سبيل الله
کلمه سبيل در قرآن، 116 بار استعمال شده که عمدتاً به سبيل الله در بُعد ايجابي و سلبي در مال و جان و حتي هجرت و جهاد بکار رفته است. سبيل خدا در حوزه مال، يکي از مفاهيم اجتماعي مربوط به وقف است که از يک سو جهتگيري رفتار مسلمانان را تعيين مي کند، که بايد کار آنان در مسير الهي باشد. و از سويي يکي از مصارف زکات و انفاقات را که کارهاي برجاي مانده باشد، را راهنمايي مي کند. وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ إِلَي التَّهْلُکَةِ (بقره/195). مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ (بقره/261). البته براي روشن کردن سبيل، قيودي تعيين مي شود، مانند اينکه نبايد همراه با منت و اذيت باشد: الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذيً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (بقره/262). حتي يادآور مي شود که اگر چنين شد، موجب باطل شدن آن مي گردد و از اين رو نقش حضور خدا در نيت، افزون براينکه مشوق عمل مي شود، هدايت گر شيوه ادا و جهت دهنده آن مي شود: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذي کَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ (بقره/164). و در برابر الگوي مصرف و انفاق سبيل الله، راه درست را که در جهت رضاي الهي يعني: ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ است، مشخص مي کند: وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَيْنِ (بقره/265). البته در برابرانفاق و وقف در بُعد سلبي، صَد عن سبيل الله (آل عمران/99) و سست شدن سبيل خدا (آل عمران/146)، گمراه شدن از سبيل (انعام/116) و برگزيدن سبيل مفسدين (اعراف/142) و امور ديگري بکار رفته که روشنگر اين مفهوم در شبکه معنايي گسترده آن و جهت گيري هدايتي و تربيتي فعاليت اقتصادي و اجتماعي و جهت معنوي راه و سبيل است.
جالب اينکه کلمه: ابْنَ السَّبِيلِ هم که براي برجاي مانده در راه استعمال مي شود، در اين سياق قرار مي گيرد: وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساکِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ.(بقره/177).
نتيجه آنکه وقف از کارهايي است که در راه خدا مي تواند و بايد باشد، و جهتگيري الهي دارد. خرج کردن براي مردم در صورتي است که براي خدا باشد، هريک از امور خانوادگي و اجتماعي سبيل خدا است. هرچند اگر کسي با نيت ديگري وقف کرد. البته از درون افراد باخبر نيستيم و نيت آنان را نمي دانيم و با توجه به واقعيات که انسان را به سوي وقف کردن بر مي انگيزاند، مانندحب به نفس، که انگيزه نيرومندي است تا شخص را به سوي بسياري از کارهاي اجتماعي سوق دهد، دليلي بر منع آن نيست، بلکه چون براي ديگران است، تشويق و تأييد شده است.
کلمه حَسَنَه در قرآن، 28 بار استعمال شده که عمدتاً به نيکي هاي اجتماعي در شبکه و ساختار اللهي در بُعد ايجابي تفسير مي شود. نيکي کردن در راه خدا در حوزه مال، نيز يکي از مفاهيم اجتماعي وحي مربوط به وقف است: راغب اصفهاني حسنات را متناسب با بافت، گاه به معناي سخن، مال و گاه همسر و گاه رفتار هاي معنوي و بلکه براي مطلق خوبي کردن معنا کرده است. در پيامي کلي در جهت تشويق به انجام حسنه فرموده است: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزي إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ. (انعام/160). و در برابر، يادآور شده که هر کار نيکي که در اين دنيا بياوريد، خداوند ناديده نمي گيرد و پاداش آن را خواهد داد: إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً (نساء/40). بلکه افزون خواهد ساخت: وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ. (شوري/23).
ادامه دارد ...
منبع :
انفاق
گفتيم از واژه هاي مربوط به وقف، انفاق است. آياتي که ابعاد گوناگون اين عمل را با عنوان انفاق پوشش مي دهد، بسيار است، بيش از 75 بار اين کلمه با تعبيرهاي مختلف در جهت تشويق، آداب، شرايط و موضوعات آن بکار رفته است، اما ترديدي نيست که اين واژه در حوزه معنايي وقف هم قرار مي گيرد. زيرا معناي انفاق که پر کردن است، در اين جا به پر کردن خلأهاي جامعه براي آينده هاي دور هم تفسير مي شود. زيرا ماده ثلاثي انفاق، نَفَقَ به معناي حفره است که وقتي به باب افعال مي رود، به معناي ضد آن، يعني پر کردن نياز هاي جامعه تحويل برده مي شود، در آن صورت يکي از مصاديق پر کردن خلأها مي شود. به عنوان نمونه خداوند مي فرمايد: الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (بقره/274). کساني که در شب و روز، آشکار و پنهان، اموال خود را انفاق مي کنند، يعني در هر حالت براي امروز و فردا؛ يا درجايي ديگر مسئله طلب خوشنودي خدا و استواري روح را در انفاق مطرح مي سازد و مي فرمايد: وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ. (بقره/266).
عنوان احسان و مُحسِن و نيکوکار در قرآن به کارهاي پسنديده و مفيد و نيکوکار در جامعه بکار مي رود، کارهايي که به مقتضاي حال و شرايط تاريخي و فرهنگي و اقتصادي صدق نيکي مي کند. در اين باره قرآن مي فرمايد: وَ ابْتَغِ فِيما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَکَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْکَ (قصص/77). بنابراين، وقف، احسان، خير خواهي و قصد سود رساني به ديگران است. احساني فراتر از عدالت که مستمراست و براساس نياز جامعه انجام مي گيرد، هرچند که در مواردي وقف به چيزي مانند نگه داري يک پُل در روستايي دور افتاده، به ظاهر کوچک مي آيد.
از سوي ديگر قرآن اصلي را مطرح مي کند که اگر کسي خود اقدام به احسان مي کند، ديگران موظف به او ياري او هستند، يا دست کم موظفند هر گونه مشکل دست وپا گير را از جلوي او بر دارندو او را تشويق کنند و کاري نکنند که او از کار نيکويش پشيمان و مأيوس شود. اگر در هنگام انجام خير به مشکلي و آفتي برخورد، چون نيت خير داشته و دارد، بر طبق قاعده احسان، بر او کيفري نيست، به همين دليل مي گويد: ما عَلَي الُْمحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ. (توبه/91). برنيکوکاران نبايد خرده گرفت و راه خدمت را برآنها بست. اگر کسي وقف مي کند، او را پشيمان و فرهنگ گرايش به وقف را دچار تزلزل کرد.
جالب اينکه عنوان احسان از عنوان تقواي خاص بيرون است. بسا افرادي که تقواي آن چناني ندارند، اما اهل نيکوکاري و خيرات و مبرات و بناکردن ابنيه و موقوفات هستند و لذا در قرآن با توجه به چنين واقعيتي وعده پاداش و معيت را به هر دو گروه به صورت جداگانه داده است. إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ (نحل/128). خدا يار وياور کساني است که تقوي پيشه کنندو کساني که اهل احسان باشند. با چنين تفسيري يکي از ابعاد و اوصاف احسان، وقف مي شود.
ادامه دارد ...
منبع :
مفهوم شناسي وقف
وقف ايستادن و پايندگي و حبس کردن اموال و يا حق خاص، مانند حق تأليف، حق کشف و اکتشاف آمده است. در کتابهاي فقهي اين گونه تعريف شده است: تحبيس الاصل وتسبيل المنفعه، يا اطلاق المنفعه، نگهداري مال و رها کردن منفعت است. در کتاب جواهر آمده است که وقف عقدي است که ايستايي اصل مال و رهايي منافع را مي رساند. دليل اين که وقف ناميده شده، چون بازداشتن و حبسي از اموال است که ديگر حق تصرف فروش هبه و مانند آن، ديگر منتفي مي شود. به همين دليل وقف تنها در اموالي جايز است که ماندگاري داشته باشد و بهره گيري از آن به تمام شدنش نيانجامد. گاهي از وقف به وصيت و صدقه جاريه هم ياد شده است.
وقتي سخن از کل واژگان و کلمات مهم و مربوط به وقف مي شود، يعني عناوين و کلمات و واژه هايي است که در يک ساختار معنايي به تصورات و ايده هاي ما در باره اين سنت حسنه ارتباط و معنايي ويژه مي بخشد و ما را در معنا و جهت دهي و سرانجام يک کل سازماندار و يک شبکه گسترده جهان بيني و معناشناسي قرآن کمک مي کند. در فقه هر چند به کتاب العطيه، السکني، العمري و الحبس، از نوع وقف اشاره شده است. و در کتاب الحسبه مسائلي ار مسئوليت هاي حاکمان در اداره وقف اشاره کرده اند، اما در قرآن کريم موضوعاتي ديگر مطرح شده است. اين عناوين مانند: بِرّ، خير، احسان، معروف، انفاق، صدقه، بويژه باقيات الصالحات، و عطاياي بعد از مرگ است که با وقف انطباق دارد و يکي از مصاديق روشن اين عناوين مي باشد. زيرا وقف از بهترين نيکي ها و احسانها و کارهاي معروف و پرکردن خلأها (انفاق) و تنها صدقه جاريه اي است که پايدار مي ماند و با مصرف يکبار آن از بين نمي رودو پس از فوت واقف خوبي هاي آن تمام نمي شود. به همين دليل در فرهنگ اسلامي از وقف به عنوان صدقات جاريه و عناوين ديگر ياد کرده اند. در باره وقف گفته اند: در اصل صدقه است، اما صدقه اي که مستمر و باقي است. به عبارتي ديگر شبکه معنايي واژه هاي وقف و مصاديق آنها حاکي از آن است که اين کتاب الهي يک مجموعه از ارزشهاي اخلاقي را آورده است که با قرار گرفتن در يک نظام، يا شبکه خاص قرآني در ارتباط با ساير کلمات، توان ايده اي نظامند از وقف را فراهم مي سازد.
اکنون با تفصيل به اين شبکه معنايي و کلماتي اشاره مي گردد که بيانگر ارزش اخلاقي وقف هستند، يا يکي از مصاديق مهم آن وقف محسوب مي شوند.
ادامه دارد ...
منبع :
جايگاه و اهميت وقف
اين پرسش مطرح است که وقف در فرهنگ ديني و جامعه اسلامي چه جايگاهي دارد؟ گفتيم همه جوامع به گونه اي اين سنت را برپاي مي دارند، حتي در قبايل سرخ پوست و سياه پوست و در دور ترين مناطق دنيا اين سنت وجود دارد. واژه وقف در قرآن کريم، نيامده و شايد در شهر مکه و مدينه در آن عصر به شکل گسترده، اين واژه رايج نبوده و پس از قدرت يافتن و توسعه مالي مسلمانان گرايش به وقف رونق گرفته است. در سيره اميرمومنان اهتمام به وقف زياد نقل شده است. در طول تاريخ اوقاف نقش مهمي در حيات جوامع اسلامي در امور خيريه و در عرصه امور بهداشتي، (وقف منابع آبي،چشمه ها) درماني، فرهنگي وترويج دين و معنويت داشته است. وقف در ايران پيش از اسلام وجود داشته و براي نگهداري از آتشکده ها و آتشگاه ها و آسايش مغان و موبدان، خانه ها و باغهايي وقف مي شده است. پس از ظهور اسلام در ايران و گرايش ايرانيان به اين دين، وقف گسترش يافت. امروز کمتر در شهر و يا روستايي وجود دارد که در آن وقف و موقوفات نباشد و هر چه دين و معنويت حضور بيشتري در اين مناطق داشته، انگيزه و تنوع وقف و گستره موضوعات و مصارف وقف هم نمود فراوان تري پيدا کرده است. متأسفانه بسياري از آثار وقف در اثر غارت و جنگ و خرابي، جابجايي شهرها و بلاياي طبيعي و از همه مخرب تر چپاول و تصرف دولتها و حکومتها، منقرض شده و تنها نام و اثر آن در قباله نامه ها و اسناد ملي برجاي مانده است. با اين همه، به دليل آن آموزه ها، وقفيات ايران و جهان اسلام چنان گسترده است که امروز براي اداره آن موقوفات وزارتخانه و سازمان هاي عريض و طويل تشکيل شده است، و تفاوت آن با وقف هاي ديگر، گستردگي اقشار وقف کننده و متنوع بودن مصارف آن است.
بگذريم از اينکه با همه عرض و طول اين سازمانهاي مسئول وقف، باز بسياري از موقوفات تحت پوشش قرار ندارند، و هر روز شاهد از بين رفتن بخشي از موقوفات هستيم.
جالب آنکه ظرفيت وقف در جهان اسلام، چنان با مدارا و تسامح ديني انجام گرفته که بخشي از موقوفات مسلمانان براي برخورداري اقليت هاي مذهبي و حمايت از آنان بوده است و اين مشي از فرهنگ قرآني(ممتحنه/8) و روايات اهل بيت گرفته شده که وقف را مي توان براي مخالف و گمراهان هم انجام داد، و ارج و اعتبار دارد، وعلامه در تذکره و تبصره و ديگران به صراحت بر صحت آن تأکيد کرده اند. صاحب جواهر هم به اين نکته اذعان مي کند که اگر يهود و نصاري برکنشت و کليسا وقف کنند، يا براي تورات و انجيل، جايز است؛ بي آنکه فقيهي در آن اختلاف داشته باشد.
بحث اصلي اين جانب پس از مفهوم شناسي، نشان دادن شبکه اي از مفاهيم مرتبط با وقف در جهت تشويق و نظام مند کردن فرهنگ وقف و پس از آن بيان مباني و معيارهايي از شيوه برخورد با وقف است و در اين مقاله از روش تفسير موضوعي و به مصداق اين جمله از اميرمؤمنان در باره قرآن استفاده شده است که فرموده: ذلک القرآن فاستنطِقُوه و لَن يَنطِق ابداً، بايد قرآن را به نطق در آورد و از او پرسش کرد، زيرا اين کتاب هرگز خود سخن نمي گويد.
ادامه دارد ...
منبع :
