![]()
السلام عليك يا اباعبد الله الحسين الشهيد
محرم ماه پيروزي خون بر شمشير
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
ماه محرم
بدانكه اين ماه ، ماه حُزن اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان است و از حضرت امام رضاعليه السلام روايت است كه چون ماه محرّم داخل مى شد پدرم را كسى خندان نمى ديد و اندوه و حُزن پيوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود امروز روزى است كه حسين عليه السلام شهيد شده است .
والى شام خواست که پسر خود را ولیعهد گرداند پس از اهل شام و عراق بیعت وى فراستد داعیه نمود که اشراف حجاز نیز در آن معنى موافقت نمایند اهل مدینه و مکه توقف نمودند و قضایاى عجیبه در این محل روى نمود که تفاصیل آن از کتب مبسوط توان دانست القصه ضرورت شده حاکم شام خود به مدینه آمد و مردم را راضى ساخته در جریده بیعت داخل گردانید اما چهار کس از این صورت ابا نمودند یکى حسین بن على دوم عبدالرحمن بن ابى بکر سوم عبدالله عمر چهارم عبدالله زبیر و هرچند از روى عنف و غلظت کوشیدند و به طریق لطف و رفق و ملایمت در آمدند به جایى نرسید و رفقاى اربعه از مدینه طیبه روى به مکه مبارکه زاد الله تعظیماً و تکریماً نهادند والى شام از عقب ایشان به مکه رفت آن جا نیز مهم بیعت فیصل نیافت و احوال بر همین منوال مىبود تا وقتى که والى شام از جام غم انجام کل نفس ذائقة الموت جرعهاى چشیده رخت از خاکدان دنیا به دار الجزا کشید.
رفت و منزل به دیگرى پرداخت - ارکان دولت معاویه اجتماع نموده یزید را بر سریر حکومت نشانیدند و نداى امارت او به اسماع خاص و عام اهل عراق و شام رسانیدند در این نثا جمعى از خواص وى بر سبیل دولتخواهى گفتند اگر مىخواهى که مملکت بر تو قرار گیرد و نعمت سلطنت پایدار بماند همان چهار بزرگ حجاز را که در زمان حیات پدرت از بیعت تو ابا کردند و به امارت و ایالت تو سر فرود نیاورده هر نوع توانى به بیعت خود درآور و اگر در مقام عناد و جدال باشند در دفع ایشان لوازم جد و جهد به تقدیم رسان یزید این سخن را به سمع قبول تلقى نموده نامهاى نوشت به ولید بن عتبه که در آن وقت والى مدینه بود مضمون آن که خلیفه روى زمین عالم فانى را وداع کرده روى به سراى باقى آورد و مرا در حال حیات خلیفه خود گردانید و من از جرأت اولاد ابوتراب و سفک دماء شیخ و شاب مىترسم باید که چون بر فحواى این مکتوب واقف شوى از اهل مدینه بیعت من بستانى و رقعه دیگر نوشته بود مشعر بر آن که از حسین بن على و عبدالله عمر و عبدالرحمن ابابکر و عبدالله زبیر بیعت مرا بستان و در این باب اهمال منماى که محل تسویف و هنگام تأخیر نیست.و اگر از بیعت من ابا نمایند سرهاى ایشان را به دارالملک شام فرست اما چون نامه به ولید رسید و بر مضمون آن اطلاع یافت گفت:
انا لله و انا الیه راجعون مرا با پسر فاطمه چه کار و از بیم فتنه به تعجیل تمام مروان را که در آن زمان در مدینه ساکن بود طلبید و او را بر کما هى حالات مطلع گردانیده در آن باب با وى مشورت نمود و مروان گفت: فى الحال هر چهار کس را حاضر کن و بر بیعت تکلیف نماى اگر در مبایعت متابعت نمودند فهو المطلوب و الا به تیغ تیز حکم خود را بر ایشان روان کن خصوصا در طلب حسین و ابن زبیر تأخیر جایز مدار و پیش از آن که خبر مرگ والى شام افشا یابد بیعت آن دو کس خلافت یزید را مستحکم گردان ولید کس به طلب حضرت امام حسین و ابن زبیر فرستاد و ایشان در مسجد مدینه با یکدیگر سخن مىگفتند فرستاده ولید گفت: امیر شما را مىطلبد ایشان گفتند: تو برو تا ما از عقب تو برسیم فرستاده بازگشت و عبدالله زبیر از حسین پرسید: که هیچ مىدانى که ولید ما را چرا مىطلبد؟ حسین گفت: به خاطر من مىرسد که حاکم شام مرده است چه امشب در خواب دیدم که منبر او نگونسار شد و آتش در سراى او افتاد حالا این خبر رسیده و مىخواهند از ما بیعت یزید بستانند ابن زبیر گفت: که اگر بر این نمط باشد توجه خواهى کرد امام حسین گفت: من مىشنوم که او خمار و زمار است و ما بقیه آل رسولیم چگونه جایز باشد که متابعت چنین کس بکنیم ایشان در این سخن بودند که رسول ولید باز آمد که امیر در انتظار شماست امام حسین بانگ بر زد که این همه تعجیل چیست اگر هیچکس نیاید من خود مىآیم قاصد باز گشته صورت حال با ولید تقریر کرد مروان لعنه الله علیه گفت: اى ولید حسین غدر خواهد کرد و نخواهد آمد ولید گفت: خاموش باش که حسین غدار نیست هر وعده که کند به وفا مقرون گرداند.%
منبع: لهوف ابن طاووس










