حديث سيزدهم
ميگويد: از امام صادق (ع) پرسيدم از مردي که غله جايي را بر خويشان پدري و مادرياش وقف کرده و براي مردي و ورثه او که خويشاوندي بينشان نيست به سيصد درهم در هر سال وصيت نموده.
حضرت فرمودند اشکال ندارد وصيتش براي آن مرد و ورثهاش درست است. گفتم: اگر از آن غله بيش از پانصد درهم به دست نياورد چه ؟ حضرت فرمود: مگر قيد نکرده که از همان غله سيصد درهم بدهد ؟ گفتم: چرا. فرمود ابتدا بايد سيصد درهم او را بدهند و سپس بقيهي مال را بردارند والا حق تصرف ندارند.
گفتم: اگر مردي که برايش وصيت کرده بميرد ؟ فرمود: سيصد درهم مال ورثهاش ميباشد ولي اگر ورثه هم مردند و قطع شدند و کسي از ايشان باقي نماند سيصد درهم به خويشان مرده ميرسد و آن را به ارث ميبرند تا ايشان باقي هستند غله هم به حال خود باقي است.
گفتم: ورثهي خويشان ميت (مرده) ميتوانند اگر نياز داشتند و غله کفايتشان را نکرد زمين را بفروشند ؟ فرمود: بله ميتوانند، اگر همه راضي باشند و فروش سودمندتر به حالشان باشد(28).
از اين حديث چنين ميفهميم که:
1. ميتوان مالي را وقف خويشان، هر که باشند، نمود و براي بيگانه هم ميتوان به هر چه خواست وصيت کرد.
2. هرطور که شرط کرده همانطور بايد عمل شود.
3. تا حق طرف مشترک خود را نداده حق تصرف ندارد.
4. مقداري که حق وصيت است و صاحبش مرده و به ورثهاش رسيده و سپس به خويشانش و عاقبت به ورثهي خويشانش رسيده و حق آنها با وقف مشترک است در صورت نياز ميتوان فروخت به شرط آنکه فروش با صلاحيتتر باشد.
صاحب وسائل ميفرمايد قبلا گذشت که در وقف گفتيم فروش در صورتي است که موقوف عليهم همين حاضرين باشند و اگر آيندگان هم شريک باشند نميتوان وقف را فروخت(29)در اينجا هم همينطور است.
به حضرت صاحب الأمر (عج) نوشت که حديثي از امام صادق (ع) رسيده که فرموده است: «اگر وقف بر اشخاصي معين حاضر و بر عقب و نسل ايشان باشد و اهل وقف، همه اتفاق بر فروش وقف نمايند و فروش آن اصلح به حالشان باشد ميتوانند آن را بفروشند.» حال اگر اتفاق نداشته باشند آيا ميتوان حق بعضيشان را خريد يا نه حتما بايد همه اتفاق داشته باشند ؟
سؤال ديگر اينکه: کدام وقف است که فروش آن جايز نيست ؟
حضرت پاسخ دادند که: هرگاه وقف بر امام و پيشواي مسلمين باشد فروش آن جايز نميباشد. و اگر وقف بر گروهي از مسلمين باشد، ميتوانند آن را بفروشند چه همه با هم و چه جداگانه تصميم بگيرند.
«فاجاب (ع): اذا کان الوقف علي امام المسلمين فلا يجوز بيعه و اذا کان علي قوم من المسلمين فليبع کل قوم يقدرون علي بيعه مجتمعين و متفرقين ان شاء الله»(30).
از اين حديث استفاده ميشود که:
1. براي امام مسلمين ميتوان چيزي را وقف کرد.
2. اگر براي امام و پيشوا وقف شده فروش آن جايز نيست.
3. براي عدهاي از مسلمانان نيز ميتوان چيزي را وقف نمود. اين عده هر که ميخواهند باشند.
4. فروش وقف براي اين عده جايز است چه به حال اجتماع تصميم بگيرند که وقف را بفروشند و چه به حال انفراد.
مرحوم صاحب وسائل ميفرمايد: مجوز فروش را قبلا گفتيم، (و آن اصلح بودن فروش است و نيز بودن وقف براي حاضرين نه آيندگان) و در اينجا از ظاهر جواب حضرت فهميده ميشود که اينجا وقف نبوده بلکه وصيت بوده يا ميراث وارث بوده است.
ادامه دارد ...
منبع :
حديث دهم
علي بن مهزيار ميگويد: به امام نوشتم فلاني زميني را خريده و آن را وقف نموده و براي شما يک پنجم آن را قرار داده و حالا ميپرسد نظر شما چيست ؟ حق شما را از اصل زمين بفروشد و يا براي خودش نگه دارد به قيمتي که خريده (و پولش را به شما بدهد) و يا به حال وقف بگذارد ؟ حضرت نوشتند: به فلاني بگو من دستور ميدهم که حق مرا از زمين بفروشد و پولش را به خودم برساند. اين نظر من است ان شاء الله و يا اينکه اگر مناسبت حالش است براي خودش بردارد و پولش را به من بدهد.
«اعلم فلانا اني آمره ان يبيع حقي من الضيعة، و ايصال ثمن ذلک الي، و ان ذلک رأيي ان شاء الله او يقومها علي نفسه ان کان ذلک اوفق له»(24).
از اين حديث به دست ميآيد که:
1. ميتوان مالي را وقف کرد و مقداري از آن را هم به طور مشاع به ديگري واگذار نمود.
2. آن شخص ميتواند مقداري را که به او بخشيده نيز وقف کند و کل مال وقف باشد و ميتواند آن را طلب کند.
3. مقداري را که به او بخشيده ميتواند در ملک خود نگه دارد و عايدي آن را بطلبد و ميتواند بفروشد و پولش را بردارد. چه به شخص مالک بفروشد و چه به ديگري. ميتواند خود بفروشد و ميتواند ديگري را وکيل در فروش قرار دهد.
علي بن مهزيار ميگويد: به امام نوشتم که اين مرد ميگويد: زميني را که وقف کرده بودم، بين موقوف عليهم اختلاف شديدي رخ داده و ميترسم بعد از من حادثهاي رخ دهد. اگر اجازه فرماييد مال وقف را بفروشد و به هر کسي سهمش را بدهد ؟ حضرت به خط خود نوشتند: نظر من اين است که اگر از اختلاف آنان آگاه است، وقف را بفروشد بهتر است، زيرا بسا ميشود که بر اثر اختلاف اموال و نفوس تلف ميگردد.
«فکتب اليه بخطه و اعلمه ان رأيي له ان کان قد علم الاختلاف ما بين اصحاب الوقف ان يبيع الوقف امثل، فانه انما جاء في الاختلاف تلف الاموال والنفوس»(25).
از حديث شريف که باقيمانده حديث قبلي است استفاده ميشود که:
- اگر بين موقوف عليهم اختلافي باشد که احتمال تلف جان و مال برود ميتوان براي رفع غائله مال وقف را فروخت و پولش را به آنان داد.
صدوق فرموده اين در صورتي است که موقوف عليهم همان چند نفر حاضر باشند و کسي از آيندگان (که هنوز به دنيا نيامدهاند و يا به دنيا آمدهاند و بالغ نيستند) شريک ايشان در وقف نباشند و يا وقف عام بر فقراي مسلمين نباشد و الا فروش جايز نيست.
شيخ طوسي فرموده: اين مربوط به همين مورد خاص است براي دفع ضرر و حکم موارد ديگر را نميتوان از آن استنباط کرد.
به امام [زمان] نوشت که شخصي قرضدار است و مالي را وقف کرده و سپس صاحب مال مرده است و قرضي دارد که مالش، اگر وقف را به حال خود بگذارند، به قرضش وفا نميکند. حضرت در جواب نوشتند: وقف به فروش برسد و به قرضش داده شود.
«فکتب (ع): يباع وقفه في الدين»(26).
از اين حديث اينطور نتيجه ميگيريم که:
- اگر وقف قرضدار است و بقيهي مالش به قرضش وفا نميکند نميتواند وقف کند، و اگر وقف کند و به همان حالت بميرد، قرض ادا ميشود و وقف باطل ميگردد.
صاحب وسائل ميفرمايد: ممکن است که حديث را حمل کنيم به احتمالات قبلي که در حديث پيشين گذشت و احتمال دارد که واقف حين وقف چون قرضدار بوده و مالش وفاي به قرضش نميکرده، محجور و ممنوع از تصرف در اموالش بوده و حق تصرف نداشته است پس بيجهت وقف کرده است.
در بعضي نسخ حديث آمده است که شخصي براي بعد از مرگش وقف کرده در اين صورت «وقف» به معناي وصيت است، و اشکالي نيست که اگر قرضدار باشد به وصيت عمل نميشود و مال فروخته شده و به قرضش
داده ميشود(27).
ادامه دارد ...
منبع :
حديث هشتم
ميگويد: کنيزي را گرفتم و شرط کردم از او بچهدار نشوم و در منزل خودم هم جايش ندهم ولي بعدا بچهدار شد و من هم قبلا زميني داشتم که در راه وصيتهايم و بچههايم خيرات (وقف) کرده بودم و براي خودم تا زندهام اختيارات گذاشته بودم. حالا اين کنيز بچه دارد و من او را قبلا در وقف مؤبد پيشين وارد نکرده بودم و وصيت کردهام که اگر من مردم تا صغير است از وقف بهره ببرد و وقتي کبير شد فقط دويست دينار به او بدهند و ديگر هيچ حقي نه او و نه فرزندانش در اين وقف نداشته باشند. بفرماييد نظر شما چيست ؟
پاسخي که از سوي حضرت صاحب الأمر (عج) آمد اين بود که:... اينکه دويست دينار براي آن بچه قرار داده و آن
را از وقف بيرون کرده، مال مال خودش بوده و هر کاري را خواسته در آن انجام داده.
«... و اما اعطاؤه المأتي دينار و اخراجه من الوقف، فالمال ماله فعل فيه ما اراد»(22).
از اين حديث اينطور استنباط ميشود که:
1. وقف اگر قطعي باشد تصرفبردار نيست و چون اين شخص در آن تصرف نموده، پس مال برميگردد به ملک خودش و هر طور بخواهد در آن ميتواند تصرف نمايد.
2. بعد از حصول وقف، مالک حق ندارد ديگري را و يا طريق خير ديگري را بر موقوف عليهم و يا راه خير قبلي بيفزايد.
ميگويد: پرسيدم، زميني را خريدم که در کنار زمينم بود ولي خوب که جست و جو کردم فهميدم که وقف بوده حالا چه کنم ؟ حضرت فرمود: خريد و فروش وقف جايز نيست و حاصل آن هم ملک تو نيست بايد آن را به صاحبان وقف رد کني. گفتم: صاحبش را نميشناسم. فرمود: عايدي آن را تصديق بده.
«... فقال: لا يجوز شراء الوقوف و لا تدخل الغلة في ملکک، ادفعها الي من اوقفت عليه: قلت لا اعرف لها ربا. قال: تصدق بغلتها.»(23).
بهرهي ما از اين حديث اين است که:
1. خريد و فروش مال وقف جايز نيست.
2. اگر در ناآگاهي کسي مال وقف را خريد اصل مال به موقوف عليهم برميگردد و مداخل و منافعي هم که از آن به دست آمده از آن همانهاست.
3. شخص خريدار وظيفه دارد مال را و منافع را به صاحبان وقف برگرداند.
4. اگر صاحبان وقف را نميشناسد منافع آن را در راه خدا تصدق کند.
ادامه دارد ...
منبع :
حديث پنجم
صفوان بن يحيي ميگويد: از امام پرسيدم: مردي زميني را وقف کرده، سپس در نظر گرفت کاري در آن انجام داده و (مثلا) چيزي بسازد.
حضرت فرمود: اگر آن را وقف فرزندانش و جز ايشان کرده و قيمي براي آنها معين نموده نميتواند برگردد، (زيرا تصرف بعدي در آن به منزلهي رجوع است) و اگر فرزندانش کوچکند و ولايت آنها را در اين امر براي خودش قرار داده تا آنکه آنها بالغ شوند و الان خودش آن را به دست ميگيرد باز هم نميتواند برگردد، ولي اگر بچهها بزرگند و هنوز تسليم دست آنها نکرده، و آنها هم آن را طلب نکردهاند و براي گرفتن آن به خصومت برنخاستهاند اينجا ميتواند رجوع کند، چون آنها بالغند و آن را طلب نکردهاند(19).
از اين حديث استفاده ميشود:
1. اگر وقف کرد و بعد تصرف در آن نمود وقف باطل است. زيرا تصرف به معناي رجوع ميباشد، چه قيم وقف
خودش باشد و چه ديگري در صورتي که صاحبان وقف (موقوف عليهم) کوچک باشند.
2. اگر صاحبان وقف کبير باشند و وقف را طلب کنند باز هم مالک و واقف حق رجوع ندارد. ولي اگر طلب نکنند، هنوز از ملک او بيرون نيست و ميتواند رجوع کند.
3. در وقف قبض شرط است و صاحبان وقف بايد وقف را از واقف قبول کنند و آن را به دست گيرند و يا طلب کنند.
ميگويد: نوشتم به امام که من زميني را وقف کردهام بر فرزندانم و براي حج و کارهاي خير ديگر. و اگر مردم براي شما نيز حق نظر قرار دادم و براي خودم هم اگر شما زودتر مرديد حق نظر قرار دادم. با اين شرايط وقف را انجام دادهام.
حضرت فرمودند: هر تصرفي بکني حلال است و دستت باز ميباشد.
«فقال انت في حل و موسع لک»(20).
از اين حديث اين مطالب را ميفهميم:
1. وقف در مورد فرزندان، حج و هر کار خيري درست است.
2. وقف بايد قطعي باشد و هيچ کس را در آن نظر و حق دخالت نباشد.
سؤالاتي است که از حضرت صاحب الأمر (عج) شده و ايشان جواب دادهاند که ميفرمايد: و اما سؤالاتي که از وقف کرده بودي که کسي براي ما وقف کرده و يا مالي را براي ما قرار داده و سپس به آن نيازمند شده است. هر چه را که هنوز تسليم نکرده اختيار تصرف در آن را دارد و هر چه را که تسليم نموده است ديگر اختياري ندارد ؛ محتاج باشد يا نه، نيازمند به آن باشد يا نه.
و اما در خصوص آنچه پرسيدي که چيزي را براي ما قرار داده و تسليم دست قيم کرده، فقط قيم ميتواند تصرف بنمايد در همان مواردي که واقف او را در آن موارد قيم قرار داده مانند عمران و آبادي آن پرداخت، خراج و مخارج آن و باقيمانده را در راه ما مصرف کند(21).
از اين حديث شريف استفاده مينماييم که:
1. وقف در راه صاحب الأمر (عج) جايز است.
2. در تحقق حصول وقف، تسليم و قبض شرط است و وقتي قبض شد عقد وقف لازم است، و اگر هنوز قبض نشده جايز است و حق رجوع دارد.
ادامه دارد ...
منبع :
