تعداد مطالب : 265
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 25 بهمن 1395 
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 1 مهر 1392 
تعداد کل نظرات : 19
بازدید کل : 113371

براي دانلود کليک کنيد

دعای فرج

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

 
 
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 
نظرات 0

علوم قرآنى

 

«علوم قرآنى» اصطلاحى است درباره مسايلى مرتبط با شناخت قرآن و شؤون مختلف آن. فرق ميان «علوم قرآنى» و «معارف قرآنى» آن است كه علوم قرآنى بحثى بيرونى است و به درون و محتواى قرآن از جنبه تفسيرى كارى ندارد، اما معارف قرآنى كاملا با مطالب درونى قرآن و محتواى آن سر و كار داشته و يك نوع تفسير موضوعى به شمار مى‏رود.

معارف قرآنى يا تفسير موضوعى، مسايل مطرح شده در قرآن را از حيث محتوايى بررسى مى‏كند. بدين ترتيب كه آيات مربوط به يك موضوع را از سراسر قرآن در يك جا گرد آورده و در مورد آن چه كه از مجموع آن‏ها به دست مى‏آيد سخن مى‏گويد، مشروط بر آن كه از محدوده دلالت قرآنى فراتر نرود. گر چه در تفسير موضوعى گاه ضرورت دارد به شواهد عقلى و نقلى ديگرى نيز استشهاد شود، ولى بحث كاملا قرآنى است و تنها از ديدگاه قرآن مورد بررسى قرار مى‏گيرد. اين مطلب بدين جهت اهميت دارد كه بحثهايى را كه جنبه «معارف اسلامى‏» دارند و احيانادر كنار دلايل عقلى و نقلى به آيات قرآن نيز استناد مى‏كنند، از «معارف قرآنى» يا «تفسير موضوعى قرآن» جدا شود.

«علوم قرآنى» بحث‏هاى مقدماتى براى شناخت قرآن و پى بردن به شؤون مختلف آن است. در علوم قرآنى مباحثى چون وحى و نزول قرآن، مدت و ترتيب نزول، اسباب النزول، جمع و تاليف قرآن، كاتبان وحى، يك سان كردن مصحفها، پيدايش قرائات و منشا اختلاف در قرائت قرآن، حجيت و عدم تحريف قرآن، مساله نسخ در قرآن، پيدايش متشابهات در قرآن، اعجاز قرآن و... مطرح مى‏باشد. ازاين جهت علوم را به صيغه جمع گفته‏اند كه هر يك از اين مسايل در چار چوب خود استقلال دارد و علمى جدا شناخته مى‏شود و غالبا ارتباط تنگاتنگى ميان اين مسايل وجود ندارد. لذا ميان مسايل علوم قرآنى نوعا يك نظم طبيعى بر قرار نيست تا رعايت ترتيب ميان آنها ضرورى گردد، لذا هر مساله جدا از مسايل ديگر قابل بحث و بررسى است.

ضرورت بحث در علوم قرآنى از آن جهت است كه تا قرآن كاملا شناخته نشود وثابت نگردد كه كلام الهى است، پى جور شدن محتواى آن موردى ندارد. براى رسيدن به نص اصلى كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده، بايد روشن كرد كه آيا تمامى قرائتها يا برخى از آنها است كه ما را به آن نص هدايت مى‏كند؟ هم چنين درمساله نسخ، تشخيص آيه منسوخ از ناسخ يك ضرورت اولى است. البته نسخ به معناى اعم كه شامل تخصيص و تقييد نيز مى‏باشد، چنان كه در كلام پيشينيان نيزآمده است. هم چنين است مساله متشابهات در قرآن كه بدون تشخيص اين جهت در آيات، استنباط احكام و استفاده از مفاهيم عاليه قرآن به درستى ممكن نيست وهر يك از مسايل علوم قرآنى در جاى خود، نقش مهمى در بهره‏گيرى از محتواى قرآن ايفا مى‏كند. برخى از اين مسايل، از مبادى تصوريه و برخى از مبادى تصديقيه به شمار مى‏روند.

 

 

پيشينه علوم قرآنى

بحث درباره قرآن و شناخت مسايل مختلف آن، از همان دوران نخست مطرح بوده و هم واره در طول تاريخ، بزرگان و دانش پژوهان در اين زمينه به بحث وگفت و گو نشسته و آثار نفيس و گرانبهايى از خود به يادگار گذارده‏اند و اين مطالعات پيوسته ادامه دارد.

بر پايه مدارك موجود، اولين كسى كه درباره قرآن به بحث نشست و گفت و گو راآغاز نمود، يحيى بن يعمر شاگرد برومند ابو الاسود دؤلى (متوفاى 89) بود. نام برده كتابى در فن قرائت قرآن، در روستاى واسط، نگاشت كه شامل انواع قرائتهاى مختلف آن دوره مى‏باشد. سپس حسن بصرى (متوفاى 110) كتابى در عدد آيات قرآن نوشت. نويسندگان و آثار ديگر موجود در اين زمينه به ترتيب ظهور، عبارتند از:

در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : یک شنبه 27 بهمن 1392 
نظرات 0

هدف از عبادات : نورانيت قلب - معرفت الهي

منظور اصلي از اعمال عبادي كه به ما دستور داده اند ،

تطهير روح و جان از آلودگي ها به حب غير خدا و تنوير آن به نورانيت حب خداست . <<و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون >>

توضيح :

عبادت هم معناي واقعيش حركت دادن انسان است ، تا روح و جان خود را به سوي عالم قرب خدا كه كمال مطلوب است و فوق او كمالي نيست سير داده شود .

و هدف از دستورات عبادي ) نماز و ركوع و سجود و انفاق . ... ( تماما براي اثر گذاري در روح و قلب آدمي است .

اگر اين اعمال هيچ اثري بر روح انسان نگذارد و جوهره جان انسان را از پليدي ها و عادات زشت پاك نگرداند حداقل فايده اش اين خواهد بود كه او محكوم به عذاب جهنم نمي گردد . و او را در جايگاه تارك الصلوه و مانع الزكاه و روزه نگير نمي برد . ولي براي سعادت بشر و رسيدن او به مطلوب كافي نيست

. چون تنها جهنم نرفتن كمال نيست .

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392 
نظرات 0

 

 

شکوه 22 بهمن

روز 22 بهمن 57 نیز روز نجات ملت ایران از چنگال طاغوتیان زمان، روز آشکار شدن نعمت بزرگ الهی; یعنی، استقلال و آزادی بوداین مسلم است که هر ملتی تا از وابستگی ها نجات پیدا نکند و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نمی تواند نبوغ و استعداد خود را آشکار سازد و در راه «الله » که راه مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و بیدادگری است، گام نهد

 

یادآوری یوم الله 22 بهمن

یعنی، یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهادت طلبی های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1392 
نظرات 1


امام خميني (ره):     


در روز 22 بهمن حق بر باطل و جنود رحماني بر اولياء شيطان و حزب‌الله بر طاغوت و طاغوتيان غلبه نمود.

- در 22 بهمن نصرت اعجاز آميز اسلام بر كفر تحقق يافت.


- 22 بهمن، غلبه ايمان بر كفرو الله بر طاغوت بود .

- در 22 بهمن دست انتقام حق از آستين ملت رزمنده ايران بيرون آمد.

 




مقام معظم رهبري:

بيست و دوم بهمن، در حكم عيد غدير است؛ زيرا در آن روز بود كه نعمت ولايت، اتمام نعمت و تكميل نعمت الهى، براى ملت ايران صورت عملى و تحقق خارجى گرفت.


 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : دوشنبه 21 بهمن 1392 
نظرات 0

زندگی حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به دو دوره مهم تقسیم می‎شود.
1. تولد و كودكی در مدینه
2. حضرت در راه ایران و قم.
حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ یكی از بانوان با فضیلت و با شخصیت خاندان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می‎باشد. پدر بزرگوار او حضرت «موسی بن جعفر» امام هفتم شیعیان می‎باشد. مادر گرامی حضرت معصومه «نجمه» مادر بزرگوار امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‎باشد. نجمه از بانوان با فضیلت و از اسوه‎های تقوا و شرافت و از مخدرات كم نظیر تاریخ بشریت است.[1]
درباره زمان تولد و وفات فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ آن چه مسلم است این است كه زمان تولد آن حضرت پیش از سال یكصد و هفتاد و نه هجری بوده است زیرا بنابر نقل شیخ كلینی در شوال 179 هارون الرشید امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ پدر حضرت معصومه ـ علیه السّلام ـ را از مدینه به بغداد برد و در آن جا در ماه رجب 183 از دنیا رحلت فرمود.[2] و بنابر مدت عمر حضرت معصومه كه از 23 سال كمتر است، نمی‎تواند بعد از سال 179 باشد چون در آن سال‎ها پدرش در زندان بود. پس تاریخ ولادت آن حضرت به طور دقیق مشخص نیست ولی طبق اسناد به دست آمده ولادت آن حضرت را در مدینه در سال 173 نقل می‎كنند.[3]
درباره تعداد فرزندان حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ و این كه چند تن از آن‎ها فاطمه نام داشته‎اند اختلاف است. شیخ مفید تعداد آنان را سی و هفت تن ذكر كرده است؛ نوزده پسر و هجده دختر كه دو تن از دختران، فاطمه نام داشتند. فاطمه‌الكبری و فاطمه الصغری.[4] حضرت فاطمه معصومه بعد از امام رضا ـ علیه السّلام ـ از دیگر فرزندان حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ فاضل‎تر و دارای مقامی شامخ‎تر می‎باشد.
با گذشت ایام، حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ هم دوران خردسالی را پشت سر گذاشت. و در این سال‎ها محل رشد آن حضرت خاندانی بود كه او را با دریایی از علم و معرفت رو به رو ساخت. ولی بیش از ده بهار از عمر شریفش نگذشته بود كه پدر بزرگوارش با زهر جفا در زندان هارون به شهادت رسید و دریایی از غم و اندوه بر قلب شریفش فرو ریخت كه در این ایام غم و تنهایی، تنها مایه تسلی او برادرش امام رضا ـ علیه السّلام ـ بود كه ناگهان «مأمون» وجود اقدس امام هشتم را از كانون خانواده جدا نمود و به اجبار به خراسان جلب كرد و به اقامت اجباری در خراسان وادار نموده. حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ دوری یك ساله فراق برادر را تحمل كرد.
2. حضرت معصومه در راه ایران و قم
یك سال بعد از رفتن حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ به سرزمین خراسان یعنی در سال 201 هـ حضرت معصومه ـ علیها السّلام ـ خواهر حضرت رضا، برای زیارت برادر از مدینه به مقصد خراسان حركت كرد یا به موجب نقلی كه چندان اعتبار ندارد طبق دعوت برادر رهسپار خراسان شد. چون آن حضرت با همراهانش وارد ساوه شد، بیمار و رنجور بود[5] و می‎دانست در آن نزدیكی شهری است به نام قم كه مردم آن از دوست‎داران اهل بیت اطهار هستند. از این امر چنین استنباط می‎شود كه آوازه تشیع مردم قم و علاقه شدید ایشان به اهل بیت به مدینه هم رسیده بود.
در هر حال، حضرت پرسید میان ما و قم چند فرسخ فاصله است. گفتند: ده فرسخ و حضرت دستور حركت به سوی قم را صادر كردند. در اینجا معلوم نیست كه آیا مردم قم از آمدن حضرت فاطمه معصومه ـ علیها السّلام ـ به ساوه اطلاع یافته و به استقبال آن حضرت رفته‎اند و با تجلیل و احترام به قم آورده‎اند، یا خود او به طرف قم حركت كرده است. طبق نقل كتاب قم، روایت صحیح و درست این است كه چون خبر به آل سعد رسید با هم اتفاق كردند كه از او درخواست كنند به قم بیاید. از میان ایشان، موسی بن خزرج بن سعد اشعری بیرون آمد، و چون به شرف ملازمت حضرت فاطمه رسید زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر بكشید و به در سرای خود فرود آورد.[6] از این نقل معلوم می‎شود كه حضرت فاطمه معصومه ـ علیها السّلام ـ به طرف قم حركت كرده بود و موسی بن خزرج در اثنای راه به وی رسیده بوده است.
محل سرای موسی بن خزرج و حجره‎ای كه حضرت معصومه در آن به عبادت می‎پرداخته اكنون معین و زیارتگاه است. گویا در این سخن اختلافی نباشد كه حضرت فاطمه معصومه ـ علیها السّلام ـ مدت هفده روز در آن محل توقف داشته و پس از آن رحلت فرموده است. بنابر نوشته كتاب قم، بعد از غسل دادن و كفن كردن و نمازگزاردن برجسد مطهر او، موسی بن خزرج آن حضرت را در زمینی در بابلان (همین محل فعلی) نیمه دوّم قرن چهارم كه به او تعلق داشت دفن كرد و بر سر تربت او سایه‎بانی درست كرد.
نویسنده كتاب قم می‎نویسد:
روایت كرد مرا حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابوبه از محمد بن حسن بن احمد بن الولید و او از راویان دیگر، كه چون حضرت فاطمه وفات یافت بعد از غسل و تكفین او را به مقبره بابلان بردند و در كنار سردابی گذاشتند. آل سعد (اشعری) با یكدیگر اختلاف كردند در این باب كه چه كسی سزاوار است در سرداب رود و فاطمه را بر زمین بگذارد و به خاك سپارد كه در این هنگام از جانب ریگستان دو سوار كه جلو دهان خود را بسته بودند بدان جا آمدند چون به جنازه فاطمه رسیدند، از اسب پیاده شدند و بر او نماز گذارده و در سرداب رفتند و جسد مطهر او را دفن كردند و برهیچ كس معلوم نشد كه آن دو سوار كه بودند.[7]
بدون هیچ اختلافی سال وفات آن حضرت را یقیناً 201 هـ نقل كرده‎اند ولی در این كه در چه روز و ماهی از این سال بوده اختلاف می‎باشد كه بعضی دهم ربیع الثانی را قوی می‎دانند.[8]


[1] . صدوق، عیون الاخبار، ج 1، ص 14؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 302؛ طبری، امامی، دلائل الامامت، ص 309؛ اثباه الهداه، ج 3، ص 233؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 396.
[2] . اصول كافی، محمد بن یعقوب كلینی، انتشارات ولی عصر، تهران، 1375، ج 2، كتاب الحجه.
[3] . مستدرك سفینه، شیخ علی نمازی، ج 8، ص 257.
[4] . الاِرشاد، محمد بن نعمان (مفید)، انتشارات، ج 2، ص 242.
[5] . كتاب قم، چاپخانه مجلس، تهران، ص 213.
[6] . همان، ص 213.
[7] . كتاب قم، ص 312.
[8] . تاریخ قم، حسن قمی، چ قم، ص 213؛ بحار الانوار، ج 48،
ص 290؛ اعیان الشیعه، چ بیروت، ج 8، ص 391؛ انوار المشعشعین، ج 1، ص 208.

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : یک شنبه 20 بهمن 1392 
نظرات 0

 در خاطرات بسیاری از روحانیون مبارز پیش از انقلاب از سنگی در مدرسه فیضیه با عنوان «سنگ انقلاب» نام برده می‌شود که مرور این خاطرات خالی از لطف نیست. 

سنگ

این تخته‌سنگ از زمان مبارزات شهید نواب صفوی مورد توجه قرار گرفته است. چرا که وی برای نخستین بار برای رساندن صدای خود به حاضران در مدرسه و اغلب پس از اقامه نماز جماعت بر روی آن می‌رفت و به سخنرانی می‌پرداخت.

آیت الله مهدوی کنی در این باره می‌گوید: «فداییان اسلام قم در جلسات خود تصمیم گرفتند تا شش نفر از طلبه‌های فداییان اسلام پس از غسل شهادت هر روز در مدرسه فیضیه سخنرانی کنند و طلاب را نسبت به فجایع رضا شاه آگاه کنند تا هیچ طلبه‌ای در تشییع جنازه شرکت نکند. هر روز ساعت پنج بعد از ظهر، یکی از سخنگویان فداییان اسلام روی سنگ فیضیه – که بعدا به سنگ انقلاب معروف شد – سخنرانی می‌کرد» (۱)

 

پس از رحلت آیت الله بروجردی این سنگ تبدیل به محل سخنرانی بسیاری از مبارزان شد. «با مرگ آیت الله بروجردی و قرار گرفتن امام خمینی در رأس امور، این مدرسه به کانونی برای تصمیم‌گیری‌های مهم و پایگاهی برای افشاگری و روشنگری مردم در برابر رژیم شاهنشاهی تبدیل شد. بنابراین می‌توان گفت مطرح شدن مدرسهٔ فیضیه در صحنهٔ سیاسی کشور به سال‌های پس از ۱۳۴۰ بازمی‌گردد که اصلی‌ترین پایگاه سخنرانی امام و سپس شاگردان ایشان برای تهیه، تکثیر و توزیع اعلامیه، نامه‌ها و سخنرانی‌های امام می‌شود. همچنین در این مدرسه سنگی قرار داشت که سخنرانان انقلابی روی آن می‌ایستادند و سخنرانی می‌کردند از این رو این سنگ به «حجر انقلاب» معروف شد. (۲)

 

محمد جعفری گیلانی نیز در خاطرات خود از سنگ انقلاب می‌گوید: «در پی دستگیری دو نفر از طلاّب به خاطر یک مسئله جزئی – به دستور رئیس شهربانی -، آقایان محمد جواد حجتی کرمانی و علی حجتی کرمانی، سید هادی خسروشاهی و گرامی که تیپ‌های جوان آن روز حوزه بودند، درمدرسه فیضیه جمع می‌شوند. علی حجتی، روی سنگ معروف به حجرالانقلاب می‌ایستد و سخنرانی می‌کند.» (۳) و علی حجتی کرمانی نیز درباره سخنرانی‌های خود می‌گوید: «یکی دو سال قبل از فوت آیت الله بروجردی، در قضیه‌ای به دو نفر از طلاّب قم اهانتی شد، به طوری که آنها را دستبند زده و به شهربانی بردند. این، در حوزه خیلی اثر گذاشت. ما با عده‌ای از دوستان در مدرسه فیضیه جمع شدیم و روی همان سنگ معروف به «حجر الانقلاب» سخنرانی کردیم و طلاّب را تهییج کردم که باید به منزل آقای بروجردی برویم و تظلم کنیم که چرا شهربانی به طلاّب اهانت کرده است». (۴)

 

پی‌نوشت:

۱. خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی، تدوین: غلامرضا خواجه سروی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۵، ص ۷۲.

۲. مدرسه فیضیه به روایت اسناد ساواک، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۰، صص ۵۸- ۵۵.

۳. کرباسچی، غلامرضا، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، چاپ اول – ۱۳۸۰، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۷۵.

۴. کرباسچی، غلامرضا، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، چاپ اول- ۱۳۸۰، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۷۹.

 

 

منبع :  فرهنگ نیوز

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392 
نظرات 1
 

خاطرات شنیدنی شیخ حسین انصاریان از تختی و طیب

 

طیب

 

تاریخ انقلاب اسلامی پر است از رشادتها و مبارزات افرادی كه برای اصلاح جامعه قیام كردند. در این میان نام و آوازه غلامرضا تختی و طیب حاج رضایی بیش از سایرین در میان مردم كوچه و بازار شنیده می شود و هنوز می توان عكس های آنان را در میان برخی از حجره ها و مغازه های سطح شهر دید. روایت های مختلفی از رفتار و منش آنها از مردم كوچه و بازار می توان شنید اما در این میان منابع موثقی كه واقعیت ماجرا را بدون دخل و تصرفی برای ما روایت كنند، كمتر هستند. شیخ حسین انصاریان كه در بطن وقایع انقلاب اسلامی حضور داشته و از نزدیك با غلامرضا تختی و طیب حاج رضایی آشنا بوده است در كتاب خاطرات خود روایتی دست اول از این دو پهلوان نامدار عصر طاغوت بیان می كند كه خواندن آن خالی از لطف نیست.



دستگیری طیب از ضعفا


طیب حاج رضایی، یكی از افراد فعال قیام پانزده خرداد 1342 بود. از آنجا كه همسایه دیوار به دیوار ما بودند، من از بچگی او را می‌شناختم. مردی پر جذبه و قدرتمند و یك سر و گردن از دیگران بالاتر و به عبارتی قلدر زمانه بود. كسی جرأت رویارویی با او را نداشت. این خصوصیات، با نكات مثبتی كه در اخلاق و رفتارش بود، درآمیخته شده و از او یك جوانمرد ساخته بود. مثلاً، هیچگاه به افراد ضعیف و ناتوان تعدی نمی‌كرد، بلكه از آنها حمایت می‌كرد. او در میدان تره‌بار كار می‌كرد. كشاورزان و روستاییانی كه بار به میدان می‌آوردند و دچار مشكلی می‌شدند، به اون پناه می‌آوردند. اگر نمی‌توانستند حق خود را بگیرند، فقط كافی بود كه طیب‌خان شاگرد خود را بفرستد و پیغام دهد كه حق این بنده خدا را بده، با همان پیغام، به سرعت حق به حق‌دار می‌رسید و مشكل برطرف می‌شد. عشق به دفاع از مظلوم در خون و پوست او بود.
حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «هر رشته از اخلاق حسنه كه در وجود كسی باشد، در مقابل دری از رحمت خدا بر روی او باز است.» باتوجه به این حدیث جای تعجب نیست كه مشاهده می‌كنیم چگونه خداوند این گونه افراد را دستگیری كرده، به آنها توفیق توبه و عاقبت به خیری می‌دهد.

طیب

در محله ما (محله لرزاده)، كسی می‌خواست جشن عروسی مفصل و پرسرو صدایی برپا كند و از زنان خواننده و رقاص دعوت كرده بود. حاج آقا برهان خیلی ناراحت شده بود. به در خانه او رفته و با زبان خوش از او خواسته بود كه این كار را نكند و جشن عروسی را سالم برگزار كند. صاحب خانه نه تنها قبول نكرده، بلكه به حاج آقا توهین هم كرده بود. آقای برهان دنبال طیب فرستاده بود كه من در خانه فلانی رفته‌ام و خواسته‌ام كه زنان خواننده را به این محله متدین‌نشین نیاورد و جوّ سالم اینجا را آلوده نكنند، اما او به حرف من گوش نداده است، اگر ممكن است شما تذكری بدهید. پس از این پیغام، طیب خان خودش می‌رود و با لگد به در می‌كوبد. صاحب‌خانه می‌آید. طیب می‌گوید: «شنیده‌ام پیرمردی روحانی در خانه‌ات آمده و حرفی زده، اما تو سربالا جواب داده‌ای، خجالت نمی‌كشی؟ یا عروسی را تعطیل می‌كنی یا این كه سرت را روی سینه‌ات می‌گذارم.» آن بیچاره به دست و پا افتاده، بسیار عذرخواهی می‌كند.

 
نجات دختر جوان از منجلاب فساد و تباهی توسط طیب


در اقدامی دیگر، طیب با دختر جوانی كه به فساد كشیده شده بود، برخورد كرد و او را از این منجلاب نجات داد. بعدها من شاهد بودم كه او خانمی محجبه، با وقار، اهل نماز و طاعت شده و زندگی سالم و پاكی برای خود دست و پا كرده است.

طیب


خصوصیت بارز دیگری كه از طیب باید یادآور شد، عشق و محبتش به حضرت سیدالشهدا(ع) بود. مجلس روضه‌خوانی و دسته سینه‌زنی او در ایام محرم، از شلوغ‌ترین مجالس بود. همه این‌ها از اصالت خانوادگی او حكایت داشت. من كه با بچه‌های او دوست بودم و به خانه‌شان رفت و آمد می‌كردم، عكس پدر طیب را دیده بود؛ مردی با وقار و با محاسن بلند حنایی بود كه عبا و قبا بر تن داشت.
حاج مسیح، برادر طیب،‌ نیز مرد نكویی بود. او كه كوره آجرپزی داشت، علاوه بر باطن پاك، برخلاف طیب خان ظاهر خوب و صالحی هم داشت. او مؤمنی روشن‌ضمیر و دائم‌الوضو و دائم‌الذكر بود و نیز برخلاف برادرش به مسجد لرزاده رفت و آمد داشت.


طیب

لحظه تیرباران طیب و برادرش اسماعیل رضایی

او هر سه نوبت در نماز جماعت حاضر می‌شد و بدین دلیل با ما رابطه نزدیكی داشت. طبق برنامه‌ای هفتگی، ظهرهای پنجشنبه با هم به زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) می‌رفتیم. كرایه رفت و برگشت و پول ناهار را همیشه او حساب می‌كرد و به ما اجازه نمی‌داد دست به جیب شویم. می‌گفت: «از من سنی گذشته و باید تا می‌توانم ثواب جمع كنم.» حاج مسیح واقعاً مردی با كرامت، مشكل‌گشا، خوش اخلاق و اهل گریه و مناجات بود.

مجالس روضه و سینه زنی منشا اصلی نقش طیب در قیام پانزده خرداد

خصوصیت بارز دیگری كه از طیب باید یادآور شد، عشق و محبتش به حضرت سیدالشهدا(ع) بود. مجلس روضه‌خوانی و دسته سینه‌زنی او در ایام محرم، از شلوغ‌ترین مجالس بود. همه این‌ها از اصالت خانوادگی او حكایت داشت. من كه با بچه‌های او دوست بودم و به خانه‌شان رفت و آمد می‌كردم، عكس پدر طیب را دیده بود؛ مردی با وقار و با محاسن بلند حنایی بود كه عبا و قبا بر تن داشت.
منشأ اصلی نقش طیب در قیام پانزده خرداد همان مجالس روضه و سینه‌زنی بود. خطیبی هم كه در آنجا منبر می‌رفت، خیلی شجاعانه و تند بر ضددستگاه حرف می‌زد. می‌توان گفت جمعیت شایان توجهی از مردم جنوب شهر تهران، تحت تأثیر آن مجلس در نهضت پانزده خرداد شركت كردند. حكومت نیز برای زهرچشم گرفتن از مردم، طیب‌خان، آن چهره سرشناس، را دستگیر و زندانی كرد.
حاج مسیح، هفته‌ای یك بار برای دیدن برادرش به زندان می‌رفت و هربار برای ما تعریف می‌كرد كه او را خیلی اذیت كرده و شكنجه داده‌اند. حاج مسیح می‌گفت: «من خیلی به برادرم دلگرمی داده و او را به صبر و استقامت سفارش نموده‌ام و برای آرامش بیشترش كیفیت نماز شب را به او آموخته‌ام
.»

طیب

هفته‌های آخر، طیب به حاج مسیح گفته بود كه «به من پیشنهاد كرده‌اند تا در رادیو و تلویزیون اعلام كنم كه آقای خمینی به من پول داده تا مردم را تحریك كنم كه شلوغی به راه بیندازند و اتوبوس‌ها را بسوزانند و شیشه‌های مغازه‌ها و تلفن را بشكنند، اما برادر، اگر مرا زیر شكنجه وادار به هر اقراری بكنند، حاضر نخواهم شد به آبروی این پسر فاطمه لطمه بزنم حتی اگر به قیمت جانم تمام بشود...» او براستی به قول خود عمل نمود و عاقبت جان خود را در راه انقلاب ایثار كرد.


تختی
ذكر خیری از پهلوان تختی


پهلوان تختی بچه‌ی خانی آباد بود. چندسالی كه در آن جا منبر می‌رفتم، وی همراه خانواده‌اش پای منبر می‌آمدند. خود من نیز گاه گاهی به زورخانه می‌رفتم. بدین ترتیب به مرور زمان باهم آشنا شده بودیم.

عللی برای كشته شدن او ذكر می‌كنند. برای مثال روزی به بازار رفته بودم، از جلوی مغازه آقای شكوهی، پدر یكی از دوستان هم‌دوره‌ای مدرسه‌ام، رد می‌شدم. مرا صدا زد و خواست تا باهم چای بخوریم. ایشان سید بزرگواری بود و مغازه چای فروشی داشت. صحبت از تختی شد. او گفت كه «زمانی وقتی تختی اینجا بود. من به او گفتم پهلوان باید حواست خیلی جمع باشد. من می‌ترسم با دوـ سه برنامه‌ای كه داری به مشكلی بربخوری و خدای ناكرده كار دست خودت دهی. یكی، ارتباط با سیدمحمود طالقانی است، دیگری عضویت در جبهه ملی و بالاخره محبوبیتی كه در بین مردم داری.»


تختی

هدیه دادن یك قرآن از سوی  آیت‌الله سیدمحمود طالقانی به جهان پهلوان تختی

مرحوم غلامرضا تختی در بین مردم خیلی عزیز و پرطرفدار بود. در زلزله بویین زهرا، برای جمع‌آوری كمك‌های مردمی از طرف دولت چادرهایی برپا شده بود، اما مردم به آن‌ها توجه چندانی نمی‌كردند. یك مرتبه آقای تختی وسط سبزه‌میدان بازار، بلند فریاد زد: «ای مردم، كمك كنید.» با ندای آن رادمرد سیل كمك‌های مردمی سرازیر و انبوهی از انواع مایحتاج زلزله‌زدگان وسط میدان جمع شد.

یك بار نیز در باشگاهی در نزدیكی پارك شهر، مجلسی برپا و شاهپور غلامرضا، برادر شاه، دعوت بوده است. وقتی وارد می‌شود، مردم توجهی نمی‌كنند و استقبالی از او به عمل نمی‌آورند. دقایقی بعد، غلامرضا تختی وارد می‌شود. مردم همه سرپا می‌ایستند و كف مرتبی برایش می‌زنند و با سردادن شعارهایی ابراز احساسات می‌كنند. بدین ترتیب شاهپور غلامرضا خیلی كوچك می‌شود و پیش روی مردم احساس خواری و ذلت می كند.


 
عكسی از مراسم ختم تختی كه ساواك آنرا سانسور كرد

چندی بعد، در محله خانی آباد در مجلس ختم او شركت كردم. مراسم به آرامی برگزار شد، اما در مجلس شب هفت او كه در ابن‌بابویه برگزار شد، از اقشار مختلف مردمی، همه شركت داشتند، به خصوص انقلابیون و ملی‌گراها كه در تضاد با حكومت بودند.

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392 
نظرات 0

 

   امام حسن عسگری(علیه السلام) زمینه ساز غیبت

به علت فشارهای روز افزون عباسیان بر امامان معصوم و آزار و شکنجة آنان و نیز آماده نبودن جامعه برای پذیرش امامت امام مهدی علیه السلام ، مشیّت الهی چنین تعلق گرفت که آخرین وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و ائمه علیهم السلام ، حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف  در غیبت فرو رود؛ تا وجود مقدسش از گزند حوادث زمان، مصون بماند، در فرصت مناسبی به میان مردم بیایند و مردم از وجود پرفروغ آن امام بهره‌مند شوند.

طبیعی است که مردم و جامعه می‌بایست آمادگی‌های لازم را می‌داشتند تا موضوع غیبت امام را بپذیرند و دچار سردرگمی و انحراف در دین نشوند. از این رو، امام عسگری علیه السلام ، با انجام اقداماتی حکیمانه، در مسیر زمینه سازی و آماده کردن مردم برای پذیرش امر مهم غیبت امام دوازدهم (حضرت مهدی علیه السلام ) قدم‌های بسیار مؤثری برداشتند؛ .

 

  اول. خبر دادن از غیبت

  از جمله اقدامات مهم امام حسن عسگری علیه السلام ، در زمینه سازی غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، طرح پیشاپیش مسألة غیبت بود. ‌ایشان در موارد متعددی، غیبت فرزندشان را ـ که جانشین پس از خودشان محسوب می‌شد ـ خبر دادند و اینگونه مردم و جامعه را برای پذیرش غیبت آماده کردند.


موسوی بغدادی نقل می‌کند: از امام حسن عسگری علیه السلام ، شنیدم که می‌فرمود: «گویا شما را می‌بینم که پس از من درباره جانشینم اختلاف می‌کنید. آگاه باشید که هر کس به ائمة بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، اقرار کند، اما منکر فرزندم شود؛ مانند کسی است که به همه انبیای الهی و رسولانش اقرار داشته باشد، اما نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، را انکار کند؛ زیرا اطاعت از آخرین نفر ما، مانند اطاعت از اولین ماست و منکر آخرین نفر ما مانند منکر اولین ماست. آگاه باشید که برای فرزندم، غیبتی است که مردم در آن شک می‌کنند؛ مگر کسی که خدای تعالی وی را حفظ فرماید».

از جمله اقدامات مهم امام حسن عسگری علیه السلام ، در زمینه سازی غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، طرح پیشاپیش مسألة غیبت بود. ‌ایشان در موارد متعددی، غیبت فرزندشان را ـ که جانشین پس از خودشان محسوب می‌شد ـ خبر دادند و اینگونه مردم و جامعه را برای پذیرش غیبت آماده کردند

علی بن همام نیز از محمد بن عثمان عمری و او از پدرش نقل کرده است: من نزد امام عسگری علیه السلام  بودم که از آن حضرت درباره خبری که از پدران بزرگوارش روایت شده است، مبنی بر این که: زمین از حجت الهی تا روز قیامت خالی نمی‌ماند و کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت در گذشته است، پرسیدند. ایشان فرمود: «این سخنان، حق است؛ همچنان که روز روشن، حقیقت دارد». گفتند: ای فرزند رسول خدا! حجت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: «فرزندم محمد؛ او امام و حجت پس از من است هر که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت درگشته است. آگاه باشید که برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاک گردند و کسانی که برای آن، وقت، معیّن کنند، دروغ گویند. سپس خروج می‌کند و گویا به پرچم‌های سپیدی می‌نگرم که بر بالای سر او در نجف و کوفه در اهتراز است».

 

   دوم. ارتباط حداقلی با شیعیان

  امام عسگری علیه السلام ، برای مهیا نمودن ذهنیت مردم و خصوصاً شیعه، درباره امر غیبت، شیوه نهان سازی خود را بیش از آنچه در زندگی امام هادی علیه السلام ، مورد توجه بود، به کار گرفت. از این رو، ایشان به جز ایامی که به دستور معتمد، برای دیدار وی از خانه بیرون می‌رفت و یا به جهت مصالحی که در نظر داشت، به کسی اجازه ملاقات می‌داد، یا خود، شخصاً به دیدار آنها می‌رفت، دیدار و ملاقات دیگری با مردم نداشت.3 به گفته مسعودی، امام حتی برای شیعیان خود ظاهر نمی‌شد و از پشت پرده، با آنان سخن می‌گفت.

این عمل حضرت عسگری و پدر بزرگوارش، مقدمه‌ای برای غیبت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، بود تا شیعیان با آن مأنوس شده و منکر غیبت نشوند؛ چرا که اگر غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به صورت ناگهانی رخ می‌داد، وضعیت بسیار سخت و غیر قابل تحمّلی برای شیعیان به وجود می‌آمد و چه بسا درک غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، برای یاران و اصحاب خاص حضرت هم مشکل می‌شد؛ تا چه رسد به مردم عادی که مدت‌های زیادی با امام و حجت خدا به طور مستقیم ارتباط برقرار می‌کردند. در آن شرایط، حتی ممکن بود در اصل وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، نیز شبهه ایجاد شود.

 

   سوم. تقویت سازمان وکالت

  ا قدام دیگر امام حسن عسگری علیه السلام ، برای زمینه سازی غیبت، ایجاد سازمان وکالت و تقویت آن بود. این نهاد در عصر امام صادق علیه السلام ، تشکیل شد با فعالیت‌های مختلف و با نظارت امامان معصوم علیهم السلام ، کار خود را آغاز کرد و به تدریج تا زمان امام حسن عسگری علیه السلام  ، شکل منسجم نظام مندی به خود گرفت.

هرچه شیعه به عصر غیبت نزدیک‌تر می‌شد، راه ارتباط مستقیم او با امام نیز محدودتر می‌گشت و در مقابل، نهاد وکالت نیز تقویت می‌شد؛ تا حدی که در زمان امامین عسگریین (علیهما السلام) غالب ارتباطات شیعه با این دو امام بزرگوار، از راه مکاتبه و یا وکلا و نمایندگان، صورت می‌گرفت

برداشت از سایت تبیان


 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392 
نظرات 0

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:

 

   از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است.

 

خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است.

 

 

دوست نادان، مایه رنج است.

ادامه مطلب