حضرت امام مهدی ارواحنا له الفداء
زمان و مکان ولادت
زمان و مکان تولد:
حضرت مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسگری علیه السلام و نرجس خاتون در طلوع فجر روز جمعه نیمه شعبان سال 255ه . ق در شهر سامراء دیده به جهان گشود. سالروز ولادت آن امام از فضیلتی بسیار برخوردار است .
مادر امام
مادر حضرت مهدی علیه السلام، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود؛ نام اصلی آن بانو ملیکه است که پس از ازدواج با امام حسن عسگری علیه السلام به نامهای دیگری مشهور شد؛ مشهورترین آنها عبارتند از نرجس، ریحانه، صقیل، سوسن و حکیمه، که در این میان« نرجس» از همه مشهورتر است.
در برخی از احادیث از نرجس خاتون با عنوان بهترین کنیزان یاد شده است. وی شدیدا مورد علاقهی جدش، قیصر روم، بود. در دوران کودکی، زیر نظر اساتید و معلمان خبره، آداب و رسوم اقوام گوناگون و از جمله زبان عربی را آموخت؛ بهگونهای که بر این زبان تسلط کامل یافت.
بههم خوردن مراسم ازدواج نرجس
سیزده ساله بود که جدش ـ قیصر روم ـ مراسم بسیار مجلل و باشکوهی ترتیب داد، تا او را به عقد برادرزاده اش در آورد؛ ولی بر اثر حادثهای شگفتآور، تخت برادر زادهاش سرنگون شد و او در دم جان سپرد. پس از او بار دیگر مراسم مشابهی ترتیب یافت تا ملیکه به عقد ازدواج برادرزاده دیگر قیصر در آید، ولی او نیز به سرنوشت برادر خود دچار شد.
در همان شب، ملیکه در عالم رویا توسط رسول گرامی اسلام به عقد ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام درآمد. از آن پس عشق و علاقه به امام حسن عسگری آنچنان در قلب ملیکه جای گرفت که او را از غذا و خوراک بازداشت. روز به روز حالش به ضعف و وخامت گرایید بهطوری که پزشکان از بهبودیاش قطع امید کردند. ملیکه همچنان در آتش فراق و جدایی امام حسن عسگری میسوخت تا اینکه شبی در عالم رویا به دست مبارک حضرت زهرا مسلمان گردید و از آن پس شبی نگذشت مگر اینکه امام حسن عسگری را درخواب زیارت میکرد.

سرانجام بر اساس دستور امام حسن عسگری به صورت ناشناس به جمع اسرای روم پیوست و از سوی امام هادی توسط بشر بن سلیمان خریداری شد و به سامرا منتقل گردید. امام هادی، نرجس خاتون را به خواهرش حکیمه واگذار کرد تا احکام دینی را به او آموزش دهد.
در اواخر عمر شریف امام هادی، امام حسن عسگری با نرجس ازدواج کرد و در سال 255 یا 256 حضرت امام مهدی متولد گردید. نرجس خاتون پس از ولادت آن حضرت، به دلیل حمله جعفر کذّاب به خانه امام حسن عسگری، از خدا خواست پس از شوهرش زنده نباشد و به همین جهت در حدود سال های 256 تا 260 دارفانی را وداع گفت.
ازدواج نرجس خاتون با امام عسکری علیه السلام
نرجس خاتون در خانه حکیمه، دختر امام جواد علیه السلام، بهسر میبرد تا اینکه روزی امام حسن عسگری به خانه عمه خود رفت و نرجس خاتون توجه امام را به خود جلب کرد.
حکیمه به امام حسن عرض کرد اگر تمایل دارد، نرجس را به ازدواجش در بیاورد. امام پاسخ فرمود: « از این در شگفتم که به زودی فرزند بزرگواری از او متولد خواهد شد که خداوند بهوسیله او زمین را از عدل و داد پر میکند، همانگونه که از جور و ستم پر شده است.» حکیمه پرسید: « آیا نرجس را به حضورتان روانه کنم؟» و امام آن را مشروط به اجازه پدرش کرد.
حکیمه در همان لحظه برای کسب اجازه ازدواج امام حسن و نرجس خاتون به حضور برادرش امام هادی شرفیاب شد، ولی پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورد، امام علیه السلام فرمود: «نرجس را نزد فرزندم ابومحمد بفرست.»
مراسم ازدواج امام حسن عسکری و نرجس خاتون را در خانه حکیمه برگزار شد و آنها پس از چند روز به خانه امام هادی رفتند.
مخفی بودن حمل
دوران بارداری نرجس خاتون همانند بارداری مادر موسی علیه السلام مخفی بود و کسی از آن آگاهی نداشت، چرا که دشمنان مترصد بودند آن حضرت را به قتل برسانند.

کیفیت ولادت
شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه به خانه امام حسن عسکری علیهالسلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد.
حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی، حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد. سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید.
حکیمه همچنان در اضطراب بهسر می برد و منتظر وعده خدا بود. کمکم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت. نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد. حکیمه میگوید: « در این حال پردهای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم. طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نوری از او می درخشید. آن نور بهقدری شدید بود که جایی را نمیتوانستم ببینم.
در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهایش را بر زمین نهاده، دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن می گوید: « شهادت میدهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛ و شهادت میدهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.» آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید. پس فرمود:« خدایا وعدهات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان. گامهایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.»
آداب پس از ولادت
امام حسن عسکری برای فرزندش گوسفندان زیادی عقیقه کرد و شیعیان را اطعام نمود.
مخفی نگهداشتن ولادت حضرت مهدی «علیه السلام) از همان آغاز رعایت میشد و جز شیعیان خاص و افراد معدودی از ولادت او باخبر نمیشدند؛ چرا که در صورت آگاهی دشمنان از ولادت آن حضرت، آنها درصدد کشتن او بر میآمدند.
اسامی
امام زمان علیهالسلام نامهای گوناگونی دارد که بسیاری از آنها لقبهایی است که از جهت خصوصیات و صفات مختلف، به او دادهاند.
حضرت مهدی (علیه السلام) از آغاز ولادت دشمنان فراوانی داشت که همواره در پی یافتن و کشتن آن حضرت بودند. به همین جهت آن حضرت پیوسته در اختفا و غیبت بهسر میبرده و در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و در میان شیعیان، از نام اصلی آن حضرت، کمتر استفاده میشده است.
برخی از نامهای آن امام عبارتند از:
1ـ محمد: نام اصلی امام زمان محمد است. در بسیاری از احادیث، آن حضرت همنام و همکنیه رسول بزرگوار اسلام معرفی گردیده است. با این حال در تعدادی از احادیث، بردن این نام ممنوع شمرده شده است و حتی در پارهای از احادیث، کسی که آن حضرت را به این نام یاد کند، کافر و ملعون دانسته شده است. دلیل این حکم از سوی پیشوایان معصوم علیه السلام، مسایل امنیتی و حفظ جان آن حضرت از دست دشمنانش بیان شده است.
2ـ مهدی: مهدی در لغت به معنی هدایتشده و راهیافته است. دلیل نامیدهشدن امام زمان علیه السلام به مهدی راهنمایی و هدایتیافتگی به امور مخفی و پنهان بیان شده است.
3- قائم: از آنجا که حضرت مهدی بهحق قیام میکند و حق را بر پا میدارد، در احادیث پیشوایان معصوم قائم به حق نامیده شده است.

4ـ منتظر: منتظر به معنای کسی که در انتظارش بهسر میبرند. از آنجا که حضرت مهدی برای مدت بسیار طولانی در غیبت بهسر میبرد و در این مدت شیعیان مخلص، منتظر او هستند تا با ظهور خود جهان را از عدل وداد پرکند، آن حضرت منتظر نامیده شده است.
5- احمد
6- محمود
7ـ مومل «آرزو داشته شده)
8- خلف
9- الحجه من آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم
10ـ منصور
11- عبدالله
12ـ خلف صالح
13- صاحب الزمان
14ـ خلیفه الله
15ـ بقیه الله.
حضرت مهدی علیه السلام کنیههایی نیز دارند که عبارتند از : ابوالقاسم، ابوعبدالله و ابوجعفر.
دوران کودکی
چنانچه گفته شد، حضرت مهدی علیه السلام از همان آغاز ولادت و دوران کودکی ـ بلکه پیش از ولادت ـ در خفا بهسر میبرد و جز تعداد کمی از شیعیان و یاران خاص پدرش، کسی موفق به دیدار و ملاقات با او نمیشد. از اینرو از حوادث دوران کودکی آن حضرت اطلاعات زیادی در دست نیست.
در اینجا به برخی از حوادث دوران کودکی امام اشاره می کنیم:
حضرت مهدی علیه السلام در روز اول ولادت: حکیمه در موارد متعدد به دیدار و زیارت امام میرفت. او در همان روز نخست ولادت امام برای عرض تبریک به خانهی برادرزاده اش امام حسن عسکری رفت؛ ولی با کمال تعجب، حضرت مهدی را در جای خودش ندید.
وقتی از امام حسن عسکری پرسید، آن حضرت فرمود:« او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.»
روز سوم ولادت: حکیمه روز سوم ولادت حضرت مهدی نیز برای دیدار امام به آنجا رفت. در این دیدار، حضرت مهدی علیه السلام را در آغوش گرفت و بوسید. امام حسن عسکری از حکیمه خواست فرزندش را نزد او ببرد.
هنگامی که حکیمه، حضرت مهدی علیه السلام را به پدر داد، امام حسن فرمود: « فرزندم سخن بگو!» و حضرت مهدی لب به سخن گشود و گفت: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم الارض و نری فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما کانوا یحذرون»؛ « پناه می برم به خدا از شیطان راندهشده، به نام خداوند بخشایشگر مهربان. و ما اراده کردیم بر کسانی که در زمین ضعیف شدهاند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان قرار دهیم و وارثان (زمین) قرار دهیم و آنان را در زمین قدرت دهیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان از سوی آنان چیزی نشان دهیم که آنها را به ترس وا دارد»
سپس بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام و همه امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید و پس از ذکر نام پدرش ساکت شد.
همچنین در روز سوم ولادت حضرت مهدی، پدرش اصحاب خود را جمع کرد، حضرت مهدی را به آنها نشان داد وفرمود: « پس از من این کودک، امام شما و جانشین من است. او همان کسی است که گردنها در انتظارش کشیده میشود و آنگاه که ظلم و جور پر شود، قیام میکند و دنیا را از عدل وداد پر مینماید. »
روز هفتم ولادت نیز حکیمه به دیدار آن امام رفت و ماجرای این دیدار شبیه دیدار روز سوم است.
روز دهم ولادت: در این روز خادمی به نام نسیم، در حضور حضرت مهدی عطسه کرد.
امام به سخن درآمد و فرمود: « خداوند تو را رحمت کند. (یرحمک الله.)» نسیم از این سخن خوشحال شد. آنگاه امام فرمود: « به تو بشارت میدهم که عطسه، سه روز ایمنی از مرگ را در پی دارد.»
چهل روزگی: حکیمه میگوید: « چهل روز پس از تولد حضرت مهدی علیه السلام به خانه امام حسن عسکری رفتم. مولایم امام زمان را مشاهده کردم که در خانه راه می رود و کسی را ندیدم که فصیحتر از او سخن بگوید.»
حکیمه گوید: « پس از آن از ابومحمد علیه السلام سراغ امام زمان را می گرفتم و او در پاسخ می فرمود: « او را به کسی سپردیم که مادر موسی علیه السلام فرزندش را به او سپرد»
ویژگی های آن حضرت
امام زمان دارای ویژگیهایی است که از یک جهت به همه انبیاء و اولیاء شباهت دارد ولی از جهت دیگر با تمام آنان تفاوت دارد.
قیام آن حضرت
قیام آن حضرت که آرزوی تمام شیعیان و مظلومان تمام جهان است دارای ویژگیهایی است که در روایات ائمه معصومین به آنها اشاراتی شده است و همچنین در قبال آن حضرت و قیام جهانی وی وظایفی برای شیعیان و موالیان حضرت آورده شده است.
ادامه مطلب
حضرت امام مهدی ارواحنا له الفداء
زمان و مکان ولادت
زمان و مکان تولد:
حضرت مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسگری علیه السلام و نرجس خاتون در طلوع فجر روز جمعه نیمه شعبان سال 255ه . ق در شهر سامراء دیده به جهان گشود. سالروز ولادت آن امام از فضیلتی بسیار برخوردار است .
مادر امام
مادر حضرت مهدی علیه السلام، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود؛ نام اصلی آن بانو ملیکه است که پس از ازدواج با امام حسن عسگری علیه السلام به نامهای دیگری مشهور شد؛ مشهورترین آنها عبارتند از نرجس، ریحانه، صقیل، سوسن و حکیمه، که در این میان« نرجس» از همه مشهورتر است.
در برخی از احادیث از نرجس خاتون با عنوان بهترین کنیزان یاد شده است. وی شدیدا مورد علاقهی جدش، قیصر روم، بود. در دوران کودکی، زیر نظر اساتید و معلمان خبره، آداب و رسوم اقوام گوناگون و از جمله زبان عربی را آموخت؛ بهگونهای که بر این زبان تسلط کامل یافت.
بههم خوردن مراسم ازدواج نرجس
سیزده ساله بود که جدش ـ قیصر روم ـ مراسم بسیار مجلل و باشکوهی ترتیب داد، تا او را به عقد برادرزاده اش در آورد؛ ولی بر اثر حادثهای شگفتآور، تخت برادر زادهاش سرنگون شد و او در دم جان سپرد. پس از او بار دیگر مراسم مشابهی ترتیب یافت تا ملیکه به عقد ازدواج برادرزاده دیگر قیصر در آید، ولی او نیز به سرنوشت برادر خود دچار شد.
در همان شب، ملیکه در عالم رویا توسط رسول گرامی اسلام به عقد ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام درآمد. از آن پس عشق و علاقه به امام حسن عسگری آنچنان در قلب ملیکه جای گرفت که او را از غذا و خوراک بازداشت. روز به روز حالش به ضعف و وخامت گرایید بهطوری که پزشکان از بهبودیاش قطع امید کردند. ملیکه همچنان در آتش فراق و جدایی امام حسن عسگری میسوخت تا اینکه شبی در عالم رویا به دست مبارک حضرت زهرا مسلمان گردید و از آن پس شبی نگذشت مگر اینکه امام حسن عسگری را درخواب زیارت میکرد.

سرانجام بر اساس دستور امام حسن عسگری به صورت ناشناس به جمع اسرای روم پیوست و از سوی امام هادی توسط بشر بن سلیمان خریداری شد و به سامرا منتقل گردید. امام هادی، نرجس خاتون را به خواهرش حکیمه واگذار کرد تا احکام دینی را به او آموزش دهد.
در اواخر عمر شریف امام هادی، امام حسن عسگری با نرجس ازدواج کرد و در سال 255 یا 256 حضرت امام مهدی متولد گردید. نرجس خاتون پس از ولادت آن حضرت، به دلیل حمله جعفر کذّاب به خانه امام حسن عسگری، از خدا خواست پس از شوهرش زنده نباشد و به همین جهت در حدود سال های 256 تا 260 دارفانی را وداع گفت.
ازدواج نرجس خاتون با امام عسکری علیه السلام
نرجس خاتون در خانه حکیمه، دختر امام جواد علیه السلام، بهسر میبرد تا اینکه روزی امام حسن عسگری به خانه عمه خود رفت و نرجس خاتون توجه امام را به خود جلب کرد.
حکیمه به امام حسن عرض کرد اگر تمایل دارد، نرجس را به ازدواجش در بیاورد. امام پاسخ فرمود: « از این در شگفتم که به زودی فرزند بزرگواری از او متولد خواهد شد که خداوند بهوسیله او زمین را از عدل و داد پر میکند، همانگونه که از جور و ستم پر شده است.» حکیمه پرسید: « آیا نرجس را به حضورتان روانه کنم؟» و امام آن را مشروط به اجازه پدرش کرد.
حکیمه در همان لحظه برای کسب اجازه ازدواج امام حسن و نرجس خاتون به حضور برادرش امام هادی شرفیاب شد، ولی پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورد، امام علیه السلام فرمود: «نرجس را نزد فرزندم ابومحمد بفرست.»
مراسم ازدواج امام حسن عسکری و نرجس خاتون را در خانه حکیمه برگزار شد و آنها پس از چند روز به خانه امام هادی رفتند.
مخفی بودن حمل
دوران بارداری نرجس خاتون همانند بارداری مادر موسی علیه السلام مخفی بود و کسی از آن آگاهی نداشت، چرا که دشمنان مترصد بودند آن حضرت را به قتل برسانند.

کیفیت ولادت
شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه به خانه امام حسن عسکری علیهالسلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد.
حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی، حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد. سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید.
حکیمه همچنان در اضطراب بهسر می برد و منتظر وعده خدا بود. کمکم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت. نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد. حکیمه میگوید: « در این حال پردهای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم. طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نوری از او می درخشید. آن نور بهقدری شدید بود که جایی را نمیتوانستم ببینم.
در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهایش را بر زمین نهاده، دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن می گوید: « شهادت میدهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛ و شهادت میدهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.» آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید. پس فرمود:« خدایا وعدهات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان. گامهایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.»
آداب پس از ولادت
امام حسن عسکری برای فرزندش گوسفندان زیادی عقیقه کرد و شیعیان را اطعام نمود.
مخفی نگهداشتن ولادت حضرت مهدی «علیه السلام) از همان آغاز رعایت میشد و جز شیعیان خاص و افراد معدودی از ولادت او باخبر نمیشدند؛ چرا که در صورت آگاهی دشمنان از ولادت آن حضرت، آنها درصدد کشتن او بر میآمدند.
اسامی
امام زمان علیهالسلام نامهای گوناگونی دارد که بسیاری از آنها لقبهایی است که از جهت خصوصیات و صفات مختلف، به او دادهاند.
حضرت مهدی (علیه السلام) از آغاز ولادت دشمنان فراوانی داشت که همواره در پی یافتن و کشتن آن حضرت بودند. به همین جهت آن حضرت پیوسته در اختفا و غیبت بهسر میبرده و در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و در میان شیعیان، از نام اصلی آن حضرت، کمتر استفاده میشده است.
برخی از نامهای آن امام عبارتند از:
1ـ محمد: نام اصلی امام زمان محمد است. در بسیاری از احادیث، آن حضرت همنام و همکنیه رسول بزرگوار اسلام معرفی گردیده است. با این حال در تعدادی از احادیث، بردن این نام ممنوع شمرده شده است و حتی در پارهای از احادیث، کسی که آن حضرت را به این نام یاد کند، کافر و ملعون دانسته شده است. دلیل این حکم از سوی پیشوایان معصوم علیه السلام، مسایل امنیتی و حفظ جان آن حضرت از دست دشمنانش بیان شده است.
2ـ مهدی: مهدی در لغت به معنی هدایتشده و راهیافته است. دلیل نامیدهشدن امام زمان علیه السلام به مهدی راهنمایی و هدایتیافتگی به امور مخفی و پنهان بیان شده است.
3- قائم: از آنجا که حضرت مهدی بهحق قیام میکند و حق را بر پا میدارد، در احادیث پیشوایان معصوم قائم به حق نامیده شده است.

4ـ منتظر: منتظر به معنای کسی که در انتظارش بهسر میبرند. از آنجا که حضرت مهدی برای مدت بسیار طولانی در غیبت بهسر میبرد و در این مدت شیعیان مخلص، منتظر او هستند تا با ظهور خود جهان را از عدل وداد پرکند، آن حضرت منتظر نامیده شده است.
5- احمد
6- محمود
7ـ مومل «آرزو داشته شده)
8- خلف
9- الحجه من آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم
10ـ منصور
11- عبدالله
12ـ خلف صالح
13- صاحب الزمان
14ـ خلیفه الله
15ـ بقیه الله.
حضرت مهدی علیه السلام کنیههایی نیز دارند که عبارتند از : ابوالقاسم، ابوعبدالله و ابوجعفر.
دوران کودکی
چنانچه گفته شد، حضرت مهدی علیه السلام از همان آغاز ولادت و دوران کودکی ـ بلکه پیش از ولادت ـ در خفا بهسر میبرد و جز تعداد کمی از شیعیان و یاران خاص پدرش، کسی موفق به دیدار و ملاقات با او نمیشد. از اینرو از حوادث دوران کودکی آن حضرت اطلاعات زیادی در دست نیست.
در اینجا به برخی از حوادث دوران کودکی امام اشاره می کنیم:
حضرت مهدی علیه السلام در روز اول ولادت: حکیمه در موارد متعدد به دیدار و زیارت امام میرفت. او در همان روز نخست ولادت امام برای عرض تبریک به خانهی برادرزاده اش امام حسن عسکری رفت؛ ولی با کمال تعجب، حضرت مهدی را در جای خودش ندید.
وقتی از امام حسن عسکری پرسید، آن حضرت فرمود:« او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.»
روز سوم ولادت: حکیمه روز سوم ولادت حضرت مهدی نیز برای دیدار امام به آنجا رفت. در این دیدار، حضرت مهدی علیه السلام را در آغوش گرفت و بوسید. امام حسن عسکری از حکیمه خواست فرزندش را نزد او ببرد.
هنگامی که حکیمه، حضرت مهدی علیه السلام را به پدر داد، امام حسن فرمود: « فرزندم سخن بگو!» و حضرت مهدی لب به سخن گشود و گفت: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم الارض و نری فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما کانوا یحذرون»؛ « پناه می برم به خدا از شیطان راندهشده، به نام خداوند بخشایشگر مهربان. و ما اراده کردیم بر کسانی که در زمین ضعیف شدهاند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان قرار دهیم و وارثان (زمین) قرار دهیم و آنان را در زمین قدرت دهیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان از سوی آنان چیزی نشان دهیم که آنها را به ترس وا دارد»
سپس بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام و همه امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید و پس از ذکر نام پدرش ساکت شد.
همچنین در روز سوم ولادت حضرت مهدی، پدرش اصحاب خود را جمع کرد، حضرت مهدی را به آنها نشان داد وفرمود: « پس از من این کودک، امام شما و جانشین من است. او همان کسی است که گردنها در انتظارش کشیده میشود و آنگاه که ظلم و جور پر شود، قیام میکند و دنیا را از عدل وداد پر مینماید. »
روز هفتم ولادت نیز حکیمه به دیدار آن امام رفت و ماجرای این دیدار شبیه دیدار روز سوم است.
روز دهم ولادت: در این روز خادمی به نام نسیم، در حضور حضرت مهدی عطسه کرد.
امام به سخن درآمد و فرمود: « خداوند تو را رحمت کند. (یرحمک الله.)» نسیم از این سخن خوشحال شد. آنگاه امام فرمود: « به تو بشارت میدهم که عطسه، سه روز ایمنی از مرگ را در پی دارد.»
چهل روزگی: حکیمه میگوید: « چهل روز پس از تولد حضرت مهدی علیه السلام به خانه امام حسن عسکری رفتم. مولایم امام زمان را مشاهده کردم که در خانه راه می رود و کسی را ندیدم که فصیحتر از او سخن بگوید.»
حکیمه گوید: « پس از آن از ابومحمد علیه السلام سراغ امام زمان را می گرفتم و او در پاسخ می فرمود: « او را به کسی سپردیم که مادر موسی علیه السلام فرزندش را به او سپرد»
ویژگی های آن حضرت
امام زمان دارای ویژگیهایی است که از یک جهت به همه انبیاء و اولیاء شباهت دارد ولی از جهت دیگر با تمام آنان تفاوت دارد.
قیام آن حضرت
قیام آن حضرت که آرزوی تمام شیعیان و مظلومان تمام جهان است دارای ویژگیهایی است که در روایات ائمه معصومین به آنها اشاراتی شده است و همچنین در قبال آن حضرت و قیام جهانی وی وظایفی برای شیعیان و موالیان حضرت آورده شده است.
ادامه مطلب
مقاله دهه فجر
مقاله دهه فجر
با گسترش قیام مردم و خروج شاه از ایران، شاپور بختیار به عنوان تنها امید رژیم پهلوی، به عنوان نخست وزیر معرفی و باقی مانده بود.
این ایام که مصادف با اربعین امام حسین« علیه السلام» و گسترش راهپیمایی ها و اعتراضات مردمی بود، امام« قدس سره» طی پیامی، نکات تازه ای را برای هوشیاری مردم یادآور می شوند. همزمان با سایر شهرها، در تهران نیز راهپیمایی ها ادامه می یابد و فریاد الله اکبر جمعیت میلیونی لرزه بر اندام آخرین بقایای طاغوت می اندازد.
انسان های بپا خاسته و از جان گذشته با عزمی پولادین می روند تا سرنوشت مملکت خود را به دست بگیرند و همگی خواستار انحلال حکومت پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی هستند و با شعار « استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی» خط مشی آینده را ترسیم می نمایند.
دهه فجر -گزیده ای از شعارهای انقلابی مردم در راهپیمایی ها
" مرگ بر این سلطنت پهلوی"
" توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد" "شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد"
مقاله دهه فجر
" ایستادن در صف نفت حالا دیگه حرام است" " لباس گرم بپوش که کار شاه تمام است"
مقاله دهه فجر
" مردم! رفتن شاه یه حقه سیاسی است!" " گول نخورید نهضت ما اساسی است"
" زندگی مصرفی معادل بردگی است"
مقاله دهه فجر
" نظام شاهنشاهی مظهر هر فسادیست"
مقاله دهه فجر
" شاه باید برگردد" " اعدام باید گردد"
مقاله دهه فجر
به دنبال گسترش قیام مردمی، امام قدس سره در پیامی عزم خود را مبنی بر بازگشت به ایران اعلام می دارد. بختیار که با حمایت امریکا و به عنوان یک چهره ی ملی قصد مهار انقلاب و خاموش کردن شعله های قیام را دارد، خود را در این امر ناتوان می یابد و می کوشد که با قانونی جلوه دادن دولت خود، قیام مردم را سرکوب نماید. مخالفت خود را با بازگشت امام قدس سره اعلام، و دستور بسته شدن فرودگاه های کشور را می دهد. در پی انتشار این دستور مردم خشمگین، به خیابان ها ریخته و با تحصن و شعارهای کوبنده دولت بختیار را مخاطب قرار می دهند.
پس از پانزده سال دوری از وطن درمیان استقبال پرشور مردم قدم به خاک این سرزمین گذاشت ، پانزده سالی که به خاطر خروشیدن بر استبداد و طاغوت و به خاطر بر زبان جاری کردن حقیقت به عراق ، ترکیه و فرانسه تبعید شد .
پس از یکصد و هفده روز توقف امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو، امام خمینی (ره) ساعت سه و سی دقیقه به وقت تهران به سوی تهران حرکت کردند .
حاشیه های روزی که امام آمد . . .
حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه با ارسال پیامی خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشکر از آنها خداحافظی کردند.
ایشان پس از اقامه نماز در کف هواپیما، روی دو پتو با آرامش خوابیدند ، این در حالی بود که همه علاقمندان، دوستداران و نزدیکان ایشان، نگران انجام این پرواز بودند. خطر انهدام هواپیما و یا ربودن آن در آسمان چیزی بود که همه را تا لحظه فرود آن در فرودگاه تهران، نگران ساخته بود.
در هواپیما دویست نفر امام را همراهی می کردند که پنجاه تن از آنان همراهان و هواداران و نزدیکان امام خمینی و ۱۵۰ نفر دیگر از خبرنگاران بودند .
راس ساعت نه و سی و هفت دقیقه و سی ثانیه امام در میان حلقه گروه منتخب استقبال کنندگان از پله های هواپیما فرود آمدند .
خمینی ای امام . . .
با ورود حضرت امام به سالن فرودگاه، فریاد «الله اکبر» سالن فرودگاه را به لرزه در آورد. استقبال کنندگان با خواندن سرود «خمینی ای امام»، اشکهای مشتاقان را بر گونههایشان جاری کردند.
پاسخ امام به عواطف یک میهن(مقاله دهه فجر)
حضرت امام طی بیاناتی در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر میکنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است که نمیتوانم جبران کنم.
ایشان ضمن اشاره به اینکه طرد شاه از کشور قدم اول پیروزی بود، همگان را به وحدت کلمه و ادامه مبارزه تا قطع کامل ریشههای فساد ترغیب کردند.ایشان سپس از آنجا عازم بهشت زهرا شدند.
با وجود سرمای زمستان، شب پیش از ورود امام ، بسیاری از مردم مشتاق ، در مسیر حرکت ایشان خوابیده بودند .
هنگام ورود امام خمینی به مدت بیست دقیقه مراسم استقبال توسط تلویزیون ایران به طور زنده پخش شد ، اما ناگهان عکس شاه بر روی صفحه تلویزیون ظاهر و برنامه قطع شد .
در حالی که مراسم ورود حضرت امام به طور مستقیم از تلویزیون پخش میشد، نظامیان با یورش به این سازمان از ادامه پخش آن ممانعت کردند.
عدهای از مردم با قطع جریان پخش مستقیم ورود حضرت امام از تلویزیون به علت هجوم مأمورین نظامی، از عصبانیت تلویزیونهای خود را به خیابان پرت کردند.
وقایع ایامالله دهه فجر انقلاب اسلامی:(مقاله دهه فجر)
وقایع ۱۲بهمن از ایامالله دهه فجر
۱۲بهمن روز ورود روحالله خمینی به ایران-در این روز بزرگترین استقبال تاریخ در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از آیتالله خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمینی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. خمینی پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامهای که از قبل تنظیم شده بود عازم گورستان بهشت زهرا شد…
خمینی در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود.
وقایع ۱۴ بهمن از ایامالله دهه فجر
روز شنبه ۱۴ بهمن از ایامالله دهه فجر در محل مدرسه شماره ۲ علوی یک مصاحبه مطبوعاتی با حضور قریب به سیصد خبرنگار ایرانی و خارجی برگزار شد که در آن ابتدا خلاصهای از نظریات آیتالله خمینی خوانده شد؛ سپس سوالات خبرنگاران آغاز گردید که خلاصهای از پاسخ خمینی به این شرح بود:
«کاری نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم، اگر موقع جهاد شد میتوانیم اسلحه تهیه کنیم. دولت را بزودی معرفی خواهیم کرد. اعضای شورای انقلاب تعیین شدهاند. از ارتش میخواهم هرچه زودتر به ما متصل شود. ارتشیان فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داریم باید به دامان ملت بیایند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته میشود تمام اتباع خارجی بطور آزاد در ایران زندگی خواهند کرد. »
وقایع روز ۱۶ بهمن از ایامالله دهه فجر
روز ۱۶ بهمن و تعیین دولت موقت-خمینی در روز ۱۶ بهمن طی فرمانی مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت تعیین و معرفی کرد. عصر همان روز در سالن سخنرانی مدرسه علوی یک مصاحبه مطبوعاتی بینالمللی ترتیب داده شد، در این جلسه بازرگان برنامه و وظایف دولت موقت را تشریح کرد و افزود برگزاری همه پرسی درباره تغییر رژیم، برگزاری انتخابات مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس از وظایف این دولت است.
وقایع روز ۱۹ بهمن از ایامالله دهه فجر
روز نوزدهم بهمن ماه بزرگترین راه پیمایی انقلاب صورت گرفت. در قطعنامه پایانی راه پیمایی نخست وزیری مهدی بازرگان توسط تظاهرکنندگان تایید شد.
وقایع ۲۰ بهمن از ایامالله دهه فجر
در روز ۲۰ بهمن ماه که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنرانی رییس دولت موقت را استماع نمایند. در همین هنگام در غرب تهران درگیری شدیدی صورت گرفت؛ عده زیادی از افراد گارد شاهنشاهی به پادگان همافران نیروی هوایی حمله بردند و به محض آغاز درگیری آنان عده زیادی از جوانان وابسته به جناحهای مختلف به نفع همافران وارد صحنه درگیری شدند. این درگیری خونین دهها نفر کشته و مجروح بر جای گذاشت ولی در نهایت همافران توانستند حلقه محاصره نیروهای گارد را بشکنند.
وقایع ۲۱ بهمن از ایامالله دهه فجر
روز بیست و یکم بهمن ماه روز نبرد مسلحانه همه جانبه مردم و نیروهای دولتی بود. درگیری خونین مردم و لشگر گارد در این روز به اوج خود رسید؛ و جنگ تانکها با مردم مسلح باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شد. آیتالله خمینی تهدید کرد در صورت عدم جلوگیری از کشتار لشگر گارد حکم جهاد خواهد داد.در اینروز چندین کلانتری توسط گروههای مسلح مردمی تسخیر شدند که در نتیجه آن مقادیر زیادی اسلحه به دست مردم افتاد. در همین روز فرمانداری نظامی تهران اعلامیه شماره ۴۰ را انتشار داد؛ بموجب این اعلامیه رفت و آمد مردم از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد ممنوع اعلام شد. در پی اعلامیه مزبور اعلامیه دیگری صادر و منع عبور و مرور تا ساعت ۱۲ بامداد تمدید شد. مردم عملاً مقررات حکومت نظامی را باطل ساختند و تا صبح در خیابانها با ایجاد حریق و راه بندانهای متعدد مانع حرکت قوای نظامی میشدند.
وقایع ۲۲ بهمن از ایامالله دهه فجر
۲۲ بهمن از ایامالله دهه فجر ،در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد.در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.
تصمیم شورای عالی ارتش(مقاله دهه فجر)
ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. نظامیان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلی نجیمی، احمدعلی محققی، عبدالعلی بدرهای، امیرحسین ربیعی، کمال حبیب اللهی، عبدالمجید معصومی، جعفر صانعی، اسدالله محسن زاده، حسین جهانبانی، محمد کاظمی، خلیل بخشی آذر، علی محمد خواجه نوری، پرویز امینی افشار، امیر فرهنگ خلعتبری، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فیروزمند، موسی رحیمی لاریجانی، محمد رحیمی آبکناری و رضا وکیلی طباطبایی.ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود. پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلامیهای مبنی بر بی طرفی ارتش تهیه و بامضا رسید. پس از تصمیم شورای عالی، ساعت یک بعد از ظهر خبر تصمیم شورای عالی ارتش در اختیار رادیو و تلویزیون گذاشته شد. رادیو ایران برنامه عادی خود را قطع و اعلامیه را قرائت کرد. لحظهای بعد نیروهای انقلاب محوطه صدا و سیما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژیم سلطنتی پهلوی از صدا و سیما اعلام شد.
مراسم دهه فجر(مقاله دهه فجر)
هرساله در طول دهه فجر مراسم و یادبودهای زیادی در کشورمان انجام می گیرد.
همچنین جشنواره فجر که بزرگترین جشنواره دولتی فیلم، تئاتر و موسیقی ایران است معمولا در طول دهه فجر برگزار می شود.
در مدارس کودکان کلاسهای درس را با نوارهای رنگی، پرچم و عکس امام خمینی و و رهبر عزیزمان سیدعلی خامنهای تزئین میکنند.
تصاویری از رویدادهای دهه فجرسال 57
مرتبط با مقاله دهه فجر
ادامه مطلب
آداب ماه ربيع الاول
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
آداب ماه ربيع الاول
اين ماه همانگونه كه از اسم آن پيداست بهار ماههاست ؛ به جهت اين كه آثار رحمت خداوند در آن هويداست . در اين ماه ذخاير بركات خداوند و نورهاى زيبايى او بر زمين فرود آمده است ؛ زيرا ميلاد رسول خدا صل الله عليه و آله در اين ماه است و مى توان ادعا كرد كه از اول آفرينش زمين ، رحمتى مانند آن بر زمين فرود نيامده است .
از آداب اين ماه است :
1. تمام ماه را در روز تولد پيامبر صل الله عليه و آله با تلاشهاى نيكو و اطاعتهاى گرانقدر و بزرگ ، بزرگ داشته و با پروردگار خود در مورد اين نعمت بزرگ مناجات نمايد.
2. دعا كردن در اول اين ماه با دعاهايى كه روايت شده است از مهم ترين اعمال اين ماه مى باشد.
3. روز هشتم ربيع الاول ، روز وفات امام حسن عسگرى عليه السلام مى باشد. پس سزاوار است در اين روز اندوهگين باشد، بخصوص با در نظر گرفتن اين كه صاحب مصيبت حضرت امام عصر(عج ) مى باشد؛ پس بايد آن امام عليه السلام را با هر زيارتى كه به ذهنش مى رسد زيارت نموده و به امام زمان عليه السلام تسليت بگويد.
4. روز نهم ربيع الاول ، چنانكه در روايت گرانقدرى آمده است ، روز نابودى دشمن خدا بوده و اين روز و خوشحالى در آن فضيلت داشته و روز شادى پيروان آل محمد صل الله عليه و آله مى باشد. سزاوار است كه دوستان آل محمد صل الله عليه و آله شادى خود را در اين روز، به خاطر نابودى دشمن خدا آشكار كنند.
5. روز دهم ربيع الاول ، روز ازدواج پيامبر صل الله عليه و آله با حضرت خديجه عليهاالسلام مى باشد و بر شيعيان لازم است كه به خاطر تاءثير اين ازدواج مبارك و فرخنده ، در خوبى ها و سعادت ها و انتشار نورهاى درخشان و پاك ، آن را بزرگ بدارند.
6. روز هفدهم ربيع الاول ، همان طور كه گفته شد روز ميلاد حضرت رسول صل الله عليه و آله است . از كارهاى مهم اين روز، روزه داشتن اين روز، به خاطر شكرگزارى و به جا آوردن دو ركعت نماز مى باشد كه در هر ركعت آن يك بار سوره حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص مى خواند. سپس در مكان نماز خود نشسته و دعايى را كه روايت شده است را مى خواند.
7. از كارهاى مهم در روز ميلاد پيامبر صل الله عليه و آله ، رعايت آداب عيد و اظهار مراسم شرعى عيدهاى بزرگ است ، تا ديگران اين روز را به عنوان عيد بشناسند.
8. از مهمترين اعمال مهم اين روز به پايان رساندن روز خود با سلام به حاميان و نگهبانان آن روز و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نمودن ، مى باشد.
ادامه مطلب
سبوي صبر و شجاعت ( حضرت زینب س)
انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب
اما از انصاف به دور است کسي که خانم زينب را صرفاً پرستار بيمار بداند. چرا که پرستاري از بيمار يکي از کوچکترين مسئوليت هاي حضرت بود. هرچند پرستاري، وظيفه سنگين و ارزشمندي است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات را براي انجام خدمتش داشته باشد و چنين کاري از عهده هر کس بر نمي آيد ولي با اين حال، مقام زينب سلام الله عليها، آن قدر والا و عظيم است که بايد ايشان را پرستار نهضت و انقلاب حسيني بناميم. زيرا اين پرستاري، به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر از پرستاري بيمار بود. زينب عليها السلام نقش حفاظت از قيام خون بار حسيني را برعهده داشت که اگر چنين نبود، خون امام حسين عليه السلام پايمال مي گشت.
برگي از پرستاري نهضت حسيني
ابن زياد که منتظر چنين جواب تندي نبود، از حضرت مي پرسد: کار خدايت را درباره خاندانت چگونه ديدي؟ حضرت با سربلندي و مناعت مي فرمايد:"و الله ما رايت الا جميلا... به خدا قسم جز نيکي و زيبايي نديدم، آنان قومي بودند که خداوند کشته شدن در راهش را بر آن ها نوشته بود و لذا با شجاعت به قتلگاه خويش شتافتند، ولي به زودي خداوند تو و آنان را در يک جا گرد آورد تا در پيشگاهش محاکمه شوي."
اين سخن حضرت زينب عليها السلام چقدر تکان دهنده است و انسان را وا مي دارد که در برابر آن همه عظمت و بزرگواري، احساس شرمساري و حقارت کند که اين زينب پس از آن همه مصيبت، چون براي رضاي خداست، همه را زيبا مي بيند و حال آن که عموم انسان ها را در برابر کوچک ترين اذيت و آزاري، کوچک و زبون مي شوند. چقدر فاصله است ميان آسمان عظمت زينب و دنياي پست دنياخواهان.
القاب حضرت زينب عليها السلام
حضرت زينب عليها السلام مظهر صفات اخلاقي
زينب عليها السلام از ديدگاه ديگران
2-ابن حجر عسقلاني مي نويسد: او(حضرت زينب)مجسمه شجاعت و شهامت بود. روحي قوي و همتي بلند داشت، او داراي روحي عظيم، منطقي پايدار، قوت بياني فوق العاده بود، آن چنان که حيرت مورخان را برانگيخته است.(7)
3-فريشلر نويسنده غربي مي گويد: ايراد آن نطق در کوفه ثابت مي کند که آن همه مصائب و سختي ها نتوانسته بودند روحيه آن زن را متزلزل کنند. در صورتي که اين خطر وجود داشت که در همان حال سخنراني او را به قتل برسانند.(8)
4-جلال الدين سيوطي در رساله"زينبيه"مي نويسد: زينب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهاني گشود و در دامن وي پرورش يافت. او هوشمندي توانا و دورانديش و داراي قلبي پرقوت و پرصلابت بود. او 5 سال از عمر خويش را در کنار پيامبر خدا گذرانده و تربيت يافته است.
مقام علمي حضرت زينب عليها السلام
منبع: نشريه نسيم وحي شماره 28
ادامه مطلب
چرا رجب یکی از شهور حرام است؟
ماه رجب و روایات مرتبط با آن می تواند یکی از محورهای مشترک میان مذاهب اسلامی باشد.
به گزارش ايلنا به نقل از شبستان، ماه رجب پیش از اسلام نیز دارای حرمت بوده است. پس از ظهور اسلام رجب ماه حرام قرار داده شد تا عمره کعبه بجای آورده شود. البته زیارت امام رضا (ع) در این ماه نیز حسنه عمره را دارد. این ماه دالان ورود به رمضان است.
حجة الاسلام والمسلمین حیدر مسجدی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم حدیث درباره ویژگی ها و آثار مترتب بر ماه رجب گفت: ماه رجب یکی از ماه های بافضیلت است و روایات بسیاری در فضایل آن بیان شده است. چراکه خداوند در قرآن چهار ماه را حرام معرفی می کند که یکی از آنها ماه رجب است.
وی اظهار کرد: با مرور روایات برجای مانده از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) می توان دریافت که منبع اصلی این احادیث پیامبر اکرم (ص) است. از این رو این روایات در منابع اهل سنت نیز دیده می شود. بنابراین ماه رجب و روایات مرتبط با آن می تواند یکی از محورهای مشترک میان مذاهب اسلامی باشد.
حجت الاسلام مسجدی با بیان این مطلب که حرمت ماه رجب تنها به مسلمانان اختصاص ندارد، تصریح کرد: پیش از ظهور اسلام نیز ماه رجب در میان ساکنان جزیره العرب دارای حرمت و قداست بوده است. در روایتی آمده است که اهل جاهلیت این ماه را بزرگ می شمردند. که این احترام و تکریم پس از اسلام افزایش یافت. این در حالی است که در دوران جاهلیت بسیاری از مسائل مهم و محترم شمرده نمی شد.
عضو انجمن حدیث حوزه علمیه قم ادامه داد: مردم در دوران جاهلیت در ایام ماه رجب در امنیت کامل بسر می بردند. بنابر روایتی از امام صادق (ع) که توسط شیخ کلینی نقل شده خداوند رجب را ماه حرام قرار داده تا مردم عمره بجای آورند چراکه خداوند هیچ بقعه ای را در زمین محبوب تر از کعبه خلق نکرده است. از این رو رجب در کنار ماه های شوال، ذی القعده و ذی الحجه حرام قرار داده شد تا عمره کعبه بجای آورده شود.
وی با بیان این مطلب که در کنار عمره اعمال دیگری نیز برای ماه رجب مورد تاکید است، عنوان کرد: روزه داری کل یا بخشی از این ماه از مستحبات موکد است. در برخی روایات آمده که اگر کسی توان روزه داری کل این ماه را ندارد روزهای نخست، میانی و پایانی ماه رجب را روزه بگیرد که روزداری این سه روز همان پاداش روزه داری کل ماه رجب را دارد.
حجت الاسلام مسجدی تاکید کرد: رجب ماه بزرگی است که برای آن حسنات بسیار وجود دارد و باب رحمت و مغفرت الهی برای آمرزش گناه بندگان در آن گشوده می شود. هرکس یک روز از رجب روزه بدارد آتش از او به اندازه یک سال راه رفتن دور می شود و هر کس سه روز را روزه بدارد آتش دوزخ از او دور می شود.
وی ابراز کرد: اما در میان تمامی روزهای ماه رجب بر روزه داری روز بیست و هفتم که همزمان است با مبعث پیامبر اکرم (ص) حسنه 60 سال روزه داری را دارد. در این میان استغفار و طلب آمرزش گناهان از دیگر اعمال موکد در ماه رجب است. چراکه پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: "رجب ماه استغفار امت من است که خداوند غفور و رحیم است و از خدا بخواهید در باقی عمر از گناه مصون بمانید. شعبان نیز ماه من است و در این ماه صلوات بسیار بفرستید".
حجت الاسلام مسجدی زیارت امام رضا (ع) را از دیگر اعمال موکد در ماه رجب برشمرد و بیان کرد: امام جواد (ع) می فرمایند: زیارت امام رضا (ع) از اعمال افضل در ماه رجب است. حتی برای زیارت مزار ایشان در مشهد مقدس ثواب عمره کعبه بیان شده است.
وی با بیان این مطلب که تمامی این اعمال مستحبی می تواند مقدمه ای باشد برای درک ماه شعبان و ورود به ماه مبارک رمضان به عنوان ماه میهمانی خدا گفت: انسان باید در عید فطر از گناهان پاک شده و به درگاه الهی تقرب جسته باشد. استغفار و روزه داری ماه رجب موقعیتی را فراهم می کند تا از فضای مستعد رمضان برای رسیدن به چنین مرتبه ای استفاده شود.
عضو هیئت علمی دانشکده علوم حدیث با اشاره به وجود روایات متواتر درباره شب نخست ماه رجب تصریح کرد: امام صادق (ع) به نقل از امیرالمومنین (ع) می فرمایند: دوست دارم که مرد مسلمان چهار شب از سال را برای عبادت خالی بگذارد. شب عید فطر، عید قربان، نیمه شعبان و اول رجب؛ این تاکید نشان می دهد که نخستین شب از ماه رجب از چنان جایگاهی برخوردار است که در نگاه ائمه (ع) در کنار سه عید بزرگ قرار گرفته است.
وی خاطرنشان کرد: علاوه بر شب نخست مناسبت های متعددی در ماه رجب قرار دارد که بر فضائل آن می افزاید. شب جمعه نخست که لیله الرغائب نام گرفته و اعمال خاص خود را دارد. میلاد امامان باقر (ع)، جواد (ع) و امیرالمومنین (ع)، آیین اعتکاف و مبعث رسول اکرم (ص) که همگی بر شان این ماه به عنوان یکی از ماه های پرفضیلت افزوده است.
ادامه مطلب
سیمای امام حسین در قرآن و کلام اهل بیت(ع)
آیاتی که در این مطلب به آنها اشاره می شود، به گونه ای با امام حسین(ع) ارتباط دارند، از جمله آنکه امام صادق(ع) می فرماید: 'سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانید که سوره حسین بن علی(ع) است.'
همچنین در جریان مباهله، پیامبر اکرم(ص) چهار نفر (علی، فاطمه، امام حسن و حسین) را نیز با خود برد و به همین مناسبت، آیه 61 سوره آل عمران نازل شد. مصداق 'ابنائنا' در این آیه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هستند، این آیه، به آیه مباهله معروف است.
علاوه بر آیات یاد شده، همه آیاتی که بطور کلی به اهل بیت(ع) اشاره دارند نیز در واقع با سالار شهیدان مرتبط است؛ زیرا او نیز از این خاندان است. این آیات شامل آیه تطهیر در سوره احزاب، آیه مودت سوره شوری، آیات 19 تا 22 سوره الرحمن و آیه اولی الامر در سوره نساء، است.
به اتفاق علمای شیعه و سنی مفهوم اهل بیت در آیه تطهیر شامل امام حسین(ع) نیز می شود.
علامه 'بهجت افندی' از علمای اهل سنت در این باره می نویسد: امت اسلامی بر این مطلب متفقند که این آیه در شان پیامبر اکرم(ص) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) نازل شده است.
از ام سلمه نقل می کنند که گفته است: 'این آیه در منزل من بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد و رسول خدا(ص) مصداق آن را علی و فاطمه و حسن و حسین ذکر کردند. عرض کردم آیا من نیز مصداق این آیه هستم؟ حضرت فرمودند: تو در طریق خیر و منزلت خاص خودت قرار داری؛ اما مصداق اهل بیت نیستی.
در تفسیر آیه 69 سوره نساء که می فرماید: '... پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان کسانی هستند که خداوند متعال نعمت خود را بر آنان تمام کرده است، پیامبر اکرم(ص)فرمودند: 'منظور از پیامبران در این آیه منم و منظور از صدیقان برادرم علی و منظور از شهدا عمویم حمزه و منظور از صالحان دخترم فاطمه و فرزندانش حسن و حسین است.'
خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم(ص) چنین دستور می دهد: 'به مردم بگو در امر رسالت مزد و اجری از شما نمی خواهم، جز اینکه به 'ذوی القربی' مودت و محبت داشته باشید.'
مفسران در تفسیر 'ذوی القربی' می نویسند: منظور از 'ذوی القربی' علی و فاطمه و فرزندان آن دو هستند. حتی از بسیاری از علمای اهل سنت نقل شده که منظور پیامبر از 'قربی' علی(ع) و فاطمه(س) و دو پسر آن دو است و پیامبر این عبارت را برای آنکه کاملا در اذهان بماند سه مرتبه تکرار کردند.
حضرت علی(ع) و خانواده این امام همام، زمان حیات پیامبر اکرم(ص) به عنوان ادای نذر سه روز روزه به جای آوردند. هنگام افطار در هر سه روز نیازمندی به آنها مراجعه کرد و از آنها درخواست غذا کرد که هر سه بار مورد اجابت علی(ع) و اعضای خانواده قرار گرفت.
هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از ضعف و زردی رنگ ایشان پرسید، این آیه نازل شد: 'این بزرگواران در راه رضای حق تبارک و تعالی مسکین و یتیم و اسیر را اطعام می کنند.' و بدین سان خداوند علی، فاطمه حسن و حسین را می ستاید که چگونه با وجود نیاز به غذا، آن را در راه رضای خالق خود به بندگان دیگر او هدیه می کنند.
در خصوص جایگاه امام حسین(ع) در قلب پیامبر اکرم(ص) آمده است که 'عمران بن حصین' می گوید: روزی پیامبر اکرم(ص) به من فرمودند: 'ای عمران، هرچیزی در دل جایگاهی دارد، اما هیچ چیز همانند این دو جوان (حسن و حسین) در قلب من از منزلت برتر و بیشتری برخوردار نیست.
عمران می گوید: عرض کردم یا رسول الله چه چیزی موجب شده است که این همه آن دو بزرگوار را دوست می دارید؟
حضرت فرمودند: 'ای عمران آنچه بر تو پوشیده است بسیار بیشتر از آنی است که به آن اطلاع پیدا کرده ای، خداوند متعال به من دستور داده است که این دو را دوست داشته باشم.'
امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) نقل می کنند که آن حضرت فرمودند: 'هرکس بخواهد به عروة الوثقی ـ که خداوند متعال در قرآن فرموده است که هرگز گسسته نمی شود ـ چنگ بزند باید علی و فاطمه و حسن و حسین را دوست بدارد؛ زیرا خداوند متعال در عرش عظمت و جلال خود آنها را دوست می دارد.'
نقل شده است که روزی پیامبر اکرم(ص) به امام حسین(ع) که از در وارد شدند فرمودند: 'خوش آمدی ای زینت آسمان ها و زمین!' یکی از حاضران به نام 'ابی بن کعب' [با تعجب] عرض کرد. یا رسول الله، آیا جز شما کسی دیگر هم زینت آسمان ها و زمین محسوب می شود؟ رسول خدا (ص) فرمودند: 'ای ابی بن کعب، سوگند به آنکه مرا به حق به پیامبری مبعوث کرد، همانا حسین بن علی در آسمان ها از روی زمین بیشتر شناخته شده است. نام او در عرش الهی این گونه نوشته شده است: 'همانا حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است.'
علمای شیعه و سنی در چندین مورد از جابر بن عبد الله انصاری روایت کرده اند که می گوید: من بارها از پیامبر اکرم(ص) درباره حسین بن علی(ع) شنیدم که می فرمودند: 'کسی که دوست دارد به سرور جوانان اهل بهشت نگاه کند و او را بشناسد به حسین بن علی نگاه کند'؛ و در روایت دیگر از پیامبر خدا(ص) آمده است که 'حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند.'
** با استفاده از مقاله درج شده در حوزه نت
ادامه مطلب
امام حسين (ع) چراغ هدايت و کشتي نجات است
صدای شیعه: کتاب مسیره الامام موسی صدر، جلد 11
بخشی از سخنان امام موسی صدر، به مناسبت سوم شعبان، ولادت امام حسین(ع)
مترجم:احمد ناظم
-------------------------------------------------------
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلّت بفنائک، عليک مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار، و لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتکم، السلام علي الحسين و علي عليّ بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.
رسول خدا(ص) فرموده است: «إن الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة؛ حسين چراغ هدايت و کشتي نجات است.» کشتي نجات است، چون از اهل بيتي است که يکي از دو ثقلي است که پيامبر(ص) براي امت خود باقي گذاشته و فرموده است: «مثل اهل بيتي مثل سفينة نوح، من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق؛ مَثَل اهل بيت من مانند کشتي نوح است؛ هر که سوار آن شود نجات مييابد و هر که از آن بازماند غرق ميشود.» ولي در اين ميان امام حسين يک ويژگي خاص دارد. پيامبر راه هدايت را به راهي تاريک تشبيه ميکند که نياز به چراغ و نور دارد و آن چراع و نور، امام حسين است. معناي اين سخن روشن است، ولي سعي ميکنم در اين روز فرخنده، که جسم و جان ما در اين مکان بزرگ و در عين حال تنگ براي انبوه دوستداران مخلص امام حسين (عليه السلام) حضور يافته است و همگي سختي به درازا کشيدن جلسه و تنگي جا را تحمل ميکنند تا در بزرگداشت اين مناسبت مبارک شرکت داشته باشند، سعي ميکنم از اين فرصت براي تطبيق اين سخن بر زندگي عادي ما استفاده کنم. براي آنکه بفهميم چگونه حسين چراغ هدايت و عامل روشنايي راه است، مقدمه کوتاهي ميگويم.
انسان طبيعتاً در عملکرد خود هر چه بيشتر پيش برود، بيشتر به آن خو ميگيرد و آن عملکرد در او نهادينه ميشود. وقتي انسان يک کار نيک يا زشت را براي نخستين بار انجام ميدهد، چون هنوز به آن عادت نکرده و برخلاف عادت پيشين اوست، براي او سنگين و دشوار است، ولي همان کار در مرتبه دوم آسانتر و در مرتبه سوم آسانتر از قبل ميشود و به همين ترتيب انسان به کار نيک يا زشت عادت ميکند و آن کار جزئي از زندگي انسان ميشود؛ به گونهاي که ترک آن براي او دشوار ميشود. يک مثال ساده بزنم: ماشين وقتي از جايي مرتفع پايين ميآيد، هنگام شروع حرکت و در نخستين لحظات به آرامي حرکت ميکند و متوقف کردن آن آسان است ولي هر چه بيشتر حرکت کند و جلوتر برود، سرعت و قدرت حرکت آن بيشتر ميشود و نگه داشتن آن دشوارتر، تا جايي که سرعت ماشين به اندازهاي زياد میشود که نگه داشتن آن ناممکن میشود و حتي اگر راننده در صدد متوقف کردن ماشين برآيد، وضع بدتر ميشود و خطر بيشتري او را تهديد ميکند، شايد شما نيز اين وضعيت را تجربه کرده باشيد.
اين مثال ساده و روشن، تصويري از چگونگي زندگي عادي ما ارائه ميدهد. انسان هنگام انجام هر علمي ـ خير يا شر ـ وقتي براي نخستين بار آن را انجام ميدهد، آن را سخت و دشوار ميبيند، ولي به تدريج براي او آسان ميشود و جزئي از زندگي و عادات او ميگردد. بسياري از ما وقتي براي اولين بار سيگار ميکشیم برايمان دشوار و ناخوشايند است و احساس تلخي ميکنیم، ولي کم کم اين موجود زيانبار و خطرناک جزئي جدايي ناپذير از زندگي و عادتمان ميشود. عادت کردن، امري طبيعي و ملموس در زندگي انسان است. يک مثال هندسي بزنم. وقتي فردي در يک خط مستقيم راه ميرود، اگر اندکي حتي به اندازه يک قدم از اين مسير منحرف شود، مسلماً از مسير خود منحرف ميشود. در ابتدا تنها چند گام از راه راست دور ميشود، ولي هر چه در مسير منحرف جلوتر رود بيشتر از راه راست دور ميشود. در ابتداي انحراف از مسير، چند گام از راه راست دور ميشود؟ فرض کنيم پس از يک ساعت يک کيلومتر، چهار کيلومتر، پنج کيلومتر يا بيست کيلومتر دور ميشود، ولي اگر در مسير نادرست ده ساعت يا يک روز راه برود مسافت بسيار زيادي از راه اصل منحرف ميشود و در اين صورت بازگشت او به راه درست بسيار دشوار خواهد بود.
اين طبيعت در زندگي ماست و همه ما آن را درک کردهايم. اينجاست که نقش هدايتگران، واعظان و اندرزدهندگان آشکار ميشود. شايد بسياري از ما وقتي برخي کارها و گناهان را مرتکب ميشويم يا حق کوچکي را ناديده ميگيريم، يا آن را انکار ميکنيم، خود را گناهکار نميبينيم. چرا؟ چون با خود ميگوييم گناه من چيست؟ من تنها يک گناه کوچک انجام دادم، انساني را از حق اندکي مثلاً به اندازه يک ليره محروم کردم، به فلان انسان با توهين يا ناسزاي کوچکي ستم کردم. ولي وقتي اين کارها تکرار شود و انسان به انجام آنها عادت کند، بسيار خطرناک ميشود.
امروز من حق کوچکي را ناديده ميگيرم، مثلاً به فردي يک ليره بدهکارم ولي آن را انکار ميکنم، يا چند متر مربع از زمينهاي شخصي در زمين من است و من آن را انکار ميکنم و ميگويم اينها ساده و ناچيز است، ولي همين اشتباهات ساده و همين انحرافات جزئي پس از مدتي زمينه را براي انجام ستمي بزرگتر فراهم ميکند، مانند ماشين که هر چه در سراشيبي جلوتر رود، سرعت آن بيشتر ميشود. من بار اول ده متر از زمين ديگري را غصب ميکنم، بار دوم پانزده متر، بار سوم يک دونم(مقياس مساحت) و همين طور ستم و عادت خود را بيشتر ميکنم.
وقتي من مرتکب گناهي ميشوم، به پيامدهاي آن توجه ندارم و نميبينم به کجا ميانجامد، ولي راهنماي دانا و چراغ هدايت ميتواند اين پيامدها را ببيند و ميداند انحرافي که امروز با يک گام يا ده متر يا يک ... آغاز ميشود فردا به صدها و هزاران متر ميانجامد. اينجاست که نقش رهبر و پيشوا و راهنما و چراغ هدايت آشکار ميشود. ظلم و جرم و اشتباه نسبت به ديگران هميشه نسبت به ديگران هميشه با انجام يک عمل تحقق نمييابد. تنها به اين نيست که مال کسي را به زور بگيرم، مال ديگران را به ناحق بخورم، کسي را طرد کنم، به کسي توهين کنم يا شهادت ناحق بدهم. ستم کردن تنها به اين نيست که چيزي را به کسي که شايسته آن نيست بدهيم، بلکه ستم کردن با سکوت در برابر پايمال شدن حق هم محقق ميشود و همان گونه که شنيدهايد: «کسي که از حق چشمپوشي کند و در برابر آن ساکت بماند، شيطاني لال است.»
کسي که در برابر ستمگر ساکت ميماند و به او اجازه جولان ميدهد، در حقيقت به نوعي ظلم را تأييد و با آن سازش ميکند و مظلوم را خوار ميسازد. اين دو نوع ستم کردن: ايجابي و سلبي در حيات ملتها وجود دارند، هر چند آشکارا به چشم نيايند، ولي حوادثي هستند که اين حقيقت را آشکار ميکنند.
به حادثه کربلا و قيام امام حسين(ع) ـ اين چراغ هدايت ـ برگرديم تا ببينيم چگونه امام حسين راه را روشن کرد تا مردم خودشان حقيقت را دريابند.
ميدانيد که امام حسين و فرزندان و برادران و ياران ايشان به شهادت رسيدند و اهل بيت امام به اسارت رفتند. در کربلا زشتترين جنايت و بزرگترين خيانت رخ داد و شديدترين ستمي که يک ستمگر ميتواند انجام دهد، روا رفت. ستمي که در کربلا روا رفت با هيچ ستمي قابل مقايسه نيست ولي جاي اين سؤال هست که چه کسي اين مشکل را پديد آورد؟ چه کسي ستم کرد؟
در اين حادثه يک نفر فرمان داد که يزيد بود، يک نفر امير بود، يعني «ابن زياد» يکي لشکر را فرماندهي کرد و به کربلا آورد که عمر بن سعد بود، گروهي اين فرمان را اجرا کردند و تيراندازي کردند و سنگ انداختند و مستقيماً در کشتن امام حسين عليه السلام دخالت کردند که «شمر» و ياران او سپاه حاضر در کربلا بود.
سؤال اين است: اگر در ميدان جنگ تنها ابن زياد و يزيد و عمربن سعد بودند، آيا امام حسين به آن شکل دردناک به شهادت ميرسيد؟ اگر سپاه دشمن بيست يا پنجاه نفر بودند، آيا ميتوانستند چنين جنايتی را مرتکب شوند؟ يقيناً نه. پس چگونه توانستند چنين جنايتي انجام دهند؟ به فرمانِ فرماندهنده و اجرايِ اجراکننده و تأييدِ تأييدکننده و سکوتِ سکوت کننده. يعني ميتوانيم بگوييم آن امت همگي با قول و فعل و سکوت و خوشنودي و سکوت و فرمانبري خود بر کشتن امام حسين عليه السلام اجماع کردند. همگي در پديد آمدن واقعه کربلا اتفاق نظر داشتند، جز اندکي از آنان.
اين حقيقت چه زماني براي مردم آشکار شد؟ پس از رخ دادن آن واقعه.
در آن زمان کوفه از بزرگترين پايتختهاي جهان اسلام بود. جمعيت کوفه چند نفر بود؟ صدها هزار نفر. هر يک از آنان بايد با خود فکر ميکرد که اگر او ساکت نميماند و به ياري حسين(ع) ميشتافت، حسين(ع) کشته نميشد؛ زيرا يک مجموعه، مرکب از افراد است و همان گونه که در يک شب سي نفر به سپاه امام حسين عليه السلام پيوستند، اگر هزار نفر، چهار هزار نفر، پنج هزار نفر جمع ميشدند و به امام حسين عليه السلام ميپيوستند، اين فاجعه پيش نميآمد.
بنابراين خون امام حسين عليه السلام در واقع بلندگويي بود که در برابر مردم قرار داده شد و آنان را به مسئوليت و نتيجه کارهايشان آگاه کرد، که امروز شما سکوت ميکنيد يا درهمي ميگيريد، يا در خانه مينشينيد يا فرزند خود را از ترس کشته شدن از خيابان به خانه بازميگردانيد، ولي پيامد اين کارها چيست؟
پيامد اين کارها در نهايت کشته شدن امام حسين عليه السلام است. امام حسين عليه السلام کشته شد، ولي کشته شدن او به يکباره و ناگهاني اتفاق نيفتاد، بلکه نتيجه سلسله حوادثي بود که پس از رسول خدا و با روي کار آمدن معاويه آغاز گرديد، و به شهادت حسين بن علي عليهما السلام انجاميد. انحرافي که ابتدا پديد آمد و جزئي بود: سکوت يا ترس يا گرفتن دينار و درهم، گرفتن ده يا پانزده ليره يا چند متر زمين! جنايت اين گونه آغاز شد و کمکم سرعت گرفت و بزرگ شد و تا به آنجا رسيد که به کشته شدن پسر دختر رسول خدا، آن هم به شکلي فجيع و دردناک انجاميد و هيچ کس دم برنياورد! همه ساکت بودند.
بنابراين حسين عليه السلام از حقيقت پرده برداشت. يعني به مردم گفت: اي کسي که به اندازه سر سوزني به مردم ستم ميکني! تو در مسيري حرکت ميکني که در نهايت به ستم کردن به زندگي و آبرو و دين همه مردم ميانجامد. اي کسي که يک قدم از مسير حق منحرف شدهاي! به جايي خواهي رسيد که به کشتن پسر دختر پيامبر راضي خواهي شد و يا در آن شرکت خواهي کرد. اي کسي که به آنچه دربرابر تو رخ ميدهد، بياعتنايي و نسبت به حقي که در برابر تو پايمال ميشود ساکت ميماني! در آينده به آبرو و جان مردم تجاوز ميشود و ريختن خون ديگران جايز شمرده ميشود و تو يا به آن خوشنودي يا در آن نقش داري يا در برابر آن ساکت ميماني. هيچ تفاوتي ميان آنها وجود ندارد و هيچ راه ميانهاي در کار نيست. يا بايد در راه هدايت حرکت کني يا در راههاي گمراهي و چه بسياند راههاي گمراهي.
کسي که در مجلس امام حسين شرکت ميکند در يک لحظه فکر کند ـ و بسياري از ما با خود فکر کردهايم ـ که کاش ما با امام حسين بوديم تا به رستگاري عظيم ميرسيديم. بسياري از ما ميگوييم اگر ما در کربلا بوديم، بيگمان حسين را ياري ميکرديم، آيا معناي حضور شما در اين مراسم به اين معنا نيست که اگر ما در کربلا بوديم حسين را ياري ميکرديم؟ ولي بين خود و خداي خود اگر خواستيد درباره کساني که امام حسين عليه السلام را در کربلا کشتند داوري کنيد، بايد به شرايط عيني حاکم بر آن جماعت که آنان را به اين وضع کشاند، توجه کنيد. گناه آن امت در کشتن امام حسين عليه السلام تنها در اين نبود که برخي از آنان به کربلا رفتند و تير انداختند و شمشير زدند و سنگ پرتاب کردند و يا در کشتن امام مشارکت کردند. نه، تنها اين افراد گناهکار و مسئول نبودند، بلکه مادري که در کوفه يا در مسير کوفه تا کربلا وقتي فهميد حسين عليه السلام قيام کرده است، فرزند خود را به خانه برد تا در فتنه نيفتند، آن مادر بايد بداند که فتنه خواهد رسيد و او نيز در کشتن حسين عليه السلام است. بايد برحذر باشيم!
اين حقيقت هنوز روشن نيست. چگونه ممکن است امام حسين عليه السلام کشته شود؟ شما الآن به راحتي تمام ميگوييد: اگر در عصر امام حسين عليه السلام بوديم، از او دفاع ميکرديم و نميگذاشتيم او را بکشند. چرا مردم زمان امام حسين عليه السلام با خود چنين نگفتند؟ آيا بر آنان واجب نبود جلوي کشتن امام حسين عليه السلام را بگيرند؟
ياران اندک امام که پيش از ايشان به ميدان جنگ رفتند همه ميدانستند که کشته ميشوند، بالاخره امام حسين عليه السلام در برابر دشمن تنها خواهد شد. همه اين را ميدانستند، ولي چرا براي رفتن به ميدان از يکديگر پيشي ميگرفتند؟ به چه دليل؟ اينها تنها يک آرزو داشتند که شهادت امام حسين عليه السلام پنج دقيقه عقب بيفتد. يعني با تمام وجود و زندگي خود پنج دقيقه از زندگي امام حسين عليه السلام را نجات ميدادند، چرا؟ چون فکر ميکردند شايد کشته شدن آنها در آن دلهاي سياه و بيرحم تأثير گذارد و برخي از آنان از گمراهي دست بردارند و حسين پيروز ميدان شود! آنها اين گونه فکر ميکردند، و يا به گونهاي ديگر. در هر حال هر يک از آنان نقش خود را در اين مسير ايفا کرد.
وقتي ما به اين صحنه، به اين چراغ فروزاني که حسين در برابر امت خود در آن عصر و در همه عصرها برافروخت مينگريم، اين حقيقت را درمييابيم که حق چه کوچک باشد و چه بزرگ، حق است و ستم چه کم باشد و چه زياد، ستم است. راه کج و منحرف از ابتدا تا انتها در انحراف است و همه در يک امتداد هستند. حق کوچک بزرگ ميشود و گسترش ميِيابد و سيلي زدن به صورت يک يتيم به کشتن حسين عليه السلام ميانجامد. گرفتن اندکي از مال حرام به آنجا ميانجامد که ابن سعد براي گرفتن حکومت ري حاضر ميشود حسين عليه السلام را بکشد. بيحرمتي به يک زن محترم با زبان يا نگاه به بيحرمتي به حريم اهل بيت و اسير کردن زنان منجر ميشود.
بنابراين اي برادران! اين حقيقت روشن ميشود که انسان وقتي شروع به انحراف ميکند، بازگشت و اصلاح او در روز اول آسانتر از روز دوم است و در روز دوم آسانتر از روز سوم و به همين ترتيب.
ادامه مطلب
چرا امام چهارم شیعیان برای تبلیغ دین دعا را انتخاب کرد؟
صحیفه سجادیه به «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن» معروف است این کتاب اگرچه در موضوع دعا و نیایش است، ولی شامل بسیاری از حقایق علوم و معارف اسلامی و عرفانی، و قوانین و احکام شرعی و مسائل حساس سیاسی و اجتماعی و تربیتی و اخلاقی است که در شکل و قالب دعا امام بدانها اشاره کردهاست
صحیفه سجادیه کامله، مجموعهای از 75 دعا و نیایش بودهاست که امام سجاد(ع) املا کرده وامام محمد باقر(ع) و برادرش زید بن علی آن را در دو نسخه نوشتهاند. زید بن علی نسخهای که در اختیار داشته برای حفاظت از آن به متوکل بن هارون میدهد.
متوکل بن هارون از اصحاب جعفر صادق است و میگوید: «از من 11 دعا ساقط شده و من 64 دعا را روایت میکنم». متوکل مجموعهای را که در اختیار داشته به جعفر صادق عرضه کرده و با نوشته محمد باقر مقابله میکند و هیچ تفاوتی بین آنها نمییابد.او از مجموعه 75 دعای صحیفه، 64 دعا را مینویسد که در مجموعة حاضر تنها 54 دعای آن موجود است.
در روایت محمد بن احمد بن مسلم مطهری فقط 54 دعا چنانکه امروزه هم از صحیفه میبینیم موجود است. بنابراین از اصل صحیفه 21 دعا افتادهاست و در حال حاضر آنچه از صحیفه کامله سجادیه باقی ماندهاست، همین 54 دعاست.
صحیفه از پر نسخهترین کتابهای حدیثی است. نسخههای خطی این کتاب در ایران بیش از سه هزار نسخهاست اگر چه بسیاری از این نسخ، برگرفته از نسخه مجلسی اول است و بدین سبب این نسخهها تفاوت چندانی با هم ندارند. مجلسی اول تعداد طریق خود به صحیفه را بیش از 650 هزار طریق میداند،با این حال فصاحت و بلاغت صحیفه حاکی از آن است که نمیتواند کلام غیر معصوم باشد.صحیفه سجادیه نخستین بار توسط ویلیام چیتیک به زبان انگلیسی ترجمه شدهاست.
تاریخ تصنیف صحیفه سجادیه
ششمین تصنیفی که در اسلام صورت گرفته، صحیفه سجادیه است; زیراچنین نقل گردیده است: «الصحیح ان اول من صنف امیر المؤمنین ثم سلمان ثم ابوذر ثم الاصبغ بن نباتة ثم عبید الله بن ابی رافع ثم صنف الصحیفة الکاملة.» بدین سبب، علمای مسلمان اهتمام بسیار به این کتاب داشته، شرحهای زیادی برآن نوشته اند. یکی از نویسندگان در کتاب خود تعداد 68 شرح صحیفه را معرفی کرده است.
شیخ آقابزرگ نیز در کتاب الذریعه (ج 13، ص 345 به بعد) شروح صحیفه سجادیه را معرفی کرده است.
به هر حال صحیفه سجادیه ای که اکنون در دسترس ماست، پنجاه وچهار دعا دارد که دعای اولش «فی التحمید لله عز و جل » و دعای آخرش «دعاؤه فی استکشاف الهموم » است. متوکل بن هارون گفته است که «امام صادق (ع) هفتاد و پنج دعا به من املا فرمود.یازده باب آن از دستم رفت و شصت و چند باب آن را حفظ کردم...»
سید محسن امین (ره) می گوید: صحیفه کامله 61 دعا دارد که درباره انواع خیر و عبادت و طلب سعادت است و کیفیت توجه به پروردگار و طلب حوائج از او و چگونگی عمل کردن به قول خداوند«ادعونی استجب لکم » را می آموزد.
سند صحیفه سجادیه
صحیفه ای که اکنون در دست ما است سندش به «بهاء الشرف » می رسد.وی در سال 516 در ماه ربیع الاول این دعاها را به سندی که دراول صحیفه نقل شده، دریافت کرده است; البته صحیفه سالها قبل از «بهاء الشرف » معروف بود. چنانکه نجاشی در ذیل ترجمه «متوکل بن عمیر بن المتوکل » نوشته است: «روی عن یحیی بن زید دعاء الصحیفه اخبرنا الحسین بن عبید الله عن ابن اخی طاهر عن محمد بن مطهر عن ابیه عن عمیر بن المتوکل عن ابیه متوکل عن یحیی بن زید بالدعاء.» بی تردید نجاشی قبل از «بهاء الشرف » می زیست و در سال 450 ه . وفات یافت.
همچنین علامه مجلسی (ره) از نسخه ای از صحیفه یاد می کند که به سال 333 ق. مربوط است: «قد وجدت فی نسخة قدیمة من الصحیفة الکاملة... و کان تاریخ کتابتها سنه ثلاث و ثلاثین و ثلاثماه...» شایان ذکر است که صحیفه سجادیه به بررسی سندی نیاز ندارد، چون بسیاری از علماادعای تواتر آن را کرده اند. از مطالعه اجازاتی که برای نقل صحیفه سجادیه به ثبت رسیده است، چنان بر می آید که این کتاب به بررسی سندی نیاز ندارد و متواتر است.
چرا صحیفه کامله گفته اند؟
دراین مورد، دو نظر ابراز شده است; آیت الله مرعشی نجفی (ره)،در مقدمه اش بر صحیفه سجادیه ترجمه بلاغی، چنین نگاشته است:«فلسفه آنکه صحیفه را «کامله » نامیده اند، بنابر آنچه من ازسید جمال الدین کوکبانی یمنی شنیدم، آن است که نزد «زیدیه »از صحیفه، نسخه ای هست ولی کامل نیست و در حدود نصف این صحیفه است و از این جهت این صحیفه را کامله نامیده اند.» یکی ازمحققان معاصر این نظر را نپذیرفته، چنین مورد نقد قرار داده است: «این تحلیل نه تنها کافی نیست، بلکه آن را درست نمی توان شمرد; چه لفظ کامله در سند صحیفه از گفته متوکل بن هارون که خود یحیی بن زید را دیده است، مشاهده می شود و می گوید: اخبره انه من دعاء ابیه علی بن الحسین من دعاء الصحیفه الکامله.» ونیز متوکل می گوید: یحیی بن زید گفت: می خواهی تو را صحیفه ای ازدعای کامل بدهم؟ و مسلم است که در آن وقت صحیفه ای که امروز به نام صحیفه زیدیه مشهور است (طبق گفته کوکبانی)، وجود نداشته و بر فرض وجود،شکی نیست که متوکل از آن بی خبر بوده است تا چه رسد که از نقص آن مطلع باشد...». سپس این محقق چنین ابراز نظر می کند: «... این مجموعه را از آن جهت کامله گفته اند که دستوری کامل برای درخواست حاجات بنده از خدای تعالی است. در بیشتر موارد ودر باره اغلب نیازمندیها; و چون چنین دعاها از ائمه معصومین (علیهم السلام) با این ترتیب صدور نیافته، این ادعیه درمقابل دعاهای ائمه دیگر به کامله ملقب شده است. والله العالم.»
این نظریه نیز قابل قبول نمی نماید; زیرا دعاهایی که از سایر ائمه علیهم السلام رسیده است نیز از چنین جامعیتی برخوردار است. مثلا دعای کمیل، دعای سمات و سایر ادعیه که درکتابهای ادعیه مثل مصباح کفعمی، مهج الدعوات ابن طاوس،عدة الداعی ابن فهدحلی و غیره آمده است. به نظر می رسد قبل ازتدوین جوامع روایی اولیه شیعه، همزمان با اصول «اربعماه » وحتی قبل از آنها، در بین شیعه صحایفی از معروفیت برخورداربوده است; مانند صحیفه فاطمه زهرا (س)، صحیفه علی (ع) که به یک عدد هم منحصر نبوده است. این صحایف در دسترس عموم نبوده، گاه برخی از روایات و مطالب آنها توسط برخی از ائمه (علیهم السلام)برای خواصی از اصحاب نقل می شده است. اکنون نیز جز اینکه برخی از مطالب آنها در جوامع روایی آمده، اطلاعی از آنها در دست نیست. اما دعاهای صحیفه سجادیه به صورت کامل به دست افرادی ازغیر امامان معصوم (علیهم السلام) رسیده است. احتمالا به این سبب این صحیفه را کامله خوانده اند.
چرا سید الساجدین برای تبلیغ دین دعا را انتخاب کرد؟
نام امام سجاد (ع) چهارمین امام شیعیان تداعی کننده مناجات وراز و نیاز و دعااست. آن امام، مجالی برای فعالیتهای علنی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیافت و عمر شریف خود را در محراب عبادت و نیایش سپری ساخت. عبادت و دعایش، «سیر الی الحق »نبود که «سیر الی الخلق » را به دنبال نداشته باشد. بلکه عبادت و محراب او و رویی به خالق و سویی به سوی خلق داشت.
با نگاهی برمقاله سیمای صحیفه سجادیه غلامحسین اعرابی
ادامه مطلب
خديجه (س) که بود؟
حضرت خديجه(س) دختر خويلد از نظر کمال، جمال، شخصيت و بزرگواري، سرور زنان زمان خود بود، از تباري که در ميان خويشان خود به بلندي روح و همت عالي شناخته شده و داراي شخصيتي والا، فکري ثابت و ديدگاهي صحيح بود. او با اين همه ثروتهاي معنوي و ادبي، ثروتمند هم بود و در پي کسي بود تا ثروتش را به او بسپارد به اين شرط که امين و با صداقت باشد و با آنها تجارت کند. در تلاش بود تا گمشده خود را از ميان جوانان يا بزرگان قريش پيدا کند و چون زن بود، نميتوانست مراقبت و نظارت دقيق بر کارهاي آن فرد داشته باشد؛ از اين رو نياز داشت کسي را پيدا کند که مورد اطمينان باشد و با اطمينان خاطر اموالش را به او بسپارد.
محمد(ص) فرزند عبدالله نيز به نوبه خود، در پي کسي بود تا اموالي در اختيارش بگذارند تا با آن تجارت کند. او گرچه جوان شماره يک قريش و مورد توجه همه بود، ولي از آنچه که ديگران به آن نياز داشتند بينياز نبود و مثل ديگران ميشنيد که خديجه دختر خويلد، در پي کسي است که ثروتش را به او بسپارد تا تجارت کند؛ بنابراين جلو افتاد و براي انجام اين کار اعلام آمادگي کرد.
خديجه پيشنهاد او را با اطمينان خاطر پذيرفت، چون او را ميشناخت و چيزهاي زيادي از او ميدانست و در مکه کسي نبود که محمد(ص) امين و صادق را نشناسد.
پيامبر(ص) براي خديجه سود فراوان و پاکي را ميآورد و خديجه از غلامش ميسره که همسفر با محمد(ص) بود سوال ميکرد که آنچه از او ديده را برايش توضيح دهد. او مطمئن است که غلامش از محمد(ص) به شگفت آمده و غلامش به طور پيوسته اوصاف و شخصيت محمد(ص) را برميشمرد و رفتار و کردار او را توصيف ميکرد و خديجه هم با تمام فکر و قلبش به او گوش ميداد و با تمام وجود از او ميخواست که زيادتر بگويد. هيچ يک از گفتار او را منکر نميشد و هيچ خبري را بعيد نميشمرد؛ چون او ميدانست که محمد(ص)بن عبدالله با مردان ديگر تفاوت دارد.
از او چيزهايي شنيد که مطمئن شد که او در آينده مقامي آسماني خواهد داشت و خديجه در اين زمان زني بود که اواخر 40 سالگي را طي ميکرد. او يک بار با فردي ازدواج کرده بود و شوهرش در اوايل جواني خديجه از دنيا رفته بود.
خديجه تحت تاثير شخصيت محمد(ص) قرار ميگيرد و روح بلند و کامل او بر افکار و آرزوهاي خديجه مستولي ميشود، از صميم قلب علاقهمند ميشود که براي محمد(ص) يک همسر به تمام معنا، کامل، وفادار و با صداقت باشد.
آري، خديجه با آن همه مال، ثروت، جمال، عزت و عظمت کسي را خدمت محمد(ص) امين و راستگو ميفرستد و از روي علاقه شخصي و فاني شدن در روح و جان او خواهان ازدواج با او ميگردد.
پيامبر در آن زمان جواني 25 ساله و داراي شخصيتي قوي، مرتبهاي بلند، منزلتي متعالي و در حد اعلاي عزت، جمال و بزرگواري بود که به آساني براي او امکان داشت از هر دختري از دختران با شخصيت و زيباي قريش خواستگاري کند.
پيامبر مرد شماره يک جوانان قريش و پيشتاز آنان در همه زمينهها بود؛ ولي علاقه دروني و پنهاني و دور از عواطف شهواني و خواستههاي مادي و والاتر از بهرهجويي جسمي و اهداف کم ارزش که ديگران به آن سو کشيده ميشود او را به طرف خديجه ميکشيد. بانويي که 15 سال از او بزرگتر بود، ازدواج در ديدگاه پيامبر قبل از اينکه يک نوع پيوند جسمي باشد، ارتباط دو روح و اتحاد دو قلب به همديگر است و چه کسي از خديجه شايستهتر بود که در والاترين جايگاه قلب محمد(ص) و زندگي او قرار ميگيرد؛ نه در زندگي او فقط به عنوان اينکه محمد(ص) پسر عبدالله است، بلکه به عنوان مردي که رسول خدا و خاتم پيامبران خدا نيز خواهد بود.
خديجه همان خانم پاکيزهاي است که پيامبر با وجود او احساس مي کرد که نيرويي پنهاني پشتيبان اوست و وجودش با او محکم است، گويي ميدانست در آينده همراه او خواهد ايستاد، زيرا غير او کسي نخواهد بود و هنگامي که هيچ کس او را تاييد نميکند، او تصديقش ميکند. سالها پشت سر هم ميآمد و حوادث پي در پي رخ ميداد و محمدبن عبدالله(ص) و خديجه با هم راه زندگيشان را ميگذراندند. در حالي که آسمان دوستي و محبت، اخلاص و وفاداري بر سر آنها سايه افکنده بود.
پيامبر(ص) خيلي از اوقات براي ساعتهاي طولاني در غار حرا معتکف ميشد و با تمام وجود از دنيا کناره ميگرفت و در ملکوت آسمانها سير و سياحت ميکرد؛ تا حدي که خديجه خيال ميکرد شوهرش دير کرده و سر وقت مشخص نيامده. خود حرکت ميکرد و به جاهايي که ميدانست هميشه به آنجا ميرود، ميرفت، مخصوصا غار حرا که جاي خلوت خوبي به شمار ميرفت.
خديجه خودش براي او آب و غذا ميبرد تا از سلامتي او هم مطمئن شود. خديجه، پيامبر (ص) را براي اين اعتکاف تشويق ميکرد؛ چرا که مطمئن بود شوهر گرانقدرش در پي اين خلوتها رسالت مقدسي به دوش خواهد گرفت. از اين رو خديجه هيچگاه از غيبت پيامبر رنجيده و خسته نميشد و واقعيت را درک ميکرد. پيامبر(ص) هر جا که ميرفت او هم ميرفت و با او در غار معتکف بود و همراه او در بيابانها و صحراها به سر ميبرد.
اگر جسم خديجه همراه او نبود، ولي روح و فکرش هرگز از او جدا نميشد.
خديجه حرکات و سکنات او را زير چشم مهربان و بيدارش داشت و نسبت به پيامبر مهربان و دوست بود.
يکي از روزها محمدمصطفي(ص) بعد از اينکه ساعتهاي طولاني را در غار حرا گذارنده بود به خانه آمد. خديجه سکوت کرد تا از او با خوشحالي استقبال کند. براي خديجه باور کردني نبود که اين طور رنگ پيامبر پريده باشد و ضعف و سستي بر او غالب گردد. رنگ پيامبر پريده و عرق کرده بود و ميلرزيد. از خديجه خواست که او را با لحافي بپوشاند. خديجه نيز او را پوشاند و اصرار داشت آنچه را که مورد شبهه و ابهام است بفهمد. زيرا ضعف براي محمد(ص) سابقه نداشت و تا آن هنگام اتفاق نيفتاده بود که اضطراب اينطور بر او مسلط شود. او ميدانست که شوهر دوست داشتنياش احساس ضعف نميکند و به هيچ دليل هر چه سخت و کاري هم باشد از پا در نميآيد، از اينرو با اصرار سوال ميکرد و پيامبر از پاسخ طفره ميرفت، ولي خديجه همسر و رفيق با صداقت ميخواست تا حال او را درک کند تا اينکه از حرکت با او در هر ميدان و به سوي هر هدف از جايگاه طبيعي خود عقب نماند سرانجام پيامبر خدا آنچه را که شنيده و احساس کرده بود براي او بيان کرد و داستان روح را براي او نقل کرد که در غار حرا ناگهاني بر او نازل شد و گفت: «بخوان» و پيامبر پاسخ داده بود: «من نميتوانم بخوانم.» تا سه بار به او گفت:
«اقرا باسم ربک الذي خلق. خلق الانسان من علق. اقرا و ربک الاکرم. الذي علم بالقلم. علم الانسان مالم يعلم»
"بخوان به نام پروردگارت که آفريننده عالم است. آن خدايي که انسان را از خون بسته آفريد. بخوان به نام پروردگارت که گراميترين است. آن آفريدگاري که نوشتن با قلم را آموخت و به انسان آنچه را که نميدانست تعليم داد."
خديجه در حالي که در نخستين حال نشاط روحي و شادي بود از پيامبر (ص) سوال کرد: «آيا از او پرسيدي که تو کيستي، اسمش را سوال نکردي؟» پيامبر اکرم (ص) پاسخ داد: "شنيدم که ميگفت: من جبرئيل هستم آمدهام تا رسالت پروردگارت را به تو برسانم ...» گويا ميخواست خديجه احساس او را درک کند و در انديشهها همراهياش کند.
سپس فرمود: «من بر خودم ميترسيدم» خديجه با شور و شتاب پاسخ داد: «نه، به خدا هرگز، خدا هرگز تو را خوار نميکند. تو صله رحم ميکني، زحمت ديگران را بر دوش ميکشي و توليد ميکني و مهماننواز هستي و در مشکلات مردم ياور آناني و راستگو و امين مردمي.
خديجه با اين کلمات حکيمانه و فصيح که حالت تشويق و تصديق داشت، به شوهرش پاسخ داد و همه آن کلمات، نشانگر صداقت او به محمد(ص) فرزند عبدالله بود.
سپس وحي بر او نازل شد تا به او دستور دهد که انذار و ابلاغ کند و ديگران را به رسالت آسماني دعوت کند. رسول خدا (ص) دست به کار شد تا انذار کند و خديجه هم شروع کرد و با تمام نيرو و امکانات مادي، معنوي و عاطفي خود با پيامبر همراه شد و همه را در اختيار او گذاشت.
پيامبر را در حرکتش در همه زمينهها همراهي ميکرد. هنگامي که پيامبر (ص) براي نخستين بار براي نماز به سوي مسجد حرکت کرد، پسرعمويش علي بنابيطالب (ع) هم با او حرکت کرد، خديجه نيز در نماز نفر سوم بود. ترس موجب عقبنشيني او نشد و شک و ترديدي در حرکتش ايجاد نگشت؛ زيرا ديگران او را نميشناختند در حالي که خديجه محمد(ص) را ميشناخت و به او اطمينان کامل داشت.
و اين يکي از ابعاد معجزه پيامبر (ص) بود، زيرا اکثر مردان فوقالعاده تاريخ، با دو چيز تلخ روبرو بودند: يکي رفتار همسرانشان و ديگري ايمان نداشتن زنانشان به شخصيت آنها. زيرا انسان معمولي هر چه فوقالعاده و يگانه باشد، خالي از عيب و نقص و ضعف نيست. و اگر بتواند عيب و نقص را از هر کسي مخفي کند آن را از همسرش ـ که نزديکترين فرد به اوست ـ نميتواند مخفي نگه دارد. ولي قضيه در مورد رسول خدا و خديجه درست به عکس است. چون پيامبر خدا (ص) بالاتر و والاتر از همه مردان بود، هر چند فوقالعاده و بينظير باشند، از اين رو هر چه شخصي به او نزديکتر بود، به او علاقه و عشق ميورزيد، عقيدهاش بيشتر ميشد و ايمانش به رسالت و دعوت پيامبر راسختر و محکمتر ميگشت.
آري محمد(ص) به عنوان مرد شماره يک و انسان شماره يک مبعوث شد تا پيامبر شماره يک باشد و سپس خديجه يار و ياور او شد، چقدر آن دو مورد آزمايش قرار گرفتند و کافران چقدر بر آنها سخت گرفتند و زندگي آنها با خطر تهديد شد. بارها اتفاق افتاد که پيامبر(ص) نزد خديجه آمد در حالي که توسط دشمنان زخمي شده و ضربه ديده بود؛ ولي اين اوضاع و احوال براي خديجه چيزي جز پايداري، قوت، مصممتر شدن و استواري به همراه نداشت.
نور اسلام تا اعماق فکر و روح خديجه نفوذ کرد و با آن نور هدايت و درخشندگي يافت. از خصوصيات اسلام به عنوان يک عقيده انقلابي و هماهنگ با عقل و فطرت و نافذ در وجود انسان اين است که وقتي در هر قلبي استقرار پيدا کرد، در مقابل او درهايي از ايثار و فداکاري ميگشايد.
زن مسلمان به ميدان جهاد ميرفت تا برادران و فرزندان خود را براي ورود به ميدان جنگ تحريک و ترغيب کند. او با آنها بود و مداوايشان ميکرد، به تشنگان آب ميداد و از آسيبديدگان پرستاري ميکرد، و از دست دادن فرزندان و برادران و عموها ثمري جز علاقه بيشتر به اسلام و فدا شدن در راه آن برايش نداشت. زن مسلمان گاهي خبر مرگ عزيزان و دوستانش را ميشنيد؛ ولي همان وقت نگران سلامتي پيامبر بود؛ بنابراين شگفت نيست که خديجه همسر پيامبر (ص) نخستين ايمان آورنده و قويترين بازوي او باشد.
واقعيت اين است که من وقتي به سيره زنان اسلام مينگرم و فداکاري و همراهي و مواضع آنان را ميخوانم، اين سوال برايم پيش ميآيد آيا ما هم واقعا زن مسلمان هستيم؟ اين همان اسلام است که بعد از انتشار از غار حرا و خانه خديجه قلب او را نوراني کرد.
از اين رو خديجه شايسته اين خيزش سريع اسلامي بود. او بود که محمد(ص) را از زمانهاي خيلي زود، و بعد از اينکه فهميد او صاحب رسالت مقدسي است، براي خودش برگزيد؛ به همين خاطر وقتي خبر نزول وحي را بر شوهرش در غار حرا شنيد، ناگهاني و بعيد ندانست و با شنيدن چند کلمه از شوهرش قانع شد و به سرعت او را تصديق و تاييد کرده، از او پشتيباني کرد. خديجه از نظر انديشه، دورانديشي، عمق فکري، احساس، صداقت و سخاوت نيرومندترين زن بود.
خديجه؛ امالمومنين، همراه با حيات رسالت محمد(ص) زنده بود و تمام زحمتها و مشکلات را در راه آن کوچک شمرد و تمام اموال خود را در اين راه صرف کرد؛ تا جايي که آن زن ثروتمند و بينياز، فقيري تهيدست شد. زيرا به واسطه دعوتش پشتوانه مالياش را تمام کرد و چيز اندکي هم باقي نماند. هنگامي که پيامبر (ص) گرسنه ميشد، خديجه هم از گرسنگي به خود ميپيچيد و با سيري پيامبر او هم سير ميشد. اين مساله تفاوت ميان خديجه و ساير زنان پيامبر (ص) را روشن ميکند. همان تفاوتي که رسول خدا را وا ميداشت تا آخرين روز زندگي شريفش نسبت به او اظهار علاقه کند. زيرا خديجه در آن روز غربت و تنهايي اسلام ثروتي را که داشت براي اسلام داد و در آن روزي که هيچ زن نمازگزاري با پيامبر(ص) نبود خديجه با او نماز خواند.
در حالي که ساير زنان پيامبر(ص) بعد از گسترش اسلام در همه جا با پيامبر (ص) مجادله ميکردند و از او نفقه بيشتر و زندگي وسيعتر ميخواستند و نصيحتهاي پيامبر (ص) آنها را از خواسته خود منصرف نميکرد تا جايي که در روايت آمده، روزي ابوبکر بر پيامبر عظيمالشان اسلام (ص) وارد شد و زنان پيامبر هم خدمت او بودند. ديد پيامبر (ص) اندوهناک است، قضيه را فهميد. بلند شد و به سوي دخترش حمله کرد تا گردنش را بزند؛ چون او پيامبر (ص) را آزرده بود و به خاطر خواستههاي مادي خود به روش دعوت پيامبر (ص) اعتراض کرده بود؛ تا اينکه آيه نازل شد و زنان پيامبر را مخير ساخت که يا لذتهاي زندگي دنيوي را انتخاب کنند، يا پيامبر (ص) را، و آنها بعد از بسته شدن راهها همراهي پيامبر عظيمالشان را انتخاب کردند و خديجه ـ که درود خدا بر او باد ـ در حد تواني که داشت از هيچ کوششي در کمک براي تبليغ و دعوت به اسلام دريغ نکرد؛ مثلا وقتي قريش بنيهاشم را در منطقهاي که شعب يا شعب ابوطالب خوانده ميشد، در محاصره قرار دادند و از رساندن آب و نان و توشه به آنها ممانعت کردند، اگر اموال خديجه نبود مرگ در اثر گرسنگي همه بنيهاشم را تهديد ميکرد.
خديجه (س) کساني را براي خريد غذا به صورت پنهان و با گرانترين قيمت ميفرستاد و از فرزندان، برادران و خواهرانش براي اين کار کمک ميگرفت و به اين ترتيب غذا براي محاصره شدگان بنيهاشم تامين شد.
به همين جهت و جهات ديگري که در موضعگيريهاي درخشانش در تاريخ اسلام، خديجه جايگاه والايي در زندگي پيامبر يافت.
خديجه (س) در سال سيزدهم بعثت وفات کرد و رسول خدا (ص) به شدت براي غمگين شد در همان سال عمويش ابوطالب نيز وفات کرد از اين رو آن سال، سال حزن و اندوه ناميده شد. به خاطر اينکه رسول خدا براي از دست دادن خديجه و عمويش ابوطالب اندوهناک شد.
آري، خديجه در سختترين دوران زندگي پيامبر وفات کرد؛ ولي هرگز از زندگي پيامبر خارج نشد و براي او يادگاري گرانبها و گرانقدر بجا گذارد. آن يادگار، صديقه طاهره، فاطمه زهرا (س) سرور زنان جهان بود.
منبع: زن در زندگي پيامبر اکرم (ص)، تاليف: بنتالهدي صدر، ترجمه: محمود شريفي، ناشر: شرکت چاپ و نشر بين الملل، نوبت چاپ: اول بهار 1383
ادامه مطلب
غدیر در میدان كوفه
امام على(علیه السلام) در خطبهاى، كه در رحبه كوفه ایراد كرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در آن تمسك جست. ولى در این محفل انس بنمالك، كه در غدیر حضور داشت، مصلحت اندیشى پیشه كرده، از گواهى دادن سرباز زد.
[B]ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه چنین نقل مى كند :[/B]
«المشهور ان علیا علیه السلام ناشد الناس الله فى الرحبة بالكوفة، فقال: انشدكم الله رجلا سمع رسول الله صلى الله علیه و آله، یقول لى و هو منصرف من حجة الوداع: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلك. فقال - علیه السلام - لانس بنمالك: «لقد حضرتها فما بالك؟. فقال: یا امیرالمؤمنین كبرت سنی و صار ما انساه اكثر مما اذكر. فقال \[على علیه السلام] له: ان كنت كاذبا فضربك الله بها بیضاء لا تواریها العمامة. فما مات حتى اصابه البرص.» (13)
مشهور است كه على علیه السلام - در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مىدهم هر كس در بازگشت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از حجةالوداع از آن حضرت شنید كه درباره من فرمود:« من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» برخیزد و گواهى دهد. مردانى برخاستند و گواهى دادند. سپس على علیه السلام به انس بن مالك فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتى، چه شده است \[كه گواهى نمىدهى]؟ انس گفت: یا امیرالمؤمنین، سن من زیاد شده و آنچه فراموش كردهام بیش از چیزهایى است كه به یاد دارم. حضرت فرمود: اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفیدى مبتلا كند كه حتى عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنكه بمیرد مبتلا به پیسى شد.
13-شرح نهج البلاغة، ابن ابىالحدید، ج19، ص217/ المعارف، ابن قتیبة، ص 580/ انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص156/ حلیة الاولیاء، ج 5، ص26/ الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 351/ كشف الیقین، علامه حلى، ص 110/ الغدیر، ج 1، ص193.
ادامه مطلب
وقت اضافی برای خدا ....
چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره
که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم!
چقدر خنده داره
که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!
خنده داره ...
اینطور نیست؟
دارید میخندید؟
دارید فکر میکنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را از لیست خود پاک میکنید؟
به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
و این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره ....
ادامه مطلب















