آب ، بابا ، جان داد

 

گفتی : بنویسید آب ...

همه نوشتیم ...

گفتی : بنویسید بابا آمد ...

همه .... همه نوشتند به جز من ! یادت می آید خانم معلم ؟؟!!

همه نوشتند بابا آمد اما من نوشتم بابا رفت ...

همیشه از همان اول که اسم بابا می آمد بغضم می ترکید و گریه می کردم .

مثل روزی که تو دیکته می گفتی و من نبود بابا را آه می کشیدم .

خانم یادت می آید وقتی بغلم کردی چقدر اشک ریختم ؟!

یادت می آید گفتی : نباید گریه کنی چون بابا ناراحت می شود ؟!

من هم قول دادم که هر وقت اسم بابا آمد انقدر گریه نکنم ...

خانم معلم اجازه ؟! می شود یک چیزی بگویم ؟؟ راستش می خواستم

اعتراف کنم ...

خواستم بگویم من به قولم وفا نکردم. آخر می دانید سخت است

اسم بابا بیاید و من دلتنگ نشوم .

سخت است اسم بابا بیاید و چشمانم بارانی نشود ...

خانم معلم هنوزم که هنوز است بعد از 23 سال هر وقت اسم بابا می آید

مثل روزهای کلاس اولم که تو دیکته "بابا آمد" را می گفتی ، گریه ام می گیرد .

هنوزم که هنوز است هر وقت بابای زهرا و سارا و مرضیه را می بینم

گریه ام می گیرد !!

بین خودمان باشد اما من دلم بابا می خواهد . بزرگ شده ام قبول اما

بدون بابا بزرگ شدنسخت است درست مثل درس غذای لذیذ آخر کتاب

که هیچ وقت یاد نگرفتمش ...


ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:45 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات1 ]

تابوت احمد خیلی سبک بود!!

 
 
 

تابوت احمد خیلی سبک بود!!

احمددر میان لات های محل، شهرت عجیبی داشت. معروف بود که دیوار هیچ باغ میوه ای نیست که او حتی برای یک بار هم که شده، از دیوارش بالا نرفته باشد. در اوایل سال 1357 بود. شبی داشتم با دو تا از نوجوان های مسجد میزهای قرآن را برای شروع جلسه می چیدم. او با دو نفر از دوستانش وارد مسجد شد. یکی از بچه ها که داشت میزها را می آورد، متوجه نشد و میز به پای دوست احمد گرفت. او ناله ای زد و گفت: آهای بچه! حواست کجاست؟



احمد هم بلند شد و چنان زد توی گوش دوست ما که برق از چشمانش پرید. صورتش سرخ شد، امّا از ترس چیزی نگفت. جلو رفتم و گفتم: فکر کردی خیلی مردی؟ دست روی کوچک تر از خودت دراز می کنی؟ از خدا بترس!



گفت: برو بچه! تو هم اگر به خاطر بابات نبود، همین جا ادبت می کردم.


ادامه دارد...
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:43 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات0 ]

بدون شرح !!!

 
 
شرحش رو با نظر بگویید...

ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:42 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات2 ]

ما اهل کوفه نیستیم ...

دشمنان بدانند ؛

اگر از سرهایمان کوهها بسازند نخواهیم گذاشت فرزندانمان در کتاب تاریخ خود بخوانند :





" خامنه ای تنها ماند . . . "


ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:40 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات0 ]

یک عــــده به انتظار ما میخندند




,گوشها را گرفتند و گفتند
"ما توفیق شنیدن حرف هایش را نداریم...!"
گویا هنوز می بینم
حسین دارد موعظه می کند کوفیان را ,، ﻣﺎ ﺭﺍ ...

 

ای سـید ســــبزپوش من یامولا
ای مرد علم به دوش من یا مولا
برگرد که بر بــــــهار میخندند
یک عــــده به انتظار ما میخندند

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:39 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات1 ]

مدافعان حرم...


 

مدافعان ایرانی حرم حضرت زینب (س)
======================

شهیدان «سید علی اصغر شنائی» و «مهدی خراسانی» به عنوان مدافع حرم حضرت زینب (س) در دمشق انجام وظیفه می کردند.
و چه زیبا جام شیرین شهادت را تا به انتها سر کشیدند .


شادی روحشان صلوات

ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:38 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات0 ]

ارتباط با خدا

در حال آموزش تجهیزات و ارتباطات مخابراتی به نیروهای جدید بودیم که حاج محمد فرمانده مخابرات آمد وگفت بگذارید یک ارتباط را هم من بگویم؟
گفتم کدام ارتباط؟
با خنده زیبایش گفت ارتباط با خدا!
گفت اگر واجباتتان را انجام دادید، نمازتان را سروقت خواندید، محرمات را ترک کردید در عملیات ها پیروزید وگرنه بیسیم و ارتباطات و ... کشکه دل خوشکه!
هدیه به شهید حاج محمد ابراهیمی صلوات.

 

ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:03 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات0 ]

صد بار اگر توبه شکستی باز آی...

حضرت موسی علیه السلام در كوه طور، در مناجات،‌ به خدای خود عرض كرد:

یا اله العالمین؛ ای خدای جهانیان،
خطاب آمد: لبیك.

سپس عرض كرد: یا اله العارفین؛ ای خدای عارفان،
جواب آمد: لبیك.

آنگاه صدا زد: یا اله المطیعین؛ ای خدای اطاعت كنندگان،
ندا آمد: لبیك.

بعد صدا زد: یا اله العاصین؛ ای خدای گناهكاران،
این مرتبه سه لبیك شنید... لبیك، لبیک، لبیک....

حضرت موسی علیه السلام عرض كرد: حكمت آن چیست كه برای گناهكاران سه لبیك گفتی؟
پاسخ آمد: ای موسی! عارفان به معرفت خود، نیكوكاران به كار نیك خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند، ولی گناهكاران جز به فضل من امیدی ندارند. اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه كسی پناه برند؟

یا اله العاصین...

 
 
دل نوشت:
باز آی هر آنچه هستی باز آی...
گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی...
این درگه ما درگه نومیدی نیست...
این درگه ما درگه نومیدی نیست...
این درگه ما درگه نومیدی نیست...
صد بار اگر توبه شکستی باز آی...

ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 9:01 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات0 ]

با سلام

با سلام . ببخشید اگه وبلاگ به روز نمی شد از حالا به بعد سعی می کنم وبلاگ رو به روز کنم


ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 بهمن 1392  ] [ 8:56 PM ] [ علی زارعی ]
[ نظرات0 ]