گروهى از اقتصاددانان از دو واژه توسعه و رشد به صورت مترادف استفاده مىكنند. (ر.ك: قره باغيان: 1/8) امّا بررسى سير تحّول و تطّور توسعه و رابطه آن با رشد، نشان مىدهد كه در دهههاى اوّل ظهور علم توسعه اقتصادى، ادبيات مربوط به آن، توسعه و رشد را مفاهيم مترادف مىدانستند. پس از گذشت حداكثر دو دهه و آشكار شدن اين واقعيت كه رشد اقتصادى، هميشه توسعه آرمانى را به ارمغان نمىآورد، شاهد تمايز بين اين دو مفهوم يا اضافه نمودن قيودى به رشد براى توجيه مترادف دانستن آنها هستيم.
اين فراز و نشيب همچنان ادامه دارد. بطورى كه مراحل رشد، در برخى موارد با مراحل توسعه، مدلهاى رشد با مدلهاى توسعه و راهبرد رشد با راهبردهاى توسعه، مترادف در نظر گرفته شده و در نتيجه با اشتباهات روشنى، همراه مىباشد كه در بسيارى از متون اقتصادى، بويژه ادبيات مربوط به توسعه اقتصادى، مشاهده مىشود. بنابراين قبل از هر بحثى، روشن شدن رابطه بين مفاهيم رشد و توسعه اقتصادى، ضرورى است.
به نظر مىرسد، اغلب يا همه اين اشتباهات، ناشى از اشتباه مفهوم به مصداق است. يعنى زمانى كه تصور مىشد، توسعه آرمانى، با رشد اقتصادى، يعنى وضعيت كشورهاى پيشرفته مساوى است، مفاهيم رشد و توسعه اقتصادى، يكسان پنداشته مىشدند و آنگاه كه رشد اقتصادى براى دستيابى به شرايط آرمانى مورد نظر كه نام آن را توسعه گذاشته بودند، نا كافى ديده شد، جدايى بين دو مفهوم، مورد توجه صاحب نظران قرار گرفت. البته به دليل استعمال اين دو لفظ به صورت مترادف در متون اوليه، هنوز هم اين اشتباه در بسيارى از نوشتهها وجود دارد.
به هر حال، مفهوم رشد اقتصادى و توسعه اقتصادى، مترادف نيستند، بلكه ممكن است گفته شود، نسبت بين توسعه و رشد عموم و خصوص منوجه است و در واقع همراهى رشد و توسعه، محتاج شرايط ويژهاى است كه مىتوان آن را قضيه اتفاقيه دانست. ولى صحيح آن است كه نسبت آنها را عموم و خصوص مطلق بدانيم. چون انتظار مىرود هر توسعهاى رشد را به دنبال داشته باشد، ولى رشد مىتواند، بدون توسعه هم محقق شود. چنانكه تصريح كردهاند كه از طريق رشد اقتصادى نمىتوان به توسعه دست يافت، ولى مىتوان با تحقق توسعه اقتصادى، انتظار رشد اقتصادى را داشت.(ر.ك: حميد رشيد: 33) «در حقيقت ممكن است يك اقتصاد، رشد كند بدون آنكه توسعه يابد؛ در حالى كه توسعه اقتصادى هميشه با رشد است.» (قرهباغيان: 1/8) چون «منظور از رشد اقتصادى يك جامعه، افزايش توليد آن جامعه است؛ اما توسعه اقتصادى مفهومى فراتر از افزايش توليد دارد و به بيان ديگر، توسعه اقتصادى محيط بر رشد اقتصادى است.»(روزبهان: 12)
ضمنا بايد توجه داشت كه در فرهنگ اسلامى، توسعه به امور مادى صرف، محدود و منحصر نمىشود؛ بلكه محدود كردن آن به بعد مادى صرف، ضد عمران و توسعه است. از اين رو بايد ابعاد ديگر مانند ابعاد اخلاقى، عاطفى، اجتماعى و معنوى نيز همزمان در نظر گرفته شود.(مصباحى: 8) در محدوده امور مادى، بويژه مسائل اقتصادى نيز معيار و ملاك قرار دادن رشد توليد ناخالص ملى يا سرانه آن براى توسعه اقتصادى، در نگرش اسلامى كاملاً ناقص و ناكافى است و نمىتواند توضيحى براى توسعه و رشد كل جامعه به حساب آيد. توصيه اسلام، افزودن شاخصهايى نظير سرانه توزيع ثروت و امكانات، ميزان بهرهمندى انسانها از آنها و نگاهى جامع نگر به مسأله توليد، درآمد و مصرف در عرصه اقتصاد است.(حكيمى: 5/441) حتى برخى از صاحبنظران در مسائل اقتصاد اسلامى معتقدند كه بايد شاخص جديدى براى توسعه يافتگى براساس الگوى اسلامى اضافه شود و آن، ميزان خمس، زكات، صدقات، قرض الحسنه، انفاق و وقف مىباشد. در واقع، با توسعه و پيشرفت جامعه اسلامى، وجوه مربوط به موارد ياد شده افزايش مىيابد و به همين نسبت از ميزان رباخوارى، احتكار، غش و تقلب در داد و ستد و ارتكاب معاملات حرام كاسته مىشود.(صدر: 35)
بيان اين مطلب نبايد موجب اين توهم شود كه صرفا اقتصاددانان اسلامى با مسائل اخلاقى وسيع درگير هستند. چرا كه اولين اقتصاد دانان متفكر غرب نيز به مسائل اخلاقى جامعه علاقمند بودند. «آدام اسميت به همان ميزانى كه به عنوان اقتصاددان مورد توجه است، به عنوان فيلسوف اخلاقى نيز مطرح است. در واقع او تمايزى بين اين دو قائل نيست.»(رودنى: 102)
در نتيجه مىتوان گفت، از آنجا كه حركت و تغيير جوانب حيات انسانى بر محور تعميق و توسعه همه جانبه به شكل همراه و متناسب با هم، موافق فطرت صحيح محسوب مىشود و محدود كردن اين ابعاد به جوانب مادى حيات انسانى و نيز برجسته كردن برخى از ابعاد و بى توجهى به برخى ديگر، مخالف فطرت و نادرست به شمار مىآيد؛ (نبوى: 41)
بنابراين همه انديشمندان در اين رابطه به نظر واحدى مىرسند و در نتيجه، اختلافى بين متفكران و صاحبنظران اسلامى و غيراسلامى در مورد آن، مشاهده نخواهد شد.
پس از بيان اجمالى مفاهيم رشد و توسعه و پذيرش مترادف نبودن آنها، نگاهى گذرا به راهبردهاى توسعه اقتصادى خواهيم داشت.
منبع:کتابخانه الکترونیکی مبین
نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 11:49 PM - روز سه شنبه 2 فروردین 1390 |
واقعيت اين است كه ارائه راهبردهاى مختلف توسعه اقتصادى، متأثر از مفهوم مرتكز در ذهن فرد از توسعه مىباشد كه در راستاى دستيابى به آن، راهبردهايى نيز ارائه شده است. از اين رو، كسانى كه توسعه و رشد اقتصادى را مترادف دانستهاند، راهبردهايى را كه براى توسعه ارائه دادهاند، همان راهبردهاى نيل به رشد اقتصادى است. عدهاى نيز با اذعان به اينكه رشد و توسعه، مفاهيم مترادف نيستند، راهبردهاى ديگرى ارائه دادهاند.
نكته قابل توجه ديگر، اين است كه احصاء و طبقه بندى دقيق استراتژيها و راهبردهاى توسعه اقتصادى كار سادهاى نيست. چون اغلب آنها در بسيارى از برنامهها و سياستها با هم تداخل دارند. در واقع پس از آنكه كشورهاى مختلف براى رسيدن به توسعه اقتصادى، سياستهايى را اعمال نمودند و به نتيجه مطلوب رسيدند، اين روشها نام استراتژى و راهبرد توسعه اقتصادى به خود گرفتند.
روشن است كه، راهبردهاى موفق در يك كشور، ممكن است در مكان ديگر يا در زمان ديگر نتواند موفق شود به هدف برسد. اين بدان معناست كه توفيق هر راهبرد، نيازمند شرايط زمانى، مكانى و بسيارى از زمينههاى ديگر است. بنابراين، نبايد، بيان اين راهبردها را، به عنوان نسخهاى قابل عمل براى همه زمانها و مكانها دانست. چنان كه نبايد تصور شود كه بيان و طبقه بندى اين راهبردها به معناى منحصر بودن آنهاست و كشورها براى نيل به توسعه اقتصادى چارهاى جز پيمودن يكى از اين راهها را ندارند، بلكه هر كشور با توجه به شرايط ويژه خود مىتواند يك راهبرد يا تركيبى از آنها را انتخاب يا راهبرد جديد متناسبى را ابداع نمايد، چنان كه كشورهاى ديگر هم همين گونه عمل كردند و راهبردى را به استراتژيهاى توسعه اقتصادى افزودند.
به هر حال صاحب نظران توسعه اقتصادى، در طبقه بندى راهبردها، روشهاى مختلفى را اتخاذ كردهاند كه نقد و بررسى آن روشها، هدف اين نوشتار نيست. اما به يك اعتبار راهبردهاى توسعه اقتصادى را مىتوان به شش گروه طبقه بندى كرد كه عبارتند از: راهبردهاى پولى، اقتصاد باز، صنعتى شدن، انقلاب سبز، توزيع مجدد و سوسياليستى.
بايد توجه داشت كه در اين راهبردها، ابهام هدف همچنان باقى است. يعنى تصريح نمىشود كه آيا هدف آرمانى توسعه، همان رشد اقتصادى است يا نه. ولى بررسى ادبيات مربوط به اين راهبردها نشان مىدهد كه برخى از آنها صرفا راهبردهاى رشد هستند، نه توسعه اقتصادى. بنابراين اگر بين رشد و توسعه اقتصادى ترادف وجود نداشته و يا رشد علت لازم و كافى براى تحقق توسعه اقتصادى نباشد، نمىتوان اين گونه راهبردها را راهبرد توسعه ناميد؛ كه در ميان آنها، راهبردهاى پولى، اقتصاد باز، صنعتى شدن و انقلاب سبز را مىتوان از اين نوع دانست.
راهبردهاى سوسياليستى و توزيع مجدد، اگر چه رشد را نيز از اهداف خود مىدانند؛ ولى اهداف آنها منحصر به آن نيست و لااقل از راه رشد اقتصادى صرف، به دنبال دستيابى به توسعه اقتصادى نيستند. البته به نظر مىرسد كه از راهبردهاى سوسياليستى - على رغم توفيقات چشمگير در تأمين برخى از نيازهاى اساسى و كالاهاى عمومى جامعه و نيز تجربه رشد اقتصادى قابل قبول- به دليل نفى مالكيت خصوصى، نمىتوان انتظار استمرار موفقيت و تعميم آن به ساير جوامع توسعه نيافته، بدون بروز مشكلات را داشت.
حال با توجه به آنچه گذشت در ادامه بحث به نقش قرض الحسنه در راهبردهاى توسعه اقتصادى مىپردازيم.
نگاهى اجمالى به نقش قرضالحسنه در راهبردهاى توسعه اقتصادى
انتخاب و حتى ابداع راهبرد توسعه اقتصادى بايد متكى بر ارزشهاى دينى و ملى جامعه باشد، تا راهبردى انتخاب شود كه با اين ارزشها بيشترين تناسب را داشته باشد و با فقدان راهبردى با اين ويژگى، در فكر ابداع روش جديدى بود كه غير قابل دسترس نيست. در بررسى رابطه قرضالحسنه و راهبردهاى توسعه اقتصادى نيز، نبايد عنايت ويژه به اين مهم، مورد غفلت قرار گيرد؛ چرا كه، با بىتوجهى به اين امر، نه تنها از قرضالحسنه نمىتوان به عنوان ابزارى مكمل در راستاى توسعه اقتصادى بهرهمند شد، بلكه ممكن است ضمن خنثى نمودن آثار يكديگر، زيانهاى جبران ناپذيرى را به دنبال داشته باشد.
به بيان ديگر، هرچند در نظر گرفتن جايگاهى براى قرضالحسنه در اغلب راهبردها، غير ممكن نيست، اما نبايد نسبت به سازگارى اهداف راهبردهاى مزبور و قرضالحسنه مورد نظر اسلام، غافل ماند. در واقع بايد اهداف قرضالحسنه را كه ناشى از اهداف اسلام در جامعه اسلامى است، با اهداف راهبردهاى مختلف سنجيد و در صورت سازگارى و همسويى ميان آنها، به بررسى جايگاه قرضالحسنه در آن راهبردها پرداخت.
با چشمپوشى از اين موضوع، درباره رابطه قرضالحسنه و راهبردهاى توسعه اقتصادى، مىتوان چنين گفت كه با به كارگيرى ابزارهاى حاشيهاى مناسب همراه با راهبردها، ميزان آثار منفى آنها را به حداقل رساند. مثلاً در كنار راهبردهايى كه توزيع نامناسب درآمدها را تشديد مىكنند، مىتوان از قرضالحسنه به عنوان ابزار حاشيهاى مناسب، در راستاى كاهش شدت اين اثر، بهره جُست. چون افزايش اختلاف درآمدها و تشديد توزيع نامناسب درآمدها و داراييهاى مولّد، ممكن است به ناخشنودى و نا آرامى سياسى منجر شود. در حالى كه توفيق هر برنامه اقتصادى، مرهون ثبات سياسى، اقتصادى و اجتماعى است، بطورى كه با عدم ثبات، نمىتوان به نيل به اهداف راهبردها اميدوار بود. بنابراين، حتى اگر ابزارهايى مانند قرضالحسنه با كمك به توزيع مناسب درآمدها، حركت رشد و رسيدن به اهداف برخى از راهبردها را كُند نمايند، به دليل كمك به تضمين ثبات سياسى، اقتصادى و اجتماعى كه از شروط ضرورى نيل به اهداف آنهاست، ارزشمند مىباشند.
از آنجا كه برخى از راهبردها، محور و عامل اصلى توسعه را رشد دانستهاند و حتى بعضى از آنها با صراحت، توزيع نامناسبتر درآمدها را عامل افزايش پسانداز و در نتيجه افزايش سرمايهگذارى و رشد سريعتر دانسته و گفتهاند: «رشد اقتصادى به شيوه سرمايه دارى مستلزم آن است كه توزيع درآمد به نفع طبقه پس انداز كننده (با درآمد بالا) جهت داده شود». (كانث: 15) و اگر بپذيريم كه فعّاليت قرضالحسنه، موجب توزيع مناسبتر درآمدها و داراييهاى مولّد خواهد شد، بايد قبول كنيم كه اين نهاد با راهبردهايى كه رشد توليد ناخالص ملى را هدف قرار دادهاند و توفيق بيشتر را در توزيع نامناسبتر دانستهاند، سازگارى چندانى ندارد و نه تنها ابزار مفيدى در راستاى اهداف آنها نمىباشد، بلكه ممكن است به صورت مانعى در مقابل آنها محسوب گردد، مگر آنكه اهداف قرضالحسنه و عملكرد آنها به گونهاى طراحى و سياستگذارى شوند كه تأثيرى در توزيع درآمدها نداشته باشد؛ كه در اين صورت معلوم نيست كه چنين امرى با تشريع قرضالحسنه سازگارى داشته باشد و شايد نتوان نام چنين نهادى را قرضالحسنه گذاشت.
اگر چه بحث در مورد قرضالحسنه و جايگاه آن در راهبردهاى مختلف توسعه اقتصادى به صورت مستقل و بررسى دقيق اين ابزار در سياستهاى مختلف آنها، نيازمند مجال بيشترى است، ولى به صورت مختصر و مجمل مىتوان گفت:
الف- قرضالحسنه و راهبرد پولى: با وجود اعتقاد به حداقل رساندن نقش دولت، اتكاء بر بخش خصوصى، بى توجهى به موضوع توزيع درآمدها و مانند آن در راهبرد پولى، به نظر مىرسد نتوان جايگاهى براى قرضالحسنه مورد نظر در اين نوشتار، در راهبرد مزبور يافت. البته ممكن است مؤسسات اعتبارى انتفاعى خصوصى، وجود داشته باشند كه به تأمين برخى از نيازهاى اعتبارى مصرفى و توليدى اقدام نمايند؛ ولى به هيچ عنوان نمىتوان نام قرضالحسنه را بر آن نهاد. چون هيچ گونه تشابهى با قرضالحسنه مورد نظر در اين نوشتار نخواهند داشت.
ب- قرضالحسنه و راهبرد اقتصاد باز: در اين راهبرد مانند راهبرد پولى، رشد، هدف اصلى توسعه اقتصادى در نظر گرفته شده است. البته راه رسيدن به رشد را از طريق مبادلات تجارى با ساير كشورها مىداند. قرضالحسنه در اين راهبرد مىتواند به عنوان ابزار حاشيهاى عمل كند و موجب كاهش بعضى از آثار منفى آن گردد و يا اعتبارات كوچك و محدود بخشهاى خصوصى را تأمين نمايد. ولى اين عملكرد، مقصود از تشريع قرضالحسنه را برآورده نخواهد كرد و در عين حال ابزار اصلى براى راهبرد مزبور نخواهد بود. به علاوه، اگر چه تأثير اين راهبرد بر توزيع درآمدها، مبتنى بر نوع كالاهاى صادراتى است، ولى توزيع مناسبتر درآمدها با افزايش پساندازها و سرمايه گذارى و رشد بيشتر ناسازگار است. بنابراين ازاينجهت نيز قرضالحسنه نمىتواند ابزار مناسبى براىاين راهبرد باشد.
ج- قرضالحسنه و راهبردهاى صنعتى شدن: در اين راهبردها نيز، تأكيد بر رشد است و صنعتى شدن به عنوان طريق مناسب نيل به اين هدف، در نظر گرفته مىشود. تشكيل سرمايه زياد، مورد تأكيد بيشترى است و با صراحت، توزيع مناسب در آمدها به عنوان مانعى بزرگ در راه پسانداز و تشكيل سرمايه مطرح مىشود. بنابراين تعيين جايگاهى مناسب براى قرضالحسنه در راستاى اهداف اين راهبردها، از بقيه مشكلتر است.
د- قرضالحسنه و راهبرد انقلاب سبز: اين راهبرد ناظر بر رشد نامتعادل و ترجيح بخش كشاورزى بر ساير بخشهاست و به صنايع كاربر، گسترش اشتغال و تأمين غذا براى گروههاى درآمدى پايين، توجه ويژهاى دارد. همچنين براى نيل به رشد اقتصادى، بى توجهى به توزيع عادلانه درآمدها را ضرورى نمىداند. بنابراين، قرضالحسنه براى ايجاد تقاضاى بالفعل براى كالاهاى كشاورزى توسط اقشار كم درآمد و تأمين اعتبارهاى كوچك براى فعاليتهاى توليدى كوچك كشاورزى يا صنايع كوچك مربوط به آن، مىتواند نقش فعالى داشته باشد.
البته اين راهبرد در دستيابى به اهداف مورد نظر، توفيق چندانى نداشته است و اهداف قرضالحسنه نيز با هدفهاى اين راهبرد بطور كامل تطابق ندارد. اما در صورت انتخاب اين راهبرد براى نيل به توسعه اقتصادى، مىتوان از قرضالحسنه استفاده شايانى نمود.
ه- قرضالحسنه و راهبردهاى سوسياليستى: اين راهبردها در تأمين بسيارى از نيازهاى اساسى و خدمات عمومى براى افراد جامعه توفيقاتى داشتهاند؛ ولى به دليل عدم مشروعيت مالكيت خصوصى در اين ديدگاه، استمرار توفيقات و تعميم آن به ساير جوامع، چندان آسان به نظر نمىرسد. به هر حال با فرض امكان تأسيس نهاد قرضالحسنه در چنين جوامعى و امكان رشد و تكامل آن، مىتوان در راستاى برخى از اهداف، از آن استفاده نمود. اما واقعيت اين است كه با توجه به اقتصاد برنامه ريزى شده دولتى، نمىتوان انتظار داشت كه نهاد قرضالحسنه در اين جوامع، متكى به حركت مردمى باشد. بلكه صرفا به عنوان يك موسسه اعتبارى دولتى مىتواند كارآيى داشته باشد. در نتيجه اين نهاد با ويژگيهاى قرضالحسنه مورد نظر در اين نوشتار، تناسب چندانى نخواهد داشت.
و- قرضالحسنه و راهبردهاى توزيع مجدد: راهبردهاى توزيع مجدد را مىتوان به سه راهبرد (ايجاد اشتغال توليدى براى طبقات فقير و زحمتكش، توزيع مجدد بخشى از درآمد حاصل از رشد و تأمين نيازهاى اساسى) تقسيم كرد. در مجموع، با توجه به اهداف راهبردهاى توزيع مجدد، مىتوان گفت كه تناسب قرضالحسنه با اين راهبردها از بقيه، بيشتر است. اما در ميان راهبردهاى توزيع مجدد، راهبرد تأمين نيازهاى اساسى با قرضالحسنه سازگارى بيشترى دارد.
در راهبردهاى تأمين نيازهاى اساسى ادعا مىشود كه تفاسير ديگر از فرايند توسعه، در بيان تفاوت ميان ميل نهايى به پسانداز در طبقات غنى و كارآفرينان كوچك اغراق مىكنند. چون در عمل مشاهده مىشود كه ثروتمندان ميل زيادى به مصرف كالاهاى تجملى دارند و اغلب در زمينههاى غير توليدى (خريد زمين يا بورس بازى مستغلات شهرى) سرمايهگذارى كرده و پساندازهاى خود را به خارج منتقل مىكنند. از سوى ديگر كارآفرينان كوچك به دليل تبعيض در سرمايهگذارى و تبعيض نهادين و فقدان مجارى مناسب توليدى براى سرمايهگذارى، پسانداز خود را افزايش ندادند (هانت: 286) و انتظار مىرود كه در آينده با رفع اين موانع پساندازهاى آنها افزايش يابد.
روشن بودن مفهوم نيازهاى اساسى باعث اجتناب نويسندگان از تعريف آن و اكتفا به بيان برخى مصاديق شده است. اما با توجه مصاديق مذكور و شاخصهاى ارائه شده براى اين راهبرد در يك جمله مىتوان گفت كه مقصود از نيازهاى اساسى، نيازهاى افراد جامعه براى برخور دارى از «حيات آبرومند» مىباشد. طبيعى است مصاديق آن در زمانها و مكانهاى مختلف، متفاوت خواهد بود.
دولت نيز بدون همكارى و همفكرى مردم، عملاً توان تعيين دقيق و تأمين نيازهاى اساسى را ندارد. در واقع چاره كار، رو كردن به مردم و جدى گرفتن آنان است و اين زيربناى تفّكر راهبرد تأمين نيازهاى اساسى است. در اين ديدگاه، مردم از حالت كمك گيرنده منفعل، خارج مىشوند و در اجراى برنامههاى توسعه و رفاه اجتماعى، نقش فعال و مؤثرى به عهده مىگيرند و نياز آنها به دولت و دخالت دولت در كار آنها روز به روز كمتر مىشود. اين ديدگاه، افراد انسان را موضوع و هدف توسعه تلقى مىكند و از اين راه به گسترش عدالت اجتماعى، صلح و هماهنگى در جامعه و تأمين حق تعيين سرنوشت مردم در مناسبات اقتصادى و اجتماعى كمك مىكند.(شادپور: 1/438)
به عبارت روشنتر در راهبرد تأمين نيازهاى اساسى، «مردم محور حركت هستند». هدف آن است كه مردم، حاكم بر سرنوشت خود، تعيين كننده هدف و مجرى برنامهها باشند. بنابراين اولين و مهمترين ركن، مردمند و اركان ديگر بر مدار آن شكل مىگيرند. البته اجراى هر طرح از اين راهبرد به توليد كار و درآمد بيشتر مردم متكى است. لازمه اين كه مردم خود به رفع نيازمنديهاى جمعى خويش اقدام كنند، داشتن توان اقتصادى است. اتفاقاً اين طرحها در مكانهايى اجرا مىشود كه مردم بيشترين نياز و كمترين توان را دارند. پس در قدم اول بايد براى افزايش درآمد آنان فكرى كرد.
به همين دليل، «وام بدون بهره يا كم بهره» از لوازم و ابزارهاى ضرورى اجراى اين طرحها محسوب مىشود. درباره نوع توليد كه براى آن، وام پرداخته مىشود، تعقل و حسابگريهاى كسب و كار خصوصى، ضرورت تام دارد. كمكهاى مشورتى و خدمات كارشناسى بايد اين اطمينان را به مردم بدهد كه سرمايهگذارى در زمينههاى خاص از نظر بازار فروش، ميزان رقابت و سوددهى، مقرون به صرفه است.
سود حاصل از كارى كه مردم با استفاده از وام، در آن سرمايهگذارى مىكنند، بايد در سه مورد عمده، هزينه گردد كه عبارتند از:
1 ـ منفعت شخصى براى كسانى كه شريك يا سهامدار طرح خاص درآمد زا بودهاند.
2 ـ بازپرداخت تدريجى وام، از زمان بازپرداخت وام.
3 ـ سرمايهگذارى براى اجراى طرحهاى هزينهبر و عام المنفعه. مانند تأمين آب، احداث معابر، ساختن پل، ساختن و اداره مدرسه يا مركز عرضه خدمات بهداشتى و غيره.
بايد در توزيع سهام دقت شود كه از تراكم آن در دست يك گروه توانگر و بىنصيب ماندن مستمندان جلوگيرى شود. در واقع، تأكيد بر سهامدار شدن و مشاركت كم بنيههاى روستا در كار توليدى است، حتى اگر تعداد سهام آنان چندان زياد نباشد، از بانك يا هر منبع ميسر ديگر بايد وام گرفته شود، تا كار توليدى مورد نظر، آغاز گردد. از اين رو، همان گونه كه بيان شد، اعطاى وام بدون بهره در آغاز كار، از لوازم عمده اجراى طرحهاى راهبرد تأمين نيازهاى اساسى است. تجربه نشان داده است كه مردم سريعاً و خيلى زودتر از مهلتهاى تعيين شده، استطاعت لازم براى بازپرداخت وام را پيدا مىكنند.(هانت: 95؛ شادپور: 443)
منبع:کتابخانه الکترونیکی مبین
نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 11:49 PM - روز سه شنبه 2 فروردین 1390 |
براساس بيان صريح قرآن مجيد در سوره توبه آيه 60، يكى از مصارف عمدهترين منبع مالى حكومت اسلامى- زكات -، سهم غارمين يعنى بدهكاران است كه توان بازپرداخت را ندارند. در همين راستا در احاديث شريفه (ر.ك: الحر العاملى: 13/90؛ نورى: 13/397) و كتب فقهاء، تأكيد شده است كه بر حاكم اسلامى واجب است كه قرض مديونى كه توان بازپرداخت را ندارد، بپردازد.
اين بيان گوياى آن است كه حكومت و حاكم اسلامى، به نوعى بايد با قرضالحسنه مرتبط شود و دولت اسلامى موظف است، بخشى از هزينههاى خود را به اين موضوع، اختصاص دهد. قرضالحسنه علاوه بر هزينههاى معمول هر مؤسسه، ريسك عدم بازپرداخت را هم به همراه دارد. اگر چه با تمهيداتى كه در مرحله اعطاء و بازپرداخت در نظر گرفته مىشود. اين ريسك به حداقل مىرسد، ولى در نظام متعارف اقتصادى، بخش خصوصى با توجه به انگيزه سود طلبى نمىتواند يا تمايل ندارد، رأسا متكفل آن شود. بنابراين چارهاى نيست مگر آن كه دولت اسلامى متكفل آن شود. به علاوه اگر وام گيرندهاى كه توانايى بازپرداخت را دارد از آن امتناع ورزد و وام دهنده براى وصول آن به حكومت اسلامى متوسّل شود، دولت اسلامى موظّف است وام گيرنده را وادار به باز پرداخت آن نمايد.
بنابراين به جاى آن كه دولت اسلامى قرضالحسنه را بطور كامل به بخش خصوصى واگذار نمايد و در كنار منتظر عدم بازپرداختها باشد و با پرداختهاى انتقالى بلاعوض يا پيگيريهاى هزينهبر اين خلأ را پر كند، بهتر است به صورت مستقيم اين وجوه را به صورت كمكهاى بلاعوض و باعوض در اختيار مراكز متكفّل اين امر قرار دهد و با اين عمل، راهى براى نظارت، هدايت و حمايت بيشتر خود بگشايد؛ تا از يك طرف اين كار نيكو، متكى به روحيات و انگيزههاى معنوى آحاد مردم در رقابتهاى مثبت بخش خصوصى باشد و از طرف ديگر با تقويت اين مراكز و نظارت و هدايت آنها در راستاى اهداف والاى حكومت اسلامى، از اين ابزار مفيد، استفاده لازم به عملآيد.
چنانكه مىدانيم در لايحه فقر زدايى كه در سال 1375 از طرف دولت به مجلس ارائه شد، مبلغ 28 هزار ميليارد ريال اعتبار در نظر گرفته شد. اين لايحه پس از حدود پنج ماه كارشناسىدر سازمان برنامه و بودجه، در 85 ماده و 51 تبصره، تدوين شد. در ماده 23 اين لايحه آمده است: «براى استفاده از منابع حاصل از زكات و استفاده از سنت حسنه قرضالحسنه در امر فقر زدايى در هر دهستان يا شهر، صندوقى تحت عنوان صندوق زكات و قرضالحسنه ايجاد شود.» (230)
اگر چه اين لايحه توسط دولت از مجلس پس گرفته شد، ولى آنچه كه انكار ناپذير است اين واقعيت است كه دولت مجبور است براى فقر زدايى، بودجه قابل ملاحظهاى را اختصاص دهد و در اين راستا چارهاى جز استفاده از فرهنگ اسلامى كه با قلب و جان آحاد اين ملّت عجين شده است، ندارد. كه يكى از ابزارهاى مهم براى تحقق اهداف مورد نظر، بهرهمندى از زكات و رواج هر چه بيشتر عمل نيكو و پسنديده قرضالحسنه است. اين واقعيت، بيانگر آن است كه دولت اسلامى از يك سو موظف و از سوى ديگر ناچار به دخالت در قرضالحسنه است.
در مورد ميزان دخالت دولت اسلامى و بخش خصوصى در نهاد قرضالحسنه، شيوههاى مختلفى قابل تصور است:
الف: تصدى كامل دولت
ب: واگذارى كامل به بخش خصوصى
ج: تصدى بخش دولتى و بخش خصوصى
در هر يك از موارد مذكور ممكن است منابع، توسط بخش دولتى، بخش خصوصى و يا هر دو تامين شود. در حالت سوم (تصدى بخش دولتى و بخش خصوصى) مىتوان به صورت مراكز مستقل با منابع جداگانه (دولتى و خصوصى) يا منابع دولتى و خصوصى براى مركز دولتى و منابع خصوصى براى مركز خصوصى يا مركز واحد با منابع دولتى و خصوصى تصور نمود. ضمنا مىتوان اين مركز را با تصدى بخش خصوصى و منابع بخش خصوصى در نظر گرفت كه در صورت نياز با تزريق منابع دولتى در آن به مازاد تقاضاى قرضالحسنه در حد امكان پاسخ گفت و دولت به صورت يك هادى، حامى و ناظر مقتدر در آن حضور يابد. البته اين حضور و تأمين منابع ضرورى مورد نياز نبايد موجب كاهش صبغه خصوصى بودن و ايجاد صبغه دولتى در آن گردد.
در هر حال با قبول اين اصل موضوعه كه «در زمينههايى كه بخش خصوصى توانايى كامل عملى را داراست و واگذارى آن به بخش خصوصى با مصالح نظام در تنافى نبوده و هيچ گونه مفسدهاى هم نداشته باشد، دولت اسلامى بايد آن فعاليت را به بخش خصوصى واگذار نمايد»، به نظر مىرسد بهترين روش در ميان شيوههاى مذكور، واگذارى قرضالحسنه به بخش خصوصى است در حالى كه دولت به عنوان هادى، حامى و ناظر مقتدر در اين تشكيلات حضور داشته باشد. عملكرد مراكز متكفل قرضالحسنه نيز نشان داده است كه اگر هدايت و نظارت قوى دولت بر آنها حاكم نباشد، از اهداف اصلى خود فاصله گرفته و به مراكز انتفاعى تبديل خواهند شد. بطورى كه نه تنها ابزار مفيدى در راستاى اهداف والاى حكومت اسلامى نخواهند بود، بلكه ممكن است به مانعى جدى در مقابل آن تبديل شوند.
نكته ديگرى كه در نگاه دولت به نهاد قرض الحسنه قابل طرح است توزيع مناسب درآمدها است. توزيع مناسب درآمدها موجب ثبات اجتماعى و سياسى جامعه و زمينه ساز ايجاد بستر مناسب براى برنامهريزى با ثبات و هدفمند اقتصادى است. از اين رو دولتمردان تلاش مىكنند، اقتدار خويش را بر اساس اين شاخص نشان دهند. چه بسا بىتوجهى به اين شاخص زمينههاى تغيير دولتها بوده و خواهد بود.
همان طورى كه در صفحات گذشته بيان شد، در قرض الحسنه، قرض دهنده اصل مال را به تمليك ديگرى درمىآورد تا عوض (عين، مثل يا قيمت) آن را در موعد مقرر بدون هيچ گونه زيادهاى پس بگيرد. اين رفتار اقتصادى، باعث انتقال مبالغ و منابعى از طبقات ثروتمند جامعه براى مدتى معين به نيازمندان آن براى رفع نيازهاى مصرفى ضرورى يا تهيه امكانات لازم براى بنگاههاى كوچك توليدى يا خدماتى مىشود.
البته قرض دهنده بر اساس اعتقاد به ارزشهاى دينى يا حس نوع دوستى به اين عمل نيكو اقدام مىكند و با كسب ثواب اخروى يا ارضاى حس نوع دوستى، مطلوبيت كسب مىكند. اما در هر حال اثر خارجى اين رفتار اقتصادى، چشم پوشى از هزينه فرصت استفاده از وجوه توسط صاحبان ثروت و انتقال آن به نيازمندان است كه در واقع موجب انتقال درآمد از طبقات بالاى درآمدى به سطوح پايينتر جامعه و در نتيجه باعث بهبود توزيع درآمدها و شاخص ضريب جينى و مانند آن مىشود.
بنابراين، همان طورى كه بيان شد، دولت اسلامى به دلايل مختلف ناچار و حتى ملزم به دخالت در نهاد قرض الحسنه است و در استفاده از اين نهاد در راهبردهاى توسعه اقتصادى نمىتواند، نسبت به تأثير قرضالحسنه بر شاخصهاى مهم اقتصادى ـ اجتماعى مانند توزيع درآمدها، بىتوجه باشد. از اين رو براى بررسى رابطه نهاد قرض الحسنه و راهبردهاى توسعه اقتصادى نبايد، از كاركرد قرض الحسنه غافل شويم. اما براى بررسى اين رابطه ناچاريم پس از مقايسه رشد و توسعه اشارهاى به راهبردهاى توسعه اقتصادى نمائيم.
منبع:کتابخانه الکترونیکی مبین
نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 11:47 PM - روز سه شنبه 2 فروردین 1390 |
تشريح و تأثير نهاد قرضالحسنه، بر متغيرهاى مهم اقتصادى ،به وضوح اهميت آن را بيان خواهد كرد. از اين رو اين قسمت از نوشتار به اختصار به بررسى نقش قرضالحسنه بر مصرف ،پسانداز، خلق پول و ساير متغيرهاى اقتصادى اختصاص يافته است.
قرضالحسنه و مصرف: عوامل متعددى بر مصرف مؤثرند كه مهمترين آنها، درآمد قابل تصرف جارى، ثروت، درآمد دائمى، توزيع درآمد، نرخ بهره، سطح قيمتها، انتظارات، تسهيل اعتبارات مصرفى،... مىباشند. البته درآمد قابل تصرف جارى، ثروت، درآمد دائمى، توزيع مناسب درآمدها و تسهيل اعتبارات مصرفى، رابطه مستقيم و نرخ بهره و سطح قيمتها رابطه معكوس با مصرف دارند؛ بنابراين تأثير مثبت (يا منفى) قرضالحسنه بر عوامل نوع اول، موجب افزايش (يا كاهش) مصرف و اثر مستقيم (يا معكوس) آن بر عوامل نوع دوم، موجب كاهش (يا افزايش) مصرف خواهد شد.
در جامعه اسلامى از آنجايى كه فرد مسلمان، قرض گرفتن را مكروه مىداند و تنها در صورت نياز، متقاضى مىشود، مىتوان انتظار داشت كه با فرض ثبات ساير شرايط، پس از دريافت قرضالحسنه، مصرف جارى او بطور مقطعى افزايش يابد. ولى چون بايد وام مزبور را به صورت اقساط، در دورههاى بعد بازپرداخت نمايد و در واقع بخشى از درآمدهاى دورههاى بعد را به بازپرداخت وام اختصاص دهد، انتظار مىرود ميزان مصرف او در ماههاى آينده كاهش يابد و در مجموع مصرف حال و آينده به واسطه قرضالحسنه تغيير نكند. البته اين استنتاج در صورتى صحيح است كه وام گيرنده وادار به تلاش بيشتر براى كسب درآمد بالاتر در دورههاى بعد نگردد. بنابراين اگر با تلاش بيشتر يا هر طريق ديگر، گيرندگان وام بتوانند درآمد خود را در دورههاى بعد افزايش دهند و يا وجوه مزبور را در امور توليدى و كسب سود به كارگيرند، انتظار مىرود كه وامهاى قرضالحسنه، افزايش مصرف را در پى داشته باشد.
قرضالحسنه و پسانداز: پسانداز در واقع ترجيح فايده نهايى مصرف و قدرت خريد آينده به حال است. بنابراين پيشبينى افراد از آينده و در واقع ميزان بازدهى پس انداز در آينده، بر اين رفتار بسيار موثر است. اگر چه در علم اقتصاد متعارف، باز دهى مادى، مدّ نظر قرار مىگيرد، اما در جامعه اسلامى و در رفتار فرد مسلمان، بازدهى معنوى و اخروى مىتواند، از عوامل مؤثر در تصميم گيريها باشد.
فرد مسلمان درآمد قابل تصرف را به مصرف حال (مصرف شخصى، صدقات، انفاقات و...) و پسانداز تقسيم مىكند و چون قرض ربوى حرام است، پسانداز را نيز به دو قسم مىكند. الف: قرضالحسنه (پسانداز در مؤسسههاى قرضالحسنه و...) ب: سرمايه گذارى در مشاركت و... براى كسب سود. از آنجا كه ثواب زيادى براى قرضالحسنه در متون اسلامى ذكر شده است، انتظار اختصاص بخشى از پسانداز به اين عمل پسنديده خلاف واقع نيست. اگر وام گيرنده، اين وجوه را در سرمايه گذارى و مشاركت در توليد، به كاراندازد يا آن را صرف خريد كالاهاى بادوام نمايد، از پسانداز كل كاسته نمىشود. ولى اگر آن را در خريد كالاهاى مصرفى بىدوام هزينه كند، از پسانداز كل به نفع مصرف كل جامعه كاسته مىشود.
همچنين اگر صاحبان وجوه، در مراكز متكفل قرضالحسنه پسانداز نمايند، در صورتى كه اين تسهيلات صرفا براى امور توليد به متقاضيان، قرض داده شود، ميزان پسانداز كل جامعه تغيير نمىكند. ولى از آنجا كه بخشى از اين وجوه به متقاضيانى اختصاص مىيابد كه نياز مصرفى دارند، مىتوان نتيجه گرفت كه قرضالحسنه از ميزان پسانداز كل به نفع مصرف كل مىكاهد.
قرضالحسنه و خلق پول: سپرده ديدارى از سپردههاى پسانداز و مدت دار، داراى قدرت نقدينگى بسيار بيشترى است و به همين دليل در تعريف 1M آن را لحاظ مىكنند و در عرض سكهها و اسكناس قرار مىدهند، چون منشأ انتشار آن اراده صاحب حساب مىباشد. بنابراين هرگاه بانكها يا مؤسسات اعتبارى، اقدام به قبول سپرده جارى و افتتاح حساب جارى نمايند قادر خواهند بود كه پول تحريرى خلق كنند.
البته به دليل آن كه از نظر قانونى، صندوقهاى قرضالحسنه و ساير مؤسسات اعتبارى نمىتوانند حساب جارى افتتاح نمايند، ممكن است، گفته شود، از جهت نظرى با در نظر گرفتن فرضهاى خاص و در عمل در صندوقهاى قرضالحسنه موجود سپرده ديدارى يا حساب جارى نمىتواند نقش عمدهاى در فعاليتهاى اين نهاد داشته باشد.
اما واقعيت آن است كه، علىرغم آن كه بر طبق قوانين موجود افتتاح حساب جارى و انتشار چك توسط صندوقهاى قرضالحسنه ممنوع است، اين مراكز حسابهايى را به نام حساب جارى افتتاح مىنمايند و به صاحبان اين گونه حسابها دسته چكهايى را ارائه مىدهند كه از نظر قانون «حواله» محسوب مىشود و قوانين مربوط به چك بر آن جارى نمىشود. ولى در معاملات روزمره فرق قابل ملاحظهاى بين اين حوالهها و چكها لحاظ نمىشود. علاوه بر آن، بخشى از فعاليتهاى صندوقهاى قرضالحسنه و سپردههاى موجود در آن، به اين حسابها مربوط مىشود، بطورى كه استقراء ناقص نشان مىدهد كه در صندوقهاى فعال، بين 15 تا 30 درصد موجودى به حسابهاى جارى اختصاص دارد.
بنابراين مىتوان گفت: مراكز متكفل قرضالحسنه، در خلق پول تحريرى نقش قابل ملاحظهاى دارند؛ و به دليل آن كه كاملاً مستقل عمل كرده و از قوانين مربوط به بانكها تبعيت نمىكنند، بر اين فعاليتها، هيچ گونه، نظارت مناسبى از طرف حكومت، اعمال نمىشود. طبيعى است، اعمال سياستهاى پولى، بدون توجه به فعاليتهاى اين مراكز، نمىتواند از كارآيى لازم برخوردار باشد.
قرضالحسنه و ساير متغيرها: با عنايت به ارتباط وثيق بين متغيرهاى اقتصادى، با تعمق و تدّبر مىتوان به تأثير قرضالحسنه، بر ساير متغيرهاى مهم اقتصادى نيز پى برد. مثلاً در مورد رابطه قرضالحسنه با اشتغال و تورم مىتوان چنين گفت: همان طورى كه در صفحات گذشته ذكر شد، قرضالحسنه را مىتوان به مصرفى و توليدى تقسيم كرد. بنابراين اگر اين وجوه صرف خريد كالاهاى مصرفى ضرورى شود، تقاضا براى كالاهاى ضرورى افزايش مىيابد و اگر عرضه اين كالاها با كشش باشد، مازاد تقاضا موجب افزايش قيمت و بلافاصله باعث افزايش تقاضا براى كار و در نتيجه افزايش اشتغال، افزايش توليد و بازگشت قيمت به ميزان اوليه مىشود. ولى اگر عرضه اين نوع كالاها، بى كشش باشد، تنها اثر قرضالحسنه، افزايش قيمت كالاهاى مزبور و تورم خواهد بود. البته حكومت اسلامى موظف است كه همراه با گسترش نهاد قرض الحسنه، زمينهاى فراهم آورد، تا همگام با افزايش تقاضا براى كالاهاى مزبور، توليد آنها نيز افزايش يابد.
در قرضهاى توليدى نيز چون بدون واسطه، وجوه وام گرفته شده به تأسيس يا گسترش نهاد توليدى اختصاص مىيابد، مىتوان انتظار داشت كه اشتغال افزايش يابد. در اين مورد هم دولت، بايد شرايطى را ايجاد كند تا اين وجوه باعث نشود كه در موسسههاى توليدى، سرمايه جايگزين كار شود. البته چون قرضالحسنههاى توليدى به مراكز توليدى كوچك و نيازهاى ضرورى آنها اختصاص مىيابد، انتظار افزايش اشتغال به واسطه آن، بيجا نيست.
در مورد قرضالحسنه و توليد و تأمين نيازهاى اساسى نيز، مىتوان گفت: با توجه به اين كه فرد مسلمان موقعى متقاضى وام مىشود كه نياز ضرورى به آن داشته باشد قرضالحسنه موجب مىشود تا تقاضا براى كالاهاى اساسى افزايش يابد و با افزايش تقاضا و سود آورتر شدن توليد اين نوع كالاها، انتظار مىرود، الگوى توليد كشور به سمت كالاهاى اساسى جريان يابد و تأمين نيازهاى اساسى براى اقشار نيازمند جامعه آسانتر شود كه همين امر زمينه را براى توسعه پايدار متناسب با جوامع توسعه نيافته، بويژه جوامع اسلامى فراهم مىكند.
منبع:کتابخانه الکترونیکی مبین
نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 11:45 PM - روز سه شنبه 2 فروردین 1390 |
ظهور و بروز هر رفتارى، از جمله رفتارهاى اقتصادى، ناشى از انگيزههاى درونى انسانها مىباشد و جايگاه هر رفتار در مقايسه با ساير امور مشابه آشكار مىگردد. از اين رو براى تبيين قرضالحسنه، رفتارهاى اقتصادى مورد نظر را از ديدگاه عرضه كنندگان و متقاضيان وجوه به صورت مستقل بررسى مىكنيم.
الف: از منظر عرضه كنندگان وجوه اصولاً با توجه به انگيزههاى عرضه كنندگان وجوه و سرمايه، رفتارهاى اقتصادى را مىتوان به دو گروه تقسيم نمود: 1- رفتارهايى كه به انگيزه سود ابراز مىشوند. مانند بيع (خريد و فروش)، اجاره، مشاركت، مضاربه و... 2- رفتارهايى كه ايثار عامل اصلى تحقق آن است. مانند: انفاق، صدقه، وقف، هبه، عاريه، قرضالحسنه و....
ناگفته پيداست كه قرضالحسنه با رفتارهاى اقتصادى نوع اوّل، از منظر عرضه كننده، تفاوت جوهرى دارد. چون در بيع مالى با مال ديگر مبادله مىشود و هر طرف سعى مىكند تا مالى را كه به دست مىآورد - لااقل در نظر و مطلوبيت خاص خودش - از آنچه از دست مىدهد با ارزشتر باشد.
گر چه در قرضالحسنه و اجاره، طرف مقابل را بر مال خود مسلط مىكنند، تا از منافع آن استفاده نمايد و به همين دليل در فرانسه، مقرض را مؤجر النقود (Bailleur de founds) مىنامند، امّا تفاوت آنها ذاتى است، چون در اجاره، مؤجر نه تنها مال را از ملكيت خود خارج نمىكند، بلكه به انگيزه دريافت حق الاجاره به اين رفتار اقتصادى مبادرت مىورزد. در حالى كه قرض دهنده مال را به ملكيت مقترض در مىآورد و درجستجوى سودى نيست و صرفا عين مال يا مثل يا قيمت آن را در آينده طالب است و با اين رفتار سودى عايد او نمىشود، بلكه با اتكاء به ارزشها و اعتقادات خويش از استيفاء منافع و هزينه فرصت آن كالا در طول مدت قرض، صرف نظر مىكند.
قرضالحسنه با مشاركت، مضاربه و مانند آنها نيز فرق جوهرى و ذاتى دارد. انگيزه اصلى در همه اين قراردادها بهرهمندى از سود بيشتر (لااقل در نظر طرفين قرارداد) مىباشد. ولى در قرضالحسنه هيچ شائبهاى براى برخوردارى از سود وجود ندارد. چون سود در آن، نه تنها موجب حرمت (و به نظر برخى موجب بطلان) معامله مىگردد، بلكه ماهيت آن را عوض نموده و آن را به معامله ربوى تبديل مىكند.
در مقايسه قرضالحسنه و قراردادهاى نوع دوم مىتوان گفت: عرضه كننده صدقه و انفاق نه تنها منتظر برخوردارى از سود دنيوى نيست، بلكه از اصل نيز، در راه ارزشها و اعتقادات خويش صرف نظر مىنمايد. اين رفتار موجب رفع نيازهاى بخش مهمى از نيازمندان جامعه مىشود. ميزان تحقق اين رفتار تابعى از حاكميت ارزشهاى اخلاقى در آن جامعه مىباشد. قرض نيز مانند صدقه، انفاق وهبه غير معوضه(2) وسيلهاى براى تعاون اجتماعى است. عرضه كنندگان اين تسهيلات، با اتكاء بر اعتقادات و ارزشهاى مورد قبول خود، بخشى از نيازهاى درونى خويش را ارضاء مىكنند.
عاريه نيز رفتارى شبيه قرضالحسنه است كه «به موجب آن احد از طرفين به طرف ديگر اجازه مىدهد كه از عين مال او مجانا منتفع شود.»(ق.م: ماده 635) ولى تمليكى بودن قرضالحسنه آن را به كلى از مفهوم عاريه دور ساخته است. چون در قرضالحسنه ملكيت منتقل مىشود و مقترض بايد مثل يا قيمت آن را در پايان وقت مقرّر بازگرداند. ولى در عاريه مال به عاريه گيرنده تسليم مىشود تا از آن منتفع گردد و در وقت مقرّر عين آن را پس دهد. بنابراين، عاريه تنها در مورد اموالى است كه انتقال آن با بقاى عين ممكن باشد و در اثر بهرهبردارى از بين نرود.
ب: از منظر متقاضيان وجوه بطور كلى، متقاضيان وجوه و تسهيلات را مىتوان به سه گروه كلى تقسيم نمود: 1- كسانى كه علاوه بر اصل پول، توانايى باز پرداخت سهمى از سود حاصله را نيز دارند. 2- كسانى كه صرفا توانايى باز پرداخت اصل پول را دارا هستند. 3- كسانى كه نه تنها توانايى باز پرداخت سود را ندارند، بلكه نمىتوانند اصل پول را نيز بازگرانند.
نظام اقتصادى اسلام، با اذعان به وجود سه گروه مذكور، رفتارهاى مناسب آن را امضاء يا تأسيس كرده است. متقاضيان گروه اول كه اغلب از وضعيت درآمدى مناسبى برخوردارند و اين گونه تسهيلات را عموما در سرمايه گذاريهاى متوسط و بزرگ به كار مىگيرند، به سوى مشاركت، مضاربه و ... هدايت مىشوند. براى متقاضيان گروه دوم كه اغلب براى نيازهاى مصرفى و سرمايه گذاريهاى كوچك توليدى و خدماتى به اين تسهيلات نيازمندند، قرضالحسنه، امضاء و تأكيد گرديد. براى مقاضيان گروه سوم، انفاقات واجب (زكات و...) و مستحب (صدقات مستحب و...) تشريع و تأكيد شده است.
بنابراين تفاوت قرضالحسنه با رفتارهاى گروه اول (مشاركت، مضاربه و...) از اين منظر نيز تفاوتى جوهرى و ذاتى است. در واقع قرضالحسنه ناظر به رفع نيازهاى تسهيلاتى گروه اول نيست و با شفافيت اطلاعات و تقيّد هر چه بيشتر متقاضيان به احكام اسلامى، عملاً اين گروه در زمره متقاضيان قرضالحسنه قرار نخواهند گرفت و در نتيجه بخش عظيمى از متقاضيان موجود قرضالحسنه كاسته خواهد شد.
تفاوت قرض الحسنه با رفتارهاى گروه سوم نيز، كاملاً هويداست. انفاقات و صدقات واجب و مستحب مختص كسانى است كه، چنان نيازمندند كه توانايى باز پرداخت اصل مال را نيز ندارند. با تقويت اعتقادات و شفاف شدن اطلاعات و حتى توجه بيشتر به كرامتهاى انسانى مىتوان، متقاضيان واقعى اين نوع تسهيلات را از سايرين متمايز نمود و ديگران را با توجه به وضعيت آنان، به سوى قرضالحسنه يا مشاركت و مضاربه و... هدايت كرد.
البته انتظار مىرود كه عرضه كنندگان و متقاضيان تسهيلات، به صورت قرضالحسنه بيش از صدقه و انفاق راغب باشند؛ چون عرضه كننده مىداند، مثل آنچه را كه وام داده به او برخواهد گشت و نيازمند نيز بى آن كه در گرو ترحّم و تلطّف ديگرى باشد و منتى را بردوش كشد نيازش برآورده مىشود. در متون اسلامى نيز قرض دادن در زمره عبادات شمرده شده و حتى در برخى موارد از صدقه برتر دانسته شده است. (ر.ك: نجفى: 25/4) صدقه و كمكهاى بلاعوض به مفهوم عام، اگر چه مورد تأكيد قرار گرفته و عملى پسنديده مىباشد، اما ممكن است، در مواردى از سوى دريافت كنندگان كه همه شرايط اعطاء و قبول را ندارند، استفاده صحيح نشود و يا احيانا مورد سوء استفاده قرار گيرد كه همين امر از عوامل ترجيح قرضالحسنه بر صدقه شمرده شده است. (ر.ك: نورى: 13/395) صدقه اگر چه مشكل فرد را حل مىكند، ولى او را براى فعاليت و بازپرداخت آن تحريك نمىنمايد. ولى گيرنده قرضالحسنه ناگزير به تلاش و فعاليت براى بازپرداخت آن است كه خود باعث گردش وجوه و «امكان استفاده مجدد آن به صورت قرضالحسنه» (ر.ك: مرواريد: 15/67؛ نجفى: 25/4) خواهد شد.
البته تفسير كلمه «معروف» در آيه شريفه 114 سوره نساء به قرضالحسنه (ر.ك: مرواريد: 15/67) بيانگر آن است كه قرآن، قرضالحسنه را قرين صدقه قرارداده است و در واقع قرضالحسنه در رفع نياز متقاضيان مكمل صدقه است و نبايد از نظر دور داشت كه صدقه و انفاق مطلوبترين رفتار اقتصادى براى رفع نياز گروه سوم متقاضيان تسهيلات است.
منبع:کتابخانه الکترونیکی مبین
نظرات (0) نويسنده : محمد رضا زينلي - ساعت 11:45 PM - روز سه شنبه 2 فروردین 1390 |