عکسها و تصاویر متحرک عید نوروز1

[ پنج شنبه 29 اسفند 1392  ] [ 11:33 AM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات1 ]

سیجی کوچک

بسیجی کوچک

پسرم این بسیجی کوچک دوست دارد بزرگتر باشد

چفیه ای و پلاک و تسبیحی ! دوست دارد که چون پدر باشد

جنگ را او ندیده است ٬ آری ! ولی آن را چه خوب می فهمد

دوست دارد کمین کند جایی آتشستان شور و شر باشد

پشت پشتی پناه می گیرد گاه هم ایست می دهد ما را

اسم شب کاروان خورشید است بگذرد هر که با خبر باشد

شب که خوابید زیر بالش خود می گذارد تفنگ بازی را

یعنی این مرد کوچک خانه دائم آماده خطر باشد

باز پوشیده چکمه های پدر می تکاند غبار خاطره را

آب و قرآن و عود و آیینه مرد آماده سفر باشد !

 

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 4 اسفند 1392  ] [ 9:49 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات2 ]

زندیگنامه شهید رجب علی افسری

روز پانزدهم دی‌ماه سال 1344 در شهرستان سراب کودکی زیبا و مهربان قدم به عرصه‌ی گیتی نهاد. عباس با شوقی وصف‌ناشدنی فرزند را در آغوش گرفت و بعد از خواندن اذان و اقامه، نامش را رجب‌علی نهاد. روزها از پی هم گذشت و انقلاب به اوج خود رسید. رجب‌علی که نوجوانی پرشور بود، در خیل یاران امام (ره) قرار گرفت و با پیروزی انقلاب جهت پاسداری از دستاوردهای آن در پایگاه بسیج، ثبت‌نام کرد. افسری علاقه‌ی زیادی به فرایض دین اسلام داشت و همواره در حال راز و نیاز با پروردگار بود. جنگ که آغاز شد؛ تأمل نکرد. مردانه لباس رزم پوشید و راهی میادین نبرد حق علیه باطل گشت. او در عملیات والفجر مقدماتی از ناحیه دست مجروح گردید. اما قبل از بهبودی کامل، برای شرکت در عملیات بدر به جبهه بازگشت و در این عملیات از ناحیه سر به علت اصابت ترکش خمپاره مجروح شد. رجب‌علی پس از اخذ مدرک دیپلم در سال 1363 در رشته‌ی دامپزشکی دانشگاه به ادامه تحصیل پرداخت و ضمن آموختن علم در عملیات‌های والفجر 8 و کربلای 4 شرکت نمود. او سرانجام در تاریخ 22/10/1365 در عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت ترکش خمپاره در سن 21 سالگی چون ستاره‌ای جاودان در عرش اعلی ساکن شد و در جوار رحمت الهی به همراه برادر شهیدش سهراب بر خوان گسترده الهی نشست. پیکر پاکش برای همیشه در شلمچه ماند؛ اما اسلحه‌اش را رعناقامتی بر دوش گرفت تا حافظ مرزهای ایران اسلامی باشد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد


ادامه مطلب
[ یک شنبه 4 اسفند 1392  ] [ 9:47 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات0 ]