حسين تنها درس دين داري و دفاع از دين در بحراني ترين شرايط به آيندگان نياموخت، بکله حسين عليه السلام چگونه زندگي کردن را به همه آزاد مردان و زنان جامعه اموخت. به آنان که حتي درد دين ندارند و ارزش هاي ديني براي آنان مطرح نيست، ليکن درس کرامت و عزت و آزادگي انساني را خوب مي انديشند و بر خويشتن ذلت و زبوني و بردگي نمي پسندند. به انسان ها اموخت که اگر دين دار هستيد جان خود را فداي دين خود کنيد.

و اگر ارزش هاي ديني را ارزش نمي پنداريد و زندگي جاويد ان سرا را باور نداريد و زندگي انسان را محدود به اين سرا مي دانيد حتي اگر اين گونه کوتاه مي انديشيد، در همين چند صباح زندگي آزاد مرد باشيد. ذلت و زبوني و بردگي ديگري را بر خويش نپسنديد. زيرا بردگي ديگري با عزت و کرامت انساني نا سازگاري است. انسان آزاد انديش ذلت انسان همنوع و همسان خويش را بر خود روا نمي دارد. چند روز دنيا را هم راست قامت و سرا فراز مي زيد.
اين پيام حسين به همه آزاد مردان و زنان جامعه است و يحکم يا شيعه ال سفيان ان لم يکن دين و کنتم لا تخافون المعاد فکرنوا احرارا في دنيا کم. (1) .
واي بر شما پيروان ال سفيان، اگر دين نداريد از روز واپسين نمي هراسيد، در دنيا آزاده باشيد. شما مردم به خاطر بغض و عداوت و کينه و به خاطر فرهنگ سازي که حزب عثمانيه پديدار ساخته و به خاطر تطميع و تزوير و زوري که بر شما روا ديده، ذلت را پذيرفته ايد در برابر صف حق ايستاده ايد. به امر پليدهايي مانند يزيد و عبيد الله که هيچ ارزش انساني در زندگي آنان به چشم نمي خورد، خوشتن را فرو مايه نکنيد و فريب وعده هاي آنان نخوريد. چرا شما به خاطر چند روز زندگي دنيا ذلت زبوني و بردگي ال ابوسفيان (حزب عثمانيه) را پذيرفته ايد. اگر دين را باور نداريد و اگر آخرت را ايمان نداريد لااقل در زندگي دنيا آزاد باشيد چرا بردگي يزيد؟! و يزيدها در هر زمان؟
پاورقي
(1) فتوح، ج 5، ص 134.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
چنانکه مي دانيم و در تواريخ مذکور است در دوران حکومت اموي، سفره قتل و شمشير يگانه حاکم در اين دستگاه مستبد بود که بدون رسيدگي به حق و حقيقت سفره قتل گسترده مي شد و جلاد به دستور حاکم بي گناهي را به قتل مي رسانيد، چنانکه حجاج بن يوسف ثقفي يکي از حکام زمان عبدالملک مي گفت: از غذا و طعام وقتي لذت مي برم که انساني را ببينم در خون خود دست و پا مي زند و من مشغول طعام باشم در چنين محيطي هيچ کس را قدرت و جرئت آن نبود که به نحوه کردار و رفتار ناشايست حکام انتقاد نمايد و يا به دفاع از حقوق از دست رفته خود پردازد.

حسين عليه السلام قيام کرد تا به انسانهاي زير بار ظلم و ستم بياموزد که چگونه مي توانند به حقوق خود برسند و حريت و آزادي از دست رفته را بازيابند، و تاريخ گوياي اين مطلب است که هنوز چند ماهي از شهادت حسين (ع) بيش نگذشته بود که قيام ها يکي پس از ديگري شروع شد تا حکومت اموي را ريشه کن نمود.
آري مردم با شهادت حسين (ع) درس آزادي و آزادگي را از دانشگاه خون و شهادت کربلا آموختند و براي به دست آوردن حريت بپا خاستند.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
امام حسين عليه السلام در اين باره ويژگي خاصي دارند. وقتي از آن حضرت خواستند که حکم يزيد و پسر زياد را بپذيرد، فرمود: نه، هرگز، به خدا قسم، ذليلانه بيعت نمي کنم و مانند بردگان اقرار نمي نمايم.
تا جايي که گفته اند: اين حسين عليه السلام بود که نپذيرفتن ظلم را سنت نهاد و همه کساني که تن به ذلت نمي دهند به آن حضرت اقتداء مي کنند.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
براي اين که ثابت شود، قيام ابا عبدالله (ع) بر اساس تعاليم روح بخش قرآني صورت گرفته وبرخواسته از عمل به کلام خداوند است در اين زمينه آياتي را که توجيه گر کارهاي امام حسين (ع) در ابعاد متفاوت مي تواند باشد مورد بررسي قرار مي دهيم . در اين رابطه مي توان به چند نکته اشاره کرد:
1. هجرت و حرکت امام : قرآن کريم درباره هجرت وسبب آن مي فرمايد:(والذين هاجروا في الله من بعد ما ظلموا لنبوّئنهم في الدنيا حسنة ولاجر الاخرة اکبر لوکانوا يعلمون )؛ آنها که پس از ستم ديدن ، در راه خدا هجرت کردند، در اين دنيا جايگاه (و مقام ) خوبي به آنها مي دهيم ؛ وپاداش آخرت ، از آن هم بزرگتر است اگر مي دانستند.» بي ترديد، هنگامي که امام ، در مدينه حضور داشت از طرف حاکم مدينه در اثر فشار يزيد،مورد بي مهري قرار گرفت ومنزلت وشخصيت حضرت مورد توجه قرار نگرفت . از اين رو،امام با مشاهده ظلم تصميم گرفت به مکه برود. در مکه نيز از طرف مأموران دولتي درمعرض ترور و قتل واقع شد وبراي اجتناب از شکسته نشدن حرمت کعبه ومکه ، به کوفه رفت و در ميانه راه کوفه وکربلا، با مشاهده آزار واذيت خلافت باز قصد هجرت به مکه و مدينه را مي کند که با مخالفت مأموران نمي تواند بدان جامه عمل بپوشاند.

2. نپذيرفتن خلافت يزيد از سوي امام (ع) شکي نيست که اين امر به اين سبب بودکه معاويه ، حق تعيين جانشين را نداشت و يزيد فاقد مشروعيت سياسي و اجتماعي بود وحق نداشت از امام بيعت بگيرد واين همان ظلم بزرگ واجحافي بود که در حق امام داشت اعمال مي شد. روشن است که امام اين حق را داشت که از حقوق خود دفاع بکند و فرياد خود را به اذهان مردم برساند وچاره اي براي اطلاع رساني وآگاه سازي مردم جزقيام و مخالفت علني و ظاهري با دستگاه وقت نداشت .
قرآن مي فرمايد: (لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم وکان الله سميعاً عليماً)؛ خداوند دوست ندارد کسي با سخنان خود، بدي ها (ي ديگران ) را اظهارکند، مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا وداناست .» بر اساس اين آيه ،امام حق داشت که بدي هاي يزيد و اعوان وي را برملا سازد وستم هاي آنها را به گوش مردم برساند.
خداوند مي فرمايد: (اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا وان ّ الله علي نصرهم لقدير)؛ به کساني که جنگ بر آنان تحميل گرديده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند؛ وخدا بر ياري آنها تواناست .
3. تکرار دوران جاهلي واطلاع رساني امام : پس از رحلت رسول خدا (ص)، افرادي که ريشه در سنن ورسوم جاهلي داشتند، بسيار تلاش مي کردند که سنن گذشته خود را احيا کنند. گفتني است که با تأمل در حوادث به خوبي روشن مي گردد که اين فرايند، روز به روز داشت به هدف خود نزديکتر مي شد تا جايي که توانست موروثي کردن تعيين خليفه را نهادينه کند و در تقسيم بيت المال تبعيض روي دهد وحتي تبعيض قومي و نژادي را مشروعيت بخشد.
در چنين موقعيتي است که هشدار وپيش گويي قرآن کريم در ترسيم وضعيت آينده جامعه يعني سال يازدهم هجري وسال هاي بعد از آن ، مصداق پيدا مي کند. قرآن کريم در اين ارتباط مي فرمايد: (و ما محمد الاّ رسول قد خلت من قبله الرسل أفائن مات او قتل انقلبتم علي اعقابکم ومن ينقلب علي عقبيه فلن يضرّ الله شيئا وسيجزي اللهالشاکرين )؛ محمد (ص) فقط فرستاده خداست ؛ وپيش از او، فرستادگان ديگري نيزبودند؛ آيا اگر او بميرد و يا کشته شود، شما به عقب بر مي گرديد؟! (و اسلام را رها کرده به دوران جاهليت و کفر بازگشت خواهيد نمود؟!) وهر کس به عقب باز گردد، هرگز به خداضرري نمي زند؛ و خداوند به زودي شاکران (و استقامت کنندگان ) را پاداش خواهد داد.
علّت اين امر، اين است که امام حسين (ع) در ترسيم وضعيت زمان خود مي فرمايد: «ان السنة قد اميتت وان ّ البدعة قد احييت »؛ سنت وروش پيامبر مرده است و بدعت هاي جاهلي ديگرباره احيا شده اند.
در همچو وضعيتي ، روشن است که وظيفه امام طبق فرمايش قرآن کريم جز استقامت و مقاومت در برابر بدعت ها چيز ديگر نمي تواند باشد. اين در حالي است که قرآن کريم مي فرمايد: (فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً)؛ «خداوند مجاهدان را بر نشستگان پاداش عظيمي برتري بخشيده است .
4. برقراري حکومت طاغوت واجتناب امام از آن : بي گمان طبق حديث پيامبر (ص) خلافت بر آل ابوسفيان وطلقا حرام بود. اما از آنان ، افرادي چون معاويه ، يزيد، مروان و ابن زياد به حاکميت رسيدند وبا اين کار خلاف فرمايش پيامبر (ص) عمل کردند و بدين صورت نشان دادند که مصاديق بارزي از طاغوت هستند، چرا که اگر از آنان نبودند پيامبر از رسيدن آنها به حکومت ممانعت به عمل نمي آورد.
قرآن کريم درباره افراد طاغوت مي فرمايد: (لقد بعثنا في کل امة رسولاً ان اعبدواالله واجتنبوا الطاغوت )؛ ما در هر امتي رسولي بر انگيختيم که خداي يکتا را بپرستيد؛و از طاغوت اجتناب کنيد.» به همين منظور امام حسين (ع) در نامه اي به معاويه ،مي نويسد: «و ما اعلم فتنه اعظم من ولايتک هذه الامة ؛ من فتنه اي سهمگين تر از حکومت تو بر اين امت سراغ ندارم .
آن حضرت درباره يزيد، که به گفته مورخان در قرآن ستيزي و محور آثار اسلام و احکام دين کاملاً بي پروا بود، مي فرمايد: «بايد با اسلام خداحافظي کرد که امت اسلامي به فرمانروايي چون يزيد گرفتار آمده است .».
حال چگونه ممکن است که با اين شرايط پيش آمده ، امام (ع) کنار بيايد و در برابر اين وضعيت چيزي نگويد واقدامي انجام ندهد؟ از اين رو، امام بر اساس آيه فوق براي خود وظيفه ديد که از طاغوت وقت ، لب به اعتراض بگشايد و تنها حاکميت الهي راپذيراگردد.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
در امر به معروف و نهي از منکر، بايد روش عقلاني به کار گرفته شود، نه افراط و تفريط ؛ زيرا افراط و تفريط روش ظالمان و جاهلان است است که باعث سلب اعتبار مي گردد.

انسان هاي جاهل به روش عقلائي هدايت مي گردند و لذا در تمام روش هاي عقلائي و حکيمانه از جمله در امر به معروف و نهي از منکر، بايد الگوي ما، اهل بيت عصمت و طهارت از جمله امام حسن و حسين (ص) باشد چنان که در روايات متعددي به اين معنا اشاره شده . علامه مجلسي «ره » در بحارالانوار چنين نقل مي کند: «اَن ّ الحسن والحسين (ص) مرّا علي شيخ يتوضّأ ولا يَحْسُن ، فأخذا في التنازع يقول کل واحد منهما: أنت لا تحسن الوضوء فقالا: أيّها الشَّيخ کن حکماً بيننا يتوضّا کل واحد منّا فتوضّأ قالا: أيُنا يحسن ؟ قال : کلاکما تحسنان الوضوء ولکن هذا الشيخ الجاهل هو الذي لم يکن يحسن ! وقد تعلّم الان منکما وتاب علي يدکما ببرکتکما و شفقتکما علي اُمّة جدّکما».
«روزي امام حسن و امام حسين (ص) از جايي عبور مي کردند، مشاهده فرمودند که پيرمردي در حال وضوگرفتن ، اشتباه وضو مي گيرد، در اين حال ، امام حسن و امام حسين (ص) هريک فرمودند: وضوي من بهتر است ! در اين صورت نزد پيرمرد آمدند وفرمودند: اي پيرمرد! ما دو نفر وضو مي گيريم و شما تماشا کنيد و بعد قضاوت کرده وبگوييد آيا وضوي کدام يکي از ما بهتر است ! بعد از آن ، هر دو برادر وضو گرفتند و هنگامي که وضو گرفتن پايان يافت ، سؤال کردند وضوي کدام يک از ما بهتر است ؟!
پيرمرد جاهل وقتي که جريان را مشاهده کرد؛ فرمود: وضوگرفتن هردوي شمانيکوست ، اين وضوي من است که درست نبوده ، لکن فعلاً با برکت لطف و مهرباني شماکه بر امّت جدتان داريد، وارد شدم ».
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
در کلماتي از امام حسين عليه السلام رسيده است عزت و شرافت و کرامت انساني موج مي زند و راز اين که اينگونه کلمات از ايشان به نسبت بيشتر از ائمه رسيده اين است که داستان کربلا، زمينه اي بود براي اينکه روح امام حسين در اين قسمت تجلي خودش را ظاهر کند به صورت اين کلمات. نوشته اند، در وقتي که حضرت سيد الشهداء مي آمدند به طرف کربلا، مکرر افراد به ايشان برخورد مي کردند و هر کس هم برخورد مي کرد مي گفت: آقا نرو خطر جاني دارد. حضرت هم به هر يک از اينها جوابي مي داد، و البته جوابها همه در همين حدود بود که نه، من بايد بروم. يکي از آنها وقتي که با حضرت ملاقات کرد گفت: مصلحت نيست، نرويد. فرمود: من به تو همان جوابي را ميدهم که يکي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله به شخصي که مي خواست او را از شرکت در جهاد اسلامي منع کند داد. آن وقت حضرت سيد الشهداء اين شعرها را براي او خواندند:
سامضي و ما بالموت عار علي الفتي اذا ما نوي حقا و جاهد مسلما
و واسي الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبورا و خالف مجرما
خواهم رفت. مرگ براي انسان جوانمرد ننگ نيست، اگر در راه حق جهاد کند و در حالي که مسلم است کوشش به خرج بدهد (نيتش حق باشد و در حالي که مسلم است مجاهده و جهاد کند) و با مردان صالح، مواسات و همگامي و همدردي نمايد، و بر عکس، راه خودش را از مردم بدبخت هلاک شده و مجرم گناهکار جدا کند.
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (1)
من يا زنده مي مانم يا مي ميرم. از اين دو خارج نيست. اين راهي که من مي روم هر دو طرفش براي من خير و سعادت است. اگر زنده بمانم مورد مذمت نيستم؛ چون از مرگ فرار نکردم و از اين آزمايش موفق بيرون آمدم از مرگ نترسيدم و زنده ماندم. چنين زندگي براي من ننگ و مذموم نيست. اگر هم بميرم مورد ملامت نيستم. کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (2) (همه اين سه شعر براي اين مصراع آخر است) براي تو اين ذلت و بدبختي بس که زنده بماني و دماغت به خاک ماليده باشد. ديگر بدبختي و ذلتي بالاتر از اين زندگي نيست. (3) .
پاورقي
(1) انسان الاشراف، ج 3، ص 171.
(2) انسان الاشراف، ج 3، ص 171.
(3) فلسفه اخلاق، ص 160.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
يکي ديگر ازآثار و برکات سياسي - اجتماعي سيدالشهدا (ع) اين بود که نه فقط با حرف که در عرصه عمل هم روح استقامت و پايداري وآزاديخواهي و حفظ کرامت و عزت نفس را در کالبد بي روح مسلمين در همه اعصار دميد.

سالار شهيدان در برابر نيروي مهيب ستم و قوه قاهره بني اميه، بالاترين استقامت و مهمترين پايداري و شهادت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت کرده و به انسانها درس حريت و آزادگي آموخت. آن حضرت در آخرين لحظات حماسه کربلا با بدني مجروح و خونين، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمود: «اي پيروان ابوسفيان، اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد».
حماسه عاشورا سراسر، شعارهاي آزادي طلبي و استقامت و عزت نفس است. چنانکه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاي گرم و آتشين خود فرياد مي زد: «اين ناپاک و فرزند ناپاک، مرا بين دو کار مخير ساخت: يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم، و يا اينکه کشته گردم و به حکم شمشير تن دهم! اما از ما خاندان پيغمبر ذلت بدور است، نه خدا براي ما ذلت مي خواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاک دل و مؤمن و نه آن دامنهاي منزهي که ما را در ميان خود پرورانده است» (1) .
آري، رمز موفقيت و راز پيروزي انسان در هميشه تاريخ بستگي به استقامت و پايداري در مقابل سختي هاي راه دارد و امام حسين (ع) با استقامت خود در برابر بناي شرک و اساس کفر و الحاد و بذل جان و تمام هستي خود در اين راه مقدس، باعث دميده شدن روح پايداري و آزادگي در بين مردم گشت، به طوري که در قيامهاي بعد از آن حضرت اين امر به خوبي مشهود است.
پاورقي
(1) تحف العقول،محدث حراني، ص 275.
اگر شهادت حسين بن علي صرفا يک جريان حزن آور مي بود، اگر صرفا يک مصيبت مي بود، اگر صرفا اين مي بود که خوني به ناحق ريخته شده است و به تعبير ديگر صرفا نفله شدن يک شخصيت مي بود، ولو شخصيت بسيار بزرگي، هرگز چنين آثاري را به دنبال خود نمي آورد. شهادت حسين بن علي، از آن جهت که اين داستان و تاريخچه، تنها يک مصيبت و يک جنايت و ستمگري از طرف يک عده اي جنايتگر نبود، بلکه يک قهرمان بسيار و بسيار بزرگ از طرف همان کسي بود که جنايت ها را بر او وارد کردند. (1) .
پاورقي
(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 162.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
حر بعد از برخورد با ابا عبدالله مي خواست ايشان را به طرف کوفه ببرد و امام امتناع کرد. حسين حاضر نبود تن به ذلت بدهد، چون او مي خواست آقا را تحت الحفظ ببرد. فرمود: ابدا من نمي آيم.
بالاخره پس از مذاکرات قرار شد راهي را بگيرند که نه منتهي به کوفه بشود و نه منتهي به مدينه، يعني به اصطلاح جهت غرب را بگيرند، که آمدند تا منتهي شد به سرزمين کربلا.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
با اينکه از امام حسين عليه السلام کلام زيادي نقل نشده، اگر به نسبت حساب کنيم، در ميان ائمه از ايشان بيشتر از همه در مسأله کرامت و عزت نفس مأثور است. از جمله کلمات قصار ايشان است که در بحار نقل مي کند: موت في عز خير من حيوه في ذل؛ (1) مردن با عزت، از زندگي در ذلت بهتر است و بر آن ترجيح دارد. جمله معروف ايشان: هيهات منا الذله عجيب است و از آن جمله هايي است که تا نفس مي بارد: الا و ان الدعي ابن الدعي قد رکز بين اثنين بين السله و الذله وهيهات منا الذله يأبي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حميه و نفوس ابيه من ان نؤثر طاعه اللنام علي مصارع الکرام.

(در روز عاشورا امام حسين) گاهي سوار اسب مي شد و با مردم صحبت مي کرد. يک نوبت که مي خواست صدايش را همه بشنوند سوار شتر شد که بلند باشد (مثل کسي که روي منبر است و از ديگران بالاتر است. چون ديگران سوار اسب بودند) و در وسط ميدان همه او را ببينند. آنگاه جملات فوق را فرمود: هيهات منا الذله ما کجا و تن به خواري دادن کجا! تفاوت از زمين تا آسمان است. خداي ما براي ما ذلت را نمي پسندد، پيامبر نمي پسندد، آن دامن هايي که ما در آن دامن ها پرورش يافته ايم، دامن علي و پستان زهرا به ما اجازه نمي دهد. (کأنه مي گويد) اگر از مؤمنين جهان تا دامنه قيامت بپرسند، رفراندوم کنند که شما براي حسين ذلت را مي پسنديد يا شمشير را، تمام مؤمنين عالم خواهند گفت: ما شمشير را مي پسنديم نه ذلت را. من ان نؤثر طاعه اللئام علي مصارع الکرام آنها نمي پسندند که ما اطاعت لئيمان و پست فطرتان را ترجيح بدهيم بر خوابگاه مردمان بزرگوار يعني بر مقاتل و کشتنگاه ها.
از سخنان امام در روز عاشورا است: لا والله لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد. (2) همچنين از سخنان آن حضرت است: الصدق عز و الکذب عجز (نظير اين کلمات در کلمات ائمه زياد داريم) راستي، عزت است و دروغ از ناتواني است. نکته ها همه در اين موارد است که تدريجا شرح مي دهم.
اينگونه تعبيرات خيلي معني دارد: به اين دليل بايد دنبال راستي بود که راستي عزت است و يک انسان دنبال عزت و شرف است، و به اين دليل از دروغ بايد پرهيز کرد که دروغ عجز و ناتواني است. آدم دروغگو به دليل احساس عجز و ناتواني و زبوني که در روح خودش مي کند دروغ مي گويد. يعني محال است يک انسان در روح خودش احساس عزت و نيرو و شرف بکند و حاضر باشد يک کلمه دروغ به زبان خودش بياورد. (3) .
پاورقي
(1) بلاغه الحسين، ص 141.
(2) انسان الاشراف، ج 3، ص 188، نه، به خدا قسم مانند يک انسان ذليل با آنها بيعت نمي کنم و نيز مانند يک برده فرار نمي کنم.
(3) فلسفه اخلاق، ص 152.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
1- در تاريخ يعقوبي نقل مي کند که: از حسين بن علي عليه السلام سوال کردند که کلمه اي که خودش از رسول اکرم صلي الله عليه وآله شنيده نقل کند فرمود: از رسول خدا شنيدم: ان الله يحب معالي الامور و يبغض سفسافها. (هر چند اين کلمه از رسول اکرم است اما چون از غير حسين بن علي عليه السلام تاکنون نقل نشده، به نام آن حضرت نقل کرديم. اين جمله را سفينه البحار نيز از رسول خدا نقل مي کند.
در المنجد مي گويد: السفساف: الردي من کل شي ء يقال: فلان سفساف الکلام اي ليس لکلامه معني. الامر الحقير. (1) .

2- ايضا امام فرمود: الناس عبيد الدنيا و الدين لعن علي السنتهم فاذا محصورا بالبلاء قل الديانون. (2) .
المنجر: اللعقه: ما تأخذه في الملعقه او باصبعک. القليل مما يقعق. (3) .
اين جمله امام، مخصوصا کلمه عبيد مي رساند عزت نفس امام و تحقير بندگي و بندگان دنيا را.
3- نظير اين جمله است جمله معروف و منقول در الانوار البهيه صفحه 45: و في وصيه موسي بن جعفر عليه السلام لهشام قال: الحسين بن علي عليه السلام: ان جميع ما طلعت عليه الشمس في مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برها، و سهلها و جبلها عند ولي من اولياء الله و اهل المعرفه بحق الله کفيء الظلال. ثم قال: الا حر يدف هذه اللماظه (4) لاهلها (يعني الدنيا ليس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبيعوها بغيرها. فانه من رضي من الله بالدنيا فقد رضي بالخسيس. (5) .
از اين سه جمله که نقل شد فهميده مي شود که اولا روح حسين روح خاصي است که به دني و پستي تن نمي دهد، طالب معالي الامور است (جمله اول) و معلوم مي شود هر هدف مادي و دنيايي را که در نهايت امر منتهي به رضاي خدا يعني هدف کل آفرينش نباشد و بخواهد از هدف کل آفرينش جدا کند، آنرا پست و حقير مي داند، نه اينکه مثل ناپلئون بگويد: فرانسه براي من کوچک است، روسيه را هم مي خواهم ضميمه کنم؛ يا مثل اسکندر بگويد: يونان برايم کوچک است، ايران را هم مي خواهم ضميمه کنم (جمله سوم). و معلوم مي شود تمام مردمي که خود را بسته اند به مقامات دنيوي، و به خاطر اين مقامات و ثروتهاي خود را پست مي کنند، در نظر حسين عليه السلام بسيار حقير و پست مي باشند (جمله دوم) (6) .
پاورقي
(1) سفساف به هر چيز پست يا قسمت هر چيز گويند: فلاني سفساف الکلام است يعني سخنش بي معني است. و نيز به کار کوچک گفته مي شود.
(2) تحف العقول، ص 245، مردم بنده دنيايند و دين لقمه کوچکي است سر زبانانشان و چون به بلا آزمايش شوند دينداران اندکند.
(3) لعقه مقدار خوراکي است با قاشق يا انگشت بر مي گيري. لقمه اندک.
(4) اللماظه کنايه، آنچه ماند از طعام در گوشه هاي دهان. (الانوار البهيه).
(5) در سفارش موسي بن جعفر عليه السلام به هشام آمده که حضرت فرمود: حسين بن علي عليه السلام فرمود: تمامي چيزهايي که خورشيد بر آن مي تابد در مشرق و مغرب زمين و دريا و خشکي و زمين هموار و کوهها، همه و همه نزد ولي خدا و اهل معرفت به حق خداوند چون سايه اي بيش نيست. آيا آزاد پيدا نمي شود که دست از اين لقمه جويده شده بر دارد؟ براي شما جز بهشت بهايي نيست پس خود را به غير بهشت نفروشيد، که هر کس از خدا به دنيا راضي شود به چيز پستي راضي گشته است.
(6) حماسه حسيني، ج 3، ص 370.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
يکي ديگر ازآثار و برکات سياسي - اجتماعي سيدالشهدا (ع) اين بود که نه فقط با حرف که در عرصه عمل هم روح استقامت و پايداري وآزاديخواهي و حفظ کرامت و عزت نفس را در کالبد بي روح مسلمين در همه اعصار دميد.

سالار شهيدان در برابر نيروي مهيب ستم و قوه قاهره بني اميه، بالاترين استقامت و مهمترين پايداري و شهادت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت کرده و به انسانها درس حريت و آزادگي آموخت. آن حضرت در آخرين لحظات حماسه کربلا با بدني مجروح و خونين، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمود: «اي پيروان ابوسفيان، اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد».
حماسه عاشورا سراسر، شعارهاي آزادي طلبي و استقامت و عزت نفس است. چنانکه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاي گرم و آتشين خود فرياد مي زد: «اين ناپاک و فرزند ناپاک، مرا بين دو کار مخير ساخت: يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم، و يا اينکه کشته گردم و به حکم شمشير تن دهم! اما از ما خاندان پيغمبر ذلت بدور است، نه خدا براي ما ذلت مي خواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاک دل و مؤمن و نه آن دامنهاي منزهي که ما را در ميان خود پرورانده است» (1) .
آري، رمز موفقيت و راز پيروزي انسان در هميشه تاريخ بستگي به استقامت و پايداري در مقابل سختي هاي راه دارد و امام حسين (ع) با استقامت خود در برابر بناي شرک و اساس کفر و الحاد و بذل جان و تمام هستي خود در اين راه مقدس، باعث دميده شدن روح پايداري و آزادگي در بين مردم گشت، به طوري که در قيامهاي بعد از آن حضرت اين امر به خوبي مشهود است.
پاورقي
(1) تحف العقول،محدث حراني، ص 275.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
هفتمين اثر و برکت از آثار و برکات اجتماعي نهضت سيد الشهدا(ع) اين بود که با قيام و شهادت خويش مردم را از جهالت و گمراهي نجات بخشيد. او خون دل خويش را در راه خدا بذل کرد تا امت را از حيرت ضلالت و جهالت که در اثر تسلط و تبليغات مسموم بني اميه پيش آمده بود برهاند. چنانکه در زيارت اربعين امام حسين (ع) مي خوانيم:
«و بذل مهجته فيک، ليستنقذ عبادک من الجهالة و حيرة الضلالة».

و حسين (ع) خون قلب خود را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حيرت گمراهي برهاند.
استاد شهيد مطهري (ره) در توضيح فراز مذکور مي فرمايد: «مقصود از جهالت مردم اين نبود که چون مردم بي سواد بودند و درس نخوانده بودند مرتکب چنين عملي شدند، و اگر درس خوانده و تحصيل کرده مي بودند نمي کردند. نه، در اصطلاح دين، جهالت، بيشتر در مقابل عقل گفته مي شود و مقصود آن تنبه عقلي است که مردم بايد داشته باشند (و به تعبير ديگر قوه تجزيه و تحليل قضايايي مشهود و تطبيق کليات بر جزئيات است و اين چندان ربطي به سواد و بي سوادي ندارد. علم، حفظ و ضبط کليات است و عقل قوه تحليل است). به عبارت ديگر، امام حسين (ع) شهيد فراموشکاري مردم شد، زيرا مردم اگر در تاريخ پنجاه - شصت ساله خودشان فکر مي کردند و قوه تنبه و استنتاج و عبرت گيري در آنها مي بود و به تعبير سيدالشهدا (ع) که فرمود: «ارجعوا الي عقولکم» اگر به عقل و تجربه پنجاه - شصت ساله خود رجوع مي کردند و جنايتهاي ابوسفيان و معاويه و زياد در کوفه و خاندان اموي را اصولا فراموش نمي کردند و گول ظاهر فعلي معاويه را که دم زدن از دين به خاطر منافع شخصي است نمي خوردند و عميق فکر مي کردند که آيا امام حسين (ع) براي دين و دنياي آنهابهتر بود يايزيد و معاويه و عبيدالله، هرگز چنين جنايتي واقع نمي شد...» (1) .
آري، امام حسين (ع) با نهضت مقدس خويش در آن ظلمت سخت و در ميان يأسها و نااميديهاي مطلق، و در موقعي که ستاره اي در آسمان بشريت ديده نمي شد، مانند برقي درخشيد و مانند شعله اي حقاني فرا راه آدميان ظاهرگشت. او به خوبي مي دانست که تنها مردم نادان و گمراهند که آلت دست حکومتهاي ستمکار و بيدادگر و فاسد واقع مي شوند، به همين خاطر با بذل خون پاک خويش سعي کرد ملت جاهل و گمراه را از آن وضع خطرناک و دردناک نجات بخشد. لذا امام صادق (ع) در فراز مورد بحث، هدف قيام حسيني را تنها فدايي امت گنهکار بودن و شفاعت از آنان در قيامت بيان نمي کند، بلکه مي فرمايد: هدف، نجات دنياي انسانيت از جهالت و ضلالت بود.
پاورقي
(1) حماسهء حسيني، استاد مطهري، ج 3 ص 47.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
يکي از سخنان امام همان جمله اي است که امام در واپسين لحظات حياتش گفت خيلي هم شنيده ايد، پس از آنکه آن جنگ ها را کرده است؛ حمله کرده است، جنگ تن به تن کرده است، فوق العاده خسته شده است و به واسطه ضربات تيرها روي زمين افتاده و خون زيادي از بدنش آمده و ديگر قدرت روي پا ايستادن ندارد. حداکثر اين است که مي تواند خودش را روي کنده هاي زانو بلند کند و به شمشيري تکيه بدهد.
ديگر رمق در وجودش نيست. متوجه مي شود که گويا مي خواهند بروند خيمه هاي حرم را غارت کنند. به هر زحمتي هست بلند مي شود و فريادش را بلند مي کند: يا شيعه آل ابي سفيان! اي خود فروختگان اي شيعيان آل ابي سفيان! اي کساني که خودتان را به نوکري اينها پست کرده ايد! واي بر شما ان لم يکن لکن دين و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا في دنياکم؛ اگر مسلمان نيستيد، انسان باشيد، يک ذره حريت در وجود شما باشد، آزاد مرد باشيد. گيرم به خدا و قيامت معتقد نيستيد، ولي اين مقدار احساس شرافت در خودتان بکنيد؛ يک انسان شريف يک کسي که بويي از انسانيت برده باشد، دست به چنين کاري که شما زديد نمي زند.
گفتند: چه مي گويي فرزند فاطمه؟! ما چه کاري بر خلاف حريت کرديم؟
فرمود: انا اقاتلکم و انتم تقاتلونني و النساء ليس عليهم جناح (1)
پاورقي
(1) گفتارهاي معنوي، ص 189و190.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی