تعداد مطالب : 265
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 25 بهمن 1395 
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 1 مهر 1392 
تعداد کل نظرات : 19
بازدید کل : 113334

براي دانلود کليک کنيد

دعای فرج

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

 
 
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : دوشنبه 9 تیر 1393 
نظرات 0

 ديوانه واقعي

روزي از روزها که پيامبر خدا( صلّي الله عليه و آله) از کوچه‌هاي عبور مي‌کرد، عده اي از مردم را ديد که در آنجا جمع شده‌اند. حضرت از آنها پرسيد: بر گِرد چه جمع شده‌ايد؟
عرض کردند: ديوانه اى است که اعمال جنون آميز و خنده آورش مردم را متوجه خود ساخته.
پيامبر آنها را به سوي خود فراخواند و فرمود:
او مريض است و ديوانه نيست. اما مى خواهيد ديوانه واقعى را به شما معرفى کنم؟
همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش مى دادند. عرض کردند: بفرماييد، اى رسول خدا. حضرت فرمود:
إنّ المَجنونَ حَقَّ المَجنونِ المُتَبَختِرُ في مِشيَتِهِ، النّاظِرُ في عِطفَيهِ، المُحَرِّكُ جَنبَيهِ بمَنكِبَيهِ، يَتَمَنّى علَى اللّهِ جَنَّتَهُ و هُو يَعصيهِ، الذي لا يُؤمَنُ شَرُّهُ و لا يُرجى خَيرُهُ فذلكَ المَجنونُ و هذا المُبتَلى.[1]
ديوانه حقيقى کسى است که با تکبر و غرور راه مى رود، متکبّرانه به دو طرف خود نگاه مى کند و پهلوهايش را با شانه هايش حرکت مى دهد. نافرمانى خدا مى کند و با اين حال بهشت او را آرزو مى کند. کسى از شرّ او ايمن نيست و به خيرش اميدى نمى رود. پس ديوانه واقعى او است و اين را که ديديد تنها يک بيمار است.

پی نوشت :
1. الخصال، ص332.1.برگرفته از نرم افزار احکام روان شناختي، مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني براي

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : دوشنبه 9 تیر 1393 
نظرات 0

حسن رفتار – جذب ديگران 

پیامبر در مسجد نشسته بود. کنیزی وارد مسجد شد و خود را به نزدیکی پیامبر رساند. آرام ،آرام از کنار به پیامبر نزدیک شد. مثل اینکه می خواست دیده نشود. وقتی به نزد پیامبر رسید دستش را جلو برد که ناگهان پیامبر خدا متوجه او شدند و از جا برخاستند. کنیز حیا کرد و عقب رفت اما چیزی نگفت پیامبر هم از او چیزی نپرسیدند و دوباره سرجای خود نشستند. بعد از مکث کوتاهی کنیز دوباره به پیامبر اکرم نزدیک شد و گوشه لباس پیامبر را گرفت. پیامبر تا متوجه این حرکت کنیز شدند دوباره بدون اینکه حرفی بزنند از جا برخاستند. کنیز باز هم دستش را به سرعت کشید و یک قدم از پیامبر فاصله گرفت. پیامبر که دیدند کنیزک عقب رفت دوباره سرجایشان نشستند و به ذکر خود مشغول شدند. لحظاتی گذشت تا اینکه رسول خدا دوباره متوجه تکرار رفتار کنیزک شدند این بار قبل از آنکه دستش به لباس پیامبر برخورد کند باز حضرت با عجله از جا برخاستند این حرکت برای بار چهارم هم تکرار شد ولی این بار حضرت دیگر ننشستند و حرکت کردند. که ناگهان دست کنیز به لباس پیامبر برخورد کرد و پس از آن پیامبر را رها کرد و با خوشحالی و به سرعت به طرف درب مسجد روان شد. ادامه دارد ...

اما برخی از مردم که شاهد ماجرا بودند جلوی او را گرفتند و به او گفتند ما دیدیم که تو سه مرتبه رسول خدا را بلند کردی . اما نه او چیزی به تو گفت و نه تو چیزی به او گفتی. قضیه چه بود ؟ از او چه می خواستی ؟
کنیز گفت در خانه ی ما کسی مریض است . به دستور اربابم آمدم تا نخی از لباس پیامبر بکنم و برای شفا به خانه ببرم. اما هر بار که نزدیک پیامبر می شدم ایشان متوجه من می شدند و از جا بلند می شدند. من شرم داشتم در حالیکه خودشان نگاه می کنند، تار نخی از لباسشان جدا کنم و از خودشان هم نمی خواستم درخواست کنم. تا اینکه در مرتبه ی چهارم موفق شدم از لباس ایشان یک رشته نخ جدا کنم .


مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، طبرسی، ص222

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : دوشنبه 9 تیر 1393 
نظرات 0

پرهیزکاری در عین گرفتاری 

در فتح خیبر هنگامی که گرسنگی شدید، بر مسلمانان مستولی گردیده بود و آنان با خوردن گوشت حیواناتی که خوردن آنها مکروه است، گرسنگی را برطرف می کردند، چوپان سیاه چهره ای که برای یهودیان گله داری می کرد، حضور پیامبر شرفیاب گردید و درخواست نمود که حقیقت اسلام را بر او عرضه بدارد.او در همان جلسه بر اثر سخنان نافذ پیامبر ایمان آورد، و گفت: این گوسفندان همگی در دست من امانت است، و اکنون که رابطه من با صاحبان گوسفندان بریده شد، تکلیف من چیست؟ !
پیامبر در برابر دیدگان صدها سرباز گرسنه، با کمال صراحت فرمود: «در آئین ما خیانت به امانت یکی از بزرگترین جرمها است. بر تو لازم است همه گوسفندان را تا در قلعه ببری و همه را به دست صاحبانشان برسانی». او دستور پیامبر را اطاعت نمود و بلافاصله در جنگ شرکت کرد و در راه اسلام جام شهادت نوشید.

آری، پیامبر نه تنها در دوران جوانی، لقب «امین » گرفته بود، بلکه در تمام حالات امین و درستکار بود.در تمام دوران محاصره، رفت و آمد گله های قلعه، در صبح و عصر، کاملا آزاد بود، و یک نفر از مسلمانان در فکر ربودن گوسفندان دشمن نبود. زیرا آنان در پرتو تعالیم عالی رهبر خود، امین و درستکار بار آمده بودند.تنها یک روز که گرسنگی شدیدی بر همه آنها غالب گردیده بود، دستور داد، دو راس گوسفند از گله بگیرند، و باقیمانده را رها کنند، تا آزادانه وارد دژ شوند، و اگر اضطرار شدید در کار نبود، هرگز دست به چنین کار نمیزد.از اینرو، هر موقع شکایت سربازان خود را از گرسنگی می شنید، دست به دعا بلند می کرد و می گفت: بارالها! دژی که مرکز غذا است، به روی سربازان بگشا و هرگز اجازه نمی داد، بدون فتح و پیروزی به اموال مردم دستبرد زنند.

برگرفته از كتاب فروغ ابديت، آیت الله سبحانی، ص729.

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : سه شنبه 6 خرداد 1393 
نظرات 0

 

تاریخ بعثت

بزرگان شیعه معتقدند رسول اکرم (ص) در 27 ماه رجب چهل سال پس از واقعه عام الفیل به پیامبری مبعوث شد. ولی علمای سنّی بر این نظرند که این رویداد فرخنده، در ماه مبارک رمضان رخ داده است.

 

غار حراء، میعادگاه پیامبر

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : سه شنبه 6 خرداد 1393 
نظرات 0

 

ای شاه سوار ملک هستی
سلطان خرد به چیره دستی
ای ختم پیمبران مرسل
حلوای پسین و ملح اول
سر خیل تویی و جمله خیلند
مقصود تویی همه طفیلند


بعثت پیامبر اکرم(ص) مبارک باد

 

 

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : پنج شنبه 25 اردیبهشت 1393 
نظرات 0

 

 


استقامت در طوفان حوادث عصر غيبت مهدى(عج)  


جمعى كه در محضر امام صادق (ع)در خانه آن حضرت بودند، (سخن از غيبت حضرت قائم (عج)به ميان آمد) مفضل بن عمر مى گويد: در اين هنگام به حضور امام صادق ع رفتم، شنيدم مى فرمود: سوگند به خدا صاحب الامر از ميان شما غايب گردد، و آنچنان رد پاى او گم شود كه بعضى گويند: او مرد، و به هلاكت رسيد، و در فلان پرتگاه سقوط كرد و شما مانند كشتى درگير در برابر امواج دريا، پريشان و واژگون مى گرديد، و در اين شرائط سخت كسى از شما نجات نيابد، مگر كسى كه از او پيمان گرفته و ايمان را در جاى جاى دلش ‍ استوار نموده ، و با روحى از جانب خود، نيرومند كرده است .

الكافي حديث 11، ج 1، ص 339 .

 

پر از عطشم، مرا تو دريايي كن
سرشار از احساس و تماشايي كن
هر چند كه ما بديم و پيمان شكنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي كن

 

بخوانيد ياران، همه دلداران
سرود هم عهدي در فراق جانان
مي خوانم هر شب، شعر هم عهدي
شب جمعه منم و ذكر يا مهدي

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 
نظرات 0

داستان روغن فروش‏

امام صادق فرمود(ع): مردى بود كه روغن زيتون مى‏فروخت و پيامبر اكرم (ص)را دوست مى‏داشت او هر گاه مى‏خواست دنبال كارى برود نخست پيامبر را ديدار مى‏كرد و اين شيوه از او شهرت يافته بود، و هر گاه نزد رسول خدا مى‏آمد آن حضرت گردن مى‏كشيد تا آن مرد او را ببيند. يك روز خدمت حضرت رسيد و حضرت هم براى او گردن برافراشت و او به پيامبر نگريست و رفت و طولى نكشيد، كه برگشت و چون پيامبر ديد كه او چنين كرد با دست به وى اشاره كرد كه:
بنشين. او در برابر پيامبر اكرم نشست و حضرت از او پرسيد: امروز كارى كردى كه پيش از آن نمى‏كردى [يعنى زود برگشتى‏]، و او در پاسخ عرض كرد: اى پيامبر خدا! سوگند به آن كسى كه تو را براستى و درستى براى هدايت مردمان برانگيخت، يادت دل مرا فرا گرفته است، تا جايى كه نتوانستم پى كارم روم و نزد شما بازگشتم.
پيامبر براى او دعا كرد و پاسخ خوبى به او داد، و پس از آن پيامبر چند روز را گذرانيد بى‏آنكه او را ببيند، پس از حال او جويا شد. بديشان عرض كردند: يا رسول اللَّه! چند روزى است كه او را نديده‏ايم. پس رسول خدا كفش بر پاى كرد و اصحابش نيز با او كفش بر پاى كردند و پيامبر به راه افتاد تا همگى به بازار روغن فروشان رسيدند و ناگاه ديدند كه در دكان مرد كسى نيست. حضرت از همسايگانش حال او را پرسيد. گفتند: يا رسول اللَّه! او مرده است. وى نزد ما شخصى امين و درستكار بود جز آنكه خصلتى خاص داشت. حضرت فرمود: آن خصلت چه بود؟ گفتند: لوده بود- دنبال زنها مى‏افتاد- پس رسول خدا فرمود: خدا او را رحمت كند. بخدا كه مرا سخت دوست مى‏داشت و اگر برده فروش هم بود، باز خدا او را مى‏آمرزيد.

بهشت كافى / ترجمه روضه كافى، ص: 110

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : جمعه 5 اردیبهشت 1393 
نظرات 0

 

  عاقبت مستکبران

پیامبر:( اکرم ص) 

أَکثَرُ مَن یَدخُلُ النَّارَ المُستَکبِرونَ .

  بیشتر کسانى که در آتش داخل میشوند، کبرورزانند

امالی طوسی، ص 538

ادامه مطلب
نویسنده : عبد الله عبدالهی
تاریخ : چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 
نظرات 0

ترک محرمات

امام علی(ع)  


غَضُ الطَّرْفِ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ أَفْضَلُ عِبَادَة.


 چشم پوشی از محرمات الهی بزرگترین عبادت است.
 

مستدرک وسائل ،ج11 ،ص 280

ادامه مطلب