چکيده
بسم الله الرحمن الرحيم
سخن در مباني وقف بارويکردي به شناخت جايگاه و اهميت و بستر تشويق ها و جهت گيري ها درقرآن کريم است. اينکه انسان از بهترين اموال خود بخشي را براي ديگران اختصاص دهد و چنين روشي نهادينه شود، و قرآن بگونه اي به اين ارزش انساني هدايت کرده، موضوع بررسي اين مقاله است. هدف اين مقاله، نشان دادن مجموعه پيام هايي است که در جهت مفهوم سازي و تشويق به وقف و ساخت و ساز آن در قرآن استنباط مي گردد. ادعاي اين مقاله اين است که چون قرآن کريم از سويي براساس فطرت و خواسته هاي طبيعي انسان نازل شده و در سير تاريخي نزول کتابهاي الهي، پيام خود را آورده و مُصدِق اديان الهيِ پيشين و مُهيمِن و سخن برتر را داردو خود فرموده است: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْکُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ (مائده/48) از اين جهت شمول بيشتري در بيان نکات مربوط به حوزه وقف و راه هاي گسترش و جهتگيري و حفظ و نگهداري و ديگر مباحث مربوط به وقف را دارد، اين بحث الگويي روشن از ظرفيت پذيري و جامعيت قرآن و امکان استنباط از اين کتاب است، از اين رو در آغاز توضيح داده خواهد شد که وقف چيست، با چه شبکه هاي واژگاني و معنايي در قرآن رابطه دارد، و تعاليم قرآني چگونه ظرفيت توسعه و فرهنگ سازي به وقف را مي دهد، و از چه راه هايي به کارهاي نيک و از آن جمله وقف تشويق کرده است، مديريت وقف چگونه بايد باشد و از چه شرايط برخوردار باشد و در نهايت نتيجه گيري ها و برداشتها از اصول مسلم قرآني چه چيزهايي است.
کليد واژه: شبکه معنايي وقف، فرهنگ سازي وقف، مصدق و مهيمن بودن. صدقه. باقيات صالحات. ايثار. احسان.
سخن در باره جايگاه وقف از نظر قرآن کريم به عنوان يکي از ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي مسلمانان است. زيرا گرچه اين پديده در همه اديان و مذاهب و گرايش هاي انساني وجود دارد و تاريخ نشان مي دهد که انسان از دير باز در ذهن خود سوداي جاودانه بودن را مي پرورانده است، به هر کجاي جهان سر بزنيد، شاهد مراکز و ساختمان و ابنيه زيادي در جهت حمايت از مستمندان و ترويج علم و نگهداري موسسات ديني و عام المنفعه هستيم. اما نکته مهم اين است که نقش تعاليم قرآني به اين خواسته فطري، ميدان مي دهد و در گسترش وقف تشويق مي کند و اين متن ظرفيت توسعه و فرهنگ سازي به وقف را با علايق گوناگون مي دهد. زيرا هرچند در تمدن بشري و فرهنگ ها ابنيه و آثار گوناگون ديده مي شود، اما اين فراواني ميل به برجاي گذاشتن نام و حضور بي حضور قطعي و در ميان دينداران با آموزه هاي ديني و معنوي بيشتر مي گردد و اين امر هر چند در جهتي ريشه در حُبّ به ذات دارد و تمايل انسان براي جاودانگي و بي مرگي و خلود (در عربي) و جاودان طلبي است که انسان مي خواهد بگونه اي پس از مرگ نامش و کارهايش جاويدان بماند، که اگر خودم ديگر در ميان جامعه نيستم، پس نام و نشان من در جامعه مطرح شود، چنانکه در شعر سعدي هم همين درک و روحيه بازتاب يافته و آمده است:
نام نيکي گر بماند ز آدمي
به کز او ماند سراي روزگار
از سوي ديگر وقف عام از امور و دريافتهاي اخلاق انساني است و به گونه اي است که فطرت خويش آن را درک و حس نوع دوستي و ديگر خواهي او آن را ارج مي نهد و مي خواهد، اين حمايت از مستمندان و درماندگان، يا ترويج علم و فعاليت خير خواهانه و يا حل معضلي اجتماعي انجام گيردو با وقف اثري از خود جاويدان بماند و با بخشش و گذاشتن آثار و املاکي داراي منفعت، از اموال و دارايي ها او بهره گيري شود. با نگاهي به جوامع ديني و غير ديني و انسانهاي آخرت گرا و غير آخرت گرا، نقش دين و اعتقاد به خدا و روز قيامت و جزاي اعمال در نهادينه کردن اين خصيصه و توسعه آن بي بديل مي نمايد. تعاليم اخلاقي قرآن در جهت توسعه همين دريافت انساني و اخلاق مالي و تقويت غريزه و احساس برجاي ماندن تا حد ايثار و خود گذشتگي گسترده با زبانهاي مختلف است.
به همين دليل وقف، هرچند در ميان همه ملتها و اديان وجود داشته و دارد. واين گونه نيست که سنت وقف ويژه کشورهاي اسلامي و شرقي باشد.، اما در ميان مسلمانان در ادوار تاريخ و در کشورهاي اسلامي نمود شگرف و بي نظيري داشته و کمتر وقفنامه اي يافت مي شود که در ميان مسلمانان نوشته شده باشد و تأثير از آموزه هاي قرآن نداشته باشدو جهتگيري و توجه به نيازهاي عيني جامعه خود را واقفان در وصيت خود لحاظ نکرده باشند و دليل مهم آن تعاليم مناسب با درک فطري قرآن است که همين روحيه را نه تنها ارج نهاده، بلکه با تعبير هاي مختلف جهت و توسعه داده است. ادعاي اين مقاله اين است که چون قرآن کريم مصدق اديان الهي پيشين و مهيمن است و سخن برتر را داردو فرموده: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْکُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ (مائده/48) از اين جهت شمول بيشتري در بيان نکات مربوط به وقف و راه هاي گسترش و جهتگيري و حفظ و نگهداري و ديگر مباحث مربوط به آن را دارد. اين نکات البته در حوزه مباحث و مسائل کلي است و همانگونه که سبک قرآن در حوزه عقايد و اخلاق و احکام کلي و طرح مسائل جهان بيني و مباني و اصول و داخل نشدن در جزئيات است، در موضوع وقف اين روش دنبال شده است.
نکته قابل توجه و تأکيد در اين مقاله، در بهره گيري از قرآن کريم در شناخت مباني وقف، و دنبال کردن پژوهش هاي آن، ظرفيت داشتن اين کتاب الهي در استنباط و پاسخ گويي به پرسشهايي است که در باره نظام وقف و راه هاي گسترش آن در ميان اقشار و طبقات مختلف مي شود. اين بحث از جهتي الگويي روشن از ظرفيت پذيري و جامعيت قرآن را نشان مي دهد و از جهتي امکان استنباط از اين کتاب را آشکار مي سازد، مانند اينکه وقف در فرهنگ اسلامي چه جايگاهي دارد، با چه شبکه هاي واژگاني و معنايي در قرآن رابطه دارد، چگونه تشويق شده، جهتگيري هاي آن کدام است، در ميان انواع وقف کدام از آنها اولويت دارند و چگونه مي توان و با چه مفاهيمي سنت وقف را توسعه و نهادينه کرد. البته در اين نوشته تنها به بخش محدودي ازآيات اشاره شده و گرنه استناد و استدلال در باره مسائل وقف، بسيار فراوان تر از اين مجموعه است.
ادامه دارد ...
منبع :
در يک عنوان کلمهي وقف را به کار برده و آن در وقف مساجد و آب انبارهاست که گفته است: «باب وقف المساجد والسقايا»(47).
صاحب کتاب التاج الجامع للاصول که اخيرا در مصر نوشته شده و جامع احاديث چند کتاب حديثي اهل سنت است، بابي را در آن کتاب باز نموده به عنوان «کتاب الوقف». در اين باب ابتدا قصهي وقف ابو طلحه را نقل کرده ميگويد:
ابو طلحه باغ نخلي در مدينه مقابل مسجد «بيرحا» داشت در اين باغ آب خوشگواري بود که هر وقت پيامبر اکرم (ص) ميآمدند از آن آب مينوشيدند. تا آيهي (لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون)(48)نازل گرديد. ابوطلحه در باغ خود کار ميکرد، پيامبر اکرم بر او گذشتند. عرض کرد: ميخواهم اين زمين را وقف کنم، زمين در اختيار شما هر طور ميخواهيد عمل کنيد. حضرت فرمود: مبارک زمين را به خويشانت اختصاص بده. ابوطلحه آن را بين خويشاوندان و پسر عموهايش تقسيم کرد(49).
نويسندهي کتاب مزبور سپس وقف عمر را نقل ميکند که زمين باارزشي از خيبر سهم او شده بود. آمد خدمت رسول اکرم (ص) و عرض کرد: با آنکه خيلي اين زمين را دوست دارم، ميخواهم آن را تصدق کنم. شما چه ميفرماييد ؟ حضرت فرمود: «ان شئت حبست اصلها و تصدقت بها. فتصدق بها عمر، ان لايباع اصلها و لايبتاع و لايورث و لايوهب»(50).يعني خواستي ميتواني اصل آن را حبس (وقف) کني و ثمرهاش را تصدق نمايي. عمر هم آن را تصدق قرار داد که در مصارف فقرا، خويشاوندانش، آزاد کردن بردگان و مسافران درمانده در راه و مهمانان به مصرف برسد. آن گاه عمر سند وقف را نوشت و به همان نحو که وقف کرده بود سند آن را تنظيم کرد و صاحب کتاب متن سند را از سنن ابوداوود نقل ميکند که عمر گفت و نويسنده نوشت(51).
دارقطني در سنن خود از ابن عمر نقل ميکند که اول تصدقي که به انجام رسيد، همين تصدق عمر بود(52).
پيشتر گفته شد که پيامبر اکرم (ص) و امامان اهل البيت نيز وقف و صدقات بسياري داشتهاند و سندهايي را تنظيم کردهاند که در اين مقاله مجال سخن در اين باره نيست.
در موضوع وقف مسائل بسياري از نظر اعتقادي، اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي مطرح است و جاي سخن فراوان ولي ما در همين جا سخن کوتاه نموده و مقاله را به پايان ميبريم.
پی نوشت:
2- همان مدرک، ص 4.
3- تهذيب، ج 9، ص 150، حديث 40.
4- بحارالانوار، ج 100، ص 181.
5- وسائلالشيعة، ج 28.
6- به تاريخ فقه جعفري، ج 2، ص 52 به نقل از اعيانالشيعة و المراجعات و بصائرالدرجات مراجعه شود.
7- همان مدرک، ص 52.
8- در اصل الشيعه و اصولها، ص 89، طبع قاهره «الاحکام والسنن»، ولي آنچه در متن است درست ميباشد.
9- تاريخ فقه جعفري، ج 2، ص 112.
10- نوشتهي کوچکي به عنوان «الاصول الاربعمأة» چندي پيش به طبع رسيده است.
11- مقدمهي چاپ جديد من لايحضر.
12- به آشنايي با علوم اسلامي «فقه»، شهيد مطهري، مراجعه شود.
13- به مقدمه چاپ جديد تهذيب و مقدمه استبصار مراجعه شود.
14- به کافي نوشته حلبي به تحقيق رضا استادي، ص 324 مراجعه شود.
15- همان مدرک، مقدمه محقق، ص 5؛ به آشنايي با علوم اسلامي «فقه»، شهيد مطهري، نيز مراجعه شود.
16- فقه را به سه دوره تقسيم کردهاند:
الف. قبل التدوين که مستقيما از کتاب و سنت گرفته ميشد و کم و بيش اجتهاد در آن صورت ميگرفت، ولي همهي اينها شفاهي بود.
ب. دورالتدوين که فقهايي پيدا شدند و دست به تدوين فقه زدند و ما چند نفر از ايشان را از شيعه نام برديم.
ج. دورالتکميل که تاکنون نيز ادامه دارد.
17- وسائل، ج 13، ص 294، به نقل از تهذيب، ج 2، ص 374 و فقيه، ج 2، ص 291.
18- وسائل، ص 295 به نقل از فقيه، ج 2، ص 289 و تهذيب، ج 2، ص 371.
19- وسائل، ص 295 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244.
20- وسائل، ص 296 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 289 و تهذيب، ج 2، ص 370.
21- وسائل، ص 298 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290 ولي قدري از عبارت را ندارد و تهذيب، ج 2، ص 372 واستبصار، ج 4، ص 102.
22- وسائل، ص 299، به نقل از تهذيب، ج 2، ص 374 و فقيه، ج 2، ص 289 و فروع کافي، ج 2، ص 250.
23- وسائل، ص 300 به نقل از اکمالالدين يا کمالالدين، ص 287 و احتجاج، ص 267.
24- وسائل، ص 301 به نقل از اکمالالدين، ص 274.
25- وسائل، ص 303 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290 و تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 97 و ج 1، ص 17.
26- وسائل، ص 304 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 98 و فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290.
27- وسائل، ص 305 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 98 و فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290.
28- وسائل، ج 3، ص 305.
29- وسائل، ص 305 به نقل از تهذيب، ج 2 ص 373 و 374 و فقيه ج 2، ص 290.
30- وسائل، ص 306 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 243 و فقيه، ج 2، ص 291 و تهذيب، ج 2، ص 372 و استبصار، ج 4، ص 99.
31- وسائل، ص 306.
32- وسائل، ص 306 به نقل از احتجاج، ص 274 ولي در نسخهي احتجاج آمده است که: از فقيه حديثي نقل شده و منظور از فقيه امام است.
33- وسائل، ص 307 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 99 و فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 289.
34- وسائل، ص 307.
35- به جواهر جديد، ج 28، ص 74 مراجعه شود. اين قسم را اصطلاحا بعضي حبس مينامند ولي در حديث بعد امام (ع) بر اين قسم هم وقف اطلاق فرموده است.
36- وسائل، ج 13، ص 307 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 100.
37- وسائل، ج 13، ص 308 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244.
38- تهذيب، ج 2، ص 371.
39- فقيه، ج 2، ص 290.
40- وسائل، ص 308.
41- تهذيب، ج 9، ص 150، حديث 40.
42- جواهر، 2 ج 28، ص 74.
43- موطأ، ج 2، ص 995، حديث 2.
44- سنن دارقطني، ج 4، ص 186.
45- همان مدرک.
46- همان مدرک.
47- همان مدرک.
48- همان مدرک.
49- همان مدرک، ص 194.
50- سورهي آل عمران، آيهي 92.
51- التاج الجامع للاصول، نوشته ناصف علي ناصف، ج 2، ص 243 به نقل از صحيح بخاري، مسلم و ترمذي.
52- همان مدرک، ص 244 به نقل از بخاري، مسلم، ترمذي، ابوداود و ابن ماجه.
نويسنده:محمد علي سالکي
پایان
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
منبع :
حديث هفدهم
ميگويد نوشتم زميني است که جد من براي نيازمندان از فرزندان فلاني وقف کرده و آنها زيادند و در جاهاي مختلف متفرق و پراکنده ميباشند.
حضرت در جواب نوشتند که مقصود تو را فهميدم. وقف مال همان افرادي است که در جاي ملک وقف حاضرند، و تو را نشايد که از غائبين جست و جو کني.
«... لمن حضر البلد الذي فيه الوقف، و ليس لک ان تتبع من کان غائبا»(35).
از آن ميتوان استفاده کرد که:
1. وقف صرف و خرج کساني ميشود که در محل وقف حاضرند، و به غايبين نميرسد مگر آنکه آنها خودشان بيايند و حاضر باشند.
2. جست و جوي واقف يا متولي وقف از وجود غايبين لازم نيست «ليس لک ان تتبع» (واجب و لازم نيست بر توکه تتبع نمايي).
صاحب وسائل ميگويد: حديث در تهذيب (36)و فقيه (37)نيز روايت شده ولي با قدري اضافه به اين نحو:
«... من ولد فلان بن فلان الرجل الذي يجمع القبيلة و هم کثيرون متفرقون في البلاد، و في بلد الموقف (الواقف) حاجة شديدة فسألوني ان اخصهم لهذا و دون سائر ولد الرجل الذي يجمع القبيلة فاجاب...» يعني گفتم حاضرين نياز شديد دارند و گفتهاند منافع وقف را به ما بده. حضرت فرمودند: مال همينهاست که حاضرند.... (38).
ميگوييم در اينجا شدت حاجت حاضران مطرح شده است و شايد احتياج شديد ايشان دخالت در نظر امام داشته که فرموده است: وقف را در اشخاص حاضر مصرف کن و به غايبين کاري نداشته باش. والله اعلم.
و شايد هم در اين مورد خاص امام از ولايت خود استفاده فرموده و اين حکم را داده است.
فرموده است: «من اوقف ارضا ثم قال: ان احتجت اليها فانا احق بها، ثم مات الرجل، فانها ترجع الي الميراث.» (39).
(کسي که زميني را وقف کند و بعد بگويد: اگر محتاج شدم خودم سزاوارتر به آن باشم و بعد اين شخص بميرد. زمين به ورثه به ارث ميرسد).
اين نشان ميدهد که وقف از اول باطل بوده يا اينکه حبس است و به مرگ او از حبس بيرون ميگردد. ولي صاحب جواهر ميفرمايد: سزاوارتر اين است که بگوييم: وقف است، نظير وقف موقت(40).
در کتب حديثي اهل سنت کمتر حديثي که لفظ وقف در آن آمده باشد يافت ميشود. فقط دو يا سه حديث است که فقهاي ايشان از آنها وقف را استفاده کردهاند.
در موطأ نوشتهي مالک بن انس (207 - 257) تنها حديث ابوطلحه را تحت عنوان «کتاب الصدقات» آورده است(41).و قصهي ابوطلحه هم عنوان وقف ندارد.
دارقطني (306 - 385) در سنن خود تنها قصهي وقف عمر بن الخطاب را که از زبان عبدالله عمر نقل شده است به چند سند آورده، و در آن هم کلمهي وقف نيست و دارقطني هم عنوان باب را «باب احباس» قرار داده.
در يک جا دارد که پيامبر اکرم فرمود: «احبس اصلها و سبل ثمرها»، (42)در جاي ديگر دارد که حضرت فرمود: «ان شئت تصدقت به و امسکت اصله»، (43)در نقل ديگر دارد که حضرت فرمود: «حبس اصلها و تصدق بثمرتها»(44).
در نقل ديگر دارد که عمر گفت: نذر کردهام که مالم را تصدق نمايم. حضرت فرمود: «احبس اصلها و سبل ثمرتها»(45).
در تمام اينها، اشاره به زميني است که از غنيمت خيبر سهم عمر شده بود و آن زميني باارزش بود.
دارقطني حديثي ديگر نقل ميکند که احتمال دارد جداي از حديث زمين خيبر باشد.
عمر گفت: يا رسولالله مالي رد ثمغ دارم، چه کنم ؟ حضرت در يک نقل فرمود: «تصدق به، تقسم ثمره و تحبس اصله لايباع و لايورث»(46).
و در نقل ديگر فرمود: «احبس اصلها و سبل ثمرتها».
ادامه دارد ...
منبع :
حديث پانزدهم
علي بن مهزيار ميگويد: خدمت امام عصر (عج) عرض کردم، برخي از دوستانتان از پدرانتان - عليهمالسلام - نقل ميکنند که: هر وقفي که براي «وقت» معلومي قرار داده شده واجب است که ورثه عمل کنند و هر وقفي که براي «وقت» نامعين و مجهول قرار داده شده باطل است، و شما داناتر هستيد به فرمايش پدرانتان.
حضرت نوشت: مطلب همينطور است پيش من هم. «فکتب (ع): هکذا هو عندي»(31).
از اين حديث ميفهميم که:
1. اگر وقت وقف معين باشد درست است و ورثه بايد به آن عمل کنند.
2. اگر وقف معين نباشد باطل است.
شيخ طوسي فرموده: «وقت» در اين حديث به معناي مدت نيست بلکه به معناي اشخاصي و يا راهي است که وقف براي آن وقف شده است. چون اگر موقوف عليهم در وقف ذکر نشود باطل است.
وقت به معناي اشخاص و مورد وقف در آن زمان متعارف بوده است (32).
ميگوييم: ممکن است وقت به معناي خودش (اجل و مدت) باشد زيرا واقف يک وقت ميگويد: وقف کردم تا 5 يا 10 يا 100 سال و يک وقت ميگويد: وقف کردم تا روز قيامت يا تا روزي که زمين به وارث زمين و آسمان برسد. در اين دو صورت «وقت» ذکر شده، يکي تا چند سال و ديگري تا روز قيامت که اولي را ميگويند: وقف موقت (33)و دومي را وقف مؤبد. اما ممکن است واقف در جايي هيچکدام از اين دو وقت را نام نبرده باشد، در اين صورت است که امام (ع) ميفرمايد باطل است. والله اعلم.
ميگويد: به امام نوشتم که وقف درست و صحيح کدام است ؟ بعضي روايت ميکنند که وقف اگر غير موقت باشد و ذکر وقت در آن نشود باطل است و اگر موقت باشد درست است و قابل قبول. عدهاي (موقت و غير موقت را اين طور معني کرده و) گفتهاند: موقت آن است که در آن گفته شود: اين وقف است براي فلان و نسل او و هرگاه منقرض شدند براي فقراء و مساکين باشد تا آنکه خداوند زمين و اهل آن را به ارث ببرد.
عدهاي ديگر گفتهاند: موقت آن است که گفته شود: اين وقف است براي فلاني و نسل او تا باقي هستند و در آخرش نگويد: براي فقراء و مساکين تا آنکه خداوند به ارث ببرد زمين و اهلش را، و غير موقت آن است که بگويد: اين وقف است و کسي را نام نبرد. حال بفرماييد کدام درست است و کدام باطل ؟
حضرت در جواب نامه نوشته بودند: وقفها به حسب وقفي است که ميکنند ان شاء الله.
«فوقع (ع): الوقوف بحسب ما يوقفها ان شاء الله»(34).
از اين حديث اين بهرهها را ميگيريم:
1. وقف يا موقت است و يا غير موقت، موقت يا مؤبد است و يا منقطع.
2. به حسب پاسخي که امام دادهاند هر دو قسم موقت را تصديق نموده و وقف به هر دو نحو را قبول فرمودهاند، ولي از غير موقت چيزي نفرمودهاند و شايد همان را که سائل گفته که غير موقت باطل است قبول فرموده و او را در عقيدهاش تصديق کردهاند. بلي به گواهي حديث قبلي غير موقت باطل است.
3. امام (ع) به هر دو قسم موقت چه مؤبد و چه منقطع، کلمهي وقف را اطلاق فرموده است گرچه اصطلاحا قسم منقطع را حبس ناميدهاند.
ادامه دارد ...
منبع :
