ميتوان گفت که اين اصول بر سه پايهي اساسي استوار است: 1. احترام به خواست واقف؛ 2. تعيي نهاد قضا به عنوان تنها متولي امور اوقاف؛ 3. به رسميت شناختن وقف به عنوان يک شخص حقوقي. اکنون تفصيل اين موضوع بيان ميشود:
شرطي که واقف معين ميکند چون نص صريح شارع مقدس است)
بر اين اساس، فقها وقف نامه را که خواست واقف در آن قيد شده به عنوان يک قانون تلقي ميکنند که در هر کار کوچک و بزرگ مربوط به موقوفهي مربوط و فعاليتها و مؤسسات و کارها مختلف مربوط به آن بايستي به آن رجوع کرد. علاوه بر اين، آنان شيوههاي تفسير وقف نامهها را همان شيوههاي فقها در تفسير متون شرعي ميدانند به طوري که مطلق بر مقيد و عام بر خاص حمل ميشود و شروط بعدي شروط قبلي را کان لم يکن ميسازد.
اجمالا شروطي را که واقف معين ميکند سامان دهنده و نظم دهندهي وقف به حساب ميآيد تا آن زمان که با شرع مغايرت نداشته باشد.
با وجود آنکه فقها به شروط واقف چنين قدرت الزامي قائل شدهاند اما در عين حال اين مسأله را مشروط کردهاند به اينکه بايستي تحقق بخش مصالح شرعي بوده و يا با منافع کل شريعت همسو باشد. آنان هر شرطي را که موجب از بين رفتن يکي از اهداف و مصالح شرعي شود و يا با يکي از منافع و اهداف شريعت مغايرت داشته باشد باطل دانستهاند. بر اين اساس در مسائل اوقاف بايستي قاضي و مفتي نقش عمده داشته باشند.
فقها با حرمت قائل شدن به شروط واقف، حمايت و پشتيباني قوي از اوقاف و نهادهاي آن به عمل آوردهاند، که اين حمايت همراه با عوامل ديگري ضامن بقا و استمرار دستاوردهاي وقف در طول زمانهاي مختلف بوده است.
فقها مقرر کردهاند که متولي عام و سرپرست اوقاف، بايستي صرفا نهاد قضا باشد که اين سرپرستي، هم شامل نظارت ميشود که اصطلاحا »اختصاص ولائي« گويند و هم شامل حل و فصل منازعات مربوط به اوقاف ميشود که آن را »اختصاص قضايي« نامند.
آنچه در اينجا براي ما مهم است همان »اختصاص ولايي« است که شامل نظارت بر اوقاف و انجام اقدامات مختلف ميباشد که مهمترين آنها عبارتند از: تغيير عين موقوفه به هنگام ضرورت، و صدور اجازه براي تغيير برخي يا همهي شروط واقف در صورتي که براي وقف يا مؤسسات و افراد وابسته به درآمد آن زيانبار باشند. و نيز صدور حکم ابطال شروط خارج از حدود شرعي واهداف عام آن.
روشن است که اين اقدامات و امثال آنها در بسياري از شرايط که براي اوقاف پيش ميآيد ميتواند بر استقلال اوقاف و نهادهاي مرتبط با آن بويژه در زمينهي اداري، وظايف و بودجه تأثير گذار باشد از جمله:
اگر واقف بميرد و معين نکند که سرپرستي موقوفه او بر عهدهي چه کسي است بعد از او ادارهي آن را بر عهده ميگيرد، يا واقف مقرر کند که نظارت بر وقف بر عهدهي خود اوست اما شايستگي نظارت را نداشته باشد و يا کسي را که براي نظارت بر وقف معين کرده فاقد صلاحين باشد و نيز در صورت از بين رفتن شرط مصرف درآمد موقوفه به دليل نابود شدن وقف نامه يا هر علت ديگر، در تمام اين موارد و شرايط و امثال اينها، فقها تنها به نهاد قضا اختيار دادهاند که اقدام لازم را انجام دهد.
دستگاه قضا به لحاظ مستقل بودن از ساير دستگاهها، تلاش براي تحقق عدالت و فدا نکردن مصالح شرعي و نيز براي جلوگيري از مداخلهي ساير نهادها و بخشها در امور وقف و تسلط آنها بر اوقاف و بهرهبرداريهاي نادرست، اختيار يافته است که در وقف تصرف کند.
ادامه دارد ...
منبع :
ويژگي عدم تمرکز در نظام اوقاف به گونهاي ديگر در عرصهي اجتماعي متجلي شده و آن اينکه مختص يک گروه اجتماعي خاص و يا دستهاي معين نبوده بلکه در ميان تمام اقشار جامعه، صرف نظر از نژاد، دين، جايگاه شغل آنان گسترش يافته است تجربهي تاريخي نشان ميدهد که نظام اوقاف از تعدد مذاهب و اجتهادهاي فقهي بهرهمند شده است و اين گونه نبوده که يک مرکز فقهي واحد براي تمام اوقاف وجود داشته باشد بلکه مراکز و اختيارات متفاوتي وجود داشته و اين تعدد و تنوع تا اوايل عصر جديد وجود داشته است يعني تا زماني که دولت عثماني مذهب حنفي را مذهب رسمي خود اعلام کرد. از آن زمان به بعد اين تعدد کاسته شد و اختيارات کاهش يافت تا اينکه منجر به ادغام اوقاف در نظام حکومتي و نظام اداري مرکزي شد.
اگر به دو ويژگي استقلال و عدم تمرکز در نظام اوقاف توجه کنيم متوجه ميشويم که اين دو، ملازم هم بوده و يکديگر را پشتيباني ميکردهاند در عين حال هيچ گرايشي هم به ادغام نظام اوقاف در نظام حکومتي و دستگاهاي دولتي وجود نداشته است. آنچه گفته شد مهمترين ويژگيهاي الگوي تاريخي اوقاف در مراحل مختلف شکل گيري اجتماعي، اقتصادي و اداري آن بود. تکميل اين گفتار دربارهي الگوي تاريخي اوقاف، اشاره به پديدهي فساد است که نظام اوقاف نيز از آن در امان نبوده است. در طول تاريخ و در برهههاي مختلف، فساد با شدت و ضعف آن گريبانگير نظام اوقاف ميشد. و سوء استفاده و سوء مديريت، برخي غارتگريها و تصرفات ناحق از سوي افراد يا گروهها و بويژه برخي حاکمان و سلاطين در موقوفات صورت ميگرفت.
علماي شريعت و مجتهدان مذاهب فقهي که در اغلب مسائل فرعي مربوط به وقف اختلاف نظر دارند. همگي در اين مسأله اتفاق نظر دارند که وقف در اصل تکوين آن عبارت از: تقرب به خدا و اطاعت از اوست. اکثر اين علما متفق القولند که هرگاه وقف به طور صحيح انجام شد مالکيت آن از حيطه واقف خارج شده و ملک خداوند به حساب ميآيد. منافع اين وقف نيز بر طبق شروطي که واقف در سند وقف خود معين ميکند از آن نهادها و بخشهاي نيکوکاري خيريهي خاص يا عام است. مشروط بر آنکه از حريم شرعي نطام وقف خارج نشود و حلالي را حرام و حرامي را حلال نکند.
بر اساس اين مفهوم و در اثر تداوم جريان وقف در عرصهي اجتماع در طول تاريخ، نظام وقف رشد کرد و اصول اقتصادي آن گسترش يافت و به تعداد مؤسسات خيريهي وقف به رغم انواع آن، افزوده شد. اين نظام توانست نقش برجستهاي در ارائهي خدمات به صورت خودجوش و غير متمرکز ارائه دهد همجنين علاوه بر اين که يک قدرت معنوي بود به يک قدرت اقتصادي نيز تبديل شد تا جايي که در برخي زمانها بخصوص آن زمان که ثبات سياسي بر هم ميخورد و فساد شيوع مييافت و امنيت کشور مختل ميگشت بعضي از دولتها را به طمع ميانداخت که با تسلط بر اين قدرت اقتصادي از آن به نفع اغراض خود و حمايت از مرکزيت خويش استفاده کنند.
از اين رو به منظور مصون ساختن نظام وقف و نهادهاي آن از دستاندازيهاي اجتماعي طمع ورزان به طور عام و تعدي حاکمان به طور خاص، فقهاي ما تلاشهاي فراوان کردهاند تا اصول بنيادين و مستقلي براي نظام وقف تدوين کنند تا ضمن حفظ حريم آن، تا حد امکان رشد و تداوم آن را تضمين نمايند.
ادامه دارد ...
منبع :
2. تحکيم اصل کار منظم در عرصهي اجتماعي: گاهي موقوفات بزرگ نيازمند يک دستگاه اداري کامل براي ادارهي امور خود تحت نظارت يک فرد ناظر بودند. بعدها بسياري از وظايف نظارتي، مالي، حقوقي و فني به اين دستگاه اداري افزوده شد.
ملاک کلي اوقاف در ادارهي امور خود اصل خود گرداني و عدم ادغام در ادارات دولتي و دوري از تمرکز گرايي بود.
اما موقوفاتي که از اين قاعده مستثني ميشدند محدود و موقتي بودند و تحت نظارت مستقيم دستگاه قضا قرار ميگرفتند. در اين جا بايد توجه داشت که دستگاه قضا هميشه مستقل از دستگاههاي سياسي حکومت بوده است چرا که قدرت خود را از رهگذر اجراي احکام شرع اسلامي به دست ميآورد.
3. خود گرداني مؤسسات موقوفه: با دقت در تاريخ ادارهي موقوفات متوجه ميشويم که آنها تابع شکل اداري متمرکز واحد نبودند و علي رغم پيدايش چندين مرکز اداري براي نظارت بر اوقاف، اين مراکز در بيشتر مواقع به موقوفات خاصي منحصر شد و د تمام شرايط تصميم نهايي و حرف آخر در خصوص امور مربوط به موقوفات، از آن دستگاه قضا بود.
به طور خلاصه ميتوان گفت که ادارهي نهادهاي وقفي و موقوفات بر اساس اصل خود گرداني صورت ميگرفت که محدودهي آن از شروط واقف تا نظارت قاضي و حکم او بود.
4. نهادهاي موقوفه شيوهي ادارهي محلي را مورد حمايت قرار دادند. هدف از اين کار استفاده از نقاط قوت اين شيوه، از جمله سرعت رسيدگي به نيازهاي محلي و دوري از تشريفات ادراي و محفوظ ساختن موقوفات از سوء استفاده مقامات مرکز بود.
از آنچه گذشت روشن ميشود که اوقاف از زمان پيدايش، تحت تأثير آنچه که »قانون ازدياد تاريخي« ميناميم قرار داشت. بويژه آنکه روند سنت وقف در طول بيش از چهارده قرن هيچگاه متوقف نگرديده است.
آنچه در پي ميآيد خلاصهاي از مهمترين ويژگيهاي تاريخ اوقاف است که به همراه آنها نکاتي دربارهي اين ويژگيها بيان خواهد شد:
1. ويژگي نهاد سازي تأسيس سازندگي: منظور از آن، مشارکت اوقاف در ايجاد نظام عام اجتماعي و شاخههاي فرعي آن اعم از اقتصادي، اجتماعي، سياسي و اداري است با پيشرفت اين نظام و افزايش دستگاهها و نهادهاي آن، اوقاف نيز متحول و پيشرفته شد و وظايف آن گسترش يافت و به طور مستمر در عرصههاي مدني و عمراني توليد و خدمات و يا مشاغل و زمينههاي عام و يا کاريابي و ايجاد فرصتهاي شغلي و يا توجه به طبقات فقير،
حضوري مؤثر نشان داد. از سوي ديگر ميتوان گفت که اوقاف به تناسب شرايط هر زمان در ايجاد، وضعيتها و انجام اقداماتي که حاکميت را از ورود به عرصههاي اجتماعي بينياز ميکرد سهيم بوده است. البته براي هيچ کس اين تلقي پيش نميآيد که رابطهاي اين چنين ميان اوقاف و دولت، رابطهاي کشمکش آميز است بلکه در واقع، يک رابطهي همکاري و تکاملي و وظيفه مدارانه به حساب ميآيد، نگاهي دوباره به مرحلهي پيدايش تاريخي اوقاف، بيانگر وجود اين تکامل است.
2. ويژگي استقلال: بر اساس اين ويژگي وقف از يک سو به خواست و ارادهي شخص واقف و از سوي ديگر به حاکميت قاضي متکي است. در اين باره وقف حاکم و سلطان - به عنوان يک شخص يا يک حاکم - با وقف شخص معمولي يکسان است. وقف، به مجرد اجراي صيغهي آن، يک شخصيت حقوقي مستقل پيدا ميکند. اصل در اراده و خواست فرد، آزاد به وجود ميآيد و تحت يک حاکميت مستقل قرار ميگيرد در عين حال اين نکته را بايد در نظر داشت که چار چوب ارزشي حاکم بر اين دو اصل همان اهداف کلي شريعت است که عبارتند از: حفظ دين، جان، عقل، مال و نسل.
ادامه دارد ...
منبع :
از نظر اقتصادي
در اوايل شکل گيري اوقاف، تنها مستغلات ساخته شده جزو موقوفات بودند اما بعدها به مرور زمان و در اثر بروز تحولات اجتماعي و سياسي در جوامع و تغيير حوزههاي مالکيتي از دولتي به فردي، زمينهاي کشاورزي نيز داخل حوزهي موقوفات شدند.
علاوه بر اين، مستغلات زيادي از قبيل مغازهها و اماکن تجاري، ابزارهاي مختلف توليدي همچون آسيابها، نانواييها، کبوتر خانهها، حمامهاي عمومي، قهوهخانهها و کورههاي گچ پزي، کارگاههاي بافندگي و برنج کوبيها و تير کشتيهاي تجاري، کتابها و کتابخانهها و پولهاي نقد و مستمريهاي مقرر دولتي براي برخي افراد نيز جزو موقوفات گرديدند.
همچنين نقش اقتصادي اوقاف در اين موارد قابل توجه است:
1. وجود شيوههاي متعدد و تنوع بهره برداري اقتصادي از اموال موقوفه، مانند بهرهبرداريهاي زراعي، فعاليت تجاري، مشاغل حرفهاي و صنعتي. البته در به کارگيري اموال موقوفه در امور اقتصادي، موارد خلاف نيز مشاهده شده از جمله احتکار و تبديل مال وقفي به طوري که عدهاي از اين روشها براي رسيدن به اهداف شخصي خود و هتک حرمت موقوفات استفاده کردهاند.
2. انعطاف پذيري و توانايي پاسخگويي به نيازهاي زمان همسو با تغييرات زمان و مکان. وجود چنين انعطافي، نشانگر عمق ارتباط اوقاف با پايههاي اوليهي جامعه و در رأس آنها خانواده، خانوادههاي ريشهدار، گروههاي پيشهوري، حرفهاي و مذاهب صوفيه ميباشد که همگي آنها واحدهاي اساسي ساختار نظام اجتماعي محسوب ميشوند.
3. مشارکت در تبديل جامعهي قبيلهاي کوچ نشين به جامعهاي شهري و ثابت که با اجراي طرحهاي سرمايه گذاري و ثابت که با اجراي طرحهاي سرمايه گذاري و اقتصادي، اجتماعي و خدماتي امکان پذير ميشود به طور مثال مسجد، هستهي اوليه پيدايش شهرنشيني بود و چنانچه معروف است مسجد الگوي نخستين وقف به شمار ميرود.
4. رشد فزايندهي داراييها و اموال موقوفه به منظور اجراي شروط معين شده توسط واقفان و اعطا به مؤسسات خيريه که بودجهشان متکي به عايدات وقف است و بدين ترتيب اوقاف توانست در افزايش منابع اقتصادي جامعه و ايجاد فرصتهاي شغلي جديد سهيم باشد.
5. تقويت اصل موازنه در روند توسعه و مدنيت از طريق توجه به مناطق نيازمندتر و به اقشاري که تر تأمين نيازهاي ضروري دزندگي بخصوص در زمينهي بهداشتي آموزش، کار و مسکن با مشکل موجه هشتند.
6. جلوگيري از تأثصيرات منفي فعاليت اقتصادي. بويژه اگر اين فعاليت بر طبق مکانيزمهاي بازار و مطابق قواعد عرضه و تقاضا باشد که گاهي مصون از تأثيرات منفي و ناخويشايند نيست. اوقاف با ارئهي خدمات و برخي کالاهاي بلاعوض و يا با قيمتهاي بسيار ناچيز نقش بزرگي در اين زمنيه ايفا کرده است.
7. حمايت از پژوهشهاي علمي در جامعه از طريق فراهم کردن امکانات مالي و تضمين استقلال علم و دانشمندان. همين امر در توسعهي فعاليتهاي اقتصادي به عنوان بخشي از اقدامات لازم براي پيشرفت علمي و پژوهشهاي آزاد سهميم بوده است.
8. مشارکت در طرحهاي زيربنايي جامعه و سپس ايجاد زمينهي مناسب براي پيشرفت اقتصادي و اجتماعي.
با نگاهي تاريخ به بخش اداري اوقاف مشاهده ميکنيم که اين بخش از نظام وقف نيز در گذر زمان و با گسترش حيطهي اوقاف و افزايش نهادهاي آن توسعه يافته است. از جمله ويژگيهاي ادراي اوقاف ميتوان به اين موارد اشاره کرد:
1. رواج شيوهي ادارهي فردي - خانوادگي نهاد وقفي: بدين معني که اصل در ادارهي موقوفات اين بود که تحت نظر واقف باشد و پس از او تحت سرپرستي فرزند ارشد او و يا کسي که وي براي نظارت تعيين کرده و يا ناظري که قاضي انتخاب کرده قرار گيرد مشروط بر آنکه شخص ناظر در تمام شرايط بر طبق شروط قيد شده در وقف نامه عمل کند به عبارت ديگر مديريت خانوادگي بر موقوفه، شيوهي رايج اداره امور اوقاف در بسياري از برهههاي زماني بوده است.
ادامه دارد ...
منبع :
