تعداد مطالب : 265
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 25 بهمن 1395 
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 1 مهر 1392 
تعداد کل نظرات : 19
بازدید کل : 113317

براي دانلود کليک کنيد

دعای فرج

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

 
 
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : دوشنبه 25 بهمن 1395 
نظرات 0

ورود بدون اجازه  

 

چرا حضرت علي اجازه داد حضرت فاطمه در خانه را باز كند؟

پاسخ: در جواب از اين سوال توجه به چند امر مطلب را روشن خواهد كرد:

أوّلاً: ازآن چه كه از برخى از روايات استفاده مى‏شود: حضرت فاطمه سلام الله عليها نزديك در ورودى منزل بود و با ديدن عمر و همراهان وى، در را به روى آنان بست.

مرحوم عياشى در تفسيرش، شيخ مفيد در الإختصاص و... نوشته اند:

عمر گفت: برخيزيد تا پيش او (علي) برويم، پس ابوبكر، عمر، عثمان، خالد بن وليد، مغيرة بن شعبة، ابوعبيد جراح، سالم مولى ابوحذيفة، قنفذ و من به همراه او راه افتاديم، چون نزديك خانه رسيديم، فاطمه آنان را ديد و لذا در را بست و شك نداشت كه بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را با لگد شكست، سپس وارد خانه شدند و علي را بيرون آوردند در حالى كه به خاطر اين پيروزى الله اكبر مى گفتند. (عياشي، تفسير العياشي، ج2، ص67؛ شيخ المفيد،الاختصاص ص 186؛ مجلسي، محمد باقر ,بحار الأنوار، ج 28، ص 227)

پس در حقيقت حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها چون نزديكترين فرد به درب خانه بوده به محض مشاهده افراد مهاجم، براي اينكه آنان نتوانند وارد منزل شوند به پشت درب خانه رفته بوده تا درب خانه را ببندد و در اينجاست كه آن وقايع دردناك و جانسوز اتفاق مي افتد.

ثانياً: حضرت صديقه شكى نداشت كه جمعيت بدون اذن داخل منزل نخواهند ‏شد؛ چون نص قرآن است كه بدون اجازه وارد خانه كسى نشويد. (سوره نور آیه27)

ثالثا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هم در موارد متعددي به همسران خود اجازه مي داد كه در را باز كنند و اين هيچ مشكلي نداشت به طور نمونه نقل مي كنند: روزي رسول خدا  وارد خانه امّ سلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه وى بود، مدتى نگذشته بود كه علي آهسته دقّ الباب كرد، رسول خدا  بيدار شد، امّ سلمه پاسخ نداد، اما پيامبر فرمود: بلند شو و در را باز كن....(ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق ، ج 42، ص 470؛ الرافعي القزويني، التدوين في أخبار قزوين(متوفاي623 هـ)، ج 1، ص 89 )

نيز از عايشه هم نقل شده كه موارد متعددي با اينكه پيامبر در خانه بوده ولي وي به دستور رسول خدا در را باز كرده است.(الطبرسي، الاحتجاج، ج1، ص 292 و 293؛ مجلسي، بحار الأنوار، ج 38 ص 348).

 

 

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : دوشنبه 25 بهمن 1395 
نظرات 0

چرا قبر حضرت زهرا مخفی است؟

متاسفانه مزار جاى دختر پيغمبر نيز روشن نيست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد،و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر بكار برده‏اند،معلومست كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده‏اند.اين نگرانى براى چه بوده است؟درست نمى‏دانم.يك قسمت آن ممكن است‏بخاطر اجراى وصيت زهرا  باشد.نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود،در تشييع جنازه،نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏اند؟و يا چرا پس از بخاك سپردن او صورت هفت قبر،يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانه او ساخته‏اند؟چرا اينهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بكار رفته است؟اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند،از بى حرمتى مخالفان مى‏ترسيدند.اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمى‏توان گرفت.
 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394 
نظرات 0
شهریار
 
 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394 
نظرات 0

 

حکمران امانتدار است نه مالک

اندیشه‏اى خطرناک و گمراه کننده در قرون جدید میان بعضى از دانشمندان اروپایى پدید آمد که در گرایش گروهى به ماتریالیسم سهم بسزایى دارد،و آن اینکه نوعى ارتباط تصنعى میان ایمان و اعتقاد به خدا از یک طرف و سلب حق حاکمیت توده مردم از طرف دیگر بر قرار شد.مسؤولیت در برابر خدا مستلزم عدم مسؤولیت در برابر خلق خدا فرض شد و حق الله جانشین حق الناس گشت.ایمان و اعتقاد به ذات احدیت-که جهان را به‏«حق‏»و به‏«عدل‏»بر پا ساخته است-به جاى اینکه زیر بنا و پشتوانه اندیشه حقوق ذاتى و فطرى تلقى شود،ضد و مناقض آن شناخته شد و بالطبع حق حاکمیت ملى مساوى شد با بى خدایى.

 

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394 
نظرات 0

 (( اخلاص امام على علیه السلام))   

1ـ ابن شهرآشوب گوید: وقتى امیر مؤمنان(ع) بر عمرو بن عبدود دست یافت او را ضربت نزد و نکشت، او به على(ع) دشنام داد و حذیفه پاسخش داد، پیامبر(ص) فرمود: اى حذیفه ساکت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(ع) عمرو را از پاى در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسید پیامبر سبب را پرسید، على(ع) عرضه داشت: او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افکند، من ترسیدم که براى تشفى خاطرم گردن او را بزنم، از این رو او را رها کردم، چون خشمم فرو نشست او را براى خدا کشتم.

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394 
نظرات 0

لقب امیرالمومنین برای امام علی(ع)  

امیرالمؤمنین به معناى لغوى آن؛ یعنى امیر و فرمانده و رهبر مسلمانان.
مطابق همین معناى لغوى به پیامبر اسلام (ص)مى‏توان امیرمؤمنان؛ یعنى رهبر و فرمانده مسلمانان اطلاق نمود. به خلفاى راشدین و خلفاى اموى و عباسى و یا همه کسانى که توسط شورا و اصحاب اهل حل و عقد انتخاب شده‏اند، اطلاق مى‏گردد.
بر همین اساس است که خلفاى اسلامى خود را امیرمؤمنان مى‏خواندند. اما در واقع این لقب تنها اختصاص به حضرت علی دارد. در روایات عنوان امیرالمؤمنین از القاب خاص على(ع) شمرده شده است،. در برخى از روایات بیان شده که حتى در زمان خود پیامبر نیز توسط آن حضرت ، از على(ع) به امیرمؤمنان یاد شده است.
شخصى از امام صادق(ع) پرسید: آیا روا است که به امام زمان(ع) به عنوان ""سلام بر تو، اى امیرمؤمنان"" سلام یاد کرد؟ امام فرمود: نه، زیرا خداوند تنها على را به این لقب نامیده است. نه قبل او کسى به این لقب نامیده شده و نه پس از او. آن شخص پرسید: پس چگونه بر قائم آل محمد (ع)مى‏بایست سلام کرد؟ فرمود: مى‏گویید: السلام علیک یا بقیة الله"".
پیامبر(ص) فرمود: ""اگر مردم مى‏دانستند در چه زمانى على به این لقب ملقب گردید، هرگز منکر فضایل او نمى‏شدند، زیرا على در زمانى که آدم بین روح و جسد بود، ملقب به این لقب شد؛ زمانى که خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما نبودم؟ گفتند: بلى. فرمود: من پروردگار شمایم و محمد پیامبر شما است و على امیر شما است
"".

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : پنج شنبه 10 مهر 1393 
نظرات 0

 

 

 

 

شهیدان خدا « شهادت امام باقر علیه السلام »
 

ووَکَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی

سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَکَانُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ


و چه بسیار پیامبرانى که همراه او توده‏هاى انبوه کارزار کردند و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید سستى نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم [دشمن] نگردیدند و خداوند شکیبایان را دوست دارد
تاریخ انبیا همراه با مبارزه است. «وکایّن...»
هنگام احساس ضعف، از زندگى رادمردان تاریخ و مقاومت آنان درس بگیرید. «و کایّن من نبىّ»
جنگ و جهادى حقّ است که زیر نظر رهبر الهى باشد. «قاتل معه»
تعداد مجاهدان عالم و عارف در تاریخ بسیار است. «کایّن...ربیّون کثیر»
گرچه همه‏ى مجاهدان عزیزند، ولى رزمندگان عارف و عالم حساب دیگرى دارند. «ربّیّون»
ایمان به خدا، سرچشمه‏ى مقاومت است. «ربّیّون... فما وهنوا»
آنچه به انسان روحیّه مى‏دهد و تحمّل مشکلات را آسان مى‏کند، در راه خدا بودن آنهاست. «فى سبیل اللّه»
فشارها، مردان خدا را وادار به تسلیم نمى‏کند. «وما استکانوا»
هر چند در بدر پیروز شدید، ولى راه آینده‏ى شما مسلمانان، راه جهاد و مبارزه است، پس باید صبور و مقاوم باشید. (با توجّه به آیات قبل و بعد)
رزمندگانِ بصیر، نه از درون روحیّه خود را مى‏بازند؛ «فما وهنوا» و نه توان رزمى خود را از دست مى‏دهند؛ «وما ضعفوا» و نه در اثر فشارها تسلیم مى‏شوند. «و ما استکانوا»
انجام وظیفه و پایدارى بر حقّ مهم است، پیروز بشویم یا نشویم. آیه مى‏فرماید: «واللّه یحبّ الصابرین» و نفرمود: «یحبّ الفاتحین»

آ یه شماره 146  از سوره مبارکه آل عمران
 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : یک شنبه 6 مهر 1393 
نظرات 0

اگر دعوت امام مهدي(ع) را مورد بررسي قرار دهيم، در اين دعوت و روايات مربوط به آن، مصاديق متعدّدي دال بر وجود جاهليّت دوم در زمان ظهور امام مهدي(ع) و قيام مبارك ايشان به دست خواهيم آورد.

 

مصداق اوّل

 

امام مهدي(ع) با امر جديد و كتاب جديد قيام خواهد نمود، همان گونه كه صاحب دعوت او (يعني پيامبر اكرم(ص)) مردم را به امر جديد فرا مي‌خواند و اين موضوعي است كه تعداد قابل توجّهي از روايات رسيده از سوي اهل بيت(ع) بر آن تصريح مي‌نمايد.

 

از ابي بصير نقل شده كه از اباعبدالله، امام صادق(ع) در مورد سخن اميرمؤمنان(ع) كه فرموده بودند: «اسلام غريبانه آغاز شد و به زودي به غربت باز خواهد گشت، پس خوش به حال غريبان»، سؤال كردم، فرمودند: «اي ابا محمّد، داعي از ما اهل بيت دعوت جديدي را اعلام خواهد كرد، همان طور كه پيامبر(ص) به اجابت آن دعوت فرا خواند.»26

 

معني اين سخن آن است كه قبل از ظهور امام مهدي(ع) جاهليّت دومي پا به عرصة وجود خواهد گذاشت و اگر اسلام حقيقي وجود داشت، نيازي به دعوت به اسلام جديد يا كتاب جديد پيدا نمي‌شد.

 

مصداق دوم

 

هنگامي كه امام مهدي(ع) قيام مي‌نمايند، آنچه را كه از جاهليّت دوم در برابر ايشان قد علم مي‌نمايد، نابود مي‌كند، درست همان گونه كه رسول خدا(ص) نسبت به جاهليّت اوّل همين گونه عمل كردند.

 

مصداق سوم

 

روايات شريف رسيده از ناحية اهل بيت(ع) به اين موضوع اشاره دارد كه امام مهدي(ع) در زماني قيام مي‌نمايند كه زمين از ظلم و ستم آكنده گرديده و هيچ امام بر حقّي نيز بر روي زمين وجود ندارد. از حارث بن زياد، از شعيب بن ابي‌حمزه روايت شده كه گفت: من به نزد ابي محمّد، امام صادق(ع) رفته و به ايشان عرض كردم: آيا شما صاحب اين امر هستيد؟ ايشان فرمود: «خير» گفتم: آيا فرزند شما صاحب اين امر است؟» فرمودند: «نه»، گفتم: آيا فرزند فرزند شماست؟ باز فرمودند: «نه»، گفتم فرزند فرزند فرزند شماست؟ گفتند: «نه.»

 

گفتم: پس چه كسي صاحب اين امر است؟

فرمودند: «آن كسي است كه زمين را همان طور كه آكنده از ظلم و ستم گرديده، پر از عدل و داد مي‌نمايد و اين در هنگامي است كه هيچ امام (بر حقّي) بر روي زمين وجود ندارد، همان گونه كه رسول خدا(ص) زماني برانگيخته شدند كه هيچ پيامبر و رسولي بر روي زمين وجود نداشت.»27

 

معروف است كه حضرت رسول اكرم(ص) در زمان فقدان رسولان يا بعد از گذشتن زماني كه در آن مدّت خداوند هيچ نبي يا رسولي را براي بشريّت برنيانگيخته بود، به رسالت مبعوث شدند و در خلال اين مدّت، اكثر مردم به جاهليّت و پرستش بت‌ها روي آورده بودند و رسول خدا(ص) آمدند تا آنان را از اين جاهليّت نجات بخشند و وارد نور اسلام و ايمان نمايند.

 

چنين چيزي به طور نسبي نيز براي امام مهدي(ع) رخ خواهد داد؛ زيرا ايشان نيز در هنگام فقدان امام، خروج مي‌نمايند.

 

مقصود اين است كه مردم پس از غيبت امام مهدي(ع) از نعمت وجود امامي آشكار كه او را مشاهده نمايند و كلامش را بشنوند، محروم گرديدند. قول خداوند متعال در قرآن كريم مصداق همين واقعيّت است: «بگو اگر آب شما به زمين فرود رود، پس از آن چه كسي به شما آب گوارا خواهد داد.»28

امام باقر(ع) در تفسير آية بالا مي‌فرمايند: «اين آيه در مورد حضرت قائم است؛ يعني اگر امام شما غايب شود، به گونه‌اي كه از مكان او اطّلاع نداشته باشيد، چه كسي امام ظاهر و آشكار، كه شما را از اخبار آسمان و زمين و حلال و حرام خدا آگاه نمايد، خواهد آورد؟».29

 

مصداق چهارم

 

روايات شريف اشاره بر اين موضوع دارند كه امام مهدي(ع) اسلام را به ظهور خواهد رساند و آنچه را از ركود و سستي وجود دارد، از بين خواهد برد، درست به همان گونه كه رسول اكرم(ص) نيز اسلام را آشكار و آنچه از جاهليّت در آن جامعه وجود داشت، از بين برد.

 

از محمّد بن عبدالله بن هلال، از علاء بن محمّد نقل شد كه: از اباجعفر، امام محمّد باقر(ع) پرسيدم: هنگامي كه قائم(ع) قيام نمايد، با چه روش و سيره‌‌اي با مردم رفتار خواهد نمود؟ فرمودند: «به سيره و روش رسول الله(ص) رفتار مي‌كند تا اسلام را ظاهر و آشكار نمايد.»

 

پرسيدم: سيرة رسول خدا(ص) چه بود؟

فرمودند: «آنچه از جاهليّت وجود داشت، بي‌اعتبار و با مردم به عدالت رفتار نمود، به همين گونه هنگامي كه قائم قيام نمايد، آنچه را از سكون و سستي و كژي در ميان مردم است، نسخ و با آنها به عدالت رفتار خواهد كرد.»30

 

ركود و سستي اشاره شده، همان فترت است كه مردم در آن، به جاهليّت باز مي‌گردند و امام(ع) براي برچيدن آن اقدام خواهد نمود. حقيقت اين است كه در روايات ذكر شده، چيز غريبي وجود دارد. اگر سخن امام باقر(ع) در روايت اخير را مورد ملاحظه قرار دهيم به عبارت «حتّي يظهر الاسلام» برمي‌خوريم. معناي اين عبارت اين است كه قبل از ظهور حضرت مهدي(ع) اسلام رو به محو شدن و مندرس گشتن خواهد رفت و فضل خداوند به وسيلة خروج

حضرت مهدي(ع) شامل حال مردم و جامعه خواهد گرديد و از آن جلوگيري خواهد نمود.

همچنين از روايت ياد شده آشكار مي‌گردد كه در دورة غيبت امام مهدي(ع) كه از آن به الهدنـة  تعبير مي‌گردد، اساس زندگي مردم همان جاهليّت دوم است، كه

امام مهدي(ع) پس از ظهور، امور تحريف شده و قوانين وضع شده‌اي را كه خداوند هيچ سلطاني براي آن قرار نداده است، باطل نموده و دين حقيقي اصيل و فرامين اصلي قيّم را براي اتمام نور الهي، با وجود كراهت مشركان، به منصة ظهور خواهد رساند.

 

بحث خود را با روايتي از اميرمؤمنان(ع) به پايان مي‌بريم. ايشان فرمودند: «اي مردم به علم يقين بدانيد آن كس كه با جاهليّت مرسوم در ميان شما به استقبال قائم ما برود، با آن كس كه با جاهليّت اوّل، به استقبال رسول خدا(ص) رفت، تفاوتي ندارد و دليل آن اين است كه در آن روز همه بر رسم و روش جاهليّت زندگي خواهند كرد، مگر آن كس كه مورد رحمت خداوند قرار گيرد.»31

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : یک شنبه 6 مهر 1393 
نظرات 0


منظر دوم

 

از اميرمؤمنان(ع) روايت شده كه فرمودند: «رسول خدا(ص) فرمودند: «هر كس بميرد در حالي كه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته و به خاطر اعمالي كه در جاهليّت و اسلام انجام داده، مورد مؤاخذه قرار مي‌گيرد».»

از اين حديث، اثبات مي‌گردد كه امامت اهل بيت(ع) ميزان و جدا كنندة جاهليّت از اسلام است. بنابراين هر كس به امامت حقّة آنان در قالب امامت دوازده امام پس از رسول خدا(ص) معترف نباشد، از اهل جاهليّت است. اين موضوع حتّي در مورد كسي كه به امامت همة آنها اقرار، امّا فقط يكي از آنان را آن گونه كه موافق ترتيب الهي تصريح شده براي پيامبر بشير و نذير، محمّد بن عبدالله(ص)، منكر شود، نيز صادق است.

هر كس كه امام اين زمان را كه همان مهدي منتظر(عج) است، نشناخته باشد، از اهل جاهليّت بوده و در نتيجه منكر دعوت او و از اهل آتش است.

منظر سوم

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : جمعه 4 مهر 1393 
نظرات 0

اهميّت كمك به همسر

امیرالمومنین (ص)فرمود: روزى حضرت فاطمه زهرا (س)مشغول پختن غذا بود، من نيز در تميز كردن مقدارى عدس به او كمك مى كردم.
در همين حال پيامبر اسلام (ص)وارد منزل شد؛ و پس از آن كه فاطمه زهرا را كنار اجاق آتش مشغول پختن غذا ديد؛ و نيز مرا در حال كمك به او مشاهده كرد، فرمود:
اى ابوالحسن! سخنم را گوش كن ؛ و توجّه داشته باش كه من سخنى نمى گويم مگر آن كه خداوند مرا به آن دستور داده باشد.
سپس افزود: هر مردى كه همسرش را در اداره امور منزل ، يارى و كمك نمايد، به تعداد هر موئى كه در بدن دارد، ثواب يكسال عبادت نماز و روزه برايش ثبت مى گردد؛ و همچنين خداوند ثواب صابرين را به او عطا مى نمايد.
و هركس همسر و عيال خود را در كارهاى مربوط به منزل كمك و مساعدت نمايد و بر او منّت نگذارد، خداوند نام او را در ليست شهداء و صدّيقين ثبت مى نمايد و سپس فرمود: بدان كه يك ساعت خدمت در منزل، بهتر از يك سال عبادت مستحبّى است . لذا هر مردى كه بدون منّت به همسر خود خدمت كند، همانا او در سراى محشر بدون حساب داخل بهشت مى گردد.
و خدمت به همسر، كفّاره گناهان كبيره مى باشد؛ و موجب خاموشى خشم و غضب خداوند و ازدياد حسنات و ترفيع درجات خواهد بود.
حضرت رسول (ص)، در پايان فرمود: اى ابوالحسن ! اين را هم بدان كه كسى به همسر و عائله خود كمك نمى كند مگر آن كه نسبت به مبداء و معاد معتقد باشد و نيز هدفش جلب رضايت خداوند و سعادت دنيا و آخرت باشد.


مستدرك الوسائل : ج 13، ص 48، ح 2، جامع الا خبار ص 102، بحار الا نوار: ج 104، ص 132، ح 1.

ادامه مطلب