گستره مباني وقف در قرآن کريم - 1

  • ساعت ارسال پست : 5:00 PM ،


چکيده
 

بسم الله الرحمن الرحيم
سخن در مباني وقف بارويکردي به شناخت جايگاه و اهميت و بستر تشويق ها و جهت گيري ها درقرآن کريم است. اينکه انسان از بهترين اموال خود بخشي را براي ديگران اختصاص دهد و چنين روشي نهادينه شود، و قرآن بگونه اي به اين ارزش انساني هدايت کرده، موضوع بررسي اين مقاله است. هدف اين مقاله، نشان دادن مجموعه پيام هايي است که در جهت مفهوم سازي و تشويق به وقف و ساخت و ساز آن در قرآن استنباط مي گردد. ادعاي اين مقاله اين است که چون قرآن کريم از سويي براساس فطرت و خواسته هاي طبيعي انسان نازل شده و در سير تاريخي نزول کتابهاي الهي، پيام خود را آورده و مُصدِق اديان الهيِ پيشين و مُهيمِن و سخن برتر را داردو خود فرموده است: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْکُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ (مائده/48) از اين جهت شمول بيشتري در بيان نکات مربوط به حوزه وقف و راه هاي گسترش و جهتگيري و حفظ و نگهداري و ديگر مباحث مربوط به وقف را دارد، اين بحث الگويي روشن از ظرفيت پذيري و جامعيت قرآن و امکان استنباط از اين کتاب است، از اين رو در آغاز توضيح داده خواهد شد که وقف چيست، با چه شبکه هاي واژگاني و معنايي در قرآن رابطه دارد، و تعاليم قرآني چگونه ظرفيت توسعه و فرهنگ سازي به وقف را مي دهد، و از چه راه هايي به کارهاي نيک و از آن جمله وقف تشويق کرده است، مديريت وقف چگونه بايد باشد و از چه شرايط برخوردار باشد و در نهايت نتيجه گيري ها و برداشتها از اصول مسلم قرآني چه چيزهايي است.
کليد واژه: شبکه معنايي وقف، فرهنگ سازي وقف، مصدق و مهيمن بودن. صدقه. باقيات صالحات. ايثار. احسان.
 
مقدمه
 

سخن در باره جايگاه وقف از نظر قرآن کريم به عنوان يکي از ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي مسلمانان است. زيرا گرچه اين پديده در همه اديان و مذاهب و گرايش هاي انساني وجود دارد و تاريخ نشان مي دهد که انسان از دير باز در ذهن خود سوداي جاودانه بودن را مي پرورانده است، به هر کجاي جهان سر بزنيد، شاهد مراکز و ساختمان و ابنيه زيادي در جهت حمايت از مستمندان و ترويج علم و نگهداري موسسات ديني و عام المنفعه هستيم. اما نکته مهم اين است که نقش تعاليم قرآني به اين خواسته فطري، ميدان مي دهد و در گسترش وقف تشويق مي کند و اين متن ظرفيت توسعه و فرهنگ سازي به وقف را با علايق گوناگون مي دهد. زيرا هرچند در تمدن بشري و فرهنگ ها ابنيه و آثار گوناگون ديده مي شود، اما اين فراواني ميل به برجاي گذاشتن نام و حضور بي حضور قطعي و در ميان دينداران با آموزه هاي ديني و معنوي بيشتر مي گردد و اين امر هر چند در جهتي ريشه در حُبّ به ذات دارد و تمايل انسان براي جاودانگي و بي مرگي و خلود (در عربي) و جاودان طلبي است که انسان مي خواهد بگونه اي پس از مرگ نامش و کارهايش جاويدان بماند، که اگر خودم ديگر در ميان جامعه نيستم، پس نام و نشان من در جامعه مطرح شود، چنانکه در شعر سعدي هم همين درک و روحيه بازتاب يافته و آمده است:
نام نيکي گر بماند ز آدمي
به کز او ماند سراي روزگار

از سوي ديگر وقف عام از امور و دريافتهاي اخلاق انساني است و به گونه اي است که فطرت خويش آن را درک و حس نوع دوستي و ديگر خواهي او آن را ارج مي نهد و مي خواهد، اين حمايت از مستمندان و درماندگان، يا ترويج علم و فعاليت خير خواهانه و يا حل معضلي اجتماعي انجام گيردو با وقف اثري از خود جاويدان بماند و با بخشش و گذاشتن آثار و املاکي داراي منفعت، از اموال و دارايي ها او بهره گيري شود. با نگاهي به جوامع ديني و غير ديني و انسانهاي آخرت گرا و غير آخرت گرا، نقش دين و اعتقاد به خدا و روز قيامت و جزاي اعمال در نهادينه کردن اين خصيصه و توسعه آن بي بديل مي نمايد. تعاليم اخلاقي قرآن در جهت توسعه همين دريافت انساني و اخلاق مالي و تقويت غريزه و احساس برجاي ماندن تا حد ايثار و خود گذشتگي گسترده با زبانهاي مختلف است.
به همين دليل وقف، هرچند در ميان همه ملتها و اديان وجود داشته و دارد. واين گونه نيست که سنت وقف ويژه کشورهاي اسلامي و شرقي باشد.، اما در ميان مسلمانان در ادوار تاريخ و در کشورهاي اسلامي نمود شگرف و بي نظيري داشته و کمتر وقفنامه اي يافت مي شود که در ميان مسلمانان نوشته شده باشد و تأثير از آموزه هاي قرآن نداشته باشدو جهتگيري و توجه به نيازهاي عيني جامعه خود را واقفان در وصيت خود لحاظ نکرده باشند و دليل مهم آن تعاليم مناسب با درک فطري قرآن است که همين روحيه را نه تنها ارج نهاده، بلکه با تعبير هاي مختلف جهت و توسعه داده است. ادعاي اين مقاله اين است که چون قرآن کريم مصدق اديان الهي پيشين و مهيمن است و سخن برتر را داردو فرموده: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْکُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ (مائده/48) از اين جهت شمول بيشتري در بيان نکات مربوط به وقف و راه هاي گسترش و جهتگيري و حفظ و نگهداري و ديگر مباحث مربوط به آن را دارد. اين نکات البته در حوزه مباحث و مسائل کلي است و همانگونه که سبک قرآن در حوزه عقايد و اخلاق و احکام کلي و طرح مسائل جهان بيني و مباني و اصول و داخل نشدن در جزئيات است، در موضوع وقف اين روش دنبال شده است.

نکته قابل توجه و تأکيد در اين مقاله، در بهره گيري از قرآن کريم در شناخت مباني وقف، و دنبال کردن پژوهش هاي آن، ظرفيت داشتن اين کتاب الهي در استنباط و پاسخ گويي به پرسشهايي است که در باره نظام وقف و راه هاي گسترش آن در ميان اقشار و طبقات مختلف مي شود. اين بحث از جهتي الگويي روشن از ظرفيت پذيري و جامعيت قرآن را نشان مي دهد و از جهتي امکان استنباط از اين کتاب را آشکار مي سازد، مانند اينکه وقف در فرهنگ اسلامي چه جايگاهي دارد، با چه شبکه هاي واژگاني و معنايي در قرآن رابطه دارد، چگونه تشويق شده، جهتگيري هاي آن کدام است، در ميان انواع وقف کدام از آنها اولويت دارند و چگونه مي توان و با چه مفاهيمي سنت وقف را توسعه و نهادينه کرد. البته در اين نوشته تنها به بخش محدودي ازآيات اشاره شده و گرنه استناد و استدلال در باره مسائل وقف، بسيار فراوان تر از اين مجموعه است.
 

ادامه دارد ...
 
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
 
--------
منبع :
 
ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 30 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نگاهي به منابع حديثي وقف - 10

    • ساعت ارسال پست : 4:41 PM ،


    در يک عنوان کلمه‏ي وقف را به کار برده و آن در وقف مساجد و آب انبارهاست که گفته است: «باب وقف المساجد والسقايا»(47).
    صاحب کتاب التاج الجامع للاصول که اخيرا در مصر نوشته شده و جامع احاديث چند کتاب حديثي اهل سنت است، بابي را در آن کتاب باز نموده به عنوان «کتاب الوقف». در اين باب ابتدا قصه‏ي وقف ابو طلحه را نقل کرده مي‏گويد:
    ابو طلحه باغ نخلي در مدينه مقابل مسجد «بيرحا» داشت در اين باغ آب خوشگواري بود که هر وقت پيامبر اکرم (ص) مي‏آمدند از آن آب مي‏نوشيدند. تا آيه‏ي (لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون)(48)نازل گرديد. ابوطلحه در باغ خود کار مي‏کرد، پيامبر اکرم بر او گذشتند. عرض کرد: مي‏خواهم اين زمين را وقف کنم، زمين در اختيار شما هر طور مي‏خواهيد عمل کنيد. حضرت فرمود: مبارک زمين را به خويشانت اختصاص بده. ابوطلحه آن را بين خويشاوندان و پسر عموهايش تقسيم کرد(49).

    نويسنده‏ي کتاب مزبور سپس وقف عمر را نقل مي‏کند که زمين باارزشي از خيبر سهم او شده بود. آمد خدمت رسول اکرم (ص) و عرض کرد: با آنکه خيلي اين زمين را دوست دارم، مي‏خواهم آن را تصدق کنم. شما چه مي‏فرماييد ؟ حضرت فرمود: «ان شئت حبست اصلها و تصدقت بها. فتصدق بها عمر، ان لايباع اصلها و لايبتاع و لايورث و لايوهب»(50).يعني خواستي مي‏تواني اصل آن را حبس (وقف) کني و ثمره‏اش را تصدق نمايي. عمر هم آن را تصدق قرار داد که در مصارف فقرا، خويشاوندانش، آزاد کردن بردگان و مسافران درمانده در راه و مهمانان به مصرف برسد. آن گاه عمر سند وقف را نوشت و به همان نحو که وقف کرده بود سند آن را تنظيم کرد و صاحب کتاب متن سند را از سنن ابوداوود نقل مي‏کند که عمر گفت و نويسنده نوشت(51).
    دارقطني در سنن خود از ابن عمر نقل مي‏کند که اول تصدقي که به انجام رسيد، همين تصدق عمر بود(52).
    پيشتر گفته شد که پيامبر اکرم (ص) و امامان اهل البيت نيز وقف و صدقات بسياري داشته‏اند و سندهايي را تنظيم کرده‏اند که در اين مقاله مجال سخن در اين باره نيست.
    در موضوع وقف مسائل بسياري از نظر اعتقادي، اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي مطرح است و جاي سخن فراوان ولي ما در همين جا سخن کوتاه نموده و مقاله را به پايان مي‏بريم.

    پی نوشت:
     
    1- جواهر جديد، ج 28، ص 3.
    2- همان مدرک، ص 4.
    3- تهذيب، ج 9، ص 150، حديث 40.
    4- بحارالانوار، ج 100، ص 181.
    5- وسائل‏الشيعة، ج 28.
    6- به تاريخ فقه جعفري، ج 2، ص 52 به نقل از اعيان‏الشيعة و المراجعات و بصائرالدرجات مراجعه شود.
    7- همان مدرک، ص 52.
    8- در اصل الشيعه و اصولها، ص 89، طبع قاهره «الاحکام والسنن»، ولي آنچه در متن است درست مي‏باشد.
    9- تاريخ فقه جعفري، ج 2، ص 112.
    10- نوشته‏ي کوچکي به عنوان «الاصول الاربعمأة» چندي پيش به طبع رسيده است.
    11- مقدمه‏ي چاپ جديد من لايحضر.
    12- به آشنايي با علوم اسلامي «فقه»، شهيد مطهري، مراجعه شود.
    13- به مقدمه چاپ جديد تهذيب و مقدمه استبصار مراجعه شود.
    14- به کافي نوشته حلبي به تحقيق رضا استادي، ص 324 مراجعه شود.
    15- همان مدرک، مقدمه محقق، ص 5؛ به آشنايي با علوم اسلامي «فقه»، شهيد مطهري، نيز مراجعه شود.
    16- فقه را به سه دوره تقسيم کرده‏اند:
    الف. قبل التدوين که مستقيما از کتاب و سنت گرفته مي‏شد و کم و بيش اجتهاد در آن صورت مي‏گرفت، ولي همه‏ي اينها شفاهي بود.
    ب. دورالتدوين که فقهايي پيدا شدند و دست به تدوين فقه زدند و ما چند نفر از ايشان را از شيعه نام برديم.
    ج. دورالتکميل که تاکنون نيز ادامه دارد.
    17- وسائل، ج 13، ص 294، به نقل از تهذيب، ج 2، ص 374 و فقيه، ج 2، ص 291.
    18- وسائل، ص 295 به نقل از فقيه، ج 2، ص 289 و تهذيب، ج 2، ص 371.
    19- وسائل، ص 295 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244.
    20- وسائل، ص 296 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 289 و تهذيب، ج 2، ص 370.
    21- وسائل، ص 298 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290 ولي قدري از عبارت را ندارد و تهذيب، ج 2، ص 372 واستبصار، ج 4، ص 102.
    22- وسائل، ص 299، به نقل از تهذيب، ج 2، ص 374 و فقيه، ج 2، ص 289 و فروع کافي، ج 2، ص 250.
    23- وسائل، ص 300 به نقل از اکمال‏الدين يا کمال‏الدين، ص 287 و احتجاج، ص 267.
    24- وسائل، ص 301 به نقل از اکمال‏الدين، ص 274.
    25- وسائل، ص 303 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290 و تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 97 و ج 1، ص 17.
    26- وسائل، ص 304 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 98 و فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290.
    27- وسائل، ص 305 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 98 و فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 290.
    28- وسائل، ج 3، ص 305.
    29- وسائل، ص 305 به نقل از تهذيب، ج 2 ص 373 و 374 و فقيه ج 2، ص 290.
    30- وسائل، ص 306 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 243 و فقيه، ج 2، ص 291 و تهذيب، ج 2، ص 372 و استبصار، ج 4، ص 99.
    31- وسائل، ص 306.
    32- وسائل، ص 306 به نقل از احتجاج، ص 274 ولي در نسخه‏ي احتجاج آمده است که: از فقيه حديثي نقل شده و منظور از فقيه امام است.
    33- وسائل، ص 307 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 99 و فروع کافي، ج 2، ص 244 و فقيه، ج 2، ص 289.
    34- وسائل، ص 307.
    35- به جواهر جديد، ج 28، ص 74 مراجعه شود. اين قسم را اصطلاحا بعضي حبس مي‏نامند ولي در حديث بعد امام (ع) بر اين قسم هم وقف اطلاق فرموده است.
    36- وسائل، ج 13، ص 307 به نقل از تهذيب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 100.
    37- وسائل، ج 13، ص 308 به نقل از فروع کافي، ج 2، ص 244.
    38- تهذيب، ج 2، ص 371.
    39- فقيه، ج 2، ص 290.
    40- وسائل، ص 308.
    41- تهذيب، ج 9، ص 150، حديث 40.
    42- جواهر، 2 ج 28، ص 74.
    43- موطأ، ج 2، ص 995، حديث 2.
    44- سنن دارقطني، ج 4، ص 186.
    45- همان مدرک.
    46- همان مدرک.
    47- همان مدرک.
    48- همان مدرک.
    49- همان مدرک، ص 194.
    50- سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 92.
    51- التاج الجامع للاصول، نوشته ناصف علي ناصف، ج 2، ص 243 به نقل از صحيح بخاري، مسلم و ترمذي.
    52- همان مدرک، ص 244 به نقل از بخاري، مسلم، ترمذي، ابوداود و ابن ماجه.
     

    نويسنده:محمد علي سالکي
     

    پایان

    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 30 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نگاهي به منابع حديثي وقف - 9

    • ساعت ارسال پست : 4:40 PM ،


    حديث هفدهم
     

    مي‏گويد نوشتم زميني است که جد من براي نيازمندان از فرزندان فلاني وقف کرده و آنها زيادند و در جاهاي مختلف متفرق و پراکنده مي‏باشند.
    حضرت در جواب نوشتند که مقصود تو را فهميدم. وقف مال همان افرادي است که در جاي ملک وقف حاضرند، و تو را نشايد که از غائبين جست و جو کني.
    «... لمن حضر البلد الذي فيه الوقف، و ليس لک ان تتبع من کان غائبا»(35).
    از آن مي‏توان استفاده کرد که:
    1. وقف صرف و خرج کساني مي‏شود که در محل وقف حاضرند، و به غايبين نمي‏رسد مگر آنکه آنها خودشان بيايند و حاضر باشند.
    2. جست و جوي واقف يا متولي وقف از وجود غايبين لازم نيست «ليس لک ان تتبع» (واجب و لازم نيست بر توکه تتبع نمايي).
    صاحب وسائل مي‏گويد: حديث در تهذيب (36)و فقيه (37)نيز روايت شده ولي با قدري اضافه به اين نحو:
    «... من ولد فلان بن فلان الرجل الذي يجمع القبيلة و هم کثيرون متفرقون في البلاد، و في بلد الموقف (الواقف) حاجة شديدة فسألوني ان اخصهم لهذا و دون سائر ولد الرجل الذي يجمع القبيلة فاجاب...» يعني گفتم حاضرين نياز شديد دارند و گفته‏اند منافع وقف را به ما بده. حضرت فرمودند: مال همين‏هاست که حاضرند.... (38).
    مي‏گوييم در اينجا شدت حاجت حاضران مطرح شده است و شايد احتياج شديد ايشان دخالت در نظر امام داشته که فرموده است: وقف را در اشخاص حاضر مصرف کن و به غايبين کاري نداشته باش. والله اعلم.
    و شايد هم در اين مورد خاص امام از ولايت خود استفاده فرموده و اين حکم را داده است.
     
    حديث هجدهم
     

    فرموده است: «من اوقف ارضا ثم قال: ان احتجت اليها فانا احق بها، ثم مات الرجل، فانها ترجع الي الميراث.» (39).
    (کسي که زميني را وقف کند و بعد بگويد: اگر محتاج شدم خودم سزاوارتر به آن باشم و بعد اين شخص بميرد. زمين به ورثه به ارث مي‏رسد).
    اين نشان مي‏دهد که وقف از اول باطل بوده يا اينکه حبس است و به مرگ او از حبس بيرون مي‏گردد. ولي صاحب جواهر مي‏فرمايد: سزاوارتر اين است که بگوييم: وقف است، نظير وقف موقت(40).
     
    وقف در کتب حديثي اهل سنت
     

    در کتب حديثي اهل سنت کم‏تر حديثي که لفظ وقف در آن آمده باشد يافت مي‏شود. فقط دو يا سه حديث است که فقهاي ايشان از آنها وقف را استفاده کرده‏اند.
    در موطأ نوشته‏ي مالک بن انس (207 - 257) تنها حديث ابوطلحه را تحت عنوان «کتاب الصدقات» آورده است(41).و قصه‏ي ابوطلحه هم عنوان وقف ندارد.
    دارقطني (306 - 385) در سنن خود تنها قصه‏ي وقف عمر بن الخطاب را که از زبان عبدالله عمر نقل شده است به چند سند آورده، و در آن هم کلمه‏ي وقف نيست و دارقطني هم عنوان باب را «باب احباس» قرار داده.
    در يک جا دارد که پيامبر اکرم فرمود: «احبس اصلها و سبل ثمرها»، (42)در جاي ديگر دارد که حضرت فرمود: «ان شئت تصدقت به و امسکت اصله»، (43)در نقل ديگر دارد که حضرت فرمود: «حبس اصلها و تصدق بثمرتها»(44).
    در نقل ديگر دارد که عمر گفت: نذر کرده‏ام که مالم را تصدق نمايم. حضرت فرمود: «احبس اصلها و سبل ثمرتها»(45).
    در تمام اينها، اشاره به زميني است که از غنيمت خيبر سهم عمر شده بود و آن زميني باارزش بود.
    دارقطني حديثي ديگر نقل مي‏کند که احتمال دارد جداي از حديث زمين خيبر باشد.
    عمر گفت: يا رسول‏الله مالي رد ثمغ دارم، چه کنم ؟ حضرت در يک نقل فرمود: «تصدق به، تقسم ثمره و تحبس اصله لايباع و لايورث»(46).
    و در نقل ديگر فرمود: «احبس اصلها و سبل ثمرتها».
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 30 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نگاهي به منابع حديثي وقف - 8

    • ساعت ارسال پست : 4:39 PM ،


    حديث پانزدهم
     

    علي بن مهزيار مي‏گويد: خدمت امام عصر (عج) عرض کردم، برخي از دوستانتان از پدرانتان - عليهم‏السلام - نقل مي‏کنند که: هر وقفي که براي «وقت» معلومي قرار داده شده واجب است که ورثه عمل کنند و هر وقفي که براي «وقت» نامعين و مجهول قرار داده شده باطل است، و شما داناتر هستيد به فرمايش پدرانتان.
    حضرت نوشت: مطلب همين‏طور است پيش من هم. «فکتب (ع): هکذا هو عندي»(31).
    از اين حديث مي‏فهميم که:
    1. اگر وقت وقف معين باشد درست است و ورثه بايد به آن عمل کنند.
    2. اگر وقف معين نباشد باطل است.
    شيخ طوسي فرموده: «وقت» در اين حديث به معناي مدت نيست بلکه به معناي اشخاصي و يا راهي است که وقف براي آن وقف شده است. چون اگر موقوف عليهم در وقف ذکر نشود باطل است.
    وقت به معناي اشخاص و مورد وقف در آن زمان متعارف بوده است (32).
    مي‏گوييم: ممکن است وقت به معناي خودش (اجل و مدت) باشد زيرا واقف يک وقت مي‏گويد: وقف کردم تا 5 يا 10 يا 100 سال و يک وقت مي‏گويد: وقف کردم تا روز قيامت يا تا روزي که زمين به وارث زمين و آسمان برسد. در اين دو صورت «وقت» ذکر شده، يکي تا چند سال و ديگري تا روز قيامت که اولي را مي‏گويند: وقف موقت (33)و دومي را وقف مؤبد. اما ممکن است واقف در جايي هيچ‏کدام از اين دو وقت را نام نبرده باشد، در اين صورت است که امام (ع) مي‏فرمايد باطل است. والله اعلم.
     
    حديث شانزدهم
     

    مي‏گويد: به امام نوشتم که وقف درست و صحيح کدام است ؟ بعضي روايت مي‏کنند که وقف اگر غير موقت باشد و ذکر وقت در آن نشود باطل است و اگر موقت باشد درست است و قابل قبول. عده‏اي (موقت و غير موقت را اين طور معني کرده و) گفته‏اند: موقت آن است که در آن گفته شود: اين وقف است براي فلان و نسل او و هرگاه منقرض شدند براي فقراء و مساکين باشد تا آنکه خداوند زمين و اهل آن را به ارث ببرد.
    عده‏اي ديگر گفته‏اند: موقت آن است که گفته شود: اين وقف است براي فلاني و نسل او تا باقي هستند و در آخرش نگويد: براي فقراء و مساکين تا آنکه خداوند به ارث ببرد زمين و اهلش را، و غير موقت آن است که بگويد: اين وقف است و کسي را نام نبرد. حال بفرماييد کدام درست است و کدام باطل ؟
    حضرت در جواب نامه نوشته بودند: وقف‏ها به حسب وقفي است که مي‏کنند ان شاء الله.
    «فوقع (ع): الوقوف بحسب ما يوقفها ان شاء الله»(34).
    از اين حديث اين بهره‏ها را مي‏گيريم:
    1. وقف يا موقت است و يا غير موقت، موقت يا مؤبد است و يا منقطع.
    2. به حسب پاسخي که امام داده‏اند هر دو قسم موقت را تصديق نموده و وقف به هر دو نحو را قبول فرموده‏اند، ولي از غير موقت چيزي نفرموده‏اند و شايد همان را که سائل گفته که غير موقت باطل است قبول فرموده و او را در عقيده‏اش تصديق کرده‏اند. بلي به گواهي حديث قبلي غير موقت باطل است.
    3. امام (ع) به هر دو قسم موقت چه مؤبد و چه منقطع، کلمه‏ي وقف را اطلاق فرموده است گرچه اصطلاحا قسم منقطع را حبس ناميده‏اند.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 30 خرداد 1389 
  • نظرات (0)