جستجو در وبلاگ

درباره ما

موضوعات

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



آشنایی با کتاب اسلام و توسعه اقتصادی

 مؤلف:‌ محمدعمر چپرا

مترجمان: محمدنقی نظرپور- سیداسحاق علوی

سال نشر: 1383

تیراژ: 1500 جلد

قیمت: 2000 تومان

 

كتاب اسلام و توسعه اقتصادی اثر برجسته دكتر محمد چپرا، گامی است در راستای بازنگری و نواندیشی با این ویژگی كه بر خلاف بسیاری از كتاب­های دیگر، این كتاب تنها بازگویی و روایت دردها و درماندگی­ها و ترسیم و تصویر كاستی­ها، نابسامانی­ها و نارسایی­های حاكم بر جامعه و اقتصاد كشورهای مسلمان نیست؛ بلكه پژوهش و كوشش در جهت پی­افكندن طرحی نو، گشودن راه و روزنه­ای تازه و تجویز نسخه­ای برای درمان است. نویسنده با بهره­گیری از منابع و تعالیم پربار شرع مقدس و سنت اسلامی و آرمان­ها و اصول رستگاری بخش اخلاقی آن، ضمن فراهم آوردن رهیافتی تازه از مفهوم توسعه و بسط و تعمیم آن به انگاره­ای فراتر از مفهوم محدود رشد اقتصادی و ارضای خواسته­ها، هوس­ها و نیازهای مالی بشر، راهبرد جدیدی فراروی نظریه­پرداران، نخبگان و متولیان سیاسی و اقتصادی كشورها قرار می­دهد. گذشته از ویژگی­های این كتاب، اهمیت موضوع و تازه­گی این مباحث در ایران و سایر كشورهای فارسی زبان، مترجمان را بر آن داشت كه ترجمه آن به فارسی، مجالی برای طرح، بحث و نقد ایده­ها و اندیشه‌هایی درباره اسلام و توسعه اقتصادی فراهم سازند و قدمی هرچند كوچك در جهت غنابخشی به ادبیات اقتصاد اسلامی بردارند




نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 1:13 PM - روز دوشنبه 1 فروردین 1390    |  

 

کنکاشی در شاخصه های اقتصاد اسلامی

 نوشته:مرتضی اصفهانی     
آنچه مسلم است وظیفه امروز ما تلاش برای جمع بین یافته ها و تلاشهای صورت گرفته در باب اقتصاد اسلامی و برطرف کردن نقائص آن تا رسیدن به یک مجموعه مدون است مجموعه ای که در تعریف اصول و فلسفه و نظام اقتصادی اسلام شکها را بر طرف کرده و به سیستم و تدوین سیاستها ونهادها رسیده باشد لکن باید توجه داشت که امکانات ما در نشریه چنین امر بزرگی را بر نمی تابد و امید است که با توفیق خداوند متعال این امر در جایگاه شایسته تری به جد پیگیری گردد.     
از آنجا که تلاش حکومت اسلامی در هدایت و اداره جامعه بدون در نظر گرفتن نحوه نگرش اسلام در جنبه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چندان راهبردی نخواهد بود، به تحقق جامعه اسلامی منجر نمی گردد؛ از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به رهبری حضرت امام خمینی(ره) طرح مسأله اقتصاد اسلامی و نظام اقتصادی اسلام جدیت و گستردگی بیشتری به خود گرفت و در محوریت انتظارات حکومت نوپای اسلامی از دو نظام آموزش عالی کشور یعنی حوزه و دانشگاه قرار گرفت اکنون دیگر بحثهای انتزاعی پیرامون اصول و فلسفه اقتصاد اسلامی یا چگونگی ساختار نظام اقتصادی اسلامی راه گشا نبود بلکه در مسائل عینی و اجرائی تدبیر معیشت مردم و حفظ تعادل اقتصادی کشور نیاز به راهبردهای کلان اقتصادی برآمده از اسلام به شدت احساس می شد، تبیین وظیفه اقتصادی دولت در اسلام و تدوین سیستم ها و نهادهای آن، تعیین سیاستهای کلان اقتصادی مورد نظر اسلام بانکداری اسلامی، جمع بین مالیات های اسلامی و مالیات های مرسوم کشور همه و همه مسائلی نبود که به سرعت تدوین و در اختیار دولت انقلابی قرار گیرد. حال آنکه در بعضی موارد یافته های متفکران اسلامی در باب اقتصاد قابلیت های اجرایی نداشت یا در عمل با کل نظام اقتصادی موجود در تعارض بود که حتی در بعضی موارد به عدم انتشار آن منتهی می شد از سوی دیگر شکل گیری اقتصاد بر مبنای اصول غیر اسلامی انجام شده بود و تغییر ساختاری امری ساده و بی خطر جلوه نمی کرد و همه این مسائل باعث شد که تغییر شکل نظام اقتصادی کشور به شکل نظامی بر آمده از اسلام جز در موارد خاص مثل تغییرات مختصر سیستم بانکداری به زمانی دیگر موکول شود زمانی که بتوان به صراحت از اصول مدون اقتصاد اسلامی سخن گفت؛
نظام اقتصادی اسلام را به روشنی شناخت و آنچه را از آن به سیستم تعبیر می شود درک کرد.
آنچه مسلم است وظیفه امروز ما تلاش برای جمع بین یافته ها و تلاشهای صورت گرفته در باب اقتصاد اسلامی و برطرف کردن نقائص آن تا رسیدن به یک مجموعه مدون است مجموعه ای که در تعریف اصول و فلسفه و نظام اقتصادی اسلام شکها را بر طرف کرده و به سیستم و تدوین سیاستها ونهادها رسیده باشد لکن باید توجه داشت که امکانات ما در نشریه چنین امر بزرگی را بر نمی تابد و امید است که با توفیق خداوند متعال این امر در جایگاه شایسته تری به جد پیگیری گردد.
لکن آنچه از دست و توان ما در این مختصر بر می آید عرضه کردن روندی اجمالی از مباحث اقتصاد اسلامی است که صرفاً جهت آشنا شدن خوانندگان با مطالب مطرح در این مقوله مفید است باشد که انگیزه ای جهت تلاشی مدون و در راستای پژوهش های علمی ایجاد گردد. ما همواره در نشریه ذکر به دنبال چاپ یک سری مباحث اقتصادی اسلامی بوده ایم و مطلع شدیم که جناب استاد عسگراولادی در جلساتی که به طور منظم در حدود بیست سال گذشته برگزار شده به ایراد سخنرانی در موضوع اقتصاد اسلامی نموده اند که نگرشی توأمان علمی و فقهی به فلسفه و نظام اقتصادی اسلام است وکمتر به سیستم و سیاستها پرداخته شده تلاش ما در به دست آوردن مطالب جلسات مذکور به تهیه یادداشتهای مجمل چند تن از افرادی که حضور مستمر داشته اند انجامید اگر چه تمام سعی ما بر این است که مشروح مباحث را تهیه کرده در اختیار خوانندگان بگذاریم و این مطالب بدون دخل و تصرف از نظر خوانندگان بگذرد لکن مادامی که دستیابی به مشروح مباحث ممکن نباشد در ستون نگاهی به اقتصاد اسلامی ارائه مطالب و سرفصلهای اقتصادی اسلامی صرفاً با محوریت چکیده این جلسات و با استفاده از سایر منابع و شرح مختصر عرضه می گردد به امید آنکه توفیق خداوند متعال یار ما گشته و سیر عرضه مطالب مورد استفاده و مثمر ثمر واقع گردد.
از آنجا که لازمة ورود به بحث اقتصاد اسلامی شناخت یک سری کلید واژه هاست ابتدا به تعریف یک سری از کلید واژه های کلی پرداخته سپس بحث را پی می گیریم در این میان شناخت لغوی کلمه اقتصاد خود نکته ای قابل توجه است اقتصاد در لغت به معنی میانه روی است و این دقیقاً عکس مفاهیمی است که امروزه در علم اقتصاد رایج جهان یعنی همان اقتصاد بازار (سرمایه داری) مطرح می گردد که همه بر محوریت حداکثر یابی در لذت و سود است و جالب اینجانست که حتی نام لاتین اقتصاد نیز که ریشه یونانی دارد و از قرنها قبل رایج است یعنی ECONOMY به معنی علم تدبیر منزل می باشد و در آن نیز اثری از تکاثرهای امروزی بشر دیده نمی شود این خود می تواند دلیلی بر مسخ مفهوم اقتصاد در دنیای مدرن باشد که به نوعی از معنی اولیه و وجه تسمیه خود دور گشته است.
تعریف روز از اقتصاد: امروزه تعاریف خاصی از علم اقتصاد مطرح است که رایج ترین آن علم استفاده بهینه از منابع محدود جهت برآورده ساختن نیازهای نامحدود انسان است که بر سه محور لزوم تخصیص بهینه یا حداکثر استفاده کمیابی منابع و نامحدود بودن نایزهای انسان استوار است.
صرف نظر از اینکه امروزه علم محض بودن اقتصاد به عنوان علم تجربی محض مردود است تعریف فوق نیز به ادله عقلی و نقلی دارای اشکال می باشد.
«دلیل عقلی بر ایراد به رکن سوم یعنی نامحدود بودن نیازهای بشر وارد است زیرا در اقتصاد از انسان بحث می شود و نوع نگاه به انسان از اهمیت بالایی برخوردار است آری انسان مدرن به دنبال حداکثر سازی لذت است لذا نیاز های او نیز نامحدود است لکن این انسان مدرن را نمی توان به تمام جهان تعمیم داد خصوصاً هنگامی که قصد صحبت از اقتصاد اسلامی را داریم نگاه ما به انسان خدا محور است انسانی که نیازهای اقتصاد ی را وسیله می بیند نه غایت فلذا نمی تواند نا محدود باشد و اما دلیل نقلی بحث ما به رکن دوم تعریف وارد است و آن وعده خدا بر روزی است که در آیات و روایات مختلف تأکید شده است، در اعتقادات ما روزی بندگان به خودشان حواله نشده و این قابل تأمل است که نظریات اقتصاددانان بدبین مثل مالتوس و پیروانش صرف نظر از توجه به دلایل مخالفانشان در اسلام نیز از دیدگاه عقاید است» فلذا بهتر است از همین ابتدا به تعریف قابل پذیرش تری توبه کنیم«انسان با توجه به تمایلی که به ارضای نیازهای خود دارد سعی می کند که با صرف حداقل تلاش یا هزینه حداکثر نتیجه را بدست آورد این راه و روش اصل اقتصادی نامیده می شود و فرد تحت تأثیر هر مشربی که باشد لازم است بر مبنای این اصل رفتار کند.
بنابراین اقتصاد علمی است که رابطه انسان را با اشیای مادی مورد نیاز که به رایگان در طبیعت نمی یابد مطالعه میکند مطالعه اقتصاد باید درک، بیان و تا حدی پیش بینی رفتار اقتصادی انسان را امکان پذیر کند این مطالعه باید به بهبود رفاه مادی فردی و شرایط اجتماعی بشر کمک کند بنابراین می توان ادعا کرد که اقتصاد قبل از هر چیز به تجزیه و تحلیل و توضیح شرایط و روابطی که در قلمرو رفاه مادی قرار دارد می پردازد.
مشاهده شد که عبارات فوق اگر چه تعریفی مدون را در بر نمی گیرد لکن علیرغم روشن ساختن کلیت آنچه بدان اقتصاد گفته می شود فاقد بارایدئولوژیک خاص است و همین ما را در بررسی مسأله یاری بیشتری خواهد داد.
البته از اقتصاد یا علم اقتصاد تعاریف بسیاری ارائه شده که از اشاره به سایر آنها صرف نظر می کنیم.
اما آنچه درعلم نبودن اقتصاد گفته شد مربوط به مباحث روش شناسی است البته اقتصاد بعنوان علم انسانی و در مجموعه (هیومانیتیز HUMANITIES) علم است لکن از آنجا که بعضی اصرار بر علم تجربی بودن اقتصاد دارند با یک تحلیل ساده روش شناختی مبنی بر غیر قابل مشاهده بودن پدیده اقتصادی و غیر قابل تکرار بودن مشاهدات اقتصادی این ادعا باطل می گردد زیرا اصول مشاهده حسی (بر مبنای حواس پنجگانه) و تکرار مشاهده واحد به دفعات مکرر جهت اثبات یک فرضیه در علوم تجربی دو اصل اساسی می باشند و این امور در مورد پدیدة اقتصادی اتفاق نمی افتد اینکه اقتصاد نه علم تجربی یا علم اجتماعی بلکه از علوم انسانی محسوب می شود خود به نوعی کلید برسی بحث اقتصاد اسلامی را بدست ما می دهد.
زیرا نوع نگرش به انسان در مطالعه رفتار او جهت دهنده اصلی است، البته بررسی مقوله انسان اقتصادی از دیدگاه اسلام و مکاتب مختلف خود جایگاه دیگری می طلبد که ان شاء اله در ادامه سیر مباحث به آن پرداخته می شود .
نظام اقتصادی: در تعریف یک نظام اقتصادی غالباً به سه رکن اهداف اجزا (عناصر) و رابطه اجزا توجه می شود.
تعدد تعاریف در مورد نظام اقتصادی خود گویای این مطلب است که تعریف تخطی ناپذیری وجود ندارد بر خلاف آنچه در مورد تعریف علم اقتصاد گفته شد در مورد نظام اقتصادی تعریف رایجی که مشهور و مورد استفاده عموم نیز مطرح نیست باشد و هر یک از اقتصاد دانان تعریف خاص خود را ارائه داده اند برای مثال «نظام اقتصادی طبق نظر و زومبارت فرانسوا پرو باید جایگاه مجوعه از عناصر مشخص باشد:
۱) روح یعنی انگیزه مسلط در فعالیت اقتصادی
۲) شکل یعنی مجموعه عناصر اجتماعی و حقوقی و نهادی (نظام مالکیتها مقررات کار نقش دولت) که محدوده فعالیت اقتصادی و روابط میان اشخاص اقتصادی را تعیین می کند.
۳) محتوا یعنی روشهای مادی که بوسیله آن کالا را بدست می آوریم یا تغییر شکل می دهیم»
البته باید توجه داشت مورد سوم یعنی تکنولوژی تولید در بررسی نظام اقتصادی چندان حائز اهمیت نیست تعریفی که از نظام اقتصادی اسلام مورد بررسی قرار می دهیم عبارت است:« از مجموعه مرتبط و منظم عناصری که در زمینه ـ مالکیت ـ کار ـ سرمایه ـ تعدیل ـ تولید ـ تجارت ـ توزیع ـ مصرف ـ بسیح ـ ربا ـ زکات ـ خمس ـ ارث و انفاق برای رائه موفق ترین زندگی انسانی فعالیت می کند.
در نظام اقتصادی اسلام: انگیزه فعالیتهای اقتصادی تحصیل رضای خداوند است .
هدف در نظام اقتصادی اسلام: سلامتی اقتصاد فرد ـ خانواده اجتماع وامت در مسیر تحقیق عدالت اجتماعی و قسط واقعی است .»
مشاهده می شود که در تعریف فوق آنچه انگیزه فعالیت اقتصادی خوانده می شود کاملاً با تعاریف اقتصادی سرمایه داری (حداکثر یا بی در سود و لذت) متفاوت است واین خود ماهیت رفتار اقتصادی را تغییر می دهد.
همچنین هدف در اقتصاد اسلامی با تعریف مشهور از اقتصاد کاملاً متفاوت است.
نظارت در اقتصاد: نظامهای اقتصادی مختلف غالباً دارای مکانیسم های نظارتی مختلف می باشند که همه در وجه دولتی بودن خلاصه می شود نکته مهم در مقوله نظارت در اقتصاد اسلامی این است که نظارت در اقتصاد اسلامی دارای سه وجه است.
۱) نظارت همگانی (مردمی) که در مقوله امر به معروف و نهی ا زمنکر متجلی می شود.
۲) نظارت دولتی مثلاً سازمان بازرسی کل کشور که بر وضع قوانین و بازرسی دولتی متجلی می شود.
۳) اشراف نظارتی امام امت
باید توجه داشت که دو مورد اول و سوم ویژگیهای منحصر به فرد نظام اسلامی است نظارت مردم به دو صورت متجلی می شود مردم که در وجه امر به معروف و نهی از منکر از اتلاف منابع و اصراف و ضرر رسانی به ثروتهای ملی جلوگیری می کند ونظارت مردم بر دولت که مجدداً در وجه امر به معروف مانع از فساد اقتصادی مسئولین شده و در وجه علمی امر به معروف و نهی از منکر، علمای مردم به دولت باعث اصلاح سیاستهای اقتصادی و حتی مانع اتخاذ سیاستهای غلط اقتصادی می گردد که نشان دهنده فضای باز و انتقاد پذیری بالا در ساختار اقتصادی حکومت اسلامی و نشاندهنده احساس مسئولیت بالای مردم و علما در جامعه اسلامی نسبت به سرنوشت جامعه است.

منبع:وبلاگ اقتصاد اسلامی




نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 1:11 PM - روز دوشنبه 1 فروردین 1390    |  

 

اسلام و توسعه اقتصادى(3)

 غلامرضا صدیق اورعى

هدف این نوشتار بیان ارتباط «اقدام به فرآیندهای منجر به توسعه اقتصادی» . تعالیم دین اسلام» است. در ابتدا توسعه اقتصادى و فرآیند هاى منجر به آن تعریف میگردد و سپس اقدام به آنها از دیدگاه تعالیم اسلام مورد دقت قرار مى گیرد.

توسعه اقتصادى چیست؟

از لحاظ لغوی، توسعه را معادل لغت انگلیسى Development گذاشته اند و لفظ «توسعه» در ادبیات عرب بر وزن تفعله (مصدر باب تفعیل است) مانند: تغذیه و تزكیه كه معنى فعل متعدى در آن ملحوظ است. ماضی آن وسع و مضارى آن یوسع و مصدر آن توسعه است به معنى «وسعت بخشیدن» از واژه شناسى انگلیسى به دلیل تكرار در مقالات دیگر خوددارى میكنیم.

از بحث لغوى كه بگذریم باید به معناى اصطلاحی «توسعه اقتصادی» در علم اقتصاد و جامعه شناسى بپردازیم:

در زمان حاضر در كتب تخصصى مربوط به بحث توسعه و توسعه اقتصادی درباره تعریف اصطلاحى «توسعه اقتصادی» توافق چندانى وجود ندارد و یك نكته مشترك این است كه: كشورهاى آمریكا، اروپای غربی، ژاپن، استرالیا و روسیه توسعه یافته اند. درباره توسعه یافتگى اقتصادى كره جنوبی، سنگاپور و مشابه آنها اجماع مشاهده نمى شود.

یكى از خلط مبحث ها در این باره اختلاط «توسعه اقتصادی» با «توسعه انسانی» است كه در این نوشتار سعى بر عدم اختلاط و پرداختن به «توسعه اقتصادی» است. نكته مقدماتى دیگر اجماع بر تفكیك «رشد اقتصادی» و «توسعه اقتصادی» است و به همین خاطر شاخصها و نشانه هاى قابل مشاهده رشد اقتصادى را براى پی بردن به «توسعه اقتصادی» غیر قابل قبول میدانند.

پس «توسعه اقتصادی» مترادف «توسعه انسانی» و نیز مترادف «رشد اقتصادی» یا «رشد اقتصادى مستمر» نیست. اما توسعه اقتصادى چیست؟

عده اى معتقدند كه مفهوم توسعه اقتصادى داراى بار ارزشی است و برخى میگویند: توسعه داراى بار ارزشى است و به معناى «وضعیت مطلوب» یا «وضعیت مطلوب اقتصادی جامعه» میباشد. این نظر از یك جنبه، مبتنى بر آن نظری است كه میگفت: «توسعه انسانی» موضوع بحث است و در نتیجه توسعه انسانى به معنى پیدایش انسانهاى كمال یافته است كه جنبه «مطلوبیت» و «بار ارزشی» در آن ملحوظ است. از جنبه دیگر به این معنى است كه لغت «توسعه» به معنى «وسعت بخشیدن» داراى بار ارزشى است و با این امر به وصف آن كه «انسانی» یا «اقتصادی» و یا و ... باشد ارتباط ندارد.

اشكالى كه به این اظهار نظرها وارد است این است كه: با اجماع بر توسعه یافتگى اقتصادى آمریكا، انگلیس، آلمان و كشورهاى دیگر اروپایى غربى و ژاپن و استرالیا و غیره ناسازگار است. چون با وجود اجماع یاد شده، بر «مطلوب بودن» وضع اقتصادى انگلیس یا كشورهاى اروپاى غربی «اجماع» وجود ندارد. پس «مطلوب بودن» با «توسعه یافته بودند» به طور متلازم یا حتى به طور متقارن در نظر اجماع یاد شده ملحوظ نیست.

ویژگى هاى مشترك كشورهایى توسعه یافته

با توجه به نكات قبل و با نگاهى تاریخى به وضعیت كشورهاى توسعه یافته اقتصادی: آمریكا، كشورهای اروپای، غربی، ژاپن، استرالیا، روسیه و به نظر عده ای كره جنوبی، سنگاپور و تایوان، سعى خواهیم كرد ویژگی هاى مشترك این است كشورها را فهرست و در مقایسه با كشورهای توسعه نیافته پالایش كنیم و سپس بر اساس ویژگى های باقیمانده، توسعه یافتگى اقتصادى را تعریف نماییم. این شیوه تعریف همان است كه در منطق صورى بر آن تأكید شده است و مستلزم دریافت ویژگى هاى واقعیت خارجی است، البته با توجه به محدودیتهاى انسان در شناخت ماهیت اشیاء و نیز این شیوه تعریف دقیقاً مطابق است با قواعد سه گانه مشاهده و تعریف وقایع اجتماعى در فصل دوم كتاب قواعد روش جامعه شناسى اثر «امیل دوركیم».

كشورهاى توسعه یافته قبل از رنسانس از لحاظ ساختار دانش مانند سایر مناطق جهان و عقبتر از سابقه درخشان كشورهاى اسلامى بودند. سپس تغییراتى در نحوه نگرش و اندیشه آنان به طبیعت و انسان حاصل شد و فیزیك جدید و توجه به تجربه و نیز پرداختن به استفاده از یافته هاى تجربى در تولید اقتصادی ظهور كرد. در باب مباحث فلسفى نیز تغییراتى حاصل شد درباره انسانیت، فرهنگ، ترتیب، حكومت، سیاست، دین، آزادی و ... نیز اندیشههاى تاز اى ارائه شد در حیطه سیاسی نیز جنگ داخلى آمریكا، انقلاب انگلیس، انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه را تجربه كردند و حكومتهاى پارلمانى و مراجعه به آراء عمومى در تعیین دولتها به طور پابرجا مرسوم گشت.

شركت اكثریت قریب به اتفاق زنان و مردان پانزده سال به بالا در صحنه تولید اقتصادى د تعیین دستمزد به اندازه غذا و لباس مصرفى كارگر یا كارگر و فرزند خردسالش، آن هم در قبال هجده ساعت كار و بعدها دوازده ساعت كار نیز تجربى طولانى اقتصاد در این كشورها است كه به تراكم ثروت نزد عده انجامید و البته این عده – یعنی سرمایه داران – ثروت متراكم را سرمایه گذارى میكردند و دائماً تولید رو به افزایش بود.

چنین وضعیتى را ماركس در كتاب سرمایه توصیف كرد و ریشه تراكم ثروت و سرمایه گذارى را تبیین نمود و پیش بینى كرد كه تداوم این وضع به ركود منجر خواهد شد. سرمایه داران و سیاستمداران نظام سرمایه دارى از یك سو، به فتح بازارهاى كشورهاى دیگر و نیز به دست آوردن مواد خام ارزانتر اقدام كردند و از سوى دیگر، تحت فشار مبارزات سندیكایی كارگران حاضر به افزایش قدرت خرید كارگران و تقلیل ساعت كار آنان شدند و كم كم كارگران این كشورها نیز از «رفاه متوسط» برخوردار شدند.

با نگاهى گذرا و تاریخى به كشورهاى توسعه یافته غربى و نیز توجه به شكل خاص تراكم ثروت و سرمایه گذارى در روسیه و نیز در ژاپن و سهم افراد در تولید و مصرف، كه دارای تفاوتهایى با اروپاى غربى و آمریكا است، به یافتن ویژگیهاى این كشورها مى پردازیم:

1- در همه این كشورها دانش طبیعى بعد از رنسانس مبنای فن و تولید قرار گرفته است و فیزیك نوین، شیمی جدید و .... به تكنولوژى تبدیل شده، در ابزار سازى مجسم گشته و تولید صنعتى را رقم زده است. این ویژگى در همه كشورهاى توسعه یافته اعم از غربى و شرقى و پر سابقه و كم سابقه وجود دارد و در كشورهاى توسعه نیافته وجود ندارد. یادآوری میشود كه انتقال كارخانجات صنعتى به كشورهاى توسعه نیافته این ویژگى را به آنان ارزانى نى دارد.

2- در همه این كشورها، ثمره میلیاردها ساعت كار صنعتی متراكم و انباشته شده است كه به آن سرمایه گذارى صنعتى می گوییم. در حالى كه ویژگى مشترك كشورهاى توسعه نیافته فقر سرمایه گذارى صنعتى است. سرمایه صنعتی موجود در كشورهاى صنعتى و دانش فنى و علوم تجربى كه بنیان این سرمایه است، موجب تولید فراوان، سریع و صنعتی در این كشورها است در حالیكه در كشورهاى توسعه نیافته این وسعت در علم تجربی، در دانش فنی، در سرمایه متراكم شده و در نتیجه در تولید صنعتى وجود ندارد.

3- اكثر كشورهاى توسعه یافته دوران استعمارگرى را گذرانده اند، در حالى كه اكثر كشورهاى توسعه نیافته در دورانی مستعمره بوده اند.

4- اكثر كشورهاى توسعه یافته مسیحى هستند در حالی كه اكثر كشورهاى توسعه نیافته غیر مسیحى اند.

5- در اكثر كشورهاى توسعه یافته نظام سیاسی پارلمانى وجود دارد در حالى كه در اكثر كشورهاى توسعه نیافته نظام سیاسى پارلمانى حقیقى وجود ندارد.

6- در اكثر كشورهاى توسعه یافته كار دین از كار دنیا جدا است در حالى كه در اكثر كشورهاى توسعه نیافته باورهای دینی، عمل مربوط به دنیا و اقتصاد و سیاست را تحت تاثیر قرار میدهد.

ویژگى هاى دیگرى را با تفحص بیشتر می توان به دست آورد. از ویژگیهاى كه ذكر شد فقط ویژگی اول و دوم در همه كشورهاى توسعه یافته بدون استثنا وجود دارد و در عین حال، بدون استثنا در هیچ كشور توسعه نیافته اى دیده نمی شود ولى ویژگى هاى بعد جامع و مانع نیستند:

الف: كشورهاى توسعه یافته به دو دسته با سابقه استعماری و بدون سابقه استعمارى تقسیم میشوند مثلاً انگلیس دارای سابقه استعمارگرى است ولى ژاپن و استرالیا چنین سابقه ای ندارد.

ب: همه كشورهاى داراى سابقه استعمارگرى توسعه یافته نیستند مانند پرتغال كه در مسابقه استعمارگرى اول است ولى در تولید صنعتى در رده كشورهاى توسعه یافته نیست.

پس : نه هر استعمارگرى توسعه یافته است و نه هر توسعه یافته اى استعمار گر.

ج: همه كشورهاى توسعه نیافته قبلاً مستعمره نبوده اند، مانند ایران و تركیه. یادآورى مى كنیم كه دولت عثمانى مستعمره نبود و پس از اضمحلال در جنگ جهانى اول، دولت جدید تركیه به رهبرى آتاتورك تشكیل شد كه باز هم مستعمره نبود. ایران نیز هیچگاه مستعمره نبوده است.

د: همه كشورهایم مستعمره توسعه نیافته نیستند، مانند: استرالیا كه مستعمره بوده است و توسعه یافته است و نیز كانادا.

پس نه هر مستعمره اى توسعه نیافته است و نه هر توسعه نیافته اى مستعمره.

چهار نكته یاد شده مربوط به ویژگى سوم بود كه ثابت شد ویژگی استعمارگرى و مستعمره بودن نمیتواند یكى از ویژگی هاى قطعى توسعه یافتگى اقتصادى و توسعه نیافتگی اقتصادى قلمداد شود.

اما مسیحى بودند و مسیحى نبودن نیز مانند استعمارگر و مستعمره بودن جامع و مانع نیستند: همه كشورهاى توسعه یافته مسیحى توسعه یافته نیستند مانند كشورهاى آمریكای لاتین.

پس: نه هر كشور مسیحى توسعه یافته است نه هر توسعه یافته اى مسیحى است.

همه كشورهاى توسعه نیافته غیر مسیحى نیستند.

همه كشورهاى غیر مسیحى توسعه نیافته نیستند.

پس نه هر غیر مسیحى توسعه نیافته است و نه هر توسعه نیافته اى غیر مسیحى .

نظام سیاسى پارلمانى نیز رابطه ضرورى با توسعه یافتگى اقتصادى ندارد. (توسعه یافتگى اقتصادی و نه توسعه سیاسى كه اصطلاح دیگرى است).

همه كشورهاى توسعه یافته اقتصادى داراى نظام سیاسی پارلمانى نیستند. مانند روسیه.

همه كشورهاى داراى نظام سیاسى پارلمانی، توسعه یافته اقتصادى نیستند مانند تركیه.

پس: نه هر توسعه یافته اقتصادى داراى نظام سیاسی پارلمانى است و نه هر كشور داراى نظام سیاسى پارلمانی توسعه یافته اقتصادى است.

و اما آخرین ویژگى در ارتباط توسعه یافتگی اقتصادى با سكولاریزم است. در این باره نیز پیوستگی ضرورى بین این دو امر وجود ندارد، بلكه جامعه شناس برجسته و نامدارى چون ماكس وبر در كتاب «اخلاق پرتستانى و روحیه سرمایه داری» نشان داده است كه : «نوعى خاص از پایبندى به مذهب خاص از مسحیتت» عامل تقویت و افزایش متغیرهاى «فعالیت اقتصادی» ، «پس انداز»، «سرمایه گذارى صنعتی»، «اختراعات صنعتى » و «اكتشافات علمی» بوده است كه همگى سازنده ویژگی هاى اول و دوم كشورهاى توسعه یافته اقتصادى میباشد كه همبستگى تام این دو ویژگى با توسعه یافتگی اقتصادى قبلاً بیان شد.

از بحثهاى فوق نتیجه مى گیریم كه:

1- اصطلاح توسعه یافتگى اقتصادى به عنوان صفت كشورهای خاص مورد توافق و اجماع همه دانشمندان و افكار عمومى مردم جهان است.

2- فقط و فقط دو ویژگى مشترك در كلیه كشورهای توسعه یافته اقتصادى وجود دارد كه دقیقاً كلیه كشورهای توسعه نیافته اقتصادى فاقد این دو ویژگى هستند و طبق منطق علمى ویژگى هاى عینى جامع و مانع توسعه یافتگى همین دو ویژگى است. البته این ویژگی ها را نباید ویژگى مستقل شمرد.

نظر اسلام در باره مقدمات و لوازم توسعه اقتصادی

اكنون باید به این سوال پاسخ دهیم كه تعالیم اسلام نسبت به "مقدمات"، "لوازم"، "عوامل" تحقق این دو ویژگى در جامعه چه وضعى دارد؟

نكاتى كه باید رابطه اسلام به آن مشخص گردند عبارتند از:

1- كار و تلاش براى رفع نیازهاى ضرورى خود و خانواده

2- كار و تلاش برا وسعت بخشیدن به بهره ورى در زندگى و ارضاء نیازهاى ثانوی.

3- كار تلاش براى جمع آورى ثروت هرچه بیشتر به قصد تبدیل آنها به خانه، باغ، وسایل زینتى و ... در حدى كه بالاتر از رفع نیازهاى اولیه و ثانویه شخص و خانواده اش – طبق عرف رایج جامعه- باشد.

4- كار و تلاش براى جمع آورى ثروت و به گردش درآوردن آن جهت تراكم بیشتر براى خود یا براى فرزندان.

5- كار و تلاش براى رفع نیازهاى ضرورى فقراء و مساكین و اهل شهر و كشور.

6- كار و تلاش براى وسعت بخشیدن به تنعمات و ارضاء نیازهای ثانویه دیگران.

7- كار و تلاش براى جمع آورى ثروت و به گردش درآوردن آن جهت تراكم بیشتر به منظور قوت بخشیدن به تولید جامعه اشتغال بیشتر در جامعه.

8- طراحى جریان تولید و توزیع به صورتى كه قسمت قابل توجهى از محصول نزد مدیر یا موسسه متراكم گردد.

درباره موارد یاد شده سوالاتى مطرح است:

1- درباره موارد یاد شده كدامیك از احكام پنجگانه فقهی (واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح) وجود دارد؟

2- هر یك از موارد یاد شده مصداق كدام صفت هاى اخلاقی (رذیله یا فضیلت) است؟

در اسلام از لحاظ فقهى تأمین نیازهاى ضروری خود و خانواده، كسانى كه قانوناً نفقه شان بر شخص واجب است، واجب است و اقدام به آن داراى فضیلت بسیارى و مورد تأكید فراوان است.

از لحاظ اخلاقى هم، تلاش براى به دست آوردن حد كفاف نه حرص است و نه طمع و ضد ارزش محسوب نشده، بلكه مى تواند مصداق برخى از صفتهاى فاضله محسوب گردد.

3- تلاش و اقدام به فعالیتهاى اقتصادى حلال است و كوشش براى رفع نیازهاى ثانوى و وسعت بخشیدن به معاش نیز در روایات اسلامى پسندیده است و حتى استفاده از زكات بدین منظور مشروع است. اما در كتب اخلاقى اسلامى تلاش براى رسیدن به این حد از دارایى مذموم تلقى شده است و در كتب اهل تصوف به شدت مذموم است.

4- اما اگر كار و تلاش اقتصادى بعد از رفع نیازهاى اولیه و نیازهاى ثانویه و وسعت داشتن معاش خود و خانواده بود، «معنی عمل» تعیین كننده حك اخلاقى درباره آن است. اگر قصد از این تلاش، جمع آورى مال بیشتر براى تهیه خانه و باغ و تزئینات بالاتر از حد عرفى است؛ از نظر اخلاق اسلامى این عمل تبلور حالت روانى «حرص» است.

حرص صفتى است كه آدمى را بر جمع كردن مال – زاید از آنچه احتیاج دارد – و امید دارد و آن یكى از شعب حب دنیا و از مهلكات است.»1

اما از لحاظ فقهى این فعالیت اقتصادى در موارد كسب حلال، هر چند با انگیزه جمع آورى حرص آلود مال باشد حرام نیست و نهى هاى وارده در شرع حمل بر كراهت میشود. پس از لحاظ اخلاقی مذموم و از لحاظ فقهى مكروه است و شخص پایبند به تعالیم اسلامی، معمولاً سعى خواهد كرد كه از آن بپرهیزد. در روایات اسلامی تعالیمى وجود دارد كه انسان را به كار و تلاش اقتصادى را می خواند و از تنبلی، بیكارگی، افكندن بار معاش بر دوش دیگران، ترك لذائذ حلال و رهبانیت و امثال اینها، باز میدارد و فقر را نمى ستاید اما قناعت و اجمال در طلب و استغناء و بى نیازی را ممدوح میداند .

از سوى دیگر، تلاش شدید اقتصادى و دچار زحمت و خستگى شدن در طلب مال حلال و وسعت بخشیدن به برخوردارى افراد تحت تكفل و كمك به دیگران و انفاق را وسیله كسب ثواب و وسیله ای براى سعادت اخروى میداند. پس در روایات اسلامى تنبلی و كاهلى و كل بر دیگران مذموم شدن است و به استناد آنها نمی توان از كار باز ایستاد ولى روایاتى هست با این مضامین كه وقتى با كار و تلاش، نیاز اقتصادى خود اهل خود را به دست آوردى دست از كار بدار و نیز در فروش كالا از مومنین سود مگیر، مگر در ارقام قابل توجه كه مى توان خرجى روزانه را به عنوان سود معامله كسب كرد.

البته نیاز اقتصادى در روایات اسلامى به غذا و لباس ختم نمى شود بلكه لباس طبق عرف، منزل وسیع، مركب مناسب طبق عرف داشتن مال براى صله رحم، پرداخت صدقه، اقدام به حج و عمره و زیارت قبور ائمه، ساختن بناهاى خیریه و سرمایه اى برای تجارت یا زمین براى زراعت و احداث باغ، همگى جزء نیازهای اقتصادى شخص محسوب میگردد كه تلاش براى كسب مال در این حد مورد تشویق قرار گرفته است.

اگر همه به دستورات یاد ده عمل كنند زندگى متوسط رو به رفاه براى همگان قابل تحقق ولى تجمع نزد عده اندكى در اسناد اسلامی مذموم است: "كى لا یكون دوله بین الاغنیاء منكم" (حشر: 7) و نیز جمع مال و خود دارى از انفاق (حرص ، بخل) و مصرف بیش از حد (اسراف) و ضایع كردن ثروتها (تبذیر) و اسراف را به شدت منع كرده و عامل بدبختى جوامع را دچار شدن به آنها میداند .

با توجه به نكات یاد شده انگیزه كار و تلاش و حفظ اموال و اهتمام به تأمین معاش قاطبه مردم و مومنین به تعالیم اسلام وجود خواهد داشت كه این امور یا از عوامل موثر بر توسعه اقتصادى می باشند و یا از آثار توسعه اقتصادی. اما نكته اى باقى می ماند كه باید صریحاً به آن پرداخت و به نظر مى رسد مورد نظر كسانى است كه تعالیم اسلامى را ناسازگار با توسعه اقتصادی میدانند.

اسلام و استراتژى توسعه اقتصادی

توسعه اقتصادى به مفهوم امروزین مستلزم تراكم سرمایه صنعتى تولید انبوه است و تجربه غرب و روسیه و ژاپن صنعتی جهت تولید انبوه است و تجربه غرب و روسیه و ژاپن در این راه مقارن با تمركز ثروت نزد اقلیت سرمایه دارى بوده است كه از راه استثمار به دست آمده است. در واقع، بحث بر سر این است كه استراتژی سازگار با اسلام براى تمركز سرمایه صنعتى و قبل از آن، پس انداز مازاد و انباشت آن چگونه خواهد بود؟ انباشت ثروت و تمركز سرمایه صنعتی در عین رعایت "كى لایكون دوله بین الاغنیاء منكم" چگونه میسر است؟

البته در تعالیم اسلامى بر زراعت و تجارت تأكید فراوان شده است و این دو بدون سرمایه تحقق نمى یابد و می توان شده است و این دو بدون سرمایه تحقق نمى یابد و می توان استنباط كرد كه: دعوت مردم به زراعت و خصوصاً تجارت مستلزم داشتن سرمایه زراعى و تجارى است. پس از نظر اسلام ممدوح است ولى می توان احتمال داد كه منظور اسلام این است كه سرمایه همه در حد «خویشفرمایی» (كاركن مستقل اقتصادی) است – همانطور كه از «اجیر شدن» نزد دیگران مذمت شده است (باب كراهیه اجاره الرجل نفسه) – نه در جد پیدایش كار فرمایان بزرگ.

بنابراین، بحث حل نشده در رابطه تعالیم اسلام و توسعه اقتصادی «استراتژى توسعه اقتصادی» است و نه انگیزه كار و تلاش در اشخاص یا رسیدن به رفاه اقتصادی. و به نظر مى رسد بهتر است اجزاء استراتژی توسعه اقتصادى و كلیت آن به عنوان موضوع مطرح گردد و حكم فقهى و نظر اخلاقى درباره آن مورد پرسش قرار گیرد و سپس بر اساس منابع اسلامی به آن پاسخ داده شود تا این نكته نیز روشن گردد.

توضیح مطلب

استراتژى انباشت ثروت در غرب این بوده است كه: صاحبان صنایع با تعیین ساعات كار كارگر و تعیین میزان سود برای تولید كننده (در نتیجه تعیین ضمنى قیمت یا تعیین حداقل قیمت كالاها براساس هزینه تمام شده و حداقل سود مرسوم بین تولید كنندگان) قسمتى از تولید را نزد خود انباشت كرده و مجدداً سرمایه گذارى میكردند و در طول دهه های متوالى سرمایه صنعتى عظیمى متراكم شد و در تولید آینده اثر شگرفى گذاشت كه توسعه اقتصادى نام گرفت.

در روسیه بعد از انقلاب اكتبر راه غرب در شیوه انباشت سرمایه مورد قبول نبود و شاید ممكن هم نبود. بنابراین، دولت سوسیالیست از طریق قیمت گذارى كالاهاى كشاورزى و صنعتی و در انحصار گرفتن كل تولیدات كشاورزى و صنعتى آن طور برنامه ریزی كه نیروهاى كار به چهار گروه تقسیم شوند:

1- تولید كنندگان كالاهاى كشاورزی؛

2- تولید كنندگان كالاهاى صنعتى و واسطه ای؛

3- نیروهاى شاغل در بخش زیربنایى اقتصاد (مانند جاده سازی) و صنایع سرمایه اى ونظامی؛

4- نیروهاى خدماتى اعم از كارهاى طراز اول سیاسی یا پایین ترین خدمات.

كل تولیدات گروهها اول و دوم توسط دولت جمع آورى مى شد و آنطور قیمت گذارى مى شد كه قیمت آن با كل درآمد تمام نیروی كار برابر باشد و در نتیجه بین كل نیروى كار تقسیم مى شد. در نتیجه تولیدات گروه سوم یعنى نیروهای شاغل در بخش زیر بنایى اقتصاد و صنایع سرمایه ای نظامى انباشته مى شد و منشأ رشد مستمر تولید در روسیه گردید. در چین استراتژى انباشت به تناسب جمعیت زیاد و اكثریت روستایى و برخى سنتها در تعاونیهاى سنتی مردم، طراحى شد. به اینصورت كه براى ایجاد سرمایه گذارى زیر بنایى احداث دهها و امثال آنها، نیروی كار روستایى موظف شد به ازاى هر چند روز كار در مزرعه، یك روز در بخش تولیدات زیربنایى اقتصاد كار كند. مثلاً زارع پنج روز از هفته را در مزرعه كار مى كرد و دو روز از هفته را در جاده سازی. به این صورت درصدى از نیروى كار در ایجاد زیربنای اقتصاد و صنایع اصلى انباشته مى گردید. در صنعت نیز مشابه این امر انجام شد..

هندى ها پس از پیروزى بر استعمار انگلیس، هیچ یك از استراتژى هاى یاد شده انباشت ثروت و تبدیل به سرمایه را نپذیرفتند و راهى را رفتند كه از طریق كمك به تولید كنندگان روستایى و غیر روستایى و ارائه آموزشهاى مناسب و تشویق تعاوینها، تولید در هر واحد تولید افزایش یابد و با تجمع هر چند تولید كننده در یك تعاونی و سرمایه گذارى ها مشترك و كوچك انباشت و سرمایه گذارى در تعاونیهاى متعدد و كوچك در سراسر جامعه هند اتفاق بیفتد. هندی ها قدمهاى بلندى برداشته اند و میتوان گفت علم دوران بعد از رنسانس و تكنولوژى حاصل از آن را تا درصد بسیار بالایی جذب كردهاند و آن را زیر بناى تولید اقتصادى قرار داده اند و به میزان قابل توجهى انباشت سرمایه حاصل شده است و امروزه جزو كشورهاى توسعه نیافته اقتصادى محسوب نمى گردد ولی آیا مى توان هند را جزو كشورهاى توسعه یافته اقتصادی محسوب كرد؟ و آیا مى توان استراتژى هند را موفق دانست؟ جواب مثبت نیست مگر این كه بگویم باید تا آخر قرن بیستم منتظر بود و بعداً قضاوت كرد. 2

استراتژى توسعه كشورهایى مثل كره جنوبى و تایوان و سنگاپور هم مطرح است كه در این موارد انباشت تولیدات داخلی صورت نگرفته بلكه صدور سرمایه خارجى به كشورهاى عامل ایجاد اشتغال و تولید صنعتى است. اكنون این سوال مطرح است كه درباره پنج استراتژى یاد شده به عنوان پنج موضوع، حكم شرع مقدس اسلام چیست و كدامیك از احكام پنجگانه حرام، مكروه، مباح، مستحب و واجب بر آن صدق میكند؟ البته غیر از دانستن پاسخ این سوال، مدیران جامعه ایران باید تعیین كنند كه كدامیك از این استراتژیها در ایران كنونى قابل اجرا است و اگر هیچ كدام قابل اجرا نیست، چه استراتژى مناسبى براى ایران وجود دارد و آن گاه استراتژى یا استراتژى هاى قابل اجرا در ایران را به عنوان موضوع در برابر فقه مطرح كنند تا حكم شرع درباره حرمت یا وجوب یا اباحه آن بررسى گردد.

تفاوت شرایط اقتصادی، اجتماعى كشورهاى جهان سوم با كشورهاى توسعه یافته

نكته دیگرى كه در بحث ارتباط «اسلام و توسعه اقتصادی» به عنوان یك مقدمه و به عبارت دیگر به عنوان یك قدم در «موضوع شناسی» براى شناخت نظر اسلام، لازم به طرح است «تفاوت شرایط اقتصادی، اجتماعی» جوامع كنونى جهان سوم و از آن جمله ایران با شرایط اقتصادی، اجتماعى اروپا، روسیه، چین و هند در سالهاى آغاز توسعه اقتصادى خودشان است.

در اروپاى قرنهاى شانزدهم به بعد كارگران مى دانستند كه: «همه جا آسمان همین رنگ است». یعنى مى دانستند كه: هر چند براى امرار معاش باید هجده یا دوازده ساعت كار كرد و مزدی برابر با قیمت نان و غذاى ساده دریافت كرد ولى به هر كشور دیگرى هم بروى تقریباً با وضع مشابهى رو به رو خواهی شد و در نتیجه:

اولاً: نیروى كار اقدام به مهاجرت بین كشورى نمی كرد.

ثانیاً: با مقایسه وضع خود و كارگران و كشاورزان بقیه كشورها و دوران گذشته، بیشتر از كارگران امروزى جهان سوم «وضع موجود خود» راضى مى شد.

از سوى دیگر، سرمایه داران اروپایى – با توجه به وضع اقتصادى بقیه كشورها و وضع بازرگانى آن زمانی – در مى یافتند كه: سرمایه گذارى در بخش صنعت، سود آور است و میزان سود حاصله – با توجه به میزان مخاطره آمیز بودنش – در مقایسه با تجارت داخلى و تجارت خارجى و میزان مخاطره شان قابل قبول است. بنابراین، سرمایه دار اروپایى آن زمان با «انگیزه نفع شخصی» و روحیه «حرص» در آن شرایط اقتصادی، اجتماعى اقدام به «سرمایه گذارى صنعتی» میكرد. اما امروز در جهان سوم و از آن جمله در ایران امروزى «سطح زندگی» و «سبك زندگی» مورد انتظار كارگران، كشاورزان و كارمندان تحت تأثیر اطلاع آنان از «رفاه نسبی» افراد مشابه شان در آمریكا و ژاپن و اروپا و ... است و وضع موجود خود را به وضع موجود كاركنان آمریكایى و اروپایى در قرن بیستم – یعنى مردمى كه چهار قرن به طور مدام كار كردهاند و اندوخته صنعتى ایجاد كردهاند - مقایسه میكنند و احساس نارضایى میكنند .

و نیز چون در قرون گذشته دولتها عهده دار رفاه توده ها بودند، بنابراین، ناراضیان از وضع خود بر دولتها فشار مى آورند و این عامل سیاسى دولتها را وادار به اقدامات اقتصادى میكند ونیز سرمایه داران جهان سومى در شرایط اقتصادى ویژه ای قرار دارند كه انگیزه نفع شخصى آنان را به سرمایه گذاری در بخش تجارت و نه در بخش صنعت مى كشاند و اگر توان اقتصادى و اطلاعات تجارى سرمایه گذار تجارى قوى باشد، انگیزه نفع شخصی، سرمایه گذارى او در بخش تجارت را به سرمایه گذارى در بخش تجارت خارجى اختصاص میدهد كه آن هم عمدتاً به سرمایه گذاری در واردات تخصیص مییابد. پس انگیزه نفع شخص روحیه حرص در سرمایه گذار اروپایى قرون شانزدهم تا نیمه دوم قرن بیستم عمدتاً او را به سرمایه گذارى در بخش صنعت كشانده است.

زیرا این انگیزه در نفع شخصى در محیط دیگر – مانند محیط اقتصادى امروز كشور ایران – سرمایه گذار را به سرمایه گذارى در واردات كالاهاى مصرفى خارجى سوق میدهد و ضد توسعه اقتصادى عمل میكند.

دو راه حل براى غلبه بر این وضع در كشورهاى جهان سوم وجود دارد، چون عمل سرمایه گذارى مانند هر عمل اجتماعى دیگر تحت تاثیر دو عامل است: انگیزه عامل و شرایط محیطی عمل. بنابراین، یا باید اقدام به تغییر انگیزه كرد و یا اقدام به تغییر شرایط محیطی.

الف: تغییر انگیزه ها؛ به جاى انگیزه نفع شخصى _ كه وقتى از حد تامین نیازهاى خود، خانواده، افراد تحت تكفل و مستمندان مستحق انفاق توسط یك شخص معین بگذرد، حرص نامیده میشود و مسلماً براى سرمایه گذاران بزرگ صنعتی چنین است، انگیزه هاى پسندیده عزت مسلمین، قطع وابستگى اقتصادى مسلمین از كفارو ... قابل جایگزینی است. در شرایط اقتصادى و اجتماعى كنونى جهان سوم و از آن جمله ایران كه انگیزه نفع شخصی، سرمایه گذارى را به واردات كالاهاى مصرفى سوق میدهد، انگیزه استقلال اقتصادی مسلمین و عزت مسلمین، سرمایه گذارى را به زیر بنایی ترین بخش صنعت سوق میدهد. انگیزه استقلال اقتصادى مسلمین و عزت مسلمین، سرمایه گذارى را به (زیر بناى ترین بخش صنعت) سوق خواهد داد. و نتیجه آن قدمى به سوى توسعه اقتصادی و نیز تربیت اشخاص با فضایل اخلاقى و تعهدات اسلامی خواهد بود.

ب: تغیر شرایط محیطی؛ براى تغییر شرایط اقتصادى و اجتماعى كنونى جهان سوم و از آن جمله ایران، كه انگیزه نفع شخصى ارضاء كامل خود را در جهت گیرى به سوی واردات مییابد، برنامه ریزى كلان و استفاده از سیاستهای گمركى و سیاستهاى پولی، مالى مانند سیاستی صحیح و توسعه مالیاتى پیشنهاد مى شود.

با توجه به توضیحات یاد شده حكم اسلام درباره هر دو نوع تغییر باید روشن گردد كه چون حكم جایگزینى انگیزه عزت مسلمین و قطع وابستگى به كفار و امثال آن (سخاوت و ...) به جای انگیزه نفع شخصى در اسلام براى افكار عمومى مسلمین كاملاً آشنا است فقط این پرسش قابل طرح است كه: نظر اسلام نسبت به كنترل های اقتصادى دولت چیست؟

طبق ادله فقیه و نیز طبق عموم ادله اضطرار كنترل های اقتصادى دولت مادام كه در حد رفع اضطرار یا برآورده ساختن مصلحت باشد جایز است. مشكلى كه هست این است كه باید كارشناسان علوم اقتصادى درباره این كنترل ها و كم و كیف آن توافقاتی برسند تا مشعر به حد مصلحت باشد.

نتیجه گیری

كار تولیدى كردن بیشتر از حد ضرورتهاى معاش و برای توسعه بخشیدن به رزق خود و خانواده و نیز برا انفاق و دستگیری از دیگران و حتى ارث گذاشتن برا فرزندان كه سرمایه كار آنها باشد محصول انگیزه اى است كه به آن انگیزه پیشرفت میگویند و بروز آن در موارد یاد شده در اسلام ممحدوح است. پس توجه به كار اقتصادی مذموم نیست و نظر اسلام در این باره مساعد است.

در بعد انباشت ثروت و تبدیل آن به سرمایه و سرمایه گذار، وقتى آن قدر زیاد باشد كه بیش از مصرف و شخص و خانواده متعلقین او باشد و نیز بیش از مصارف مستحبى از انفاق و زیارت و ... باشد، از حیث انگیزشی؛ انگیزه ممدوح در اسلام برای این حد از سرمایه گذاری، كه در تملك شخص معین باشد، توجه به عزت مسلمین و استقلال اقتصادى مسلمین و ... است نه انگیزه حرص و طمع.

از لحاظ استراتژى انباشت، مجموعه احكام فقهى به ما می فهمانند كه: «كیفیت» كسب درآمد و هزینه كردن موضوع احكام شرعی است، نه «كمیت» آن بالاستقلال . ولى در كیفیت كسب درآمد رعایت نكاتى لازم است كه استراتژى اجرا شده در اروپاى غربی در قرن گذشته براى انباشت سرمایه را جایز نمى شمارد. ولی شیوه چین و هند هر دو بلا مانع به نظر نمى رسند و مى توان استراتژى تلفیقى با عناصر جدید به وجود آورد.

كنترلهاى اقتصادى و استفاده از سیاستهاى وپولی و مالى خصوصاً سیاستهاى كار آمد مالیاتی، پس از تحول فرهنگ مالیاتى مردم، كه هم توزیع مجدد درآمد را ایجاد كند و هم اقدامات مبتنى بر انگیزه نفع شخصى را به سوی سرمایه گذارى در بخش زیربنایى و صنعت سنگین و نیز مصرفى مورد نیاز سوق دهد از باب ولایت فقیه جایز است و مى تواند راهى براى انباشت در صنعت توسط بخش خصوصی و نیز بخش دولت باشد. و نیز همه طرق عقلایى برای استفاده از كار و ثروت مردم به طور عادلانه جهت ساختن زیر بناهای اقتصادى شرعاً بلامانع است.

حتى كمك گرفتن از سرمایه خارجى مادام كه خوف عقلایی از تسلط خارجى و كفار بر كشور و بخشهایى از اقتصاد آن نیست شرعاً جایز است و كفار بر كشور و بخشهایى از اقتصاد آن نیست شرعاً جایز است. هر چند تعیین موارد این حكم به مطالعات تجربى اقتصادى نیازمند است و معمولاً اگر مطالعات تجربی انجام شده باشد و تأیید اقتصادى و اجتماعى داشته باشد فقط و فقط مشكل مالى داشته باشد استقراض خارجى توسط علماى اقتصادی بى ضرر بلكه مفید تلقى میشود.

پس نظر اسلام نسبت به توسعه اقتصادى نه تنها مطلقاً «منفی» نیست، بلكه حتى با شقوق مختلفه اى كه كاملاً براى تحقق توسعه اقتصادی مساعد است، موافق میباشد. اما این امر منوط به داشتن اطلاعات دقیق و طراحى صحیح كنترلى و وجود دیدگاه توسعه اى به برنامه ریزى اقتصادی، میباشد. بنابراین، نباید ضعف علمى و برنامه ریزى و اجرایى را به نامساعد بودن احكام و ارزشهاى اسلامى براى توسعه اقتصادى نسبت داد.

والسلام

منبع:مجله معرفت




نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 1:07 PM - روز دوشنبه 1 فروردین 1390    |  

 

اسلام و توسعه اقتصادى(1)

 مهدی‌ براتعلی‌پور

مقدمه‌
    ‌با پیدایش‌ رنسانس‌ و تحولات‌ فكری‌ و رشد و شكوفایی‌ تكنولوژی‌ و صنعت، عصر مدرن‌ در تاریخ‌ مغرب‌ زمین‌ رقم‌ خورد و جهان‌ به‌ دو بخش‌ كاملاً‌ متمایز، كشورهای‌ پیشرفته‌ و عقب‌مانده، تقسیم‌ شد. همزمان‌ با به‌ بار نشستن‌ شكوفه‌های‌ مدرنیته، اندیشمندانی‌ از هر دو دسته‌ كشورها، ضمن‌ علت‌ كاوی‌ رشد فكری، اجتماعی، اقتصادی‌ و سیاسی‌ در مغرب‌ زمین، مسئله‌ عقب‌ماندگی‌ را از زوایای‌ مختلفی‌ مورد بررسی‌ قرار دادند. در این‌ میان، عده‌ای‌ موضوع‌ فوق‌ را از منظر فكری‌ - فرهنگی نگریسته، خواستار قطع‌ رابطة‌ كامل‌ با باورهای‌ گذشته‌ شده‌اند.
    ‌مطابق‌ این‌ دیدگاه، جوامع‌ سنتی‌ نمی‌توانند مدرن‌ و متحول‌ شوند مگر این‌ كه‌ نهادها، باورها و ارزش‌های‌ سنتی‌ خود را متناسب‌ بانیازهای‌ توسعه‌ تغییر دهند. در این‌ تفكر، هیچ‌ پیوند واقعی‌ بین‌ عناصر سنتی‌ و جدید وجود ندارد و اصلاً‌ نمی‌تواند وجود داشته‌ باشد.1
    ‌بنابراین، كنار زدن‌ نهادهای‌ سنتی، پیش‌ شرط‌ توسعه‌ محسوب‌ می‌شود؛ توسعه‌ در واقع‌ نتیجه‌ تحول‌ در فكر و اندیشه‌ و دست‌ یافتن‌ به‌ خرد دموكراتیك‌ و تكنولوژیك‌ است، به‌ طوری‌ كه‌ تحول‌ در اندیشه، توسعه‌ تكنیكی، اقتصادی‌ و سیاسی‌ مورد نیاز خود را به‌ همراه‌ می‌آورد.2
    ‌معتقدین‌ چنین‌ تفكری‌ با بیان‌ علل‌ و عوامل‌ توسعه‌ غرب‌ مدعی‌اند عامل‌ اصلی‌ عقب‌ماندگی‌ و توسعه‌ نیافتگی‌ كشورهای‌ اسلامی‌ از جمله‌ ایران، حاكمیت‌ یك‌ سری‌ آموزه‌های‌ دینی‌ - فرهنگی‌ است‌ كه‌ با توسعه‌ اقتصادی‌ در تضاد و تنافی‌اند. دراین‌ مقاله‌ با ارائه‌ تعریفی‌ از توسعه‌ اقتصادی‌ و بررسی‌ عوامل‌ فكری‌ و فرهنگی‌ توسعه‌ اقتصادی‌ غرب، از زبان‌ متفكرین‌ یاد شده، به‌ تبیین‌ تضاد و تنافی‌ آموزه‌های‌ دینی‌ با توسعه‌ اقتصادی‌ می‌پردازیم، سپس‌ با بهره‌گیری‌ از دیدگاه‌های‌ متفكران‌ اسلامی‌ به‌ نقد و بررسی‌ آن‌ها می‌نشینیم.
تعریف‌ توسعه‌ اقتصادی‌
    ‌در یك‌ تعریف، توسعة‌ اقتصادی‌ به‌ معنای‌ تحولی‌ ژرف‌ در ساخت‌ اقتصادی، اجتماعی‌ و سیاسی‌ نظم‌ حاكم‌ بر تولید، توزیع‌ و مصرف‌ جامعه‌ است. و در تعریف‌ دیگر، توسعة‌ اقتصادی‌ تركیبی‌ از تغییرات‌ روحی‌ و اجتماعی‌ جمعیت‌ یا ملتی‌ دانسته‌ شده‌ است‌ كه‌ در نتیجه‌ آن‌ تغییرات‌ روحی‌ و اجتماعی، بتواند محصول‌ حقیقی‌ ناشی‌ از تولید اقتصادش‌ را به‌ طور جمعی، پیوسته‌ و مداوم‌ افزایش‌ دهد.
    توسعة‌ اقتصادی‌ امری‌ است‌ نسبی‌ و عوامل‌ بسیاری‌ در تكوین‌ و تحقق‌ آن‌ مؤ‌ثرند كه‌ از آن‌ جمله‌ است: سرمایه‌گذاری‌ صنعتی‌ و تولیدی، اشاعة‌ تخصص‌ فنی، تربیت‌ نیروی‌ انسانی‌ متخصص، پیشرفت‌ تكنولوژی‌ و ابداع‌ و ابتكار و تجربیات‌ فنی‌ و اعمال‌ روش‌های‌ جدید كه‌ در بالا بردن‌ سطح‌ تولید و بهره‌وری‌ و بازده‌ موثر است، سازمان‌های‌ معتبر مالی‌ و پولی‌ و منابع‌ طبیعی‌ و از همه‌ مهم‌تر روحیه‌ و طرز تفكر ملت‌ها و فرهنگ‌ و عوامل‌ اجتماعی‌ در پذیرش‌ تحولات‌ جدید.3
    ‌اشكالی‌ كه‌ به‌ ورود تغییرات‌ روحی‌ و اجتماعی‌ در تعریف‌ توسعة‌ اقتصادی‌ متوجه‌ می‌شود این‌ است‌ كه‌ این‌ اصطلاح، با توسعة‌ فرهنگی‌ مخلوط‌ شده‌ است. البته‌ از آن‌ جا كه‌ توسعه‌ فرهنگی‌ بنابر برخی‌ نظریات، مقدمه‌ و پیش‌ زمینة‌ توسعه‌ اقتصادی‌ است، فرهنگ‌ را جهت‌ تضمین‌ استمرار توسعه‌ اقتصادی، در این‌ تعریف‌ وارد كرده‌اند. علاوه‌ بر آن، تفاوت‌ میان‌ رشد و توسعه‌ اقتصادی‌ نیز اهمیت‌ ورود این‌ جنبه‌ را در تعریف‌ توسعه‌ اقتصادی‌ ضروری‌ می‌سازد؛ زیرا بدون‌ تغییرات‌ روحی‌ و اجتماعی‌ یك‌ ملت‌ و درون‌زا نمودن‌ دستاوردهای‌ مدرن‌ علمی‌ - فنی‌ و تأكید صرف‌ بر ظرفیت‌های تولیدی‌ یك‌ جامعه، تنها رشد اقتصادی‌ حاصل‌ می‌شود و نه‌ توسعه‌ اقتصادی. بنابراین، رشد اقتصادی‌ فقط‌ شامل‌ افزایش‌ كمی‌ در شاخص‌های‌ اقتصادی‌ كلان‌ می‌باشد؛ در حالی‌ كه‌ توسعة‌ اقتصادی‌ نه‌ تنها افزایش‌ كمی‌ پدیده‌هایی‌ چون‌ تولید ناخالص‌ ملی‌ را در بر می‌گیرد، بلكه‌ شامل‌ تغییرات‌ كیفی‌ جامعه‌ نیز می‌گردد. به‌ عبارت‌ دیگر، رشد جزئی‌ از توسعه‌ است‌ و نه‌ كل‌ آن.4

زمینه‌ها و مراحل‌ پیدایش‌ توسعة‌ اقتصادی‌ در غرب‌
1. رویكرد علمی‌ به‌ طبیعت‌
    ‌از اوایل‌ قرن‌ شانزدهم، نهضت‌ علمی‌ و ادبی‌ (رنسانس) در اروپا گسترش‌ پیدا كرد و انقلاب‌ فكری‌ به‌ وجود آمد. در اثر این‌ انقلاب، مردم‌ این‌ قاره‌ به‌ جای‌ تعلیل‌ و تبیین‌ امور مادی‌ به‌ وسیله‌ مفاهیم‌ انتزاعی‌ و توسل‌ به‌ فلسفه‌ ماورأ الطبیعه‌ و جبر و تقدیر، عقل‌ و منطق‌ را در مطالعة‌ این‌ امور به‌ كار بردند. «فرانسیس‌ بیكن» انگلیسی‌ ثابت‌ كرد كه‌ برای‌ پی‌ بردن‌ به‌ اسرار و رموز طبیعت‌ و مكنونات‌ عالم‌ هستی، بهتر است‌ كه‌ به‌ جای‌ توسل‌ به‌ جبر و تقدیر و خیالبافی‌ و اوهام‌ و خرافات، ابتدائاً‌ به‌ مشاهده‌ و معاینه‌ و تجربه‌ و آزمایش‌ پرداخت.5
    ‌مهم‌ترین‌ تفاوت‌ انسان‌ نوین‌ با انسان‌ سنتی، دیدگاه‌ او نسبت‌ به‌ انسان‌ در رابطه‌ با محیطش‌ است. در جامعة‌ سنتی، انسان‌ محیط‌ طبیعی‌ و اجتماعی‌اش‌ را به‌ عنوان‌ یك‌ واقعیت‌ طبیعی‌ می‌پذیرد. هر چیزی‌ كه‌ هست‌ هم‌ چنان‌ كه‌ بوده‌ خواهد بود و باید باشد؛ زیرا خدا چنین‌ خواسته‌ است. هر كوششی‌ در جهت‌ دگرگونی‌ سامان‌ ازلی‌ و دگرگونی‌ناپذیر جهان‌ و جامعه، نه‌ تنها كفرآمیز، بلكه‌ امكان‌ناپذیر است. نوین‌ شدگی‌ زمانی‌ آغاز می‌گردد كه‌ انسان‌ها در خودشان‌ احساس‌ توانایی‌ كنند و این‌ اندیشه‌ را در سر بپرورانند كه‌ می‌توانند طبیعت‌ و جامعه‌ را درك‌ كنند و به‌ این‌ نتیجه‌ برسند كه‌ می‌توانند طبیعت‌ و جامعه‌ را برای‌ دستیابی‌ به‌ مقاصدشان‌ تحت‌ نظارت‌ گیرند.6
2. فردگرایی‌
    ‌دفاع‌ از حقوق‌ فرد در غرب، دو مرحلة‌ كاملاً‌ متمایز داشت:
    ‌الف) دفاع‌ از حقوق‌ فردی‌ در مقابل‌ كلیسا: این‌ مرحله‌ را «ماكس‌ وبر» چنین‌ توصیف‌ می‌كند: مذهب‌ كاتولیك‌ به‌ خاطر گناه‌ اولیه‌ و هبوط‌ آدم‌ از بهشت، انسان‌ را محكوم‌ شرارت‌ می‌داند. انسان‌ گناهی‌ كرده‌ است‌ كه‌ از آن‌ رهایی‌ ندارد؛ هر چند به‌ تدریج‌ كلیسای‌ كاتولیك‌ با دستیابی‌ به‌ قدرت‌ سیاسی، در این‌ مسئله‌ تجدید نظر كرده، معتقد می‌شود كه‌ گرچه‌ انسان‌ طبعاً‌ گناهكار است‌ اما وسایلی‌ برای‌ رفع‌ این‌ گناه‌ وجود دارد و انسان‌ می‌تواند توبه‌ كرده، به‌ شفاعت‌ شافعین‌ متوسل‌ شود. در این‌ بین، روحانیون‌ طماع، جواز كتبی‌ رستگاری‌ صادر می‌كردند.
    ‌در واقع، مذهب‌ پروتستان‌ بازگشت‌ به‌ اصول‌ اولیه‌ مذهب‌ مسیحیت‌ است. انسان‌ ذاتاً‌ گناهكار است؛ پس‌ باید وجدان‌ معذبی‌ داشته‌ باشد؛ توبه‌ و توسل‌ فایده‌ای‌ ندارد. بنابر این‌ هر مؤ‌منی، روحانی‌ خودش‌ نیز هست‌ و احتیاج‌ به‌ كلیسا ندارد.
    ‌ب) دفاع‌ از حقوق‌ فردی‌ در مقابل‌ دولت‌های‌ مطلقه: باشناسایی‌ حق‌ مالكیت‌ برای‌ افراد در نظریات‌ اندیشمندان‌ اولیه‌ لیبرالیسم، ضرورت‌ می‌یافت‌ از جانب‌ قدرت‌ مركزی‌ مزاحمتی‌ برای‌ آن‌ پیدا نشود، بدین‌ ترتیب‌ هویت‌ بخشی‌ به‌ فرد و اعطای‌ حقوق‌ اساسی‌ به‌ وی، مستلزم‌ تضعیف‌ و تحدید قدرت‌های‌ مركزی‌ بود.7
3. كار و فعالیت‌ اقتصادی‌ (دنیاگرایی)
    ‌حسابگری‌ و سختكوشی‌ تجار غربی‌ با بسط‌ اخلاق‌ پروتستان‌ مورد تشویق‌ قرار گرفت. محور اساسی‌ دكترین‌ بنیان‌گذاران‌ پروتستانیسم‌ بر این‌ اعتقاد است‌ كه: اگرچه‌ در لوح‌ ازلی‌ آفرینش، خداوند كسانی‌ را رستگار در نظر گرفته‌ و كسانی‌ دیگر را دوزخی، اما هیچ‌كس‌ از محتویات‌ آن‌ دفتر با خبر نیست‌ بنابراین، هیچ‌كس‌ هم‌ نباید ناامید باشد. یك‌ راه‌ برای‌ این‌ كه‌ حدس‌ بزنیم‌ از جمله‌ رستگاران‌ خواهیم‌ بود، تلاش‌ برای‌ كسب‌ موفقیت‌ و آباد كردن‌ دنیا است؛ زیرا موفقیت‌ نشانه‌ای‌ از برگزیده‌ بودن، و در مقابل، هرگونه‌ سستی، تن‌ آسایی‌ یا قصور، نشانه‌ای‌ از لعنت‌ ابدی‌ است.8
4. انباشت‌ سرمایه‌ و عدم‌ انفاق‌
    ‌متعاقب‌ اندیشه‌ فوق، هر مؤ‌منی‌ باید خودش‌ تلاش‌ كند تا از جملة‌ رستگاران‌ گردد. بنابراین، كمك‌ كردن‌ به‌ بینوایان‌ ظلم‌ است. باید بگذاریم‌ خودشان‌ تلاش‌ كنند تا فكر كنند جزء رستگاران‌ هستند. مؤ‌من‌ باید هر چه‌ بیش‌تر جمع‌ كرده‌ و هر چه‌ كم‌تر خرج‌ كند. در واقع‌ روح‌ یهودیت‌ در داخل‌ مذهب‌ مسیحیت‌ دمیده‌ شد.9
5. عقلانیت‌
    ‌برای‌ ماكس‌ وبر آن‌ چه‌ مهم‌ است‌ ظهور سرمایه‌ داری‌ نیست‌ - زیرا سرمایه‌ داری‌ را می‌توان‌ در تمام‌ جوامع‌ تاریخی‌ پیدا كرد - بلكه‌ جنبه‌های‌ ویژه‌ جدید سرمایه‌ داری‌ است‌ كه‌ باید مورد بررسی‌ واقع‌ شود. این‌ جنبه‌ را می‌توان‌ بر حسب‌ گسترش‌ خردگرایی‌ تا حدودی‌ به‌ عنوان‌ یك‌ روند غیر دینی‌ (دنیایی) و نیز به‌ عنوان‌ نتیجة‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ دگرگونی‌ دكترین‌های‌ مذهبی‌ تبیین‌ كرد.
    ‌وی‌ سرمایه‌داری‌ را به‌ معنای‌ جهت‌گیری‌ به‌ سوی‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ كه‌ ویژگی‌ آن‌ تعقیب‌ عقلایی‌ - یعنی‌ منظم‌ و قابل‌ محاسبه‌ بودن‌ - سود اقتصادی‌ از طریق‌ وسایل‌ صرفاً‌ اقتصادی‌ است، تعریف‌ كرده‌ است.10
    ‌در این‌ مفهوم، عقلایی‌ شدن‌ فعالیت‌های‌ انسان‌ به‌ معنای‌ انضباط‌ پذیری‌ و ترسیم‌ رابطه‌ای‌ روشن‌ میان‌ وسایل‌ و اهداف‌ و هم‌چنین‌ گسترش‌ حوزه‌ انتخاب‌ در مقابل‌ حوزه‌های‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ در جوامع‌ سنتی‌ و در نتیجه‌ افزایش‌ آگاهی‌ از وجود شقوق‌ و راه‌های‌ مختلف‌ در زندگی‌ است.
    ‌به‌ این‌ ترتیب، این‌ گونه‌ دلواپسی‌های‌ مذهبی‌ كه‌ همه‌ پروتستان‌ها در سراسر اروپای‌ غربی‌ در آن‌ سهیم‌ بودند، به‌ نوعی‌ به‌ اخلاق‌ كاری‌ مبدل‌ شد كه‌ با روحیة‌ سرمایه‌داری‌ نیز سازگار بود و سرانجام‌ به‌ توسعه‌ جامعه‌ سرمایه‌داری‌ جدید منجر شد.11
سازگاری‌ یا ناسازگاری‌ آموزه‌های‌ اسلامی‌ با توسعه‌ اقتصادی‌
    ‌برخی‌ افراد با معكوس‌ سازی‌ عوامل‌ پیدایش‌ توسعه‌ اقتصادی‌ در غرب، تعالیم‌ اسلام‌ را مهم‌ترین‌ عامل‌ عقب‌ ماندگی‌ جوامع‌ مسلمان‌ دانسته‌اند كه‌ اهم‌ آن‌ها عبارت‌اند از:
1. تقدیر گرایی‌
    ‌الف) كلمه‌ اسلام: اسلام‌ به‌ معنای‌ تسلیم‌ در مقابل‌ قدرت‌ مطلق‌ پروردگار و آزادی‌ كامل‌ اوست. علو دست‌ نیافتنی‌ خداوند، دریافت‌ ناپذیری‌ گزینش‌هایی‌ كه‌ او به‌ عمل‌ می‌آورد و ارادة‌ آزاد او، عناصر اصلی‌ این‌ نظر را تشكیل‌ می‌دهد. بدینسان‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ یك‌ عامل‌ ناچیز نمایان‌ می‌شود كه‌ به‌ قبول‌ یك‌ تلقی‌ تسلیم‌ (اسلام) ناگزیر است‌ و باید خود را به‌ ارادة‌ خداوند كه‌ از ارادة‌ او بزرگ‌تر است، بی‌ قید و شرط‌ واگذار كند (توكل). چگونه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ارادة‌ خداوند از پیش‌ شامل‌ همه‌ اعمال‌ بشری‌ و نتایج‌ و كیفر آن‌ها نشده‌ و آن‌ها تعیین‌ نشده‌ باشند؟ این‌ تاكید، بی‌ گمان‌ در ژرفای‌ آگاهی‌ همگان‌ فرو رفته‌ است‌ كه‌ وقتی‌ انسانی‌ انسان‌ دیگری‌ را می‌كشد، مقدر است! یعنی‌ تقدیر الهی‌ به‌ آن‌ تعلق‌ گرفته‌ است. مردم‌ خواهند گفت‌ مكتوب‌ است! در لوح‌ محفوظ‌ نوشته‌ شده‌ است.12
    ‌ب) طول‌ عمر:13 تمام‌ مواردی‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ اجل‌ مسما و اجل‌ محتوم‌ در قرآن‌ آمده‌ است، مثِبت‌ این‌ معناست‌ كه‌ برای‌ انسان، امكان‌ هیچ‌گونه‌ دخل‌ و تصرفی‌ در تقدیم‌ و تأخیر آن‌ وجود ندارد.14 با پذیرش‌ این‌ امر، تلاش‌ برای‌ بهبود شرایط‌ زیستی‌ و افزایش‌ خدمات‌ بهداشتی‌ كاملاً‌ بی‌ معنا خواهد بود.
    ‌ج) رزق‌ و روزی:15 در قرآن‌ موارد فراوانی‌ وجود دارد كه‌ رزق‌ و روزی‌ را در انحصار خداوند دانسته‌ است، نه‌ نتیجة‌ تلاش‌ آدمی16 و از سوی‌ دیگر، قبض‌ و بسط‌ آن‌ را نیز طبق‌ مشیت‌ الهی‌ می‌داند.17
2. سركوبی‌ شخص‌ اقتصادی‌
    ‌برخلاف‌ محوریت‌ فرد اقتصادی‌ در غرب، اسلام‌ شخص‌ اقتصادی‌ را مستقیماً‌ مورد هدف‌ قرار می‌دهد. تمامی‌ نیروهای‌ محركه‌ او زیر عناوینی‌ از قبیل‌ مذمت، غرور و خودخواهی‌ و طمع، حرص‌ و زیاده‌خواهی، به‌ شدت‌ مورد حمله‌ قرار می‌گیرد.18
    ‌دسته‌ دیگر از اخلاقیات‌ نیز وجود دارد كه‌ شخص‌ اقتصادی‌ را از تلاش‌ در دنیا باز می‌دارد؛ مثل‌ كلیه‌ سرفصل‌هایی‌ كه‌ تحت‌ عناوین‌ محاسبة‌ نفس، یاد مرگ، سخن‌ گور با مرده، توصیف‌ زمین‌ محشر و اهل‌ محشر، كیفیت‌ پرسش‌ در روز قیامت‌ و ... قرار می‌گیرند.19
3. آخرت‌ گرایی‌
    ‌ماكس‌ وبر بر این‌ عقیده‌ است‌ كه‌ مذاهب‌ بنابر راه‌حل‌های‌ مختلفی‌ كه‌ در مقام‌ تعارض‌ میان‌ علایق‌ دنیوی‌ و اخروی‌ طرح‌ كرده‌اند، به‌ سه‌ گروه‌ اساسی‌ تقسیم‌ می‌شوند:
    ‌الف) مذاهب‌ جهان‌ گریز: مسئله‌ اصلی‌ برای‌ انسان، رستگاری‌ اخروی‌ است‌ و از این‌ جهان‌ بایستی‌ پرواز روحانی‌ كرد. انسان‌ نباید وقتش‌ را به‌ نحوی‌ در این‌ جهان‌ صرف‌ كند كه‌ توجهش‌ به‌ مسئله‌ اصلی‌ كم‌ شود بلكه‌ به‌ مسائل‌ دنیوی‌ می‌باید در حد ضرورت‌ توجه‌ كند. مذاهبی‌ مانند بودا، برهمایی‌ و گرایش‌های‌ متصوفانه‌ و ریاضت‌كشانه‌ از این‌ قبیل‌ است.
    ‌ب) مذاهب‌ جهان‌پذیر: ما در یك‌ حیات‌ دو بُعدی‌ زندگی‌ می‌كنیم، لذا به‌ هر دو دنیا باید توجه‌ كرد اما اصالت‌ با آخرت‌ است. از نعمت‌های‌ الهی‌ باید استفاده‌ كرد. بدین‌ منظور باید در طبیعت‌ تغییرات‌ لازم‌ داده‌ شود اما صرفاً‌ فرایض‌ مذهبی‌ و عبادات‌ موجب‌ رستگاری‌ است. تمامی‌ ادیان‌ بزرگ‌ از جمله‌ یهودیت، مسیحیت‌ كاتولیك‌ و اسلام‌ در این‌ گروه‌ قرار می‌گیرند.
    ‌ج) مذاهبی‌ كه‌ در آن‌ها راه‌ حلی‌ برای‌ تنش‌ ارائه‌ نشده‌ است: در این‌ مذاهب‌ میان‌ علایق‌ مادی‌ و معنوی‌ تضاد اساسی‌ وجود دارد و انسان‌ قادر به‌ انجام‌ كاری‌ نیست. البته‌ انسان‌ باید به‌ تقویت‌ وجه‌ اهورایی‌ روح‌ بپردازد و در مقابل، وجهة‌ اهریمنی‌ را تضعیف‌ كند، ولی‌ به‌ طور كامل‌ نمی‌توان‌ خود را از شر‌ و بدی‌ رهانید. چنین‌ آموزه‌هایی‌ در مذهب‌ زرتشت‌ وجود دارد. مذهب‌ پروتستان‌ مفهوم‌ اصالت‌ دنیا و آخرت‌ را كنار گذاشته‌ و نوعی‌ ریاضت‌كشی‌ دنیوی‌ و وسیلة‌ آخرت‌ قرار دادن‌ دنیا را مطرح‌ كرده‌ است. باید توجه‌ داشت‌ كه‌ این‌ مسئله‌ با این‌ اعتقاد اسلامی‌ كه‌ «الدنیا مزرعة‌ الاخرة» تفاوت‌ فاحشی‌ دارد. مسلماً‌ كسی‌ كه‌ در دنیا به‌ فكر آخرت‌ خود می‌باشد، باید مقدمات‌ آمرزش‌ اخروی‌ خود را با طاعات‌ و عبادات‌ مهیا كند، ولی‌ پروتستان‌ها معتقدند كه‌ آباد كردن‌ این‌ جهان‌ و جمع‌ آوری‌ ثروت‌ و خودداری‌ از خرج‌ كردن، راه‌ رستگاری‌ است.20
    ‌ضمن‌ آن‌ كه‌ در اسلام‌ آیات‌ و روایات‌ فراوانی‌ در نكوهش‌ دنیا، حقیقت‌ و ماهیت‌ دنیا، نكوهش‌ مال‌ و كراهت‌ مال‌ دوستی، رهایی‌ از مفاسد مال، ستایش‌ قناعت‌ و قطع‌ امید از مال، نكوهش‌ توانگری‌ و ستایش‌ تنگدستی، نكوهش‌ شهرت‌طلبی‌ و فضیلت‌ گمنامی، نكوهش‌ آرزوی‌ بلند و فضیلت‌ بی‌ آرزویی‌ برای‌ دنیا وجود دارد، كه‌ خود نشان‌ از تلقین‌ روح‌ خمودی‌ در میان‌ مسلمانان‌ است.21
4. مخالفت‌ با انباشت‌ سرمایه‌ و سرمایه‌داران‌
    ‌آیاتی‌ از قبیل‌ «اعلَمُوا أَ‌ نَّمَا الحَیَاةُ‌ الدُّنیَا لَعِبٌ‌ وَلَهوٌ‌ وَزِینَةٌ‌ وَتَفَاخُرٌ‌ بَینَكُم‌ وَتَكَاثُرٌ‌ فِی‌ الأَموَ‌الِ‌ وَ‌الأَو‌لاَدِ»22 نشان‌ از این‌ است‌ كه‌ ثروت‌ امری‌ مزموم‌ است. از سوی‌ دیگر، در قرآن‌ به‌ طور مكرر ثروتمندان‌ نكوهش‌ شده‌ و مخالفین‌ عمدة‌ انبیای‌ الهی‌ شمرده‌ شده‌اند؛ مانند: «وَكَذلَِ‌ مَا أَرسَلنَا مِن‌ قَبلَِ‌ فِی‌ قَریَةٍ‌ مِن‌ نَذِیرٍ‌ اًِ‌لاَّ‌  قَالَ‌ مُترَفُوهَا اًِنَّا وَجَدنَا آبَأَنَا عَلَی‌ أُمَّةٍ‌ وَ‌اًِنَّا عَلَی‌ آثَارِ‌هِم‌ مُقتَدُونَ».23
5. سفارش‌ به‌ انفاق‌
    ‌مطابق‌ آیه‌ شریفه‌ «وَ‌الَّذِینَ‌ یَكنِزُونَ‌ الذَّ‌هَبَ‌ وَ‌الفِضَّةَ‌ وَ‌لاَ‌ یُنفِقُونَهَا فِی‌ سَبِیلِ‌ اللهِ‌ فَبَشٍّر‌هُم‌ بِعَذَ‌ابٍ‌ أَلِیمٍ»24 نه‌ تنها انفاق‌ سفارش‌ شده‌ است، بلكه‌ اندوختن‌ طلا و نقره، عذاب‌ دردناك‌ را در آخرت‌ به‌ همراه‌ دارد.
6. فقدان‌ عقلانیت‌
    ‌بنابر نظریة‌ وبر، عمل‌ اجتماعی‌ به‌ چهار دسته‌ تقسیم‌ می‌شود: عقلایی‌ و حسابگرانه، عقلایی‌ ارزشی، عاطفی، و سنتی.
    ‌عمل‌ عقلایی‌ و حسابگرانه‌ عملی‌ است‌ كه‌ عامل‌ آن، از وسایل‌ منطقی‌ و عقلایی‌ برای‌ نیل‌ به‌ هدف‌های‌ مورد محاسبة‌ عقلایی‌ خود، بهره‌ می‌جوید. در حالی‌ كه‌ عمل‌ عقلایی‌ ارزشی، از نظر به‌ كار بردن‌ وسایل‌ منطقی‌ برای‌ نیل‌ به‌ هدف‌ عقلایی‌ است‌ ولكن‌ هدف‌ نهایی‌ عامل، عمل‌ اجتماعی‌ شامل‌ آرمان‌ها و ارزش‌های‌ مطلق‌ است‌ كه‌ هرگز تغییر نمی‌كند.25
    ‌واضح‌ است‌ كه‌ عمل‌ بر طبق‌ اسلام، به‌ جهت‌ نظام‌ ارزشی‌ خاص‌ خود، از دستة‌ دوم‌ محسوب‌ می‌گردد.
نقد و بررسی‌ ایرادات‌ و شبهات‌
1. نقد ایراد تقدیرگرایی‌
    ‌به‌ تمام‌ مواردی‌ كه‌ در اسلام‌ موهم‌ تقدیرگرایی‌ هستند به‌ طور اجمالی‌ و تفصیلی‌ پاسخ‌ داده‌ شده‌ است.
    ‌الف) پاسخ‌ اجمالی: در زبان‌ دین، اصطلاحی‌ تحت‌ عنوان‌ سنت‌ الهی وجود دارد26 كه‌ مطابق‌ آیه‌ 43 سوره‌ فاطر، هرگز قابل‌ تغییر نیست. برای‌ نمونه، در آیه‌ 11 سوره‌ رعد رمز پیشرفت‌ و عقب‌ ماندگی‌ ملت‌ها بدین‌ صورت‌ بیان‌ شده‌ است‌ كه‌ هیچ‌ مردمی‌ از بدبختی‌ به‌ خوشبختی‌ نمی‌رسند مگر این‌ كه‌ عوامل‌ بدبختی‌ را از خود دور سازند و بالعكس، یك‌ ملت‌ خوشبخت‌ را خدا بدبخت‌ نمی‌كند مگر آن‌ كه‌ خودشان‌ موجبات‌ بدبختی‌ را فراهم‌ آورند. بنابراین، پدیده‌های‌ جهان‌ محكوم‌ یك‌ سلسله‌ قوانین‌ ثابت‌ و سنت‌های‌ لایتغیر الهی‌ می‌باشند. به‌ تعبیر دیگر، خدا در جهان‌ شیوه‌های‌ معینی‌ دارد كه‌ گردش‌ كارها را هرگز بیرون‌ از آن‌ شیوه‌ها انجام‌ نمی‌دهد.27
    ‌با توجه‌ به‌ این‌ كه‌ تقدیر الهی‌ به‌ معنای‌ قانون‌ داشتن‌ و سنت‌ داشتن‌ جهان‌ است، اشكال‌ جبر از ناحیه‌ اعتقاد به‌ قضا و قدر نیز حل‌ می‌گردد. این‌ اشكال‌ از این‌ ناحیه‌ پیدا شده‌ كه‌ گروهی‌ پنداشته‌اند معنای‌ تقدیر الهی‌ این‌ است‌ كه‌ خدا مستقیماً‌ و بیرون‌ از قانون‌ جهان‌ هر پدیده‌ای‌ را اراده‌ كرده‌ است. در حالی‌ كه‌ همان‌طوری‌ كه‌ هیچ‌ حادثه‌ طبیعی‌ بدون‌ علت‌ طبیعی‌ رخ‌ نمی‌دهد، افعال‌ اختیاری‌ انسان‌ها نیز بدون‌ اراده‌ و اختیار انسان‌ رخ‌ نمی‌دهد. قانون‌ خدا در مورد انسان‌ این‌ است‌ كه‌ آدمی‌ دارای‌ اراده، قدرت‌ و اختیار باشد و كارهای‌ نیك‌ یا بد را خود انتخاب‌ كند. اختیار و انتخاب‌ مقوم‌ وجودی‌ انسان‌ است. انسان‌ غیر مختار محال‌ است، یعنی‌ این‌ كه‌ فرض‌ انسان‌ غیر مختار، فقط‌ فرض‌ است‌ و نه‌ حقیقت.28
    ‌در روایت‌ آمده‌ است: حضرت‌ علی7 در كنار دیواری‌ نشسته‌ بود. متوجه‌ شد كه‌ دیوار شكسته‌ است‌ و ممكن‌ است‌ فرو ریزد، فوراً‌ برخاست‌ و از آن‌جا دور شد. مردی‌ اعتراض‌ كرد كه‌ از قضای‌ الهی‌ می‌گریزی؟ یعنی‌ اگر بنا باشد تو بمیری، خواه‌ از كنار دیوار خراب‌ فرار كنی‌ خواه‌ در كنار آن‌ بمانی، خواهی‌ مرد و اگر بنا نباشد به‌ تو صدمه‌ای‌ متوجه‌ گردد باز هم‌ در هر صورت‌ محفوظ‌ خواهی‌ بود. حضرت‌ در پاسخ‌ فرمود: «افر‌ من‌ قضأا الی‌ قدره؛ از قضای‌ الهی‌ به‌ سوی‌ قدر الهی‌ فرار می‌كنم». معنای‌ این‌ جمله‌ این‌ است‌ كه‌ هر حادثه‌ای‌ در جهان‌ مورد قضا و تقدیر الهی‌ است. اگر آدمی‌ خود را در معرض‌ خطر قرار دهد و آسیب‌ ببیند، قضای‌ خدا و قانون‌ خدا است‌ و اگر از خطر بگریزد، آن‌ هم‌ قانون‌ خدا و تقدیر اوست.29
    ‌معمولاً‌ خیال‌ می‌كنند عامل‌ اساسی‌ محدودیت‌ انسان‌ قضای‌ و قدر الهی‌ است، ولی‌ ما برعكس، از قضا و قدر الهی‌ به‌ عنوان‌ عاملی‌ برای‌ محدود كردن‌ آزادی‌ انسان‌ نام‌ نمی‌بریم؛ چرا كه‌ قضای‌ الهی‌ عبارت‌ است‌ از حكم‌ قطعی‌ الهی‌ درباره‌ جریانات‌ و حوادث‌ و قدر الهی‌ عبارت‌ است‌ از اندازه‌گیری‌ پدیده‌ها و حوادث. از نظر علوم‌ الهی‌ مسلم‌ است‌ كه‌ قضای‌ الهی‌ به‌ هیچ‌ حادثه‌ای‌ مستقیماً‌ و بلاواسطه‌ تعلق‌ نمی‌گیرد، بلكه‌ هر حادثه‌ را تنها و تنها از راه‌ علل‌ و اسباب‌ خودش‌ ایجاب‌ می‌كند. قضای‌ الهی‌ ایجاب‌ می‌كند كه‌ نظام‌ جهان، نظامِ‌ اسباب‌ و مسببات‌ باشد. انسان‌ هر اندازه‌ آزادی‌ از ناحیة‌ عقل‌ و اراده‌ دارد و هر اندازه‌ محدودیت‌ كه‌ از ناحیة‌ عوامل‌ مورثی‌ و محیطی‌ و تاریخی‌ دارد، به‌ حكم‌ قضای‌ الهی‌ و نظام‌ قطعی‌ سببی‌ و مسببی‌ جهان‌ است.
    ‌بنابراین، خود قضای‌ الهی‌ یك‌ عامل‌ محدودیت‌ انسان‌ به‌ شمار نمی‌رود. محدودیتی‌ كه‌ به‌ حكم‌ قضای‌ الهی‌ نصیب‌ انسان‌ شده‌ است‌ همان‌ محدودیت‌ ناشی‌ از شرایط‌ موروثی‌ و شرایط‌ محیطی‌ و شرایط‌ تاریخی‌ است، نه‌ محدودیت‌ دیگر؛ هم‌ چنان‌ كه‌ آزادیی‌ هم‌ كه‌ نصیب‌ انسان‌ شده‌ است‌ به‌ حكم‌ قضای‌ الهی‌ است.30
    ‌ب) پاسخ‌ تفصیلی: اسلام‌ بدین‌ معناست‌ كه‌ كسی‌ یا چیزی‌ در برابر كسی‌ دیگر حالتی‌ داشته‌ باشد كه‌ هرگز او را نافرمانی‌ نكند. اسلام‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ خدا، وصف‌ پذیرش‌ قوانین‌ تكوینی‌ و تشریعی‌ است.31 از این‌ انسان، با عنوان‌ انسان‌ كامل‌ یاد می‌شود. انسان‌ كامل‌ آن‌ انسانی‌ است‌ كه‌ همه‌ ارزش‌های‌ انسانی‌اش‌ با هم‌ رشد بكنند؛ از یك‌ سو هیچ‌ یك‌ از آن‌ ارزش‌ها رشد نكرده‌ باقی‌ نماند و از سوی‌ دیگر، همه‌ به‌ طور هماهنگ‌ و در حد اعلی‌ رشد كنند. قرآن‌ از این‌ انسان‌ به‌ امام‌ تعبیر می‌كند: «وَ‌اًِذِ‌ ابتَلَی‌ اًِبرَ‌اهِیمَ‌ رَبُّهُ‌ بِكَلِمَاتٍ‌ فَأَتَمَّهُنَّ‌ قَالَ‌ اًِنٍّی‌ جَاعِلَُ‌ لِلنَّاسِ‌ اًِمَاماً».32 براساس‌ این‌ آیه‌ شریفه، حضرت‌ ابراهیم7 پس‌ از پیروزی‌ در همه‌ امتحان‌ها و رشد همه‌ ارزش‌های‌ انسانی‌ در حد اعلی، به‌ مقام‌ امامت‌ دست‌ یافت.33 بدین‌سان، روشن‌ می‌شود كه‌ این‌ معنا از اسلام‌ هیچ‌ ربطی‌ به‌ آن‌ برداشت‌ ناصواب‌ از تقدیرگرایی‌ ندارد.
     - طول‌ عمر: اجل‌ دو گونه‌ است: اجل‌ مبهم‌ و اجل‌ مسماً‌ یا محتوم‌ «ثُمَّ‌ قَضَی‌ اَجَ‌لاً‌ وَ‌ أَجَلٌ‌ مُسَمیً‌ عِندَهُ».34 نسبت‌ میان‌ این‌ دو، نسبت‌ مطلق‌ و منجز است‌ به‌ مشروط‌ و معلق؛ به‌ این‌ معنا كه‌ ممكن‌ است‌ اجل‌ غیر مسما به‌ خاطر تحقق‌ نیافتن‌ شرطی‌ كه‌ اجل، معلق‌ بر آن‌ شده، تخلف‌ كند و در موعد مقرر فرا نرسد ولكن‌ اجل‌ محتوم‌ و مطلق، راهی‌ برای‌ عدم‌ تغییر آن‌ نیست.
    ‌تركیب‌ خاصی‌ كه‌ ساختمان‌ بدن‌ انسان‌ را تشكیل‌ می‌دهد اقتضا می‌كند كه‌ عمر طبیعی‌ خود را بكند (اجل‌ محتوم) لیكن‌ به‌ خاطر تأثیر و تأثرات‌ تمامی‌ اجزای‌ هستی‌ ممكن‌ است‌ موانعی‌ اجل‌ انسان‌ را زودتر از موعد برساند (مبهم‌ - معلق).35
    ‌از نظر جهان‌ بینی‌ مادی، عوامل‌ موثر در اجل، روزی، سلامت، سعادت‌ و خوشبختی، منحصراً‌ مادی‌ است. تنها عوامل‌ مادی‌ است‌ كه‌ اجل‌ را دور یا نزدیك‌ می‌كند، روزی‌ را توسعه‌ می‌دهد یا تنگ‌ می‌كند، به‌ تن‌ سلامت‌ می‌دهد یا می‌گیرد، خوشبختی‌ و سعادت‌ را تأمین‌ یا نابود می‌كند. اما از نظر جهان‌بینی‌ الهی، عوامل‌ دیگری‌ كه‌ عوامل‌ روحی‌ و معنوی‌ نامیده‌ می‌شوند نیز همدوش‌ عوامل‌ مادی‌ در كار اجل‌ و روزی‌ و سلامت‌ و سعادت‌ و امثال‌ این‌ها مؤ‌ثرند. از نظر جهان‌ بینی‌ الهی، جهان‌ یك‌ واحد زنده‌ و با شعور است، اعمال‌ و افعال‌ بشر حساب‌ و عكس‌العمل‌ دارد، خوب‌ و بد در مقیاس‌ جهان‌ بی‌ تفاوت‌ نیست، اعمال‌ خوب‌ یا بد انسان‌ مواجه‌ می‌شود با عكس‌العمل‌هایی‌ از جهان‌ كه‌ احیاناً‌ در دورة‌ حیات‌ و زندگی‌ خود فرد به‌ او می‌رسد.36
    ‌با توضیحات‌ فوق، كاملاً‌ روشن‌ می‌گردد كه‌ ورود پاره‌ای‌ عوامل‌ معنوی‌ در مسئله‌ای‌ نظیر طول‌ عمر، به‌ معنای‌ نفی‌ عوامل‌ مادی‌ دخیل‌ در ازدیاد و كاهش‌ آن‌ نیست.
    - رزق‌ و روزی: مطابق‌ آیة‌ شریفة‌ «یَا أَیُّهَا النَّاسُ‌ اذكُرُوا نِعمَتَ‌ اللَّهِ‌ عَلَیكُم‌ هَل‌ من‌ خَالِقٍ‌ غَیرُ‌ اللَّهِ‌ یَرزُقُكُم‌ مِنَ‌ السَّمأِ‌ وَ‌الأَرضِ»37 بیان‌ صفت‌ رازقیت‌ در مقام‌ یادآوری‌ نعمت‌ الهی‌ و زدودن‌ غفلت‌ از آن‌ است؛ چرا كه‌ در تمامی‌ مواردی‌ كه‌ قرآن‌ رازقیت‌ الهی‌ را مطرح‌ می‌كند، قبل‌ یا بعد از آن، اندیشة‌ استقلال‌ انسان‌ در كسب‌ رزق‌ و روزی‌ مطرح‌ شده‌ است‌ و خداوند در صدد نفی‌ استقلال‌ انسان‌ است‌ و نه‌ نفی‌ اختیار وی. ضمن‌ آن‌ كه‌ مطابق‌ آیة‌ 37 سورة‌ روم، بیان‌ رزاقیت‌ الهی، حركت‌ آفرین‌ (در مقابل‌ خوشحالی‌ مفرط‌ و بازدارنده) و امید بخش‌ (در مقابل‌ نومیدی‌ ناشی‌ از شكست) است.38 در نهایت، اگر اعتقاد به‌ قضا و قدر در مذهب‌ پروتستان‌ می‌تواند انگیزة‌ پیشرفت‌ شود، چرا در اسلام‌ نتواند؟ آیا به‌ حكم‌ این‌ كه‌ موحد هستیم‌ و خدا را روزی‌ آفرین‌ و روزی‌ رسان‌ می‌دانیم‌ و از سوی‌ دیگر، با علم‌ به‌ این‌ كه‌ رزق‌ و روزی‌ای‌ كه‌ خداوند آن‌ را به‌ عهده‌ گرفته، عبارت‌ است‌ از سهم‌ و نصیبی‌ كه‌ باید برای‌ حفظ‌ بقا به‌ مخلوقات‌ برسد، لزومی‌ ندارد كه‌ ما در بارة‌ مسائلی‌ كه‌ مربوط‌ به‌ ارزاق‌ و سهمیه‌ها و نصیب‌های‌ مردم‌ است‌ و مربوط‌ به‌ خدا است‌ فكر كرده‌ و دخالت‌ در كار خدا كنیم؟
    ‌اگر ما خدا را آن‌ طور كه‌ شایستة‌ قدوسیت‌ و كبریایی‌ اوست، بشناسیم، آن‌ وقت‌ می‌فهمیم‌ كه‌ رزاقیت او و تكفل‌ روزی‌ بندگان‌ منافاتی‌ ندارد با این‌ كه‌ ما مكلف‌ باشیم‌ دربارة‌ حقوق‌ و تكالیف‌ خودمان‌ و دربارة‌ این‌ كه‌ مقتضای‌ عدالت‌ چیست، فكر كنیم. طبق‌ آیه‌ شریفه‌ «وَمَا مِن‌ دَ‌ابَّةٍ‌ فِی‌ ا‌لأَرضِ‌ اًِ‌لا‌ َ‌ عَلَی‌ اللَّهِ‌ رِزقُهَا»39 رزق‌ هر جنبنده‌ای‌ بر عهده‌ «ا» است. باید متوجه‌ باشیم‌ كه‌ آن‌ كه‌ به‌ عهده‌ گرفته، ا است‌ ونه‌ یك‌ مخلوق. ا یعنی‌ آن‌ كسی‌ كه‌ آفریننده‌ این‌ نظامات‌ و مخلوقات‌ است. پس‌ تعهد او فرق‌ دارد با تعهد مخلوقی‌ كه‌ جزئی‌ از همین‌ نظام‌ و تحت‌ تأثیر موجودات‌ این‌ نظام‌ است. پس‌ باید ببینیم‌ كه‌ نظامات‌ كلی‌ جهان‌ بر چه‌ اصولی‌ و چگونه‌ است؟ شناختن‌ فعل‌ خدا و رزاقیت‌ او، شناختن‌ نظامات‌ عالم‌ است.
    ‌ما خودمان‌ جزء این‌ عالم‌ و این‌ نظام‌ هستیم‌ و مانند سایر اجزای‌ عالم‌ وظیفه‌ای‌ داریم، وظایفی‌ هم‌ كه‌ ما در این‌ عالم‌ دربارة‌ ارزاق‌ و حقوق‌ داریم‌ و قوانین‌ خلقت‌ و شریعت‌ ما را موظف‌ به‌ آن‌ وظایف‌ كرده، از شئون‌ رزاقیت‌ خداوند است. قوة‌ جذب‌ و تغذی‌ كه‌ در گیاهان‌ هست، جهازات‌ تغذیه‌ كه‌ گیاه‌ و حیوان‌ و انسان‌ از آن‌ برخوردارند، میل‌ها و غریزه‌ها كه‌ در جاندارها وجود دارد و آن‌ها را به‌ سوی‌ مواد غذایی‌ می‌كشاند، همه‌ از شئون‌ رزاقیت‌ خداوند می‌باشند.
    ‌عقل‌ و ارادة‌ انسان‌ و این‌ احساس‌ كه‌ خودش‌ باید حق‌ خود را حفظ‌ كند، تكالیفی‌ كه‌ به‌ وسیلة‌ شریعت‌ دربارة‌ استیفا و حفظ‌ حقوق‌ خود و احترام‌ به‌ حقوق‌ دیگران‌ وجود دارد، همه‌ از شئون‌ رزاقیت‌ خداوند هستند.
    ‌بدین‌ ترتیب، فكر، اندیشه‌ و تلاش‌ ما برای‌ كسب‌ روزی‌ نه‌ تنها دخالت‌ در كار خداوند نیست‌ بلكه‌ از این‌ طریق، ما مجری‌ و مطیع‌ مشیت‌ او هستیم. اگر ما فكر و تلاش‌ نكنیم‌ و حالت‌ ركود و سكون‌ به‌ خود بگیریم، بیش‌تر از اطاعت‌ فرمان‌ خدا دور

هستیم.

منبع:وبلاگ اقتصاد اسلامی

 




نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 12:59 PM - روز دوشنبه 1 فروردین 1390    |  

 

اسلام و توسعه اقتصادى(2)

 . نقد ایراد سركوبی‌ شخص‌ اقتصادی‌
    ‌در اسلام‌ نیز همچون‌ پروتستانیسم‌ انسان‌ به‌ سبب‌ آن‌ كه‌ می‌تواند مستقیماً‌ با آفریدگار خود رابطة‌ معنوی‌ و قلبی‌ داشته‌ باشد، در عبادات‌ خویش‌ به‌ حضور یا نظارت‌ روحانیون‌ نیاز ندارد، در خویشتن‌ احساس‌ اطمینان‌ می‌كند؛ ضمن‌ آن‌ كه‌ احترام‌ و كرامت‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ اشرف‌ مخلوقات‌ در تعالیم‌ قرآنی‌ حقیقی‌ آشكار است.41
    ‌هم‌چنین‌ تمامی‌ عناوینی‌ كه‌ در توضیح‌ انتقاد پیشین‌ ذكر شد، خود حاكی‌ از این‌ است‌ كه‌ اسلام‌ خواهان‌ انسان‌ تكامل‌ یافته‌ای‌ است‌ كه‌ از نظر شخصیتی‌ متعادل‌ باشد، لذا جلوی‌ افراط‌ و تفریط‌ها را می‌گیرد؛ از باب‌ نمونه، در مسائل‌ آخرت‌ به‌ موازاتی‌ كه‌ خوف‌ را مطرح‌ كرده‌ است‌ رجا نیز وجود دارد.
    ‌آیا انسانیت‌ انسان‌ تحت‌ الشعاع‌ حیوانیت‌اش‌ است‌ و یا حیوانیت‌اش‌ در اطاعت‌ انسانیت‌اش؟ در اسلام‌ كراراً‌ روی‌ مسئله‌ اصلاح‌ نفس‌ و اسیر مطامع‌ و شهوات‌ نفسانی‌ خود نبودن، تأكید شده‌ است: «قَد‌ أَفلَحَ‌ مَن‌ زَكَّاهَا  وَقَد‌ خَابَ‌ مَن‌ دَسَّاهَا».42 این‌ امر بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ تا انسان‌ از ناحیة‌ اخلاقی‌ تكامل‌ پیدا نكرده‌ باشد، یعنی‌ تا از درون‌ خودش‌ و از حیوانیت‌ خودش‌ رهایی‌ پیدا نكرده‌ باشد، امكان‌ ندارد كه‌ در رابطه‌اش‌ با انسان‌های‌ دیگر حسن‌ رابطه‌ داشته‌ باشد؛ یعنی‌ بتواند از اسارت‌ انسان‌های‌ دیگر رهایی‌ یابد و یا خودش‌ انسان‌های‌ دیگر را به‌ اسارت‌ در نیاورد.
    ‌اگرچه‌ انسان‌ در رابطه‌ با طبیعت‌ و روابط‌ تشكیلاتی‌ اجتماع، پیشرفت‌ كرده‌ است‌ اما در دو جنبة‌ حسن‌ رابطه‌ با یكدیگر كه‌ معنایش‌ معنویت‌ انسان‌ است‌ و رابطه‌ با خود كه‌ نامش‌ اخلاق‌ است، تردید وجود دارد كه‌ آیا پیشروی‌ كرده‌ است‌ یا خیر؟ ولی‌ در این‌ كه‌ به‌ موازات‌ آن‌ها پیشروی‌ نكرده‌ است، شكی‌ وجود ندارد. نقشی‌ كه‌ دین‌ در تكامل‌ ماهیت‌ انسان، در تكامل‌ معنویت‌ و انسانیت‌ انسان‌ دارد، یعنی‌ نقشی‌ كه‌ در حسن‌ رابطة‌ انسان‌ با خود و با انسان‌های‌ دیگر دارد، هیچ‌ عاملی‌ نه‌ در گذشته‌ و نه‌ در آینده‌ قادر نبوده‌ و نخواهد بود جای‌ آن‌ را بگیرد.43
    ‌در ذیل‌ به‌ طور فشرده‌ به‌ كاركردهای‌ ایمان‌ مذهبی‌ در دو جنبه‌ معنویت‌ و اخلاق‌ می‌پردازم:
1. ایمان‌ پشتوانه‌ اخلاق‌ است، یعنی‌ اخلاق‌ بدون‌ ایمان‌ اساس‌ و پایه‌ درستی‌ ندارد؛ زیرا همه‌ اموری‌ كه‌ فضیلت‌ بشری‌ نامیده‌ می‌شوند، مغایر با اصل‌ منفعت‌ پرستی‌ است‌ و تنها ایمان‌ مذهبی‌ است‌ كه‌ به‌ انسان‌ این‌ احساس‌ را می‌بخشد كه‌ كار خوب‌ و صفت‌ خوب‌ درنزد خدا ازبین‌نمی‌رود و هرمحدودیتی‌ ازاین‌قبیل، جبران‌ می‌شود.
2. اثر دیگر ایمان، سلامت‌ جسم‌ و جان‌ است. آدم‌ با ایمان، روحی‌ مطمئن‌تر و روانی‌ آرام‌تر و قلبی‌ سالم‌تر دارد.
3. ایمان، بین‌ فرد و جامعه‌ تعادل‌ و هماهنگی‌ ایجاد می‌كند. اجتماعی‌ كه‌ متشكل‌ از افراد مختلف‌ است‌ و هر فردی‌ داری‌ رأی‌ و میلی‌ برخلاف‌ رأی‌ و میل‌ دیگری‌ است، از درون‌ موجد ناسازگاری‌ و تضاد است. باید از طرف‌ جامعه‌ و فرد توأماً‌ انعطافی‌ پیدا شود تا شرط‌ ادامه‌ حیات‌ ایجاد شود. دین‌ عامل‌ اصلی‌ این‌ تطابق‌ است، چرا كه‌ به‌ جامعه‌ عدالت‌ می‌دهد و به‌ فرد رضا و تسلیم. این‌ رضایت‌ به‌ معنای‌ رضایت‌ از سهم‌ معین‌ و حق‌ مشخص‌ است‌ كه‌ باید به‌ همگان‌ تعلق‌ گیرد.
4. ایمان‌ موجب‌ تسلط‌ كامل‌ بر نفس‌ است. این‌ معنا مانند سایر مفاهیم‌ اخلاقی‌ از قبیل‌ استقامت‌ و عدالت، فرع‌ دین‌ و مذهب‌ نمی‌باشد و مذهب‌ آن‌ را به‌ وجود نیاورده، بلكه‌ اجرای‌ آن‌ را بهتر تأمین‌ كرده‌ است.44

3. نقد ایراد آخرت‌ گرایی‌
    ‌ذیل‌ سورة‌ احزاب‌ آیات‌ 28 - 29 (كه‌ به‌ زنان‌ پیامبر پیشنهاد شده‌ است‌ یا حیات‌ دنیا و زینت‌های‌ آن‌ را طلب‌ كنند و در نتیجه‌ از پیامبر جدا شوند و یادر پی‌ خدا، رسول‌ و آخرت‌ باشند و از اجر عظیم‌ الهی‌ بهره‌مند شوند) علامه‌ طباطبائی‌ می‌فرماید: مراد از ارادة‌ حیات‌ دنیا و زینت‌ آن، این‌ است‌ كه‌ انسان‌ دنیا و زینت‌ آن‌ را اصل‌ و هدف‌ قرار دهد، چه‌ این‌ كه‌ آخرت‌ را هم‌ در نظر بگیرد یا خیر. و مراد از ارادة‌ حیات‌ آخرت‌ نیز این‌ است‌ كه‌ آدمی‌ آن‌ را هدف‌ و اصل‌ قرار دهد و دلش‌ همواره‌ متعلق‌ به‌ آن‌ باشد، چه‌ این‌ كه‌ حیات‌ دنیایی‌اش‌ هم‌ توسعه‌ داشته‌ باشد و به‌ زینت‌ و صفای‌ عیش‌ نایل‌ بشود یا آن‌ كه‌ از لذایذ مادی‌ به‌ كلی‌ بی‌بهره‌ باشد.45
    ‌كتب‌ روایی‌ مامشحون‌ است‌ از روایاتی‌ از قبیل‌ «اعمل‌ لدنیا كان تعیش‌ ابداً» كه‌ آباد كردن‌ دنیا را تلاشی‌ مستمر و پایان‌ناپذیر معرفی‌ كرده‌ است. ضمن‌ آن‌ كه‌ در «وسائل‌ الشیعه» كه‌ از معتبرترین‌ كتب‌ روایی‌ ماست، نوزده‌ باب‌ در مورد تجارت، مضاربه، طلب‌ رزق، كشت‌ و زرع‌ و استحباب‌ مباشرت‌ در امور اقتصادی‌ بزرگ‌ وجود دارد.46
    ‌از دیدگاه‌ اسلام، میان‌ زندگی‌ دنیا و زندگی‌ آخرت‌ رابطه‌ و پیوستگی‌ بسیار شدیدی‌ وجود دارد تا آن‌ جا كه‌ پیامبر9 فرموده‌ است: «الدنیا مزرعة‌ الاخرة». این‌كه‌ این‌ جا دارالعمل‌ است‌ و آخرت‌ دارالجزأ، صریح‌ در این‌ معنا است‌ كه‌ این‌ جا جای‌ سعی‌ و تلاش‌ است. روح‌ و اساس‌ تعلیمات‌ انبیا هم‌ همین‌ است‌ كه‌ میان‌ دنیا و آخرت‌ پیوستگی‌ وجود دارد و نظام‌ دنیا را هم‌ كه‌ درست‌ می‌كنند به‌ همین‌ اعتبار است؛ یعنی‌ اگر نظام‌ دنیا نظام‌ صحیح‌ و عادلانه‌ نباشد، آخرتی‌ هم‌ درست‌ نخواهد شد. از نظر اسلام، سعادت‌ واقعی‌ بشر در دنیا و سعادت‌ واقعی‌ بشر در آخرت‌ توأم‌اند. آن‌ چیزهایی‌ كه‌ از نظر اخروی‌ گناه‌ است‌ و سبب‌ بدبختی‌ اخروی‌ است، همان‌هاست‌ كه‌ از نظر دنیوی‌ هم، نظام‌ كلی‌ زندگی‌ بشر را فاسد می‌كند.47
    ‌در ادامة‌ بحث‌ لازم‌ است‌ به‌ این‌ نكته‌ اشاره‌ شود كه‌ برخورداری‌ از دنیا مستلزم‌ محرومیت‌ از آخرت‌ نیست؛ چرا كه‌ میان‌ هدف‌ قرار گرفتن‌ آخرت‌ و برخورداری‌ از دنیا تضاد نیست، ولی‌ میان‌ هدف‌ قرار گرفتن‌ دنیا و برخورداری‌ از آخرت‌ تضاد وجود دارد. تضاد میان‌ دنیا و آخرت‌ از نظر هدف‌ قرار گرفتن‌ یكی‌ و برخورداری‌ از دیگری، از نوع‌ تضاد میان ناقص‌ و كامل‌ است‌ كه‌ هدف‌ قرار گرفتن‌ ناقص‌ مستلزم‌ محرومیت‌ از كامل‌ است؛ اما هدف‌ قرار گرفتن‌ كامل‌ مستلزم‌ محرومیت‌ از ناقص‌ نیست، بلكه‌ مستلزم‌ بهره‌مندی‌ از آن‌ به‌نحو شایسته‌ و در سطح‌ عالی‌ و انسانی‌ است.48
    ‌بی‌ارزشی‌ دنیا، بی‌ارزشی‌ مقایسه‌ای‌ است. دین‌ با منطق‌ عالی‌ خود ارزش‌ دنیا را از آن‌ چه‌ هست‌ و همه‌ می‌فهمند، پایین‌ نیاورده، بلكه‌ ارزش‌ معنویت، فضیلت‌ و حقوق‌ اجتماعی‌ را كه‌ كم‌تر مردم‌ به‌ آن‌ پی‌ می‌برند، معرفی‌ كرده‌ و بالا برده‌ است.49
4. نقد ایراد مخالفت‌ با انباشت‌ سرمایه‌ و سرمایه‌داران‌
    ‌رجوع‌ به‌ تمام‌ آیاتی‌ كه‌ دارایی‌ را مذموم‌ شناخته‌اند، این‌ امر را ثابت‌ می‌كند كه‌ مذمت‌ در جایی‌ است‌ كه‌ وجود آن‌ موجب‌ تفاخر و خروج‌ از صراط‌ حق‌ شود. این‌ معنا حداقل‌ به‌ سه‌ دلیل‌ صحیح‌ است:
    ‌الف) در آیات‌ الهی‌ از ثروتمندان‌ به‌ «مترفین» تعبیر شده‌ است. اتراف‌ به‌ معنای‌ غوطه‌ور شدن‌ در نعمت‌های‌ مادی‌ است.50 همین‌ امر با توجه‌ به‌ قاعدة‌ ادبی‌ «الوصف‌ مُشعرٌ‌ بالعلیة» حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ علت‌ مذمت، اتراف‌ و غفلت‌ از یاد خداست‌ نه‌ وجود ثروت.
    ‌ب) از حضرت‌ امیر روایت‌ شده‌ است: ممكن‌ است‌ بند كفش‌ كسی، باعث‌ عجب‌ او شود و به‌ همین‌ جهت‌ مشمول‌ آیة‌ «تل الدار الاخرة‌ نجعلها للذین‌ لایریدون‌ علوا فی‌ الارض‌ و لا فساداً» شود.51
    ‌ج) در بسیاری‌ از آیات، حب‌ مال‌ به‌ عنوان‌ دل‌ بستگی‌ مذموم‌ شناخته‌ شده‌ است: «و تحبون‌ المال‌ حُباً‌ جَماً».52
    ‌بنابراین، نه‌ تنها مقدار مال‌ تحدید نشده‌ است‌ بلكه‌ این‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ در جهت‌ تقرب‌ به‌ پروردگار مورد استفاده‌ قرار گیرد.53 هم‌چنین‌ مطابق‌ آیة‌ 23 سورة‌ زخرف‌ و آیة‌ 34 سورة‌ سبأ، مخالفت‌ مترفین‌ با دعوت‌ انبیا فقط‌ ماهیتی‌ روانكاوانه‌ ندارد (كه‌ به‌ تحلیل‌ نقش‌ زیاده‌روی‌ در تلذذ از نعمت‌ها، روی‌ فكر و اعتقاد محدود شویم)، بلكه‌ نظام‌های‌ اقتصادی‌ و فرهنگی‌ جوامع، تعاملی‌ دوگانه‌ داشته‌ و هر تغییری‌ در یكی‌ لزوماً‌ دیگری‌ را نیز متحول‌ خواهد ساخت. بنابراین، مترفین‌ از نظام‌ فكری‌ پیشین‌ به‌ این‌ دلیل‌ حمایت‌ می‌كردند كه‌ منافع‌ اقتصادی‌ و تنعمات‌ خویش‌ را در آن‌ جست‌وجو می‌كردند.
    ‌بی‌شك‌ علاقه‌ بشر به‌ دنیا، طبیعی‌ و فطری‌ است. در این‌ صورت‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ بد و مذموم‌ باشد؟ در قوا و غرایز انسان‌ و در میل‌ها و رغبت‌های‌ او هیچ‌ میل‌ و رغبت‌ طبیعی‌ و فطری‌ نیست‌ كه‌ بی‌حكمت‌ باشد؛ برای‌ مثال، علاقه‌ به‌ مال‌ و ثروت‌ از جمله‌ علایقی‌ است‌ كه‌ بدون‌ آن‌ها اساس‌ زندگی‌ بشر از هم‌ پاشیده‌ می‌شود.
    ‌آن‌چه‌ را قرآن‌ مذموم‌ می‌شمارد علاقه‌ به‌ معنی‌ بسته‌ بودن‌ و دلخوش‌ و قانع‌ بودن‌ و رضایت‌ دادن‌ به‌ امور مادی‌ و دنیوی‌ است: «المَالُ‌ وَ‌البَنُونَ‌ زِینَةُ‌ الحَیَاةِ‌ الدُّنیَا وَ‌البَاقِیَاتُ‌ الصَّالِحَاتُ‌ خَیرٌ‌ عِندَ‌ رَبٍَّ‌ ثَواباً‌ وَخَیرٌ‌ أَمَ‌لاً»؛54 یعنی‌ ثروت‌ و فرزندان‌ مایة‌ رونق‌ زندگی‌ همین‌ دنیا هستند و اما اعمال صالح‌ كه‌ باقی‌ می‌مانند ازنظر پاداش‌ الهی‌ و از نظر این‌ كه‌ انسان‌ آن‌ها را هدف‌ و ایده‌آل‌ قرار دهد، بهترند.
    ‌فرق‌ است‌ بین‌ علاقه‌ به‌ مال‌ و فرزند و سایر شئون‌ زندگی‌ دنیوی‌ و بین‌ قانع‌ بودن‌ و غایت‌ آمال‌ قرار دادن‌ آن‌ها. وقتی‌ نقطة‌ هدف، جلوگیری‌ از انحصار و محدود شدن‌ بشر به‌ علایق‌ مادی‌ باشد، راه‌ چاره‌ سركوب‌ كردن‌ و قطع‌ و بریدن‌ علایق‌ طبیعی‌ مادی‌ و منهدم‌ كردن‌ این‌ نیروها نیست، بلكه‌ راه‌ چاره‌ آزاد كردن‌ و به‌ كار انداختن‌ یك‌ سلسله‌ علایق‌ دیگری‌ است‌ كه‌ آن‌ها بعد از علایق‌ جسمی‌ پیدا می‌شوند و احتیاج‌ به‌ تحریك‌ و احیا دارند.
    ‌پس‌ در حقیقت، تعلیمات‌ دینی‌ برای‌ بیدار كردن‌ شعورهای‌ عالی‌تری‌ در انسان‌ است‌ و آن‌ شعورها در غریزه‌ و فطرت‌ بشر هستند و چون‌ عالی‌ترند و از مقام‌ عالی‌ انسان‌ سرچشمه‌ می‌گیرند، دیرتر بیدار می‌شوند و احتیاج‌ به‌ تحریك‌ و احیا و بیدار كردن‌ دارند. آن‌ شعورها مربوط‌ به‌ معنویات‌ است. هر علاقه‌ای‌ چشمه‌ای‌ است‌ از روح‌ انسان‌ كه‌ باز می‌شود و جاری‌ می‌گردد. مقصود دین، بستن‌ چشمه‌های‌ محسوس‌ مادی‌ نیست‌ بلكه‌ مقصود باز كردن‌ و كوشش‌ برای‌ جاری‌ ساختن‌ چشمه‌های‌ دیگر است.55
5. نقد ایراد سفارش‌ به‌ انفاق‌
    ‌در آیة‌ 34 سورة‌ توبه‌ آمده‌ است: «وَ‌الَّذِینَ‌ یَكنِزُونَ‌ الذَّ‌هَبَ‌ وَ‌الفِضَّةَ‌ وَ‌لاَ‌ یُنفِقُونَهَا فِی‌ سَبِیلِ‌ اللهِ‌ فَبَشٍّر‌هُم‌ بِعَذَ‌ابٍ‌ أَلِیمٍ». مطابق‌ این‌ آیة‌ شریفه، انفاق‌ در راه‌ خدا عبارت‌ است‌ از آن‌ انفاقی‌ كه‌ قوام‌ دین‌ به‌ آن‌ است؛ مانند انفاق‌ در جهاد و در جمیع‌ مصالح‌ دینی‌ كه‌ حفظش‌ واجب‌ است‌ و هم‌چنین‌ آن‌ شئون‌ اجتماعی‌ مسلمین‌ كه‌ با زمین‌ ماندنش‌ شیرازة‌ اجتماع‌ از هم‌ گسیخته‌ می‌گردد و نیز حقوق‌ مالی‌ واجب. و نهی‌ در آیة‌ شریفه، نهی‌ از داشتن‌ پول‌ نیست، بلكه‌ نهی‌ از حبس‌ آن‌ است؛ چون‌ اسلام‌ مالكیت‌ اشخاص‌ را از حیث‌ كمیت‌ محدود نكرده‌ و حتی‌ اگر شخص‌ مفروض، هزارها برابر آن‌ دفینه، ثروت‌ می‌داشت‌ ولی‌ آن‌ را حبس‌ نمی‌كرد و در مجرای‌ معاملات‌ و اصلاح‌ گوشه‌ای‌ از شئون‌ جامعه‌ قرار می‌داد، هیچ‌ عتابی‌ از سوی‌ اسلام‌ متوجه‌ او نمی‌شد. و اما انفاق‌های‌ مستحب‌ از قبیل‌ توسعه‌ بر خانواده‌ و دادن‌ به‌ فقرا در غیر موردی‌ كه‌ به‌ مقتضای‌ مصلحت‌ جامعة‌ مسلمین‌ واجب‌ شود، انفاق‌ در راه‌ خدا كه‌ مورد نظر آیه‌ است، نیست، بنابراین‌ ترك‌ آن‌ و جمع‌ مال‌ كنز شمرده‌ نمی‌شود.56
    ‌از طرفی‌ دیگر، مطابق‌ سیرة‌ معصومین: انفاق‌ مستحب، به‌ ضعفا و از كار افتادگان‌ تعلق‌ می‌گیرد، نه‌ كسانی‌ كه‌ توانایی‌ كسب‌ درآمد را دارند. با این‌ فرض، سفارش‌ ایشان‌ به‌ كار و كسبِ‌ رستگاری‌ اخروی‌ از ناحیة‌ آن، خلاف‌ عقل، منطق‌ و وجدان‌ بشری‌ است.
    ‌بنابراین، یكی‌ از دو امر احتمال‌ دارد: یا پروتستانیسم‌ با سفارش‌ به‌ كسب‌ همگانی‌ رستگاری، خلاف‌ عقل‌ و متداول‌ همة‌ جوامع، حتی‌ جوامع‌ متعلق‌ به‌ خود، مشی‌ كرده‌ است‌ و یا منظور، افراد سالم‌ و تواناست‌ كه‌ در این‌ صورت‌ تفاوتی‌ با اسلام‌ ندارد.
6. نقد ایراد فقدان‌ عقلانیت‌
    ‌در قرآن، لغت‌ عقل‌ پنجاه‌ مرتبه‌ به‌ كار رفته‌ و سیزده‌ مرتبه‌ در پایان‌ هر استدلال‌ عبارت‌ «افلا تعقلون» یا «افلا تفقهون» تكرار شده‌ است.
    ‌بسیاری‌ از این‌ موارد، تدبر در طبیعت‌ را سفارش‌ می‌كنند؛ مانند آیات‌ 27 - 28 سورة‌ فاطر كه‌ در پایان‌ با عبارت: «اًِنَّمَا یَخشَی‌ اللَّهَ‌ مِن‌ عِبَادِهِ‌ العُلَمَأُ» خشیت‌ الهی‌ را ناشی‌ از سیر آفاقی‌ می‌داند و با توجه‌ به‌ آیات‌ قبل‌ كه‌ تدبر در طبیعت‌ را مطرح‌ می‌نماید، مقصود از این‌ علم، علم‌ به‌ پدیده‌های‌ طبیعی‌ است.
    ‌دعوت‌ به‌ تعقل‌ كه‌ منطق‌ قرآن‌ را تشكیل‌ می‌دهد، موقعیت‌ كلامی‌ و فقهی‌ شیعه‌ را در مواجهه‌ با جریانات‌ افراطی‌ (طرفداران‌ قیاس‌ و تفویض) و تفریطی‌ (منكرین‌ قیاس‌ و جبری‌ مسلكان)، كاملاً‌ ممتاز ساخت‌ و اگر این‌ راهی‌ كه‌ ایشان‌ با فهم‌ دقیق‌ قرآن‌ باز كردند، تعقیب‌ می‌شد، منشأ پیدایش‌ بسیاری‌ از علوم‌ اجتماعی‌ در میان‌ مسلمانان‌ می‌شد؛ همان‌ علومی‌ كه‌ اروپاییان‌ سرچشمة‌ آن‌ را یافته‌ و دنبال‌ كردند.57
    ‌نهایتاً‌ در مقام‌ پاسخ‌گویی‌ به‌ تقسیم‌بندی‌ چهارگانة‌ عمل‌ اجتماعی‌ باید متذكر شد كه: اولاً، همه‌ جوامع‌ حتی‌ جوامع‌ غربی‌ دارای‌ نظام‌ ارزشی‌ مقبول‌ ولایتغیری‌ هستند كه‌ به‌ مثابة‌ سنگ‌ بنایی‌ برای‌ قرار دادن‌ سایر عناصر فرهنگی‌ بر آن‌ تلقی‌ می‌شوند؛ به‌ طوری‌ كه‌ در هنگام‌ تخطی‌ از آن‌ها هیچ‌گونه‌ اغماضی‌ به‌ خرج‌ نمی‌دهند. این‌ اصول‌ شامل‌ لیبرالیسم، ناسیونالیسم، اومانیسم‌ و سكولاریسم‌ می‌شود.
    ‌ثانیاً، تغییر اهداف‌ همواره‌ عقلانی‌ قلمداد نمی‌شود؛ چه‌ بسا كه‌ این‌ تغییر در پاره‌ای‌ موارد انحراف‌ از طبیعت‌ و هویت‌ واقعی‌ انسان‌ باشد كه‌ خسارت‌ها و فجایع‌ عظیمی‌ بر آن‌ مترتب‌ شود. این‌ بحث‌ با رد نسبیت‌ اخلاقی‌ و استشهاد به‌ افعالی‌ كه‌ هیچ‌گونه‌ توجیه‌ مادی‌ ندارد - مانند شركت‌ در كارهای‌ خیریه‌ - مبرهن‌ می‌گردد.
    ‌ثالثاً، در اسلام‌ اهداف‌ نیز در هر زمان‌ ممكن‌ است‌ بسته‌ به‌ مصالح‌ عالیة‌ اسلام‌ از باب‌ «الاهم‌ فالاهم» مورد تجدیدنظر قرار گیرد؛ به‌ ویژه‌ كه‌ اجتهاد به‌ عنوان‌ موتور محركه‌ در بدنة‌ اسلام‌ تعبیه‌ شده‌ است.
    ‌قرآن‌ كریم‌ ایمان‌ را بر پایة‌ تعقل‌ و تفكر گذاشته‌ است. قرآن‌ همواره‌ می‌خواهد كه‌ مردم‌ از اندیشه‌ به‌ ایمان‌ برسند. قرآن‌ در آن‌ چه‌ باید به‌ آن مؤ‌من‌ و معتقد بود و آن‌ را شناخت، تعبد را كافی‌ نمی‌داند، لذا در اصول‌ دین‌ باید تحقیق‌ كرد.58 در اسلام‌ جهان‌شناسی‌ مذهبی، در متن‌ مذهب، رنگ‌ فلسفی‌ یعنی‌ رنگ‌ استدلالی‌ و تعقلی‌ به‌ خود گرفته‌ است. ازاین‌رو، جهان‌بینی‌ اسلامی‌ در عین‌ این‌ كه‌ جهان‌ بینی‌ مذهبی‌ است، نوعی‌ جهان‌ بینی‌ عقلانی‌ - فلسفی‌ است.
    ‌از مزایای‌ جهان‌ بینی‌ مذهبی‌ كه‌ جهان‌ بینی‌ علمی‌ و جهان‌ بینی‌ فلسفی‌ محض، فاقد آن‌اند، این‌ است‌ كه‌ علاوه‌ بر جاودانگی‌ و علاوه‌ بر عموم‌ و شمول، قداست‌ بخش‌ است. به‌ اصول‌ جهان‌ بینی‌ تقدس‌ می‌بخشد و با توجه‌ به‌ این‌ كه‌ ایدئولوژی‌ باید از حرارت‌ ایمان‌ برخوردار باشد و گرایش‌ ایمانی‌ به‌ یك‌ مكتب‌ مستلزم‌ حرمتی‌ است‌ در حد قداست، روشن‌ می‌شود كه‌ یك‌ جهان‌ بینی‌ آن‌ گاه‌ تكیه‌ گاه‌ یك‌ ایدئولوژی‌ واقع‌ می‌شود كه‌ رنگ‌ و صبغة‌ مذهبی‌ داشته‌ باشد. كوتاه‌ سخن‌ این‌ كه‌ یك‌ جهان‌بینی‌ آن‌گاه‌ می‌تواند تكیه‌ گاه‌ عالی‌ و بی‌ نقص‌ یك‌ ایدئولوژی‌ قرار گیرد كه‌ وسعت‌ و استحكام‌ تفكر فلسفی‌ و قدس‌ و حرمت‌ اصول‌ مذهبی‌ را داشته‌ باشد.59
    ‌محور فعالیت‌ بشر احتیاج‌ است، یعنی‌ خدا انسان‌ را در این‌ دنیا با یك‌ سلسله‌ احتیاجات‌ واقعی‌ مانند احتیاج‌ به‌ خوراك، پوشاك، مسكن‌ و ... آفریده‌ است. یك‌ سلسله‌ از احتیاجات‌ بشر ثابت‌ و لایتغیر است. بشر باید به‌ روح‌ خودش‌ نظام‌ بدهد، دستورالعمل‌ اخلاقی‌ بدهد و این‌ها در همة‌ زمان‌ها یك‌ جور است. هم‌چنین‌ است‌ در مورد بعضی‌ ارتباطاتی‌ كه‌ بشر با مخلوقات‌ دیگر، نظیر زمین، درخت‌ و حیوانات‌ دارد. ولی‌ انسان‌ برای‌ تأمین‌ همین‌ احتیاجات، به‌ یك‌ سلسله‌ ابزار و وسایل‌ نیاز دارد. وسایل‌ در هر عصر و زمانی‌ فرق‌ می‌كند چون‌ وسایل‌ در ابتكار خود بشر است. دین‌ به‌ وسیله‌ (البته‌ مشروع) كاری‌ ندارد. دین‌ هدف‌ را معین‌ می‌كند و راه‌ رسیدن‌ به‌ هدف‌ را، اما تعیین‌ وسیله‌ تأمین‌ احتیاجات‌ در قلمرو عقل‌ است. عقل‌ هر روز وسیلة‌ بهتری‌ انتخاب‌ می‌كند و بشر به‌ حكم‌ قانون‌ اتم‌ و اكمل‌ می‌خواهد از هر راه‌ كه‌ ساده‌تر و كم‌ خرج‌تر باشد به‌ هدف‌ خودش‌ برسد. این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ یك‌ سلسله‌ از احتیاجات‌ یعنی‌ آن‌هایی‌ كه‌ انسان‌ را به‌ احتیاجات‌ اولیه‌ می‌رساند، متغیر است.
    ‌به‌طور فشرده، در اسلام‌ اولاً، اهداف، آرمان‌ها و ارزش‌های‌ مطلقی‌ وجود دارد كه‌ لایتغیرند، لكن‌ این‌ اهداف‌ بر اساس‌ احتیاجات‌ ثابت‌ و لایتغیر همة‌ افراد انسانی‌ در همة‌ زمان‌ها و مكان‌ها شكل‌ گرفته‌اند و از آن‌ جا كه‌ انسان‌ها در این‌ احتیاجات‌ یكسان‌ بوده‌ و دگرگونی‌ در آن‌ها راه‌ ندارد، اهداف‌ و آرمان‌های‌ تعیینی‌ از سوی‌ دین‌ نیز غیر قابل‌ تغییر است. ثانیاً‌ هم‌ چنان‌ كه‌ در طرح‌ ایراد نیز بدان‌ تصریح‌ شده‌ است، عمل‌ عقلایی‌ ارزشی‌ از نظر به‌ كار بردن‌ وسایل‌ منطقی‌ برای‌ نیل‌ به‌ هدف، عقلایی‌ است؛ به‌ دیگر سخن، از بهترین‌ وسایل‌ جهت‌ نیل‌ به‌ هدف‌ بهره‌ می‌گیرد و این‌ جا حوزة‌ دگرگون‌ پذیری‌ دینی‌ است.60
نتیجه‌گیری‌
    ‌مراجعه‌ به‌ منابع‌ اصیل‌ اسلامی‌ كاملاً‌ آشكار می‌نماید كه‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ نه‌ تنها با پیشبرد فكر و تكنولوژی‌ در تعارض‌ نیست، بلكه‌ همانند آن‌ چه‌ در مغرب‌ زمین‌ رخ‌ داد، می‌تواند بزرگ‌ترین‌ و بالاترین‌ نقش‌ را در این‌ زمینه‌ ایفا كند. با اثبات‌ این‌ امر كه‌ اسلام‌ ناب‌ و خالص‌ دارای‌ عناصری‌ است‌ كه‌ كاملاً‌ با پیش‌زمینه‌های‌ مورد نیاز برای‌ توسعة‌ اقتصادی‌ منطبق‌ است، هر گونه‌ ناخالصی‌های‌ هنجاری‌ و نهادینه‌ شده‌ در طول‌ قرون‌ متمادی‌ مردود می‌باشد و نباید به‌ عنوان‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ و خودی‌ مورد دفاع‌ جاهلانه‌ قرار گیرد. بدین‌ ترتیب، بازسازی‌ فرهنگ‌ امروزین‌ جامعة‌ ما بر مبنای‌ مكانیسمی‌ كاملاً‌ خودی، معقول‌ و خودجوش‌ صورت‌ خواهد گرفت‌ كه‌ از یكسو نظام‌ فرهنگی‌ بومی‌ را به‌ طور یكپارچه‌ و منسجم‌ حفظ‌ خواهد كرد و از سوی‌ دیگر از اصلاحات‌ موضعی‌ كه‌ كاملاً‌ منفعلانه‌ و برگرفته‌ از سایر منابع‌ فرهنگ‌ ساز است، كاملاً‌ اجتناب‌ می‌شود.

پی‌نوشت‌ها :

.1 زهرا كریمی، «پیرامون‌ برخی‌ موانع‌ توسعه‌ در ایران»، فرهنگ‌ توسعه، سال‌ دوم، شماره‌ 5، فروردین‌ و اردیبهشت‌ 1372 و سید جواد طباطبائی، «بار دیگر دربارة‌ تجدد و توسعه»، فرهنگ‌ توسعه، سال‌ دوم، شماره‌ 7، مرداد و شهریور 1372، ص‌ 51.
.2 موسی‌ غنی‌نژاد، «ایدئولوژی‌های‌ التقاطی‌ و فرهنگ‌ ضد توسعه»، فرهنگ‌ توسعه، سال‌ دوم، شماره‌ 6، خرداد و تیر 1372، ص‌ 53.
.3 مهدی‌ پازوكی، بن‌ بست‌ توسعه‌ در جهان‌ سوم‌ (بی‌جا، بی‌نا، 1368) ص‌ 19.
.4 علی‌ دینی، «تفاوت‌ كیفی‌ مفهوم‌ رشد و توسعه»، كتاب‌ توسعه، شماره‌ 1، ص‌ 84.
.5 مهدی‌ پازوكی، همان، ص‌ 4.
.6 ساموئل‌ هانتینگتون، سامان‌ سیاسی‌ در جوامع‌ دستخوش‌ دگرگونی، ترجمه‌ محسن‌ ثلاثی‌ (تهران، نشر علم، 1370) ص‌ 147.
.7 حسین‌ بشیریه، نوسازی‌ و دگرگونی‌ سیاسی، جزوة‌ درسی‌ دورة‌ كارشناسی‌ رشتة‌ علوم‌ سیاسی، دانشكده‌ حقوق‌ و علوم‌ سیاسی‌ دانشگاه‌ تهران، 1373 - 1372، ص‌ 11.
.8 نعمت‌ا فاضلی، «ارزیابی‌ انتقادی‌ نظریة‌ نوسازی»، نامة‌ پژوهش، شماره‌ 1، ص‌ 255.
.9 حسین‌ بشیریه، همان.
.10 ماكس‌ وبر، اخلاق‌ پروتستانی‌ و روح‌ سرمایه‌داری، ترجمه‌ عبدالكریم‌ رشیدیان‌ و پریسا منوچهری‌ (تهران، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی، 1373) ص‌ 31.
.11 نعمت‌ا فاضلی، همان، ص‌ 263.
.12 ماكسیم‌ رودنسون، اسلام‌ و سرمایه‌داری، ترجمة‌ محسن‌ ثلاثی‌ (تهران، شركت‌ سهامی‌ كتاب‌های‌ جیبی، 1358) ص‌ 147.
.13 ابراهیم‌ آ.رجب، «اسلام‌ و توسعه»، ترجمة‌ علی‌ اعظم‌ محمدبیگی، فرهنگ‌ توسعه، سال‌ اول، شماره‌ 1، شهریور 1371.
.14 «اًِذَ‌ا جَأَ‌ أَجَلُهُم‌ لاَیَستَأخِرُونَ‌ سَاعَةً‌ وَ‌لاَ‌ یَستَقدِمُونَ» (اعراف‌ (7) آیة‌ 34).
.15 همان.
.16 «هَل‌ من‌ خَالِقٍ‌ غَیرُ‌ اللَّهِ‌ یَرزُقُكُم‌ مِنَ‌ السَّمأِ‌ وَ‌الأَرضِ» (فاطر (35) آیة‌ 3).
.17 «اللَّهُ‌ یُبسُطُ‌ الرٍّزقَ‌ لِمَن‌ یَشَأُ‌ وَیَقدِرُ» (رعد (13) آیة‌ 26).
.18 علی‌ رضاقلی، «توسعه‌ اقتصادی‌ و جهان‌بینی‌ ما»، فرهنگ‌ توسعه، شماره‌ 7، ص‌ 14.
.19 همو، «توسعه‌ و جامعه‌ سنتی»، فرهنگ‌ توسعه، سال‌ دوم، شماره‌ 5، فروردین‌ و اردیبهشت‌ 1372، ص‌ 15.
.20 حسین‌ بشیریه، همان.
.21 علی‌ رضاقلی، همان، ص‌ 15.
.22 حدید (57) آیة‌ 20.
.23 زخرف‌ (43) آیة‌ 23.
.24 توبه‌ (9) آیة‌ 34.
.25 ماكس‌ وبر، همان، ص‌ 27.
.26 مرتضی‌ مطهری، عدل‌ الهی‌ (قم، انتشارات‌ اسلامی، 1361) ص‌ 110.
.27 همان، ص‌ 111 - 113.
.28 همان، ص‌ 118.
.29 همان، ص‌ 116.
.30 مرتضی‌ مطهری، مقدمه‌ای‌ بر جهان‌ بینی‌ اسلامی‌ (قم، انتشارات‌ اسلامی، 1362) ص‌ 271 - 272.
.31 سیدمحمدحسین‌ طباطبائی، المیزان، ترجمة‌ سیدمحمدباقر موسوی‌ همدانی، (قم، دفتر انتشارات‌ اسلامی، 1366) ج‌ 1، ص‌ 454.
.32 بقره‌ (2) آیة‌ 124.
.33 مرتضی‌ مطهری، انسان‌ كامل‌ (قم، انتشارات‌ اسلامی، بی‌تا) ص‌ 20.
.34 انعام‌ (6) آیة‌ 2.
.35 سیدمحمدحسین‌ طباطبائی، همان، ج‌ 7، ص‌ 9 - 10.
.36 مرتضی‌ مطهری، مجموعه‌ آثار (قم، انتشارات‌ صدرا، 1372) ج‌ 3، ص‌ 350.
.37 فاطر (35) آیة‌ 3.
.38 سید محمدحسین‌ طباطبائی، همان، ج‌ 16، ص‌ 276.
.39 هود (11) آیة‌ 6.
.40 ر.ك: مرتضی‌ مطهری، بیست‌ گفتار (قم، انتشارات‌ اسلامی، 1361) ص‌ 101 - 106.
.41 حمید عنایت، جهانی‌ از خود بیگانه‌ (تهران: انتشارات‌ فرمند، 1353) ص‌ 86.
.42 شمس‌ (91) آیات‌ 9 - 10.
.43 مرتضی‌ مطهری، تكامل‌ اجتماعی‌ انسان‌ (تهران، صدرا، 1377) ص‌ 27 - 28.
.44 همو، بیست‌ گفتار، ص‌ 155 - 158.
.45 سید محمدحسین‌ طباطبائی، همان، ج‌ 16، ص‌ 456.
.46 حر عاملی، وسائل‌ الشیعه، تصحیح‌ محمد رازی، بیروت، دار احیأ التراث‌ العربی، 1412، ج‌ 12.
.47 ر.ك: مرتضی‌ مطهری، مجموعة‌ آثار، ج‌ 4، ص‌ 624 - 628.
.48 همو، سیری‌ در نهج‌البلاغه‌ (قم، انتشارات‌ اسلامی، 1361) ص‌ 194 - 195.
.49 مطهری، بیست‌ گفتار، همان، ص‌ 63.
.50 سید محمدحسین‌ طباطبائی، همان، ج‌ 16، ص‌ 578.
.51 همان، ص‌ 125.
.52 فجر (89) آیة‌ 20.
.53 سید محمدحسین‌ طباطبائی، همان، ج‌ 16، ص‌ 579.
.54 كهف‌ (18) آیة‌ 46.
.55 ر.ك: مرتضی‌ مطهری، بیست‌ گفتار، ص‌ 163 - 167.
.56 ر.ك: سید محمدحسین‌ طباطبائی، همان، ج‌ 9، ص‌ 333 - 335.
.57 ر.ك: مرتضی‌ مطهری، اصل‌ اجتهاد در اسلام‌ و حق‌ عقل‌ در اجتهاد، ص‌ 57 - 65.
.58 مرتضی‌ مطهری، مجموعه‌ آثار، ج‌ 3، ص‌ 59.
.59 همان، ص‌ 35.
.60 مرتضی‌ مطهری، اسلام‌ و مقتضیات‌ زمان‌ (قم، انتشارات صدرا، 1368) ج‌ 1، ص‌ 192 - 195.

منبع:وبلاگ اقتصاد اسلامی




نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 12:56 PM - روز دوشنبه 1 فروردین 1390    |  

 

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.