برابر نوشتهي حبيبالسير، «... بعد از قتل خواجه رشيد، لشکريان، ربع رشيدي را تاراج نمودند و املاک خواجه و اولادش را ديواني ساختند«(7)و اين همان چيزي است که پيش از آن، بر سر موقوفات غازانخاني نيز رفته و بيگمان پيشتر از آن بر سر هزارها موقوفهي بزرگ و کوچک، چنين سرنوشتي آمده و پس از آن هم آمده و خواهد آمد (8).
در اينجا بايسته است که انگيزهي پديد آمدن اين روش ناپسند و اين رفتار ناهنجار را اندکي بازيابي کنيم که چه انگيزهاي نادرست در نهاد برخي از مردم ايران بوده - يا هست - که تا سدهي نهم هيچ وقفي را بر جاي نگذاشتهاند !
چنانچه بتوانيم اين رفتار ناپسند (موقوفهخواري) را در فرهنگ مردم ايران ريشهيابي کنيم، به بخش بزرگي از خواستهي فراخوان مقاله، يعني گسترش وقف، راه يافتهايم، و با از ميان بردن آن پندار نادرست و شناسايي خاستگاه چنين انديشهاي نکوهيده، راه واگرد به فرهنگ شايستهي پيريزي وقفهاي تازه را باز مييابيم.
آنچه انديشهي نگارنده را در اين بازبيني آشکار و کنکاش دروني به خود سرگرم کرده، اين است که بيپايگي و خودستيزي برخي بينشهاي آييني و بيپروايي سرپرستان موقوفهها و کجانديشي برخي از دينياوران و پيوستگان به آنان و ناپايداري فرمانروايي پادشاهان و اين که به جز اندکي، بيگانهنژادان ستمپيشهي بدآيين بودهاند و براي هيچ چيز دل نسوزاندهاند و نيز پديد آمدن کمبودها و فراواني نيازمنديهاي همگاني و تنگدستي توده به دنبال پيشامدهاي ناخواسته... برخي از بزرگترين انگيزههاي از ميان بردن موقوفهها شمرده ميشوند که يک يک آنها را در پي باز مينماييم:
الف. با نگرشي فراگير در تاريخ زندگي مردم و سرگذشت دين در ايران ميبينيم که هيچگاه همانديشي و همسويي در ميان پيروان بينشهاي ديني پديد نيامده و هر کدام از رهبران آييني و پيروانشان، تا توانستهاند، در بد وانمود کردن بينش و انديشهي ديگران بزرگنمايي کرده و در زشتشماري آن کوتاهي ننمودهاند ! زيرا بسياري از دستورهاي اسلامي در بينش پيروان آيينهاي چندگانهي آن دگرگون شده و پيشوايان آن، سوکمندانه کوشيدهاند که همسان نينديشند و همانند نگويند و ننويسند ! پيداست که در چنين درهم ريختگي انديشه و رفتار، هر يک ميکوشد پايهي گفتار و دستور ديگري را سست و بيارزش بنماياند و به ويران کردن بازده کرداري آن انديشهها دست يازد !
بيگمان، آن گاه که از روي دشمني، پايههاي بنيادين آيين پاک خدايي را وارونه باز نمايند، به سادگي ميتوانند شاخ و برگ آن را در هم شکنند و برابر خواستهي خود، آن را بپيرايند ! پيداست که کار وقف و پيوستهاي آن، از اين واگردها بيرون نبوده و دست بردن در بنياد و کارکرد آن و دگرساني هزينه و درآمد آن را بايسته ميدانستهاند ! فرآيند چنين بينشي، جز سستي و تباهي همهي نمودهاي آشکار و پنهان دين را در بر نداشته است و تلاش دينياوران و وابستگان آنان که بيشتر براي نگهداري خود و پايگاه آييني خود بوده نيز نتوانست بينش مردم را دگرگون کند؛ به ويژه که خود داراي خواستههايي بودند که گاه بندهي بينواي آن ميشدند !
ب. بيپروايي برخي سرپرستان (متوليان) موقوفهها نيز يکي ديگر از ويران کنندههاي نهاد وقف بوده که گاه اين رفتار ناپسند بدان جا ميرسيد که نام و نشان وقف را از روي آن بر ميداشتند و در شمار دارايي خود ميآوردند و اين بدترين نمونهي دستبردهايي بود که در گذشته به فراواني انجام ميشده و تاکنون به گونهاي کمرنگ و اندک پايدار مانده است(9) .
اين دستبرد زدنها، آن گاه بيدردسر و بهتر اعمال ميشد که سرپرست موقوفه، فرزند يا فرزندزادهي واقف ميبود و با باورداشت خود، خانه و زمين وقفي پدر را بهرهي بايستهي خدايي خويش ميدانست؛ به ويژه به هنگام تنگدستي که آن را از شير مادر نيز به خود رواتر ميشمرد !
اين دستدرازي، در موقوفههاي خاص بيشتر روي ميداد؛ از آن که فرزندان واقف، هيچ کسي را در برابر خويش نميديدند و بازخواست کنندهاي که از او بهرهاي باز گرفته شده باشد، نمييافتند. اينان به گونهاي خزنده، نمود موقوفه را کمرنگ ميکردند و در درازي زمان، آن را از ميان ميبردند !
امروزه اگرچه سازمانهاي اوقاف و ثبت و دادگاه، پشتيبان نگهداشت موقوفهها هستند، ولي به درآمد بخشي از آن، که در دست سرپرستان (متوليان) است، باز هم گاه به گاه دستدرازي ميشود و سرپرستي که خدادان و مردمدوست نباشد، آزادانه، درآمد موقوفه را براي زندگي خود به کار ميگيرد !
ادامه دارد ...
منبع :
کار اينان، برابر نوشتهي «برزويهي طبيب»، «... راست، آن را ماند که عطر بر آتش نهند؛ فوايد نسيم آن به ديگران رسد و جرم او سوخته شود (2)» به گمانم اين همانندآرايي (تمثيل) برزويه - نويسندهي خردمند ايراني به هنگام خسرو انوشيروان - شنيدني باشد که:
«... زينهار تا در ساختن توشهي آخرت تقصير نکني که بنيت آدمي، آوندي ضعيف است پر اخلاط فاسد، چهار نوع متضاد، زندگي، آن را به منزلت عمادي، چنان که بت زرين که به يک ميخ ترکيب پذيرفته باشد و اعضاي آن به هم پيوسته، هرگاه ميخ بيرون کشي، در حال از هم باز شود و چندان که شاياني قبول حيات از جثه زايل گشت، برفور متلاشي گردد (3).
مردان خدا، با اين فرانگري و درونبيني، بايسته آن ديدهاند که براي مردم نيازمند کاري کنند ارزنده و گامي بردارند استوار. شايستهي يادآوري است که روش پسنديدهي بخشندگي پايدار (وقف)، تنها ويژهي کشورهاي اسلامي نيست؛ از آن که در کشورهاي باختري نيز مردم نيکوکار براي گردش پرستش گاهها، کليساها، صومعهها و ديرها، موقوفههايي ويژه ميکردند؛ بدان گونه که در مصر باستان، يونان، چين، هند، ژاپن، روم، بابل و... نيز وقفنامههايي بر جاي بوده است (4).
در ايران پيش از اسلام، کار نهادکها (وقف)، پيشينهاي روشن دارد؛ زيرا براي نگهداري از مهرآوهها، آتشکدهها، آتشگاهها، و برپاداشتن آتش زراتشت و آسايش زندگي مغان، موبدان و هيربدان از درآمد زمينهايي که از سوي پادشاهان يا از سوي بزرگان و ثروتمندان در هر جايي از ايران براي کشش و دلبستگي آنان به پرستشگاهها نياز ميشد، بهره گرفته ميشده است. حمزهي اصفهاني در اين باره مينويسد: «از پادشاهاني که آتشکده ساخته و ديهها بر آن وقف کرده، يکي خسرو پرويز است که آتشکدهاي در بارمان کرمان ساخته بود... در زمان ساسانيان، اغلب درآمد وقف، نصيب روحانيان ميشد و ديوان موقوفات، بر اموال وقفي، نظارت داشته است...» در ماتيکان هزاردستان، از زمينهاي وقفي و بخششهاي ديگر، سخناني آمده: «... وقف املاک به شرط آن که متصدي وقف، دعاهايي براي راحت روح واقف بخواند...»(5).
پس از برآمدن و باليدن و پاييدن دين آسماني اسلام، نهاد وقف نيز پاييد و هر چه بيشتر پايدار و مايهور گرديد؛ که بررسي افت و خيز شکوه بالندگي يا اندوه فروافتادگي و گمناميهاي آن، در گذشت روزگاران، پژوهشي است بزرگ و کاري است سترگ که نه در توان نگارنده است و نه در پاياب اين نوشتهي کوتاه !
با نگرش به ارزش والاي نهاد وقف و کارآييهاي شايستهي آن بايد در راستاي سدههاي پانزدهگانهي هجري به اين بررسي پرداخت که چگونه است که آن همه بلندانديشي، نيکخواهي و مردمدوستي بخشندگان سرمايههاي بزرگ و ثروتهاي سرشار که بهرهي نيازمندان کردهاند و بهروزي و آسايش آنان را فراهم آوردهاند، براي ديگر توانمندان، انگيزهاي چشمگير نگشته است؟ و چهرهي آيندهي خويش را در آيينهي روشن رفتار خداپسندانهي گذشتگان نيکآيين نديدهاند و از کار آنان پيروي نکردهاند؛ يا دست کم پاس آن را به خوبي نگه نداشته و سپاس آن را نگزاردهاند؛ بل که در از ميان بردن آن، به هر گونه که توانستهاند، کوتاهي نکردهاند؟ چنان که ميبينيم، هنوز ساختمان ربع رشيدي به پايان نيامده بود و کار دانشاندوزي در آن آغاز نگشته و رقبات موقوفههاي آن به درآمدخيزي و بازدهي نرسيده بود که به فرمان ايلخان مغول، ابوسعيد بهادر، در سال 718 ه ق در هم کوبيده ميشود و همهي دستآوردهاي کممانند و آرزوهاي خردمندانهي خواجه رشيدالدين فضلالله همداني - وزير بزرگ و تاريخنويس نيکانديش سدهي هشتم ه ق - را به باد ميدهند و دلبستگان به آن نهاد بزرگ نيکانديشي و مردمدوستي و آموزشي را گردنامده پراکنده ميکنند (6).
ادامه دارد ...
منبع :
پيش سخن
دادار جهان، ملک جهان آن تو کرده است
بر وقف خدا هيچ کسي را نبود دست
منوچهري
در اين نوشته، جز آنچه از ديگران، براي گواهي آمده، نگارش پارسي دري به کار گرفته شده است.
با سپاس به درگاه خداي بندهپرور که همه را از خوان بيدريغش بهرهمند کرده و در روزيرساني به بندگانش، هيچ دست پيماني نجسته است؛ اگرچه گروهي از روي ستم و ناداني، روزي ديگران را ميربايند و همانندان خود را در تنگناي زندگي ميکشانند؛ که اين بيدادگران، بيگمان، به بادافره بايسته گرفتار خواهند آمد !
در برابر اين گروه، نيکمرداني بلندانديش و آزادمرداني ستودهکيش بوده و هستند که اندوه بيپناهان را ميبينند و به تنگدستي آنان با دلسوزي مينگرند و پيوسته در انديشهي کار ايشان و سامان بخشيدن به زندگي آنان هستند.
اينان، پيوسته در اين چارهجويياند که به گونهاي، خانه به دوشان توده سر و سامان گيرند و بيپناهان، آرامش پايدار خانهاي بيابند و دلافسردگان تهيدست، از همياري و مهرورزي بخشندگان شاد گردند و پريشيدگان بينوايي، دوباره گرد هم آيند و رنجديدگان پراکنده درون، فراهم نشينند و شاددلي از سر گيرند.
اين گروه، با داشتن ياري خداوند بزرگ، هماره ميکوشند که بيبهرگان از ثروتهاي همگاني و واپسماندگان دلخستهي توده را، به هر گونه که شايسته باشد، ياري دهند و براي برآوردن اين خواسته، به هر راه پسنديدهاي روي ميآورند و بنيادها و نهادهاي نيکوکاري در هر رده و رستهيي پيريزي و بنيادگذاري ميکنند.
گونهاي از اين بخشندگيهاي پارسايانه و يارمنديهاي بخردانه، «ايستا کردن ثروت» است در کار بهرهرساني به زندگي مردمي که در روند آن، کمبودها و کوتاهيهايي از سوي کسي يا نهادي، خواسته يا ناخواسته، پديد آمده و نيکوکاران خداجوي، در راستاي فرانگري انديشمندانهي خويش چنين شايسته ديدهاند که از دستاورد سالها کوشش و پرکاري خويش که ثروتي چشمگير، به درستي و راستي، گرد آمده، بخشي يا همهي آن را براي دستگيري از مستمندان و بينوايان ويژه کنند تا از درآمد سالانهي آن، خشنودي تهيمايگان فراهم آيد؛ که خشنودي خدا نيز در اين است و پاداش بايستهي دو جهان به دنبال آن.
واژهي «وقف» را در پارسي دري، «نهادک» يا «وراستاد» ميگويند؛ زيرا از اين راه، پاداشي بهينه براي نيکوکاران در آن جهان نهاده ميشود و بخشي از سرمايه يا ثروتشان براي هميشه ايستا ميگردد و براي روزگاراني دور، از جابهجايي باز ميماند. اينان، نمود کار خويش را در آينده ميبينند و شادماني جان خود را در جهان، پايدار مييابند. از اينجاست که شادمانه بدين کار پسنديده (وقف) روي ميآورند و از اين کار چنان خرسندند که با داشتن توانايي و مايهوري، بار ديگر بر رقبات وقفي خويش ميافزايند. چنين است که بسياري از وقفنامهها، داراي دنبالهاي در زمينهي برافزودن آن است. گاهي نيز از همان واقف، وقفنامهچههاي دوم و سوم ديده شده است(1) اين رويآوري چندباره به اين نيکوکاري فرازپايه، چه چيزي را جز خوشگواري شهدآميزي اين نوشابهي مينويک (معنوي) که در کام جانشان ميريزد، مينماياند؟
پيداست که اگر جز اين بود و واقف نخست، تلخکامييي از زلال مهرباني خويش مييافت، نه خود بار ديگر بر آن ميافزود و نه ديگران را به انجام اين کار بر ميانگيخت؛ بل که سزا مينمود که با پشيماني از کار خود، ديگران را از آن باز دارد !
اين بلندانديشان، با داشتن درونمايهاي خدايي و زيرسازي بنيادين آيينمندي و مردمدوستانه و بينشي آيندهنگرانه، با گزيدن بهترين راه براي از ميان بردن نگرانيهاي اين جهاني، دست از سرمايههاي ناپايدار آن ميکشند و آن را دستمايهي جاودان آن جهاني ميکنند. اينان هوشيارانه ميدانند که اندوختن سرمايهي اين جهاني، براي خوشبخت شدن ايشان هيچ سودي ندارد و بازده کوشندگيهاي تنفرسا و جانگزاي آنان جز براي تني چند - از چشم به راهان درگذشت او - بهرهاي ندارد !
ادامه دارد ...
منبع :
الگوي پيشنهادي
الگويي که در اين تحقيق جهت حل مشکل ناپايداري صندوقهاي قرض الحسنه پيشنهاد ميشود، استفاده از نهاد وقف ميباشد.
همانگونه که در بخش بررسي وضعيت مالي صندوقهاي قرض الحسنه مطرح شد، بدليل وجود هزينههاي عملياتي همواره شکافي ميان درآمدها و هزينههاي عملياتي اين صندوقها وجود دارد که جهت حفظ پايداري آنها بايد اين فاصله را از ميان برد.
يکي از مهمترين دلايل وجود اين شکاف، تعلق صندوقهاي قرض الحسنه به بخش پولي و جدايي آنها از بخش واقعي اقتصاد و در نتيجه تأثير پذيري از مهمترين مشکل بخش پولي، يعني تورم ميباشد. و در حالي که کسب و کارهاي واقع در بخش واقعي اقتصاد خود را بطور مرتب با نوسانات بخش پولي منطبق ميسازند، اما صندوقهاي قرض الحسنه بواسطه کارمزد معيني که بابت عمليات خود دريافت ميدارند، عملاً قادر به اين انطباق مداوم نيستند.
پيشنهاد اين تحقيق، اتصال صندوقهاي قرضالحسنه به بخش واقعي اقتصاد از طريق نهاد وقف ميباشد، بدين صورت که با مطالعه ميانگين واقعي کسري موجود، سعي شود مردم محل يا فاميل و... -بسته به نوع صندوق- به انجام وقفي براي صندوق که معادل ميزان مذکور بازدهي داشته باشد، تشويق گردند. در اين صورت همانطور که هزينههاي واقعي افزايش مي يابد، درآمد واقعي صندوق از محل وقف نيز افزايش يافته و پايداري را تأمين ميکند.
در مورد صندوقهاي قرض الحسنه نمونه، ميزان واقعي هزينهها و درآمدهاي عملياتي و ميانگين واقعي کسري محاسبه شد. اين رقم معادل مقدار درآمدي است که بايد جريان بازدهي وقف در سال اول بر اساس آن برنامه ريزي گردد. براي سالهاي بعد نيز اين عدد بکمک نرخهاي تورم سالانه شاخص بندي (28) شد و با ارقام درآمدهاي عملياتي موجود جمع گرديد. اين حاصل جمع، درآمدهاي تقويت شده بکمک وقف نام گذاري گرديد. نمودار زير مواجهه اين درآمدهاي تقويت شده را با هزينههاي عملياتي نشان ميدهد.
همانگونه که در نمودار نيز ملاحظه ميشود، اگرچه در سالهاي اول - بدليل استفاده از رقم ميانگين کسري در محاسبات- هنوز هم هزينهها بر درآمدها برتري دارد ولي اين ميزان در سال دوم به حداقل رسيده و در سالهاي بعد به مازاد تبديل ميگردد.
اين وقف عام از نوع وقف منفعت بوده و همه شرايط فقهي صحت وقف را دارد؛ دوام دارد، کاملاً منجّز و معين است و به تصرف امناي صندوق قرض الحسنه به عنوان متولي آن در ميآيد. اين موقوفه به هر صورتي ميتواند باشد ولي چيزي که وجود دارد بايد بازده معيني را تضمين نمايد که حداقل به ميزان تورم نيز در سالهاي بعد قابليت افزايش داشته باشد.
1- Sustainability.
2- تاريخچه اوقاف اصفهان، سپنتا، عبدالحسين، ص 374.
3- الارناوؤط، محمد، وقف النقود في القدس أبان الحکم العثماني، الحياة، 4/6/2005.
4- Bouman, F.J.A, (1997) “Small, short and unsecured”: Informal Rural Finance in India, Oxford University.
5- Robinson, Microfinance revolution, 2001,p10.
6- حکيمي، محمدرضا، الحيات، ج5، ص461/وسائل310/6.
7- حکيمي، محمدرضا، الحيات، ج5،ص461/ وسائل 12/12.
8- حکيمي، محمدرضا، الحيات؛ ج5 ص 462/ بحارالانوار10/103.
9- The Poor Active Economically.
10- Robinson, Microfinance revolution, 2001,pp13-17.
11- طغياني، مهدي، تأمين مالي خرد در ايران و راههاي توسعه آن با رويکردي اسلامي، پاياننامه کارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق(ع)، ص250.
12- Adverse selection.
13- Moral hazard.
14- همان، ص252.
15- همان، ص253.
16- طيبي و هرتمني، بازارهاي مالي غير متشکل مقدمه اي بر بنيادهاي مالي خرد در سيستم مالي ايران، مجموعه مقالات نخستين همايش ملي پولي و بانکي، دانشگاه مازندران.
17- حشمتي مولايي، حسين، چگونگي ارتباط و تعامل صندوقهاي قرض الحسنه و بانک مرکزي، مجموعه مقالات نخستين همايش ملي پولي و بانکي، دانشگاه مازندران.
18- Socio- Economic and Gender Analysis, FAO, SEAGA, 1998, pp65-74.
19- فرهنگ عميد، کلمه وقف، چاپ سوم، ص 1100.
20- شرايع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص343.
21- المبسوط، ج3، ص286.
22- احکام وقف در شريعت اسلام، ج1، ص67.
23- همان، ص71.
24- شرايع الاسلام، ج1، چاپ چهارم، ص350.
25- المبسوط، ج3، صص 292 - 301.
26- نجفي، محمد حسن، جواهرالکلام، ج28، چاپ ششم، ص51.
27- تحرير الوسيله، ج3، شرايط وقف.
28- Index.
نويسنده: مهدي طغياني
پایان
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
منبع :
