بعد اجتماعي وقف
نکته ديگر، تاکيد بربُعد اجتماعي وقف است. پديده وقف داراي حيطه گسترده از فعاليت و اقدام مي باشد، تاجايي که اگر به درستي هدايت شود، به بسياري از نيازهاي پاسخ مي دهد. هيچ گاه جامعه انساني با کمبودهاي اقتصادي، اجتماعي و آموزشي فرهنگي روبرو نخواهد شد. اما مهم اين است که هم نيازها براساس اولويت در سطح افکار عمومي معرفي شود، هم ضرورت آن عيني و مناسب با عواطف و درک و توجه واقفان لحاظ شود. البته وقف مي تواند جنبه شخصي و خانوادگي داشته باشدو گاه بُعد عمومي و در جهت پر کردن خلأ هاي اجتماعي، که قرآن برکارهاي عمومي و همياري و حل مشکلات و برطرف کردن نابساماني هاي جامعه از طريق تعاون برنيکي تأکيد مي کند. زيرا هرچند انسان به دليل حُبّ فرزندو حفظ اموال خود از دست يازيدن ديگران، گاه وقف مي کند، اما آنچه در اين ميان بيشتر ارزش دارد، و قرآن آن را ترويج مي کند، فرهنگ سازي براي انجام کارهاي عام المنفعه و نهادينه کردن روحيه همدلي و همکاري و تشويق به تعاون و کمک به ديگران است.
تعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (مائده/2). و در نيکوکاري و پرهيزگاري با يکديگر همکاري کنيد، و در گناه و تعدي دستيار هم نشويد، و از خدا پروا کنيدکه خدا سخت کيفر مي دهد. وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساکِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ (بقره/177).
در آغاز درآيه اي مي گويد که اگر از آنچه خدا به آنان روزي داده، انفاق کنند، چه زياني برايشان دارد. (نساء/39) بعد مي گويد: إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً( نساء/40). در حقيقت خدا هموزن ذره اي ستم نمي کند و اگر اين ذره، کار نيکي باشد، دوچندان مي کند و از نزد خويش پاداشي بزرگ مي بخشد.
يکي ديگر از آموزه هاي قرآني در خيرات و مبّرات و از آن جمله وقف، تعادل در انفاق و صدقات است. قرآن در تمثيلي ادبي براي مبارزه با افراط و تفريط در انفاق، اين گونه يادآور مي شود: وَ لا تَجْعَلْ يَدَکَ مَغْلُولَةً إِلي عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (اسراء/29). و دستت را به گردنت زنجير مکن و بسيار هم گشاده دستي منما تا ملامت شده و حسرت زده برجاي ماني.
در اين جا آيه ناظر به جايي است که انسان خانواده و نزديکان خود را فراموش کرده و يا خود را به تنگدستي انداخته و عاقبت انديشي نکرده و انفاق او باعث سختي خود و تنگناي خانواده شده است. چنانکه در جايي ديگر مي فرمايد: وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ إِلَي التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنِينَ (بقره/195).
در آيه اي ديگر به صراحت مسئله انفاق را حد وسط و ميانه ولخرجي و بخل معرفي مي کند و مي فرمايد: «وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَکَانَ بَيْنَ ذَلِکَ قَوَامًا». (فرقان، 67) «و کسانياند که چون انفاق کنند نه ولخرجي ميکنند و نه تنگ ميگيرند و ميان اين دو [روش] حد وسط را برميگزينند».
نکته مهم اين آموزه ها، افزون بر تعادل گرايي اسلام، حتي در امر مقدس و مهمي مانند انفاق و وقف، تأثير اين آموزه ها در پيشگيري از رفتارهاي افراطي در گرايش به وقف است. اگر جامعه شاهد اين رفتارهاي نسنجيده و غير عاقبت انديشانه باشد، و ببيند که خانواده واقف، در فقر و تنگدستي قرار دارند با اين همه اموال خود را وقف کرده که ديگران استفاده کنند و آنها نتوانند بهره ببرند، موجب واکنش و فرار از وقف کردن مي شودو وسوسه هاي شيطان صفت، کارساز مي شود که عده اي شعار مي دهند: چراغي که به خانه روا است، به مسجد حرام است.
ادامه دارد ...
منبع :
مبارزه با وسوسه هاي دروني
يکي ديگر از آموزه ها اين کتابِ هدايت، در جهت روي آوري به وقف، نشان دادن راه در هنگام ترديد ها است. همواره در زندگي انسان تعارضي وجود داردکه در تعارض منافع فردي يا مصالح عاليه عمومي، کدام را بايد انتخاب کرد. رفاه بيشتر و غير قابل نهايت براي فرزندان، يا توجه به جامعه و نيازهايش؟ زيرا رفاه خانواده و دادن امکانات به آنان محدوديت ندارد. هر آنچه به آنان داده شود، باز جاي هل مِن مزيد وجود دارد و پاياني هم وجود ندارد. گاهي اين دادنها به شکلي است که گويا فرزندان با شکل طلبکارانه اي از پدر و همسر توقع دارند و گويي اين وظيفه پدر و شوهراست که هرچه دارد و ندارد به آنان بدهد، و ديگران را در نظرنگيرد.
يکي از دستورات اخلاقي قرآن براي فائق آمدن به اين وسوسه ها و دفع نگراني ها که اگر وقف کنم چه مي شود و آينده خود و خانواده ام در برابر پيشامدهاي احتمالي چه خواهد شد، اولاً، غلبه براين وسوسه ها و شيطاني دانستن وعده به فقر (بقره/268) است. وثانياً اميدوار کردن و التيام دادن و پاسخ به نگراني است که نترسيد و اگر پيش بيني معقول انجام داديد، ديگر نبايد در کار خير شک و ترديد کنيد و اگر صدقه جاريه اي داديد، خدا شما را بي نياز مي کند: وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَکِيمٌ. (توبه/28). واگر از فقر مي ترسيد، پس زود باشدکه خدا شما را از کرم خويش توانگر کند.
گاه در ضمير انسان وسوسه مي شود که کاري که مي خواهيم انجام دهيم، چه فايده اي دارد و چه کسي به آن پاداش مي دهد و چه تضميني براي ارج نهادن آن وجود دارد، که در اين جا قرآن کريم به ميدان مي آيد و مي گويد که ما پاداش کارهاي شايسته شما را تباه نمي کنيم: انَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (کهف/30).
جمع آوري اموال و ثروت اندوزي حرام است. مسلمان بايستي اموال خويش را در راه خدا و در مسير بهره مندي بندگان خدا بکار اندازد. اموال در حيات اقتصادي جامعه بسانِ خون در شريانهاي بدن است. بنابراين اگر از گردونه معاملات و صدقات بيرون رود، فساد اجتماعي بر جاي مي گذارد. انباشته کردن و گنج درست کردن و در قبر و کنار مرده گذاشتن، عمل مذمومي است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ کَثِيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ. (توبه/34) و بخل يکي از صفاتي مي باشد، که هم ناپسند بوده، و هم منافات با توسعه اجتماعي و فرهنگي دارد. قرآن درباره کساني که بخيل بوده، و بخل مي ورزند، مي فرمايد: اينان کساني اند که ديگران را هم به اين فعل قبيح فرا مي خوانند. يا در جايي ديگر در مذمت بخل و فرار از انفاقات مي فرمايد: «الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا» (نساء/37) «همان کساني که بخل مي ورزند و مردم را به بخل وا ميدارند و آنچه را خداوند از فضل خويش بدانها ارزاني داشته پوشيده مي دارند و براي کافران عذابي خوارکننده آماده کردهايم». باز مي فرمايد:
«وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَّهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (آل عمران/108) «و کساني که به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده بخل مي ورزند هرگز تصور نکنند که آن [بخل] براي آنان خوب است، بلکه برايشان بد است، به زودي آنچه که به آن بخل ورزيدهاند، درروز قيامت طوق گردنشان ميشود، ميراث آسمانها و زمين از آن خداست و خدا به آنچه ميکنيد آگاه است».
از سوي ديگر براي غلبه وسوسه از راه تشويق به نيکي و پاداش حسنه را به ده برابر مي رساندو مي فرمايد: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزي إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ. (انعام/160). هرکس کارنيکي بياورد، ده برابر آن پاداش خواهد داشت، و هرکس کاربدي بياورد، جز مانند آن کيفر نيابدو برآنان ستم نرود. در سخني ديگر از طرفي در باره احسان در اين دنيا و در برابر برتري هاي جهان آخرت تأکيد مي شود: لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ. (نحل/30). باز مي فرمايد: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ. (نمل/89). هرکس نيکي به ميان آورد، پاداشي بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ايمنند. از آنجا که دغدغه ها فراوان مي شود، تأکيد هاي قرآن هم فراوان مي شود و در جايي ديگر مي فرمايد: وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ. (شوري/23). و هرکس نيکي به جاي آورد، براي او در ثواب آن خواهيم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدر شناس است.
ادامه دارد ...
منبع :
جهت گيري بهره گيري از اموال
هرچند برخي از ثروتمندان و حاکمان وقف را ابزار مناسبي براي حفظ املاک و ثروت و منبعي براي تأمين معيشت فرزندان و نسل هاي بعدي خود، يا فرار از ماليات و يا مصادره اموال مي ديدند، که فضاي وقف را در برهه اي تاريخي مشوش کرده است و اگر منهاي اين نيت ها باشد، وقف بر اولاد اشکالي ندارد، براي صيانت مالکيت خصوصي اين گونه پيش بيني تأييد شده است؛ بويژه اگر مقدمات آن درست باشد، اما نکته مهم اين است که در قرآن کريم محوريت انفاق و صدقه در راه هاي عمومي است، وجهت گيري مهم آنها، آن صدقه اي است که هم بماند و هم دائمي باشد. هم نيک و مفيد باشد وهم ناظر به يکي از ضرورتها و نيازهاي جامعه و عمومي باشد. انساني که هم داراي مال فراوان و فرزندان بسيار است، آنچه براي او مي ماند، چيزهايي است که باقيات صالحات و مفيديت اجتماعي داشته باشد: وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَيْرٌ مَرَدًّا (مريم/76). نيکي هاي ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگار بهتر و از جهت پاداش بهتر و خوش فرجام تراست.
بسا افرادي خداشناس و ثروتمند فرزندان شايسته داشته باشند، ولي پس از مرگ آنها، چون صدقه جاريه اي از خود برجاي نگذاشته، با مرور زمان از ياد رفته اند و ورثه با گذشت زمان و گرفتاري هاي زندگي هيچ يادي از پدر و مادر خود نکنند. آنچه براي اين پدر و مادر مي ماند، اموال و ثروتي است که ديگران از آن فايده ببرند و وسيله ياد کرد آنها شود. از اين رو قرآن ياد آور مي شود: الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً. (کهف/46). نيکي هاي ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگار بهتر واز نظر آرزوها بهتر است. و مانند شجره طيبه اي است که اصل آن ثابت و شاخه ها و فرع آن در آسمانها است. (ابراهيم/24) هرآنچه انفاق کنند يا هر عهد و نذري را که کرده باشند خداوند آن را مي داند و پاداش آن را مي دهد. البته براي کساني که به خود ستم مي کنند، و از اموال خود انفاق نمي کنند، ياوري نخواهد بود: وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ. وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ (بقره/270).
ادامه دارد ...
منبع :
بستر وقف در خانواده
گفتيم وقف داراي تقسيماتي است. از وقف به اولاد، بستگان، گرفته، تا وقف به فقرا و مساکين، امورخيريه، مسائل ديني. امورعام المنفعه و امورتعليمي و امور برجاي مانده. در باره وقف به فرزندان و بستگان که جنبه شخصي و خصوصي پيدا مي کند و جزو وقف خاص تلقي مي شود. از آياتي استفاده مي شود که در بخش وقف به اولاد، ريشه در نگراني هاي آينده و ظلم و تعدي هاي فرزندان بزرگ و يا بستگاني دارد که ممکن است در اثر فقدان پدر، موجب اذيت و آزار و از بين بردن حق آنان شود، از اين رو به افراد توصيه مي کند تا براي فرزندان و همسران خويش وصيت کنند: وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (نساء/9). و آنان اگر فرزنداني ناتوان از خود برجاي بگذارند و برآنان بيم دارند، بايد از ستم بر يتيمان بترسند. پس بايد از خدا پروا دارندو سخني بجا و درست گويند.
يا در باره حق همسران تأکيد مي کند که آنان را تا يکسال بهره مند سازند و از خانه بيرون نکنند: وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَي الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَيْکُمْ فِي ما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ. (بقره/ 240).
اين آيات، هرچند موضوع خاصي را مطرح مي کند تا از تعدي به حقوق زنان پيشگيري کند، اما نشان مي دهد که هر جا، جاي نگراني و احتمال فقر و ضايع شدن حق باشد، بايد انسان عاقبت انديش، چاره و پيش بيني کند. از حقوق همسر يا فرزند و يا بستگان، دفاع، و با وصيت، يا وقف نگذارد حق آنان ضايع شود، چنانکه اصل دستور به وصيت، يکي ديگر از توصيه هاي قرآن براي آينده نگري است: کُتِبَ عَلَيْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَي الْمُتَّقِينَ. (بقره/180). چنانکه در باره برخي جزئيات و پيشگيري آفت ها فرموده است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبي وَ لا نَکْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الآثِمِينَ. (مائده/ 106). اي کساني که ايمان آورده ايد، هنگامي که يکي از شما را نشان هاي مرگ در رسيد، بايد از ميان خود دو عادل را در موقع وصيت به شهادت ميان خود فراخوانيد؛ يا اگر در سفر بوديد و مصيبت مرگ شما را فرارسيد و شاهد غير مسلمان نبود، دوتن از غير همکيشان خود را به شهادت به طلبيد. و اگر در صداقت آنان شک کرديد، پس از نماز آن دو را نگاه داريد، پس به خدا سوگند ياد مي کنند که ما اين حق را به هيچ قيمتي نمي فروشيم، هرچند پاي خويشاوندي در کار باشد، و شهادت الهي را کتمان نمي کنيم و اگر کتمان حق کرديم در اين صورت از گناهکاران خواهيم بود.
بنابراين گرچه از قرآن کريم موضوعات بسياري از وقف مي توان استفاده کرد و محور بسيار گسترده و متنوعي دارد. اما اين کتاب الهي به ابعاد گوناگوني مجال و ميدان داده است تا هرکس متناسب با برداشت و احساس خود، به صدقات جاريه روي بياورد. خواه اين وصيت و انفاق در حوزه پدر و مادر و بستگان باشد، يا در حق يتيمان و مستمندان باشد: «يَسْأَلُونَکَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَي وَالْمَسَاکِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ» (بقره/215). «از تو مي پرسند: چه چيز انفاق کنند؟ بگو: هر مال و مايه سودمندي که انفاق مي کنيد بايد براي پدر و مادر و نزديکان و يتيمان و نيازمندان و در راه ماندگان باشد، و هر کار نيکي انجام دهيد، خدا به آن داناست.» تعبير «خير» از مال در اين است که بيانگر اين است که ثروت از ديدگاه قرآن، خير و نيکي است و بايد از اين وسيله در امور خير و في سبيل الله و وقف استفاده کرد، و نه در مسير بيهوده و باطل. همچنين در باره ترکه و خانواده خود مي فرمايد: وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (نساء/9). و آنان اگر فرزنداني ناتوان از خود برجاي بگذارند و برآنان بيم دارند، بايد از ستم بر يتيمان بترسند. پس بايد از خدا پروا دارندو سخني بجا و درست گويند. شامل اين آيه در وصيت براي ديگران مي باشد: کُتِبَ عَلَيْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَي الْمُتَّقِينَ. (بقره/180).
بنابراين وقف به اولاد و خانواده، امري معقول و اگر در راستاي حمايت و آينده نگري و پيش بيني از ضايع شدن حق باشد، نه تنها جايز، بلکه از نظر قرآن ضروري است. از اين رو مي توان فصل مستقلي را براي وقف خاص حتي در اين زمانها هم در نظر گرفت.
ادامه دارد ...
منبع :
