل شده که حضرت عیسی(ع) با یاران خود در حرکت بود که ناگهان گذرش به کربلا افتاد. در این هنگام، شیری قوی را دیدند که دستهای خود را پهن کرده و خوابیده و راه را بسته است. پس حضرت عیسی(ع) نزد شیر رفت و فرمود: چرا اینجا نشسته ای و نمی گذاری ما برویم؟ شیر با زبان فصیح و گویا جواب داد: من نمی گذارم از این راه بروید مگر وقتی که: «تلعنوا یزید قاتل الحسین(ع) فقال عیسی(ع) و من یکون الحسین قال هو سبط محمّدٍ النّبیّ الامّی و ابن علیٍ الولیٍ؛ به قاتل حسین(ع) یزید لعن کنید. پس عیسی(ع) فرمود: حسین کیست؟ گفت: سبط محمد پیغمبر امّی و فرزند مولا علی(ع).»
آن گاه پرسید: یزید کیست؟ جواب داد: نفرین شده در نزد حیوانات وحشی و درندگان. پس حضرت عیسی(ع) دستهایش را برای نفرین بر یزید بلند کرد و بعد از لعن و نفرین، یارانش همه آمین گفتند و شیر هم راه را برای آنها باز کرد و از آنجا گذشتند.»(14)
ح: پیامبر خاتم و خبر از شهادت حسین(ع)
پیامبر اکرم(ص) در موارد متعددی از شهادت امام حسین(ع) و کیفیّت آن خبر داده و مفصّل برای آن حضرت عزاداری و سوگواری کرده است. جالب این است که تعدّد اعلام پیامبر اکرم(ص) به این جهت بوده که از طرف خداوند
توسط ملائک آسمانی بارها این خبر به او اعلام شده بود. اینک به نمونه هایی اشاره می شود که بیشتر در منابع اهل سنّت آمده است:
1. گریه هنگام ولادت امام حسین(ع)
حافظ احمد بن حسن بیهقی به نقل از علی بن حسین علیهما السلام از اسماء بنت عمیس روایت می کند که گفت: «من در ولادت حسن وحسین قابله جده ات فاطمه(س) بودم. وقتی حسین(ع) به دنیا آمد، رسول خدا(ص) به سراغ من آمد و فرمود ای اسماء! فرزندم را بیاور! حسین(ع) را در پارچه سفیدی قنداق کرده، به دست آن حضرت دادم. در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواندند. آن گاه او را در دامن خود گذاشته. گریستند. عرض کردم: پدرم به فدایت چرا گریه می کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او که تازه متولد شده است! فرمود: ای اسماء! پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آن گاه فرمود: ای اسماء! این مطلب را برای فاطمه نگو، چون تازه بچه دار شده است.»(15)
2. تعبیر خواب ام الفضل
ام الفضل می گوید: به محضر رسول خدا(ص) وارد شدم و عرض کردم: دیشب خواب بسیار ناراحت کننده ای دیدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل کن! عرض کردم: در خواب دیدم که گویا قطعه ای از بدن مبارک شما جدا و در دامن من گذاشته شد. حضرت فرمودند: خیر(خواب خوبی) دیده ای. از فاطمه(س) فرزندی به دنیا می آید و در دامن تو رشد می کند. چندی بعد فاطمه(س) حسین(ع) را به دنیا آورد و چنان که پیامبر(ص) فرموده بود، حسین(ع) در کنار من (و تحت تربیت من) قرار گرفت.
روزی بر پیامبر وارد شدم. حسین(ع) را در دامن خود نشاند، «فاذاً عینا رسول اللّه تهرقان
من الدّموع فقلت یا نبیّ اللّه بابی انت و امّی مالک قال اتانی جبرئیل علیه الصّلوة و السّلام فاخبرنی انّ امّتی ستقتل ابنی فقلت هذا فقال نعم و أتانی تربةً من تربةٍ حمراء؛ناگهان چشمان رسول خدا(ص) اشک ریزان شد. عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئیل نازل شد و خبر داد که امّتم فرزندم حسین را به قتل می رسانند. گفتم: این (فرزند) را؟ فرمود: آری. سپس خاک سرخی را به من دادند. و این خاک همان خاکی بود که سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید».(16)
3. خبر شهادت در خانه ام سلمه
ام سلمه می گوید: حسن و حسین علیهماالسلام در جلو پیامبر(ص) در خانه من مشغول بازی بودند. جبرئیل نازل شد و گفت: «یا محمّد انّ امّتک تقتل ابنک هذا من بعدک فأومأبیده الی الحسین فبکی رسول اللّه(ص) و وضعه الی صدره؛ ای محمّد! امّت تو فرزندت حسین را بعد از تو شهید خواهند کرد. آن گاه رسول خدا(ص) گریست. سپس حسین را در آغوش گرفت و به سینه چسبانید.» و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. سپس خاک را بویید و فرمود: ای ام سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.(17)
4. سوگواری رسول خدا(ص) در منزل زینب
حافظ ابویعلی از زینب، دختر جحش نقل می کند:«در یکی از روزهایی که رسول خدا(ص) در منزل من بود، امام حسین(ع) که تازه راه افتاده بود، در آنجا بود. وقتی وارد اتاق رسول خدا(ص) شد، او را گرفتم. فرمود: رهایش کن! او را رها کردم. آن گاه وضو گرفت و به نماز ایستاد، در حالی که حسین(ع)
را در آغوش داشت. هرگاه به رکوع می رفت، او را به زمین می نهاد.پس از نماز شروع به گریه کرد. عرض کردم: یا رسول اللّه! امروز موضوعی از شما مشاهده کردم که تا کنون مثل آن را ندیده بودم. فرمودند: جبرئیل آمدو خبر داد که امّتم این کودک را می کشند. به جبرئیل گفتم، تربت او را به من نشان ده! جبرئیل خاک سرخ رنگی برایم آورد.»(18)
5. عزاداری رسول خدا(ص) در منزل عایشه
عایشه می گوید: روزی جبرئیل بر رسول خدا(ص) نازل شد و در حالی که حسین(ع) از شانه آن حضرت بالا می رفت و بازی می کرد، به آن حضرت گفت: «یا محمّد انّ امّتک ستقتل بعدک و یقتل ابنک هذا من بعدک و مدّ یده فأتاه بتربةٍ بیضاء و قال فی هذه الارض یقتل ابنک اسمها الطّف؛ ای محمّد! به زودی امّت تو قتل می کنند و این فرزند تو را پس از تو خواهند کشت. آن گاه جبرئیل دست برد و خاک سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین که نام آن طفّ است کشته می شود.»
پس از آنکه جبرئیل از نزد رسول خدا(ص) رفت، آن حضرت در حالی که خاک را در دست داشت و گریه می کرد، گروهی از یارانش که ابوبکر، عمر، علی(ع)(19)، حذیفه، عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند، وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف کشته می شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود.»(20)
6. گریه در هنگام روبه رو شدن با بنی هاشم
حافظ ابوبکربن ابی شیبه از عبداللّه مسعود روایت کرده است: «همراه جمعی از صحابه در محضر رسول خدا(ص) بودیم که گروهی از بنی هاشم به سوی آن حضرت می آمدند. چون چشم
پیامبر(ص) به آنان افتاد، چشمان مبارکشان غرق در اشک شد و رنگ رخسارشان دگرگون گردید. ابن مسعود می گوید: خدمت آن حضرت عرض کردم: در چهره شما آثار ناراحتی می بینم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند متعال آخرت را برای ما، بر دنیا ترجیح داده است، اهل بیتم پس از ما بلاها خواهند دید و از بلاد خویش طرد خواهند شد.»(21)
8. گریه پیامبر و اصحاب
در روایت آمده است که امام حسین(ع) کودکی دو ساله بود. پیامبر(ص) برای سفری آماده گردیدند. در همان گامهای نخستین ناگهان توقف کرده، فرمودند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون»(22) و اشک از چشمان مبارکشان جاری گردید. علّت گریه را جویا شدند، فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنی عن ارضٍ بشطّ الفرات یقال لها کربلاء یقتل فیها الحسین بن فاطمة(س)؛ هم اکنون جبرئیل مرا از سرزمینی آگاه کرد که در کنار شط فرات قرار دارد و نامش کربلاست. حسین فرزند فاطمه در آن سرزمین به شهادت می رسد.»
از قاتل او جویا شدند؟ فرمود: مردی که نامش یزید است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم اکنون محل کشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می نگرم. آن گاه پیامبر(ص) با حالت غمگین از رفتن به مسافرت منصرف شد و دست راست را بر سر حسن(ع) و دست چپ را بر سر حسین(ع) گذاشت و سپس دست به دعا برداشت: بارالها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاکان اهل بیت و برگزیدگان ذریه من و اصل و ریشه من هستند. این دو را در میان امتم به جانشینی خود می گذارم،«اللّهم فبارک له فی قتله و اجعله من سادات الشّهداء؛خدایا! شهادت را برای حسین مبارک گردان و او را سرور شهیدان قرار ده.» خدایا! برای قاتل و
خوار کننده اش برکتی قرار مده!
زمانی که سخنان پیامبر(ص) به اینجا رسید، صدای افراد حاضر در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: «اتبکون ولاتنصرونه؛آیا(بر او) گریه می کنید و او را یاری نمی کنید؟» پس از آن مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی که رنگش متغیّر و چهره اش برافروخته شده بود، به مسجد بازگشت و با چشمانی گریان فرمود:«ای مردم! دو گوهر گرانبها در میان شما بر جای می گذارم، کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند...پس مواظب باشید! شما را ملاقات نکنم، در حالی که با اهل بیتم دشمنی و بر آنان ستم کرده باشید.»(23)
9. گذر پیامبر اکرم(ص) به کربلا
از ام سلمه نقل شده است که شبی رسول خدا(ص) از نزد من بیرون رفت و مدّتی طول کشید. سپس مراجعت کرد، در حالی که ژولیده و غبارآلود بود و چیزی در دست داشت. عرض کردم: ای رسول خدا! چه شده شما را ژولیده مو و غبارآلود می بینم؟ فرمود: در این هنگام مرا به طرف یکی از سرزمین های عراق که آن را کربلا می گویند سیر دادند. پس جایگاه شهادت فرزندم حسین(ع) و عده ای از اهل بیتم را مشاهده کردم و بعد مشغول جمع آوری خاک آنجا شدم.
آن گاه دست خود را باز کرد و دیدم قدری خاک سرخ بود. فرمود: ابن را بگیر و در شیشه ای نگهداری کن! سپس آن را گرفتم و در شیشه ای از آن محافظت کردم تا وقتی که امام حسین(ع) از مکّه خارج و به طرف عراق رهسپار گردید. من پیوسته شب و روز به این شیشه نگاه می کردم و آن را باز کرده می بوییدم و می گریستم تا اینکه روز دهم، یعنی روز شهادت امام حسین(ع) فرا رسید. صبح عاشورا به شیشه نگاه کردم، خبری نبود، لیکن همین که عصر عاشورا فرا رسید، دیدم خون تازه ای از آن شیشه و خاک می جوشد. با دیدن این صحنه، صدای گریه و ناله ام بلند شد، امّا از ترس دشمن خودداری کردم و پیوسته این روز را در خاطر داشتم تا آن زمان که خبر شهادت امام حسین(ع) به مدینه رسید و آنچه دیده بودم، محقق شد.»(24)
گریه امیر مؤمنان علی(ع) در کربلا
علاوه بر انبیاء(ع) امامان معصوم(ع) نیز قبل از ولادت امام حسین(ع) برای آن حضرت سوگواری کردند که در اینجا به ذکر گریه علی(ع) در کربلا اشاره می کنیم:
ابن عباس می گوید: همراه علی(ع) در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم، به من فرمود: «یا ابن عبّاس اتعرف هذا الموضع قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال(ع) لو عرفته کمعرفتی لم تکن تجوزه حتّی تبکی کبکائی قال فبکی طویلاً حتی اخضلّت لحیته و سالت الدّموع علی صدره و بکینا معاً؛ ای ابن عباس! آیا این سرزمین را می شناسی؟ عرض کردم: خیر، ای امیرمؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را می شناختی، از اینجا عبور نمی کردی، مگر آنکه مانند من می گریستی. آن گاه شروع به گریستن کرد تا اینکه اشک محاسن ایشان را فرا گرفت و بر سینه مبارکشان جاری شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم.»
«و هو یقول اوّه اوّه مالی و لآل ابی سفیان مابی و لآل حربٍ حزب الشّیطان و اولیاء الکفر صبراً یا ابا عبداللّه...ثمّ بکی بکاءً طویلاً و بکینا معه حتّی سقط لوجهه و غشی علیه طویلا ثمّ افاق؛ علی(ع) می فرمود: ای وای ای وای (شگفتا) مرا با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیاء کفر، چه کار! (در همین حال فرمود:) ای ابا عبداللّه! صبر و مقاومت داشته باش! و آن گاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونه ای که آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدّتی به هوش آمد».(25)
اصبغ بن نباته نیز می گوید:«همراه علی(ع) از سرزمین کربلا گذر کردیم. محل شهادت شهداء کربلا را نشان داد و فرمود: در این محل جوانانی از آل محمّد(ص) کشته می شوند که آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند کرد.»(26)
همچنین عبداللّه بن نجی از پدرش نقل می کند: در کنار علی(ع) عازم جنگ صفین بودیم. ناگهان علی(ع) فریاد زد: «اصبر یا ابا عبداللّه بشطّ الفرات قلت و ماذا قال دخلت علی رسول اللّه(ص) ذات یومٍ و عیناه تفیضان قلت یا نبیّ اللّه اغضبک احدٌ ما سال عینک تفیضان قال بلی قام من عندی جبرئیل قبل محدّثین انّ الحسین یقتل بشط الفرات؛ ای اباعبداللّه! در کنار شط فرات توقف کن! عرض کردم: مگر چه شده است؟ فرمود: روزی نزد رسول خدا(ص) وارد شدم، چشمان مبارکش پر از اشک بود، عرض کردم: یا رسول اللّه! کسی شما را ناراحت کرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشک شده است؟ فرمود: نه، بلکه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در کنار شط فرات آگاه ساخت.» و گفت: آیا از خاک آنجا می خواهی؟ گفتم: بلی. آن گاه مشتی از خاک آنجا را به من داد. از آن زمان ریزش اشک امانم نداد.(27)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
28. اصول مدّاحی، ناصری نژاد، ج 1، ص 168.
29. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال سوم شعبان، ص 270.
30. کامل الزیارات، به نقل از آشنایی با حسین، میرزا باقر زخره ای اصفهانی، قم، نامدار، اول، 1382، ص 308، با تلخیص.
31. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق، ج 44، ص 242، ح 37؛ منتخب تاریخ، ص48.
32. سوره بقره، آیه 37.
33. بحارالانوار، ج 44، ص 245، ح 44.
34. ناسخ التواریخ، مرحوم سپهر، حالات اباعبداللّه الحسین(ع)، ص 111؛ آشنایی با حسین(ع)، همان، ص 309 ـ 310.
35. بحارالانوار، ص 243، ح 38، منتخب طریحی، ص 48.
36. بحارالانوار، ج 44، ص 243، ح 39، منتخب طریحی 38.
37. همان، ص 243 ـ 244.
38. همان،ص 244 ح 41 ؛ ناسخ، ج 1، ص 284.
39. معالی السبطین، ص 143 ؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ح 14.
40. بحارالانوار، ج 44، ص 244، ح 42 ؛ منتخب طریحی، ص 50، ناسخ، ج 1، ص 274.
41. همان، ح 43 ؛همان، ناسخ، ج 1، ص 275 منتخب طریحی، ص50.
42. مقتل، حافظ ابوالمؤید خوارزمی، ج 1، فصل ششم، ص 88؛ ذخائر العقبی حافظ محب الدین طبری، باب 9، فی ذکر الحسن و الحسین، ص119.قابل ذکر است در این بخش از زحمات حسین رجبی، در کتاب، «پاسخ به شبهات عزاداری» بهره برده ایم.
43. مستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص 176، کنزالعمّال، متقی هندی، بیروت مؤسسة الرسالة، ج 12، ص 123، ح34300 ؛ المنتظم، ج 5، ص 78، و ج 6، ص 386.
44. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدین هیثمی، ج 9، ص 189، باب مناقب الحسین، ذخائر العقبی، ص 147، مسند احمد حنبل، ج 3، ص 265.
45. کنزالعمّال، ج 6، ص 223 ؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 188.
46. این ترتیب که علی(ع) سوم ذکر شده توسط عائشه انجام گرفته است.
47. مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159؛اعلام النّبوة، ماوردی، ص 83؛ الصواعق المحرقة، ابن حجر، فصل سوم، احادیث وارده درباره اهل بیت، ص 192.
48. المصنف، ابن ابی شیبه، ج 2، ص 697؛ کتاب الفتن، شماره 74، صحیح، ابن ماجه، ج 2، ص 518؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص464.
49. سوره بقره، آیه 156.
50. مقتل، عبدالرحمان بن علی معروف به ابن جوزی، ج 1، ص 164، به نقل از پاسخ به شبهات عزاداری، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری، اول، 1379، ص 75 ـ 76.
51. الارشاد، شیخ مفید، ص 250، اسرار الشهادة، ص 81؛ آشنایی ام با امام حسین(ع)، ص 313.
52. بحارالانوار، ج 44، ص 252 ـ 254.
53. امالی، شیخ صدوق، ص 534؛ المصیبة، ج 1، ص 64 ؛ مقتل خوارزمی، باب هشتم، ص 162، تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص 225؛ کتاب صفین، نصربن مزاحم، ص 58.
54. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 85؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج 3، ص288 ؛ المصنف ابن ابی شیبه، ج 8، ص 632 ؛ الفتن، ح 259، الصواعق المحرقه، ص 193.
پدید آورنده : اسماعیل نسّاجی زواره ، صفحه 42
بشر بدرخشد.
آن چه بیش از همه حادثه کربلا را پرفروغ و سازنده جلوه می دهد، سیره ائمه اطهار(ع) است در زنده نگه داشتن این حماسه زیبا و احیای فرهنگ آن. امامان معصوم(ع) علی رغم این که در دوران امامت خویش در محدودیت های شدیدی به سر می بردند و حاکمان مستبد اموی و عباسی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند، ولی با اتخاذ صحیح ترین تصمیم ها و موضع گیری های مناسب و با استفاده از مؤثرترین شیوه ها توانستند از فرهنگ عاشورا و دستاوردهای ارزشمند آن به صورت شایسته پاسداری کنند و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشند.
آنان این واقعه را به دید معجزه نگریسته اند و در سیره عملی خود به عنوان راهکارهای مؤثّر و زنده برای مبارزه علیه ظلم و ستم از آن بهره جسته اند که در این مقال به روش های عملی آنان جهت حفظ این نهضت از تحریفات و زنده نگه داشتن آن اشاراتی گذرا خواهیم داشت.
توصیه به سوگواری و عزاداری
عاشورا دهم ماه محرم الحرام است که از دیر باز مورد توجه و احترام مردم بوده است. ولی در فرهنگ شیعه به خاطر شهادت سومین پیشوای شیعیان و اصحاب او در سرزمین کربلا، این روز از جایگاه والایی برخوردار است. دهم ماه محرم با رخداد قیام سیدالشهداء (ع) در بین امامان(ع) و دوستداران اهل بیت (ع) به عظیم ترین روزسوگواری و ماتم تبدیل شد.(1) پیشوایان معصوم(ع) همواره جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا، شیعیان را به سوگواری و عزاداری توصیه نموده و اثرات و ثمرات این شعایر را تشریح می نمودند. راز این که ائمه هدی(ع) بر ماتم سرایی شهدای کربلا تأکید نموده اند این است که: اوّلاً دشمنان و مخالفان اهل بیت (ع) این روز را به جشن و سرور سپری می کردند و ثانیاً این عزاداری ها و سوگواری ها اگر آگاهانه، خالصانه و سازنده باشد، دل صاحب عزا را با دل حماسه سازان دشت نینوا پیوند می دهند و این ارتباط خود باعث ازدیاد معرفت و قرب به بارگاه ملکوتی خواهد شد.
امام صادق(ع) در توصیف مصایب روز عاشورا این گونه فرمودند: «وَ اَمّا یَومَ عاشوراءَ فَیَومٌ اُصیبَ فیه الحُسین صریعاً بینَ اَصحابِهِ و اصحابُهُ حَولَهُ صَرعی عُراةٌ؛(2) امّا روز عاشورا روزی است که در آن حسین(ع) میان یارانش کشته بر زمین افتاد و یاران او نیز اطراف او بر خاک افتاده و عریان بودند».
امام رضا(ع) دراین باره می فرماید: «من ترک السّعی فی حوائجه یوم عاشوراء قضی اللّه له حوائج الدّنیا و الآخرة و من کان عاشوراء یوم مصیبته جعل اللّه عزّ و جلّ یوم القیامة یوم فرجه و سروره؛(3) هر کس تلاش در رفع نیازهایش را در عاشورا به خاطر به پاداشتن عزا ترک کند، خداوند حوایج دنیا و آخرتش را برآورده سازد و هر کس عاشورا را روز مصیبت خویش قرار دهد، خداوند تبارک و تعالی روز قیامت را روز شادی و خوشحالی او قرار می دهد.»
هم چنین امام صادق(ع) فرمودند: «انّ یوم الحسین اعظم مصیبةً من جمیع سائر الایّام؛(4) روز شهادت امام حسین(ع) سوزناک ترین روزهاست.»
در سیره اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هرچه بیشتر تفحّص گردد، مشاهده می شود که آن بزرگواران برای ترویج فرهنگ عاشورا و تطبیق آن بر مصادیقش بر اساس مقتضیات هر عصر، اهتمامی وافر و تأکیدی مصرّانه داشته اند. امام باقر(ع) در تعقیب این هدف و توجه دادن مردم به ستمی که بر اهل بیت(ع) روا شده، وصیّت می کند تا ده سال در موسم حج در منی برای امام حسین(ع) و همراهانش عزاداری کنند.
آن حضرت بودجه ای را برای چنین امری اختصاص داد. عزاداری گروهی در ایام حج و سرزمین حسّاس منی، سؤالات معنا داری را در اذهان ترسیم می کند و این خود بهترین نوع مبارزه غیر مستقیم ائمه(ع) برای توجه دادن افکار عمومی بر ضد جنایات اموی بود.
ائمه هدی(ع) غیر از آن که قولاً و عملاً در سیره و رفتار خود در جهت برپایی مجالس سوگواری برای اباعبداللّه(ع) تأکید و اصرار داشته اند، از مردم خواسته اند که در این امر مهم کوتاهی نکنند و به آنان نوید داده اند که برای عزاداران حسینی پاداش بسیار ویژه ای در نظر گرفته شده است.
از منابع روایی چنین برمی آید هر کس بر مصایب ائمه خصوصاً امام حسین (ع) بگرید و از این بابت محزون گردد:
1ـ در روز جزاء با ائمه هدی(ع) محشور خواهد بود.
2ـ حضرت سیدالشهداء (ع) برای سوگوار خود از خداوند طلب آمرزش می کند.
3ـ عزادار اباعبداللّه(ع) مصداق کسی است که در شادی اهل عترت شادمان و در حزن آنان اندوهناک و محزون است.
4ـ در هنگام احتضار سوگوار اباعبداللّه(ع)، ائمه هدی(ع) حاضر می شوند و عزرائیل را به مراعات حال وی توصیه می کنند به حدی که ملک الموت از مادر نسبت به او رؤوف تر است.
5 ـ سوگوار حماسه ساز عاشورا، از آب گوارای کوثر جرعه هایی می نوشد و به میوه های جنّت متنعم می شود.
6ـ شفاعت رسول خدا(ص) شامل عزاداران امام حسین(ع) می شود.
7ـ قبر ماتم دار کربلا نورانی است و از عذاب برزخی مصون می باشد.
8 ـ خداوند از این که عزادار امام حسین(ع) را عذاب کند، پروا می کند.
9ـ سوگواران و زائران در پرتو عرش الهی در مجلس منوّر در محضر اباعبداللّه هستند.(5)
گریستن و گریاندن
گریه برای مصایب امام حسین(ع) نوعی پیوند با راه و روش و هدف آن حضرت است که باعث آمادگی برای مبارزه و جهاد در راه خدا می شود و نیروی ایمان و عقیده را از هر جهت بسیج می کند و ناامیدی و زبونی را از انسان دور می نماید. از آن جا که شهادت سالار شهیدان و یاران با وفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت بنی امیه و سال ها بعد برای بنی عباس داشت و مشروعیّت حاکمان این دو سلسله را زیر سؤال برده بود، برای این که این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امامان(ع) با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جانبازی های آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می کردند. عظمت حادثه کربلا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت تا زنده بودند آن را فراموش نکردند.
امام سجّاد(ع) در مناسبت های گوناگون بر عزیزانش گریه می کرد. اشک های آن حضرت(ع) عواطف را بر می انگیخت و در اذهان مخاطبان مظلومیّت شهدای کربلا را ترسیم می نمود. امام سجّاد (ع) بنیانگذار فرهنگ گریه در میان مؤمنان بود و طی 35 سال امامتش به این روش ادامه داد (6) تا جایی که یکی از «بکّائین پنج گانه تاریخ»(7) نامیده شد. وقتی راز آن همه گریه را از آن حضرت می پرسیدند، حضرت مصایب جانگداز کربلا را بازگو می کرد و می فرمود: مرا ملامت نکنید. بدرستی یعقوب(ع) پس از آن که یک فرزند خود را از دست داد، آن قدر گریست تا از غصّه چشم هایش سفید شد. در حالی که یقین به مرگ فرزندش نداشت. ولی من به چشم خود در نصف روز دیدم که چهارده نفر از اهل بیت مرا سربریدند.(8)
او نه تنها خود در سوگ شهدای کربلا می گریست، بلکه شیعیان و مؤمنان را نیز ترغیب به گریستن بر آن شهدا می کرد و می فرمود: «هر مؤمنی که بر شهادت حسین(ع) بگرید به طوری که اشک بر گونه هایش جاری شود، خداوند برای او غرفه هایی در بهشت آماده می سازد که تا ابد در آن اقامت خواهد گزید».(9)
امام صادق(ع) فرمودند: «علی بن الحسین(ع) به یاد عاشورا بیست سال گریست و هرگز طعامی نمی خورد مگر این که گریه می کرد».(10)
همچنین امام رضا(ع) فرمودند: «فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون فانّ البکاء علیه یحطّ الذّنوب العظام؛(11) گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین(ع) گریه کنند، زیرا گریستن بر او گناهان بزرگ را فرو می ریزد».
باز امام صادق (ع) فرمودند: «کلّ الجزع و البکاء مکروهٌ سوی الجزع و البکاء علی الحسین؛(12) هر ناله و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین(ع)».
این اشک ها و گریه ها در عزای مظلوم کربلا، فریاد مداوم علیه ستمگران و ابلاغ پیام خون مطهر شهدا بود. اگر گریه های ائمه(ع) نبود، حادثه عاشورا از خاطره ها محو می شد و شعاع این مشعل فروزان فروکش می کرد.
بیان گریه نظام هستی
مسأله گریه نظام هستی به ویژه گریه آسمان بر شهادت حضرت اباعبداللّه(ع) در روایات منقول از ائمه هدی(ع) منعکس شده است.راز این گریه اظهار عظمت مصیبت است به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است.
پس از بازگشت اهل بیت عصمت و طهارت از کربلا و ورود به مدینه امام سجاد(ع) ضمن خطبه ای چنین فرمودند: «ای مردم! پس از این مصیبت عظمی کدام یک از مردانتان تواند شاد بود یا کدامین چشم می تواند اشکش را حبس کند؟ همانا آسمان های هفت گانه بر قتل او گریستند و دریاها با امواجشان و آسمان ها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش و درختان با شاخه هایشان و ماهیان اعماق دریا و ملائکه و اهل آسمان بر شهادت او گریستند».(13)
امام صادق(ع) در روایتی به صحابی بزرگوارش زراره فرمودند: «ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین(ع) گریست و زمین چهل روز با سیاهی و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف و کوه ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند و ملائکه چهل روز بر حسین(ع) گریستند».(14)
هم چنین امام رضا(ع) در روایتی به گریه آسمان های هفت گانه و زمین اشاره نموده اند.(15)
از روایاتی که گذشت می توان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی بر شهادت امام حسین(ع) امری است قطعی که خود سند متقنی است برای زنده نگه داشتن این قیام.
ترغیب شاعران به سرودن شعر
و مرثیه
برپایی مجالس نوحه خوانی و خواندن شعر و مرثیه از عباداتی است که دارای ثواب و پاداش فراوانی در نزد پروردگار است.
امام صادق(ع) می فرماید: «الحمد لله الّذی جعل فی النّاس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا؛(16) حمد و ستایش خداوندی را که در میان مردم کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و ما را مدح می کنند و برای ما مرثیه می خوانند».
این نشان دهنده جایگاه «مرثیه» و «مدح» در فرهنگ شیعه و در راستای احیای فرهنگ اهل بیت(ع) است.
بیان مصایب و مراثی سرور شهیدان امام حسین (ع) به اندازه ای مهم و ضروری است که پیشوایان معصوم(ع) همواره بدان سفارش کرده و خواستار زنده نگه داشتن نام و یاد آن امام(ع) به این شیوه شده اند. آنان خود نیز بدین امر پای بند بوده و در بزرگداشت این واقعه جانسوز قلبی سوزان و زبانی نوحه گر داشته اند.
استاد شهید آیت اللّه مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می نویسد: «ائمه دین خواستند قیام امام حسین(ع) به صورت یک مکتب و به صورت یک مشعل فروزان همیشه باقی بماند. این یک چراغی است از حق، از حقیقت دوستی و از حقیقت خواهی. این یک ندایی است از حق طلبی، از حرّیت و آزادی، این مکتب آزادی و این مکتب مبارزه با ظلم را خواستند برای همیشه باقی بماند. در زمان خود ائمه اطهار(ع) که این دستور صادر شد، سبب شد که جریان زنده و فعّال و انقلابی به وجود آید. نام امام حسین(ع) شعار انقلاب علیه ظلم گشت، یک عدّه شاعر انقلابی به وجود آمدند مانند: کمیت اسدی، دعبل خزایی، سیّد حمیری و...کمیت اسدی می دانید کیست؟ همان کسی که با اشعارش از یک سپاه بیشتر برای بنی امیّه ضرر داشت».(17)
مشهور است که چون اهل بیت عصمت و طهارت (ع) از شام به مدینه بازگشتند، در حوالی مدینه برای مدتی کوتاه اقامت نمودند. اهالی مدینه با شور و شوق خاصی به استقبال آنان رفتند. در میان استقبال کنندگان فردی بود به نام «بشیر بن جذلم» که چون امام سجاد(ع) او را دید، فرمود: ای بشیر! پدرت شاعر بود. آیا تو هم از شاعری بهره داری، وی جواب داد: آری! خود نیز شاعر هستم. حضرت(ع) فرمودند: ابیاتی بسرای و خبر ورود اهل بیت(ع) و مصیبت جانگداز کربلا را اعلام کن. بشیر می گوید بر مرکب خود سوار و با عجله وارد مدینه شدم و صدا به گریه بلند کردم و این اشعار را خواندم:
یا اهل یثرب لامقام لکم بها قتل الحسین و ادمعی مدرار
الجسم منه بکربلا مضرّج و الرأس منه علی القناة یدار
یعنی: ای اهل یثرب (مدینه) دیگر در شهر نمانید چون حسین(ع) کشته شد. پس اشک فراوان از گونه ها جاری کنید. بدنش در کربلا آغشته به خون شده و سر مطهرش را بر سر نیزه کردند.
بعد از این مرثیه، شهر مدینه شکل ماتم به خود گرفت. همه اهل شهر از منازل بیرون آمدند و به گریه و زاری پرداختند و این ماتم سرایی تا چندین روز ادامه داشت.
در عصر امامت ائمه(ع) شعرایی چون کمیت اسدی، سیّد حمیری، دعبل خزایی و... به سفارش آن بزرگواران برای فداکاران کربلا به مرثیه گویی پرداختند. اشعار حماسی و عمیق این یاران اهل بیت(ع) بنی امیّه و بنی عباس را در هراس افکنده بود.(18)
شاعر و مدّاح اهل بیت(ع) «دعبل خزایی» این گونه نقل کرده است: ایام محرم بود که به زیارت امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) رفتم. دیدم آن حضرت با حالت حزن و اندوه نشسته و اصحاب هم دور او جمع شده اند. چون مرا دید، فرمود: ای دعبل! دوست دارم شعری بخوانی، زیرا این روزها غم و اندوهی است که بر خاندان ما رفته است و کسی که بر مصیبت جدّم امام حسین(ع) بگرید، خداوند گناهان او را می آمرزد. سپس آن حضرت از جای خویش برخاست و پرده ای را نصب کرد و اهل خانه را در پشت آن پرده قرار داد تا در مصایب جدّشان عزاداری کنند. در این حال رو به سوی من کرد و فرمود: برای جدّم حسین(ع) مرثیه ای بخوان. دعبل می گوید: اشعاری خواندم به طوری که صدای گریه امام رضا(ع) و اهل بیت او بلند شد.(19)
زید شجام می گوید: «با جمعی از کوفیان نزد امام جعفر صادق(ع) بودیم که جعفر بن عفان وارد شد. امام صادق(ع) او را نزدیک خود جای داد. سپس فرمود: شنیده ام تو درباره عزاداری امام حسین(ع) خوب شعر می گویی، گفت: بلی! فرمود: بگو! پس جعفر شعری درباره امام حسین(ع) سرود به طوری که امام صادق(ع) و تمام اطرافیان گریستند. سپس امام (ع) فرمود: ای جعفر! به خدا قسم دیدم ملائکه اشعار تو را درباره حسین(ع) می شنوند و آن ها هم گریه می کنند.
ای جعفر! خداوند همین الآن بهشت را بر تو واجب کرد و گناهانت را بخشید».(20)
سفارش به زیارت سالار شهیدان
از شیوه هایی که امامان (ع) برای احیای نهضت عاشورا به کار گرفتند، توجه فراوان به زیارت امام حسین(ع) بود. سفارش های فراوانی که از خاندان عترت و طهارت در باب بزرگداشت مقام آن حضرت و زیارت آن امام مظلوم در اوقات مختلف به ما رسیده است، عمق و میزان مقام الهی سالار عشق را به وضوح بیان می کند.
امام سجاد(ع) در سخنان گهر بار خویش، سفارش زیادی به زیارت امام حسین(ع) داشت. ایشان بعد از بازگشت به مدینه در بیرون شهر خیمه ای برپا کرد و چندین سال در آن اقامت گزید تا ملاقاتی با دشمنان عترت نداشته باشد. حضرت پیوسته در طول این مدت به قصد زیارت پدر و جدّ خویش به عراق می آمد، ولی کسی متوجّه نمی شد.(21)
امام صادق(ع) فرموده اند: «لو یعلم النّاس ما فی زیارة قبر الحسین(ع) من الفضل لماتوا شوقاً؛(22) اگر مردم فضیلت زیارت قبر امام حسین(ع) را می دانستند از شوق جان می باختند».
سدیر صیرفی می گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: ای سدیر! آیا هر روز حسین(ع) را زیارت می کنی، عرض کردم فدایت شوم نه، فرمود: چقدر جفاکار هستی! سپس فرمود: آیا هر جمعه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم نه، فرمود: آیا هر ماه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم نه. فرمود: آیا هر سال او را زیارت می کنی؟ عرض کردم گاهی. حضرت فرمود: شما به حسین(ع) چقدر جفا می کنید! آیا نمی دانی که خداوند عزّ و جلّ دو میلیون فرشته دارد که پریشان حال بر حسین گریه می کنند و او را زیارت می کنند و خسته نمی شوند؟
چه مانعی دارد که قبر حسین(ع) را در هر جمعه پنج بار و یا در هر روز یک بار زیارت کرده باشی؟ عرض کردم: فدایت شوم. میان ما و قبر حسین(ع) بسیار فاصله است. حضرت فرمود: زیارت را از راه دور انجام بده و آن بدین گونه است: برو بالای پشت بام و به راست و چپ توجه کن. آن وقت سر به طرف آسمان بلند کن سپس به طرف قبله توجه کن و بگو: «السلام علیک یا اباعبداللّه الحسین. السلام علیک و رحمة اللّه و برکاته» اگر چنین کنی برای تو یک زیارت می نویسند معادل یک حج و یک عمره.(23)
امام رضا (ع) فرمودند: «من زار قبر ابی عبداللّه بشطّ الفرات کان کمن زار اللّه فوق عرشه؛(24) هر کس قبر امام حسین(ع) را در کنار رود فرات زیارت کند، مانند کسی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده است».
آری از سیاست های ثابت و تغییرناپذیر امامان معصوم(ع) بعد از شهادت سالار شهیدان احیاء این نهضت بود. تأکید آنان بر عزاداری، گریه، فضایل، زیارت و... از عاشورا مشعلی جاویدان ساخت و کربلا را به صورت بزرگ ترین دژ مقاومت امت اسلامی در برابر کفر و نفاق و بیداد در آورد. امروزه با استفاده از سیره ائمه هدی(ع) عاشورای حسینی سمبل ظلم ستیزی و عدالت خواهی و راه رهایی مظلومان جهان از سلطه مستکبران شناخته می شود. اگرچه در طول تاریخ از سوی کوردلان تلاش هایی برای فراموش شدن نام حسین(ع) و خاموشی این مشعل هدایت صورت گرفته است، امّا همه این تلاش های مذبوحانه نشان وحشت آنان از جوشش خون پاک حسینی در رگ های نسل جوان است و علی رغم همه این کوشش ها هر روز گرایش دل های صالحان و مؤمنان به سوی عاشورا و محرم افزون تر و گسترده تر می گردد و محبت حسینی دل های مظلومان جهان را شیدای فرزند فاطمه (س) می کند. والسلام...
iv class="allpage"> پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. ماهنامه مبلّغان، شماره 39، ص 71.
2. اصول کافی، کلینی، ج 4، ص 147.
3. عیون اخبار الرّضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 298.
4. همان، ص 225.
5. مجله پاسدار اسلام، شماره های 267 و 268(اسفند 82 و فروردین 83) ص 29 ـ 27، برگرفته از مقاله جاری با جرعه های عاشورا، غلامرضا گلی زواره.
6. امالی شیخ صدوق، ص 140.
7. حضرت آدم(ع)، حضرت نوح(ع)، حضرت یعقوب(ع)، حضرت فاطمه(س) و امام سجاد(ع).
8 امالی شیخ صدوق، ص 140.
9. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 83.
10. بحارالانوار، مجلسی، ج 46، ص 108.
11. همان، ج 44، ص 283.
12. همان، ج 45، ص 313.
13. عوالم العلوم و المعارف، عبداللّه بحرانی، ج امام حسین(ع)، ص459.
14. بحارالانوار، ج 45، ص 207 ـ 206.
15. همان، ج 44، ص 286.
16. وسایل الشیعه، حرّ عاملی، ج 10، ص 469.
17. ده گفتار، شهید مطهری، ص 252 ـ 251.
18. مجله پاسدار اسلام، شماره 163، تیر 1374، ص 32.
19. بحارالانوار، ج 45، ص 275.
20. وسایل الشیعه، ج 4، ص 594.
21. الامام زین العابدین، علّامه مقدم، ص 42.
22. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 319.
23. وسایل الشیعه، ج 10، ص 386.
24. مأخذ قبل، ص 183.
پدید آورنده : محمد مهدی رضایی ، صفحه 9
بین حماسه غمبار عاشورا و تداوم حیات شیعه، رابطه ای عمیق و دوسویه وجود دارد. شهادت مظلومانه امام حسینعلیه السلام و هفتاد و دو تن از یاران بزرگوار او در فاجعه کربلا، علاوه بر آثار بزرگ و حیاتی که برای جامعه اسلامی و انسانی به بار آورد، این نتیجه مهم را نیز در پی داشت که اهل بیتعلیهم السلام را به عنوان نمونه های کامل پیشوایی امت به همگان معرفی نمود و نشان داد که تنها مکتب و دیدگاهی درست و بر حق و قابل دفاع است که بر اساس پیروی از آن خاندان شکل بگیرد و در همان مسیری که آنان مشخص کرده اند، حرکت کند (یعنی مکتب عظیم و ریشه دار شیعه که تجلی گاه اسلام حقیقی است).
از سوی دیگر، شیعیان نیز، در طول تاریخ پس از واقعه عاشورا، از سر شوق و شناختی که در وجودشان نسبت به سالار شهیدانعلیه السلام ریشه دوانیده بود، با برپا کردن مراسم سوگواری و به راه انداختن دسته های عزاداری، سینه زنی و تشکیل جلسات روضه و یاد کرد سیدالشهداءعلیه السلام، یکی از اساسی ترین رموز جاودانگی قیام حسینی و فرهنگ سترگ و سازنده عاشورا را رقم زدند. ایشان همواره در حفظ و تداوم این حرکت مقدس کوشیده اند و به سخنان بیهوده و... شبهه های تار عنکبوتی ای که گاه گاه از سوی عده ای نادان یا مغرض مطرح می شود، توجه نکرده اند و دشمنی کردن دشمنان اسلام و اهل بیتعلیه السلام با آنان، حتی اندکی از عشق و علاقه شان به آن امام شهید و آرمان های الهی او نکاسته است.
اکنون از برکت همین عزاداری ها و جلسات یاد کرد قیام جاودانه امام حسینعلیه السلام و اهداف والای اوست که صفوف شیعیان در برابر دشمنانشان مستحکم تر از پیش شده و مخالفان اهل بیتعلیهم السلام به تأثیرپذیری از این برنامه های مقدس، به حقانیت و ولایت خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله پی می برند و بدان اعتراف می کنند و مستبصر می گردند.
در این جا، برای توجه دادن بیشتر شما خواننده محترم، به اهمیت مسئله سوگواری بر امام حسینعلیه السلام و پیوند آن با گسترش روزافزون تشیع در دنیای دیروز و امروز، دو نمونه عینی را، به نقل از کتاب «دورالمنبر الحسینی فی التوعیه الاسلامیه1 (نقش منبر امام حسینعلیه السلام در بیدارگری اسلام)» ذکر می کنیم. مؤلف می نویسد:
1. شیخ زهیر حسّون برای من چنین نقل کرد: «روزی از کتابخانه واتیکان دیدن می کردم. در قسمت ویژه کتاب های اسلامی، چشمم به بیش از هزار کتاب خطی و چاپی درباره امام حسینعلیه السلام افتاد.
با تعجب، از مدیر کتابخانه علت را پرسیدم و او گفت: علمای واتیکان دیدند که تشیع در سال های اخیر رو به گسترش نهاده، روز به روز بر تعداد کسانی که در دنیا به مکتب اهل بیت می گروند، افزوده می شود و به این نتیجه رسیدند که علت این امر، مظلومیت امام حسینعلیه السلام است که شیعه آن را در مجالس سوگواری و ماتم و با به راه انداختن دسته های سینه زنی، زنده نگاه می دارد؛ پس عده ای از سوی واتیکان مأمور شدند که در دنیای اسلام بگردند و هر کتاب خطی و چاپی درباره امام حسینعلیه السلام را گردآوری کنند و به واتیکان منتقل نمایند، تا ایشان نیز با استفاده از روش شیعیان در یاد کرد شهادت مظلومانه امام حسینعلیه السلام، به بیان مظلومیت حضرت مسیح ـ که به باور آنها بردار شد و مظلومانه کشته گردید ـ بپردازند و از این طریق، آیین مسیحیت را گسترش دهند».
2. استاد ادریس الحسینی، در کتاب خود «لقد شیعنی الحسین (بی شک حسین مرا شیعه گردانید)» می گوید: یک روز، یکی از نزدیکانم از من پرسید: چه باعث شد که تشیع را انتخاب کنی؟ گفتم: آن کس، جدم حسینعلیه السلام بود و ضایعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به یاد صحنه های دردناک آن روز می افتم، نمی توانم آن اعمال فجیع را نتیجه اندیشه های سالم و هدایت یافته بدانم و خون های پاک اهل بیتعلیه السلام را که بر ریگ های بیابان کربلا روان گردید، همچون جریان آب های معمولی بپندارم. آن خون، خون بهترین و شریف ترین کسی بود که پیامبر صلی الله علیه وآله بارها درباره اش به مردم سفارش کرده بود...و چنین کسی نمی توانست بر باطل باشد و کشندگان او بر حق؛ زیرا قاتلان امام حسینعلیه السلام خود می دانستند که او بر امیرشان یزید به مراتب فضیلت دارد و بزرگ دنیای عرب و اسلام است؛ اما چون به مال و ارزش دنیا که یزید وعده شان داده بود، طمع کرده بودند، به کشتن فرزندزاده پیامبر صلی الله علیه وآله تن در دادند.
آری، حسینعلیه السلام مرا شیعه گردانید؛ آن گاه که یاد کرد عظیم او را در سوگواری ها و مراسم عزا و ماتم مشاهده کردم و به حقیقت حال او و معاندانش در حادثه کربلا، آگاه گردیدم. شیعه شدم با خون های تازه شهیدان کربلا که بر ریگ های بیابان طف جاری بود و با ضجه بچه ها و شیون زنان.
کربلا ورودگاه من به تاریخ است و به حقیقت و به اسلام. حال چگونه می توانم همچون عارفی رقیق القلب و شاعری نازک خیال، مجذوب آن نگردم و بدان گرایش نیابم!
پی نوشت
1. این کتاب، رساله دکترای مؤلفش، خطیب محترم، دکتر شیخ محمد باقر مقدسی، از «دانشگاه جهانی علوم اسلامی لندن» است. وی توانست در تاریخ 25/5/2000م. از رساله خود، به عنوان اولین بحث علمی و دانشگاهی درباره «منبر امام حسین علیه السلام» دفاع کند و به اخذ مدرک دکترا در علوم اسلامی نایل گردد.
پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 103
شکستن حصار
فرهنگ شیعی و خط اهل بیت، که بارزترین نماد آن در «حماسه عاشورا» تجلی یافت، پیوسته از سوی امویان و عباسیان مورد هجوم بود، تا از صحنه تأثیرگذاری در اندیشه ها و عمل ها دور باشد. «انزوای تحمیلی»، سیاست رایج خط خلافت در برابر خط امامت بود.
امامان شیعه نیز برای شکستن این حصر، بر فرهنگ «یاد» تکیه داشتند و بهره گیری از زیارت و مرثیه و شعر و «احیای امر ائمه» تا سیاست بایکوت اموی و عباسی را ناکام بگذارند.
نقاب بر چهره حق افکندن و پوشاندن تابش و جلوه خورشید، سابقه ای بس طولانی دارد. آفتاب حق هم پشت ابر نمی ماند و روشنگر جهان می شود. این تمثیل، در تقابل خط امامان و خط خلفا به وضوح دیده می شود.
از سویی، به شهادت اسناد تاریخی، هتک و قتل و تبعید و زندانی ساختن ائمه و فرزندان زهرا علیهاالسلام و حتی ممنوعیت تصریح به نام آنان، تا چه رسد به زیارت حضوری و دیدار چهره به چهره، سیاستی رایج از طرف قدرت های حاکم بود و این شاید برای ناآشنایان به بازی های تاریخ، باور کردنی نباشد، ولی گواهی اسناد را چه می توان کرد؟!
از سوی دیگر، ترویج فرهنگ ذکر و شعر و زیارت و مدح و مرثیه، به خصوص احیای یاد عاشورا و مظلومیت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به عنوان یک خط مشی دراز مدت و حصارشکن و خنثی کننده توطئه به انزوا کشاندن «مکتب اهل بیت»، به روشنی دیده می شود و ماندگاری جلوه های شیعی و جاودانگی نام و یاد کربلا و عاشورا، در سایه همین فرهنگ است.
در عصر حضور
نوشتن و گفتن و نشر فکر و سرودن حماسه و مرثیه، از اسلوب های موفق تبلیغی در مورد یک اندیشه و مرام و حادثه است. وقتی اهل باطل از این شیوه بهره می گیرند، چرا پیروان حق چنین نکنند؟
در مقابل دروغ پردازی ها و جعل حدیث و پخش فضایل ساختگی نسبت به امویان و وابستگان حاکمان جور که کار «بازرگانان حدیث» بود،(1) تأکید امامان بر نقل فضایل اهل بیت عصمت و تشویق شاعران به سرودن شعر درباره خاندان پیامبر و بهره گیری از آن در تبیین و افشای مظلومیت آل الله، هم مقابله با آن «جوّ دروغ» بود، هم انجام رسالتِ «دفاع از حق».
ذکر مناقب و بیان احادیث اهل بیت، در آن جو آلوده به تزویر و دغل، ارزشی گران داشت و نوعی مبارزه به شمار می آمد، حتی در فرصتِ بالای دار هم فضایل عترت را بیان می کردند؛ همچو میثم تمار.
در آن عصر خشن و روزگار خفقان زده نسبت به «راه راست»، احیای فرهنگ اهل بیت، تلاشی مثبت و سازنده محسوب می شد و شاعران متعهد شیعه، ضمن افشاگری علیه مظالم جباران، به نشر مناقب علوی و مصائب عاشورا و خط فکری ائمه معصوم وطرح هدایتی شیعه می پرداختند، تا مردم حق طلب، در آشفته بازار آن همه خطوط گوناگون و جریان های فکری و سیاسی ساخته و پرداخته دستگاه حاکم یا منحرفانِ شهرت طلب، «عروة الوثقی» و «حبل المتینِ» استوار و اطمینان بخش و «صراط مستقیم» را بشناسند و به بی راهه نروند.(2)
برگزاری جلسات و دیدارهای حضوری و نقل احادیث ائمه و آشنا ساختن توده های هوادار اهل بیت با سخنان معصومان، در زمان حیات ائمه و عصر حضور هم جریان داشت و مورد تشویق امامان بود و از آن به عنوان «احیای امر» یاد می شد.
امام صادق علیه السلام از فضیل می پرسد: آیا می نشینید و با هم حرف می زنید و حدیث می گویید؟ می گوید: آری! جانم به فدایت. حضرت فرمودند:
«اِنَّ تِلْکَ المجالِسَ اُحِبُّها، فَاَحیُوا اَمْرَنا یا فُضَیْل، فَرَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحیی اَمْرَنا ... .»(3)
«این گونه مجالس را من دوست می دارم، پس ای فضیل! امر ما را زنده بدارید، رحمت خدا بر کسی که امر ما را احیا کند.»
در حدیث دیگری چنین توصیه فرمودند:
«تَزاوَرُوا وَ تَلاقُوا وَ تَذاکروا و اَحْیُوا اَمْرَنا.»(4)
«همدیگر را دیدار و ملاقات کنید، با هم مذاکره و گفت و گو کنید و امر ما را زنده نگاه دارید.»
این تعبیر «اَمْر» همان چیزی است که مقوم، ریشه و مبنای «فرهنگ اهل بیت» و «خطِّ امامت» است، یعنی عقیده به جایگاه و علم و عصمت و امامت آنان و اطاعت امرشان و حجت دانستن آنان در امور دین و دنیا. علامه مجلسی در تفسیر این کلمه نوشته است:
«مراد از "امر ائمه"، امامت و دلایل امامت ائمه و فضیلت ها و صفات آنان است و نیز نقل اخبار و نشر آثارشان و بحث و یادآوری علومشان و احیای دانش هایشان از طریق عنایت و توجه و نوشتن و نقل کردن، به شکلی که مانع از کهنه شدن و فراموش گشتن و فرسودگی معارف آنان گردد و به نحوی باشد که مایه حفظ آن شود.»(5)
روی این اصل، تشکیل جلسات ذکر و حدیث خوانی و منقبت خوانی و نقل معارف اهل بیت، موجب زنده شدن و زنده ماندن فکر و فرهنگ سازنده شیعی بوده و علی رغم سیاست خلفا در جهت بستنِ درِ خانه ائمه و منزوی ساختن آنان و به فراموشی سپردن این جریان حق، خورشید فروزان فضایل و جلوه های مرامشان دل ها و اندیشه ها را در تسخیر خود داشت و امامان، حاکمانِ بلامنازع و فرماندهان بی ساز و برگِ دل ها و جان ها بودند.
ذکرها و یادها نیز نوعی مبارزه بود و جلسات انس و دیدار، یافتن محور وحدت به شمار می آمد و حلقه های نقل احادیث، مایه انسجام فکری و پیوندهای عقیدتی شیعه محسوب می شد. امامان نیز مشوق این گونه برنامه های فرهنگی در عصر خودشان بودند.
اهرم شعر (مدایح و مراثی)
ارزش شعر خوب و متعهد و مکتبی، وقتی روشن تر می شود که به تباه گری سروده های منفی و شعرهای تخریبی و قالب های ادبی استخدام شده در خدمت کفر و ظلم و فساد توجه شود. در هر صورت، هر دو سلاح است، یکی «با حق»، یکی «برحق». شعر منفی و ضدارزش را جز با شعر خوب و پرمحتوا و آرمان گرا نمی توان پاسخ گفت. اگر شعر مبتذل و فاسد، «سیّئه» باشد، شعر ارزشی «حسنه» است و به مقتضای آیه «اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ السّیئةَ»،(6) باید «سیّئات شعری» را با «حسنات شعری و هنری» دفع کرد و از میدان به در برد.
دربارهای خلفا، هم برای توجیه حکومت ظالمانه خویش، هم برای به انزوا کشاندن یا لجن مال کردن رقیبان و دشمنان، از شاعران و اهرم شعر بهره می گرفتند.
در مقابل، شاعران مکتبی و پروردگان دامن اسلام و دلباختگان اهل بیت، با شمشیر شعر به میدان می رفتند و در حوزه ادب و کلام و بلاغت و شعر، به تمجید خوبی های خاندان رسالت و بیان مفاسد خلفا و ماندگار ساختن یاد مظلومیت شهدای کربلا می پرداختند.
کسانی همچون فرزدق، کمیت، دعبل، عوف بن عبدالله، عبدالله بن کثیر، عبدی کوفی و ... با زیباترین و مؤثرترین وجهی، مفاخر و فضایل ائمه را در قالب شعر بیان می کردند و با جان سوزترین تعبیرات، مظلومیت «آل علی» و شهیدان راه حق و کشتگان وادی عشق در کربلا را ترسیم می کردند.
در آن روزگار، شاعران متعهد شیعه، سنگرداران پرشور و مبارزان نستوه میدان بیان بودند و جهادشان مورد توجه ائمه بود و شاعران مکتبی، در دل حق طلبان و باطل ستیزان جا داشتند و از همین رو اغلب تحت تعقیب بودند.
به بیان مقام معظم رهبری:
«با توجه به پایگاه بلند "شعر مسلکی" در قرن های اول و دوم هجری و یادآوری این نکته که شاعر متعهد به مسلک، برجسته ترین و مؤثرترین نقش را در ترویج گرایش های مسلک خود و تبیین هدف ها و شعارهای آن به کار می برده است، طبیعی می نماید که حساب ویژه ای برای اظهارات و سروده های شاعران وابسته به جناح های سیاسی در نظر گرفته آید ... شاعران هواخواه علویان در قصاید خود که غالباً سرشار از نوعی عاطفه شورانگیز ناشی از احساس مظلومیت است، این استدلال ها را رد کرده، استدلال های دیگری و گاه از نوع همان ها بر حقانیت ادعای ائمه شیعه ارائه می نمودند ... .»(7)
به تعبیر استاد محمدرضا حکیمی:
«در شعر مذهبی، نظر کلی بر نشر مبادی دین بود و احیای حقایق ایمان و زنده کردن دل ها و جان ها و جاری ساختن خون حماسه و تعهد در رگ ها و پی ها. از این رو شاعران بزرگ شیعه، همیشه برای حکومت های فاسد، خطری بزرگ محسوب می شدند؛ زیرا آنان در خلال مدح آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، حقایق دین و صفات لازم حاکم دینی را یاد می کردند و با ذکر صفات اسلامی امامان و مقایسه و تحقیر زمامداران، دل ها را به حق و حکومت حق توجه می دادند.»(8)
حمایت امامان از شاعران متعهد
امامان شیعه، با صراحت و کنایه، با گفتار و عمل، مدافع شاعرانی بودند که سلاح شعری خویش را در این جبهه به کار می گرفتند و مدیحه سرای اهل بیت و مرثیه سرای مظلومانِ آل علی بودند. وعده پاداش های عظیم الهی، برای شاعرانی که مدح آل محمد کنند و درباره امامان شعر بسرایند، در این رابطه است. این فرموده امام صادق علیه السلام که:
«مَنْ قالَ فینا بیتَ شِعر بَنی اللّهُ لَهُ بَیْتاً فی الجَنَّةِ.»(9)
«هر که درباره ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برایش خانه ای در بهشت بنا کند.»
یکی از احادیث فراوان در این مورد است. عالمان راستین نیز در پیروی از همین خط ولایی، نظرات روشن و مثبت خویش را ابراز کرده اند.(10)
علامه امینی در تحلیل موضع حق شاعران شیعی و حمایت آنان از خاندان رسالت، درباره «سید حمیری» که یکی از این وارسته مردان مخلص اهل بیت بود و از یادآوران بزرگ عاشورا و از محبوبان و مقربان در نگاه و دل امام صادق علیه السلام به شمار می رفت، نوشته است:
«... از بسیاری از شاعران در جدیت و دعوت به بنیاد استوار، پیشی گرفت و در ستایش عترت پاک پیامبر، فراوان شعر گفت و با ایثار جان و هستی در راه تقویت روح ایمان در جامعه و احیای دل های مرده، با پراکندن و نشر فضایل "آل اللّه" وگسترش فضایل این خاندان و نکوهش و انتقاد از دشمنانشان، از دیگر شاعران، برتر و بالاتر گشت ... و به گفته ابوالفرج اصفهانی، شعرهایش یا آمیخته با مدح بنی هاشم، یا بدگویی و انتقاد از دشمنان و مخالفانشان بود.»(11)
این شیوه، بخشی از تولی و تبری به شمار می رفت که شاعران ولایی دیگر نیز در این عرصه فعال بودند. دِعبل هم یکی از چهره های فعال درا ین مورد بود و در مدح امیرالمؤمنین و مرثیه ابا عبدالله الحسین و ستایش از خط ائمه، شعرهای فراوانی سرود. روشن است که داشتن چنین خط و موضعی برای شاعران دار بر دوش گران تمام می شد. زندگی سراسر سختی و فشار و آکنده از هراس این گونه فرزانگان شیردل، نشان این حقیقت است.
مثلاً وقتی کمیت، قصیده بلندی در مدح بنی هاشم و سوگنامه زید بن علی و پسرش یحیی بن زید سرود، گزارش این قصیده به هشام بن عبدالملک رسید، به والی آن روز کوفه نوشت وسوگندش داد که دست و زبان کمیت را قطع کند. ناگهان کمیت، خانه خود را در محاصره نیروهای سواره والی دید. آنان کمیت را دستگیر و زندانی کردند.(12) این نشانگر آن است که شعرهای موضع دار چنین شاعران، تنها به ائمه معصوم منحصر نمی شد و حساسیت حاکمان جبار هم تنها به سوگ سروده های مخصوص امام حسین علیه السلام و عاشورا نبود.
اشک و عزا، سلاح شیعه
در راستای احیای «امر ائمه» و فضایل و مظلومیت و مکتب آنان، جز شعر و ادب، اشک و عزا هم به صحنه آمد و به توصیه امامان، به عظیم ترین عاملِ ماندگاری خط اهل بیت، به ویژه حادثه برانگیزنده عاشورا تبدیل شد.
در همین مورد نیز، «عزاداری» نقش خود را در «حصارشکنی» ایفا کرد و نوحه سرایی و گریه و برپایی مجالس عزا و به کارگیری سلاح اشک، اهداف ائمه را پیش برد و دشمنان ظالم را رسوا ساخت.
اگرچه سوگواری و اشک ریختن بر مظلومیت اهل بیت عصمت، در مورد همه امامان مظلوم و شهدای آل علی و اولاد فاطمه، مطرح بوده است، اما مسأله سیدالشهداء علیه السلام در این میان، ویژگی چشمگیرتری داشته و از اثرگذاری و تحول آفرینی بالاتری برخوردار بوده است. از این رو، بیشترین تأکید نیز از سوی امامان نسبت به گریه وعزا و زیارت و تربت و تجلیل از سیدالشهدا صورت گرفته است.
جعفر بن عفان یکی از مرثیه سرایان امام حسین علیه السلام است. امام صادق علیه السلام به او فرمود:
«شنیده ام درباره حسین بن علی شعر می گویی و خوب هم شعر می گویی! گفت: آری ای پسر پیامبر. آن گاه از سروده های خود در محضر امام خواند. حضرت و حاضران به شدت گریستند، آن چنان که اشک بر صورت و محاسن امام جاری شد. سپس امام فرمود: ای جعفر! به خدا قسم در لحظه ای که سوگنامه حسین علیه السلام را می خواندی، فرشتگان مقرب پروردگار، شاهد و شنوای سخنت بودند و همچون ما و بیش از ما گریستند. خداوند بهشت را بر تو لازم کرد و تو را آمرزید. آن گاه امام فرمود: هیچ کس درباره حسین علیه السلام شعری نگفت که بگرید و بگریاند، جز آن که خداوند او را بخشود و بهشت را بر او واجب ساخت.»(13)
این برنامه دینی، به عنوان سنتی شیعی که از سوی پیامبر و امامان و بزرگان دین مورد قبول بود، در قلمرو وسیعی اجرا می شد. عالمان دین و محققان نیز، تحقیقات ارزنده ای در ثبت این حوادث و نگارش تاریخچه عزاداری و گریه و نوحه بر امام حسین علیه السلام و دیگر مظلومان آل علی علیه السلام داشته و آن ها را در اختیار اهل مطالعه قرار داده اند. سنت های عزاداری مسلمانان بر سیدالشهداء علیه السلام و آیین های مذهبی ایام محرم و مناسبت های سوگواری در کوفه، کربلا، مدینه، شام، مصر و ... همچنین موضع و عملکرد دشمنان اهل بیت پیامبر در قبال این مسأله، در حافظه تاریخ و تألیفات عالمان باقی مانده است.(14)
این گونه مراسم و آمیختن حس دینی به عاطفه بشری در قالب عزاداری به یاد کربلا و عاشورا، مایه بقای مکتب و گسترش و تبلیغ معارف دین و فرهنگ اهل بیت بوده است. به فرموده امام خمینی قدس سره :
«... این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است و با دستور ائمه علیهم السلام این مجالس بوده است، خیال نکنند بعضی از این جوان های ما که این مجالس، مجالسی بوده که گریه در آن بوده است، حالا ما باید گریه دیگر نکنیم. این یک اشتباهی است که می کنند ... ائمه این قدر اصرار کردند به این که مجمع داشته باشید، گریه بکنید، چه بکنید، برای این که این حفظ می کند این کیان مذهب ما را.»(15)
در حدیثی طولانی نقل شده است که امام صادق علیه السلام به عبدالله بن حماد فرمود: به من خبر رسیده است که جمعیتی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد، در نیمه شعبان به زیارت حسین علیه السلام می آیند و سخن ها و داستان ها و ندبه ها و سوگواری و مرثیه خوانی دارند. وی گفت: آری چنین است، خود من نیز برخی از این صحنه ها را دیده ام. حضرت فرمود:
«سپاس خدایی را که در میان مردم، کسانی را قرار داده است که به سوی ما می آیند و ما را می ستایند و برای ما مرثیه می سرایند، و خداوند کسانی را دشمن ما قرار داده که بر آنان طعنه زده و ملامت می کنند و تهدیدشان کرده و کارشان را تقبیح می کنند.»(16)
این گونه گزارش های تاریخی، گویای آن است که این فرهنگ، در آن دوران بوده و تأثیر احیاگرانه خود را هم داشته است.
انتقال فرهنگ شهادت به آیندگان
در عصر خفقان عباسی، رساندن صدای مظلومیت آل علی علیه السلام به گوش مسلمانان، رسالتی عظیم بود و بیان رنج های جانکاه پیشوایان حق و خون دل خوردن های ائمه عدل، تعهدی بزرگ به شمار می آمد. فاش کردن ناله مظلومیت خاندان عصمت که در آن هیاهوی پرفریب اغواگران گم می شد، جهادی در راه حق و عدل بود.
به این تأکید، که همچون منشوری از سوی امام باقر علیه السلام خطاب به شیعیان صادر شده است دقت کنید:
«بر حسین، ندبه و گریه کنید و به اهل خانه، به آنان که پروا و تقیه ای از آنان نیست، دستور داده شود که بر حسین بگریند. در خانه ها، مراسم گریه و عزاداری، ناله سر دادن در غم حسین باشد، اهل خانه و شیعیان به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند. اگر چنین کنند، من از سوی خدا برای آنان ضامن پاداش حج و عمره و جهاد می شوم.
راوی می پرسد: چگونه به یکدیگر تسلیت بگوییم؟ امام فرمودند:
به یکدیگر بگویید: خداوند، پاداش ما را در مصیبت حسین علیه السلام عظیم بدارد و ما و شما را از خون خواهان او، در رکاب ولی خود مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم قرار دهد:
"عَظّم اللّهُ اُجورنا بِمُصابنا بالحسین علیه السلام و جَعَلَنا و ایّاکم مِنَ الطّالبینَ بِثارِهِ مَعَ وِلیِّه و الامام المهدی من آل محمد ...".»(17)
این تسلیت گویی ها و برنامه های خانگی و سوگواری برای شهید کربلا، علاوه بر ریشه دارتر ساختن باورهای ظلم ستیزانه و حمایت از مظلوم، صدای اعتراضی ضد دشمنان حق و استغاثه مظلومان علیه ستمگران است و هر خانه علوی و فاطمی که داغدار یک شهید یا مبتلابه فراق و حبس یکی از اولاد پیامبر است، وقتی در سوگ سالار شهیدان اشک می ریزد، حس عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران و تلاش جهت برپایی حکومت دین و اجرای حکم خدا در جانش شعله می کشد.
این، خاصیت هر گریه و عزاداری در عصر خفقان است که تبدیل به کانونی برای «افشاگری»، «الهام گیری»، «خط دهندگی»، «تجمع نیروها» و شناخت افراد و شناساندن چهره های پاک و الگویی است.
این آثار، نه تنها در گریه بر حسین بن علی علیه السلام است، و این انگیزه ها نه تنها محصول سوگواری برای شهدای کربلاست، بلکه هر امام شهیدی که این پایگاه قلبی و تأثیر عاطفی را بر شیعه دارد، چه امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام باشد در بقیع، چه امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام باشد در سامرا، و چه موسی بن جعفر علیهماالسلام و چه حضرت رضا علیه السلام باشد در غربت طوس.
آری، عزاداری بر شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسل های آینده است. از زبان شهید مطهری بشنویم که خود یکی از ذاکران بزرگ «حماسه حسینی» بود:
«در اصل، فلسفه اش تهییج احساسات علیه یزیدها و ابن زیادها و به سود حسین ها وحسینی ها بوده، در شرایطی که حسین علیه السلام به صورت یک مکتب، در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعیِ معین و نفی کننده راه و روش موجود معین دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن، واقعاً نوعی سربازی است. در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینی ها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا، نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقیقت، نوعی از خود گذشتگی است. اینجاست که عزاداری حسین بن علی علیهماالسلام یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است.»(18)
مگر این، چیزی جز برانگیختن روح شهادت طلبی و انتقال این فرهنگ را به نسل های آینده می رساند؟ و در جریانِ این «بستر فرهنگی» قرار گرفتن، مگر جز از راه این «موج آفرینی عاشورایی» میسر است؟
این است که ادعا می شود بقای دین در سایه نهضت عاشورا و بقای جریان کربلا و فرهنگ عاشورا در سایه عزاداری و احیاگری نسبت به آن «حماسه» بوده است.
پس، باید پاس بداریم «یاد»ها را، تا مکتب ما، جاودانه بماند و عاشورای حسینی همواره درس آموز نسل ها و عصرها باشد.
1- در این زمینه، ر.ک: الغدیر، ج 5، 9 و 10 از مرحوم علامه امینی.
2- نمونه هایی از این گونه تلاش های فرهنگی را در الغدیر ج 2 و ادبیات انقلاب در شیعه از صادق آیینه وند می توان دید.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 282.
4- همان، ج 71، ص 352.
5- مرآة العقول، ج 9، ص 50.
6- سوره مؤمنون (23) آیه 96.
7- پیشوای صادق، ص 81.
8- ادبیات و تعهد در اسلام، ص 274.
9- وسائل الشیعة، ج 10، ص 467.
10- از جمله ر.ک: الغدیر، ج 2، ص 2 ـ 25.
11- الغدیر، ج 2، ص 240.
12- همان، ص 195.
13- وسائل الشیعة، ج 10، ص 464.
14- از جمله ر.ک: تاریخ النیاحة علی الامام الشهید، سید صالح شهرستانی، و ترجمه فارسی آن به نام تاریخچه عزاداری حسینی از زمان آدم تا زمان ما در کشورهای جهان.
15- صحیفه نور، ج 10، ص 217.
16- وسائل الشیعة، ج 10، ص 468.
17- همان، ص 399.
18- نهضت های اسلامی صد ساله اخیر، ص 88.

به گزارش ادیان نیوز، حسن جواد پور که چهار سال از بیماری تومور مغزی رنج میبرد و در سمت چپ بدن خود هیچ تحرکی نداشت و حتی گوش چپ وی هم ناشنوا شده بود، در حرم امام حسین (ع) شفا یافت.
«محمود رسولی» مدیر کاروان مربوطه از تبریز در کربلا ضمن تایید موارد یاد شده درباره چگونگی شفای بیمار این کاروان اظهار داشت: این بیمار پس از توسل به سیدالشهدا (ع) بود که در نیمههای شب و نزدیک اذان صبح احساس کرد که شخصی او را از خواب بیدار میکند، لذا خود را برای اقامه نماز صبح در حرم آماده میکند.
وی افزود: این بیمار با حضور در حرم امام حسین(ع) و اقامه نماز صبح، متوجه میشود که گوش سمت چپش میشنود و حتی موقعی که میخواهند او را بلند کنند و به سمت هتل ببرند، پای چپ او نیز که مدت ها حرکت نداشت، حرکت میکند و اینجا بود که این بیمار متوجه می شود شفا یافته و سلامتی مجدد خود را بدست آورده است.
رسولی ادامه داد: بلافاصله پس از مراجعت به تبریز، بیمار یک بار دیگر به پزشک متخصص خود مراجعه میکند که طبق تایید دکتر که نسخه آن نیز موجود است، تومور مغزی بیمار دو سانت کوچکتر شده است.وی با نشان دادن نسخه تایید شده دکتر حمید بیضایی اسکویی فوق تخصص مغز و اعصاب مبنی بر کوچکتر شدن تومور مغزی این بیمار گفت: دکتر همچنین تصریح کرده که حال عمومی این بیمار به سرعت رو به بهبودی است و در اینکه این بیمار توسط امام حسین(ع) شفا گرفته باشد، شکی نیست.
این مدیر کاروان افزود: خانواده این بیمار نیز تصریح کرده اند که چهار سال خنده اش را هم مشاهده نکرده اند؛ اما اکنون وضعیت جسمی و روحی او عادی است و به هیچ دارویی احتیاج ندارد و مانند قبل از بیماری اش زندگی می کند./شیعه آنلاین
مروری بر مباحث گذشته:
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیهالسلام) بود. گفته شد که این قیام، حرکتی هدفمند بود و همچنین صحیفهای از دروس در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، مادی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. در همه زمینهها نمونه بود، یعنی برای ابنای بشر، مجموعهای از درسها بود.
عرض کردیم اینطور نبود که این قیام حرکتی عجولانه یا حساب نشده و یا همراه با اشتباه در محاسبه باشد، بلکه بسیار دقیق و مدبّرانه بود. این قیام با دید مادّی گرایان که نتیجه را فقط در همان مسائل ظاهری میبینند، نتیجه بخش نبود، ولی با دید دیگری که همان هدف امام حسین(علیهالسلام) بود، حضرت بسیار مدّبرانه حرکت کردند و بالاخره به هدف اصلیشان از این حرکت رسیدند.
عرض کردم که هر قیام و حرکتی برای تغییر نظام اجتماعی دو رکن دارد، یک؛ رهبری، دو؛ حضور حد اکثری مردم در صحنه و این هم بر محور سه زمینه است یک؛ اعتماد نسبت به رهبری، دو؛ همسو بودن هدف رهبری باهدف اکثریت مردم در صحنه و سه؛ همسو بودن دیدگاه رهبری و اکثریت مردم در صحنه نسبت به فساد نظامی که سر کار است. به حسب ظاهر اگر این سه زمینه فراهم باشد، یک قیام نتیجه بخش است و الّا اگر هر کدام اینها نباشد، آن قیام به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
اقسام مردم در زمان امام حسین(علیهالسلام)
ما به این مناسبت وارد بحث افرادِ آن زمان و زمین، چه از نظر زمانی و چه جغرافیایی شدیم و گفتیم که میتوان مردم آن زمان را در رابطه با قیام امام حسین(علیهالسلام) به سه دسته تقسیم کرد؛
۱٫ معتقدان و یاران راستین
دسته اوّل کسانی که معتقد بودند امام حسین حق است و دستگاه بنی امیه باطل است. کمال اعتماد را هم به امام حسین داشتند و نسبت به این نظریه و اعتقادشان هم عملاً پایدار بودند، اینها عدّه قلیلی بودند که در صحنه کربلا آمدند و اکثر آنها هم شهید شدند.
۲٫ معتقدانِ عافیتطلب
دسته دوم کسانی بودند که معتقد بودند حسین(علیهالسلام) حق است و تشکیلات اموی باطل و فاسد است، قلباً به این اعتقاد داشتند، امّا بر اثر اموری از قبیل تهدید و تطمیع و تحمیق و امثال اینها، خودشان را کنار کشیدند و یا حتی ظاهراً مخالف امام حسین شدند، ولی قلباً به امام حسین اعتقاد داشتند. اکثر افراد عراق، بصره و کوفه اینچنین بودند. لذا اینها روی عقیدهشان نایستادند و بعد هم پشیمان شدند. چون اکثر افراد عراق اینچنین بودند و در نتیجه اکثریت مردم، در صحنه نیامدند. لذا این قیام به حسب ظاهر نباید نتیجه داشته باشد.
۳٫ جاهلان و دستپرودههای امویان
دسته سوم که آخرین جلسه وارد آن شدم، کسانی بودند که اصلاً شناختی نسبت به امام حسین نداشتند، نه امام حسین را میشناختند و نه معاویه را، یعنی شناخت صحیح نسبت به اینها نداشتند و هرچه که درباره رهبر این قیام، یعنی امام حسین و از آن طرف هر چه که درباره حاکم آن موقع نظام مثل معاویه و یزید به دستشان رسیده بود، از طریق همین طائفه اموی فاسد بود. اینان هیچ اطلاعی نسبت به واقعیت این افراد نداشتند و اطلاعاتشان چه نسبت به رهبر قیام مخالف و چه نسبت به حاکم نظام موجود، فقط از طریق دستگاه اموی بود.
اکثر افراد شام، اینطور بودند، یعنی در آن زمان و آن زمین اکثر افراد هیچ خبری نداشتند و حکومت هم با آن ابزارهایی که ایجاد کرده بود، کمال سوء استفاده را از این مردم کردند. حاکمان برای تحکیم حکومت خودشان و برای نرفتن مردم به سمت بنی هاشم با سه ابزار کار میکردند، تطمیع که بین مردم پول پخش میکردند، تهدید که آنها را در چند رابطه تهدید میکردند و تحمیق که بعد توضیح میدهم.
مقدّمه: اوّلین کتاب تاریخ شیعی
حالا میخواهم وارد بحثم شوم، مقدمتاً یک مسأله تاریخی را میگویم و بعد وارد بحث میشوم. میگویند که در بین تاریخ نگاران و وقایع نگاران شیعه، اولین کسی که وقایع نگاری کرد و همه هم او را میشناختند و سرشناس بود، سلیم بن قیس هلالی است. این شخص کوفی است و پنج نفر از ائمه را درک کرده است، علی(علیهالسلام)، امام حسن(علیهالسلام)، امام حسین(علیهالسلام)، امام زین العابدین(علیهالسلام) و امام باقر(علیهالسلام) را درک کرده است و به ذهن من میآید که حدوداً در سال نود هجری وفات کرده است. خوب دقت کنید، چون میخواهم مطلب مهمّی بگویم. او در دوران امام سجاد(علیهالسلام) از ترس حجّاج بن یوسف ثقفی رفت و مخفی شد و در مخفی گاهش هم مرد. کتابی که او نوشته است و گاهی از آن به اصل سلیم بن قیس تعبیر میکنند، اوّلین کتابی است که در شیعه تألیف شده است و در میان علمای شیعه و سنی معروف است.
مدح کتاب سلیم از زبان بزرگان
علمایی مثل اباعبدالله نعمانی، عالم معروف قرن چهارم، از شاگردان مرحوم کلینی و صاحب کتاب غیبت نعمانی میگوید همه علما و راویان حدیث شیعه اتّفاق نظر دارند که کتاب سلیم بن قیس یکی از بزرگترین و قدیمیترین اصول است. آنچه که در این کتاب آمده است یا مستقیماً از امیرالمؤمنین گرفته شده است یا از سلمان و ابوذر و مقداد و مانند آنها که از رسول خدا و امیرالمؤمنین حدیث گرفتند. میخواستم این نکته را بگویم که از چه کتابی نقل میکنم. چون او در آن دوران حاضر بوده است، مطلب را از او نقل میکنم.
سخنرانی امام حسین(علیه السلام) در منا، دو سال پیش از قیام عاشورا
سلیم بن قیس هلالی کوفی میگوید سنه پنجاه و هشت هجری در ماه ذی الحجه به مکّه رفتم و در منا دیدم که امام حسین از تمام علما، شخصیتها، صحابی، انصار، مهاجرین و کسانی که مختصر نفوذی در مردم داشتند، به تعبیر ما امام جمعهها، پیش نمازها، دعوت کرده است. تمام اینها را در ذی الحجه سال پنجاه و هشت هجری زیر چادری دعوت کرده است که بیایید من حرف دارم.
من در بعضی از این نقلها دیدم که آنها خیلی زیبا قضیه را نقل میکنند، میگویند که حضرت بیش از هزار نفر را دعوت کرد، از آنچه که مورخین گفتهاند مسلم است که هزار نفر جمعیت بوده است، امام حسین در آنجا یک سخنرانی کرده است، بحث من روی این سخنرانی است.[۱]
سال پنجاه و هشت هجری، یعنی دو سال قبل از مردن معاویه، چون معاویه در ماه رجب سال شصت مرد و امام حسین همان اواخر رجب از مدینه حرکت کرد و سوم شعبان وارد مکه شد و تا یوم الترویه آنجا بود و بعد در ماه ذی حجه از آنجا به سمت عراق حرکت کرد. دقیقاً حرکت امام حسین از مکه به سمت عراق دو سال قبل از این خطبه حضرت در منا است، حالا من میخواهم این خطبه را بحث کنم که ببینید امام حسین در این خطبه چه میگوید.
شناخت عمیق امام از جریانات پیش از همه
اصلاً اینجا بحث یزید مطرح نیست؛ معاویه هنوز زنده است. ولی بروید ببینید امام حسین چه میگوید؟ این که برخی میگویند امام حسین عجولانه حرکت کرد به خاطر بیاطّلاعی است! وقتی امام حسین بر سر کار آمد، بنا گذاشت که این رژیم را واژگون کند. این واقعیّت تاریخی عامه و خاصه ندارد؛ همه این خطبه را نوشتهاند. شما اگر مراجعه کنید میبینید مسعودی این خطبه را نقل میکند، ابن ابی الحدید نقل میکند، حالا بخش به بخش که میرسم اینها را میگویم، خیال نکنید که فقط از شیعه نقل میکنم.
معاویه به دنبال «براندازی دین» بود
میخواهم بحث مهمّی را بگویم که مورد نظرم هست و جلسه گذشته هم مدخل بحث من شد، اگر نظرتان باشد گفتم که اقامه نماز جمعه در چهارشنبه به قصد براندازی اسلام بوده است. حالا میخواهم قضیهای تاریخی را برایتان نقل کنم. میخواهم این قضیه را از مسعودی که معروف است و مورّخی قویتر از او نداریم، نقل کنم. البته ابن ابی الحدید هم به این مسأله اشاره کرده است. مسعودی در مروج الذهب، جلد دوم صفحه دویستوشصتوشش، در ذیل احوال مأمون میگوید: مطرّف بن مغیره گفت من و پدرم در شام میهمان معاویه بودیم. پدرم زیاد در دربار معاویه تردّد میکردد و با او رفیق بود. ثنای او را میگفت و از او تعریف میکرد، به قول ما رفیق جونجونی بودند.
مطرّف میگوید: شبی از شبها اینها با هم جلسه خصوصی داشتند، پدرم از نزد معاویه برگشت، ولی زیاد اندوهگین و ناراحت بود. من از پدرم پرسیدم که چرا ناراحتی؟ تو که پیش رفیق قدیمیات رفته بودی! هر شب میرفتید و با هم مینشستید و میگفتید و میخندیدید. چرا امشب اوقاتت تلخ است؟ گفت: این مرد، یعنی معاویه، مردی بسیار بد، بلکه پلیدترین مردم روزگار است!
مذاکره معاویه با دوستش در خلوت
چه شد که این رفیق چندین ساله یک مرتبه اینطور شد؟ گفتم: مگر چه شده است؟ گفت: من به معاویه پیشنهاد کردم اکنون که تو به مراد خود رسیدی و دستگاه خلافت اسلامی را صاحب گشتی، بهتر است که در آخر عمری با مردم به عدالت رفتار مینمودی و با بنی هاشم این قدر بد رفتاری نمیکردی! بالأخره آنها ارحام تو هستند و اکنون چیزی برای آنها باقی نمانده است که بیم آن داشته باشی که بر تو خروج کنند. اینها راخوب دقت کنید، یعنی معلوم بود که تو زدی و بستی و گرفتی برای این که رقیب را ازمیدان به در کنی، حالا دیگر کسی نیست که مردم بخواهند به سوی او بروند و او را در مقابل تو عَلَم کنند، صریح به او میگوید الان یک رهبر مخالف که بتواند در جامعه با دستگاه تو مخالف باشد، وجود ندارد.
جواب معاویه چیست؟ بروید در مروج الذهب نگاه کنید! سراغ ابن ابی الحدید برود! نمیگویم سراغ ناسخ التواریخ بروید که بگویید اعتبار ندارد و نویسندهاش شیعه است.
معاویه گفت: «هیهات، هیهات، ابوبکر خلافت کرد و عدالت گستری نمود و بیش از این نشد که بمُرد و نامش هم از بین رفت و نیز عمر و عثمان همچنین مردند با این که با مردم نیکو رفتار کردند، اما جز نامی باقی نگذاشتند و هلاک شدند. ولی برادر هاشم هر روز پنج نوبت به نام او در دنیای اسلام فریاد میکشند «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»». ببینید چه قدر خبیث است که حتی نمیخواهد اسم پیغمبر را ببرد. جمله بعدی را گوش کن «فَأَیُّ عَمَلٍ یَبْقَى بَعْدَ هَذَا لَا أُمَّ لَکَ» فحش میدهد، بگو ببینم دیگر با این وضع چه عملی باقی میماند؟[۲] «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْناً»[۳] نه به خدا قسم، جز این که نام این پیغمبر باید دفن شود و اسم او هم از بین برود. این قضیّه را مسعودی از کتاب موفقیات زبیر نقل میکند که آن هم از اصول معتبر است.
آیا بحث معاویه بر سر حکومت است؟!
من اینجا مطالب مهمّی برای گفتن دارم. او چه میخواهد بگوید؟ آیا بحث حکومت است؟ کسی که بخواهد چنین حرفی بزند، خیلی باید حمارالله باشد. اینجا اصلاً به حکومت کاری ندارد، مسأله این نیست که نمیخواهد بنی هاشم به حکومت برسند، نه، بحث چیز دیگری است. میگوید اسلام باید برچیده شود، اسلام باید از بین برود. آیا او دنبال تغییر حکومت است به این معنا که حکومت دست آنها نباشد دست ما باشد؟
خواست معاویه: «سلطنت موروثی به جای خلافت»
نه، او دنبال چیز دیگری است، او میخواهد خلافت اسلامی برود و به جایش سلطنت آن هم به نحو موروثی بیاید و دیدید که راجع به پسرش هم میخواست همین کار را کند و بعد هم صحبت تغییر احکام شرعی است. جلسه گذشته اقامه نماز جمعه در چهارشنبه را گفتم، این هم رودربایستی بود که نماز جمعه را چهارشنبه خواند والّا آن را هم نمیخواند. کسی مختصر شعور داشته باشد میفهمد. این از اوضاع پدر بود، پسر که دیگر هیچ، او غوغا کرده است، من فعلاً به او کاری ندارم، او همه اعتقاداتش را بیرون ریخت، امّا معاویه اعتقادش را آخر شب که با رفیقش نشسته بودند، به او ابراز کرد.
امام تمام حرکات دشمن را زیر نظر داشت
امام حسین عجولانه حرکت کرد؟ مدبّرانه نبود؟ حساب شده نبود؟ در حسابش اشتباه کرده بود؟ امام حسین نابغه تاریخ است، زمان پدرش، زمان امام حسن(علیهالسلام) و زمان خودش، تمام این حرکات معاویه را زیر نظر داشت، ته دل او را خوانده بود، این که وقتی آمدند گفتند«وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام»[۴]، اگر مردم به سرپرستی مثل یزید مبتلا شوند، باید فاتحه اسلام را خواند به خاطر یزید بود؟
نه آقا، بینش امام حسین نسبت به این خاندان بود، اصلاً من اثبات میکنم که این بینش نسبت به پدرش معاویه بود. چون امام حسین آن موقع از نظر الهی مأموریت نداشت، پدرش امیرالمؤمنین هست، امام حسن هست، او وظیفهای ندارد والّا همان موقع میخواست این خاندان را سرنگون کند، امام حسین نمیخواست معاویه یک آن سر کار بماند، امام حسین چنین موجودی بود. دقیقاً بررسی کرده بود که این چه خبیثی است و چه کثیفی است و میخواهد ریشه اسلام را بکند. امام حسین اینها را میدانست و این مطلب را جاهای مختلف هم گفته است.
هدف امام، خلافت هم نبود
گام اشتباه برخی همین جا است که تا آخر هم کج رفتهاند. رج رفتهاند، امّا کج رفتهاند! آیا هدف امام حسین این بود که بر سر کار بیاید؟ اصلا و ابدا. نفهمیدی هدف امام حسین چه بوده است. هدفش بقای اسلام بود، خودش هم گفته است، حتی زمان معاویه هم عقیدهاش این بود که این خبیث باید از بین برود، بحث یزید نیست، چرا عوضی رفتی؟ میگفت این طایفه ضدّ اسلام هستند، ظاهرشان را نگاه نکن! ظاهر اسلامی و همه چی دارند، در محراب هم میایستند، امّا اینها ظاهر فریبی است.
ببینید معاویه چه طور تند برمیگردد و به این رفیقش میگوید «لَا أُمَّ لَکَ» ای بی مادر، ای ولد الزنا «فَأَیُّ عَمَلٍ یَبْقَى بَعْدَ هَذَا» وقتی روزی پنج بار اسم پیامبر را در مأذنهها میبرند، دیگر آدم نمیتواند کاری کند، میگوید «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْناً» باید این نام دفن شود، حرفش صریح است.
امام میدانست پایان این راه شهادت است
امام حسین میدانست که کشته میشود، چون من اینها را قبلاً بحث کردهام دیگر تکرار نمیکنم. هر کسی هم که به سپاه امام میآید، حضرت به او میگوید از پول و ریاست و اینها خبری نیست، فقط کشته شدن است، انشاءالله بعد به دلیلش میرسم. امام حسین از هیچ کس هم دست بردار نیست، اگر عثمانی باشد، میگوید بیا کشته شو، نصرانی باشد میگوید بیا کشته شو، ای بابا دائم میگوید کشته شو، چرا کشته شوم؟ چه ثمرهای دارد؟ انشاءالله بعداً ثمرهاش را میگویم. این کشته شدن برای آن هدفی که امام حسین داشت مؤثر بود، برای امام حسین کشتنها مؤثر نبود. اگرهمه آنهایی که در کربلا در مقابل امام حسین بودند، کشته میشدند، به نظر بنده امام از نظر رسیدن به هدفش پیروز نبود، درست برعکس میگویم. هر یک از صحاب حضرت که کشته میشد، حضرت به هدف نزدیک میشد. شاید با شما اینطوری راجع به کربلا بحث نکرده باشند، شما این حرفها را جایی شنیدید؟ برای اولین بار گوش کنید. من همه اینها را اثبات میکنم.
ذکر مصیبت وهب تازه مسلمان
وهب بن عبدالله، نصرانی بوده است و به دست ابا عبدالله مسلمان شده است، میگویند این جوان ده روز بوده که ازدواج کرده است، این شخص تازه مسلمان است، هنوز اعتقادش سست است، اصلا و ابدا بیاید و کشته شود، این برای اسلام سود دارد، به نفع هدف ما است، بیاید کشته شود. در کربلا مادرش به او گفت برو ببین امام حسین تنها است. همسرش به او گفت: نه خیر نباید بروی، بین مادر و همسر درگیری شد، بالأخره به قضاوت حسین(علیهالسلام) تن دادند، همسرش گفت به یک شرط میگذارم بروی، باید دوتایی پیش امام حسین برویم، من آنجا حرفهایم را بزنم بعد تو برو، گفت باشد برویم.
اجازه خواستند و وارد خیمه شدند، آقا ما با هم اختلاف داریم، بیایید اختلافمان را حل کنید، اختلافتان چیست؟ وهب گفت من میخواهم به میدان بروم، امّا همسرم میگوید نمیگذارم بروی، او هم ابا نکرد و گفت بله من نمیگذارم برود. بگو ببینم قضیه چیست؟ گفت: اولاً اگر او به میدان برود، من یک زن جوان در این بیابان هستم، شما ضمانت کن من هم پیش زن و بچه شما بیایم و تنها نباشم، دوم؛ میدانم که اگر او شهید شد، قیامت به بهشت میرود، میخواهم من را فراموش نکند، من را هم با خودش ببرد. مینویسند: «فبکی الحسین بکاءً» امام حسین شروع کرد های های گریه کردن. رو کرد به این زن جوان گفت هر دو تا را برایت تضمین میکنم، بگذار برود.
وهب به میدان رفت، یک دستش قطع شد، یک وقت نگاه کرد دید که همسرش عمودی در دستش گرفته است و دارد وسط میدان میجنگد، جلو آمد و گفت نفهمیدم، تو که مانع جنگیدن من میشدی، چه طور شد الآن وسط میدان آمدی؟ گفت مگر نمیشنوی که حسین چه میگوید؟ «وا غربتاه وا قلت ناصرا هل من معین یعیننا فی وجه الله» مگرنمیبینی داد میزند من غریبم، من کسی را ندارم؟
[۱]. من میخواستم سال گذشته این خطبه را مطرح کنم، امّا نرسیدم، بحث من اینجا است، من تا اینجا فقط جریانات تاریخی را گفتم تا موقعیّت بحث از نظر تاریخی روشن شود.
[۲]. «لَا أُمَّ لَکَ» در عربها یعنی ایبی مادر
[۳]. بحارالأنوار، ج۳۳، ص۱۶۹
. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۲[۴]

امام حسین(ع) میفرماید: میان ما اهلبیت ۱۲مهدى وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان علىبن ابىطالب(ع) و آخرین آنها نُهمین فرزند من است؛ و اوست قیام کننده به حق… براى او غیبتى است که گروهى در آن از دین خدا برمىگردند و گروهى دیگر بر دین خود ثابت مى مانند.
وجود مقدس امام زمان(عج) در اعتقاد شیعی به عنوان «خونخواه کشته کربلا»(۱) شناخته شده و شیعیان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسین(ع) و یارانش را یکى از آرزوهاى بزرگ خود مىدانند(۲) تا جایى که در هر عاشورا به یکدیگر اینگونه سر سلامتى مىدهند: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدى من آل محمد» (۳)
(خداوند پاداش ما را در عزاى مصیبت حسین(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله کسانى که به همراه ولىاش امام مهدى از آل محمد به خونخواهى او برمىخیزند قرار دهد.)
در یک کلام نام حسین(ع) و مهدى(ع) براى شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است، حکایتى که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و پایانبخش آن حضرت بقیة الله الاعظم(ع) است.
در هر حال از آنجا که در اذهان شیعیان این دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدایىناپذیر برخوردارند، از همین رو مناسب دیدیم که در ایام اربعین سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى که از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسیده است اشاره کنیم:
* نسب مهدى(عج)
حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در روایتهاى متعددى به این موضوع که حضرت مهدى(عج) از فرزندان و نوادگان ایشان است، اشاره کردهاند که از جمله آنها روایتى است که در زیر آمده است:
«دخلت على جدى رسولالله(ص) فاجلسنى على فخذه و قاللى: انالله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و کلّهم فىالفضل والمنزلة عندالله سواء» (۴)
(بر جدم رسول خدا، که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ایشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسین! خداوند از نسل تو ۹ امام را برگزیده است که نُهمین نفر از ایشان قیامکننده آنهاست و همه آنان در پیشگاه خداوند از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.)
این موضوع که قائم آل محمد(ص) از نسل حسین(ع) و نُهمین نواده اوست در روایات بسیارى که از طریق شیعه و اهل سنت روایتشده، آمده است و هرگونه شک و تردید نسبت به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان و آخرین ذخیره الهى را برطرف مىسازد.
«دخلت على النبى(ص) فاذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و فاه و یقول: انت ابنسید، انت امام ابنامام، انت حجّة ابنحجّة، ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم.» (۵)
(بر پیامبر خدا وارد شدم و دیدم که آن حضرت در حالى که حسین را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مىزند و مىفرماید: تو آقایى فرزند آقایى، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى، تو پدر حجتهاى نُهگانهاى، از نسل تو نُهمین حجت و قیامکننده آنان بر خواهد برخاست.»
* عدالت گسترى مهدى(عج)
عدالت و تشکیل جامعهاى بر اساس عدل از آرمانهاى همیشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى که از زندگى انسان بر کره خاک مىگذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق این آرمان، بشریت خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود کشیدهاند؛ اما جز در مقاطع کوتاهى از زندگى بشر و آنهم در سرزمینهاى محدود هرگز این آرمان به درستى تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویى دست نیافتنى براى انسان عصر حاضر است.
با توجه به همین موضوع در روایتهایى که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم شیعه وارد شده، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم را یکى از بزرگترین رسالتهاى امام مهدى(عج) برشمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سایه حکومت او امکانپذیر دانستهاند.
از جمله این روایتها روایتى است که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده و در آن آمده است:
«لولمیبق من الدنیا الا یوم واحد، لطوّل الله عزّوجلّ ذلک الیوم حتى یخرج رجل من ولدى، فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً، کذلک سمعت رسولالله(ص) یقول» (۶)
(اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را چنان طولانى مىگرداند که مردى از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده است پر از عدل و داد نماید، من این سخن را از رسول خدا، که درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.)
پیامبر گرامى اسلامى(ص) نیز قیام عدالتگستر نهمین فرزند امام حسین(ع) را چنین بیان مىکنند:
«… و جعل من صلب الحسین(ع) ائمة یقومون بامرى… التاسع منهم قائم اهل بیتى، مهدى امتى، اشبه الناس بى فى شمائله و اقواله و افعاله، یظهر بعد غیبة طویلة و حیرة مظلّة، فیعلن امر الله و یظهر دین الله… فیملأ الارض قسطاً و عدلاً، کما ملئت جوراً و ظلماً.» (۷)
… خداوند از فرزندان امام حسین، امامانى قرار داده است که امر (راه و روش آیین) مرا بر پا مىدارند. نُهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مىباشد. او شبیهترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ظاهر مىشود، آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار مىسازد… پس زمین را از عدل و داد لبریز مىکند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.)
* صابران در غیبت مهدى (ع)
یکى از ارکان انتظار فرج صبر و پایدارى است و انسان منتظر در واقع کسى است که همه سختیها و ناملایمات را به امید رسیدن به آرمان بلند خویش تحمل مىکند و از فشار و تهدید زورگویان و طعنه و تکذیب نابخردان هراس به دل راه نمىدهد، از همین رو در روایات صبر و انتظار همواره قرین یکدیگر بوده و فضیلت بسیارى براى صبرپیشگان در زمان غیبت برشمرده شده است.
حضرت سیدالشهداء(ع) که خود والاترین مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تکلیف الهى است، در بیان مقام منتظرانى که صبر و شکیبایى پیشه ساخته و بر آرمان خویش پایدارى مىورزند، مىفرماید:
«منّا اثنا عشر مهدیاً، اولهم امیرالمؤمنین علىبن ابىطالب، و آخرهم التاسع من ولدى، و هو القائم بالحق، یحیى الله به الارض بعد موتها، و یظهر به دین الحق على الدین کلّه، ولو کره المشرکون. له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت فیها علىالدینآخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متى هذا الوعد ان کنتم صادقین» اما ان الصابر فى غیبته علىالاذى و التکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدى رسولالله (ص)» (۸)
(در میان ما اهل بیت دوازده مهدى وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان علىبن ابىطالب(ع) و آخرین آنها نُهمین فرزند من است. و اوست قیام کننده به حق، خداوند به وسیله او زمین را پس از آنکه مرده است زنده مىکند و دین حق را به دست او بر همه ادیان غلبه مىدهد، اگرچه مشرکان نپسندند. براى او غیبتى است که گروهى در آن از دین خدا برمىگردند و گروهى دیگر بر دین خود ثابت مىمانند، که این گروه را اذیت کرده به آنها مىگویند: «پس این وعده چه شد اگر راست مىگویید؟» آگاه باشید آن که در زمان غیبت او بر آزار و اذیت و تکذیب صبر کند، همانند کسى است که در مقابل رکاب رسول خدا(ص) با شمشیر به جهاد برخاسته است.)
شاید بتوان گفت فضیلتهاى بىشمارى در روایات ما که براى منتظران فرج برشمردهاند به اعتبار همین صبر و شکیبایى و تحمل مشکلاتى است که منتظران واقعى فرج بر خود هموار مىکنند. چنانکه در روایتى که از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:
«… فلایستفرنک الشیطان، فان العزة لله و لرسوله و للمؤمنین، و لکن المنافقین لایعلمون، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على یرى من الاذى و الخوف، هو غدا فى زمرتنا… » (۹)
(شیطان تو را تحریک نکند. زیرا که عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است؛ لیکن منافقان نمىدانند، آیا نمىدانى کسى که منتظر امر ما (حاکمیت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بیمها و آزارهایى که مىبیند شکیبایى ورزد، در روز بازپسین در کنار ما خواهد بود… )
* خصال مهدى(عج)
امام مهدى(عج) عصاره و فشرده عالم هستى(۱۰) و وارث همه انبیا و اولیای الهى است، و خداوند متعال همه خصال نیکویى را که در بندگان صالح پیش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع کرده است. به بیان دیگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهایى دارد.
در زمینه آنچه گفته شد، روایتهاى بسیارى وارد شده که از جمله آنها مىتوان به روایت زیر که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده اشاره کرد:
«فى القائم منّا سنن من الانبیاء: سنّة من نوح، و سنّة من ابراهیم، و سنّة من موسى، و سنّة من عیسى، و سنّة من ایّوب و سنّة من محمّد(ص) فامّا من نوح فطول العمر، وامّا من ابراهیم فخفاء الولادة و اعتزال الناس، وامّا من موسى فالخوف و الغیبة، وامّا من عیسى فاختلاف الناس فیه، وامّا من ایّوب فالفرج بعد البلوى، وامّا من محمّد(ص) فالخروج بالسیف.» (۱۱)
در قائم ما (اهل بیت) سنتهایى از پیامبران الهى وجود دارد، سنتى از نوح، سنتى از ابراهیم، سنتى از عیسى، سنتى از ایوب و سنتى از محمّد(ص). از نوح طول عمر، از ابراهیم پوشیدهماندن ولادت و کنارهگیرى از مردم، از موسى ترس و غیبت از جامعه، از عیسى اختلاف مردم درباره او، از ایوب گشایش بعد از سختیها و بلایا و از محمّد(ص) قیام با شمشیر را.
پینوشتها:
۱- ر. ک: قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعاى ندبه، اصل عبارتى که در دعاى مزبور آمده چنین است: «این الطالب بدم المقتول بکربلاء».
۲- ر. ک: همان، زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا. در بخشى از زیارت یادشده چنین آمده است: «فاسئل الله الذى اکرم مقامک و اکرمنى ان یرزقنى طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد»
۳- همان جا
۴- القندوزى، سلیمانبن ابراهیم، ینابیع المودة، نجف، مکتبة الحیدریة، ۱۴۱۱ ق، ص ۵۹۰، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، قم، دارالمعروف، ۱۴۱۵ ق، ص۶۵۹، ح ۶۸۸٫
۵- حسینى ترمذى، محمد صالح، مناقب مرتضوى، ص۱۳۹، به نقل از: قرشى، على اکبر، اتفاق در مهدى موعود ۷، ص ۳۵
۶- الشیخ الصدوق، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۵۹ ق، ج ۱، ص۳۱۷، ح ۴ به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۶۶۱، ح۶۹۳
۷- همان، ج ۱، ص۲۵۷، به نقل از: حکیمى، محمد، عصر زندگى و چگونگى آینده انسان و اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴، صص۳۶-۳۵
۸- همان، ج ۱، ص۳۱۷، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، صص۶۶۶- ۶۵۵، ح۷۰۳
۹- الکلینى، محمدبن یعقوب، الکافى، ج ۸، ص۳۷، به نقل از حکیمى، محمد، همان، ص۲۹۳
۱۰- در برخى از تفاسیر کلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(ع) تفسیر شده است
۱۱- علم الیقین، ج ۲، ص۷۹۳، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، صص۶۶۹- ۶۶۸، ح ۷۱۰
از روز دوم ماه محرم تا روز دهم آن در سال ۶۱ هجری حوادث سهمگینی رخ میدهد که تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد.
از هنگامی که ماه محرم شروع میشود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون میشود، لباس عزا بر تن میکنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوههای سرزمین نینوا را بر زبان جاری میکنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیهالسلام
روز دوم: ورود کاروان به کربلا
روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام
روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهمالسلام، طفلان زینب علیهماالسلام
روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهمالسلام
روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیهالسلام
روز هفتم: روضه عطش، علیاصغر علیهالسلام
روز هشتم: حضرت علیاکبر علیهالسلام
روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان
روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام
شماره ۵۱ دو ماهنامه «مبلغان» روز شمار رویدادهای دهه اول محرم را بدین شرح ذکر میکند:
روز دوم
-امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری به کربلا وارد شد.
- در این روز «حر بن یزید ریاحی» ضمن نامهای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه کرد.
- در این روز اباعبداللهالحسین علیهالسلام به اهل کوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه – که مورد اعتماد حضرت بودند – را از حضور خود در کربلا آگاه کرد، حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود.
روز سوم
-«عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
-امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین کربلا را که قبر مطهرش در آن واقع میشد، از اهالی «نینوا» و «غاضریه» به ۶۰ هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند.
-در این روز «عمر بن سعد» مردی بهنام «کثیر بن عبدالله» – که مرد گستاخی بود – را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت «اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم»؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت «فعلاً چنین قصدی نداریم».
هنگامی که وی نزدیک خیمهها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد «این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است»، پس سراسیمه جلو آمد و گفت «شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو»، گفت «هرگز چنین نمیکنم».
«ابوثمامه» گفت «پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی»، گفت «هرگز!»، ابوثمامه گفت « پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم، بر امام وارد شوی»، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید «برای چه به اینجا آمدهای؟»،حضرت در جواب فرمود «مردم کوفه مرا دعوت کردهاند و پیمان بستهاند، به سوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم …»
روز چهارم
-در روز چهارم محرم، «عبیدالله بن زیاد» مردم کوفه را در مسجد جمع و سخنرانی کرد، ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب کرد.
روز پنجم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد»، شخصی به نام «شبث بن ربعی » را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
- «عبیدالله بن زیاد» در این روز دستور داد تا شخصی به نام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند.
- در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
روز ششم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد» نامهای برای «عمر بن سعد» فرستاد که «من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کردهام، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من میفرستند».
- در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیهالسلام عرض کرد «یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفهای از بنیاسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت کنم»، امام علیهالسلام اجازه دادند و «حبیب بن مظاهر» شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت «بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند کرد، «عمر بن سعد» او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت میکنم …».
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» مینامیدند، برخاست و گفت «من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم»، سپس مردان قبیله که تعدادشان به ۹۰ نفر میرسید، برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حرکت کردند، در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد، آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند، هنگامی که یاران بنیاسد دانستند، تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا «عمر بن سعد» بر آنان بتازد، «حبیب بن مظاهرن به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو کرد، امام علیهالسلام فرمودند «لاحول ولا قوة الا بالله»
روز هفتم
- در روز هفتم محرم «عبیدالله بن زیاد» ضمن نامهای به «عمر بن سعد» از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
«عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با ۵۰۰ سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
- در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » – که از قبیله «بجیله » بود – فریاد برآورد «ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!»، امام حسین علیهالسلام فرمودند «خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده»،
«حمید بن مسلم» میگوید «به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم، در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آن قدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد، چنین بود تا به هلاکت رسید».
روز هشتم
- در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند، بنابراین امام حسین علیهالسلام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد، هنگامی که خبر این ماجرا به «عبیدالله بن زیاد» رسید، پیکی نزد «عمر بن سعد» فرستاد که «به من خبر رسیده است که حسین چاه میکند و آب بهدست می آورد، به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر»، عمر بن سعد به دستور وی عمل کرد.
- در این روز «یزید بن حصین همدانی» از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با «عمر بن سعد» گفتوگو کند، حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر «عمر بن سعد» وارد شد، «عمر بن سعد» گفت «ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟»، گفت «اگر تو خود را مسلمان میپنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفتهای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن مینوشند، از آنان مضایقه میکنی؟».
«عمر بن سعد» سر به زیر انداخت و گفت «ای همدانی! من میدانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفتهام و نمیدانم باید چه کنم، آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش میسوزم؟ یا دستانم به خون حسین آلوده شود، در حالی که میدانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمیبینم که بتوانم از آن گذشت کنم»، «یزید بن حصین همدانی» بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت «عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند».
- اباعبدالله الحسین علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظه» را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، شب هنگام امام حسین علیهالسلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند، امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس» و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت، «عمر بن سعد» نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات «عمر بن سعد» هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام که فرمود «آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟»، عذری آورد، یک بار گفت «میترسم خانهام را خراب کنند!»، امام علیه السلام فرمود «من خانهات را میسازم»، ابن سعد گفت «میترسم اموال و املاکم را بگیرند!»، فرمود «من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم»، عمر بن سعد گفت «من در کوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم، آنها را از دم شمشیر بگذراند»، حضرت هنگامی که مشاهده کرد، عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، از جای برخاست در حالی که میفرمود «تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد، به خدا سوگند! من میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد!»، ابن سعد با تمسخر گفت «جو ما را بس است».
- پس از این ماجرا، «عمر بن سعد» نامهای به «عبیدالله» نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیهالسلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز بر میگردم یا به مملکت دیگری میروم، «عبیدالله» در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن» سخت برآشفت و نگذاشت «عبیدالله» با پیشنهاد «عمر بن سعد» موافقت کند.
روز نهم
- در روز نهم محرم، «شمر بن ذی الجوشن» با نامهای که از «عبیدالله» داشت از «نخیله » – که لشکرگاه و پادگان کوفه بود – با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه «عبیدالله» را برای «عمر بن سعد» قرائت کرد، ابن سعد به شمر گفت «وای بر تو! خدا خانهات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای، به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم، بازداشتی و کار را خراب کردی …».
- «شمر» که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از «عبیدالله بن زیاد» اماننامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود که در این روز اماننامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیمههای امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام که مادرشان ام البنین علیهاالسلام بود) را طلبید، آنها بیرون آمدند، شمر گفت: «از عبیدالله برایتان امان گرفتهام»، آنها همگی گفتند «خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبرمان نداشته باشد؟!».
- در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر کرد، امام حسین علیهالسلام فرمود: «ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟»، حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد که اینان میگویند: «یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید».
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند: «اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم، خدای متعال میداند که من بهخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم».
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست، عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که: «چه باید کرد؟»، «عمرو بن حجاج» گفت «سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی میکردند، سزاوار بود که با آنها موافقت کنی»، عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت «ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید، شما را به عبیدالله میسپاریم و گرنه دست از شما برنخواهیم داشت».
روز عاشورا
این روز، بزرگترین مصیبت عظمایی است که بر شیعیان وارد شده است، مصیبتی که تاریخ مشابه آن را سراغ نداشته است، سید شباب اهل جنت به شهادت میرسد، خاندان آل طه به اسارت در میآیند و صحنههای شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه.
اللهم عجل الولیک الفرج
در شب عاشورا حضرت پرده از چشمان اصحاب برداشت و جای ایشان را نشان داد و در آن وقت بود که همه خوشحال شدند و اسم خود را بر تیرها می نوشتند.
هماهنگی حماسه و عرفان در نهضت حسینی، تبیین معنا و مفهوم عرفان حقیقی و توصیه به مبلغین در بیان صحیح وقایع محرم و عاشورا و … از جمله مباحثی بود که حجت الاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی در این گفت وگو بیان کرد که مشروح آن در ذیل می آید.
* موضوع سخن ما در باب هماهنگی حماسه و عرفان در نهضت حسینی می باشد لطفا در ابتداء مقدمه ای در خصوص این مطلب بیان کنید؟
بحث مهم نهضت حضرت اباعبدالله(ع) از منظرهای مختلفی قابل بررسی است، یکی از این نگاه ها و عمده ترین نظرها نظر عرفانی است بدون شک حماسه و نهضت در حوزه «عقل نظری» است و اگر عقل نظری، عقل عملی را حمایت و پشتیبانی نکند در نهایت سازمان و ساماندهی خوبی نخواهد یافت.
خداوند متعال عده ای را که بر اساس کفر و انکار نسبت به خدای عالم وارد مبارزه با او می شوند را به وصف «قتال» و «مبارزه» متصف می کند و می فرماید: ایشان در مسیر طاغوت در حال تلاش هستند «وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً سوره نساء آیه ۷۶» لذا تردیدی در این معنا نیست که هر حرکتی، خاستگاه علمی و عملی دارد و اگر علمی که پشتوانه این نظرات است عمیق تر و از جایگاه برتری برخوردار باشد آن حماسه نیز قوی تر خواهد شد.
* لطفا قبل از بیان حماسه حسینی از منظر عرفان بفرمایید آیا بین عرفان اسلامی و عرفان اهل بیت(ع) تفاوتی وجود دارد یا هماهنگی و اتحاد بین این دو دیدگاه برقرار است؟
اگر بخواهیم حماسه حسینی را از منظر عرفان مورد بحث و بررسی قرار دهیم مناسب است در ابتدا مقدمه ای ذکر کنیم و تفاوت عرفان اسلامی و عرفان اهل بیت(ع) را هم بیان کنیم و ببینیم در مدل عرفان اسلامی جریان نهضت اباعبدالله چگونه قابل ارزیابی است.
علوم اسلامی اعم از فقه، فلسفه، کلام، تفسیر و … از مجموعه منابعی که ما نام آن را کتاب و سنت و عقل می نهیم اشراب و سیراب می شوند، آن بخشی که از اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصاً نبی مکرم اسلام(ص) به ما رسیده است در حقیقت منابع دین ما هستند و برای این که بتوانیم این منابع را به درستی در مسیرهای مختلف بکار بگیریم باید به صورت علم درآوریم و تبدیل به علم شوند
علم فقه دارای دستگاه فکری خاصی است که اصول، مسائل، محمولات و مبادی خاص خود را دارد، تمام روایاتی که اهل بیت(ع) در باب قواعد فقهی مطرح کرده اند را در ابتداء فقها و مجتهدین در قالب دستگاه علم فقه می برند و از آن طریق احکام را استنباط می کنند؛ هیچ فقیهی نیست که بتواند بدون مدل و دستگاه طراحی شده علم فقه، حکمی را استنباط کند؛ در قرآن کریم حدود ۵۰۰ آیه، معروف به آیات الاحکام می باشند ولی هیچ فقیهی از این آیات با این که از اصیل ترین منابع دینی ما یعنی قرآن اتخاذ شده است بهره فقهی مسقیم نمی برند، بلکه در دستگاه علم فقه آن را می سنجند و همه آن چه که برای رسیدن به یک حکم شرعی مهم است را در مدل و دستگاه فقه ارزیابی می کند و آنگاه به صورت یک حکم فقهی و فرعی از فروعات دینی بیان می کند.
این اتفاق تنها نسبت به علم فقه نیست، بلکه در حوزه علم کلام هم همین گونه هست، ما آیات و روایات فراوانی داریم که در حوزه مباحث اعتقادی و «فعل الله» وارد شده است و مستقیماً در آن آیات و روایات درباره این مسائل مباحثی بیان شده است، همانطوری که می دانیم موضوع علم کلام؛ ذات الهی، اوصاف و افعال اوست، ولی متکلم این منابع را در مدل علمی و دستگاه علم کلام می برد و جوانب آن را می سنجد و با منابع دیگری که از منابع دینی محسوب می شوند می سنجد و روشمندانه و مطابق با اصولی که در علم کلام بیان شده است و بر اساس آن عقائد و محصولات، علم کلام را استنباط می کند و این روش و منهج در تمامی علوم رعایت می شود.
* آیا علم عرفان اسلامی هم از همین منهج بهره گرفته است؟
بله، علم عرفان هم از همین روش پیروی می کند؛ آیات و روایات فراوانی در مجامع روایی ما در حوزه عرفان بیان شده است که نگرش های عرفانی و شهودی اهل بیت(ع) را بیان می کنند و ما هیچ تردیدی نداریم که بسیاری از آموزه ها و تعالیمی که از سوی انبیاء الهی و پیامبر خاتم و ائمه معصومین و آیات قرآنی به ما رسیده است ناظر به منظر عرفانی می باشد؛ عرفان اصیل اسلامی ما این هاست، اما این آموزه ها تا در یک مدل علمی وارد نشود و در آن دستگاه علمی این آیات و روایات عرضه نشوند، نمی توان آن را به عنوان یک محصول علمی مطرح کرد، آن چه آن ها بیان نموده اند بالاتر از علم است، اما این معارف باید به یک مدل علمی تبدیل شوند، لذا علم فقه؛ علم کلام؛ علم فلسفه و عرفان همه این ها اسلامی اند از آن جهت که منابع آن ها اسلامی است، حتی شیوه هایی که ما در این علوم به عنوان علم اسلامی استفاده می کنیم برگرفته از همان آموزه ها و تعالیمی است که آن ها دارند؛ البته ممکن است در برخی از علوم کار بیشتر و تحقیقات وسیع تری صورت گرفته باشد، مانند فقه که از زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام شکل و رونق خاصی گرفته است و ائمه(ع) علم اجتهاد و اجتهاد فقهی را به شاگردان خود می آموختند و مجتهد می پروراندند و شاگردان متعددی در علوم مختلف داشتند، اما بعدها که کار عالمانه بر روی آن مسائل و مطالب صورت گرفت، مدل علمی تولید شد و الان فقهای ما بر اساس مدل علمی، احکام الهی را استنباط می کنند و این روایاتی که در ابواب مختلف وارد شده است را فقیه در این مدل علمی بررسی و تحقیق می کند و حکم الهی را استنباط می کند.
عرفان اسلامی هم همین گونه است، یعنی دارای دانش و دستگاه علمی خاص خود می باشد که در آن مدل علمی، آموزه های وحیانی انبیا و اولیا الهی قرار می گیرند و نتایج عرفانی را بر اساس آن الگو تحصیل می کنیم؛ یعنی این گونه نیست که آیات و روایات مرتبط به مباحث جهان شناسی مستقیماً مورد استفاده قرار بگیرد، بلکه حکماء الهی این دستگاه علمی را ساختند و بر اساس این دستگاه آموزه هایی که از منظر حکمت از اهل بیت(ع) صادر شده است را در آن دستگاه و مدل علمی قرار می دهند و طبعاً آن چه نتیجه می گیرند یک نتیجه حکیمانه می باشد البته این تحقیقات در برخی از علوم مانند علم فقه بیشتر می باشد.
* علت توسعه تحقیقات در برخی از علوم نسبت به برخی دیگر از علوم چیست؟
علت آن دو امر است، اول این که حوزه هزار و چهارصد ساله فقهی ما؛ همواره وجود داشته است و به فرموده آیت الله جوادی آملی حفظه الله: علم فقه بیش از هزار سال عمر دارد و هر روز هم بیش از هزار ساعت در حوزه های علمیه بر روی آن کار شده است و چنین علمی گستردگی و عمق فراوانی دارد و لغزش آن هم نسبت به علوم دیگر کمتر است و دلیل دوم این است که حوزه فقه مربوط به عمل مکلف است، هر چند لغزش ها در حوزه عمل لغزش های سنگینی است، اما لغزش ها در حوزه اندیشه و هستی شناسی و عقاید و جهان بینی لغزش های سنگین تری می باشد؛ این دو مسئله باعث شده است که برخی از علوم آن رونق و رواجی که برخی دیگر از علوم دارند نداشته باشند.
خلاصه این که بر این اساس علم فلسفه و عرفان هم کاملاً اسلامی می باشند و همان منابعی که علم فقه و تفسیر را تأمین می کند، علم فلسفه و عرفان اسلامی را هم تأمین می کند و لذا اگر به کتب اصیل حکمای بزرگ و الهی ما رجوع کنید، می بینیم کتاب های ایشان سرشار از آیات و روایت می باشد و توانسته اند در دستگاه فکری خود آیات و روایات را قرار بدهند و این دستگاه بر اساس آن آموزه ها شکل بگیرد.
عرفان اسلامی که مراد از آن عرفان اسلامی و شیعی است، کاملاً مستند به منابع دینی ما می باشد و از آموزه های دینی ما گرفته شده اند، این نوع معرفت، از قرآن و اهل بیت فرا گرفته شده است و روشی شهودی و برخاسته از سلوک عارفانه و عاشقانه ای است که از متن دین می باشد و عبارت است از دستوراتی که خود شرع در جهت تهذیب و فلاح و رستگاری به انسان آموخته است و همان ها مایه این نوع معرفت است، همان طوری که عقل یک مسیر معرفتی برای انسان است، قلب هم مسیر دیگری در جهت معرفت است با این تفاوت که محصول عقل، علم حصولی است و محصول قلب، علم شهودی می باشد و تفاوت هایی را به نوبه خود دارند، عرفان اسلامی برگرفته از آموزه های وحیانی است و نکاتی که اهل بیت(ع) از منظر عرفانی مطرح نموده اند در علم عرفان ما به صورت روشن آمده است.
* خاستگاه نهضت اباعبدالله از چه افقی و منظر عرفانی قابل تبیین است و از چه جایگاهی این قیام انجام شد؟
در نهضت اباعبدالله ویژگی که وجود دارد این است که حضرت بر اساس یک منظر عرفانی این نهضت را انجام دادند، چرا که اگر بخواهیم قیام و نهضت حسینی را از منظر علم فقه یا علم کلام و فلسفه بررسی کنیم، امکان پذیر نیست زیرا در آن شرایط حاد و سخت و دشواری که حکومت اموی بر جهان اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت ایجاد نموده بود، فرصتی برای حضور امام(ع) در عرصه هدایت بشری وجود نداشت و آن برخورد ظالمانه ای که از زمان رحلت نبی مکرم اسلام بر خاندان اهل بیت وارد شد در زمان حکومت اموی به بلوغ و رشد خود رسیده بود و نشان آن صلحی بود که امام حسن مجتبی(ع) داشتند؛ حضرت دیدند؛ اگر با شخص پلیدی مانند معاویه صلح نکند، این تتمه ای که از اسلام و پیروان اهل بیت مانده است از بین می رود لذا مجبور به صلح شدند لذا می بینیم با این که امام حسن مجتبی و امام حسین علیهما السلام هر دو امام هستند و به تعبیر پیامبر اکرم «الحسن و الحسین إمامان قاما أو قعدا؛ عوالی اللآلی ج: ۴ ص: ۹۳» اما شرایط بگونه ای بود که حتی فرصت برای قیام هم وجود نداشت اما بعد از مرگ معاویه پلید، فرصتی پیش آمد تا اباعبدالله(ع) از این فرصت استفاده کنند
ما می خواهیم بررسی کنیم که حضرت از چه جایگاهی قیام نمودند، اگر بخواهیم از منظر علم فقه به این مسئله نگاه کنیم علم فقه می گوید: چون جا برای امر به معروف و نهی از منکر نیست و اگر بخواهی وارد مهلکه شوید خود را به کشتن می دهید «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ؛ بقره آیه ۱۹۵» در اینجا فقه از این منظر سخن می گوید و می گوید: امر به معروف و نهی از منکر واجب است، اما باید شرایط آن مهیا باشد لذا فقه از این منظر به مسئله نگاه می کند؛ اگر از منظر علم کلام و فلسفه هم به این جریان نگاه کنیم، گرچه این علوم عهده دار جهان بینی افراد هستند و وظائف مکلفین را بیان نمی کنند، اما بهر حال عدل الهی را علم کلام و فلسفه اثبات می کند و در این شرایط خفقان و ظلم حکومت اموی شرایط برای احیای عدل مهیا نبود آن چه که اباعبدالله(ع) را برای این حرکت جاودان به راه انداخت آن منظر عرفان است.
* عرفان چه نوع نگاهی به عالم و مبدأ و معاد دارد که اینگونه می تواند مبدأ یک نهضت عظیم الهی شود؟
علم عرفان عمدتاً در دو حوزه بحث می کند، اول این که توحید چیست؟ و دوم این که موحد کیست؟ بر اساس توحید عرفانی توحید درجاتی دارد و یکی از مراتب آن توحید شهودی یا میانی است:
«رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند»
یعنی ممکن است انسان بجایی برسد که به جز خدا نبیند و آیا این که به غیر از خدا چیز دیگری هم هست یا نیست؟! این توحید گویای آن نیست؛ مطلب و معرفت بالاتری که در توحید عرفانی مطرح می باشد و حتی در کلام اهل بیت(ع) نیز بیان شده است این است که جز حق تعالی در عالم نیست و هرچه هست آیت خدا و جلوه حق متعال و تجلیات رحمان است؛ جهان مظهر خداست و او با اسم «هو الظاهر» ظهور کرد و جهان مظهر اوست، خود علی بن ابیطالب می فرماید: «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آیَةٌ هِیَ أَکْبَرُ مِنِّی وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّی؛ کافی ج: ۱ ص: ۲۰۷»؛ و همان طوری که علی(ع) در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ» جهان جلوه حق است و مجلی تجلی حق متعال است و ما آسمان و زمین را آیات الهی می دانیم و این صریح آیات و روایات اهل بیت(ع) است؛ جز حق چیزی وجود ندارد و هرچه هست نمود آن «بود» مطلق است، این نگاه عرفان است و عارف کسی است که به این نگاه برسد و بداند جز حق متعال نیست و موحد، آیینه دار جلال و جمال حق است پس توحید عرفانی این است که جز حق متعال چیزی نیست «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبیرُ؛ سوره حج آیه ۶۲» یا «إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ، سوره نجم آیه ۲۳» این ها مسمیاتی هستند که شما بر آن ها اسم گذاشته اید و الّا از نظر عارف، زمین حق است؛ آسمان حق است؛ عالم و آدم حق اند یعنی ظهور حق که باشند و حق مطلق را به اندازه خود نشان می دهند و آیت حق اند، البته آیت بودن آن ها به تفاوت ظرفیت وجودی آنها مختلف است و برخی وسیع تر هستند، پس دو نکته در عرفان اسلامی مطرح است، توحید و موحد.
انسان موحد به مرتبه ای می رسد که به جز حق، وجودی نیست؛ یعنی این که آدمی بجایی می رسد که جز خدا نمی بیند.
* بنا به گفته جناب عالی، عالم جلوه حق متعال است و این اتفاق در عالم تکوین به خوبی قابل مشاهده است، چرا که عالم تکوین از اراده الهی تخطی نمی کند، اما در عالم تشریع این حقیقت را نمی توان بخوبی دریافت، لطفا توضیحی بر این مطلب بدهید؟
بله همینطور است، این اتفاق در نظام تکوین به خوبی روشن است، ما در عوالم هستی از نفس و طبع و عقل در هر مرحله ای از مراتب هستی که باشیم این حقیقت را به خوبی میابیم، که هیچ موجودی از خود، هستی و ذاتی ندارد و هرچه هست جلوه اوست و به قول حکیم الهی در نغمه حسینی:
«آیینه بشکست و رخ یار دید»
جهان آیینه حق سبحانه و تعالی است؛ این عرفان برگرفته از اهل بیت(ع) است پس جهان «من البدو الی الختم» آیات الهی و تجلیات او هستند و آن چه که الان زمینه را برای شبهه ایجاد کرده است، فضای تشریع و اعتبار است!
در عالم اعتبار بعضاً می بینیم که جلوه هایی نشان داده می شد که این صورت ها صورت الهی نیستند، ما می توانیم بگوییم شجر و حجر صورت الهی است، یعنی به نوبه خود آیتی از آیات الهی است، اما در عالم تشریع و اعتبار جریاناتی رخ می دهد که این جریانات حیثیت های الهی ندارند، انبیاء الهی و سفیران آسمانی آمده اند تا جهان اعتبار را مثل جهان تکوین بسازند و آن ها را هم از مظهریت الهی برخوردار کنند، لذا اگر بخواهیم رسالت انبیاء الهی را از منظر عرفانی ارزیابی نماییم، می توان گفت؛ انبیاء الهی آمده اند که جهان اعتبار و بشریت را به جهات روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی به گونه ای بسازند که همان طورکه عالم تکوین آیت و مظهر الهی است، عالم تشریع هم مظهر الهی باشد، یعنی عدالت در همه جنبه های سیاسی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی حاکم باشد و حق و عدل در مناسبت های اجتماعی و روابط انسانی حکم فرما باشد.
اگر نظام هستی به دو بخش تکوین و تدوین تقسیم شود، نظام تکوین کاملاً جلوه الهی دارد «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً؛ سوره اسراء آیه ۴۴» ما اگر می خواهیم همین منظر را هم در عالم اعتبار قرار دهیم، باید احکام و حکم الهی در این عالم برقرار شود عارف می گوید: همان طوری که جهان تکوین مظهر آیات الهی است، عالم تدوین و اعتبار با همه صورت های مختلفی که دارد در آنجا هم باید ارادات الهی را ببینیم، اراده الهی در تکوین همان است که تحقق یافته است «قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی ؛ سوره طه آیه ۵۰» در نظام تشریع هم باید همان باشد که او اراده کرده است و هر اراده ای که خدا برای جامعه بشری در نظر دارد چه به لحاظ حیثیت های فردی و چه حیثیت های جمعی تحقق یابد. انبیاء الهی می آیند تا این رسالت را انجام دهند تا جهان تشریع را هم مظهر اراده خدا نمایند لذا انبیاء الهی محقق کننده اراده خدا می باشند و ایشان آمدند تا احکام و اخلاق و معارف را همه بر اساس اراده الهی بسازند اگر این شد، جهان تکوین و تشریع می شود مظهر خدا؛ اگر در خصوص امام زمان(ع) می فرمایند: در عصر ایشان جهان پر از عدل و داد می شود «هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ کافی ج: ۱ ص: ۳۳۸» به خاطر این است که در زمان ایشان جهان تشریع به گونه ای تحقق میابد که خداوند خواسته بود و عین اراده الهی در آن عصر حاکم است.
* نهضت اباعبدالله چگونه این معنا را تحقق داد؟
علم فقه، تاب این معنا را ندارد چرا که در فقه آن چه مطرح است، تولی و تبری و امر به معروف و نهی از منکر و … است، آیا در عصر امام حسین(ع) کسی می توانست تولی خود را به اهل بیت(ع) نشان بدهد؟ در زمانی که بردن نام علی بن ابیطالب را ممنوع کرده بودند و اسم مبارک ایشان را بر نعل اسب می زدند، تا لگد مال کنند، دیگر کسی جرات نداشت نام فرزندش را علی بگذارد، لذا در جامعه ای که ابراز محبت به علی جرم بود آیا کسی می توانست امر به معروف و نهی از منکر کند؟ لذا تا بخواهد امر به معروف کند فقه جلوی او را می گیرد و می گوید: باید شرایط امر به معروف محقق شود و اگر احتمال تأثیر نمی دهید و این کار را انجام دهید مرتکب گناه شده اید علم فقه از تفسیر نهضت اباعبدالله است، اما علم عرفان می تواند در تبیین این نهضت به خوبی نقش خود را ایفا کند، وقتی در نقطه آغاز حرکت یعنی مدینه به امام گفتند کجا می روید؟ و حال که می روید چرا خاندان خود را می برید؟ فرمود: «انّ اللّهَ شاءَ انْ یَراکَ قَتیلا و انَّ اللّهَ شاء انْ یَراهُنَ سَبایا ؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۴؛ مقتل الحسین، مقرّم، ص ۱۹» خدا می خواهد تو را کشته ببیند و خدا می خواهد آنان را(اهل بیت(ع)) را اسیر ببیند.
* در اینجا هیچ علمی غیر از عرفان نمی توانداین معنا را تحمل کند و این منظر را جز علم عرفان نمی تواند توجیه کند علم عرفان می گوید: جز خدا و ظهورات خدا چیزی نیست، این که قرآن می گوید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ…؛ سوره نحل آیه ۹۰» اباعبدالله می خواهد مظهر آن اراده خدا باشد؛ اگر حضرت فرمود: «وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَی بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّی یَقْضِیَ اللَّهُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ؛ بحارالأنوار ج: ۴۴ ص: ۳۲۹» و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم، بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امور امّت است؛ یعنی من می خواهم مظهر امر به معروف و نهی از منکر الهی باشیم کما این که خدای متعال امر به معروف و نهی از منکر و تباهی می کند و اگر نبود سخن رسول الله که فرمود: «انّ اللّهَ شاءَ انْ یَراکَ قَتیلا و انَّ اللّهَ شاء انْ یَراهُنَ سَبایا»، قطعا ابی عبدالله نمی توانست این کار را انجام دهد لذا همه به ایشان گفتند کجا می روید؟
این جریان باید برای همه ما درس باشد که اباعبدالله برای تحقق نهضت الهی و اراده خداوند وارد عرصه عاشورا شد و اگر گفته شود، عرفان حسینی و نهضت اباعبدالله چه نسبتی با عرفان دارد؛ باید سوال کنیم که این نهضت چه نسبتی با عرفان ندارد؟! بلکه تماماً متخذ از این نگرش عرفانی است
عرفان یعنی شهود حق و خداوند اراده کرده است که حق و عدل را در این شرایط سخت و دشوار که در اثر حرکات منافقانه معاویه و حکام ظالم؛ اسلام در آستانه محو شدن بود را احیا کند لذا قدم به قدم حضرت بر اساس نگرش عرفانی حرکت می کردند و اصحاب و یاران حضرت هم این گونه بودند، این طور نبود که کسی بر اساس ملاک های ظاهری در نهضت عاشورا حضور داشته باشد، وقتی حضرت به عبیدالله حر جعفی گفت؛ بیا به یاری من و او گفت من نمی توانم، اما اسب و شمشیرم را اهدا می کنم، حضرت فرمود: «یا ابن الحرُّ ما جئناک لفرسک وسیفک! إنّما أتیناک لنسألک النصرة، فإنْ کنت قد بخلت علینا بنفسک فلاحاجة لنا فی شی ء من مالک! ولم أکن بالذی اتخذ المضلّین عضداً لأنی قد سمعت رسول الله(ص) وهو یقول: من سمع داعیة اهل بیتی ولم ینصرهم علی حقّهم إلّا أکبّه اللّه علی وجهه فی النار؛ الفتوح، ۵: ۱۲۹- ۱۳۲، وعنه مقتل الحسین(ع)، للخوارزمی ۱: ۳۲۴- ۳۲۶، وانظر الإرشاد: ۲۰۹ وتأریخ الطبری؛ وأنساب الأشراف، ۳: ۳۸۴؛ وإبصار العین: ۱۵۱- ۱۵» من به طمع شمشیر و اسب به نزد تو نیامده ام، بلکه بدان آمده ام تا در موافقت من مرافقت نمایی و مرا بر دشمنان مدد و معاونت کنی. اگر به نَفْس خویش با ما بخیلی می کنی، ما را به مال تو حاجتی نیست و من از جدّ خویش محمّد مصطفی(ص) شنیده ام که هر که فریاد یاری خواستن اهل بیت(ع) من بشنود و ایشان را یاری ندهد، خدای تعالی او را در آتش دوزخ می افکند.
این نگرش در غیر مدل عرفان قابل ارزیابی نیست.
* آیا این نگاه عارفانه در یاران حضرت هم مشهود بود؟
قطعا یاران اباعبدالله الله هم دلداده بودند و بر اساس مدل عرفانی و قلبی وارد قیام عاشورا شدند، لذا تمام اصحاب حضرت با دلدادگی وارد عاشورا شدند.
در جریان حوادث عاشورا آن صحابی و یار وفادار امام؛ سعید بن عبدالله به حضرت عرض کرد موقع نماز است و گفت؛ یا بن رسول الله من فرسنگ ها راه آمده ام تا به اینجا رسیده ام لذا در هنگام نماز اجازه بده سپر بلای تو باشم، «مقتل الحسین(ع)، خوارزمی، ج ۲، ص ۲۰، انوارالهدی؛ الملهوف، ص ۱۶۵» و این جز با مدل عرفان قابل تفسیر و تفهیم نیست.
* هماهنگی حماسه و عرفان در نهضت حسینی را چگونه تبیین می کنید؟
حماسه هایی مانند، حماسه اباعبدالله(ع) متأثر از عرفان است و این گونه نیست که حماسه در عرض عرفان باشد، چرا که حماسه مربوط به عقل عملی است و شهود کار قلب است و عمل متأثر از شهود و فعل قلب است همه عارفان با حماسه و نهضتی که در مسیر اراده الهی است موافقند، منتهی برخی از عارفان در سفر اول و دوم عرفانی خود متوقف شده اند و برخی به سفر سوم و چهارم عرفانی خود نیز رفته اند، انبیاء الهی کسانی هستند که اسفار اربعه را پیوده اند؛ یعنی نه تنها به حق رسیده اند، بلکه از جانب حق برای هدایت خلق آمده اند تا ارادات الهی را محقق کنند از آنجا که اراده الهی به تحقق عدل و داد در سراسر عالم تعلق گرفته است، لذا هیچ عارفی با حماسه و نهضت و قیام مقابل ظلم و استبداد مخالفت ندارد، منتهی برخی به سفر چهارم نیز موفق شده اند و به دستگیری خلق آمده اند و برخی در سفر اول و دوم متوقف شده اند، لذا انبیاء الهی و اولیای حق بر اساس همین عرفان وارد میدان هدایت خلق شده اند.
از این حرکت ها نهضت امام خمینی(ره) نیز متأثر می باشد و به فرموده آیت الله جوادی آملی در کتاب بنیان مرصوص: «امام قهرمان اسفار اربعه بود؛ بنیان مرصوص ص ۸۷» و اگر عرفان امام نبود، این حرکت او قابل توجیه نبود و خیلی نمی توانستند این اقدام امام را توجیه کنند، ظلم را می دیدند و مبارزه را، راه قطعی می دانستند اما می گفتند: شرایط مناسب نیست و قیام و نهضت به کشتن دادن جامعه هست، لذا اگر این نهضت شکوهمند انقلاب اسلامی محقق شد، به خاطر این بود که امام شاگرد عرفانی اباعبدالله الحسین(ع) بود، شما اگر به پیام های امام در آن عصر نگاه کنید می بینید که ایشان بر اساس همان بینش عرفانی، نهضت خود را محقق ساخت و می فرمودند: «نگویید شرایط آماده نیست بلکه باید شرایط را آماده کرد» مهیا کردن شرایط حصولی نیست تحصیلی است و شرایط قیام را باید تحصیل کرد.این «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ..؛ سوره نحل آیه ۹۰» یعنی نهضت اباعبدالله و ابن نگرش در سراسر نهضت حسینی مشهود است.
* از حالات اباعبدالله و اصحاب ایشان در هنگامه شهادت با این نگرش مطالبی بیان نمایید؟
این نگرش ادامه یافت، تا صبح روز عاشورا و در شب عاشورا حضرت پرده از چشمان اصحاب برداشت و جای ایشان را نشان داد «علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۲۹، باب ۱۶۳، شماره ۱؛ و ر. ک: بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۷، شماره ۱»، آیا این جز عرفان است؟! لذا در شب عاشورا همه خوشحال بودند و در شب عاشورا نام خود را بر تیرها می نوشتند «رک: تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۱» تا تصور نشود ایشان انسان هایی معمولی بوده اند بلکه اصحاب حضرت از بزرگان و اصحاب و شخصیت های علمی زمان خود بودند و حالات ایشان در زمان شهادت بگونه ای بود که عاشقانه به مصاف مرگ می رفتند و شخصیت هایی مانند علی اکبر و حضرت عباس که در اوج و شکوه عرفان هستند، مسئله دیگری است، حضرت علی اکبر در حالی که هنوز زنده است می گوید: «نادی بأعلی صوته: یا أبتاه! هذا جدّی رسول الله(ص) قد سقانی بکأسه الأوفی شربة لا أظمأ بعدها أبداً! وهو یقول لک: العجَل! فإنّ لک کأساً مذخورة؛ مقتل الحسین(ع) للخوارزمی: ۲: ۳۴- ۳۶، وانظر: الإرشاد: ۲: ۱۰۶- ۱۰۷ وتأریخ الطبری: ۳: ۳۳۰- ۳۳۱، والدرّ النظیم: ۵۵۵، والأخبار الطوال: ۲۵۶، وتذکرة الخواص: ۲۳۰، وإعلام الوری: ۲: ۴۶۴، وتسلیة المجالس: ۲: ۳۱۰، ومقاتل الطالبین: ۸۶» و پرده ها کنار رفته اند تا این که نوبت به اباعبدالله(ع) می رسد و مناجات حسین(ع) در لحظات شهادت از زیباترین حالات معنوی آن حضرت است که با خدایش این چنین سخن می گوید:«یا الهی صبراً علی قضائک و لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین؛ صحیفة الامام الحسین(ع)، الشیخ جواد قیومی، ص ۱۰۰»، اگر بخواهیم به این نکته بیشتر توجه کنیم باید گفت: ایشان شهود حق داشتند و مستغرق در شهود حق بودند و برای تحقق اراده الهی به این قیام آسمانی دست زدند، هیچ چیز ایشان را نمی توانست به صحنه بیاورد و ایشان را به مقامی رساند که حضرت در شب عاشورا بفرماید: «فَانّی لا اعْلَمُ اصْحاباً اوْفی وَ لا خَیْراً مِنْ اصْحابی وَ لا اهل بیت ابَرَّ وَ لا اوْصَلَ مِنْ اهْلِ بَیْتی فَجَزاکُمُ اللَّهُ عَنّی خَیْراً؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ترجمه سید محمد صحفی، ص ۷۴»
من اصحابی باوفاتر و بهتر از یاران خود و خاندانی نیکوتر و مهربان تر از خاندان خود سراغ ندارم. خداوند از جانب من به شما پاداش خیر دهد.
یاوران امام حسین(ع) با بصیرت و شناخت کامل و ایمان به هدف، مسیر خود را با اختیار برگزیده بودند و امام(ع) در جذب آنها هرگز از تهدید، تطمیع و فریب و خدعه استفاده نکرد؛ بلکه آنان با ایمان به هدف مقدّس حسین(ع) به حمایتش برخاستند.
«اوفی» از ماده “وفی” است یعنی هرچه دارند دادند؛ این که می گویند: «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها ؛ زمر آیه ۴۲» یعنی همه چیز او را می گیرد و این که می گویند ایشان باوفا بودند یعنی همه چیز خود را در طبق اخلاص نهادند و تقدیم کردند، لذا نهضت امام حسین(ع) جز عرفان چیزی دیگری نیست و اگر بخواهیم مقایسه ای بکنیم «حماسه» قالب است و «عرفان» قلب و آن قلب این قالب را ساخته است و این که می بینیم با گذشت قرن ها با وجود همه عداوت ها و سعی دشمنان اهل بیت(ع) در مخفی کردن نور حسینی، هنوز این نهضت زنده و شکوفا و جاویدان شده چون ارادة الله است که باقی است.
در زیارت اباعبدالله(ع) در نیمه شعبان می گوییم: «وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ نُورُ اللَّهِ الَّذِی لَمْ یُطْفَأْ وَ لاَ یُطْفَأُ أَبَداً وَ أَنَّکَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی لَمْ یَهْلِکْ وَ لاَ یُهْلَکُ أَبَداً» و گواهی می دهم که تو آن نور خدایی که از ازل روشن بوده و تا ابد هیچکس آن را خاموش نتواند کرد و تو وجه باقی الهی این ها همان مطالبی است که در عرفان اسلامی می بینیم و بزرگان و حکیمان الهی ما این مطالب را در قالب علمی می برند و نتایج و محصولات علمی و عرفانی می گیرند و به حوزه علم و عرفان ارائه می دهند.
* به مناسبت ایام تبلیغی ماه محرم و عزاداری سیدالهشداء، چه توصیه هایی برای اهل منبر دارید؟
همان طوری که امام راحل فرمود: ما هرچه داریم از محرم و صفر داریم و حوزه ها به برکت این محرم و صفر بر پا هستند و اگر علم فقه و کلام و فلسفه و … داریم همه به برکت این منابر و محافل حسینی است، احیا محرم و صفر یک اصل است؛ درست است که حوزه ها این محافل و مجالس را برپا می کند، اما قوام خود این حوزه ها به این منابر و تکایا و حسینیه هاست، دو عامل همواره نهضت اباعبدالله اله را در طول تاریخ همواره آسیب می زند: اول از ناحیه دشمنان که نمی خواستند این نهضت رشد کند و دوم: دوستانی هستند که بر اساس غفلت و جهل با نهضت حسینی برخورد می کنند؛ نهضت اباعبدالله یک دستگاه پاک و منزه است که آلودگی را بر نمی تابد ممکن است مدتی کسی بخواهد با این نهضت بازی کند، اما اگر آلودگی ادامه یابد عظمت مقدس این نهضت او را کنار می زند و بازی کردن با این نهضت جایی ندارد؛ حرف های لغو و سخنانی که موجب وهن این نهضت می شود، نباید از بیان مبلغان گفته شود؛ عده ای نهضت عاشورا را تنها در حد احساسات و عواطف خلاصه می کنند و چهره اباعبدالله و ابوالفضل العباس و علی اکبر(ع) و دیگر شخصیت های بزرگ عاشورا را در یک مدل طبیعی و مادی ارزیابی می کند، آن ها چون توان این را ندارند، مدل های ملکوتی و نگرش های عقلانی را در جامعه ارائه کنند، این معارف را از ملکوت به ملک تنزیل می دهند و سخن از چشم و لب و گونه می کنند، نهضت عاشورا نهضت ملکوتی است و نباید شعر و مطلبی بگوییم که موجب نقص و تنزل این نهضت باشد.
آخرین توصیه ای که امام حسین(ع) به اهل بیت(ع) نمود این بود: به گونه ای حرف نزنید که موجب پایین آمدن قدر و منزلت قیام ما گردد و مبادا صدقه قبول کنید و مبادا مسائل مالی را مطرح کنید در نهضت اباعبدالله هم کسانی که با عزت و با صلابت باشند، قطعا اباعبدالله این عزت را برای ایشان تأمین خواهد کرد.
مرکز خبر حوزه

اسامی قاتلان شهدای کربلا از آل ابی طالب به این ترتیب است:(اول اسم شهدا آمده و سپس اسامی قاتلان)
۱- امام حسین(ع): شمربن ذیالجوشن، سنان بن انس نخعی، حصین بن تمیم، خولی بن یزید و زرعه بن شریک.
۲- علی اکبر(ع) پسر امام حسین(ع): مرة بن منقذ و همیارانش.
۳- عبدالله بن حسین پسر شیرخوار امام حسین که معروف به علی اصغر است: حرملة بن کاهل اسدی.
۴- عبدالله بن علی پسر امیر المؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی.
۵- ابوالفضل العباس بن امیرالمؤمنین: یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل.
۶- جعفربن امیرالمؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی.
۷- عثمان بن امیرالمؤمنین(ع): خولی بن یزید و ابانی داری.
۸- محمدبن امیرالمؤمنین(ع): ابانی داری.
۹- ابوبکر بن حسن بن علی(ع): عبداله بن عقبه غنوی.
۱۰- عبد الله بن حسن بن علی(عِ: حرملة بن کاهل اسدی.
۱۱- قاسم بن حسن بن علی(ع): عمربن سعد بن نفیل ازدی.
۱۲- عون بن عبدالله بن جعفر طیار: عبدالله بن قطبه بهانی.
۱۳- محمدبن عبدالله جعفرطیار: عامربن نهشل تمیمی.
۱۴ جعفربن عقیل بن ابی طالب: بشر همدانی.
۱۵- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب: عثمان بن خالد جهنی.
۱۶- عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عامربن صعصعه.
۱۷- ابوعبیدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عمروبن صبیح صیدادی.
۱۸- محمدبن ابی سعید بن عقیل بن ابی طالب: لقیط بن ناشر جهنی.
این تعداد از شهدای کربلا از خاندان ابی طالب هستند و از آنجا که آل ابی طالب و آل علی مقام ولایی در بین مسلمانان داشتند اسامی قاتلان شهدای کربلا از این خاندان در تاریخ ضبط شده است ولی بیشتر شهدای کربلا قاتلانشان ضبط نشده است.
۱۹- سلیمان، آزاد شده امام حسین(ع): سلیمان بن عوف حضرمی.
۲۰- مسلم بن عوسجه اسدی: عبدالله ضبابی، عبدالله بن خشکاره و مسلم بن عبدالله ضبابی.
۲۱- زهیر بن قین: کثیر بن عبدالله و مهاجربن اوس تمیمی.
۲۲- حبیب بن مظاهر اسدی: حصین بن نمیر، بدیل بن صریم و یک مرد تمیمی.
۲۳- حربن یزید ریاحی: ایوب بن مسرح و همدستانش.
۲۴- بریربن خضیر همدانی: بحیربن اوس ضبی.
۲۵- همسر وهب بن عبدالله بن حباب کلبی: غلام شمربن ذی الجوشن.
۲۶- عمیربن عبدالله مذحجی: مسلم ضبابی و عبدالله بجلی.
۲۷- هلال بن نافع: شمر بن ذی الجوشن.
۲۸- ابوعمرو نهشلی: عامربن نهشل ثعلبی، (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶۵ تا ص ۷۳٫ در این صفحات زیارت ناحیه مقدسه آمده است و بیشتر شهدای کربلا در این زیارت نام برده شده است. و از ص ۱ تا ص ۶۴ شهدای دیگری نیز ذکر شده و برخی از قاتلان هم آمده است. و در همین جلد ۴۵ ماجرای مختار و انتقام از قاتلان شهدای کربلا هم آمدهاست).